🎯 منِ عزیز؛
— اگر نامهای برای خود دهسال بعدتان بنویسید، چه چیزهایی خواهید گرفت؟
🔴 اگر اهل خاطرهنوشتن باشید، حتماً میدانید که عمومیترین احساسی که هنگام خواندن نوشتههای گذشته به آدم دست میدهد این است: «خدایا! چقدر احمق بودم!» اما اگر دربارۀ خود آیندهمان نوشته باشیم، داستان جالبتر هم میشود. خودِ گذشتهمان را میبینیم که برای آیندۀ خیالیاش رؤیا بافته است و بعد یادمان میآید که زندگی چه فراز و نشیبهایی داشته است، چطور به چیزهایی که میخواستهایم نرسیدهایم و چقدر چیزهایی که امروز داریم برایمان پیشبینیناپذیر بودهاند. آن تاپولیتن، رماننویس آمریکایی، وقتی ۱۴ساله بود، تصمیم گرفت نامهای برای خودِ ۲۴ سالهاش بنویسد.
🔴 این ایده را از یکی از رمانهای ال. ام. مونتگومری، گرفته بود که مجموعههای مشهور آن شرلی در گرین گیبلز و امیلی در نیومون را نوشته است. ناپولیتن دختر درونگرایی بود و شخصیت امیلی را بیشتر از آن شرلیِ برونگرا دوست داشت. وقتی به آن بخشی از رمان رسید که امیلی برای خودش در آینده نامه مینویسد، آنقدر این کار در نظرش فوقالعاده آمد که کتاب را بست و نامهای برای خودِ ده سال آیندهاش نوشت.
🔴 هر سال روز تولدش که میرسید، جلوی خودش را میگرفت تا نامه را باز نکند. نمیخواست این مأموریت نیمهتمام بماند. گمان میکرد حقیقتِ پاکی در آن نامه هست که وقتی بخواندش، شاید خوشبختتر شود. دوران دبیرستانش تمام شد، برای گذراندن دوران دانشگاه از شهر محل زندگیاش رفت، و بالاخره صبح روز تولد ۲۴ سالگیاش، در آپارتمان دوخوابهای که اجاره کرده بود، نامه را باز کرد. ولی خیلی زود، شور و شوقش خوابید. خودِ ۱۴سالهاش یک احمقِ حوصلهسربر بود که از خودِ ۲۴اش فقط دو چیز خواسته بود: لاغر بماند و عاشق شود.
🔴 در ۲۴سالگی از قضا هم لاغر بود، هم عاشق. اما بینهایت هم افسرده و بدحال بود. همان روز تصمیم گرفت نامهای برای خود ۳۴ سالهاش بنویسد. اینبار واقعبینانه و جدی. حال و روزش را توضیح داد و برنامههایی که میخواست ده سال دیگر محقق شده باشند، فهرست کرد: ازدواج خواهد کرد، یک بچه خواهد داشت، رمان اولش را تکمیل و منتشر خواهد کرد و شغلی در زمینۀ نشر یا تدریس دستوپا خواهد کرد.
🔴 آن ده سال بعدی زودتر و پرفشاتر گذشت و خیلی زود وعدههای آن نامه فراموشش شد. وقتی در صبح تولد ۳۴ سالگیاش نامه را باز کرد، غمی مثل آبشار بر سرش ریخت.به هیچکدام از اهدافش نرسیده بود. بعد از ده سال نامزد کرد، ولی سه ماه قبل از عروسی، کارشان به جدایی کشید. رمانش را هیچ ناشری منتشر نکرد. رمانِ دومش را هم همینطور. بچهدارشدن منتفی بود و پولش را از راه نوازندگی و دستیاری یک نویسندۀ دیگر تأمین میکرد. البته همین اواخر با آدم جدیدی آشنا شده بود و همین. سنت نامهنوشتن را باز هم تکرار کرد.
🔴 در ۳۴سالگی، خودِ ۴۴سالهاش را چطور میدید؟ فقط دو چیز کافی بود: نویسنده شود و مادر. او درسِ نامهها را آموخته بود: زندگی پیشبینیناپذیر است و هر چه جلوتر میرویم، دایرۀ انتخابهایمان کم و کمتر میشود. هر چقدر برنامه میریزیم، باز ناگهان پنجرهای زیر پایمان باز میشود و سقوط میکنیم در زنجیرهای از اتفاقات نامعلوم که زندگیمان را به ناکجا میکشاند.
