مسیح علی‌نژاد
59.5K subscribers
10.9K photos
15.9K videos
12 files
3.16K links
ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي
@MasihMedia


📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ:
0019176554910

توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih

اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اکبر حمزه‌حسینی. ۲۹ ساله. اهل کوهدشت لرستان به تنهایی خود یک حماسه بود.
او روز ۱۸ دی ۱۴۰۴، قبل از اینکه شب‌هنگام به خیابان برود، از خودش فیلم گرفت.
گفت: «اگر برنگشتم، بدانید فقط به یاد مردم رفتم.، به یاد مهسا، به یاد نیکا»
برنگشت.

با گلوله جنگی مزدوران خامنه‌ای، در چهارراه آبرسانی فردیس کرج، جاویدنام شد.

برادرش مرتضی آن زمان در زندان بود. هر دو برادر از خیزش زن زندگی آزادی پرونده داشتند و او تنها توانست برای چهلم اکبر برادرش، مرخصی بگیرد از زندان تا خاک مزار برادر را لمس کند.
فراموش نمی‌شوید. این سرزمین تا ابد مفتخر به آن است که شما بر آن زیسته‌اید.
راهتان و راه آزادی ادامه دارد.
💔9620😢14👍3
۴۸ روز از دستگیری سارا سپهری می‌گذرد. زنی ۴۱ ساله که به خاطر بهایی بودن حالا در زندان عادل‌آباد شیراز است.

او قبل از زندان، سابقهٔ خونریزی معده و عارضه جدی شبکیه چشم داشت و تحت درمان بود. حالا در شرایط نگران کننده‌ای‌ست. نه پزشک و نه دسترسی به رژیم غذایی مناسب شرایط خود دارد. پزشک گفته محیط پراسترس زندان می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی وضعیتش را وخیم‌تر کند.

۲۰ فروردین ۱۴۰۵. مأموران امنیتی به خانه‌اش آمدند. او را بردند و مادری ۸۰ ساله، معلول و تنها را که سارا سپهری از او مراقبت می‌کرد، تنها گذاشتند.
صدای سارا سپهری و زندانیان سیاسی و عقیدتی باشیم.
💔84😢14🤬107👍4
شامگاه ۹ اسفند، وقتی خبر کشته‌شدن خامنه‌ای پیچید، مردم ریختند توی خیابان‌ها.
فائزه افشاری هم رفت.
او مهندس پزشکی بود. سی ساله. اهل سمیرم واقع در استان اصفهان.
نه سنگ در دست داشت، نه سلاح. در خودرو نشسته بود و فقط می‌خواست لحظه‌ای را که سال‌ها منتظرش بود با مردمش جشن بگیرد.

یکی از مزدوران خامنه‌ای اسلحه را روی سرش گذاشت و شلیک کرد. با چنین جنایتکارانی مردم ایران سالهاست مبارزه می‌کنند.

فائزه کشته شد چون از مرگ کسی خوشحال بود که ایران را ویران کرده بود. که جنگی بدون آتش‌بس با مردمان ایران به راه انداخته بود. او را برای یک لحظه شادی کشتند.
این رژیم با مذاکره و معامله با آمریکا و یا بدون آن، مشروعیت یک لحظه حکمرانی ندارد و باید سرنگون شود.
🤬95💔355😢5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این ویدیو، زهرا آزادپور از زندگی‌اش می‌گوید. او می‌گوید که اکثر وقتش را در اسنپ کار می‌کند.
او ورزشکار و فوتبالیست بود اما کار هم می‌کرد.

زهرا ۲۷ سال داشت و بازیکن تیم فوتبال زنان مهرگان پردیس بود. او سابقه حضور در تیم‌های آذرخش و صبا و دعوت به اردوی تیم ملی فوتبال زنان ایران را نیز داشت.
کوهنورد خوبی هم بود که قله‌های دماوند و اسپیلت را فتح کرده بود. هوادار استقلال بود و رویای بازی برای این تیم را داشت.

