کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.65K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
با تو می گویم:

بد می‌کنی و نیک طمع می‌داری
هم بد باشد سزای بدکرداری
با اینکه خداوند کریم است و رحیم
گندم ندهد بار، چو جو می‌کارید (مولوی)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گروه ارکستر ترکیه
و اجرای زیبای شعر عمادالدین نسیمی
درمانگران می‌دانند که اولین قدمِ مهم در کار درمان این است که بیمار مسئولیت گرفتاری‌هایش را بپذیرد.
تا زمانی که بیمار معتقد باشد که مشکلاتش ناشی از عوامل بیرونی است روان درمانی هیچ تأثیری نخواهد داشت.
اگر بیمار مشکلات را ناشی از عوامل بیرونی بداند نیازی نمی‌بیند که در خودش تغییری بدهد.

اروین یالوم
@Tafakkor
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به نوکردنِ ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آینه.

داسی سرد بر آسمان گذشت
که پروازِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چیزی گفتند
و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند.

ماه
برنیامد.

«احمد شاملو»
گفتار فلسفی


نتایج و توابع مکاتب اخلاقی

محمدامین مروتی


آیا آلمانی های امروز بابت عملکرد نازی ها باید از یهودیان عذرخواهی کنند؟ آیا آمریکائیان امروز بابت برده داری و دزدیدن بده از آفریقا، باید از آنان عذر بخواهند؟ آیا ایرانی های امروز بابت لشکرکشی های نادر باید از هندی ها معذرت بخواهند؟ اگر قائل به نظریه کانت و رالز باشی می گویی خیر. اما اگر نظر ارسطو و میل و کمونیتارین ها را بخواهی، جواب متفاوتی می شنوی.
در اینجا بر نظر یکی از کمونیتارین ها یعنی "السدر مک اینتایر" درنگ می کنیم او در کتاب "در پی فضیلت" (1981)، از مفهومی به نام "قصه گویی و روایتگری" استفاده می کند و می گوید همه ما در بطن قصه هایی تاریخی به دنیا می آییم. در یک خانواده مشخص و یک قوم و قبیله وملت و مذهب معین و از پیش به این گروه ها تعلقات و بنابراین تعهداتی داریم. ما در بطن یک روایت خیالی به صحنه می آییم و از لحظه تولد بخشی از روایتی ملی و مذهبی و تاریخی می شویم. در واقع ما با بخشی از گذشته به دنیا می آییم و از نقطه صفر شروع نمی کنیم.
به همین دلیل اگر فرزند ما و فرزند دیگری در حال غرق باشند و ما اول به نجات جان فرزند خود مبادرت کنیم، کسی سرزنش مان نمی کند زیرا نوعی توافق نانوشته مبنی بر اخلاقی بودن کار ما وجود دارد. اما اگر برای نجات جان فرزندمان جان فرزند دیگران را به خطر بیاندازیم، ملامت خواهیم شد.
تعهد ما به شهر و کشورمان نیز از همین مقوله است. ما مسئولیت هایی نسبت به خانواده و همشهری ها و هموطنان مان داریم که نسبت به دیگران نداریم. یعنی مرزهای ملی ما به اخلاقیات مان مربوطند.
مک اینتایر می گوید سربلندی و سرافکندگی ما به ملیت و مذهب و جنسیت مان گره خورده است. اگر هموطنی در کشوری خارجی کار اشتباهی بکند ما هم سرافکنده می شویم و اگر افتخاری کسب کند ما هم سربلند می شویم.

سندل با آوردن مثال هایی از تاریخ آمریکا، از قول "باراک اوباما" می گوید سکولارها اشتباه می کنند که از مذهبی ها می خواهند به هنگام ورود به عرصه عمومی، مذهبشان را پشت در بگذارند. اکثر مصلحان بزرگ آمریکایی مانند مارتین لوترکینگ در جنبش ضد تبعیض نژادی و در جنبش ضد جنگ ویتنام، از زبان مذهب برای دفاع از آرمانشان استفاده کرده اند. پاره ای از قوانین ما ریشه در سنت یهودی و مسیحی دارد.
جمهوری خواهان هم از گفتمان مسیحی استفاده فراوانی می کنند.
در واقع بی طرفی لیبرالی، بیش از حد انتزاعی و ساده ساز است. اوباما می گوید مردم از طریق دین می خواهند معنایی در زندگی شان حس کنند.
برای دفاع از حق سقط جنین نمی توان صرفاً بر حق زن برای این کار و لزوم بی طرفی قانون نسبت به اخلاق و مذهب تاکید کرد. بلکه همچنین باید ثابت کرد سقط جنین نوعی قتل نیست.
سندل این رویکرد را "سیاست خیر جمعی" می نامد. سیاستی که می تواند به پرورش احساس همبستگی و مسئولیت و معناداری و عدالت بیشتر بیانجامد.

