فیلم هفته: افسانه های پائیز(1994)
محمدامین مروتی
افسانه های پائیز فیلمی به کارگردانی ادوارد زوئیک و با بازی برد پیت، آنتونی هاپکینز، آیدان کویین و جولیا اورموند است.
در سال های جنگ اول جهانی و در آمریکا سه برادر بودند. "ساموئل"، "آلفرد" و "تاریستان" فرزندان یک کلنل مخالف کشتار سرخ پوست ها. ماجرا از زبان سرخ پوستی که با این خانواده زندگی می کند، نقل می شود و محور داستان حول روحیه نا آرام تریستان می گذرد.
با شروع جنگ برادران به جنگ می روند. ساموئل برادر بزرگ در جنگ کشته می شود و دو برادر دیگر برمی گردند.
"سوزانا" خوی وحشی و سرکش تریستان را دوست دارد و تریستان هم به او دل می دهد. آلفرد هم سوزانا را دوست دارد ولی عشق او یک طرفه است. اما روح ناآرام تریستان سوزانا را رها می کند و به سرزمین های ناشناخته می رود. سوزانا از او قطع امید می کند و به خواستگاری آلفرد که در کار تجارت پیشرفت کرده، جـواب مثبت می دهد.
بازگشت "تریستان" موقعیت پیچیده ای خلق می کند. سوزانا هنوز او را دوست دارد. از طـرفی تریستان بنا به طبع سرکش اش در کار قاچاق وارد می شود و رو در روی حکومتی می ایستد کـه برادرش نماینده آن است....
گفتار ادبی
نگاهی به رمان "خانه ادریسی ها"
محمدامین مروتی
جلد اول "خانهٔ ادریسیها" نوشته غزاله علیزاده در سال ۱۳۷۰ و جلد دوم یک سال بعد به چاپ رسید.
این کتاب در سال ۱۳۷۷، پس از خودکشی نویسندهاش، در مراسم جایزه ۲۰ سال داستاننویسی انقلاب اسلامی لوح افتخار دریافت کرد.
خانهٔ ادریسیها داستان خانوادهای اشرافی است که زندگیشان با رخ دادن انقلابی در کشورشان دستخوش تغییر میشود.
ساکنان خانه عبارتند از مادربزرگ یا خانم ادریسی، لقا (دختر میانسال او)، وهاب (نوه پسری خانم ادریسی). یاور مستخدم پیر و وفادار خانواده.
مضمون مرکزی رمان، تقابل دو سبک زندگی قبل و بعد از انقلاب است. ماجرا در گرجستان و در میان ملتی مسیحی می گذرد. انقلاب، اشاره صریحی به انقلاب اکتبر روسیه دارد. پرچم به جای داس و چکش، نشان دیلم و اسکنه دارد که می تواند اشاره ای به عقب ماندگی این کشور در زمان انقلاب باشد. کارگزاران حکومت یعنی آتشکاران، یکدیگر را "قهرمان" صدا می زنند که اشاره ای است به "رفیق" در میان انقلابیون روس.
سبکی از زندگی که توسط تازه به دوران رسیده های انقلابی به همه تحمیل می شود. حکومت به دست فرصت طلبانی چون "مویّد" "حدادیان"و تازه به دوران رسیده هایی چون "شوکت" افتاده که قلدر و اوباش و بی ملاحظه و بی چشم و رویند. در یک کلام به دست رجاله ها. دیالوگ ها تند و زننده و کوچه بازاری و سرشار از توهین است.
حدادیان که در حکومت گذشته هم شهردار بوده، می گوید هر فرمانی که از بالا می رسد باید بی چون و چرا پذیرفت زیرا تنها احمق ها فکر می کنند.
قهرمان شوکت، نماینده آتشخانه مرکزی است و بر سایر ساکنان خانه با زور و تهدید به مجازات، حکم می راند.
بخشی از انقلابیون که حکومت گذشته را برانداخته اند، نمی توانند با این اوضاع کنار بیایند و کنار گذاشته می شوند. کسانی مثل قهرمان "قباد" که رهبر گروهی از انقلابیون مسلح در کوهستان بوده است.
این افراد سودای دیگری داشته اند و شور و شوق ساختن جامعه ای آرمانی آنان را پای کار آورده بود.
کسانی عاشقانه قدم در مسیر نهاده اند و الآن می بینند حکومت جدید-برغم شعارهای پیش از انقلاب- فقط از آن ها اطاعت می خواهد و این جنس از افراد نمی تواند با این خواسته کنار بیایند و از انسانیت خود یعنی آزادی خود صرف نظر کنند. قباد می گوید ما با حکومت جنگیدیم نه با جهالت و جاهلانی که از آزادی بیزار بودند.
"آتشکارها" می گویند:
"بیماری عشق باید ریشه کن شود و مردان و زنان قوی، در خدمت تولید نسل و پیشبرد صنعت قرار گیرند."
در کنار این شور و سودای انقلابی، عشق های دونفره هم وجود داشته اند. از جمله عشق بین خانم ادریسی وقباد که به سبب مخالفت پدر خانم ادریسی، نافرجام مانده است. او نیز دوست داشت با قباد به کوه بزند تا از ملالت زندگی اشرافی و زورگویی های پدرش بگریزد.
