آیه هفته:
فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ: کسی که عفو کند و اصلاح نماید، پاداش او بر عهده خداست. (شوری/۴٠)
آیه هفته:
فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ: کسی که عفو کند و اصلاح نماید، پاداش او بر عهده خداست. (شوری/۴٠)
شعر هفته:
من راهِ تو را بسته، تو راهِ مرا بسته
امّیدِ رهایی نیست وقتی همه دیواریم...(حسین_منزوی)
کلام هفته:
گاهی دهانت را ببندی و احمق جلوه کنی بهتر از آن است که با گشودن آن همه ی شک و تردید ها را از میان برداری. (مارک تواین)
داستانک:
ابراهيم ادهم گفت. چشم از سلطنت بلخ دوختم و آن را به سلطنت فقر فروختم. درويشي به او گفت مگر تو هنوز سلطنت بلخ به يادت هست كه وقتي پادشاه بوده اي؟ دم از درويشي مزن كه هنوز ترك هستي ننموده اي.
طنز هفته:
🔴 زن مشهدی:
مُگوم اگه مو بميرُم تو چکار مُکنی؟
مرد مشهدی: معلومه ديگه ديونه مُروم!
زن: ديگه زن نيمگيری؟
مرد: نمدونم، از ديونه هر کار بگن برميه!
😂😂😂😂😂😂😂😂
فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ: کسی که عفو کند و اصلاح نماید، پاداش او بر عهده خداست. (شوری/۴٠)
شعر هفته:
من راهِ تو را بسته، تو راهِ مرا بسته
امّیدِ رهایی نیست وقتی همه دیواریم...(حسین_منزوی)
کلام هفته:
گاهی دهانت را ببندی و احمق جلوه کنی بهتر از آن است که با گشودن آن همه ی شک و تردید ها را از میان برداری. (مارک تواین)
داستانک:
ابراهيم ادهم گفت. چشم از سلطنت بلخ دوختم و آن را به سلطنت فقر فروختم. درويشي به او گفت مگر تو هنوز سلطنت بلخ به يادت هست كه وقتي پادشاه بوده اي؟ دم از درويشي مزن كه هنوز ترك هستي ننموده اي.
طنز هفته:
🔴 زن مشهدی:
مُگوم اگه مو بميرُم تو چکار مُکنی؟
مرد مشهدی: معلومه ديگه ديونه مُروم!
زن: ديگه زن نيمگيری؟
مرد: نمدونم، از ديونه هر کار بگن برميه!
😂😂😂😂😂😂😂😂
285 . رزا لوکزامبورگ (1986)
محمدامین مروتی
رزا لوکزامبورگ فیلمی به کارگردانی مارگارته فون تروتا و بازیگری باربارا سکووا، دانیل اولبریخسکی، و اتو زاندر است.
این فیلم بر اساس زندگی و مرگ انقلابی کمونیست لهستانی-آلمانی ساخته شده است.
محور فیلم بر مخالفت رزا و لیبکنشت با ورود آلمان به جنگ قرار دارد. رزا و لیبکنشت با تشکیل فراکسیون اسپارتاکوس در حزب سوسیال دموکرات آلمان، به مخالفت با جنگ ملی و تاکید بر جنگ طبقاتی می پردازند. اساس این مخالفت، آموزۀ مارکس در باب اتحاد کارگران جهان علیه بورژوازی جهانی است. حزب سوسیالیست که قدرت را در دست دارد به جنگ رای می دهد و فراکسیون حزبی انشعاب می دهد و حزب کمونیست آلمان را تشکیل می دهد که علیه دولت وقت قیام می کند. قیامی که به کشتن رزا و لیبکنشت می انجامد.
23 بهمن 1403
محمدامین مروتی
رزا لوکزامبورگ فیلمی به کارگردانی مارگارته فون تروتا و بازیگری باربارا سکووا، دانیل اولبریخسکی، و اتو زاندر است.
این فیلم بر اساس زندگی و مرگ انقلابی کمونیست لهستانی-آلمانی ساخته شده است.