منبع:
عدالت، مایکل سندل، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز
با تو می گویم:

نوشتن نوعی فکر کردن با قلم است. نوعی سیر و سفر اکتشافی درونی برای کشف خود. در واقع، حین نوشتن، ما فقط دانسته هایمان را روی کاغذ نمی آوریم. بیشتر از نوشتن دانسته ها، حین نوشتن، نادانسته های مان را کشف می کنیم.
‏و بقول اخوان ثالث؛
‏دلم گهواره غم های عالم
‏ز مشرق تا به مغرب تاب میخورد...
خودشناسی و سبک زندگی


از خود بیگانگی

محمدامین مروتی


زندگی کردن در شرایط نهان روشی و بی صداقتی و ریاکاری و استبداد، منجر به "از خود بیگانگی" انسان می شود.
انسانی که در ابتدا، به هر دلیلی، به اختیار و آگاهی، خود را سانسور می کند، کم کم کارش به جایی می رسد که خودش را گم می کند. نه تنها دیگران انسان را نمی شناسند و به حقیقت وجودش دسترسی ندارند، بلکه خودش هم از خودش بی خبر است. پرده ای از پندار و بی خبری بر ذهن و اندیشه بشر کشیده شده است. پنهانکاری و دروغ و ریا، چنان پیچیدگی و اعوجاجی به ساختار روانی بشر می دهد، که به یک کلاف سردرگم و شلوغ تبدیل می شود.
اینچنین انسانی حتی نمی داند واقعاً چه می خواهد؟ احساسات خود را هم نمی شناسد. خواسته ها و علائق واقعی و طبیعی اش، به دلیل سرکوب و انکار و سانسور، گم شده است. خودش را هم گم کرده است.
در جوامع باز، انسان ها شفاف ترند و اشراف مستقیم تری به احساسات و علائق و سلائق خود دارند و راحت تر آن را بیان می کنند و با بیانش گره های روانی شان را باز می کنند، اما این بدان معنی نیست که آنان نیز مشکلات روحی و روانی خودشان را نداشته باشند. محیط نامناسب یک عامل تشدید کننده است.
کار روانکاو یا درمانگر یا کتاب های خودشناسی، این است که با یافتن سرنخ، این کلاف سر در گم را باز کند و پیش چشم درمانجو بگذارد تا وی خود گم کرده اش را پیدا کند و با آن آشنا گردد.

11 مرداد 1402
با تو می گویم:

گاهی حقیقت از فرط نزدیکی به چشم نمی آید. مثلاً عینک روی چشممان است و دنبالش می گردیم. ملانصرالدین سوار یکی از خرهایش بود و بقیه خرها را می شمرد و می دید یکی کم است. چون خری را که سوارش بود، به حساب نمی آورد.
تسلای این جهان این است که رنجِ مُدام و
پیوسته وجود ندارد.
غمی می‌رود و شادی‌ای باز زاده می‌شود.
این‌ها همه در تعادل‌اند.
این جهان، جهانِ جبران‌هاست...

یادداشت ها - آلبر کامو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند. بر مرکبی که هرگز ننشسته بود نشانیدند و جلادش استوار ببست و رسن‌ها فرود آورد و آواز دادند که سنگ زنید. هیچ‌کس دست به سنگ نمی‌کرد و همه زار می‌گریستند، خاصه نشابوریان.
پس مشتی رِند را سیم دادند که سنگ زنند و مرد خود مرده بود، که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. چون ازین فارغ شدند بوسهل و قوم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند، چنان‌که تنها آمده بود، از شکم مادر. این است حسنک و روزگارش و گفتارش این بود که گفتی «مرا دعای نشابوریان بسازد.» و نساخت.
و این افسانه‌ای است با بسیار عبارت ...

