کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
#حکایت #واقعی

برای دیدن خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم، یک روز که با اتومبیل برادرم بودم، در یکی از خیابان‌های شلوغ تهران پسری ۱۴ - ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند ... به او اجازه دادم و اتفاقأ کارش هم خیلی تمیز بود، یک 20 دلاری به او دادم با حیرت گفت شما از آمریکا آمدید ؟ گفتم بله، بعد گفت امکان دارد از شما چند سوال دربارۀ دانشگاه‌های امریکا بپرسم ، به همین خاطر هم پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمی‌خواهم
رفتار مودبانه‌اش تحت تاثیرم قرار داده بود .. گفتم بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم ... با اجازه کنارم نشست ... پرسیدم چند ساله ‌هستی ؟ گفت ۱۶ ...گفتم دوم دبیرستانی ؟
گفت نه امسال دیپلم میگیرم ... گفتم چطور ؟
گفت درسم خوب است و سه سال را جهشی خواندم و الان سال آخرم ... گفتم چرا کار میکنی ؟گفت من دوسالم بود که پدرم فـوت شد ...مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است ...
من و خواهرم هم کار میکنیم تا بتوانیم کمکش کنیم ...اما درس هم میخوانیم ...پرسید آقا شنیدم دانشگاه‌های آمریکا به شاگردان استثنایی ویزای تحصیلی و بورس میدهد ...
پرسیدم کسی هست کمکت کند ؟ گفت هیچکس فقط خودم و خودم ...گفتم غذا خوردی؟ گفت نه ...گفتم پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم ... گفت به شرط اینکه بعد توی ماشین‌ را تمیز کنم و من هم قبول کردم، با اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی بیشتر غذای خودش را در لابه‌لای غذای خواهر و مادرش گذاشت ...نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم ...دیدم از همه مسائل روز خبر دارد و به خوبی به زبان انگلیسی حرف میزند ...نزدیک غروب که فرید را ...( اسمش فرید بود ) نزدیک خانۀ خود‌شان پیاده کردم تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم ...قرارمان این شد که فردای آنروز مدارک تحصیلیش را به من برساند مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد برای اقامت او انجام دهم ...
حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آنرا با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید پست کردم ...چند روز بعد فرید بغض کرده زنگ زد و گفت من باورم نمیشود فقط می‌خواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم اشک شوق میریزیم ...با همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم ...او هم با مهربانی ذاتی‌اش کمکم کرد تا همه چیز سریع‌‌تر پیش برود ...خلاصه ٦ ماه بعد در فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم ...صورتش خیس اشک بود و فقط از ما تشکر میکرد ...وقتی دو سال بعد به عنوان جوان‌ترین متخصص تکنولوژی‌های جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد به خود ‌می‌بالیدیم ...نازنین بدون اینکه به ما بگوید راهی برای آمدن مادر و خواهر فرید پیدا کرد ...
یک روز غروب که از سر کار آمدم نازنین سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز میکنند ...روز زیبایی بود ..وقتی فرید آنها را دید قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت فقط برای لحظاتی در آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت شما با من چه‌ها که نکردید ...مشغول پذیرایی از مهمان‌ها بودیم که نازنین صدایم کرد و فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار که در خیابان دیده بودمش داشت اتومبیلم را تمیز میکرد ...از خانه بیرون رفتم وبغلش کردم ..گفت میخواهم هرگز فراموش نکنم که شما مرا از کجا به کجا پرواز دادید.