🔴 صبح روز تولد ۴۴سالگی، آرامتر بود. خودِ ۳۴سالهاش را خوب میشناخت، ازدواج کرده بود، دو تا بچه داشت، و بله، بالاخره رمانهایی به چاپ رسانده بود و دیگر نویسنده به شمار میرفت. به رسم همیشگی، نامهای برای خودِ ۵۴سالهاش نوشت، اما به تعبیر خودش «دیگر دلم غنج نمیرود که نامه را زودتر باز کنم، بااینحال هنوز عاشق باز کردن آن هستم. این روزهای تولد هنوز برایم هیجانی شبیه روز اول عید دارند. چه کسی را در آن نامه خواهم یافت؟ شگفتزده خواهم شد؟ پیشنویس نامۀ بعدی را آماده میکنم؟ یا به خود جوانیام خواهم خندید که همهچیز را اینقدر جدی گرفته است؟»
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب ««منِ عزیز»: نامههای یک رماننویس به خودِ آیندهاش» که در شانزدهمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ آن ناپولیتانو است و نجمه رمضانی آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخۀ کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
B2n.ir/u36766
@tarjomaanweb
— اگر نامهای برای خود دهسال بعدتان بنویسید، چه چیزهایی خواهید گرفت؟
🔴 اگر اهل خاطرهنوشتن باشید، حتماً میدانید که عمومیترین احساسی که هنگام خواندن نوشتههای گذشته به آدم دست میدهد این است: «خدایا! چقدر احمق بودم!» اما اگر دربارۀ خود آیندهمان نوشته باشیم، داستان جالبتر هم میشود. خودِ گذشتهمان را میبینیم که برای آیندۀ خیالیاش رؤیا بافته است و بعد یادمان میآید که زندگی چه فراز و نشیبهایی داشته است، چطور به چیزهایی که میخواستهایم نرسیدهایم و چقدر چیزهایی که امروز داریم برایمان پیشبینیناپذیر بودهاند. آن تاپولیتن، رماننویس آمریکایی، وقتی ۱۴ساله بود، تصمیم گرفت نامهای برای خودِ ۲۴ سالهاش بنویسد.
🔴 این ایده را از یکی از رمانهای ال. ام. مونتگومری، گرفته بود که مجموعههای مشهور آن شرلی در گرین گیبلز و امیلی در نیومون را نوشته است. ناپولیتن دختر درونگرایی بود و شخصیت امیلی را بیشتر از آن شرلیِ برونگرا دوست داشت. وقتی به آن بخشی از رمان رسید که امیلی برای خودش در آینده نامه مینویسد، آنقدر این کار در نظرش فوقالعاده آمد که کتاب را بست و نامهای برای خودِ ده سال آیندهاش نوشت.
🔴 هر سال روز تولدش که میرسید، جلوی خودش را میگرفت تا نامه را باز نکند. نمیخواست این مأموریت نیمهتمام بماند. گمان میکرد حقیقتِ پاکی در آن نامه هست که وقتی بخواندش، شاید خوشبختتر شود. دوران دبیرستانش تمام شد، برای گذراندن دوران دانشگاه از شهر محل زندگیاش رفت، و بالاخره صبح روز تولد ۲۴ سالگیاش، در آپارتمان دوخوابهای که اجاره کرده بود، نامه را باز کرد. ولی خیلی زود، شور و شوقش خوابید. خودِ ۱۴سالهاش یک احمقِ حوصلهسربر بود که از خودِ ۲۴اش فقط دو چیز خواسته بود: لاغر بماند و عاشق شود.
🔴 در ۲۴سالگی از قضا هم لاغر بود، هم عاشق. اما بینهایت هم افسرده و بدحال بود. همان روز تصمیم گرفت نامهای برای خود ۳۴ سالهاش بنویسد. اینبار واقعبینانه و جدی. حال و روزش را توضیح داد و برنامههایی که میخواست ده سال دیگر محقق شده باشند، فهرست کرد: ازدواج خواهد کرد، یک بچه خواهد داشت، رمان اولش را تکمیل و منتشر خواهد کرد و شغلی در زمینۀ نشر یا تدریس دستوپا خواهد کرد.
🔴 آن ده سال بعدی زودتر و پرفشاتر گذشت و خیلی زود وعدههای آن نامه فراموشش شد. وقتی در صبح تولد ۳۴ سالگیاش نامه را باز کرد، غمی مثل آبشار بر سرش ریخت.به هیچکدام از اهدافش نرسیده بود. بعد از ده سال نامزد کرد، ولی سه ماه قبل از عروسی، کارشان به جدایی کشید. رمانش را هیچ ناشری منتشر نکرد. رمانِ دومش را هم همینطور. بچهدارشدن منتفی بود و پولش را از راه نوازندگی و دستیاری یک نویسندۀ دیگر تأمین میکرد. البته همین اواخر با آدم جدیدی آشنا شده بود و همین. سنت نامهنوشتن را باز هم تکرار کرد.
