کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.65K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
همه‌ی ما نابینائیم. هرکداممان به نوعی. آدم‌های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می‌بینند. آدم‌های ولخرج نابینا هستند چون فقط امروزشان را می‌بینند. آدم‌های کلاهبردار نابینا هستند چون خدا را نمی‌بینند. آدم‌های شرافتمند نابینا هستند چون کلاهبردارها را نمی‌بینند. خود من هم نابینا هستم چون حرف میزنم و نمی‌بینم که شما گوش‌هایی شنوا ندارید.


#مردی_که_میخندد
#ویکتور_هوگو

@rahi_be_rahaei
Forwarded from ‌محمدی
فکرَش را بکن
چه مرگ قشنگی می تواند باشد!
تو از کوچه مرا صدا بزنی
و من از شدت  شوق
در و پنجره را با هم قاطی کنم!!


👤
استاد محترم سعادتی تبریز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

🄱🄰🅉🄼🄴🄼🄾🅄🅂🄸🄶🄷🄸

اثر خطاطی زیبا از هنرمند منصور دشتی، مزین به آواز عطرآگین و شورانگیز زنده‌نام محمدرضا شجریان

نوازنده‌ی نی: محمد موسوی
شعر: سعدی

ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبوَد
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم
چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم

✧ کانال بزم موســیقی ✧
گفتار دینی

سه نگاه به "ارتباط دين و مدرنيسم"

در مسئله رابطه دين و مدرنيسم به نظر مي رسد بتوان سه ديدگاه مهم را از هم تفكيك كرد:
1 ـ عده اي كه معتقدند دين و مدرنيسم، دو پادشاهي هستند كه در يك اقليم نمي گنجند و رابطه آنتاگونيستي و تضاد آميز با هم دارند. در اين ديدگاه هم گروهی از متدينین وجود دارند كه مدرنيسم را برنمي تابند و هم عده ای از طرفداران مدرنيسم كه تمام مشكلات را به دين نسبت مي دهند. حقوق بشر و دموكراسي از دلِ دين در نمي آيد.
2 ـ عده اي كه معتقدند دين و مدرنيسم هيچ تضادي با هم ندارند و همه ی احكام پيشرفته ي دنياي مدرن را مي توان از متون ديني استخراج كرد. بعضی از روحانيون طرفدار مشروطه چنين نظري داشتند و حتي عده اي معتقد بودند كه غربيان احكام مترقي اسلامي را از اسلام گرفته اند و به نام تمدن و فرهنگ خود به جهانيان معرفي كرده اند. مباني همه علوم جديد در قرآن وجود دارد و از اين قبيل.
3 ـ اما دسته سوم مي گويند همه ي احكام مدرن از دلِ دين بيرون نمي آيد ولي الزاما هم با دين در تعارض نيست. منطقه ی فراغ بزرگي وجود دارد كه دین در اين منطقه سكوت پيشه كرده است و تدبير و ساماندهي آن را به عقل جمعي بشر(عرف + شورا) واگذاشته است. از جمله حقوق بشر و دموكراسي از دستاوردهاي دنياي مدرن است كه لزوماً با دين سرناسازگاري ندارد.

مبناي نظري دسته ي اول نوعي اخباري گري است كه در تشيع به نام اخباريون(در مقابل اصوليون) و در تسنن به نام اهل حديث و سلفيون(در مقابل اهل قياس و راي) ، شناخته مي شوند.
عقل و راي و قياس در هر دو فرقه، اهرمي براي تنظيم مباني جديد براي اجتهاد و توسيع "منطقه الفراغ" ديني بوده است. بحث اجتهاد زنده را طرفداران اين گرايش مورد تاكيد قرار داده اند.