محور فیلم بر مخالفت رزا و لیبکنشت با ورود آلمان به جنگ قرار دارد. رزا و لیبکنشت با تشکیل فراکسیون اسپارتاکوس در حزب سوسیال دموکرات آلمان، به مخالفت با جنگ ملی و تاکید بر جنگ طبقاتی می پردازند. اساس این مخالفت، آموزۀ مارکس در باب اتحاد کارگران جهان علیه بورژوازی جهانی است. حزب سوسیالیست که قدرت را در دست دارد به جنگ رای می دهد و فراکسیون حزبی انشعاب می دهد و حزب کمونیست آلمان را تشکیل می دهد که علیه دولت وقت قیام می کند. قیامی که به کشتن رزا و لیبکنشت می انجامد.
23 بهمن 1403
گفتار ادبی
اشتراکات حافظ و گوته
محمدامین مروتی
بها الدین خرمشاهی می گوید "فاوست" گوته، مانند رند حافظ است. دین و دنیا را با هم می خواهد.
گوته در دیوان شرقی می نویسد:
"من نیز چون فردوسی و حافش از دست روحانی نمایان در عذابم."
"حافظ نیز چون من از دست ریاماران خودبین در رنج بود و همه عمر با آنان در ستیز بود." (دیوان شرقی/ ترجمه شجاع الدین شفا ص 1784 و 1811)
گوته هم مانند حافظ مشرب وحدت وجودی و عارفانه دارد:
"ما به هنگام مطالۀ طبیعت، وحدت وجودی هستیم. در شعر شاعری، چندخدایی و در اخلاق، اهل توحید." (دایره المعارف فلسفه/گوته/ آرنولف تسوایگ/ ص364)
گوته می نویسد:
" هر که علم و هنر دارد، گویی مذهب هم دارد. کسی که علم و هنر ندارد باید مذهب داشته باشد." (درد جاودانگی/اونامونو/ ترجمه خرمشاهی/ نشر امیر کبیر/ ص186)
وی به اسلام و پیامبر اسلام نیز ظنی نیکو دارد و می گوید:
" اگر معنی اسلام تسلیم در برابر ارادۀ خداوند است، ما هم مسلمانیم و مسلمان می میریم." (دیوان شرقی/ ترجمه شجاع الدین شفا ص 1704)
15 دی 1403
منبع:
ذهن و زان حافظ/ به الدین خرمشاهی/ نشر ناهید)
شنل گوگول
محمدامین مروتی
داستان کوتاه "شنل" اثر نیکلای گوگول (۱۸۰۹–۱۸۵۲)، اثری دورانساز و نقطه عطفی در تاریخ ادب روس بوده است، به گونه ای که داستایفسکی می گوید همه ما از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم.
شنل، قصه کارمندی دون پایه به نام "آکاکی آکاکیویچ" است که عاشق کارش یعنی رونوشت برداشتن از نامه های اداری است. اما به سبب فقر و بی آزاری و صداقت اش مورد تحقیر و تمسخر همکارانش قرار دارد. شنل او پوسیده و دیگر مانع سرمای جانسوز روسیه نمی شود و او پولی برای خریدن شنل نو هم ندارد. عاقبت با صرفه جویی های بسیار شنلی نو می خرد و یکباره حس خوبی پیدا می کند. اما با به سرقت رفتن شنل، این حس دیری نمی پاید. آکاکی از فرط غصه دق می کند و پس از آن روحش در شهر می گردد و شنل اعیان و اشراف را می دزدد....
7 بهمن 1403
محمدامین مروتی
داستان کوتاه "شنل" اثر نیکلای گوگول (۱۸۰۹–۱۸۵۲)، اثری دورانساز و نقطه عطفی در تاریخ ادب روس بوده است، به گونه ای که داستایفسکی می گوید همه ما از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم.