🔴 در ۳۴سالگی، خودِ ۴۴سالهاش را چطور میدید؟ فقط دو چیز کافی بود: نویسنده شود و مادر. او درسِ نامهها را آموخته بود: زندگی پیشبینیناپذیر است و هر چه جلوتر میرویم، دایرۀ انتخابهایمان کم و کمتر میشود. هر چقدر برنامه میریزیم، باز ناگهان پنجرهای زیر پایمان باز میشود و سقوط میکنیم در زنجیرهای از اتفاقات نامعلوم که زندگیمان را به ناکجا میکشاند.
🔴 صبح روز تولد ۴۴سالگی، آرامتر بود. خودِ ۳۴سالهاش را خوب میشناخت، ازدواج کرده بود، دو تا بچه داشت، و بله، بالاخره رمانهایی به چاپ رسانده بود و دیگر نویسنده به شمار میرفت. به رسم همیشگی، نامهای برای خودِ ۵۴سالهاش نوشت، اما به تعبیر خودش «دیگر دلم غنج نمیرود که نامه را زودتر باز کنم، بااینحال هنوز عاشق باز کردن آن هستم. این روزهای تولد هنوز برایم هیجانی شبیه روز اول عید دارند. چه کسی را در آن نامه خواهم یافت؟ شگفتزده خواهم شد؟ پیشنویس نامۀ بعدی را آماده میکنم؟ یا به خود جوانیام خواهم خندید که همهچیز را اینقدر جدی گرفته است؟»
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب ««منِ عزیز»: نامههای یک رماننویس به خودِ آیندهاش» که در شانزدهمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ آن ناپولیتانو است و نجمه رمضانی آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخۀ کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
B2n.ir/u36766
@tarjomaanweb
به عنوان جراح، اغلب شنیدهام که بیمارانم توضیح میدهند که چگونه درد را در شب با شدت بیشتری تجربه میکنند. این به این معنا نیست که درد آنها در شب بدتر است. فقط چون در شب هیچ دلیلی برای حواس پرتی وجود ندارد، ذهن ساکت میشود و دردی که تمام روز بوده، بیشتر به نظر میرسد. به همین دلیل است که چشمان ما در ساعت دو بامداد باز میشوند و همهی نگرانیها دربارهی آینده یا پشیمانی از گذشته در تاریکی شب به ذهنمان هجوم میآورند.
#جیمز_آر_دوتی
✅@jamemodern
#جیمز_آر_دوتی
✅@jamemodern
#بوطیقا
"بوطیقا" (Poetics) به معنای "هنر شعر" یا "هنر ادبی" است و به مطالعه و تحلیل ویژگیها و اصول ساختاری ادبیات، به ویژه شعر و داستان میپردازد. این واژه به طور خاص با آثار ارسطو مرتبط است، که یکی از نخستین و تأثیرگذارترین متون در این زمینه را نوشته است. در ادامه به جنبههای مختلف بوطیقا پرداخته میشود:
1. #تعریف_و_مفهوم
- بوطیقا به عنوان علم ادبی: بوطیقا به مطالعه ساختار، فرم و ویژگیهای ادبیات میپردازد و به بررسی چگونگی خلق آثار ادبی و عناصر تشکیلدهنده آنها توجه دارد.
- تفاوت با نقد ادبی: در حالی که نقد ادبی به تحلیل و ارزیابی آثار ادبی میپردازد، بوطیقا بیشتر به اصول و قواعدی که برای خلق ادبیات استفاده میشود، میپردازد.
2. #بوطیقا_در_آثار_ارسطو
- تحلیل شعر و داستان: ارسطو در اثر خود "بوطیقا" به تحلیل عناصر مختلف شعر و داستان میپردازد و مفاهیمی مانند "پلات" (Plot)، "شخصیت" (Character)، و "تم" (Theme) را مورد بررسی قرار میدهد.
- مفهوم کاتارسis: یکی از مفاهیم کلیدی در بوطیقای ارسطو، کاتارسis (پاکسازی) است که به تأثیر عاطفی هنر بر مخاطب اشاره دارد. او معتقد بود که تماشای تراژدیها به پاکسازی احساسات مخاطب کمک میکند.
3. #اجزاء_بوطیقا
- شخصیتها: بررسی شخصیتها و ویژگیهای آنها در داستان و تأثیر آنها بر پیشبرد داستان.
- پلات: ساختار و ترتیب وقوع رویدادها در داستان، که میتواند شامل اوج، نقطه عطف و پایان باشد.
- زبان و سبک: نحوه استفاده از زبان و سبک نوشتاری که به انتقال معنا و احساس کمک میکند.
4. #تأثیر_بوطیقا
- توسعه ادبیات: بوطیقا به عنوان یک علم، به توسعه و تحلیل ادبیات کمک کرده و اساس بسیاری از نظریههای ادبی مدرن را شکل داده است.
