This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به پروژه زندگیمون معنا بدیم
نوروز به روایت شاهنامه فردوسی
محمدامین مروتی
طهمورث نخستين شاهي است كه داراي "فره ايزدي" ميشود و اين امر به جهت تعليمات خوبِ وزير دانايش، "شهراسب" است. فره ایزدی، نوعی نور و هدایت و حمایت ایزدی بوده است که شامل حال پادشاهانِ یزدان شناس می شده و طهمورث به دلیل نیکی کردن آن را به دست آورد:
چو آن شاه پالوده گشت از بدي
بتــابيـــد از او فــرهِ ايـــزدي
برفت اهرمن را به افسون ببست
چــو بر تيزرو بارگي، برنشست
غلبه بر دیوان، می تواند نماد غلبه بر نفسانیت نیز باشد. لقب طهمورث، "دیوبند" بود. از آن رو که دیوان را برای ساختن مظاهر تمدن از قبیل گرمابه و همینطور آموزش نوشتن به اسیری گرفت. این امر مشابه است با به کارگرفتن جنیان و دیوان توسط سلیمان نبی.
پس از او جمشید، به جای پدر نشست. پادشاهي هفتصد ساله و به روايتي هزارساله جمشيد درواقع دوران گسترش همه جانبه ی فرهنگ و تمدن است:
گـرانمايه جمشيد، فـرزنـدِ او
كمربست يكـدل پُـراز پنـدِ او
بـرآمـد بـرآن تخت فرخ كمر
به رسم كيان ، برسرش تاجِ زر
جمشید تختی پر از جواهرات می سازد تا با آن بر آسمان ها دست یابد:
به فـرِّ كياني يكي تخت سـاخت
چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت
كه چون خواستي، ديو برداشتي
ز هامون، به گردون برافراشتي
و همين موفقیت آغاز جشن "نوروز" ميشود:
به جمشيد بر، گـوهـر افشاندند
مرآن آن روز را،روزِ نو خواندند
سرسال نـو، هــرمـزِ فــروَدين
بـرآسـوده از رنج، بـرروي زمين
ايرانيان باستان روزاول فروردين را ،" اورمزد روز" (هرمز فروردین) ميناميدند و به همين ترتيب براي تمام سيروز ماه ، اسامي خاصي گذاشته بودند كه 12 تاي آن ها از اسامي 12 ماه شمسي گرفته شده بودند. در واقع گاه شماري آنان نه برمبناي هفته، كه برمبناي روز بود.
جمشید خود عهده دار روحانیت هم می شود و به اصطلاح امروز، دین و سیاست را با هم جمع می کند:
منم گفت با فرّهٔ ایزدی
همم شهریاری، همم موبدی
قدرت به دهان جمشید مزه می کند و هوس خدایی می کند و فره ايزدي از او دور گشت و در نتيجه مغلوب ضحاك گرديد. جمشید خود را همه کاره عالم می پندارد و خدای را از یاد می برد. ماجراي جدا شدن فره ايزدي از جمشيد در شاهنامه چنين آمده است:
مني كــرد آن شاهِ يـزدان شناس
ز يـزدان بپيچيــد و شـد ناسپاس
چنين گفت با ســالخورده مهــان
كه جـز خويشتن را ندانم جهــان
جهـان را بـه خــوبي من آراستـم
چنـان است گيتي كجا خــواستم
خور و خواب و آرامتان از من است
همان كوشش و كارتان از من است
چـو اين گفته شد فرِّ يزدان از اوي
بگشت و جهان شـد پر از گفتگوي
مني چـون بپيــوست با كــردگار
شكست انــدر آورد و بـرگشت كار
به جمشيد بر، تيره گون گشت روز
همي كـاست آن فــرِّ گيتي فــروز
محمدامین مروتی
طهمورث نخستين شاهي است كه داراي "فره ايزدي" ميشود و اين امر به جهت تعليمات خوبِ وزير دانايش، "شهراسب" است. فره ایزدی، نوعی نور و هدایت و حمایت ایزدی بوده است که شامل حال پادشاهانِ یزدان شناس می شده و طهمورث به دلیل نیکی کردن آن را به دست آورد:
چو آن شاه پالوده گشت از بدي
بتــابيـــد از او فــرهِ ايـــزدي
برفت اهرمن را به افسون ببست
چــو بر تيزرو بارگي، برنشست
غلبه بر دیوان، می تواند نماد غلبه بر نفسانیت نیز باشد. لقب طهمورث، "دیوبند" بود. از آن رو که دیوان را برای ساختن مظاهر تمدن از قبیل گرمابه و همینطور آموزش نوشتن به اسیری گرفت. این امر مشابه است با به کارگرفتن جنیان و دیوان توسط سلیمان نبی.