شنل، قصه کارمندی دون پایه به نام "آکاکی آکاکیویچ" است که عاشق کارش یعنی رونوشت برداشتن از نامه های اداری است. اما به سبب فقر و بی آزاری و صداقت اش مورد تحقیر و تمسخر همکارانش قرار دارد. شنل او پوسیده و دیگر مانع سرمای جانسوز روسیه نمی شود و او پولی برای خریدن شنل نو هم ندارد. عاقبت با صرفه جویی های بسیار شنلی نو می خرد و یکباره حس خوبی پیدا می کند. اما با به سرقت رفتن شنل، این حس دیری نمی پاید. آکاکی از فرط غصه دق می کند و پس از آن روحش در شهر می گردد و شنل اعیان و اشراف را می دزدد....
7 بهمن 1403
با تو می گویم:
به نظرم قشنگ ترین نوع خداحافظی با کسی که یه زمانی خاطره های خوب باهم داشتید، اینه که بهش بگید:
"شاید مسیرمون یکی نبود ولی ازت ممنونم که بخشی از داستان من بودی..!"
🛬🕊جنگ و صلح 🌺
دیدم که جنگ
دستهایش را بالا برد
راهش را کشید و رفت.
دیدم که صلح
دارد به سر و روی جهان
دست می کشد و
آواز می خواند.
رویاهایم
به من دروغ نمی گویند.
🌺☘.
یداله بابایی 🥀🥀🥀
دیدم که جنگ
دستهایش را بالا برد
راهش را کشید و رفت.
دیدم که صلح
دارد به سر و روی جهان
دست می کشد و
آواز می خواند.
رویاهایم
به من دروغ نمی گویند.
🌺☘.
یداله بابایی 🥀🥀🥀
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ویدیو:سخنی ارزشمند از لائو تسه فیلسوف بزرگ چینی ….
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن (خیام)
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن (خیام)
سلامتی یکپارچه/ One Health
چقدر "فعال مدنی" هستیم ؟
🔊اگر کسی خود را "فعال مدنی و اجتماعی"می داند، بهتر است هر چند وقت یکبار(مثلا سالیانه ) خودش را براساس شاخصهای پیوست این متن ارزیابی کند.
🔊یادمان باشد که هرچقدر امتیاز اکتسابی یک فرد در این زمینه بیشتر باشد،امکان برخورداری او از سلامت روانی،جسمی و اجتماعی نیز بیشتر است.علاوه بر این، به افزایش"سرمایه اجتماعی" در جامعه خودش نیز کمک خواهد کرد.
دکتر برهان ولدبیگی
۴ اسفند ۱۴۰۳
https://telegram.me/burhanvalad
❤1
گفتار دینی
دین و سیاست در عصر ایلخانی
محمدامین مروتی
از میان ایلخانان الجایتو تحت تاثیر علامه حلی برای مدتی به مذهب شیعه روی آورد ولی به دلیل مخالفت های بعدی، عقب نشست.
ابنبطوطه در اینجا از سلطان محمد خدابنده(الجایتو) و به تعبیر او سلطان عراق و از گرایش او به مذهب (روافض) که به گفته او این گرایش به وسیله مردی از روافض بوده یاد میکند. مراد وی از این مرد همانا علامه حلّی صاحب کتابهای در زمینه کلام، فلسفه، اصول، رجال و فقه است؛ و علامه سال ۷۲۸ ه.ق از دنیا رفته بود.
در بارگاه شاهان زنان کاملا مستور نبودند و در میان مردان آمد و شد داشتند. "جهان خاتون" برادرزاده شاه شیخ ابواسحاق و همسر وزیر او "قوام الدین حسن" بود که شعر می گفت و اشعار حافظ را نیز استقبال می کرد و با حافظ رابطه خوبی داشت.