- نقد ادبی: تأثیرات بوطیقا در نقد ادبی مشهود است، زیرا بسیاری از نظریهپردازان ادبی از اصول و مفاهیم ارسطو به عنوان مبنایی برای تحلیل آثار ادبی استفاده کردهاند.
5. #بوطیقا_در_فلسفه_و_هنر
- فلسفه هنر: بوطیقا به بررسی ماهیت هنر و نقش آن در جامعه و تأثیرات عاطفی و اجتماعی آن میپردازد.
- توسعه نظریات جدید: در قرنهای اخیر، بوطیقا به توسعه نظریات جدید همچون بوطیقای مدرن، بوطیقای پسامدرن و بوطیقای فرهنگی پرداخته است.
#نتیجهگیری
بوطیقا به مطالعه اصول و قواعد ادبیات، به ویژه شعر و داستان، میپردازد و تأثیرات عمیقی بر توسعه ادبیات و نقد ادبی داشته است. این مفهوم به ما کمک میکند تا به درک بهتری از هنر و ادبیات و ساختارهای آنها دست یابیم و تأثیرات آنها بر مخاطب را بررسی کنیم.
"بوطیقا" (Poetics) به معنای "هنر شعر" یا "هنر ادبی" است و به مطالعه و تحلیل ویژگیها و اصول ساختاری ادبیات، به ویژه شعر و داستان میپردازد. این واژه به طور خاص با آثار ارسطو مرتبط است، که یکی از نخستین و تأثیرگذارترین متون در این زمینه را نوشته است. در ادامه به جنبههای مختلف بوطیقا پرداخته میشود:
1. #تعریف_و_مفهوم
- بوطیقا به عنوان علم ادبی: بوطیقا به مطالعه ساختار، فرم و ویژگیهای ادبیات میپردازد و به بررسی چگونگی خلق آثار ادبی و عناصر تشکیلدهنده آنها توجه دارد.
- تفاوت با نقد ادبی: در حالی که نقد ادبی به تحلیل و ارزیابی آثار ادبی میپردازد، بوطیقا بیشتر به اصول و قواعدی که برای خلق ادبیات استفاده میشود، میپردازد.
2. #بوطیقا_در_آثار_ارسطو
- تحلیل شعر و داستان: ارسطو در اثر خود "بوطیقا" به تحلیل عناصر مختلف شعر و داستان میپردازد و مفاهیمی مانند "پلات" (Plot)، "شخصیت" (Character)، و "تم" (Theme) را مورد بررسی قرار میدهد.
- مفهوم کاتارسis: یکی از مفاهیم کلیدی در بوطیقای ارسطو، کاتارسis (پاکسازی) است که به تأثیر عاطفی هنر بر مخاطب اشاره دارد. او معتقد بود که تماشای تراژدیها به پاکسازی احساسات مخاطب کمک میکند.
3. #اجزاء_بوطیقا
- شخصیتها: بررسی شخصیتها و ویژگیهای آنها در داستان و تأثیر آنها بر پیشبرد داستان.
- پلات: ساختار و ترتیب وقوع رویدادها در داستان، که میتواند شامل اوج، نقطه عطف و پایان باشد.
- زبان و سبک: نحوه استفاده از زبان و سبک نوشتاری که به انتقال معنا و احساس کمک میکند.
4. #تأثیر_بوطیقا
- توسعه ادبیات: بوطیقا به عنوان یک علم، به توسعه و تحلیل ادبیات کمک کرده و اساس بسیاری از نظریههای ادبی مدرن را شکل داده است.
- نقد ادبی: تأثیرات بوطیقا در نقد ادبی مشهود است، زیرا بسیاری از نظریهپردازان ادبی از اصول و مفاهیم ارسطو به عنوان مبنایی برای تحلیل آثار ادبی استفاده کردهاند.
5. #بوطیقا_در_فلسفه_و_هنر
- فلسفه هنر: بوطیقا به بررسی ماهیت هنر و نقش آن در جامعه و تأثیرات عاطفی و اجتماعی آن میپردازد.
- توسعه نظریات جدید: در قرنهای اخیر، بوطیقا به توسعه نظریات جدید همچون بوطیقای مدرن، بوطیقای پسامدرن و بوطیقای فرهنگی پرداخته است.
#نتیجهگیری
بوطیقا به مطالعه اصول و قواعد ادبیات، به ویژه شعر و داستان، میپردازد و تأثیرات عمیقی بر توسعه ادبیات و نقد ادبی داشته است. این مفهوم به ما کمک میکند تا به درک بهتری از هنر و ادبیات و ساختارهای آنها دست یابیم و تأثیرات آنها بر مخاطب را بررسی کنیم.
