تیپهای رفتاری متفاوت که باید بشناسی تا از پس همه بر بیای - خلاصه…
تیپهای رفتاری متفاوت که باید بشناسی تابتوانی تعامل بهتری با آنان داشته باشی:
همانگونه که عنوان کتاب نشان میدهد، در اطراف ما کسانی زندگی میکنند که یا ما از درک آنها عاجزیم یا در شرایط نامطلوب، شناخت آنها چالشبرانگیز و سخت است. کسانی را حتی در شرایط عادی هم اصلاً درک نمیکنیم. سختترین کار، برقراری رابطه با کسانی است که مثل ما نیستند. علت آن است که رفتار آنها بر اساس معیارهای ما «نادرست» محسوب میشود.
@Beheshteketab
خلاصهی کتاب احاطه شده توسط احمقها
همانگونه که عنوان کتاب نشان میدهد، در اطراف ما کسانی زندگی میکنند که یا ما از درک آنها عاجزیم یا در شرایط نامطلوب، شناخت آنها چالشبرانگیز و سخت است. کسانی را حتی در شرایط عادی هم اصلاً درک نمیکنیم. سختترین کار، برقراری رابطه با کسانی است که مثل ما نیستند. علت آن است که رفتار آنها بر اساس معیارهای ما «نادرست» محسوب میشود.
@Beheshteketab
🖕1
گفتار عرفانی
تفسیر بهشت و دوزخ در مثنوی
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر چهارم و در خلال گفتگوی موسی و فرعون، تفسیر بدیعی از محتوای بهشت و جهنم می کند.
تفسیر چهار جوی بهشتی:
موسی به فرعون گفت اگر از من یک چیز بپذیری، در عوض چهار چیز بستان:
۲۵۰۸ هین زِ من بِپْذیر یک چیز و بیار پَس زِ من بِسْتان عِوَض آن را چهار
فرعون پرسید آن یک چیز چیست؟ فرعون گفت اقرار به وحدانیت خدا که او خالق همه موجودات است:
۲۵۰۹ گفت ای موسی کُدام است آن یکی؟ شَرح کُن با من از آن یک اندکی
۲۵۱۰ گفت آن یک که بگویی آشکار که خدایی نیست غیر کِردگار
فرعون گفت آن چهار چیز را بیاور. چه بسا قفل کفر سنگیم مرا باز کنند:
۲۵۱۳ گفت ای موسی کُدام است آن چهار که عِوَض بِدْهی مرا؟ بَرگو بیار
۲۵۱۴ تا بُوَد کَزْ لُطفِ آن وَعْدهیْ حَسَن سُست گردد چارمیخِ کُفرِ من
۲۵۱۵ بوک زان خوش وَعْدههایِ مُغْتَنَم بَرگُشایَد قُفْلِ کُفرِ صد مَنَم
شاید جوی انگبین، زهر کین را از خونم بزداید. یا جوی تمیز شیر، عقلم را از اسارت نجات دهد. (شیر نماد معرفت است):
۲۵۱۶ بوک از تاثیرِ جوی اَنْگَبین شَهْد گردد در تَنَم این زَهْرِ کین
۲۵۱۷ یا زِ عکسِ جویِ آن پاکیزهشیر پَروَرِش یابَد دَمی عقلِ اسیر
یا به واسطه تاثیر جوهای شراب، نسبت به امر الهی ذوق و شوق بیابم. یا از زلالی جوی های آب، تنم طراوت بیابد و شوره زار و خار زار خاک تنم سبز و بهشتی شود:
۲۵۱۸ یا بُوَد کَزْ عکس آن جوهایِ خُمر مَست گردم بو بَرَم از ذوقِ اَمْر
۲۵۱۹ یا بُوَد کَزْ لُطْفِ آن جوهایِ آب تازگی یابَد تَنِ شورهیْ خَراب
۲۵۲۰ شورهاَم را سَبزهیی پیدا شود خارْزارَم جَنَّتِ ماوی شود
یعنی عسل نماد خوش خلقی است، شیر نماد معرفت، شراب نماد ذوق عرفانی و آب نماد سبزی و خرمی است.