رمان شخصیت های متعددی دارد که باعث می شود زمان زیادی تا شناختن نسبت های شان، طول بکشد و این موضوع خواننده را قدری سردرگم می کند. خوب بود این نسبت ها طی جدولی در ابتدای کتاب مورد تاکید قرار می گرفت.
توصیفات خانم علیزاده از وقایع، دقیق و ملموس و بعضاً دور و دراز است . کتاب می توانست حجم کمتری داشته باشد بی آن که به محتوایش لطمه ای بخورد.
با توجه به اینکه وقایع در گرجستان می گذرد، استفاده از اسامی فارسی و عربی، قدری بدسلیقگی می نماید.
رمان گواهی می دهد که ذهنیت خانم علیزاده، وسیع، حساس و دقیق است. همچنین تاثیر و تاثر ایشان از وقایع اجتماعی روزگارش را به نمایش می گذارد.
3 دی 1403
یادمان باشد:
هم نفرت و هم شیفتگی، -خاصه در امر سیاسی- انسان را کور می کنند.
گفتار ادبی
داستان سیاوش (قسمت آخر)
محمدامین مروتی
خبر كشته شدن سياوش به ايران و زابل مي رسد. كاووس جامه ميدرد و رستم از هوش ميرود و زال رخ ميخراشد و يك هفته به سوگ مينشينند و روز هشتم رستم با سپاهي فراوان و به عزم كينخواهي به راه ميافتد. اول نزد كاووس ميرود كه تو سياوش را به كشتن دادي:
بـدو گفت خويِ بد اي شـهــريــار
پراگندي و تـخـمت آمــد بـه بـار
تــو را مـهـرِ سـوداوه1 و بد خـُـوي
زِ ســر برگرفت افـســرِ خــسروي
دريــغ آن بَــر و بُــرز و بــالاي او
ركــيــب و خَـمِ خــسـرو آراي او
هـمي جنگ با چـشـم گريان كنم
جهان چون دلِ خويش، بريان كنم
نـگـه كـرد كــاووس بر چــهـرِ او
بــديــد اشكِ خونين و آن مهرِ او
نداد ايــچ پــاسـخ مـر او را زِ شرم
فـرو ريـخت از ديــدگان، آبِ گرم
رستم سودابه را هم از شبستان بيرون ميكشد و با خنجر به دو نيم ميكند و كاووس لام تا كام اعتراضي نميكند:
تـهـمتن بــرفـت از برِ تـخـتِ اوي
سويِ خــانِ ســوداوه بـنـهاد روي
زِ پرده به گـيـسوش بيرون كشيد
زِ تختِ بـزرگـيش، در خـون كشيد
به خنجـر به دو نـيم كردش به راه
نـجنـبيد بـر جاي، كــاووس شــاه
رستم سپاه را به كينخواهي سياوش تهييج و تشجيع ميكند:
به يــزدان كه تا در جــهـان زنـدهام
بـه كـين سـيــاوش دل آگـنـدهام
بر آن تشتِ زريــن، كجا خــون اوي
فرو ريـخـت نـاكـار ديـده، گــروي،
بـمالـيد خواهم همي روي و چـشـم
مـگـر بر دلم كـم شـود درد و خشم
هـمـه بـرگـرفـتـند بـا او خــروش
تـو گـفتي كه ميدان برآمد به جوش
جــهـان پر شد از كـينِ افراسيـاب
به دريـا تو گفتي، به جوش آمـد آب
لشكر ايران به رهبري فرامرز، اولين شكست را به لشكر توران به رهبري "سُرخه" فرزند افراسياب وارد ميكند و او را هم به اسارت ميگيرند و نزد رستم ميفرستند. رستم دستور ميدهد همان گونه كه سر سياوش بريده شده، سر سرخه را ببرند. او عجز و لابه ميكند كه من جوانم و همسن و سال سياوش و دخالتي هم در كشتن او نداشتهام. ولي رستم ميگويد سياوش هم بيگناه بود و دستور ميدهد سر او را ببرند. اين بار دو لشكر به رهبري رستم و افراسياب درگير ميشوند و در اين جنگ پيلسم برادر پيران كشته ميشود و شكست قطعي بر افراسياب وارد ميشود و سراسر توران اعم از چاچ و سغد و ختا و ختن و چگل و چين و ماچين به تسخير درميآيد.
رستم هفت سال در آن جا حكومت ميكند و پس از سپردن اين شهرها به سرداران سپاهش، به ايران برميگردد. بزرگان به رستم گفتند ايران را از سرداران خالي كردهاي و ممكن است افراسياب از اين فرصت استفاده كند و به خود ايران حمله كند. رستم هم پذيرفت و دستور داد پهلوانان به كشور بازگردند. افراسياب هم به توران بازگشت و باز از هر فرصتي براي حمله و كشتار استفاده ميكرد. به دنبال اين حملهها هفت سال خشكسالي و قحطي روي داد و مردم به رنج و زحمت بسيار افتادند.