شامگاه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در کرج، با شلیک مستقیم گلوله جنگی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
پس از اصابت اولین گلوله‌ها ، با همسر و برادرش تماس گرفت و گفت: «بیایید مرا ببرید.»
چندلحظه بعد، هدف گلوله‌های بیشتری قرار گرفت و جان عزیزش را از دست داد.

خانواده‌اش سه روز بعد پیکرش را پیدا کردند و
در اسلامشهر به خاک سپردند.
جمهوری اسلامی در دو روز ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، دهها هزار شهروند ایرانی را کشت. زهرا یکی از آن‌ها بود.
هیچ دشمنی با مردم ایران چنین سنگدلانه و جنایتکارانه رفتار نکرد که شما جیره‌خوران خامنه‌ای کردید.
💔102🤬137👍5😢3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امروز جلسه دادگاه یکی دیگر از آدم‌کشان اجاره‌ای جمهوری اسلامی در خاک آمریکا تمام شد.

وقتی قاتل اجاره‌ای جلوی قاضی بی‌تابی می‌کرد و می‌گفت که زن و بچه دارد، قاضی به او گفت: «اگر واقعاً نگران خانواده‌ات بودی، قبل از اینکه پول جمهوری اسلامی را بگیری به آنها فکر می‌کردی».

غمگین شدم. به یاد افتادم آنها که پول جمهوری اسلامی را گرفتند و بچه‌های ما را در خیابان سلاخی کردند. به آنهایی فکر کردم که در داخل ایران بدون دادگاه و دادرسی عادلانه و بدون وکیل، هر روز کشته و اعدام می‌شوند.

کسی که برای قتل من استخدام شده، چهار وکیل داشت.

قلبم درد می‌گیرد که نه فقط از جمهوری اسلامی _ بلکه از اپوزیسیونی که ادعای عدالت انتقالی دارد _ ضربه می‌خوریم. آنهایی که تمام مدت طرح های ترور جمهوری اسلامی را تمسخر و انکار می‌کردند ولی در هیچکدام از این دادگاه‌ها نیامدند.
کسانی که وقت داشتند ساعتها بنشینند و دروغ و تیوری توطئه ببافند اما ساعتی وقت نداشتند به دادگاه تروریستهایی بیایند که انکارشان می‌کردند.

ادامه👇
108👍23😢5
ادامه👆
از اوباما تا بایدن و ترامپ همه نمایندگانشان در این دادگاه‌ها بودند. اپوزیسیون ما نبود.
چرا که بسیاری از آنها حاضرند جمهوری اسلامی از جنایت و ترور تبرئه شود اما آنها بتوانند همچنان پنجه به صورت کسانی بکشند که تسلیم و مرعوب و مجیزگویشان نیستند.

جمهوری اسلامی دشمن همه ماست. با هر گرایش سیاسی. این حکومت می‌خواهد در قدرت باقی بماند و کشتن مخالفانش برایش آن وسیله‌ای‌ست که هدفش را توجیه می‌کند.

می‌دانم که من تنها نیستم. ما تنها نیستیم.
👍149💔1413😢7🔥1
کیمیا داوودی فارغ‌التحصیل حقوق است و تارا داوودی فارغ‌التحصیل نقشه‌برداری.
در ۲۴ دی‌ماه ۱۴۰۴، در خیابان‌های تهران، بدون حکم قضایی و با ضرب و شتم نیروهای امنیتی بازداشت شدند. بیش از سه هفته، خانواده‌شان حتی نمی‌دانست کجا هستند.

امروز در بند زنان زندان اوین محبوسند. حکم‌شان را شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی صادر کرده است.