حکایت سلطان ابوسعید و بغداد خاتون در اینجا آمده است. ایلخانان مغول ضمن اینکه به آیین اسلام در آمده بودند، از آداب و رسوم قبیله ای خود نیز دل نمی کندند. زنانشان رویشان باز بود. یکی از رسوم مغول ها این بود که سلطان از هر زن و دختری خوشش می آمد باید به او تقدیم می شد ولو اینکه شوهر داشته باشد. بغدادخاتون دختر امیرچوپان بود. ابوسعید او را از شوهرش جدا کرد و به عقد خود در آورد. پس از مدتی از او دلش سرد شد و به برادرزاده خردسال او به نام "دلشاد" دل باخت، در حالی که در عقد داشتن برادرزاده و عمه در آن واحد در شرع اسلام حرام بود. دلشاد را هم به زنی گرفت و عجیب این که پدر هر دوی آن ها را نیز کشت. ابوسعید 32 سال عمر کرد.
به قدرت رسیدن مغولان، فقه سیاسی را نیز تحت الشعاع قرار داد. مغولان در زمینه دین سختگیر نبودند و بعضاً آیین خود را به سود بوداییسم و اسلام وا می نهادند. مغولان نوعی حکومت سکولار و مبتنی بر یاسای چنگیزی داشتند. هلاکو که بغداد را تصرف کرد، آیین شمنی داشت و همسر مسیحی و وزیر شیعی(خواجه نصیرالدین). سید بن طاووس که فقیه وقت شیعی بود، حکومت سلطان کافر عادل(یعنی مغولان) را بر حکومت سلطان مسلمان ظالم(یعنی عباسیان) ترجیح می داد. در آن روزگار اهل سنت متعصب، در بغداد شیعیان را تحت آزار و اذیت قرار داده بودند. بدین ترتیب اندیشه جدایی دین و سیاست، به تدریج جا افتاد. الزامات اداره حکومتی وسیع که شرع برای اداره اش، احکام معینی نداشت نیز بر لزوم این جدایی، پای می فشرد. احکامی نظیر سیاست کردن متمردان یا حتی عمال حکومتی. به علاوه سیرت پادشاهان نیز با ضوابط شرعی تناسب نداشت و دربار، چندان به رعایت حرام و حلال شرعی مقید نبود. از این رو مباحثاتی بین فقها و پادشاهان در این باب، جاری شده بود که من جمله در کتاب "تاریخ فیروزشاهی" تالیف "ضیاء الدین برنی" که در آن ایام در هند می زیست، بین قاضی مغیث الدین و سلطان علاء الدین محمد، آمده است.
منبع:
ابن بطوطه، محمدعلی موحد، طرح نو 1378
13 آذر 1402
با تو می گویم:
آنچه به دهان آدمی داخل میشود، او را نجس نمیسازد، بلکه آنچه از دهان او بیرون میآید، آن است که او را نجس میسازد.
آیا هنوز درک نمیکنید؟!آیا نمیدانید هرآنچه به شکم میرود، دفع میشود؟
اما آنچه از دهان بیرون میآید، از دل سرچشمه میگیرد و این است آنچه آدمی را نجس میسازد. (انجیل متی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❗️شعر «نام تمام مردگان یحیی است»
▪️صدای شاعر: محمدعلی سپانلو
▫️سپانلو دربارهی سرودن این شعر در مصاحبهای گفته بود: «خانهی من نزدیک پادگان جمشیدآباد است. در زمان جنگ مرتب اعلام میشد که باید اینجا را تخلیه کنیم. موشکباران شروع شد و یکبار موشکی به کوچه بالایی خانهی من که خانه پدریام هم در آن کوچه بود، اصابت کرد. خانه پدریام ویران شد و خانهی من هم تقریبا غیرقابل سکونت! من همان زمان رفتم خانهی برادرم که در اکباتان زندگی میکرد. برادرم آلبوم عکسی نشان من داد که در آن آلبوم، عکسی از بچههایی بود که در کوچهی خانه پدریام با هم بازی میکردند؛ همان کوچهای که در موشکباران تمام خانههایش از بین رفته بود. وقتی آن عکس را دیدم، برادرم به من گفت که به غیر از پسرش، تمام بچههای آن عکس در موشکباران کشته شدهاند.»