پادشاهي كيخسرو:
در اين احوال گودرز در خواب ميبيند كه سروش غيبي ميگويد تنها راه چاره، آوردن كيخسرو به ايران است. اوست كه ميتواند كار افراسياب را بسازد. گودرز خوابش را براي پسرش "گيو" تعريف ميكند و ميگويد اين كار تنها از عهده تو برميآيد. گيو زنش "بانو گشسپ" را -كه دختر رستم است- نزد رستم ميفرستد و خود به مدت هفت سال با لباس مبدل در توران به جستجوي كيخسرو ميگذراند و بالاخره او را از روي خال بازويش مي شناسد و با فرنگيس رو به سوي ايران مي نهند. پيران كه باخبر شده بود به تعقيب آنها پرداخت و در رويارويي با گيو اسير او شد. گيو خواست سر او را ببرد ولي فرنگيس و كيخسرو به پاس خوبيهاي پيران براي او طلب عفو كردند و گيو هم كه قسم خورده بود خون همه تركان را بريزد، به خاطر التزام به سوگندش، خراشي به گوش پيران وارد كرد تا قطرهاي خون بر زمين بچكد و سپس او را دست بسته آزاد كرد.
از آن سو ايرانيان كه از بازگشت كيخسرو خبردار شده بودند به جشن و پايكوبي پرداختند. اما طوس با پادشاهي كيخسرو موافق نبود و فريبرز فرزند كاووس را سزاوارتر به پادشاهي ميدانست، كاووس رأي داد هركس از كيخسرو و فريبرز كه بتواند "دژ بهمن" را در نزديكي اردبيل از اهريمنان پاك كند، او پادشاه خواهد شد. اين كار از فريبرز برنميآيد ولي كيخسرو از پس آن برميآيد و شاه می شود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زادروز فروغ فرخزاد
عباس رسولی املشی
به بهانهی زادروز فروغ فرخزاد.
تحلیل و زیباییشناسی شعری سپید از سرودههای فروغ فرخزاد
دلم گرفتهاست
دلم گرفتهاست
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکاند
چراغهای رابطه تاریکاند
کسی مرا به آفتاب معرّفی نخواهدکرد
کسی مرا به میهمانیِ گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مُردنیست.
فروغ فرخزاد در هشتم دی ۱۳۱۳ شمسی در تهران متولّد شد و در بیست و چهارم بهمن ۱۳۴۵ در سی و دو سالگی در اثر سانحه رانندگی درگذشت. از این شاعر برجسته معاصر پنج مجموعه شعر با نام های: اسیر، دیوار، عصیان، تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد به یادگار مانده است.
فروغ با انتشار دفتر شعر « تولدی دیگر» جایگاه خود را به عنوان شاعری ممتاز در ادب معاصر تثبیت کرد. آثار وی به چند زبان از جمله: انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی و... ترجمه شدهاند.
شعر زیبای « پرنده مُردنی ست» از فروغ مانند انشایی است که از سه بخش مقدمه، بدنه و نتیجه گیری تشکیل شدهاست. این سروده با مصراع « دلم گرفته است» آغاز میشود و آزردگی خاطر شاعر را از بابت موضوعی به نمایش میگذارد که در ادامه شاهد آن هستیم. تکرار این مصراع و نیز سطر« چراغ های رابطه تاریکند» برای تأکید روی موضوعی است که شاعر از مخاطب خود انتظار دارد تا پیگیر آن باشد.
تکرار مصراع در شعر شاعران برای تأکید یا زیبایی است و اگر جز این باشد، حشو ( تکرار زاید) محسوب میشود.
شاعرِ تنها، آزردگی خاطر و اندوه خود را با حضور در ایوان خانه با شب در میان میگذارد و از آنجا که شب تداعی گر تنهایی و دلتنگی است، خود را صاحب دردی مشترک با شب میداند و با او احساس قرابت دارد.
او از اینکه میبیند در جامعه، رابطه و ارتباط بین افراد کمرنگ و حتی بیرنگ است، رنج میبرد. شاعر رابطه را به چراغی تشبیه کردهاست که روشن بودن آن به معنای وجود ارتباط بین افراد و خاموش بودن آن بیانگر قطع ارتباط یا کمرنگ بودن رابطه میان انسانها است. ناراحتی شاعر در این است که این رابطه و صمیمیّت در بین آدمها برقرار نیست و با تکرار مصراع ضمن تأکید آن، اوج دلگیری و آزردگی خود را نسبت به این موضوع نشان میدهد و اینکه چرا انسانها همدیگر را به آفتاب یعنی روشنی، آگاهی، حقیقت، گرمی و صمیمیّت و معرفت معرفی و دعوت نمیکنند.
تناسب واژگان« انگشتان» و « پوست» از یک سو و « شب»، « تاریکی»، « چراغ» و « آفتاب» از سویی دیگر با چاشنی تضاد چشم نواز است. شاعر با جان بخشی به شب و با کشیدن انگشتان خود بر پوست شب با او چون انسانی ارتباط برقرار میکند. در ضمن تکرار صامت « ش» در« انگشتانم را بر پوست کشیدهی شب میکشم» نغمه حروف ( واج آرایی) زیبایی ایجاد کرده و انگار پژواک واژه شب در گوش طنین انداز میشود.
در ادامه شاعر به حال گنجشک ها غبطه میخورد که با هیاهوی فراوان و جیک جیکهای کر کننده شان، دائم با یکدیگر گفت و گو و رابطه دارند. او ضمن گِله از دوری و عدم ارتباط بین انسانها، خواهان رابطهای گنجشک گونه میان افراد جامعه است و میخواهد کسی او را به میهمانی گنجشکها دعوت کند.