حق اين است كه تمام احكام مترقي دنياي مدرن از دل نصوص ديني برنمي آيد و نمي تواند هم برآيد. چرا كه شرايط زماني و مكاني و فرهنگ و گفتمان فرهنگي رايج و حاكم چنين اجازه اي نمي داده است. كار پيامبران در حوزه هاي اجتماعي تحول تدريجي و قدم به قدم بوده ولي البته در حوزه اخلاقي در پي تحول عميق تري بوده اند و انقلاب و تحولي در روح براي پديد آوردن انسان هاي متفاوت را در نظر داشته اند.
ظهور پيامبران و اديان جديد به معني نوعي حركت مدرن و جديد در زمان و مكان خودشان بوده است. تحولات جديد بر بستر سنت گذشته به وسیلة مخاطب قرار دادن تفكر و تعقل جمعي. اين مخلص سيره ي پيامبران و خاصه پيامبر اكرم(ص ) بوده است.

همین سه نگاه به رابطه علم و دين یا عقل و دین هم وجود دارد:
عده اي ـ هم از موافقان و هم از مخالفان دين ـ علم و دين را ضد همديگر مي دانند.
عده اي علم و دين را عين هم مي دانند و بلكه معتقدند همه ي علوم از دل دين در مي آيد. اين تفكر- که در انديشمنداني چون سحابي و بازرگان هم نمود دارد - از زمان مشروطه شروع شد كه در آن زمان عده اي حتي معتقد بودند كه اروپائيان علوم تجربي و دموكراسي و قانون را از قرآن ما اخذ كرده اند و پيشرفت كرده اند ولي خود ما نتوانسته ايم از دين استفاده بهينه كنيم.
عده اي هم معتقدند كه دين متكفلِ آموزش علوم تجربي نيست و از دلِ دين ، نجوم و رياضي و شيمي و زيست شناسي و حتی جامعه شناسی و اقتصاد به معنایِ علمیش در نمي آيد.

ديدگاه اول نسبت دين و مدرنيته را متعارض و متضاد مي داند و دعوت به بازگشت به سنت سلف صالح مي كند.
ديدگاه دوم تمام نكات مثبت مدرن و از جمله دموكراسي و قانون و تفكيك قوا را قابل استحصال از دل دين و معارف ديني گذشته مي داند و شعارش" بازگشت به خويش" است.
ديدگاه سوم دين و مدرنيته را داراي نقاط اشتراك و افتراق مي داند. دين در حوزه هاي معنوي و تعالیم گوهری، وامدار مدرنيسم نيست و مستقل از مدرنيته به تبليغ معنويت و اخلاق و توحيد مي پردازد ولي در حوزة اجتماع منطقه ي فراق وسيعي وجود دارد كه خداوند، كار ساماندهي آن را به عقل جمعي(عرف+شورا) ارجاع داده است.
در واقع درست است كه دموكراسي و تفكيك قوا از دل دين در نمي آيد، ولي اولا با آن تعارض هم ندارد و ثانیا سيره نبوي و سنت الهي جواز اجتهاد پويا در اين مناطق را به عقل بشري داده است و خود پيامبر هم بر همين سبيل حركت كرده اند.
با تو می گویم:

مُسلَّم کسی را بُوَد روزه‌ داشت
که درمانده‌ای را دهد نانِ چاشت
وگرنه چه لازم که سعیی بَری
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟ (سعدی)
گفتار اجتماعی


دفاع خوب از طریق نقد

محمدامین مروتی


پوپر به درستی می گفت که رشد یک نظریه و فکر، حاصل جستجوی نقاط ضعف آن و برطرف کردن شان است. جستجوی نقاط قوت، جز درجا زدن و ایستادن، نتیجه ای ندارد.
یک چپ واقعی خودش قبل از دیگران باید دنبال نقاط ضعفش برود و به بازخوانی متون چپ بپردازد. همینطور یک دین دار واقعی، یک ملی گرای واقعی، یک مشروطه خواه واقعی یا جمهوری خواه واقعی و الخ. در حالی که در میان ما عکس موضوع جریان دارد. به دنبال نقاط قوت تفکر منتسب به خود و نقاط ضعف تفکر منتسب به دیگری می رویم. پیداست که این راه به ترکستان است و ما هرگز به هم نمی رسیم و این به معنی تنازعی بی پایان است و البته این تنازع نهایتاً به معنی حل نشدن مسئله ایران می باشد.