تفسیر دوزخ:
همانگونه که اکنون، از تاثیرات دوزخ آتش قهرم نسبت به حق شعله ور شده. از زهر مارهای دوزخ بر بهشتیان زهر می بارم. از تاثیر و انعکاس آب گرم جهنم، بر مردم ظلم و نابودشان می کنم:
۲۵۲۲ آن چُنان کَزْعکسِ دوزخ گشتهام آتش و در قَهْرِ حَقْ آغشتهام
۲۵۲۳ گَهْ زِ عکسِ مارِ دوزخ هَمچو مار گشتهام بر اَهْلِ جَنَّت زَهْربار
۲۵۲۴ گَه زِ عکسِ جوششِ آب حَمیم آبِ ظُلْمَم کرده خَلْقان را رَمیم
من جلوه ای از سرمای سخت یا آتش داغم. عین دوزخم برای مردم فقیر و هر کس را مظلوم بیابم نابود می کنم:
۲۵۲۵ من زِ عکسِ زَمْهریرَمْ زَمْهریر یا زِ عکسِ آن سَعیرم چون سَعیر
۲۵۲۶ دوزخِ درویش و مَظْلومَم کُنون وایِ آن که یابَمَش ناگَهْ زَبون
یعنی دوزخ هم نماد قهر و خشم و ظلم و نیش زدن و ستم بر ضعفاست.
حَمیم = آب داغ و جوشان، در آیات قرآن از عذاب های دوزخیان ذکر شده است / رَمیم = پوسیده، استخوان پوسیده
زَمهَریر = سرمای سخت / سعیر = از نام های دوزخ است به معنی آتش فروزان و سوزان
1 دی 1404
🤮1
نکته:
وقتی خدا میگوید من رحمان و رحیم هستم، این فقط یک خبر نیست بلکه یک دستور است؛ یعنی تو هم، رحیم و رحمان باش. (امانوئل لویناس)
❤2💊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شبهای بخارا: بهرام بیضایی | Bahram Beyzai
▪️مراسم «شب بهرام بیضایی» به مناسبت شصتوهشتمین سالروز تولد این نمایشنامهنویس، پژوهشگر و فیلمساز برجسته، شامگاه سهشنبه پنجم دیماه ۱۳۸۵ در تالار بتهوون خانه هنرمندان ایران برگزار شد. استقبال کمنظیر استادان، نویسندگان، هنرمندان، دانشجویان تئاتر و سینما و علاقهمندان فرهنگ و هنر چنان گسترده بود که علاوه بر تالار بتهوون، تالار ناصری و راهروها و سرسراهای خانه هنرمندان نیز مملو از جمعیت شد. این حضور پرشمار، جایگاه ویژهٔ بهرام بیضایی در فرهنگ معاصر ایران را بهروشنی نشان میداد.
▫️مراسم با خیرمقدم علی دهباشی، مدیر و برگزارکننده شبهای بخارا، آغاز شد. دهباشی ضمن معرفی سخنرانان، به گستردگی و تنوع کارنامهٔ بیضایی اشاره کرد و تأکید داشت که آثار او در حوزههای نمایشنامهنویسی، سینما، پژوهش و آموزش، فراتر از آن است که در یک شب بتوان بهطور کامل به آن پرداخت. او بیضایی را هنرمندی دانست که پیوندی عمیق با تاریخ، اسطوره، زبان و فرهنگ ایران دارد.
#بهرام_بیضایی
@NazariyehAdabi
🙏1
گفتار فلسفی
فلسفه دولت
محمدامین مروتی
موضوعِ فلسفهی سیاسی «دولت» است. فلسفه سیاسی از چیستی و چرایی و چگونگی دولت می پرسد. دولت چیست، چرا به وجود آمده و دولت خوب چگونه باید باشد؟
ارسطو معتقد بود انسان طبیعتاً موجودی اجتماعی(مدنی بالطبع) است و لذا به تشکیل دولت می پردازد تا اجتماع را اداره کند.