تاریخ بیهقی- جلد ششم
ابوالفضل بیهقی


@NazariyehAdabi
آیه هفته:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لِمَ تَقولونَ ما لا تَفعَلونَ: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا سخنی می‌گویید که عمل نمی‌کنید؟ (صف/۲)

شعر هفته:
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس، خجل (نظامی گنجوی)

کلام هفته:
نورِ دورترین ستارگان دیرتر از همه به انسان می‌رسد و تا زمانی که نرسیده است، انسان انکار می‌کند که در آن‌جا ستارگانی وجود دارد. «هر جانی به چند قرن فرصت نیاز دارد تا او را بفهمند؟» (فراسوی نیک وبد/ فریدریش نیچه)

داستانک:
در باب شور و اشتیاق به علم آموزی از "زمخشری" نقل می کنند که هنگام مرگ از او پرسیدند که در این لحظات چه آرزویی را در زمان حیات خودت برنیامده می دانی؟ گفت تنها حسرتی که می برم این است که دارم می میرم در حالی که بالاخره ندانستم که کلمة "حتی" اسم است یا حرف؟
در باب وحید دستگردی که مهم ترین شارح نظامی بود هم نقل است که به درک معنای 500 بیت از اشعار نظامی نرسید و می گفت آرزو دارم پس از مرگ و در دنیای دیگر به خدمت او برسم و معنی این ابیات را از وی بپرسم.

طنز هفته:
به دوستم میگم چرا سرت رو هنوز خیس نکرده، شامپو میزنی؟
میگه اگه سواد داشته باشی روش نوشته برای موهای خشک! 😐😂😁😄😂😅😄😂
فیلم هفته: انیمیشن مزرعه حیوانات (1954)

محمدامین مروتی

مزرعه حیوانات Animal farm اقتباسی از کتاب معروف جورج اورول در تعریض به انقلاب بلشویکی در روسیه است.
حیوانات یک مزرعه در واکنش به ستم صاحب مزرعۀ میخواره شان، یعنی آقای جونز (نماد تزار نیکلای)، با رهبری خوکی به نام "میجِر پیر"(نماد مارکس و لنین)، انقلاب می کنند و قدرت را به دست می گیرند.
منشوری برای رفاه و برابری حقوق تنظیم می کنند. رقابت بین خوکی به نام اسنوبال(نماد تروتسکی) و خوکی دیگر به نام ناپلئون(نماد استالین)، به نفع ناپلئون تمام می شود و او به کمک سگ های تربیت شده اش، رفته رفته امتیازات و قدرت خود را افزایش می دهد.
در اواخر داستان یک بند به منشور افزوده می شود:
«همه حیوانات باهم برابرند، اما بعضی برابرترند».
گفتار ادبی


خطای شاملو در روایتش از حافظ

محمدامین مروتی


حافظ شاملو پیش فرضی دارد که روایت او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است و آن کفر و نامسلمانی حافظ است که با کثیری از ابیات حافظ منافات دارد. همین زمینۀ ذهنی است که شاملو را در موارد مکرر به خطا برده است و موجب دخالت ذوق شخصی او و یار شدن از ظن خود، شده است.

مثلاً آورده است:
بر بوی آن که جرعۀ جامت به ما رسد
در مصطبه، هوای تو هر صبح و شام رفت
در حالی که در ضبط قزوینی، "دعای تو" آمده نه "هوای تو".

یا شاملو آورده:
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از "عرش" است.
در حالی که در اغلب نسخه ها بالاتر از "عقل" آمده ولی چون شاملو با عرش مهری ندارد آن را تغییر داده است.

ضبط شاملو:
از ره برو به عشوۀ دنیا که این عجوز
ضبط قزوینی:
از ره مرو به عشوۀ دنیا
پیداست که حافظ در ذم دنیاپرستی می گوید و به همین دلیل به دنیا می گوید عجوز. اما شاملو وانمود می کند که حافظ دنیاپرستی را تشویق می کند.

همینطور شاملو حدود 33 غزل سست را که در ضبط قزوینی نیست، به روایت خود افزوده و در عوض 38 غزل اصیل مطابق نسخۀ قزوینی و نایینی را از آن حذف کرده است.

همینطور در موردی مشابه احمد سهیلی خوانساری از حافظ پژوهان، در بیت زیر، "اهل خرد" را به جای اهل خدا" گذاشته تا به خیال خود، دامن حافظ را از رویکرد دینی منزه کند:
نشان اهل خدا، عاشقی است با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
در حالی که در جمیع نسخ معتبر و غیر معتبر چنین چیزی وجود ندارد.

منبع:
ذهن و زبان حافظ/ بهاء الدین خرمشاهی
با تو می گویم:

مارک منسن می گوید:
"بزرگسالی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد در می‌یابد بهتر است به خاطر دلیلی درست، رنج کشید تا به خاطر دلیلی اشتباه، لذت برد."
و به قول فروید:
"رشد، قدرت یافتن برای به تعویق انداختن لذت هاست." یا به عبارتی انسان، حیوان خویشتندار است.