مسیح علی‌نژاد
55K subscribers
11.1K photos
16.2K videos
12 files
3.17K links
ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي
@MasihMedia


📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ:
0019176554910

توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih

اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/
Download Telegram
ادامه👆

۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان کشتار مردم گرگان، گلوله نیروهای تروریست جمهوری اسلامی به زندگی او پایان داد.
آرنیکا فقط ۱۵ سال فرصت زندگی داشت.

حالا از آن دختر پرانرژی، اتاقی مانده با وسایلش، لباس‌هایی که خواهرش در آغوش می‌گیرد، مادری که دلتنگ اوست و پدری که بر سر مزارش از دخترش می‌خواهد فقط یک بار به خوابش بیاید.

آرنیکا دباغ را فراموش نکنیم و کنار خانواده‌ای باشیم که هر شب و روز با دلتنگی و جای خالی او زندگی می‌کنند.

#آرنیکا_دباغ #علیه_فراموشی #دادخواهی
💔77❤5🔥1😢1
با تایید دوباره حکم اعدام منوچهر فلاح در دیوان عالی ؛ پرونده به اجرای احکام ارسال شده است و او در خطر جدی اعدام قرار دارد.

حکم اعدام آن هم برای خسارت ۱۵ میلیون تومانی به درِ یک ساختمان؛ آن هم نه یک بار، بلکه دو بار!

منوچهر فلاح، زندانی سیاسی ۴۲ ساله و پدر یک دختر، از سال ۱۴۰۲ در زندان لاکان رشت محبوس است.

بر اساس اسناد قضایی، اتهام منجر به صدور حکم اعدام برای او، انفجار یک بمب صوتی کوچک در مقابل ساختمان دادگستری گیلان است؛ حادثه‌ای که هیچ کشته یا مجروحی نداشته و خسارت آن به در و نمای ساختمان، تنها ۱۵ میلیون تومان برآورد شده است.

با این حال، دادگاه انقلاب رشت با استناد به اتهام «محاربه» برای او حکم اعدام صادر کرد.

نکته تکان‌دهنده این پرونده آن است که نخستین حکم اعدام را محمدعلی درویش‌گفتار، قاضی شعبه دوم دادگاه انقلاب رشت، صادر کرد. پس از نقض حکم در دیوان عالی کشور، پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه اول فرستاده شد؛ شعبه‌ای که ریاست آن بر عهده احمد درویش‌گفتار، پدر همان قاضی صادرکننده حکم نخست بود!

پدر نیز بار دیگر حکم اعدام صادر کرد و اکنون دیوان عالی کشور این حکم را تأیید کرده است.

ادامه👇
💔49🤬35❤4🔥1😢1
ادامه👆
این در حالی است که یکی از شعب دیوان عالی کشور پیش‌تر استدلال حقوقی دادگاه برای صدور حکم اعدام را نپذیرفته بود.

آیا آسیب به درِ یک ساختمان، آن هم بدون حتی یک مجروح، می‌تواند مجازات مرگ داشته باشد؟

منوچهر فلاح بیش از سه سال است که در زندان به سر می‌برد. اکنون با ارسال پرونده به اجرای احکام، خطر گرفتن جان او جدی‌تر از همیشه شده است.

صدای منوچهر فلاح باشیم. سکوت در برابر احکام اعدام، نباید به عادی شدن گرفتن جان انسان‌ها منجر شود.

#منوچهر_فلاح #نه_به_اعدام #زندانیان_سیاسی
💔55🤬29❤3🔥1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاطفه عابد، ۲۳ ساله، فارغ‌التحصیل رشته حقوق از مشهد، تازه زندگی مشترکش را آغاز کرده بود. کمی بیش از یک ماه از عروسی‌اش می‌گذشت و رؤیای وکیل شدن در سر داشت. قرار بود بهار سال آینده در آزمون وکالت شرکت کند؛ اما پیش از آنکه فرصت کند از حقوق دیگران دفاع کند، حق زندگی را از خودش گرفتند.