اوج کار شاعر را در بند پایانی شعر نظارهگر هستیم. شاعر پس از مقدمه و توضیح دل نگرانی خود از تاریکی چراغهای رابطه، نتیجه.گیری زیبایی را انجام میدهد که به عنوان ضربالمثل وردِ زبانها است.
در سه سطر پایانی شعر، مراعات نظیر در کلمات گنجشکها، پرواز و پرنده چشمگیر است.
او از ما میخواهد که پرواز را به خاطر بسپاریم، چرا که پرنده مُردنی است. پرندهای که در آسمان در حال پرواز است، بیش از این که خودش توجه ما را جلب کند، پروازش برای ما چشم نواز و به خاطر ماندنی است.
انسانها به دنیا میآیند و پس از دورهای کوتاه از این سرا رخت برمیبندند، امّا آن چیزی که از انسانها به خاطر و به یادگار میماند، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیکشان است.
برخورداری از مضامین والا، تناسب و هماهنگی در حروف و کلمات، تکرار بجای برخی از مصراعها، بهرهگیری از عناصر خیال چون: مراعات نظیر، واج آرایی، تشخیص، تشبیه و ...، سبب شده است تا این سروده فروغ به عنوان یکی از زیباترین اشعار سپید معاصر به حساب آید.
کانال ادبی ویر
@vir486
به بهانهی زادروز فروغ فرخزاد.
تحلیل و زیباییشناسی شعری سپید از سرودههای فروغ فرخزاد
دلم گرفتهاست
دلم گرفتهاست
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکاند
چراغهای رابطه تاریکاند
کسی مرا به آفتاب معرّفی نخواهدکرد
کسی مرا به میهمانیِ گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مُردنیست.
فروغ فرخزاد در هشتم دی ۱۳۱۳ شمسی در تهران متولّد شد و در بیست و چهارم بهمن ۱۳۴۵ در سی و دو سالگی در اثر سانحه رانندگی درگذشت. از این شاعر برجسته معاصر پنج مجموعه شعر با نام های: اسیر، دیوار، عصیان، تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد به یادگار مانده است.
فروغ با انتشار دفتر شعر « تولدی دیگر» جایگاه خود را به عنوان شاعری ممتاز در ادب معاصر تثبیت کرد. آثار وی به چند زبان از جمله: انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی و... ترجمه شدهاند.
شعر زیبای « پرنده مُردنی ست» از فروغ مانند انشایی است که از سه بخش مقدمه، بدنه و نتیجه گیری تشکیل شدهاست. این سروده با مصراع « دلم گرفته است» آغاز میشود و آزردگی خاطر شاعر را از بابت موضوعی به نمایش میگذارد که در ادامه شاهد آن هستیم. تکرار این مصراع و نیز سطر« چراغ های رابطه تاریکند» برای تأکید روی موضوعی است که شاعر از مخاطب خود انتظار دارد تا پیگیر آن باشد.
تکرار مصراع در شعر شاعران برای تأکید یا زیبایی است و اگر جز این باشد، حشو ( تکرار زاید) محسوب میشود.
شاعرِ تنها، آزردگی خاطر و اندوه خود را با حضور در ایوان خانه با شب در میان میگذارد و از آنجا که شب تداعی گر تنهایی و دلتنگی است، خود را صاحب دردی مشترک با شب میداند و با او احساس قرابت دارد.
او از اینکه میبیند در جامعه، رابطه و ارتباط بین افراد کمرنگ و حتی بیرنگ است، رنج میبرد. شاعر رابطه را به چراغی تشبیه کردهاست که روشن بودن آن به معنای وجود ارتباط بین افراد و خاموش بودن آن بیانگر قطع ارتباط یا کمرنگ بودن رابطه میان انسانها است. ناراحتی شاعر در این است که این رابطه و صمیمیّت در بین آدمها برقرار نیست و با تکرار مصراع ضمن تأکید آن، اوج دلگیری و آزردگی خود را نسبت به این موضوع نشان میدهد و اینکه چرا انسانها همدیگر را به آفتاب یعنی روشنی، آگاهی، حقیقت، گرمی و صمیمیّت و معرفت معرفی و دعوت نمیکنند.
تناسب واژگان« انگشتان» و « پوست» از یک سو و « شب»، « تاریکی»، « چراغ» و « آفتاب» از سویی دیگر با چاشنی تضاد چشم نواز است. شاعر با جان بخشی به شب و با کشیدن انگشتان خود بر پوست شب با او چون انسانی ارتباط برقرار میکند. در ضمن تکرار صامت « ش» در« انگشتانم را بر پوست کشیدهی شب میکشم» نغمه حروف ( واج آرایی) زیبایی ایجاد کرده و انگار پژواک واژه شب در گوش طنین انداز میشود.
در ادامه شاعر به حال گنجشک ها غبطه میخورد که با هیاهوی فراوان و جیک جیکهای کر کننده شان، دائم با یکدیگر گفت و گو و رابطه دارند. او ضمن گِله از دوری و عدم ارتباط بین انسانها، خواهان رابطهای گنجشک گونه میان افراد جامعه است و میخواهد کسی او را به میهمانی گنجشکها دعوت کند.
اوج کار شاعر را در بند پایانی شعر نظارهگر هستیم. شاعر پس از مقدمه و توضیح دل نگرانی خود از تاریکی چراغهای رابطه، نتیجه.گیری زیبایی را انجام میدهد که به عنوان ضربالمثل وردِ زبانها است.