@artchanel
▪️صدای شاعر: محمدعلی سپانلو
▫️سپانلو دربارهی سرودن این شعر در مصاحبهای گفته بود: «خانهی من نزدیک پادگان جمشیدآباد است. در زمان جنگ مرتب اعلام میشد که باید اینجا را تخلیه کنیم. موشکباران شروع شد و یکبار موشکی به کوچه بالایی خانهی من که خانه پدریام هم در آن کوچه بود، اصابت کرد. خانه پدریام ویران شد و خانهی من هم تقریبا غیرقابل سکونت! من همان زمان رفتم خانهی برادرم که در اکباتان زندگی میکرد. برادرم آلبوم عکسی نشان من داد که در آن آلبوم، عکسی از بچههایی بود که در کوچهی خانه پدریام با هم بازی میکردند؛ همان کوچهای که در موشکباران تمام خانههایش از بین رفته بود. وقتی آن عکس را دیدم، برادرم به من گفت که به غیر از پسرش، تمام بچههای آن عکس در موشکباران کشته شدهاند.»
@artchanel
گفتار اجتماعی
حافظ و دربار
محمدامین مروتی
در گذشته شاعران عادتاً و عرفاً به دربار پادشاهان پناه می بردند و در عوض مدیحه، صله می گرفتند تا گذران عمر کنند. امروز است که با چاپ کتاب و عرضه بر مردم، این وابستگی منتفی شده است. با این وجود حافظ از این که با این جماعت مصاحبت و مراوده دارد، غصه دار است و گاه تصمیم می گیرد خود را از این وابستگی برهاند. او می داند که این مصاحبت ها برای دل او ضرر دارد و فرشته های الهام را می تاراند و به خود می گوید چرا باید برای صلۀ ناچیزی بر در این ارباب بی مروت نشست:
بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
دست بهکاری زنم که غصّه سرآید
خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر درِ اربابِ بیمروّتِ دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
حافظ که گنج قرآن را در سینه دارد، به خود نهیب می زند که بتواند با اتکای بدین گنج، از شاه و وزیر بی نیاز شود:
خوشا آن دَم کز اِستغنایِ مستی
فَراغت باشد از شاه و وزیرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بامِ عرش میآید صَفیرم
چو حافظ گنج او در سینه دارم
اگرچه مُدَّعی بیند حقیرم
او بنده خداست نه بنده سلطان:
حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله میکنند تو باری نمیکنی
و:
ما آبرویِ فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدّر است
اما حافظ در عملا به این شعر و شعارها پای بند نیست و ظاهراً به دلیل نیاز مالی، توفیق کاملی در این گریختن از دربار ندارد و با الحاق یک بیت مدح در پایان بعضی از غزل ها از شاه و وزیر طلب صله می کند و اگر "وظیفه" اش به موقع نرسد، زبان به گلایه می گشاید:
بدین شعرِ ترِ شیرین، ز شاهنشَه عجب دارم
که سر تا پایِ حافظ را، چرا در زر نمیگیرد
26 دی 1403
با تو می گویم:
استبداد کارش این است که هر روز شریفانه زیستن را دشوارتر کند. استبداد کارش این است که هر روز هزینهی شرافت را بالا ببرد، تا تعداد کمتری قادر به پرداخت آن باشند. (امیرعلی بنیاسدی)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جان جهان دوش کجا بوده ای
نی غلطم در دل ما بوده ای
آه که من دوش چه سان بوده ام
آه که تو دوش که را بوده ای
استاد شجریان
حضرت مولانا
#نوای جان
@navayjan
نی غلطم در دل ما بوده ای
آه که من دوش چه سان بوده ام
آه که تو دوش که را بوده ای
استاد شجریان
حضرت مولانا
#نوای جان
@navayjan
گفتار عرفانی
پیر حافظ
محمدامین مروتی
در تذکره ها وجود پیری که حافظ دست ارادت به او داده باشد، ثابت نشده. چنان که جامی هم در "نفحات الانس" این نکته را مورد تایید قرار می دهد.