پس از او جمشید، به جای پدر نشست. پادشاهي هفتصد ساله و به روايتي هزارساله جمشيد درواقع دوران گسترش همه جانبه ی فرهنگ و تمدن است:
گـرانمايه جمشيد، فـرزنـدِ او
كمربست يكـدل پُـراز پنـدِ او
بـرآمـد بـرآن تخت فرخ كمر
به رسم كيان ، برسرش تاجِ زر
جمشید تختی پر از جواهرات می سازد تا با آن بر آسمان ها دست یابد:
به فـرِّ كياني يكي تخت سـاخت
چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت
كه چون خواستي، ديو برداشتي
ز هامون، به گردون برافراشتي
و همين موفقیت آغاز جشن "نوروز" ميشود:
به جمشيد بر، گـوهـر افشاندند
مرآن آن روز را،روزِ نو خواندند
سرسال نـو، هــرمـزِ فــروَدين
بـرآسـوده از رنج، بـرروي زمين
ايرانيان باستان روزاول فروردين را ،" اورمزد روز" (هرمز فروردین) ميناميدند و به همين ترتيب براي تمام سيروز ماه ، اسامي خاصي گذاشته بودند كه 12 تاي آن ها از اسامي 12 ماه شمسي گرفته شده بودند. در واقع گاه شماري آنان نه برمبناي هفته، كه برمبناي روز بود.
جمشید خود عهده دار روحانیت هم می شود و به اصطلاح امروز، دین و سیاست را با هم جمع می کند:
منم گفت با فرّهٔ ایزدی
همم شهریاری، همم موبدی
قدرت به دهان جمشید مزه می کند و هوس خدایی می کند و فره ايزدي از او دور گشت و در نتيجه مغلوب ضحاك گرديد. جمشید خود را همه کاره عالم می پندارد و خدای را از یاد می برد. ماجراي جدا شدن فره ايزدي از جمشيد در شاهنامه چنين آمده است:
مني كــرد آن شاهِ يـزدان شناس
ز يـزدان بپيچيــد و شـد ناسپاس
چنين گفت با ســالخورده مهــان
كه جـز خويشتن را ندانم جهــان
جهـان را بـه خــوبي من آراستـم
چنـان است گيتي كجا خــواستم
خور و خواب و آرامتان از من است
همان كوشش و كارتان از من است
چـو اين گفته شد فرِّ يزدان از اوي
بگشت و جهان شـد پر از گفتگوي
مني چـون بپيــوست با كــردگار
شكست انــدر آورد و بـرگشت كار
به جمشيد بر، تيره گون گشت روز
همي كـاست آن فــرِّ گيتي فــروز
در آستانۀ نوروز ۱۴۰۴ یاد هنرمندانی را که در سال ۱۴۰۳ چشم از جهان فروبستند گرامی میداریم.
از بالا چپ به راست:
رضا داوودنژاد، فرامرز اصلانی، سعید راد، زری خوشکام
فتحالله طاهری، محمدعلی بهمنی، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی
پری صابری، صدرالدین حجازی، حسین توشه، ژاله علو
فریدون شهبازیان، حسین خانیبیک، ایرج رضایی، و منوچهر والیزاده
@pireparnianandish
از بالا چپ به راست:
رضا داوودنژاد، فرامرز اصلانی، سعید راد، زری خوشکام
فتحالله طاهری، محمدعلی بهمنی، هوشنگ حریرچیان، زهره حمیدی
پری صابری، صدرالدین حجازی، حسین توشه، ژاله علو
فریدون شهبازیان، حسین خانیبیک، ایرج رضایی، و منوچهر والیزاده
@pireparnianandish
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" والس نوروزی "
#احمد_عاشورپور
ترانه سرا: جهانگیر سرتیپ پور
این آهنگ رو خوانندگانی چون دریا دادور و فهیمه اکبر هم خواندند
احمد عاشورپور
(۱۸ بهمن ۱۲۹۶ – ۲۲ دی ۱۳۸۶) خواننده، آهنگساز و ترانهسرای ایرانی بود. بیشتر ترانههای او به زبان گیلکی و برخی نیز به زبان فارسی بود. از وی بهعنوان پدر موسیقی محلی گیلان یاد میشود. عاشورپور از نخستین خوانندگان ایرانی بود که آهنگهایی به سبک پاپ اجرا کرد و از این رو به او لقب پدر موسیقی پاپ ایران را نیز دادهاند
#نوای جان.