هابز میل به تشکیل دولت را به طبیعت بشر برنمی گرداند بلکه به ضرورت بقای انسان ارجاع می داد. یعنی معنایی فرگشتی بدان می دهد. انسان به تشکیل حکومت می پردازد و دولت تشکیل می دهد برای اینکه از وضعیت طبیعی یعنی وضع "جنگ همه علیه همه" به امنیت و ثباتی برسد که به نفع همگان است.
در واقع ارسطو در موضوع سیاست و دولت هم ذات گراست و هابز به نوعی نومینالیست است.
دولت جوهر و طبیعت ندارد بلکه صرفا نامی است که ما بر تمشیت بر روابط انسانی می گذاریم.
4 دی 1404
شش پرسش اصلی فلسفه
فلسفه متکلف پاسخگویی به شش سوال اصلی است:
1. نسبت انسان با جهان و وجود چیست؟
2. منبع شناخت بشر و حدود آن چیست؟
3. نسبت آگاهی و ماده چیست؟
4. زیبایی چیست؟
5. زندگی خوب چه مشخصاتی دارد؟
6. حکمرانی خوب چه مشخصاتی دارد؟
فلسفه متکلف پاسخگویی به شش سوال اصلی است:
1. نسبت انسان با جهان و وجود چیست؟
2. منبع شناخت بشر و حدود آن چیست؟
3. نسبت آگاهی و ماده چیست؟
4. زیبایی چیست؟
5. زندگی خوب چه مشخصاتی دارد؟
6. حکمرانی خوب چه مشخصاتی دارد؟
نکته:
غمگین ترین چیز در مورد خیانت این است که هیچوقت از طرف دشمنانت نیست...! (آل_پاچینو)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ندیدم سری به سرداری؛ مگر بسیار سرها زیر پای او.
خودستایان تکیه بر اریکهها زدند. کتاب خدا را چنان میخوانند که سود ایشان است.
روز واقعه
#بهرام_بیضایی
@molanatarighat
خودستایان تکیه بر اریکهها زدند. کتاب خدا را چنان میخوانند که سود ایشان است.
روز واقعه
#بهرام_بیضایی
@molanatarighat
👏1
خلاصهٔ کتاب «مسیح، پسر انسان» – جبران خلیل جبران
کتاب «مسیح، پسر انسان» (Jesus, the Son of Man) اثری تأملبرانگیز از جبران خلیل جبران است که چهرهای متفاوت و انسانی از عیسی مسیح ارائه میدهد؛ نه صرفاً مسیحِ الهیِ متون رسمی، بلکه انسانی زنده، اندیشمند، شوریده و رنجکشیده.
جبران در این کتاب، زندگی و شخصیت مسیح را از زبان حدود هفتاد نفر روایت میکند: دوستان، شاگردان، دشمنان، رهگذران، سیاستمداران، کاهنان، زنان، فقرا و حتی کسانی که او را نفهمیدند یا با او دشمنی ورزیدند. هر راوی، مسیح را از زاویهٔ نگاه خود میبیند؛ گاه پیامبری الهی، گاه انسانی شورشی، گاه شاعری عاشق، و گاه تهدیدی برای نظم موجود.
در این روایت چندصدایی:
_مسیح نماد عشق، آزادی، شفقت و حقیقت است.
_او در برابر ریاکاری، قدرتطلبی دینی و ترس انسانها از آزادی میایستد.
_رنج و مصلوبشدن او، نتیجهٔ ناتوانی بشر در تحمل حقیقت و عشق بیقید است.
جبران با نثری شاعرانه و عارفانه، مسیح را به انسانی نزدیک میکند که درد انسان را میشناسد و رستگاری را نه در شریعت خشک، بلکه در بیداری دل میجوید.
درونمایههای اصلی کتاب:
_انسانیتِ مسیح در کنار پیامبری او
_عشق بهعنوان راه رهایی
_تعارض حقیقت با قدرت و تعصب
_تنهایی پیامآوران حقیقت
جمعبندی:
«مسیح، پسر انسان» بیش از آنکه کتابی دینی باشد، اثری انسانی، عرفانی و فلسفی است؛ دعوتی به دیدن مسیح بهمثابه آینهای از خود انسان، با همهٔ ضعفها، امیدها و شوق جاودانگی.