عاطفه شامگاه ۱۹ دی‌ماه، در جریان اعتراضات مردمی در میدان معراج مشهد، با شلیک مستقیم گلوله به سرش کشته شد. ازدحام خیابان‌ها اجازه نداد او را به‌موقع به بیمارستان برسانند. عاطفه همان‌جا جان باخت و پیکرش در روستای احمدآباد گلمکان به خاک سپرده شد.

حالا مادرش کنار مزار دختری ایستاده که همین چند هفته پیش لباس عروسی بر تنش دیده بود. مادری که قرار بود شاهد آغاز زندگی دخترش باشد، حالا باید بر سر مزار او از آرزوهای ناتمامش بگوید.

مادر عاطفه می‌گوید:

«از روزی که عاطفه لباس عروس پوشید تا شبی که جاویدنام شد، فقط سی‌وچند روز گذشت. عاطفه با دست خالی به خیابان رفته بود، برای اعتراض به آینده‌ای که از او گرفته بودند. من تا جان دارم و نفس می‌کشم، نامش را فریاد می‌زنم.»

ادامه👇
💔71❤7👍2😢2🤬1
ادامه👆
عاطفه می‌خواست وکیل شود و از حق انسان‌ها دفاع کند؛ حالا مادری که دخترش را از دست داده، خود به صدای دادخواهی او تبدیل شده است.

عاطفه عابد فقط ۲۳ سال فرصت زندگی داشت. اما نامش، رؤیاهای ناتمامش و فریاد مادرش نباید در هیاهوی خبرها فراموش شود.

#عاطفه_عابد #علیه_فراموشی
💔75👍4
۲۲ سال دارد؛ سنی برای ساختن زندگی، نه انتظار مرگ پشت دیوارهای زندان.

ایلیا بن‌رشید، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و ساکن شاهین‌شهر اصفهان، به اعدام محکوم شده است. شعبه پنجم دادگاه انقلاب اصفهان این حکم را با عنوان «محاربه از طریق مشارکت در تخریب اموال عمومی» صادر کرده و روز ۲۸ مهر به او ابلاغ شده است.

ایلیا دوم بهمن ۱۴۰۴ بازداشت شد و اکنون در زندان دستگرد اصفهان محبوس است. همین دادگاه، علاوه بر اعدام، برای او بابت اتهامات اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام، مجموعاً چهار سال و سه ماه و دو روز زندان و دو سال ممنوعیت خروج از کشور تعیین کرده است. او پیش‌تر نیز در بخش دیگری از پرونده‌اش، در شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری دو شاهین‌شهر به شش ماه زندان و ۲۰ ضربه شلاق محکوم شده بود.

پشت نام ایلیا، زندگی یک جوان است؛ آینده‌ای که نباید با حکم دادگاه به طناب دار ختم شود. هیچ اتهامی حق زندگی و حق برخورداری از دادرسی عادلانه را از انسان نمی‌گیرد.

نامش را منتشر کنیم و خواهان لغو حکم اعدامش باشیم. نگذاریم نام ایلیا بن‌رشید زمانی شنیده شود که دیگر فرصتی برای نجاتش باقی نمانده است.
💔58🤬26❤2👍2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موهایش را صاف می‌کند و زیر لب ترانه‌ای می‌خواند تا به دیدار زنانی برود که بنیادگرایی و توحش، نور چشمانشان را گرفت، اما نتوانست اراده‌شان را بشکند.

فریده صلواتی در خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سنندج، با شلیک صدها ساچمه به صورتش توسط سپاه بینایی هر دو چشمش را از دست داد . او به خیابان رفته بود تا آینده‌ای روشن بسازد، اما دشمنان روشنایی، نور چشمانش را گرفتند.

