دوباره میسازمت وطن!اگر چه با خشت جان خویشستون به سقف تو می زنم،اگر چه با استخوان خویشدوباره می بویم از تو گُل،به میل نسل جوان تودوباره می شویم از تو خون،به سیل اشک روان خویشدوباره ، یک روز آشنا،سیاهی از خانه میرودبه شعر خود رنگ می زنم،ز آبی آسمان خویشاگر چه صد ساله مرده ام،به گور خود خواهم ایستادکه بردَرَم قلب اهرمن،ز نعره ی آنچنان خویشکسی که « عظم رمیم» رادوباره انشا کند به لطفچو کوه می بخشدم شکوه ،به عرصه ی امتحان خویشاگر چه پیرم ولی هنوز،مجال تعلیم اگر بُوَد،جوانی آغاز می کنمکنار نوباوگان خویشحدیث حب الوطن ز شوقبدان روش ساز می کنمکه جان شود هر کلام دل،چو برگشایم دهان خویشهنوز در سینه آتشی،بجاست کز تاب شعله اشگمان ندارم به کاهشی،ز گرمی دمان خویشدوباره می بخشی ام توان،اگر چه شعرم به خون نشستدوباره می سازمت به جان،اگر چه بیش از توان خویش
خط و طرح: استاد اسرافیل شیرچی
#اسرافیل_شیرچی
خط و طرح: استاد اسرافیل شیرچی
#اسرافیل_شیرچی