کیمیا به اتهام ارتباط با گروه‌های معاند و اجتماع علیه امنیت ملی به ده سال زندان محکوم شد و تارا به اتهام اجتماع علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام به شش سال. مجموعاً شانزده سال زندان برای دو خواهری که جرمی نکرده‌اند و تنها جرمشان آن بوده که می‌خواستند درست زندگی کنند.
صدایشان باشیم.
💔67🤬325😢4👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سنگ مزار دو جاویدنام خیزش ملی ایران در رشت توسط عوامل جمهوری اسلامی شکسته شده است. مونا اسمی و بنیامین علیزاده دو فرزند شجاع ایران بودند که مزارشان مورد حمله وحوش ولایتمدار قرار گرفته و تخریب شده است.
این تازه‌ترین تلاش رژیم برای پاک کردن نام کشته‌شدگان از حافظه مردم است. اما هر بار که سنگی می‌شکنند، نامی عمیق‌تر در دل‌ها حک می‌شود.

نام، شجاعت و سرنوشتشان را مرور کنیم:

مونا اسمی ۳۸ ساله و متاهل بود. مادر یک پسر ۱۴ ساله. شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، همزمان با خیزش سراسری مردم ایران، مونا در خیابان‌های رشت حضور داشت. نیروهای حکومتی به‌طور مستقیم به سینه‌اش شلیک کردند. با گلوله جنگی و مستقیم به قلب.
مونا اسمی همان روز جاودانه شد.

بنیامین علیزاده نیز فقط ۱۴ سال داشت. چهارده سال. نوجوان بود. هنوز باید مدرسه می‌رفت، آرزو می‌کرد، زندگی می‌کرد.

اما در همان روزهای دی ۱۴۰۴، در رشت، جمهوری اسلامی او را هم کشت و نامش در فهرست جاویدنامان خیزش در رشت ثبت شد.

حالا این حکومت کودک کش سنگ مزار او را هم شکسته است.

این همان رژیمی است که حالا حتی سنگ قبر را هم برنمی‌تابد.
چون می‌داند هر مزار یک نشان و یک سنگر و هر نام یک شعله است.
💔59🤬389😢5👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رژیم جمهوری اسلامی امروز صبح (۷ خرداد ۱۴۰۵) در روستای «قلعه کهوش» دالاهو (کرمانشاه) با محاصره کامل و تیراندازی مستقیم بدون هیچ اخطاری، دو برادر فعال فرهنگی کُرد به نام‌های میثم و مجتبی ویسی را به قتل رساند.
این دو برادر، از مؤسسان کتابخانه کوردی «دره‌دریژ» در کرمانشاه و از فعالان سرشناس فرهنگی و پیروان آیین یارسان بودند.
این دو پس از شرکت در خیزش ملی ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴ تحت تعقیب بودند و ماه‌ها در مخفیگاه زندگی می‌کردند. این دو برادر هر دو متأهل و دارای فرزند خردسال بودند.

در ویدیویی که از مجتبی ویسی مانده، او در آرامش کامل در میان کتاب‌ها تار می‌نوازد؛ نمادی از صدای فرهنگ و هنر در برابر گلوله‌های سرکوب.
این قتل عمد حکومتی و جنایت است و ما این خون‌ها را فراموش نمی‌کنیم.
💔87🤬25😢106🔥2
از دیروز که این مطلب را در شبکه ایکس (توییتر) خطاب به این نماینده مجلس آمریکا نوشتم، بازخوردهای ‌بسیار زیاد و کم‌سابقه‌ای داشته است. این صدای ماست که باید شنیده شود.

«الکساندریا اوکاسیو کورتس» (معروف به AOC)، نماینده مشهور و چپ‌گرا در مجلس نمایندگان آمریکا از نیویورک است.
او خودش را یک فمینیست دوآتیشه، مدافع حقوق زنان و ضد تبعیض جنسیتی می‌داند و در شبکه‌های اجتماعی میلیون‌ها دنبال‌کننده دارد. اما حالا در قلب نیویورک، در مراسمی مربوط به مسلمانان با تفکیک جنسیتی، می‌آید و خودش نیز حجاب سر می‌کند.