حالا او در کنار فهیمه سرفراز و کوثر افتخاری است. هر سه قربانی خشونت و زن‌ستیزی. فهیمه از افغانستان که همسرش با قساوت به رویش اسید پاشید، و کوثرِ ۲۲ ساله که او هم پس از قتل مهسا امینی برای آزادی به خیابان رفت و هدف شلیک قرار گرفت.
بهای آن‌ها برای ابتدایی‌ترین حق زندگی چشمهایشان بود، اما حالا شانه به شانه ایستاده‌اند تا راوی حقیقت باشند.

ادامه👇
❤75💔22😢4🔥2
ادامه👆
دیروز در آشویتس، میان اندوه جان‌های بی‌شماری که فدای جنونِ فاشیسم شدند، مدام به ایران فکر می‌کردم؛ به حکومتی که هولوکاست را مسخره می‌کند، اما خودش در خیابان قتل‌عام می‌کند. به چشم زنان شلیک می‌کند و می‌کوشد حقیقت را با پیکر جوانانمان دفن کند. ما باید نام‌ها را تکرار کنیم و شاهد باشیم، تا فردا هیچ‌کس نتواند بگوید: «نمی‌دانستیم.»

از لهستان، سرزمینی که زخم استبداد و فاشیسم را می‌شناسد، ممنونم که پناه صدای این زنان شجاع شد. آرزوی من این است که این زنان را به دانشگاه‌های اروپا و آمریکا ببرم تا دانشجویان، به حقیقتِ زندگی زیر سلطهٔ حکومت‌های وحشی و زن‌ستیز پی ببرند و بهای سنگینی که مبارزان راه آزادی داده‌اند و همچنان می‌دهند را بی‌واسطه ببینند و  بشنوند.

این زنان راویانِ زنده‌ و بازمانده‌اند. روایتشان را بشنوید و نگذارید صدایشان تنها بماند.
❤81💔8👍6
مادرشان وقتی آن‌ها را دید، نشناخت؛ آن‌قدر شکنجه شده بودند و از موهای سرشان آنها رو بین اتاق‌های بازجویی کشیده بودند که خیلی از موهایشان کنده شده بود.

ترانه و رومینا رحیمی، دو خواهر دوقلوی ۲۰ ساله، ماه‌هاست در زندان دولت‌آباد اصفهان محبوس‌اند. ترانه به اعدام و ۱۱ سال زندان و رومینا، به ۳۶ سال زندان محکوم شده است.

اما آنچه بستگان این دو خواهر از روزهای بازداشت و بازجویی آن‌ها روایت می‌کنند، ابعاد هولناک دیگری از این پرونده را آشکار می‌کند.

مسعود نورمحمدی، پسرخاله این دو دختر، شرح داده که مادر ترانه و رومینا پس از چند ماه بی‌خبری، وقتی سرانجام اجازه ملاقات با دخترانش را پیدا کرد، نتوانست آن‌ها را بشناسد. صورت‌هایشان کبود و متورم بود و بخش زیادی از موهایشان بر اثر کشیده‌شدن از مو هنگام انتقال میان سلول‌ها کنده شده بود. مادر تنها از صدای دخترانش فهمید که آن دو، فرزندان خودش هستند.

بر اساس روایت خانواده، بازجویان برای گرفتن اعتراف از ترانه، او را تهدید کرده بودند که اگر برگه‌های اعتراف را امضا نکند، به خواهرش تعرض جنسی خواهند کرد. ترانه در سلول انفرادی صدای فریادهای خواهرش را هنگام شکنجه می‌شنیده است.

ادامه👇
🤬77💔15❤4😱3🔥2
ادامه👆
ترانه که پیش از بازداشت به اسب‌ها علاقه داشت و سال‌ها در زمینه تربیت اسب فعالیت کرده بود، بر اثر آسیب‌های جسمی در زندان حتی توان راه‌رفتن را از دست داده بود. به گفته بستگانش، هنگامی که خواستار درمان شد، مسئولان زندان با یادآوری حکم اعدامش او را تحقیر کردند و گفتند تو که بالاخره اعدام می‌شوی چرا باید پایت را درمان کنی؟

او پس از پیگیری زیاد فقط یک بار برای ام‌آر‌آی به بیمارستان اعزام شده و با استفاده از زانوبند طبی وضعیت راه‌رفتنش اندکی بهتر شده است.

