مسیح علی‌نژاد
59.8K subscribers
10.9K photos
15.9K videos
12 files
3.16K links
ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي
@MasihMedia


📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ:
0019176554910

توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih

اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فایل صوتی صدای مژده‌ هاشمی باززگانی از زندان مرکزی قزوین است که واقعا تکان دهنده است.

او می‌گوید نیمه‌شب آمدند و می‌خواستند در خانه را با سنگ فرز ببرند. مژده در شهر الوند قزوین، با مادر سالمندش زندگی می‌کرد. همان مادری که جز این دختر تکیه‌گاهی ندارد. مأموران امنیتی با شب ۱۵ فروردین با خشونت و بدون هیچ توضیحی او را بردند.

آنچه بعد از آن شب بر او گذشته را خودش در تماس تلفنی با مادرش از داخل زندان با اشک و ناله تعریف کرده است. او می‌گوید در جریان بازجویی‌ها بارها کتک خورده. با لوله، با باتوم، با هر چیزی که دم دستشان بوده به سر و گردن و بدنش زده‌اند. دندانش شکسته. قلبش آسیب دیده. و سرگیجه‌ای که از آن زمان با اوست و تمام نمی‌شود. بارها خواسته برای بررسی جراحاتش به پزشکی قانونی برود. هیچ‌کس جوابش را نداده است.

جمهوری اسلامی اما به این‌ها بسنده نکرده. متن‌هایی آماده کرده‌اند، گفته‌اند امضا کن. نشاندنش جلوی دوربین و گفتند چیزهایی که می‌گوییم را تکرار کن. تصاویری که بدون اطلاع و رضایت مژده گرفته شده، از شبکه استانی پخش شده است؛ تصاویری که قرار بود او را به‌عنوان یکی از عوامل «جاسوسی» نشان بدهد.

ادامه👇
💔35🤬212😢1
ادامه👆
اتهاماتش هم آن فهرست همیشگی است که جمهوری اسلامی هر بار برای خاموش کردن یک صدا از آن استفاده می‌کند: توهین به رهبری، جاسوسی، همکاری با اسرائیل و آمریکا.

در میان همه این‌ها، یک نگرانی مژده را رها نمی‌کند: مادرش. می‌داند که او تنهاست. می‌داند کسی نیست که پیگیر کارهایش باشد. این درد را هم با خودش در سلول حمل می‌کند.

این صدا به دست ما رسیده. حالا باید بلندتر از آنچه آن‌ها می‌خواهند شنیده شود.
💔30🤬11😢1
۱۵ مهر ۱۴۰۱، در خیابان‌های تهران، نیروهای جمهوری اسلامی به چشم راست علی زارعی جوان ۲۳ ساله اهل اردبیل شلیک کردند. وقتی برای درمان به بیمارستان رفت، ون‌های امنیتی جلوی در بودند و اسم می‌نوشتند. درمان به تأخیر افتاد تا وقتی که شبکیه‌اش کاملاً از بین رفت.

خودش بعداً گفت: «یک سال گذشت از روزی که چشم سمت راستم را از دست دادم. خیلی سختی کشیدم اما پشیمان نیستم.»

بیوی صفحه‌اش این بود: «چشمم فدای آزادی کشورم»

دی ۱۴۰۲ دستگیرش کردند. در بهشت‌زهرا، وقتی داشت سر قبر دوستانِ کشته‌شده‌اش می‌رفت. ۳۳ روز سلول انفرادی در اوین. بازجو به او با وقاحت گفته بود: «ما به چشمت شلیک کردیم و خوشحالیم.»

بهمن ۱۴۰۳ از ایران خارج شد. از مسیر کوهستان و بدون پاسپورت، پیاده به ترکیه رفت و سرانجام به آلمان رسید. آنجا نیز در همایش‌ها و تجمعات حاضر بود. هیچگاه ساکت نماند.

بیش از یک ماه پیش به دلایل شخصی او به ایران برگشت و وزارت اطلاعات از همان لحظه ورود دستگیرش کرد.

الان یک ماه است او زیر فشار شدید است اما از باورهایش دست نکشیده است.
جوانی که چشمش را برای آزادی داد، حالا در بند کسانی است که به چشمش شلیک کردند.
علی زارعی باید آزاد شود.
💔435🤬3😢1
بیش از شصت روز است که سارا سپهری شهروند بهایی در زندان عادل‌آباد شیراز است.

یک زن که پیش از دستگیری، مراقب از مادر هشتادساله‌اش مهم‌ترین کارش بود و حالا مادری که دچار معلولیت است، تنها مانده است.

و حالا چشم‌های سارا سپهری نیز در وضعیت بحرانی است. پزشک معالجش می‌گوید وضع چشمان او حاد است و فشارهای زندان می‌تواند در هر لحظه پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته باشد و باعث خونریزی چشمی برای او شود.

در زندان به جای درمان‌ موثر، فقط اقدامات اولیه انجام داده‌اند. آن هم بعد از اینکه وضعیت وخیم شد.
این کافی نیست. سلامتی سارا سپهری در خطر جدی‌ست.

در مدت بازداشت بازجویی‌هایی که از او کرده‌اند هیچ ربطی به اتهاماتش نداشته. یعنی او را بی‌دلیل نگه داشته‌اند در حالی که چشم‌هایش دارند از بین می‌روند.

اگر اتفاقی برای سلامتی او بیفتد، مسئولیتش مستقیم بر عهدهٔ کسانی است که کنترل زندان عادل‌آباد شیراز را در دست دارند.
💔27🤬15😢1