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی نادان شجاع می شود و دانا ترسو، حقیقت در بازار هیاهو گم می شود.
👍6
Audio
کتاب صوتی «کاوشی در خصوص فهم بشری» - نویسنده: دیوید هیوم- مترجم: کاوه لاجوردی
▪️کتاب «کاوشی در خصوص فهم بشری» (An Enquiry concerning Human Understanding) اثر برجستهای از دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی عصر روشنگری، است که در سال ۱۷۴۸ منتشر شد. این کتاب به عنوان یکی از مهمترین آثار فلسفی تاریخ شناخته میشود و به بررسی ماهیت و محدودیتهای شناخت بشری میپردازد.
▫️مباحث کلیدی کتاب:
مبدأ ایدهها: هیوم در این بخش به بررسی منشأ ایدهها در ذهن انسان میپردازد و استدلال میکند که تمام ایدهها از تجربیات حسی ما نشأت میگیرند.
ماهیت استدلال: هیوم در این بخش به بررسی ماهیت استدلال و انواع مختلف آن میپردازد و به نقد مفهوم علیت میپردازد
محدودیتهای شناخت: هیوم در این بخش به بررسی محدودیتهای شناخت بشری میپردازد و استدلال میکند که ما نمیتوانیم فراتر از تجربیات حسی خود چیزی را بشناسیم.
#دیوید_هیوم
@NazariyehAdabi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خوشبختی یک احساس جمعی است.
خودشناسی و سبک زندگی
هنر تاب آوری
محمدامین مروتی
خوب زیستن در ایام دشوار هنری است که در همه نیست و از همین رو در چنین ایامی یاس و نومیدی و افسردگی بلای جان مردمان می شود.
چه بسیار مولانا و نیچه و اپیکتتوس خوانده ایم. اگر هم خوانده ها و نوشته ها و تجارب گوناگون ما موجب نشود برخورد معقول تری با ایام سخت داشته باشیم، عمرمان را تلف کرده ایم.
به راستی رمز شادی و سرشاری امثال مولانا چه بود و "حکمت شادان" ی که نیچه از آن سخن می گفت، چه مشخصاتی دارد؟ رواقیون چگونه دشواری ها را تاب می آوردند؟
دریافت و برداشت من از این بزرگان این است که:
تغییر جامعه کاری است که به دست عوامل متعددی است که به دست من و تو نیست و عقلانی نیست که انسان نباید بیش از وسع و توانایی اش از خود انتظار داشته باشد. همچنین ایدئال های انسان نباید فراتر و افزون تر از واقعیات جامعه برود.
در این شرایط انسان به جای مایوس شدن از رسیدن به ایدئال ها، به نحو احسن کار خودش را بکند و بار خودش را ببرد. بیش از این نمی توان از خود انتظار داشت. باید مبنای رضایت از خود را از بیرون به درون منتقل کنیم. یعنی در حالی از خودمان راضی باشیم که تمام کوشش مان را کرده باشیم. مهم این کوشش است نه میزان نتیجه. این به معنای "ثقل درونی" است که مبنای رضایت انسان از خود باشد نه حوادث بیرونی که به عنوان یک فرد، بر آنان کنترل ناچیزی دارم. از مجموعه این "خویش کاری" (کار کردن بر روی خویش) هاست که جامعه هم سامان می یابد.
از سوی دیگر، به جای جزئی نگری و به جای آن که با میکروسکوپ روزگارمان را رصد کنیم، بکوشیم با تلسکوپِ دورنگرِ تاریخ، در جامعه نظر کنیم که امیدآفرین است. تاریخ به ما خواهد گفت "پایان شب سیه سپید است" و این تنها یک شعر و یک شعار نیست. حقیقتی است که بر پیشانی تاریخ نوشته شده است. یادمان نرود که "این هم بگذرد".
اما به شرطی که هر کدام از ما در زندگی خود، خویشکاری را فراموش نکنیم و به جای یاس و افسردگی، بکوشیم بهترین لحظه ها و اوقات را در همین شرایط دشوار برای خود و اطرافیان مان رقم بزنیم.