این دو خواهر در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» بازداشت شدند. هر دو اعلام کرده‌اند اعترافات منتسب به آن‌ها تحت شکنجه و اجبار گرفته شده است.

حکم اعدام ترانه هنوز لغو نشده است. وکلای دو خواهر به احکام صادرشده اعتراض کرده‌اند و پرونده در دیوان عالی کشور در مرحله رسیدگی به اعتراض قرار دارد.

ترانه و رومینا باید زنده بمانند. حق دارند به درمان مناسب، دادرسی عادلانه و وکیل دسترسی داشته باشند. گزارش‌های شکنجه و تهدید به تعرض جنسی علیه آن‌ها باید مستقلاً بررسی شود و مسئولان پاسخگو باشند.

نام این دو خواهر را فراموش نکنیم. سکوت درباره سرنوشت آن‌ها نباید به عادی‌شدن این خشونت‌ها کمک کند.
#رومینا_رحیمی #ترانه_رحیمی
💔76🤬24❤4🔥3😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«زندگی منو گرفتید، دنیای منو گرفتید، حالا به عکس روی مزار بچه‌م هم رحم نمی‌کنید؟»

این صدای مادری است که دخترش را با گلوله از او گرفتند و حالا حتی نمی‌گذارند تصویری از فرزندش بر مزارش باقی بماند.

مائده مرادی‌کیان، نوعروس ۲۲ ساله اهل تهران، روز ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان خیزش سراسری در قائمشهر، بر اثر شلیک مستقیم گلوله جنگی نیروهای جمهوری اسلامی جان باخت. دختری جوان که تازه زندگی مشترکش را آغاز کرده بود، اما فرصت زندگی کردن از او گرفته شد.

حالا مادر داغدارش با انتشار ویدیویی از حضور بر مزار دخترش خبر داده که عکس و کتیبه مزار مائده را برداشته‌اند.

او با بغض و ناباوری کنار مزار دخترش می‌پرسد: «چی می‌خواین از جون ما؟ زندگی منو گرفتید، دنیای منو گرفتید، حالا به عکس مزار بچه‌م هم رحم نمی‌کنید؟ کجای دنیا با مردم خودشون این کار رو می‌کنن؟»

این مادر پیش‌تر نیز با روشن کردن شمع بر مزار دخترش گفته بود: «دختر من قهرمان بود و من راهش رو ادامه می‌دم.»

ادامه👇
💔75🤬9❤7😢4👍1
ادامه👆
او در واکنش به ناپدید شدن عکس و کتیبه مزار فرزندش همراه با انتشار این ویدیو نوشته است:

«امروز پنج‌شنبه‌ست، اومدم سر مزار دخترم، دیدم عکس بچم و کتیبه بچم رو بردن. بهت افتخار می‌کنم دخترم، که حتی از سنگ قبرتم می‌ترسن. ولی عیب نداره، نوبت ما هم می‌شه، قهرمان مامان.»

چه رنجی بالاتر از اینکه مادری نه‌تنها باید با جای خالی دختر جوانش زندگی کند، بلکه برای نگه داشتن عکس او بر سنگ مزارش هم ناچار به جنگیدن باشد؟

عکس را می‌توان برداشت، کتیبه را می‌توان ناپدید کرد، سنگ مزار را می‌توان شکست؛ اما چگونه می‌توان نام یک دختر را از حافظه مادرش و از یاد مردمی که داستانش را شنیده‌اند پاک کرد؟

#مائده_مرادی_کیان #مادران_دادخواه #علیه_فراموشی #دادخواهی
💔75🤬8❤2👍1😢1
دینا ملک فقط ۱۷ سال داشت. پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه به خیابان رفته بود که پایش تیر خورد. خودش را برای مداوا به بیمارستان رساند؛ اما خانواده‌اش پیکر بی‌جان او را با گلوله‌ای در سر تحویل گرفتند.