یک چپ دموکرات باید حسابش را از استالین جدا کند تا دیگران بفهمند چپ دموکرات هم وجود دارد و اتفاقاً در این مسیر باید پیگیر تر از راست باشد.
همچنان که یک متدین دموکرات باید حسابش را از داعش و طالبان و این آقایان جدا کند و در این مسیر مصرتر باشد تا همگان بدانند می توان دیندار بود و دموکرات باقی ماند.
این موضوع در مورد ملی گرایان هم صادق است. آنان باید مشتاق تر و پی گیرتر از هر کس دیگری ملی گرایانی چون هیتلر را نقد کنند.
تمام هم و غم من این بوده و این هست که بگویم در همه گروه های فکری، طیف های خوب و بد، دموکرات و مستبد، ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک وجود دارد و همه را نباید به یک چوب راند.

بنابراین این تفکر که نقد چپ استالینی به ضعف چپ می انجامد اندیشه ای به غایت خطرناک است. همچنان که نقد دین ایدئولوژیک و نقد ناسیونالیسم فاشیست.
برای اعاده حیثیت از چپ دموکرات باید تفکر استالینی و پول پوتی و مائوئی را بیرحمانه نقد کرد و در این کار باید از راست سبقت گرفت.
برای اعاده حیثیت از دین باید تفکر داعشی را بیرحمانه نقد کرد و از بی دینان سبقت گرفت و برای اعاده حیثیت از ملی گرایی معتدل باید نازیسم و فاشیسم و شوینیسم را نقد کرد و از چپ ها و انترناسیونالیستها پیشی گرفت.


8 اسفند 1403
با تو می گویم:

الکساندر هرتسن، انقلابی روس که از انقلاب های میانه قرن نوزدهم ناامید شده بود، گفت که هدفِ خیلی دور، هدف نیست. هدف باید نزدیک باشد. دست کم مثل دستمزد کارگر.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«برضاکِ یا خالقی»

تسلیم به رضای تو هستم ای پروردگار ..
نه هر آنچه دلخواه و رضای من است ..

قطعه‌ی «برضاک یا خالقی» را ام‌کلثوم در اوایل دوره‌ی خوانندگی‌اش که به بازیگری در سینما هم می‌پرداخت، در فیلم «سلامه» به سال ۱۹۴۴ خوانده است تحریری آشنا برای اهل موسیقی که بعدها در «ربنا»ی مشهور استاد شجریان هم نمودی مثال زدنی داشت.

برگرفته از ص اینستاگرام: صابرلو
@sahandiranmehr
سرحدی ۱۴۰۰
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظر سایه در مورد ربّنای شجریان

[سایه]: این یه کاریه که می‌تونی دست بگیری و ببری به تمام کشورهای عربی و با افتخار بگی اگه می‌تونین مثل این بخونین... این کار نظیر نداره آقای عظیمی! شاهکار بزرگ شجریانه. هیچ‌کس نمی‌تونه این‌طور بخونه ... هیچ‌کس.

[میلاد عظیمی]: حتی خود استاد شجریان؟
[سایه]: حتی خود شجریان... خیلی کار عجیبیه. خیلی عجیبه... رفته تو استودیو که به بچه‌ها بگه این‌طوری بخونین. ضبط کردن و شده این ربّنا... شجریان نوار اصلی این ربّنا رو به من داد که دیگه ندارمش. من اول نمی‌دونستم این چیه. وقتی شنیدم حیرت کردم. هیچ‌کس نمی‌تونه اینو بخونه ... چه صدای حیرت‌آوری! اصلاً یه صدای زمینی نیست... (سرش را تکان می‌دهد) ... شاهکاره، چه حالت و التماسی تو این ربّناها هست (به گریه می‌افتد)، فقط صدا نیست، یک نوازشی توش هست؛ انگار داره با خدا معاشقه می‌کنه، همۀ نیازهای بشری تو این صدا هست...
پیر پرنیان‌اندیش (ص ۴۶۵)
@pireparnianandish
#نسخه_خوانی

مُسَلّم کسی را بُوَد روزه داشت
که درمانده‌ای را دهد نانِ چاشت

وگرنه چه حاجت که زحمت بَری
ز خود بازگیریّ و هم خود خوری

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔸 شاعر: سعدی شیرازی

✍️ تصویر پیوست: خوشنویسی نستعلیق، اثر زیبای میرعماد حسنی.