@navayjan
#احمد_عاشورپور
ترانه سرا: جهانگیر سرتیپ پور
این آهنگ رو خوانندگانی چون دریا دادور و فهیمه اکبر هم خواندند
احمد عاشورپور
(۱۸ بهمن ۱۲۹۶ – ۲۲ دی ۱۳۸۶) خواننده، آهنگساز و ترانهسرای ایرانی بود. بیشتر ترانههای او به زبان گیلکی و برخی نیز به زبان فارسی بود. از وی بهعنوان پدر موسیقی محلی گیلان یاد میشود. عاشورپور از نخستین خوانندگان ایرانی بود که آهنگهایی به سبک پاپ اجرا کرد و از این رو به او لقب پدر موسیقی پاپ ایران را نیز دادهاند
#نوای جان.
@navayjan
آیه هفته:
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا: و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید. (حجرات/٩)
کلام هفته:
شكوفه، بوسه ي بهار است. (ايرج قنبري)
شعر هفته:
در بهار
آسمان براي زمين چشمك مي زند
گونه هاي زميـن، گُل مي اندازد (سمانه غلامي)
داستانک:
رفتگر جواني عاشق دختري شد. به كسي جرأت گفتنش را نداشت. دختر هم نميدانست. فقط صبحهاي سحر، كوچه دختر را از هر جاي ديگري تميزتر ميكرد. اردلان عطاپور
طنز هفته:
زنه زنگ میزنه به شوهرش میگه :کجایی ؟
مرد : پیش مامانم هستم
زن : باشه عزیزم ، کارت تموم شد بیا که مامانت اینجا پیشه ماست
برای شادی روح اون مرحوم. الفاتحه 🙁😂😂😂😂😂
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا: و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید. (حجرات/٩)
کلام هفته:
شكوفه، بوسه ي بهار است. (ايرج قنبري)
شعر هفته:
در بهار
آسمان براي زمين چشمك مي زند
گونه هاي زميـن، گُل مي اندازد (سمانه غلامي)
داستانک:
رفتگر جواني عاشق دختري شد. به كسي جرأت گفتنش را نداشت. دختر هم نميدانست. فقط صبحهاي سحر، كوچه دختر را از هر جاي ديگري تميزتر ميكرد. اردلان عطاپور
طنز هفته:
زنه زنگ میزنه به شوهرش میگه :کجایی ؟
مرد : پیش مامانم هستم
زن : باشه عزیزم ، کارت تموم شد بیا که مامانت اینجا پیشه ماست
برای شادی روح اون مرحوم. الفاتحه 🙁😂😂😂😂😂
فیلم هفته: وقتی آنها ما را میبینند(2019)
محمدامین مروتی
"وقتی آنها ما را میبینند" یک مینیسریال آمریکایی به کارگردانی ایوا دوورنی و بازیگری جوان آدپو و کریس چاک و کایلی بانبری است. این مینیسریال ۴ قسمتی داستانی واقعی است در مورد محاکمه پنج نوجون سیاهپوست به جرم قتل و تجاوز به یک زن سفیدپوست که پس از محکوم شدن و تحمل سالیان طولانی زندان و بدرفتاری، بی گناه شناخته می شوند. فیلمی در باره اشتباهات سیستم قضایی متاثر از تعصبات نژادی که بیننده را به شدت متاثر می کند.
یک نکته جالب فیلم موضع دونالد ترامپ در آن سال هاست که در آن زمان در سال ۱۹۸۹ برای محکوم کردن نوجوانان هزینه قابل توجهی کرده بود و خواستار اعدام متهمان بود.
دیدن فیلم را به دوستداران عدالت توصیه می کنم.