دینا ملک، هنوز زندگی‌اش به‌درستی آغاز نشده بود، که در بیمارستان به سرش تیر خلاص زدند. همانها که انروز در میادین شهرها ایران ایران می‌کنند.

در روایت‌های منتشرشده آمده است که وقتی خانواده برای یافتن دینا به بیمارستان مراجعه کردند، ابتدا به آن‌ها گفته شد که چنین بیماری آنجا نیست. سرانجام به‌جای دختر مجروحشان، با پیکر بی‌جان او روبه‌رو شدند.

بر اساس گزارش منتشرشده، نهادهای حکومتی برای تحویل پیکر دینا از خانواده‌اش ۷۰۰ میلیون تومان دریافت کردند.

دینا به بیمارستان رفته بود تا درمان شود، نه اینکه نامش به فهرست کشته‌شدگان اضافه شود.

چه بر سر این دختر آمد؟ گلوله‌ای که به سرش اصابت کرد چه زمانی شلیک شد؟ چه کسانی مسئول جان او بودند؟

دینا فقط یک نام در میان هزاران نام نیست. او دختری بود با آینده‌ای که فرصت زندگی کردنش را از او گرفتند؛ با خانواده‌ای که به‌جای استقبال از بازگشت دخترشان، ناچار شدند برای تحویل پیکرش مراجعه کنند
💔106🤬23❤4👍2😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این تصاویر، بازگشت «ماریا کورینا ماچادو»، رهبر سرشناس مخالفان حکومت ونزوئلا، به وطنش است؛ پس از ماه‌ها دوری اجباری، زندگی مخفیانه و سال‌ها مبارزه سیاسی با حکومت چاوز و مادورو.

هزاران نفر به استقبالش آمده‌اند. خیابان‌ها پر از پرچم است، مردم با شادی نامش را فریاد می‌زنند، اشک می‌ریزند و او را در آغوش می‌کشند.

اما برای ما ایرانی‌هایی که سال‌هاست دور از وطن زندگی می‌کنیم، تماشای این تصاویر فقط دیدن یک خبر از آن سوی جهان نیست.
این تصاویر، تجسم یکی از عمیق‌ترین آرزوهای ماست.

آرزوی روزی که چمدان‌هایمان را نه برای فرار، که برای بازگشت ببندیم نه برای از این شهر به آن شهر و از این کشور به آن کشور رفتن.

روزی که قاتلان و سرکوبگران مردم یا منتظر دادگاهشان باشند و یا از ترس پنهان شده باشند. روزی که شهر مال ما باشد و بتوانیم بی‌ترس در خیابان‌های شهرمان قدم بزنیم، دوستان قدیمی را در آغوش بکشیم، بر مزار عزیزانی که در غربت از دست داده‌ایم گریه کنیم و دوباره بوی خانه را نفس بکشیم.

ادامه👇
👍38❤20💔2
ادامه👆

برای کسی که از سر احبار و ناخواسته از وطنش دور افتاده، بازگشت فقط عبور از یک مرز جغرافیایی نیست؛ پایان سال‌ها دوری و دلتنگی و حسرت است.

نمی‌دانم آن روز برای ما چه زمانی از راه می‌رسد. اما می‌دانم اگر برسد، برای بسیاری از ما یکی از بزرگ‌ترین و فراموش‌نشدنی‌ترین لحظات زندگی خواهد بود.
آن روز، شاید برای نخستین بار پس از سال‌ها، اشک‌هایمان نه از اندوهِ دوری، که از شادیِ رسیدن باشد.