حافظ با تصوف خانقاهی و پیر و مرشد سر سازگاری ندارد و"پیر مغان" هم شخصیتی مثالی و فرضی است که حافظ درمقام تحدّی و مشاکله در تقابلِ با تصوف خانقاهی، با الهام گرفتن از آیین مهر و مغان زرتشتی، برمی سازد تا بدیل و جایگزینی در برابر "پیران جاهل و شیخان گمراهی" که نشانی از عشق و مستی ندارند- بنهد.
اما رسیدن حافظ به این موضع، مراحلی دارد.
حافظ در بدو طریق، باور دارد که که بدون پیر نمی توان به مقصد رسید:
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
و:
به کویِ عشق مَنِه بی دلیلِ راه، قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
و به دنبال پیری می گردد تا دلالتش کند:
کجاست اهل دلی تا کند دلالت خیر
که ما به دوست نبردیم ره به هیچ طریق
و:
دل که آیینهٔ شاهیست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشنرایی
اما در میان خانقاه و صومعه، چنین پیری را که خدا را بشناسد، نمی یابد:
سـر زِ حسرت به در ميکده ها بَر کــردم
چون شناسایِ تـو در صومــعه يک پير نبود
و پس از نیافتن مراد دلخواه، از خضر مدد می طلبد که به نظر متصوفه، پیر کسانی است که پیر معینی پیدا نکرده اند و دست ارادت به کسی نداده اند:
تو دستگیر شو ای خضرِ پی خجسته که من
پیاده میروم و هَمرَهان سوارانند
و پس از آن است که "پیر مغان" را بر می سازد و مرید او می شود و از آن پس در معانی بر روی او گشوده می شود:
آن روز بر دلم درِ معنی گشوده شد
کز ساکنانِ درگهِ پیرِ مغان شدم
پیر مغان کسی است که وعدۀ دروغ نمی دهد:
مریدِ پیرِ مُغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردیّ و او به جا آورد
نظر به عیب نمی کند و از روی کرم و بخشش به اعمال سالک می نگرد:
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
مثل شیخان خانقاهی، زر و زور و دسته و بسته ندارد. خدایش هم مثل خودش بخشنده و مهربان است:
پیر دُردیکَش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
ذهن سالک را روشن می کند و جهت سوء استفاده، او را در جهل نگه نمی دارد:
بنده پیر مغانم که زِ جهلم برهانَد
پیر ما هر چه کند، عین عنایت باشد
و اولین حرفش این است که با بدجنسان معاشرت نکنید:
نَخست موعظهٔ پیرِ می فروش این حرف است
که از مُصاحبِ ناجِنس اِحتِراز کنید
پیر مغان نامی دیگر برای "می" و "ساقی" هم هست و حافظ می گوید من مرید جام می ام و شیخ جام هم ساقی است:
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده، بندگی برسان شیخ جام را
"پیر گلرنگ" هم -برغم ادعای کسانی که می خواهند از آن، شیخ و پیری حقیقی برای حافظ بسازند- همان می قرمز است که حال انسان را خوب می کند و اجازۀ خبث و درگیری با خرقه پوشان ریاکار را هم به انسان نمی دهد:
پیرِ گلرنگِ من اندر حقِ اَزْرَقپوشان
رخصتِ خُبث نداد ار نه حکایتها بود
به زبان روانکاوی می توان گفت که مستی، نفسانیت یا همان ایگوی انسان را تضعیف می کند تا مستعد مهربانی و فهم شود:
گفتم هوایِ میکده غم میبَرَد ز دل
گفتا خوش آن کَسان که دلی شادمان کنند
گفتم شراب و خِرقه، نه آیینِ مذهب است
گفت این عمل به مذهبِ پیرِ مغان کنند
یعنی در دین رسمی نمی توان خرقه پوشد و شراب هم خورد. ولی در آیین پیر مغان جمع کردن ناسازه ها، میسر است.
حافظ در پاسخ کسانی که پیر مغان را کافر و خارج از مذهب می دانند، می گوید خدا رازش را در دل همه آدمیان نهاده تا عنایتش با چه کسی باشد:
گر پیر مغان مرشدِ من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سِرّی ز خدا نیست
و:
در خراباتِ مُغان نورِ خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
30 دی 1403