#فلسفه™️
"خویشتن را بشناس"، این تمامی دانش است
آدمی تازه در پایان شناخت همه چیزها، خود را خواهد شناخت. زیرا چیز ها فقط مرزهای بشر اند.
#فردریش_نیچه
#سپیده_دمان
@phiilosophiy
"خویشتن را بشناس"، این تمامی دانش است
آدمی تازه در پایان شناخت همه چیزها، خود را خواهد شناخت. زیرا چیز ها فقط مرزهای بشر اند.
#فردریش_نیچه
#سپیده_دمان
@phiilosophiy
گفتار دینی
حافظ و قرآن
محمدامین مروتی
حافظ طبع و سلامت روان خود را مدیون حفظ قرآن می داند:
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
و می گوید من قرآن را با حکمت جمع کرده ام:
ز حافظان جهان کسی چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با نکات قرآنی
وی علاوه بر این، مضامین قرآنی فراوانی را هم به شعر برگردانده است.
مثلا "که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت"، ترجمۀ "لاتزر وازره وزر اخری" (نجم/38) است و "عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو"، ترجمۀ فیهما اثم کبیر و منافع للناس(بقره/219) است. "شاید چو وابینی، خیر تو در این باشد" هم ترجمۀ و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم(بقره/146) است.
منبع:
ذهن و زبان حافظ/ بهاء الدین خرمشاهی/ انتشارات ناهید
13 دی 1403
Ⓜ️ تفاوت های عشق و دوستی
🔻دوستی و عشق نباید با هم خلط شود. در زندگی اجتماعی خیلی وقتها این مساله خلط شده و مشکلاتی پدید می آورد مثلا با کسی دوست بوده است ولی توقعات عشق داشته یا عاشق کسی بوده ولی با توقعات دوستانه فقط مواجه شده است. مهم است که بفهمیم که یک وقت عاشق کسی هستیم یک وقت دوست کسی هستیم. این دو به انحای مختلفی با هم فرق می کنند. برای اینکه خیلی حرف مبهم نزده باشم اولا در اینجا عشق که می گویم عشق انسان به انسان محل بحث من هست و عشق انسان به خدا یا عشق خدا به انسان و ... محل بحث من نیست. با این توضیح فرق عشق و دوستی را می توان اینطور بیان کرد که در عشق سه مولفه باید با هم باشد تا بتوان به من گفت عاشق شما هستم.
🔻ویژگی های عشق
➕ ۱- شور و شیدایی(سه مولفه رابرت جی. استرن برگ است، تحقیقات 40ساله تیم عظیم او نشان داد که ظاهرا این سه مولفه باید در عشق وجود داشته باشد. اثرش در ایران تحت عنوان قصه ی عشق ترجمه شده است.)
➕ ۲- التزام، تعهد commitment یعنی درد و رنج تو را باید درد و رنج خود بیابم و شادی تو را شادی خودم بیابم تا بتوانم نسبت به تو متعهد باشم.
➕ ۳- محرمیت یعنی هیچ چیز را از تو نهان نکنم اگر خودم را در برابر تو سانسور کردم یعنی intimacy نسبت به تو وجود ندارد. باید بتوانم خود را پیش تو کریستالی کنم وقتی به من نگاه می کنی انگار به یک بلور نگاه میکنی. بتوانی تمام ظرائف و لطائف مرا ببینی بتوانی از باورها و احساسات وعواطف و خواسته های من باخبر باشی. اگر یک چیز را مخفی کنم یعنی خدشه ای و عیبی در عنصر سوم هست.
🔻ویژگی های دوستی
●● اما دوستی یک نوع ارتباط اجتماعی است که در آن ارتباط من یکی از این سه چیز را می یابم و دوست دارم که حشر و نشرم با شما بیشتر باشد:
➕۱- نفس حضورتان برای من لذت بخش است وقتی هستی لذتی می برم که وقتی نیستی آن لذت مضایقه و دریغ میشود.
➕۲- از شما منفعتی می برم نه لذتی یعنی از طریق شما علم یا فن یا هنری یاد میگیرم حتی ممکن است حضور شما لذت بخش نباشد اما به جهت دوم با شما دوستی دارم زیرا با شماست که به علم یا فن یا هنری می رسم مثل دوستی شاگرد نسبت به استادش چه در علم یا فن یا هنر می باشد.
➕۳- فضیلتی از شما عایدم می شود. به این معنا که اگر مثلا شما بردبار هستید من هم بعد مدتی بردبار می شوم یا صداقت شما به من نشت می کند. فضیلتی از شما به من می رسد در واقع نیکی را از شما یاد می گیرم. انسان نیکی را ازطریق اسوه یاد می گیرد. اگر مدتی با او باشم خلق و خوی او را می گیرم، تو اول بگو با کیان زیستی پس آنگه بگویم که تو کیستی. ویژگی های از مقوله فضیلت و رذیلت از طریق الگو تسری پیدا می کند. این تسری تا جایی است که بعد از مدتی طرز صحبت کردن و تونالیته صدایش مثل دوستش می شود.