@manuscript_ir

〰️🍃🌺
گفتار عرفانی


بخشی از غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ (نمی‌دانم نمی‌دانم)
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

محمدامین مروتی


در این غزل 30 بیتی، مولانا از مقام حیرت سخن می گوید. مقامی که عاشق چنان حیران معشوق است که از دیگر چیزها خبر ندارد. در واقع مولانا احوال عاشقی را ترسیم می کند که نیک و بد و تعریف و تخفیف دیگران برایش اهمیتی ندارد. زیرا عاشق در فراسوی نیک و بد مستقر است:
من این ایوان نُه تو را، نمی‌دانم نمی‌دانم
من این نقاش جادو، را نمی‌دانم نمی‌دانم
مولانا می گوید چنان حیرانم که از افلاک نه گانه و خلقت رنگارنگ عالم بی خبرم.

مرا جان طرب پیشه‌ست، که بی‌مطرب نیارامد
من این جان طرب جو را، نمی‌دانم نمی‌دانم
و نمی دانم چرا تمام وجودم در سماع و رقص و شادی است.

مرا سیلاب بربوده، مرا جویای جو کرده
که این سیلاب و این جو، را نمی‌دانم نمی‌دانم
گویی سیلاب عشق مرا در جویی انداخته و در این جریان می روم و شناورم و نمی دانم کجایم و کجا می روم.

چو طفلی گم شدستم، من میان کوی و بازاری
که این بازار و این کو را نمی‌دانم نمی‌دانم
مثل بچه ای که در بازار گم شده، راه خانه ام را گم کرده ام و نمی دانم در کجا هستم.

مرا گوید یکی مشفق، بدت گویند بدگویان
نکوگو را و بدگو را، نمی‌دانم نمی‌دانم
اگر کسی از من به خوبی یا بدی یاد کند، برایم فرقی نمی کند. قضاوت دیگران برایم مهم نیست چون دغدغه ام عشق و عاشقی است نه چیز دیگر.

جهان گر رو ترش دارد، چو مه در روی من خندد
که من جز میر مهرو را، نمی‌دانم نمی‌دانم
همه عالم اگر به من پشت کند برای من مهم نیست بدان شرط که معشوق به رویم بخندد.

خمش کن، چند می گویی؟ چه قیل و قال می جویی؟
که قیل و قال و قالو را نمی‌دانم نمی‌دانم
مقام حیرت قابل وصف و بیان نیست و جای این نیست که چه گفته شد و چه گفت و چه می گویند. تعریضی هم به اهل حدیث است که منبع علمشان قیل و قال است.

مرا دردی است و دارویی که جالینوس می گوید
که من این درد و دارو را نمی‌دانم نمی‌دانم
دردی دارم و درمانی که جالینوس حکیم نیز از آن بی خبر است و آن درد عشق است.
جایی دیگر می گوید:
تا دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت او:
دستم بهل، دل را ببین، رنجم برون از قاعده است.
باز هم تفاوت احوال عاشق با دیگران گفته است.

چه رومی چهرگان دارم، چه ترکان نهان دارم
چه عیب است ار هلاوو را نمی‌دانم نمی‌دانم
هلاوو را بپرس آخر از آن ترکانِ حیران کن
کز آن حیرت هلا، او را نمی‌دانم نمی‌دانم
در زمان مولانا، قونیه تحت محاصره هلاکوی مغول قرار گرفت ولی از تصرف شهر منصرف شد. مولانا می گوید چنان در عالم زیبایی و زیبارویان غرقم، که خبر از عالم سیاست ندارم و هلاکو هم از این زیبارویان دنیای معنا بی خبر است. به هلاکو هم بگویید که من هم از فرط حیرانی از او بی خبرم.
هر چند مولانا در این شعر، بی اعتنایی اش به عالم سیاست را بیان می کند و واقعیت نیز همین بوده ولی او بی اعتنا به مشکلات مردم نبوده و برای حل مشکلات شان با عمال حکومت نامه پراکنی می کرده که در "مکتوبات" اش مندرج است.