در سه سطر پایانی شعر، مراعات نظیر در کلمات گنجشکها، پرواز و پرنده چشمگیر است.
او از ما میخواهد که پرواز را به خاطر بسپاریم، چرا که پرنده مُردنی است. پرندهای که در آسمان در حال پرواز است، بیش از این که خودش توجه ما را جلب کند، پروازش برای ما چشم نواز و به خاطر ماندنی است.
انسانها به دنیا میآیند و پس از دورهای کوتاه از این سرا رخت برمیبندند، امّا آن چیزی که از انسانها به خاطر و به یادگار میماند، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیکشان است.
برخورداری از مضامین والا، تناسب و هماهنگی در حروف و کلمات، تکرار بجای برخی از مصراعها، بهرهگیری از عناصر خیال چون: مراعات نظیر، واج آرایی، تشخیص، تشبیه و ...، سبب شده است تا این سروده فروغ به عنوان یکی از زیباترین اشعار سپید معاصر به حساب آید.
کانال ادبی ویر
@vir486
گفتار ادبی
نگاهی به زندگی و اندیشة منصور یاقوتی (1327-1403)
محمدامین مروتی
زندگی:
منصور یاقوتی در اسفند ۱۳۲۷ در روستای کَیوَنان شهرستان سنقر در استان کرمانشاه به دنیا آمد. از کلاس پنجم ابتدایی با قصه آشنا شد:
"کلاس هفتم سراغ کتابخانه ای در چهار راه شیر خورشید رفتیم که شبی دو ریال کتاب کرایه می داد.«آخلیل» نامش بود. همه ی کتاب های آن کتابخانه را که خواندم رفوزه شدم... این خواندن ها پایه و زیر بنای نویسندگی شد."
پس از گرفتن دیپلم به عنوان سپاهی دانش در روستاهای کرمانشاه به آموزگاری پرداخت و بعد از آن به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد.
چاپ اولین داستان ها:
"مجموعه داستان «زخم» در مهرماه ۱۳۵۲ در ویترین کتابفروشی های ایران بود. کتاب را باقر مومنی و ناصر رحمانی نژاد پیش از چاپ خوانده و تایید کرده بودند."
از سال ۱۳۵۰ تا اواخر ۵۲ داستان«گُل خاص»، «داستان های آهو دره »، «سال کورپَه»و «پا جوش» منتشر شدند.
در ادامه کتاب هایی که از دانش آموزانم منتشر کرده بود یعنی «قصه های کاظم آباد» و«پُشتِ دیوار برف».
این حرکتی کاملاً نو در تاریخ ایران بود. هیچ کس باور نمی کرد که به قلم دانش آموزان ابتدایی،آن آثار نوشته شده باشد!
زندان:
یاقوتی نخستین بار در دوران تحصیل در دبیرستان کزازی در کرمانشاه در سال ۱۳۴۶ دستگیر شد. دستگیری دوم وی در سال ۱۳۵۶ و در زمان حکومت نظامی ازهاری بود که تا روی کار آمدن دولت بختیار در زندان ماند.
در شهریور ۱۳۵۸ از آموزش و پرورش اخراج شد و از آن زمان در کنار نویسندگی به مشاغل دیگری به مانند کارگری، نگهبان و سرایداری پرداخت:
" مدتی نگهبان و سرایدار و پادو در شهر تهران. مدتی كارگری ساده در نیروگاه حرارتی بیستون كرمانشاه. مدتی دفتردار آسیابی در شهرستان سنقر. مدتی عملهگی!"
سبک:
آثار یاقوتی عمدتا در مقولة ادبیات روستایی می گنجند. درونمایه آثار یاقوتی توصیف واقعگرایانه و انتقادی از فضاهای روستایی و زندگی دهقانان و فرودستان است. سبک او رئالیستیک اجتماعی است.
صمد بهرنگی جریانی را در قصه نویسی برای کودکان راه انداخت که در آن، بر انتقاد از فقر و فاصلة طبقاتی تاکید می شد. یاقوتی که زمانی در کنار صمد بهرنگی و علی اشرف درویشیان، رویکردی مشابه، به ادبیات کودک و نوجوان را پیش می بردند، اما در گفتگو با ایلنا از ضرورت نقد صمد بهرنگی می گوید:
" آثار صمد جلوی دست است ولی متاسفانه افکار و اندیشههایی که در داستانهایش مطرح میکند به نظر میرسد چندان برای کودکان مناسب نبوده....مثلا در کتاب «الدوز و کلاغها» از زبان کلاغ دزدی توجیه میشود. این تفکر برای ذهن کودک آسیبزننده است. یا اندیشهای مثل (کاش آن مسلسل پشت شیشه برای من بود) که در داستان خواب و بیداری آمده؛ اندیشهای غیرانسانی است. واقعیت این است که یک کودک حتی اگر فرزند شخص ثروتمندی باشد تصور و درکی از مقوله سرمایه و طبقه و... ندارد. کودک کودک است و باید با یک دید انسانی و گسترده با جهان کودک روبرو شد."
نظر منتقدین:
محمود دولت آبادی می گوید:
«منصور نویسنده ای است که از اوایل دهه ۵۰ همیشه حضوری فعال در سطح اول ادبیات داشته است.»
مسعود کیمیایی:
«همیشه خواندن آثار منصور یاقوتی حسِ خوبی به من می دهد....یقین دارم که منصور یاقوتی تمام ِ عمرش را با شرافت زندگی کرده است...»