هیچ تلاش و مبارزه ای، موثرتر و مهم تر از تقسیم و تسهیم شادی ها و غم هایمان نداریم که گفته اند تقسیم غم های مان، آن ها را سبکتر می کنیم و با تقسیم شادی های مان، آن ها را افزون تر می سازیم.
در شرایط دشوار، تکثیر شادی ها و تقلیل غم ها، رسالتی است که باید بر دوش گیریم. شاد بودن و از آن مهمتر شاد کردن رسالتی است که باید در ایام دشوار بر دوش خود نهیم. هرگز نباید به بهانه شرایط دشوار، از خوب زیستن و خوش زیستن دست بکشیم. زندگی تعطیل بردار نیست. نباید بگذاریم آتشِ آتشکده زندگی خاموش شود. اما چطور؟ با زندگی کردن در دایره حقیقت. هر کس به قدر توانش.
تا باد چنین بادا.....
❤5🙏2
آیه هفته:
لَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ: نه بر چیزی که از دست رفت اندوهگین باش و نه به آنچه داری مغرور شو. (حدید/۲۳)
شعر هفته:
بر درگه خلق، بندگی ما را کُشت
هر سو پیِ نان دوندگی ما را کُشت
فارغ نشویم یکدم از فکرِ معاش
ای مرگ بیا که زندگی ما را کُشت! (واعظ قزوینی)
کلام هفته:
فراموشی، بزرگترین شکل خشونت است.»
«آنکه گذشتهاش را نشناسد، آیندهاش را تکرار میکند.» (بهرام بیضایی)
داستانک:
صبح شد و مرد با انرژی و حس خوب مطابق هر روز سوار بر اتومبیلاش شد و به سمت محل کارش حرکت کرد. در جادهی دو طرفه، ماشینی را دید که از روبرو میآمد و راننده آن، خانم جوانی بود. وقتی این دو به هم نزدیک شدند، خانم در یک لحظه سر خود را از ماشین بیرون آورد و به مرد فریاد زد: «حیووووووووون!»
مرد متعجب شد اما بلافاصله در جواب داد زد: «میمووووووون»
هر دو به راه خودشون ادامه دادند. مرد به خاطر واکنش سریع و هوشمندانهای که نشون داده بود خشنود و خوشحال بود و در ذهنش داشت به کلمات بیشتری که میتونست تو اون لحظه بار اون خانم کنه فکر میکرد و از کلماتی که به ذهنش میرسید خندهاش میگرفت.
اما چند ثانیه بعد سر پیچ که رسید یه خوک وحشی با شدت خورد توی شیشهی جلوی ماشین و اتومبیل مرد به سمت درختان جنگل منحرف شد.اونجا بود که فهمید حرف اون زن هشدار بوده نه فحش!
طنز هفته:
روزی لئو تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد.
زن شروع به فحش دادن کرد و بیوقفه بد وبیراه گفت !
بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئو تولستوی هستم.
زن که بسیار شرمگین شده بود عذر خواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید...!
لَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ: نه بر چیزی که از دست رفت اندوهگین باش و نه به آنچه داری مغرور شو. (حدید/۲۳)
شعر هفته:
بر درگه خلق، بندگی ما را کُشت
هر سو پیِ نان دوندگی ما را کُشت
فارغ نشویم یکدم از فکرِ معاش
ای مرگ بیا که زندگی ما را کُشت! (واعظ قزوینی)
کلام هفته:
فراموشی، بزرگترین شکل خشونت است.»
«آنکه گذشتهاش را نشناسد، آیندهاش را تکرار میکند.» (بهرام بیضایی)
داستانک:
صبح شد و مرد با انرژی و حس خوب مطابق هر روز سوار بر اتومبیلاش شد و به سمت محل کارش حرکت کرد. در جادهی دو طرفه، ماشینی را دید که از روبرو میآمد و راننده آن، خانم جوانی بود. وقتی این دو به هم نزدیک شدند، خانم در یک لحظه سر خود را از ماشین بیرون آورد و به مرد فریاد زد: «حیووووووووون!»
