This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم محمدظاهری. ۲۷ ساله و یک زن موفق بود. او مهندس عمران و طلاساز بود.
میگفت: «به خاطر مردم باید همراهی کنیم.»
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، حوالی ساعت ۸:۳۰ شب در نظامآباد تهران، یگان ویژه از سه طرف به جمعیت حمله کرد. ده دقیقه بیوقفه شلیک کردند.
مریم کنار خواهرش بود. وقتی به زمین خورد، فقط گفت: «تیر خوردم.»
خواهرش فکر میکرد ساچمه است. نمیدانست که از پشت سر دو تیر جنگی هم خورده و فقط تصور میکرد از کمر به بالا بدنش ساچمه خورده است.
مریم را به بیمارستان رساندند. اما در آغوش خواهرش جان داد.
پیکرش را صبح روز بعد در کهریزک یافتند. از ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر طول کشید تا خانواده پیدایش کنند. دفنش کردند در فضایی امنیتی و غریبانه.
خواهرش مدام میگفت: «نتوانستم برایش هیچکاری بکنم.»
مریم مجرد بود. پر از آرزو. عاشق کار. هیچ مشکل مالی نداشت اما برای ایران آزاد پا به خیابان گذاشت.
فراموش نمیشوی. فراموش نخواهید شد.
میگفت: «به خاطر مردم باید همراهی کنیم.»
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، حوالی ساعت ۸:۳۰ شب در نظامآباد تهران، یگان ویژه از سه طرف به جمعیت حمله کرد. ده دقیقه بیوقفه شلیک کردند.
مریم کنار خواهرش بود. وقتی به زمین خورد، فقط گفت: «تیر خوردم.»
خواهرش فکر میکرد ساچمه است. نمیدانست که از پشت سر دو تیر جنگی هم خورده و فقط تصور میکرد از کمر به بالا بدنش ساچمه خورده است.
مریم را به بیمارستان رساندند. اما در آغوش خواهرش جان داد.
پیکرش را صبح روز بعد در کهریزک یافتند. از ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر طول کشید تا خانواده پیدایش کنند. دفنش کردند در فضایی امنیتی و غریبانه.
خواهرش مدام میگفت: «نتوانستم برایش هیچکاری بکنم.»
مریم مجرد بود. پر از آرزو. عاشق کار. هیچ مشکل مالی نداشت اما برای ایران آزاد پا به خیابان گذاشت.
فراموش نمیشوی. فراموش نخواهید شد.
💔77❤10🤬7😢7