جعفر مُدرس صادقی:
«اگر روزی قرار بر نظرسنجی درباره آثار واقعگرا باشد حتما «بن بست» و «با بچه های ده خودمان» در ردیف برترین های ادبیات ما قرار می گیرد....»
شاهرخ تندرو صالح:
«جناب آقای منصور یاقوتی! شما تولستوی داستان ایران هستید. واقعیت زندگی انسان ها در قلمرو رنج و ستوه برای شما قلم تان تنها انگیزه برای سیاهه نویسی نیست. شما با نوشتن به شهادت زندگی در این اقلیم برخاسته اید...»
نقل شده که عباس معروفی به دلیل جملات کوتاه، ادبیات قائم به ذات و به دور از تقلید، یاقوتی وی را «چخوف ایران» نامیده است.
یادش گرامی باد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داریوش آشوری می گوید زبان ها یا سنتتیک هستند یا آنالیتیک. زبان آنالیتیک یا تحلیلی، برای بیان مقاصد دقیق و علمی کارآمد تر است. به تعبیر آشوری، زبان فارسی یک "زبان بسته" است و این "زبان بستگی"، خود را به صورت ایهام و ابهام متجلی می سازد. شاید به همین دلیل، زبان مطلوب انسان ایرانی، زبان شعر است که زبان استعاره و ایهام و راز و رمز است.
گفتار دینی
ولایت در قرآن
اشتقاقات کلمه "ولایت" در قرآن فراوان است که عموماً به معنی دوستی و یاوری است:
سوره أنفال آيه 72: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ ... أُوْلَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ .... : آنان كه ايمان آوردهاند و مهاجرت كردهاند ....، خويشاوندان يكديگرند.
سوره كهف آیه 44: هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَاباً وَخَيْرٌ عُقْباً: آنجا ياری کردن خدای حق را سزد پاداش او بهتر و سرانجامش نيکوتر است.
ولایت، عام است و به همه مردم تعلق دارد:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ: مردان و زنان باايمان، دوست [و يار و ياور] يكديگرند. (توبه/٧١)
در این استفاده حداکثری از مضمون ولایت، افاده رهبری و سرپرستی نشده است، صرفا معنای کمک و همیاری مورد نظر است.
ولایت فقها بر امور حسبه نیز، نوعی ولایت اخلاقی و احسان آمیز بوده است. ولایت بر اموری بوده که کسی زیر بارش نمی رفته است. امور حِسبی (یا حِسبه یا حِسبیه) اصطلاحی در فقه و حقوق اسلامی است که به کلیه امور پسندیدهای گفته میشود که شرع و قوانین اسلام خواستار اجرای آنها شده اما شخص خاصی را مسئول آنها ندانستهاست. مثل تقسیم ارث و تادیه بدهیها و اجرای وصیت مردگان، تعیین و عزل قیم برای یتیمان و مجانین و امثالهم. اما همین امور حسبه عبارت از امور بر زمین مانده و فاقد مسئول مشخص هستند که امروز با رشد مدنیت، توسط دولتها و توسط سازمان های مردم نهاد و خیریه مدیریت می شود.
اما کلمه "اولی الامر" تنها دو بار در آیات 59 و 83 سوره نساء آمده است:
آیه 59: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ .... : اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و كاردارانى كه از خودتان هستند فرمان بريد...
اولی الامر یعنی صاحبان امارت و قدرت. "اولی"، جمع "ذو" است یعنی خداوندان و صاحبان و دارندگان چیزی. پس اولی الامر یعنی دارندگان قدرت. ولی امر یعنی صاحب قدرت، همانگونه که ولی دم یعنی کسی که نسبت به خون مقتول، حق دارد. این کلمه ربطی به ولایتِ قرآنی ندارد. به عبارت دیگر، "اولی"، جمع "ولی" و "اولی الامر" جمع "ولی امر" نیست و افزون بر آن خود این "ولی امر" هم ، به معنی صاحب و دارنده قدرت است نه ولی خدا و کسی که با خدا قرب و نزدیکی دارد.
در حالی که ولی خدا، که جمع آن "اولیاء" است، به معنی کسی است که با سلوک و مبارزه با نفس، به مقام قرب الهی رسیده است. اصولا "ولی" به معنای عرفانیش، با "امر"، به عنوان یک پدیده ی زمینی جمع نمی شود. امر، (یعنی حکومت)، ولی را از مقام قرب دور می کند.
ولایت در قرآن
اشتقاقات کلمه "ولایت" در قرآن فراوان است که عموماً به معنی دوستی و یاوری است:
سوره أنفال آيه 72: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ ... أُوْلَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ .... : آنان كه ايمان آوردهاند و مهاجرت كردهاند ....، خويشاوندان يكديگرند.
سوره كهف آیه 44: هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَاباً وَخَيْرٌ عُقْباً: آنجا ياری کردن خدای حق را سزد پاداش او بهتر و سرانجامش نيکوتر است.
ولایت، عام است و به همه مردم تعلق دارد:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ: مردان و زنان باايمان، دوست [و يار و ياور] يكديگرند. (توبه/٧١)
در این استفاده حداکثری از مضمون ولایت، افاده رهبری و سرپرستی نشده است، صرفا معنای کمک و همیاری مورد نظر است.