12 اسفند 1403
محمدامین مروتی
"وقتی آنها ما را میبینند" یک مینیسریال آمریکایی به کارگردانی ایوا دوورنی و بازیگری جوان آدپو و کریس چاک و کایلی بانبری است. این مینیسریال ۴ قسمتی داستانی واقعی است در مورد محاکمه پنج نوجون سیاهپوست به جرم قتل و تجاوز به یک زن سفیدپوست که پس از محکوم شدن و تحمل سالیان طولانی زندان و بدرفتاری، بی گناه شناخته می شوند. فیلمی در باره اشتباهات سیستم قضایی متاثر از تعصبات نژادی که بیننده را به شدت متاثر می کند.
یک نکته جالب فیلم موضع دونالد ترامپ در آن سال هاست که در آن زمان در سال ۱۹۸۹ برای محکوم کردن نوجوانان هزینه قابل توجهی کرده بود و خواستار اعدام متهمان بود.
دیدن فیلم را به دوستداران عدالت توصیه می کنم.
12 اسفند 1403
روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام
شنبه ها: گفتارادبی/ هنری
یکشنبه ها:گفتار دینی
دوشنبه ها: گفتار اجتماعی-فرهنگی
سه شنبه ها: گفتار عرفانی با تاکید بر مولانا
چهارشنبه ها: گفتار فلسفی
پنجشنبه ها: خودشناسی و شیوه زندگی
جمعه ها: گفتارهای متفرقه
https://telegram.me/manfekrmikonan
لطفا برای دوستان علاقمند ارسال فرمایید.
صفحات نویسنده در فضای مجازی:
تلگرام فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:
https://telegram.me/manfekrmikonan
وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:
http://amin-mo.blogfa.com/
فیس بوک محمدامین مروتی:
https://www.facebook.com/amin.morovati.9
اگر مطالب را مفید می دانید، لطفا با دوستانتان همرسانی کنید.
Facebook
Log in or sign up to view
See posts, photos and more on Facebook.
نظامى سُنى بود، اما تنگنظر نبود. عارف بود، ولى تندرو نبود. در ستايش ِ شراب مىسرود، اما مىگفت كه هرگز لب به شراب نزده است. مانند بسيارى از سرايندگان عارفِ زمان خود، در زمينهٔ نسبى بودن همه دينها، رندانه تا مرز كفرگويى پيش مىرفت. بىگمان اسلام را برتر از دينهاى ديگر مىدانست، اما آيا در چشم او يك زرتشتىِ پايبند به مذهب خود، برتر از مسلمانِ رياكار نبود؟ دستكم اين چيزى است كه در آغازِ داستان خسرو و شيرين مىگويد، كه رويدادهايش در دورهٔ شاهان ساسانى ايرانِ پيش از اسلام، در دورهٔ گبرها، يا زرتشتىها، ستايشگران آتش، رخ مىدهند.
جهان زاتشپرستى شد چنان گرم!
كه بادا زين مسلمانى تُرا شرم!
مسلمانيم ما، او گبر نام است؟
گر اين گبرى، مسلمانى كدام است؟
نظامى، بر سر افسانه شو باز
كه مرغِ بند را تلخ آمد آواز!
از کتابِ «تفسیر مایکل بری بر هفتپیکر نظامی»
مایکل بری
ترجمهٔ جلال علوینیا
@Beheshteketab
جهان زاتشپرستى شد چنان گرم!
كه بادا زين مسلمانى تُرا شرم!
مسلمانيم ما، او گبر نام است؟
گر اين گبرى، مسلمانى كدام است؟
نظامى، بر سر افسانه شو باز
كه مرغِ بند را تلخ آمد آواز!
از کتابِ «تفسیر مایکل بری بر هفتپیکر نظامی»
مایکل بری
ترجمهٔ جلال علوینیا
@Beheshteketab
درس های بهار
محمدامین مروتی
نادر ابراهيمي می گوید:
"بهار بيش از آن كه حادثه اي در طبيعت باشد، حادثه ايست در قلب آدمي… در بهاران اين گل نيست كه باز ميشود، گرههاي روح انسان است."
هر چه هست، نوعی هماهنگی و همذات پنداری بین باز شدن غنچه ها و گره های روح آدمی هست.