برای او در شبکه ایکس نوشتم ​در همان لحظاتی که شما با لبخندی بر لب، در یک مراسم تفکیک‌جنسیتی‌شده در نیویورک حجاب به سر می‌کردید، من در دادگاه فدرال روبروی چهارمین آدم‌کشی ایستاده بودم که جمهوری اسلامی برای ترور من استخدام کرده بود! جرم من؟ مبارزه برای اینکه زنان ایرانی هم از همان آزادی‌هایی برخوردار باشند که شما از آن برای یک «نمایش عکاسی و تبلیغاتی» استفاده کردید.

​ادامه👇
91👍49🤬2
ادامه👆
حالا از شما می‌پرسم: آیا در ماه اوت، وقتی قرار است با پنجمین آدم‌کشِ اجیرشده روبرو شوم، همراه من به دادگاه می‌آیید؟ یا شعار «همبستگی» شما فقط تا جایی اعتبار دارد که به تریج قبای رژیم اسلامی برنخورد؟!

​شما در نیویورک داوطلبانه حجاب پوشیدید؛ اما در ایران، زنان را به خاطر برداشتن همان حجاب می‌کشند!

​شما دقیقاً همان زنی هستید که در هر تریبونی علیه خشونت علیه زنان فریاد می‌زنید، تفکیک جنسیتی را محکوم می‌کنید و پرچمدار «حقوق برابر» می‌شوید. اما چطور است که امروز در قلب دنیای غرب، در مراسمی که زنان و مردان را به شدت از هم جدا کرده‌اند، با لبخند و حجاب ایستاده‌اید؟

​برای من و میلیون‌ها زن ایرانی، این رفتار شما «حق انتخاب» نیست. این دیگر شعارِ «بدن من، انتخاب من» نیست؛ این تبدیل شده به: «بدن من، برای جمع کردن رأی!»

یک بام و دو هوای فمینیسم فعالان چپ غربی اینجاست که خودش را نشان می‌دهد.
کسانی که ادعا می‌کنند به نام فمینیسم برای حق تعیین سرنوشت زنان می‌جنگند، چطور داوطلبانه ایدئولوژی‌ای را در آغوش می‌کشند که زنان ما را صرفاً به خاطر «زن بودن» مجبور به پوشاندن موهایشان می‌کند؟

​آن‌ها در رفاه، آزادی و امتیازات دنیای غرب غوطه‌ورند و به عنوان افرادی کاملاً مستقل زندگی می‌کنند، اما همزمان، با سکوت و رفتارهایشان تایید می‌کنند که زنان دیگر در آن سوی دنیا نباید از این حقوق اولیه سهمی داشته باشند.
و ما این تزویر را فراموش نمی‌کنیم.
108👍67💔2🤬1
.
سپیده قلیان، تن خسته اما ایستاده‌اش را بار دیگر از دیوارهای اوین و وکیل‌آباد مشهد بیرون کشید و آزاد شد. او باز هم دور باطل سرکوب را با یک حرکت نمادین در هم شکست.
​شش ماه حبس تعزیری جدید، تاوان ایستادگی او بود. تاوان شرکت در مراسم هفتم خسرو علیکردی، وکیل شجاع عدالتخواهی که سال گذشته به طرز مشکوکی جان باخت.
حکومت خواست با زندانی کردن سپیده قلیان، نرگس محمدی و برادر خسرو علیکردی (جواد علیکردی) صدای دادخواهی برای خسرو را خفه کند. اما او در اولین دقایق آزادی، مسیرش را نه به سمت خانه، که به سمت مزار خسرو علیکردی که مظهر ایستادگی بود کج کرد و در اولین پست خود در اینستاگرام با انتشار این تصویر نوشت: «از زندان یک‌راست آمدم سر خاک خسرو...»
​این همان زنجیرهٔ همبستگی و شجاعت است که خواب را از چشم استبداد می‌رباید.
​سپیده جان، خوش برگشتی. تکثیرِ شهامتت را بار دیگر دنیا به تماشا نشسته است.
144👍19😢5🤬2🔥1
صبح که خبر صدور حکم اعدام بنیامین نقدی را خواندم، به سالن‌های ورزشی فکر کردم.
به آن جوان‌هایی که روزهای متوالی به باشگاه می‌روند، ورزش می‌کنند، عرق می‌ریزند، رویای قهرمانی و ساختن یک زندگی پرافتخار را برای خود می‌بینند.
بنیامین نقدی یکی از آن‌هاست. قهرمان کیک‌بوکسینگ و موای‌تای، با چندین قهرمانی در سطح ملی و باشگاهی. زندگی‌اش را در سالن‌های ورزشی شیراز ساخته بود. بیست و چند سال داشت و آینده‌ای روشن مقابلش بود.