ولایت فقها بر امور حسبه نیز، نوعی ولایت اخلاقی و احسان آمیز بوده است. ولایت بر اموری بوده که کسی زیر بارش نمی رفته است. امور حِسبی (یا حِسبه یا حِسبیه) اصطلاحی در فقه و حقوق اسلامی است که به کلیه امور پسندیدهای گفته میشود که شرع و قوانین اسلام خواستار اجرای آنها شده اما شخص خاصی را مسئول آنها ندانستهاست. مثل تقسیم ارث و تادیه بدهیها و اجرای وصیت مردگان، تعیین و عزل قیم برای یتیمان و مجانین و امثالهم. اما همین امور حسبه عبارت از امور بر زمین مانده و فاقد مسئول مشخص هستند که امروز با رشد مدنیت، توسط دولتها و توسط سازمان های مردم نهاد و خیریه مدیریت می شود.
اما کلمه "اولی الامر" تنها دو بار در آیات 59 و 83 سوره نساء آمده است:
آیه 59: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ .... : اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر و كاردارانى كه از خودتان هستند فرمان بريد...
اولی الامر یعنی صاحبان امارت و قدرت. "اولی"، جمع "ذو" است یعنی خداوندان و صاحبان و دارندگان چیزی. پس اولی الامر یعنی دارندگان قدرت. ولی امر یعنی صاحب قدرت، همانگونه که ولی دم یعنی کسی که نسبت به خون مقتول، حق دارد. این کلمه ربطی به ولایتِ قرآنی ندارد. به عبارت دیگر، "اولی"، جمع "ولی" و "اولی الامر" جمع "ولی امر" نیست و افزون بر آن خود این "ولی امر" هم ، به معنی صاحب و دارنده قدرت است نه ولی خدا و کسی که با خدا قرب و نزدیکی دارد.
در حالی که ولی خدا، که جمع آن "اولیاء" است، به معنی کسی است که با سلوک و مبارزه با نفس، به مقام قرب الهی رسیده است. اصولا "ولی" به معنای عرفانیش، با "امر"، به عنوان یک پدیده ی زمینی جمع نمی شود. امر، (یعنی حکومت)، ولی را از مقام قرب دور می کند.
با تو می گویم:
هر کس جانی را نجات دهد، جهانی را نجات داده است. (تلمود، تورات شفاهی)
گفتار اجتماعی و روانشناسی
یونگ و اجزای روان
محمدامین مروتی
"روانشناسی تحلیلی" عنوانی است که یونگ برای مکتب خود در مقابل روانکاوی فروید می پسندد.
یونگ به جای سه گانه ی فرویدی ایگو، سوپرایگو و اید، چهارگانه ی ایگو، سایه، نقاب و سلف را پیش می نهد.
نزد فروید این ایگوست که کلید سلامت روان را در دست دارد و باید بین اجزای مختلف روان، تعادل و هماهنگی ایجاد کند. نزد یونگ این سلف است که چنین وظیفه ای را بر عهده دارد.
ایگو همان خودآگاه فردی است.
"نقاب یا پرسونا"، نقش های اجتماعی ما را در برمی گیرد. نقش های متفاوتی که به اقتضای موقعیت برای حفظ ظاهر و به مصلحت ایفا می کنیم. بعضی از نقاب هایی که ما می زنیم به حق ما را از شرّ دشمنان مان حفظ می کند ولی بعضی هم برای فریب دادن دیگران است.
"سایه" بخش شیطانی وجود ماست که باعث شرمندگی ماست. لذا اغلب انکارش می کنیم.
اما "سلف"، بخش کمال گرای وجود و خویشتن خویش ماست که به همه اجزا اشراف دارد و می خواهد اجزای دیگر را با هم جمع کند. واقعیت وجود ما هم ایگو و هم نقاب و هم سایه را شامل می شود. هیچ قسمتی از وجود روانی نباید انکار شود و گرنه قوی تر و خطرناک تر می شود. سلف کارش شناختن واقعیت وجودی انسان با تمام نواقص و عیوب آن است.
در واقع همین که واقعیت بدی ها و نقاط ضعف را شناختیم و در صدد توجیه و انکارش برنیامدیم، این نواقص کم آزارتر و کم آزارتر می شوند و رو به تحلیل می روند.
4 دی 1403
یادمان باشد:
جلو زدن از خود یعنی در آینده زیستن و عقب افتادن از خود یعنی در گذشته پرسه زدن. در حال زیستن، با خود زیستن و هماهنگی با خود است.
#هدیه ای برای دوستان گرانمایه و بزرگوار
🌹🌹🌹
با کلیک بر روی هر کدام از لینکهای زیر، دیوان شعر آن شاعر را خواهید داشت.
خواهشمندیم به پاسداشت میراث ادب پارسی و جاری و ساری شدن آن در عروق حیات فرهنگی جامعه، درصورت تمایل در تکثیر و اشتراک گذاری دریغ نورزید .