دکتر #فریدعبدالعالی یکی از استادان ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمريكا
انسانیت انسانها رابه اوج میرسانند
Forwarded from شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
در وصفِ قلم


▪️از قلم که چون بر سیاه نشیند سپید عمل کند و بر سپید سیاه، جز نفاق چه کار آید؟!
دو زبانست، سفارتِ اربابِ وفاق را نشاید.
هرچند به سر قیام می‌نماید، سیاه‌کار است. اگر‌چه اندرون‌دار است، نتوان گفت که رازدار است. اَجْوَفی‌ست که تا مشتقّ نشود، کلامِ او صحیح نباشد. طالبِ علمی‌ست سودا بر سرزده، تا تن دو نیم نکند، ذوفنون نشود.
در فصاحت حریری‌ست و اصلش قَصَب، پیسه‌کلاغی‌ست که حدیثِ فاوا بَرَد.
غُراب البَیْنی است که وقتِ مهاجرت کاغَد.
دست‌نشینی‌ست که از صدور حکایت کند.
سخن‌چینی‌ست که ناشنوده روایت کند.
سرتراشیده است و سر سیاه می‌کند.
سربریده است و سخن می‌گوید.
آبِ رویش در سیاه‌رویی‌ست. زبان‌بریدنش شرطِ گویایی‌ست. آب‌دهانی‌ست که سخن نگاه نمی‌دارد. سیاه‌کامی‌ست که آنچه گفت بباشد.


نفثة‌‌المصدور
نوشتهٔ شهاب الدین زیدری نسوی
تصحیح زنده‌یاد استاد یزدگردی، صفحهٔ ۳
این کتاب از شاهکار‌های بدیع نثر فنی و از نمونه‌های اعلای نثر مصنوع و مزیّن و منشیانهٔ نیمهٔ اول قرن هفتم ادب فارسی‌ست و محتوای آن متناسب با نام کتاب (نفثة‌المصدور یعنی خلطی که بیمار از درون سینه با درد بیرون می‌ریزد)، شکایت از روزگار غدّار و و تألّم از اوضاع ناگوار دهر جفاکار است. نویسنده خود شاهد یورش مغول به ایران و فجایع و خرابکاری‌ها بوده است.



پاره‌ای از توضیحات:
سفارت ارباب وفاق را نشاید: به درد پیام‌رسانی هم‌داستانان نمی‌خورد.
اجوف: درون تهی، منظور، قلم‌‌های میان‌تهی که از نی ساخته می‌شود.
تا مشتق نشود...: تا قلم با قلم‌تراش شکافته نشود نمی‌تواند بنویسد.
قصب: قلم
غُراب‌ البین: زاغ سرخ‌پا و منقار. دلالت دارد بر نحسی. عرب گوید اگر کسی از در خانه بیرون رود و غراب البین بیند، میان او و مطلوب فراق بیفتد.
کاغَد: از کاغیدن، به معنای بانگ و فریاد کردن.
حدیث فاوا برد: داستان بی‌آبرویی را نقل می‌کند.
#روز_قلم
#حکایت_خوانی
#متن_خوانی
#نفثه_المصدور
Forwarded from شفیعی کدکنی
حکایت‌خوانی.jpg
724.2 KB
در قیامت چون نماز‌ها را بیارند در ترازو نهند
و روزه‌ها را و صدقه‌ها را همچنین؛
اما چون محبّت را بیارند
محبّت در ترازو نگنجد.
پس اصل محبّت است.
اکنون چون در خود محبّت می‌بینی
آن را بیفزای تا افزون شود.

فیه مافیه
جلال‌الدین محمد بلخی (مولانا)
به تصحیح مرحوم استاد فروزانفر
#حکایت_خوانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حکایت

📚 ببینم و بشنویم؛ حکایتی کهن از فرهنگ‌ غنی ایران زمین

🟣 هر که عمر یابد، کمانک خویش بیابد

🔹پیران را حرمت دار و سخن با پیران به گزاف مگوی که جواب پیران مسکت باشد.
🔹چنان شنودم که پیری صد ساله گوش سخت گشته بر عصایی تکیه کرده می‌رفت.
🔹 جوانی به ریشخند گفت: ای پیر این کمانک به چند خریده‌ای تا من نیز یکی بخرم!
🔹 پیر گفت: اگر صبر کنی و عمر یابی خود یکی رایگان به تو بخشند هرچند بپرهیزی.