در اعتراضات دی‌ماه بنیامین هم به خیابان آمد. مثل هزاران جوان دیگری که دیگر تاب تحمل ظلم و بی‌عدالتی را نداشتند.

حکومت یک ویدیو از اعترافات او پخش کرد. همان نوع اعترافاتی که همه می‌دانیم چطور گرفته می‌شود.

وکیلش مصطفی نیلی اعلام کرد: دادگاه انقلاب شیراز بنیامین نقدی را به اعدام محکوم کرده. اتهام: «افساد فی‌الارض».

این همان اتهامی است که با آن محسن شکاری را اعدام کردند. با آن مجید رهنورد را اعدام کردند. با آن صالح محمدی کشتی‌گیر نوزده‌ساله را در قم به دار آویختند.

جمهوری اسلامی ورزشکاران ما را می‌کشد.
قهرمانان ما را می‌کشد.
جوانان ما را می‌کشد.
بنیامین نقدی هنوز زنده است. هنوز وقت هست.
صدایش باشیم.
💔77🤬32👍5😢53
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیروز، ۸ خرداد ۱۴۰۵، حسین افراسیاب از پشت تلفن زندان دستگرد اصفهان خواند:

«لبامو دوختن، چون زخمهاتو بخیه زدم»
«بی‌ریشه‌ها زدن بهت از ریشه تبر»
«ولی بدون کنارتم تا هستم اسیر بدن»
«چقدر آزادی گرونه، چقدر عزیزی وطن»

۲۲ اسفند، مأموران لباس‌شخصی سپاه این رپر اعتراضی را در شاهین‌شهر کتک زدند و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه و زندان دستگرد بردند. از آن روز تا امروز نه اتهامی، نه دادگاهی، نه وکیلی!

اما با همه فشارها دهانش را نتوانستند ببندند.

حسین افراسیاب همصدای توماج صالحی بود. از نسل رپرهای شجاعی که جز برای آزادی و کرامت انسانی نخواندند. حسین را پشت میله انداختند و حالا او از همان‌جا برای ایران می‌خواند.
صدای حسین افراسیاب باشیم
💔92👍149😢5😱3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسعود پیاهو، شهروندی که تصویر نشستن یک معترض مقابل نیروهای سرکوب را در اعتراضات بازار دی‌ماه ۱۴۰۴ را ثبت و منتشر کرده بود، حالا به اتهام «همکاری با اسرائیل» به ۱۰ سال حبس محکوم شده است.
جرمش تنها ثبت یک تصویر بود. تصویری نمادین از شهروندی که مقابل نیروهای سرکوب بر زمین نشسته است. مدنی‌تر و صلح‌آمیزتر از این هیچ اعتراضی قابل تصور نیست.
حالا در حالی که سرنوشت آن شهروند مشخص نیست، ثبت کننده تصویر به ده سال حبس محکوم شده است.

وکیل او گفته که موکلش این تصویر را در استوری خصوصی اینستاگرامش برای تعداد محدودی از دوستانش گذاشته بود و عمومی منتشر نکرده است. اما در جمهوری اسلامی، حتی همین هم می‌تواند تبدیل به پرونده امنیتی شود.