مرد متعجب شد اما بلافاصله در جواب داد زد: «میمووووووون»
هر دو به راه خودشون ادامه دادند. مرد به خاطر واکنش سریع و هوشمندانهای که نشون داده بود خشنود و خوشحال بود و در ذهنش داشت به کلمات بیشتری که میتونست تو اون لحظه بار اون خانم کنه فکر میکرد و از کلماتی که به ذهنش میرسید خندهاش میگرفت.
اما چند ثانیه بعد سر پیچ که رسید یه خوک وحشی با شدت خورد توی شیشهی جلوی ماشین و اتومبیل مرد به سمت درختان جنگل منحرف شد.اونجا بود که فهمید حرف اون زن هشدار بوده نه فحش!
طنز هفته:
روزی لئو تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد.
زن شروع به فحش دادن کرد و بیوقفه بد وبیراه گفت !
بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئو تولستوی هستم.
زن که بسیار شرمگین شده بود عذر خواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید...!
👏5🙏1
فیلم هفته: سگ کشی (1380)
سگکُشی ساختهٔ بهرام بیضایی پرفروشترین فیلمِ سال 80 شد که با بازی شمار زیادی از بازیگرانِ نامیِ ایران از جمله مژده شمسایی و جمشید لایق و عنایت بخشی و بهزاد فراهانی و مجید مظفّری و فردوس کاویانی و مهتاب نصیرپور ساخته شد.
فیلم داستان نویسنده ای به نام گلرخ کمالی را در سال۱۳۶۷ نقل می کند که به گمانِ رابطه شوهرش با منشیِ شرکتش او را ترک کرده بودولی با پایانِ جنگ به تهران برمیگردد. شوهرش،ناصر معاصر، به دلیل ورشکستگی روانه زندان می شود. او به گلرخ می قبولاندکه رابطه ای با منشی اش نداشته وشریکش جوادمقدّم سرمایهٔ شرکت را برداشته وفرار کرده وطلبکاران ناصر را تحت فشار قرار داده اند.
گلرخ برای نجاتِ شوهرش بشتابد می کوشد از طلبکاران با یک سوم بهای چک ها رضایت بگیرد و در این مسیر مورد تحقیر و آزار بسیار قرار می گیرد. در این فیلم هم یک زن است که قهرمان فیلم بیضایی است و او با درایت و هوشیاری کار را به سرانجام می رساند. اما.....
دیالوگ های فیلم مثل همه آثار بیضایی، زیبا و به یاد ماندنی اند.
به عقیدهٔ احمد طالبینژاد سگکُشی «جامعترین تصویر از تهران» در میانههای دههٔ 60 به یادگار گذاشته است.
سگکُشی ساختهٔ بهرام بیضایی پرفروشترین فیلمِ سال 80 شد که با بازی شمار زیادی از بازیگرانِ نامیِ ایران از جمله مژده شمسایی و جمشید لایق و عنایت بخشی و بهزاد فراهانی و مجید مظفّری و فردوس کاویانی و مهتاب نصیرپور ساخته شد.
فیلم داستان نویسنده ای به نام گلرخ کمالی را در سال۱۳۶۷ نقل می کند که به گمانِ رابطه شوهرش با منشیِ شرکتش او را ترک کرده بودولی با پایانِ جنگ به تهران برمیگردد. شوهرش،ناصر معاصر، به دلیل ورشکستگی روانه زندان می شود. او به گلرخ می قبولاندکه رابطه ای با منشی اش نداشته وشریکش جوادمقدّم سرمایهٔ شرکت را برداشته وفرار کرده وطلبکاران ناصر را تحت فشار قرار داده اند.
گلرخ برای نجاتِ شوهرش بشتابد می کوشد از طلبکاران با یک سوم بهای چک ها رضایت بگیرد و در این مسیر مورد تحقیر و آزار بسیار قرار می گیرد. در این فیلم هم یک زن است که قهرمان فیلم بیضایی است و او با درایت و هوشیاری کار را به سرانجام می رساند. اما.....
دیالوگ های فیلم مثل همه آثار بیضایی، زیبا و به یاد ماندنی اند.
به عقیدهٔ احمد طالبینژاد سگکُشی «جامعترین تصویر از تهران» در میانههای دههٔ 60 به یادگار گذاشته است.