📌در یونان باستان فیلسوفان پی بردند فضیلت و رذیلت کاملا نشت می کند مثل بیماری واگیردار، واگیردار است. مثل ظروف مرتبطه دوستان شبیه هم می شوند. در زندگی زیاد دیدم که دوستان شبیه هم شدند. دوستی در واقع وجه انحصارطلبانه ندارد یعنی من در آن واحد می توانم نسبت به شما چند نفر احساس دوستی داشته باشم. اما عشق به نظر اکثر روانشناسان وجه انحصارطلبی دارد. یعنی من حداکثر عاشق یک نفرم. امروزه در نظریه multi love بعضی روانشناسان معتقدند که آدم می تواند در آن واحد سه معشوق داشته باشد و نسبت به هر سه نفر هر سه مولفه را داشته باشد.
📌اخیرا روانشناسی عشق گسترش پیدا کرده و تحقیقات زیادی صورت گرفته است. رسول یونان شعر زیبایی دارد "گاه شده است که یک بار چندتا را عاشق شوم گاه شده است که یکی را دوبار عاشق شوم اخر عشق بلدم ریاضیاتم ضعیف است. یک واقعیتی است که حتی اگر حالت استثنایی هم داشته باشد (از آن استثناهایی که قاعده را هم تایید می کند ولی بالاخره این استثنا هم وجود دارد) ولو در انسان های به هنجار معمولا انتظار این نیست و انتظار این است که در هر آنی انسان عاشق یک نفر باشد.
📝 استاد مصطفی ملکیان +++
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
🔻دوستی و عشق نباید با هم خلط شود. در زندگی اجتماعی خیلی وقتها این مساله خلط شده و مشکلاتی پدید می آورد مثلا با کسی دوست بوده است ولی توقعات عشق داشته یا عاشق کسی بوده ولی با توقعات دوستانه فقط مواجه شده است. مهم است که بفهمیم که یک وقت عاشق کسی هستیم یک وقت دوست کسی هستیم. این دو به انحای مختلفی با هم فرق می کنند. برای اینکه خیلی حرف مبهم نزده باشم اولا در اینجا عشق که می گویم عشق انسان به انسان محل بحث من هست و عشق انسان به خدا یا عشق خدا به انسان و ... محل بحث من نیست. با این توضیح فرق عشق و دوستی را می توان اینطور بیان کرد که در عشق سه مولفه باید با هم باشد تا بتوان به من گفت عاشق شما هستم.
🔻ویژگی های عشق
➕ ۱- شور و شیدایی(سه مولفه رابرت جی. استرن برگ است، تحقیقات 40ساله تیم عظیم او نشان داد که ظاهرا این سه مولفه باید در عشق وجود داشته باشد. اثرش در ایران تحت عنوان قصه ی عشق ترجمه شده است.)
➕ ۲- التزام، تعهد commitment یعنی درد و رنج تو را باید درد و رنج خود بیابم و شادی تو را شادی خودم بیابم تا بتوانم نسبت به تو متعهد باشم.
➕ ۳- محرمیت یعنی هیچ چیز را از تو نهان نکنم اگر خودم را در برابر تو سانسور کردم یعنی intimacy نسبت به تو وجود ندارد. باید بتوانم خود را پیش تو کریستالی کنم وقتی به من نگاه می کنی انگار به یک بلور نگاه میکنی. بتوانی تمام ظرائف و لطائف مرا ببینی بتوانی از باورها و احساسات وعواطف و خواسته های من باخبر باشی. اگر یک چیز را مخفی کنم یعنی خدشه ای و عیبی در عنصر سوم هست.
🔻ویژگی های دوستی
●● اما دوستی یک نوع ارتباط اجتماعی است که در آن ارتباط من یکی از این سه چیز را می یابم و دوست دارم که حشر و نشرم با شما بیشتر باشد:
➕۱- نفس حضورتان برای من لذت بخش است وقتی هستی لذتی می برم که وقتی نیستی آن لذت مضایقه و دریغ میشود.
➕۲- از شما منفعتی می برم نه لذتی یعنی از طریق شما علم یا فن یا هنری یاد میگیرم حتی ممکن است حضور شما لذت بخش نباشد اما به جهت دوم با شما دوستی دارم زیرا با شماست که به علم یا فن یا هنری می رسم مثل دوستی شاگرد نسبت به استادش چه در علم یا فن یا هنر می باشد.