به امید روزی که ما هم به خانه برگردیم. به ایرانی آزاد، که هیچ‌کس برای عقیده‌اش مجبور به ترک آن نباشد.
👍35❤12💔1
سمیرا عینی، مادر دادخواه سودا اکرمی‌فرد، هنوز داغ دختر ۱۶ ساله‌اش را بر دل دارد؛ که هر دو خواهر او را بازداشت کردند. سودا اکرمی‌فرد شامگاه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات مردمی در مارلیک ملارد، با اصابت گلوله جنگی به قلبش، در آغوش مادر جان باخت.

مریم عینی، ۲۰ ساله، و صفورا عینی، ۲۵ ساله و مادر یک کودک پنج‌ساله، روز جمعه اول آبان بازداشت شدند و تاکنون خبری از محل نگهداری و وضعیتشان منتشر نشده است.

سمیرا عینی که پیش‌تر هم همسرش را از دست داده بود، حالا پس از کشته‌شدن تنها فرزندش، باید نگران جان دو خواهرش نیز باشد.

او با انتشار پیامی هشدار داده است: «اگر بلایی سر دو خواهر بی‌گناه من، مریم و صفورا عینی، آورده باشید، خشم لک، لر و کرد را خواهید دید.»

این خانواده چه جرمی مرتکب شده است؟ دختری ۱۶ ساله که برای زندگی بهتر به خیابان رفت و دیگر به خانه برنگشت؛ مادری که تنها خواسته‌اش دادخواهی خون فرزندش است؛ و حالا دو خواهر که خانواده حتی نمی‌داند در کدام بازداشتگاه نگهداری می‌شوند.

بازداشت اعضای خانواده‌های دادخواه، اگر با هدف خاموش‌کردن صدای آنان باشد، بارها آزمایش شده و بارها عبث بودن آن ثابت شده است.
🤬53😢10💔4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی فقط دو سال داشت. آن‌قدر کوچک بود که برای تماشای دنیا باید روی شانه‌های پدرش می‌نشست. اما روز ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات، همان‌جا بر شانه‌های پدر هدف گلوله مأموران قرار گرفت و جان باخت.
همانها او را کشتند که هر سال روضه کشته شدن علی‌اصغر را دور هم می‌خوانند که می‌گویند در کربلا و در آغوش پدرش هدف قرار گرفت.

حالا از علی، برای مادرش، چند تصویر و ویدئو مانده و دلتنگی بی‌پایان کودکی که دیگر هرگز به آغوشش بازنخواهد گشت.

مادر علی با انتشار ویدئویی از پسر کوچکش، از حسرت دوباره در آغوش گرفتن و بوسیدنش نوشته؛ از خاطرات شیرین مادر و پسری که حالا تنها در قلب او زنده‌اند.

علی هنوز به سنی نرسیده بود که معنای اعتراض، گلوله یا مرگ را بداند. او فقط کودکی بود که روی شانه‌های پدرش نشسته بود؛ جایی که باید یکی از امن‌ترین جاهای دنیا برای یک کودک باشد.

علی دیگر نیست؛ اما مادرش مانده است و آغوشی که برای همیشه جای یک کودک دوساله در آن خالی است.
#علی_محمدصادقی
💔50❤23🤬5🔥3😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نان هم دارد از سفره مردم پر می‌کشد!

این مرد نانواست؛ کسی که خودش نان می‌پزد و می‌فروشد، اما وقتی فهرست قیمت‌های جدید نان را از اتحادیه نانوایان کرج دریافت کرده، به قول خودش «برگ‌هایش ریخته» است!

نان برگر، دانه‌ای ۴۵ هزار تومان و نان بربری، ۹۰ هزار تومان!

نانوا با تلخی و طنز می‌گوید دیگر باید بادیگارد بگیرد؛ چون همین حالا ۱۵ تا ۱۶ میلیون تومان نان پشت موتورش دارد!