"بهار كه ميآيد، شكوفهها زبان باز ميكنند. شكوفه، بوسه ي بهار است." 1 ماهم زبان به تهنیت و آرزوهای خوب برای یکدیگر می کنیم و بر روی یکدیگر بوسه می زنیم. "به سان پرنده که با بهار سخن می گوید." 2
بهار درس های بهار بیش از این هاست. بهار شروعی دوباره است. می گویند با یک گل بهار نمیشود، اما مگر بهار با یک گل شروع نمی شود؟
بهار به ما درس فروتنی و خاکی بودن می دهد. از خاک نرم گل و سبزه می رویاند و سنگ سخت و سفت را محروم می گذارد:
از بهاران كي شـــود سرسبز، سنگ
خاك شو تا گل بــرويي رنگ رنگ
سالها تو سنگ بــودي دل خـراش
آزمــون را يك زمــاني خاك باش3
بهار به ما درس مقاومت و عبور از موانع می دهد.گیاهی که در زیر سنگ مدفون شده، می تواند سنگ را دور بزند و بروید:
"سرم را به سنگ كوبيدم و سنگ نعره زد و خنديد. اما روزي خنده سنگ، مثل يك شكلك زشت بر لبش ماسيد. از آن سوي سنگ سردرآورده بودم. بهار جوانه اين گونه آغاز شد." 4
بهار به ما درس زندگی و مقابله با مرگ می دهد:
من تشنه اين هواي جان بخشم
ديوانه اين بهار و پائيزم
تا مرگ نيامده است برخيزم
در دامن زندگي بياويزم 5
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي؟
تو چرا اين همه دل تنگ شدي؟
باز كن پنجرهها را…
و بهاران را باور كن!6
.........................................
ايرج قنبري
2 شاملو
3 مولانا
4پوران حجت انصاري
5 فريدون مشيري
6 فريدون مشيري
محمدامین مروتی
نادر ابراهيمي می گوید:
"بهار بيش از آن كه حادثه اي در طبيعت باشد، حادثه ايست در قلب آدمي… در بهاران اين گل نيست كه باز ميشود، گرههاي روح انسان است."
هر چه هست، نوعی هماهنگی و همذات پنداری بین باز شدن غنچه ها و گره های روح آدمی هست.
"بهار كه ميآيد، شكوفهها زبان باز ميكنند. شكوفه، بوسه ي بهار است." 1 ماهم زبان به تهنیت و آرزوهای خوب برای یکدیگر می کنیم و بر روی یکدیگر بوسه می زنیم. "به سان پرنده که با بهار سخن می گوید." 2
بهار درس های بهار بیش از این هاست. بهار شروعی دوباره است. می گویند با یک گل بهار نمیشود، اما مگر بهار با یک گل شروع نمی شود؟
بهار به ما درس فروتنی و خاکی بودن می دهد. از خاک نرم گل و سبزه می رویاند و سنگ سخت و سفت را محروم می گذارد:
از بهاران كي شـــود سرسبز، سنگ
خاك شو تا گل بــرويي رنگ رنگ
سالها تو سنگ بــودي دل خـراش
آزمــون را يك زمــاني خاك باش3
بهار به ما درس مقاومت و عبور از موانع می دهد.گیاهی که در زیر سنگ مدفون شده، می تواند سنگ را دور بزند و بروید:
"سرم را به سنگ كوبيدم و سنگ نعره زد و خنديد. اما روزي خنده سنگ، مثل يك شكلك زشت بر لبش ماسيد. از آن سوي سنگ سردرآورده بودم. بهار جوانه اين گونه آغاز شد." 4
بهار به ما درس زندگی و مقابله با مرگ می دهد:
من تشنه اين هواي جان بخشم
ديوانه اين بهار و پائيزم
تا مرگ نيامده است برخيزم
در دامن زندگي بياويزم 5
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي؟
تو چرا اين همه دل تنگ شدي؟
باز كن پنجرهها را…
و بهاران را باور كن!6
.........................................
ايرج قنبري
2 شاملو
3 مولانا
4پوران حجت انصاري
5 فريدون مشيري
6 فريدون مشيري
با تو می گویم:
بهار كه ميآيد، شكوفهها زبان باز ميكنند. ايرج قنبري
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نزدیک آدم دوست داشتنی حال آدم بهتر میشود. نزدیک بوی خوش، نزدیک روی زیبا، نزدیک نگاه مهربان حال آدم بهتر میشود. نزدیک گل، نزدیک آفتاب، نزدیک سحر، نزدیک روشنی حال آدم بهتر میشود.