➕۳- فضیلتی از شما عایدم می شود. به این معنا که اگر مثلا شما بردبار هستید من هم بعد مدتی بردبار می شوم یا صداقت شما به من نشت می کند. فضیلتی از شما به من می رسد در واقع نیکی را از شما یاد می گیرم. انسان نیکی را ازطریق اسوه یاد می گیرد. اگر مدتی با او باشم خلق و خوی او را می گیرم، تو اول بگو با کیان زیستی پس آنگه بگویم که تو کیستی. ویژگی های از مقوله فضیلت و رذیلت از طریق الگو تسری پیدا می کند. این تسری تا جایی است که بعد از مدتی طرز صحبت کردن و تونالیته صدایش مثل دوستش می شود.
📌در یونان باستان فیلسوفان پی بردند فضیلت و رذیلت کاملا نشت می کند مثل بیماری واگیردار، واگیردار است. مثل ظروف مرتبطه دوستان شبیه هم می شوند. در زندگی زیاد دیدم که دوستان شبیه هم شدند. دوستی در واقع وجه انحصارطلبانه ندارد یعنی من در آن واحد می توانم نسبت به شما چند نفر احساس دوستی داشته باشم. اما عشق به نظر اکثر روانشناسان وجه انحصارطلبی دارد. یعنی من حداکثر عاشق یک نفرم. امروزه در نظریه multi love بعضی روانشناسان معتقدند که آدم می تواند در آن واحد سه معشوق داشته باشد و نسبت به هر سه نفر هر سه مولفه را داشته باشد.
📌اخیرا روانشناسی عشق گسترش پیدا کرده و تحقیقات زیادی صورت گرفته است. رسول یونان شعر زیبایی دارد "گاه شده است که یک بار چندتا را عاشق شوم گاه شده است که یکی را دوبار عاشق شوم اخر عشق بلدم ریاضیاتم ضعیف است. یک واقعیتی است که حتی اگر حالت استثنایی هم داشته باشد (از آن استثناهایی که قاعده را هم تایید می کند ولی بالاخره این استثنا هم وجود دارد) ولو در انسان های به هنجار معمولا انتظار این نیست و انتظار این است که در هر آنی انسان عاشق یک نفر باشد.
📝 استاد مصطفی ملکیان +++
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی دربارهی تحلیل و بررسی کتاب "هزار و یک شب" اثرِ "صَنیعُالمُلک" نقاش ایرانی که یکی از آثار نادر تاریخ نگارگری ایران است. این اثر همانطور که از نام آن برمیآید تصویرسازی داستانهای کتاب مشهور "هزار و یک شب" است که در زمان سلطنت "محمدشاه قاجار" برای اولین بار از زبان عربی به زبان فارسی برگردانده شد. کار بر روی نگارههای این اثر که حجیمترین، پُرتصویرترین و احتمالاً پُرهزینهترین اثر کتابآرایی ایران است در سال 1267 هجری قمری به پایان رسید. مهمترین اهمیت این کتاب، نگاه واقعگرایانه به شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی ایران در عصر قاجار و همچنین توجه به نمایش آداب و رسوم دوران خود است. از این رو تصاویر این کتاب از مدارک مستند و معتبر شیوهی زندگی ایرانیان در دو قرن گذشته به شمار میرود. این به روز بودن با همنشینیِ رگههایی از سنت نگارگری ایران، اثری بیبدیل را به وجود آورده است. این کتاب نفیس هماکنون در "کتابخانهی کاخ موزهی گلستان" در تهران، نگهداری میشود.
گوینده: "کیمیا_قربانی"
@Honarrvareh
گوینده: "کیمیا_قربانی"
@Honarrvareh
گفتار اجتماعی
سوسیال دموکراسی: از انقلاب تا اصلاح
محمدامین مروتی
بررسی تاریخ احزاب چپ، عبرت آموز است. هم چپ اروپایی که زادگاه چپ و صادرکننده ی آن است و هم چپ جهان سومی که مصرف کننده و وارد کننده ی این تفکر است.
چپ اروپایی در انگلستان و فرانسه و آلمان و سوئد، از قرن 19 تا کنون سیری طولانی و پرماجرا دارد. به عنوان یک قاعده، این چپ ضمن شرکت در مبارزات پارلمانی و انتخاباتی، از مواضع رادیکال آغاز کرده است و چون در نتیجه ی این رادیکالیسم، پایگاهش را در میان مردم و حتی طبقه کارگر، از دست داده است، معتدل تر و نرم تر شده است و نهایتا از سوسیال دموکراسیِ امروز سر در آورده است.