بیا ای شمس تبریزی مکن سنگین دلی با من
که با تو سنگ و لولو را نمی‌دانم نمی‌دانم
در مقطع غزل می گوید ای شمس تبریزی بیا که با بودن تو، جواهرات عالم برایم بی ارزش اند. باز هم از بی ارزش عالم در مقابل ارزشمند بودن عالم عشق سخن می گوید.


3 بهمن 1403
با تو می گویم:

هر کسی حالِ خود می‌گوید و می‌گوید که ما کلام خدا را معنی می‌کنیم. بعضی خیالِ خود را به خدایی گرفته‌اند! (مقالات شمس‌تبریزی)
نامه های ایرانی» رمانی طنزآمیز و انتقادی از فیلسوف فرانسوی شارل لوئی دو سکندات، بارون دو مونتسکیو است که نخستین بار در سال 1721 منتشر شد. مونتسکیو با استفاده از نامه‌های تخیلی میان دو مسافر ایرانی در اروپا، جامعه، سیاست و مذهب اروپایی را با هوشمندی و طنز مورد نقد قرار می‌دهد. این اثر که به‌عنوان نمونه‌ای از ادبیات روشنگری شناخته می‌شود، نگاه تیزبین و انتقادی مونتسکیو را نسبت به تفاوت‌های فرهنگی و فلسفی میان شرق و غرب به نمایش می‌گذارد.
رمان درباره دو نجیب‌زاده ایرانی به نام‌های اوزبک و ریکا است که برای دیدن اروپا به پاریس سفر می‌کنند. این دو از طریق نامه‌هایی که به دوستان و خانواده خود در ایران می‌نویسند، تجربیات و مشاهدات خود را از جامعه فرانسه و فرهنگ اروپا به تصویر می‌کشند. اوزبک که از راه دور حرمسرای خود را مدیریت می‌کند، به‌مرور از آنچه در پاریس می‌بیند سرخورده می‌شود و حتی باورها و ارزش‌های شخصی‌اش را نیز زیر سوال می‌برد. تأملات فلسفی و اجتماعی او در کنار مشاهدات ساده‌لوحانه و طنزآمیز ریکا، روایت چندلایه‌ای را ایجاد می‌کند که هم در آن نقد اجتماعی و هم بینش فلسفی به چشم می‌خورد. در نامه‌های ایرانی، مونتسکیو به موضوعاتی چون نسبیت فرهنگی، نقد سلطنت مطلقه، و آزادی فردی پرداخته است. او از تضادهای فرهنگی میان ایرانیان و اروپاییان برای برجسته کردن نسبی‌گرایی فرهنگی بهره می‌برد و نشان می‌دهد که بسیاری از باورها و هنجارهای اجتماعی خاص فرهنگ‌ها هستند و نمی‌توان آن‌ها را حقایق مطلق در نظر گرفت. همچنین، مونتسکیو از دیدگاه اوزبک و ریکا برای نقد قدرت متمرکز و سلطنت مطلقه‌ای استفاده می‌کند که در آن زمان فرانسه را زیر سلطه خود داشت. علاوه بر این، او با پرداختن به داستان اوزبک و حرمسرایش، به مسئله آزادی و استبداد وارد می‌شود و نارضایتی همسران اوزبک از اسارت و کنترل را به عنوان نقدی بر ساختارهای استبدادی و مردسالارانه به تصویر می‌کشد.
«نامه‌های ایرانی» رمانی جذاب و تفکربرانگیز است که هم به خواننده سرگرمی و هم بینش اجتماعی ارائه می‌دهد. مونتسکیو با بهره‌گیری از دیدگاه بیرونی مسافران ایرانی، خوانندگان را به نقد و ارزیابی مفروضات و هنجارهای اجتماعی خود ترغیب می‌کند. این اثر همچنان به‌عنوان بازتابی از تعصب‌های فرهنگی، مفهوم آزادی و مسئله قدرت، مرتبط و معنادار است. مشاهدات اوزبک و ریکا، نگاه طنزآمیز و روشنگرانه مونتسکیو را به پیچیدگی جوامع انسانی و ماهیت بشر نشان می‌دهد.

https://t.me/anbar100