روزگاری به نان می‌گفتند «قوت لایموت»؛ یعنی کمترین چیزی که آدم بخورد تا فقط از گرسنگی نمیرد. حالا کار به جایی رسیده که با این شتاب سرسام‌آور افزایش قیمت‌ها، حتی تأمین همین قوت لایموت هم برای بسیاری از خانواده‌ها به آرزویی دور از دسترس تبدیل می‌شود.

وقتی نان، ساده‌ترین خوراک مردم، دارد به کالایی گران و دور از دسترس تبدیل می‌شود، دیگر چه چیزی از سفره‌های خالی مانده که حذف کنند؟

این است حاصل سال‌ها سیاست‌گذاری ویرانگر، عربده‌کشی و رجزخوانی حاکمان و جنگ‌طلبی کسانی که هزینه ماجراجویی‌هایشان را نه از جیب خود، که از سفره مردم می‌پردازند.

آن‌ها رجز می‌خوانند، مردم نانشان را از دست می‌دهند.

#گرانی #فقر #نان #معیشت
😢26🤬13❤2😱2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک شهروند آبادانی با انتشار ویدئویی از وضعیت نابسامان مخازن جمع‌آوری زباله در این شهر، از عملکرد نمایندگان مجلس، اعضای شورای شهر و مسئولان شهری به‌شدت انتقاد می‌کند.

او با اشاره به ثروت نفتی آبادان و پاسخ مسئولان درباره کمبود بودجه، با خشم و ناباوری می‌پرسد چگونه ممکن است شهری که روی دریایی از نفت نشسته، حتی برای تأمین چند مخزن زباله با مشکل مواجه باشد؟

تصاویر منتشرشده نیز کمبود و وضعیت نامناسب مخازن جمع‌آوری زباله را در محل فیلم‌برداری نشان می‌دهد؛ مشکلی ابتدایی که مستقیماً با بهداشت عمومی و کیفیت زندگی شهروندان ارتباط دارد.

تناقض تلخ همین‌جاست: شهری که نامش با نفت و ثروت گره خورده، شهروندانش برای ابتدایی‌ترین خدمات شهری باید فریاد اعتراض سر بدهند.

پرسش این شهروند آبادانی ساده است: سهم مردم این شهر از ثروتی که زیر پایشان قرار دارد، کجاست؟

#آبادان #خوزستان
🤬21😱8😢3❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دادستانی تهران علیه برگزارکنندگان پنجمین دوره «آرت‌فیر تهران» در ایران‌مال اعلام جرم کرده، برای آن‌ها پرونده قضایی تشکیل داده و دستور مسدود شدن سایت فروش بلیت و صفحه برگزارکننده در فضای مجازی را صادر کرده است.

دلیل اعلام‌شده؟ «عدم رعایت موازین قانونی و شرعی»!

در این رویداد هنری، پرفورمنس‌هایی از جمله رقص اجرا شده و زنان نیز در شماری از اجراها حضور داشته‌اند. تصاویری از حضور زنان بدون حجاب اجباری نیز در فضای مجازی منتشر شده است.

این برخورد بار دیگر پرسشی آشنا را پیش می‌کشد: چرا حضور آزادانه زن، حرکت بدن زن و رقص او در فضای عمومی تا این اندازه باعث ترس حکومت است و با محدودیت و برخورد روبه‌رو می‌شود؟

زنی که می‌رقصد، زنی که روی صحنه می‌رود، زنی که بدنش را و صدایش را و خودش را نه چیزی برای پنهان کردن، بلکه ابزاری برای بیان هنری می‌داند؛ در برابر نگاهی قرار می‌گیرد که می‌خواهد برای پوشش، حضور و حتی حرکت او حد و مرز تعیین کند.

رقص می‌تواند زبان شادی، اعتراض، رهایی یا صرفاً بیان هنری باشد. اما وقتی بدن زن به موضوع نظارت و ممنوعیت تبدیل می‌شود، حتی یک اجرای هنری نیز ممکن است با برخورد امنیتی و قضایی مواجه شود.
🤬30👍8