رادیکالیسم چنان به پایگاه مردمی این احزاب لطمه زده است که بعضا خود را منحل کرده اند. نمونه اش انحلال حزب کمونیست انگلستان است. اما علاوه بر تضعیف پایگاه مردمی، عملکرد این احزاب بعضا چنان بوده است که به قدرت گرفتن راست افراطی منجر شده است. مثلا در 1932 عدم حمایت حزب کمونیست آلمان از حزب سوسیال دموکرات، موجب به قدرت رسدن نازیسم شد که هم بساط کمونیست ها را برچید و هم بساط سوسیال دموکرات ها را.
حزب سوسیال دموکرات آلمان از برنامه گوتا (1875) تا کنون، حدودا 7 تا 8 برنامه عوض کرده است. این حزب در ابتدای قرن 19 به بزرگترین حزب سیاسی آلمان و بزرگترین حزب سوسیالیست جهان نیز تبدیل شده بود و در آغاز جنگ جهانی اول، بیش از یک میلیون عضو و بیشترین تعداد کرسی را در رایشتاگ دارا بود. در انتخابات ۱۹۳۲ حزب نازی بیشترین آرا را کسب کرد، و در ۱۹۳۳ هیندنبورگ(رئیس جمهور) هیتلر را به صدراعظمی برگزید. (حزب کمونیست در این انتخابات بیش از ۱۳ در صد رأی آورده بود.) تفرقه و اختلافات درونی سوسیالدموکراتها و عدم همکاری جریانات چپ و لیبرال، نفودِ نازیها را هرچه بیشتر کرد، و سرانجام هیتلر با بهانهی آتشسوزیِ رایشتاگ -که آن را به گردن کمونیستها انداخت- حزب سوسیالدموکرات، حزب کمونیست، و دیگر احزاب را منحل کرد و کلیت نظام جمهوری و دموکراسی آلمان را از میان برداشت. چپ های مستقلها، پس از قدرتگیری راست افراطی و فاشیسم، مجدداً حاضر به ائتلاف با حزب سوسیالدموکرات و دیگر جریاناتِ میانه شدند، اما کمونیستها حاضر به این کار نشدند، و کاندیدای راست، برنده انتخابات رئیسجمهوری شد، و او هم مقام صدراعظمی را به هیتلر واگذار کرد.
پس از سرنگونی هیتلر نیز، حزب کمونیست (آلمان غربی) با مواضع رادیکال وارد انتخابات شد و این بار تمامی کرسیهای خود را در پارلمان از دست داد.
حمله ارتش سرخ به چکسلواکی و مجارستان، چشم های احزاب کمونیست را باز کرد و این احزاب به تدریج، از سیاست های شوروی فاصله گرفتند و جریانی با عنوان «اوروکمونیسم» به وجود آمد که بر ضرورت دموکراسی تأکید میکرد.
در جهان سوم اما مسیر متفاوتی طی شده است. احزاب چپ در این کشورها، کمتر از احزاب اروپایی مجال شرکت در انتخابات را داشته اند اما در اتحادها و انشعاب هایشان به راه رادیکالیسم رفته اند. تا حدودی با احزاب معتدل تر همراهی کرده اند ولی در اولین فرصت بدان ها خنجر زده اند. نمونه ها زیاد است. نمونه اش در کشور خودمان رفتار حزب توده با مصدق بوده است که مسیر کودتا را هموار کرد تا هم مصدق برافتد و هم عرصه بر خود حزب تنگ شود. در روسیه هم رفتار بلشویک ها با منشویک ها و اس ارها و در چین رفتار مائوئیست ها با متحدانی چون چیان کای شک و حتی هم حزبی هایی نظیر لیوشائوچی و دنگ شیائو پینگ، نمونه های مشهوری هستند.
منابع:
سوسیالدموکراسی فرانسوی: از «گسست از سرمایهداری» تا گسست از سوسیالیسم / سعید رهنما
حزب سوسیالدموکرات آلمان: از «گوتا» تا «گُدِسبِرگ» و فراسویِ آن / سعید رهنما
سوسیالیسم بریتانیایی: از سوسیالیسم «اووِن» تا راه سوم «گیدنز» / سعید رهنما
حزب کارگر و سوسیالدموکراسی بریتانیایی / سعید رهنما
حزب سوسیالدموکرات سوئد: از سوسیالیسم تا لیبرالیسم/ سعید رهنما
یادمان باشد:
خودخواه بودن به این معنی نیست که آدم آنطور که دلش میخواهد زندگی کند بلکه به این معنی است که آدم از دیگران بخواهد مطابق میل او زندگی کنند! (اسکار_وایلد)
صحبت های شجریان در مورد ایرج
@pireparnianandish
به مناسبت زادروز پهلوان آواز ایران، استاد حسین خواجهامیری (زادهٔ ۱۱ دی ۱۳۱۱) معروف به «ایرج»، بخشی از سخنرانی استاد محمدرضا #شجریان دربارۀ ایشان (جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ فرهنگسرای اندیشه)
@pireparnianandish
@pireparnianandish