نزدیک بهار حال آدم بهتر میشود.......عید دوستان نازنین مبارک باد....
نزدیک بهار حال آدم بهتر میشود.......عید دوستان نازنین مبارک باد....
گفتار اجتماعی
سال نو و فضای مجازی
محمدامین مروتی
به نظرم فضای مجازی با همه اشکالاتش، جایی است برای رشد آدم ها.
هر کدام از ما در خلوت خود یا در محیط کوچک خانوادگی و فامیلی یا جمع دوستان مان، تصوری از خود داریم که در فضای مجازی رفته رفته دچار تغییر می شود.
ممکن است در خلوت مان خود را تافته جدا بافته بدانیم یا تصور خاصی از درستی طرز تفکر خود داشته باشیم ولی در برخورد با دیگران، افق وسیع تری برای قضاوت می یابیم. البته اول از در انکار برمی آییم ولی اگر به مرز خودشیفتگی نرسیده باشیم؛ از این فضا متاثر می شویم ولو اینکه ان را به زبان نیاوریم. معمولاً این تاثیر و تاثر قدری آگاهانه و قدری ناخودآگاه است. به هر تقدیر مغتنم است.
صرف نظر از پمپاژ اطلاعات غلط در فضای مجازی توسط قدرتهای سیاسی، این فضا در مجموع ساختاری دموکراتیک و افقی دارد و نهایتاً مرعوب این پمپاژ سیستماتیک نمی شود.
اما به تعادل رسیدن آدم ها در این فضا، زمان بَر است و در این مدت بسیار به سرو کله هم می زنیم و بر اساس سوء ظن و بعضاً توهمِ توطئه، به یکدیگر برچسب و تهمت بسیار می زنیم؛ که البته آزاردهنده است. باید راهکارهایی برای پرهیز از تشنج آفرینی و "ترول" پیدا کنیم و آن ها را تمرین کنیم. "ترول" کسی است که با هیاهوی بسیار، گفتگوها را از مدار منطق و استدلال خارج می کند و به مسیر احساسات تند و تیز می کشاند تا آن ها را به نتیجه دلخواه خود هدایت کند و در واقع آن ها را عقیم و بی نتیجه سازد. ترول ها خود نیز به نوعی اغلب قربانی یک سیستم اند، ولی ما نباید قربانی آن ها باشیم.
مخاطب این سخنان پیش از آن که دیگران باشند، خودم هستم.
برای خودم سالی آرزو می کنم که در جریان گفتگوها در پی مچ گیری و حال گیری نباشم. راه گفتگو و تعامل موازی را نبندم. گفتگوی موازی را به گفتگوی متقاطع و پر تشنج تبدیل نکنم. حرفم را به صورت کامل، ولی در عین حال مستدل و مودبانه و مهمتر از هرچیز مشفقانه بیان کنم و اگر گفتگو به تشنج و دعوا کشید، من آن کسی باشم که کوتاه بیایم و عطای بحث را به لقایش ببخشم.
هدف اولم در این تعاملات باید این باشد که کسی را با زبانم نرنجانم. خط قرمزم این باشد که حال احدی را نگیرم. مواظب زبان و بیانم باشم. در پی آزار و نیش زدن از سر کین نباشم. این هدف نسبتاً در دسترس است.
اما هدف دومم، دیریاب تر و دور از دسترس تر است. حتی الامکان و به قدر توان، از هیچکس نرنجم و بدانم انسان ها زخم های بسیار خورده اند و مشکلات فراوانی دارند که بعضاً در تعاملات شان بروز و ظهور پیدا می کند و همین برای بخشیدن شان کافی است. حتی آن هایی که مامورند و سازمان یافته اند، به نحوی قربانی اند. این جمله تولستوی را نصب العین قرار دهم که "آن کس که می فهمد، می بخشد."