برای ورود به دیوان هر یک از این #مفاخر_جهانی کافی است بر روی لینک آن کلیک کنید 😍
حافظ http://ganjoor.net/hafez
خیام http://ganjoor.net/khayyam
سعدی http://ganjoor.net/saadi
فردوسی http://ganjoor.net/ferdousi
مولوی http://ganjoor.net/moulavi
نظامی http://ganjoor.net/nezami
پروین اعتصامی http://ganjoor.net/parvin
عطار http://ganjoor.net/attar
سنایی http://ganjoor.net/sanaee
وحشی http://ganjoor.net/vahshi
رودکی http://ganjoor.net/roodaki
ناصرخسرو http://ganjoor.net/naserkhosro
منوچهری http://ganjoor.net/manoochehri
فرخی http://ganjoor.net/farrokhi
خاقانی http://ganjoor.net/khaghani
مسعود سعد http://ganjoor.net/masood
انوری http://ganjoor.net/anvari
اوحدی http://ganjoor.net/ouhadi
خواجوی کرمانی http://ganjoor.net/khajoo
عراقی http://ganjoor.net/eraghi
صائب تبریزی http://ganjoor.net/saeb
شبستری http://ganjoor.net/shabestari
جامی http://ganjoor.net/jami
هاتف اصفهانی http://ganjoor.net/hatef
ابوسعید ابوالخیر http://ganjoor.net/abusaeed
بهار http://ganjoor.net/bahar
باباطاهر http://ganjoor.net/babataher
محتشم http://ganjoor.net/mohtasham
شیخ بهایی http://ganjoor.net/bahaee
سیف فرغانی http://ganjoor.net/seyf
ملکه https://www.instagram.com/asalekhatereh
فروغی http://ganjoor.net/forooghi
عبید زاکانی http://ganjoor.net/obeyd
امیرخسرو http://ganjoor.net/khosro
شهریار http://ganjoor.net/shahriar
جبلی http://ganjoor.net/jabali
خاطره http://www.asaletabiei.com
اسعد گرگانی http://ganjoor.net/asad
فیض کاشانی http://ganjoor.net/feyz
سلمان http://ganjoor.net/salman
رهی http://ganjoor.net/rahi
اقبال http://ganjoor.net/iqbal
بیدل http://ganjoor.net/bidel
نما نما http://www.namanema.com
قاآنی http://ganjoor.net/ghaani
کسایی http://ganjoor.net/kesayee
عرفی http://ganjoor.net/orfi
اینها گنجینه ای از ادب پارسی است که به محضر شما عزیزان هدیه کردیم
لطفا در حفظ و نشر آثار فاخر ادبی مشاهیرمان کوشا باشیم 🙏🌹
@navayjan
🌹🌹🌹
با کلیک بر روی هر کدام از لینکهای زیر، دیوان شعر آن شاعر را خواهید داشت.
خواهشمندیم به پاسداشت میراث ادب پارسی و جاری و ساری شدن آن در عروق حیات فرهنگی جامعه، درصورت تمایل در تکثیر و اشتراک گذاری دریغ نورزید .
برای ورود به دیوان هر یک از این #مفاخر_جهانی کافی است بر روی لینک آن کلیک کنید 😍
حافظ http://ganjoor.net/hafez
خیام http://ganjoor.net/khayyam
سعدی http://ganjoor.net/saadi
فردوسی http://ganjoor.net/ferdousi
مولوی http://ganjoor.net/moulavi
نظامی http://ganjoor.net/nezami
پروین اعتصامی http://ganjoor.net/parvin
عطار http://ganjoor.net/attar
سنایی http://ganjoor.net/sanaee
وحشی http://ganjoor.net/vahshi
رودکی http://ganjoor.net/roodaki
ناصرخسرو http://ganjoor.net/naserkhosro
منوچهری http://ganjoor.net/manoochehri
فرخی http://ganjoor.net/farrokhi
خاقانی http://ganjoor.net/khaghani
مسعود سعد http://ganjoor.net/masood
انوری http://ganjoor.net/anvari
اوحدی http://ganjoor.net/ouhadi
خواجوی کرمانی http://ganjoor.net/khajoo
عراقی http://ganjoor.net/eraghi
صائب تبریزی http://ganjoor.net/saeb
شبستری http://ganjoor.net/shabestari
جامی http://ganjoor.net/jami
هاتف اصفهانی http://ganjoor.net/hatef
ابوسعید ابوالخیر http://ganjoor.net/abusaeed
بهار http://ganjoor.net/bahar
باباطاهر http://ganjoor.net/babataher
محتشم http://ganjoor.net/mohtasham
شیخ بهایی http://ganjoor.net/bahaee
سیف فرغانی http://ganjoor.net/seyf
ملکه https://www.instagram.com/asalekhatereh
فروغی http://ganjoor.net/forooghi
عبید زاکانی http://ganjoor.net/obeyd
امیرخسرو http://ganjoor.net/khosro
شهریار http://ganjoor.net/shahriar
جبلی http://ganjoor.net/jabali
خاطره http://www.asaletabiei.com
اسعد گرگانی http://ganjoor.net/asad
فیض کاشانی http://ganjoor.net/feyz
سلمان http://ganjoor.net/salman
رهی http://ganjoor.net/rahi
اقبال http://ganjoor.net/iqbal
بیدل http://ganjoor.net/bidel
نما نما http://www.namanema.com
قاآنی http://ganjoor.net/ghaani
کسایی http://ganjoor.net/kesayee
عرفی http://ganjoor.net/orfi
اینها گنجینه ای از ادب پارسی است که به محضر شما عزیزان هدیه کردیم
لطفا در حفظ و نشر آثار فاخر ادبی مشاهیرمان کوشا باشیم 🙏🌹
@navayjan