با تو می گویم:
ما برای اشتباهاتِ دیگران قاضیهایی سختگیر و برای اشتباهاتِ خود وکیلمدافعانی آسانگیر هستیم. (وین دایر)
قسمت سوم-بهار به شادی و غم
Radio papiliouo
🔹مجموعهای از رادیو پاپی لو
به ترتیب:
۱-والس نوروزی- احمد عاشورپور
۲-مجموعه کلاه قرمزی- ایرج طهماسب
۳-قطعه بخند-گروه بمرانی
۴-بهاریه- متن و صدای محمد صالح اعلاء
۶-قطعه والس چمن-گروه ایندو
۷-بهاریه -متن و صدای پریوش نظریه
۸-قطعه دوستت دارم - سهیل نفیسی و شعر خوانی احمد شاملو
۹- سکانس فیلم شیدا - کمال تبریزی
۱۰- قطعه پرواز تهران شیراز - گروه دال
۱۱-خوانش و شعر معشوق جان به بهار آغشته -رضا براهنی
۱۲-قطعه از هوش می- محسن نامجو
۱۳-قطعه بهار غم آلود- سجاد افشاریان (بازخوانی بهار غم آلود عماد رام)
۱۴-بهاریه- صابر ابر
۱۵-قطعه باهار باهار-تورج شعبانخانی
۱۶-بهاریه - متن و صدای احمدرضا احمدی
۱۷-قطعه بهار دلکش -محمدرضا شجریان
۱۸-بهاریه- متن و صدای مهدیار لطفی
۱۹- قطعه گل پامچال - اجرای گروه رستاک
۲۰- شعر ارغوان - شعر و صدای هوشنگ ابتهاج
۲۱-قطعه ارغوان - علیرضا قربانی
به ترتیب:
۱-والس نوروزی- احمد عاشورپور
۲-مجموعه کلاه قرمزی- ایرج طهماسب
۳-قطعه بخند-گروه بمرانی
۴-بهاریه- متن و صدای محمد صالح اعلاء
۶-قطعه والس چمن-گروه ایندو
۷-بهاریه -متن و صدای پریوش نظریه
۸-قطعه دوستت دارم - سهیل نفیسی و شعر خوانی احمد شاملو
۹- سکانس فیلم شیدا - کمال تبریزی
۱۰- قطعه پرواز تهران شیراز - گروه دال
۱۱-خوانش و شعر معشوق جان به بهار آغشته -رضا براهنی
۱۲-قطعه از هوش می- محسن نامجو
۱۳-قطعه بهار غم آلود- سجاد افشاریان (بازخوانی بهار غم آلود عماد رام)
۱۴-بهاریه- صابر ابر
۱۵-قطعه باهار باهار-تورج شعبانخانی
۱۶-بهاریه - متن و صدای احمدرضا احمدی
۱۷-قطعه بهار دلکش -محمدرضا شجریان
۱۸-بهاریه- متن و صدای مهدیار لطفی
۱۹- قطعه گل پامچال - اجرای گروه رستاک
۲۰- شعر ارغوان - شعر و صدای هوشنگ ابتهاج
۲۱-قطعه ارغوان - علیرضا قربانی
دیر گاهی است
که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید
به دیدار خودم هم بروم ...
#قیصر_امین_پور
📚 @Academic_Library
که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید
به دیدار خودم هم بروم ...
#قیصر_امین_پور
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داریم زندگی میکنیم و هرجا میریم اصلا نمیفهمیم روحمون رو بردیم یا نه؟
«یک نفر که جزو کسانی بود که رفته بودند تا #غزاله_علیزاده را پس از خودکشی از آن بالا پایین بیاورند، میگفت اگر خود او آن منظره را دیده بود، خودکشی نمیکرد؛ گنجشکها روی درختهای بالای سرش میخواندند و آفتاب قشنگی از لابهلای برگها میتابید و روی ناخنهایش منعکس شده بود. انگار نه انگار. خم به ابروی طبیعت هم نیامده بود که کسی اینجا خودش را کشته است. اگر میخواهی بمیری، بمیر. اما صبح روز بعد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و زندگی با قدرت تمام ادامه دارد و جلوه میکند. اگر آدم بداند که این همه در برابر عظمت طبیعت ناچیز است، طلبکاریاش از دنیا و توقعش از خودش کم میشود. من سعی میکنم در زندگی خصوصیام، با اعلام مداوم طلبکاری از دنیا، دست به خودکشی تدریجی نزنم.»
متن از #عباس_کیارستمی برای #غزاله_علیزاده
متن از #عباس_کیارستمی برای #غزاله_علیزاده