اتهام زده‌اند که او ویدئو را برای رسانه‌های خارج از کشور فرستاده؛ در حالی که ویدئو اول در صفحه خصوصی خودش منتشر شده و بعد از بازنشر توسط دیگران، به رسانه‌ها رسیده است.
این یعنی حکومت از تصویر می‌ترسد.
از شاهد می‌ترسد.
از دوربین موبایل مردم می‌ترسد.
از اینکه جهان ببیند در خیابان‌های ایران چه می‌گذرد، هراس دارد.
حالا او باید خودش را به زندان معرفی کند.
با تهدید و زندان حقیقت را نمی‌شود دفن کرد.
🤬80💔156😢4👍2
بامداد دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵، خبرگزاری میزان، رسانه وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، از اعدام اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا خبر داد؛
تنها چند ساعت پیش از اعلام این خبر، هشدارهایی درباره خطر قریب‌الوقوع اجرای حکم اعدام آن‌ها منتشر شده بود؛ اما جمهوری اسلامی باز هم مثل همیشه، در سکوت و شتاب، جان دو انسان را گرفت.
نه وکیل انتخابی داشتند. نه دادرسی عادلانه. پرونده‌شان بر اعترافاتی بنا شده بود که زیر فشار گرفته بودند.
پرونده‌ای که بر پایه اتهامات امنیتی، روایت‌های حکومتی و اعترافات اجباری جلو رفت، امروز به مرگ ختم شد.
در این پرونده نام آرمان معرفتی هم مطرح است؛ اما هنوز وضعیت نهایی حکم او روشن نیست.
جمهوری اسلامی در ماه‌های گذشته ده‌ها نفر را با اتهامات سیاسی و امنیتی اعدام کرده است. این حکومت از اعدام به عنوان ابزار ترس استفاده می‌کند؛ اما ما نباید اجازه بدهیم مرگ، عادی شود.
اعدام قتل حکومتی است.
#اشکان_مالکی
#مهرداد_محمدی‌نیا
#آرمان_معرفتی
🤬79😢117💔6👍1
زهرا شهباز طبری ۶۸ ساله‌، مهندس برق و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد انرژی پایدار از سوئد است.
یک زن که به خاطر اینکه روی یک تکه پارچه نوشته بود: «زن، مقاومت، آزادی.» حالا برای بار دوم به اعدام محکوم شده است.

دادگاهش ده دقیقه طول کشید و آن هم با ویدیوکنفرانس.
وکیل انتخابی نداشت. قاضی یک سؤال پرسید: «آخرین دفاع چیست؟» و قبل از اینکه صورت‌جلسه را امضا کنند، حکم اعدام صادر شده بود.

دیوان عالی حکم را نقض کرد. بسیاری تصور کردند شاید عقلانیتی در این رژیم باشد. اما جمهوری اسلامی پرونده را داد به شعبه دوم _ به ریاست پسر همان قاضی. پدر محکومش کرد. پسر دوباره روز ۲۵ فروردین حکم اعدام داد و این هفته حکم به او ابلاغ شد.

زهرا از زندان لاکان رشت نوشت:
«هیچ فعل مجرمانه‌ای از من سر نزده. درخواست من ابطال کامل این حکم ناعادلانه است.»
اسمش را بگویید. صدایش را بشنوید.
زهرا شهباز طبری باید آزاد شود.

#زهرا_شهباز_طبری
💔75🤬386🔥4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی شوق بازگشت به خانه، به بهای جان تمام می‌شود. قصه احسان رضاپور، جوان ۳۵ ساله‌ای که کشور آلمان را به امید بازگشت به آغوش خانواده و دیدن فرزندش رها کرد و به ایران برگشت، حکایت تقابل امید و عشق به زندگی با بی‌رحمی و قساوت جمهوری اسلامی‌ست.

حکایتی دردناک از امیدهای دفن‌شده و روانی که زیر چرخ‌دنده‌های این ماشین ارعاب و شکنجه متلاشی شد.

​احسان اسفندماه سال گذشته (۱۴۰۴) پس از سال‌ها اقامت در آلمان، به ایران برگشت. او آمده بود که بماند، که دوباره در خاک خودش نفس بکشد، آمده بود فرزندش را ببیند و بر سر مزار دوستانش که در هفدهم و هجدهم دی‌ماه کشته شده بودند برود. اما کابوسی بی‌پایان از همان بدو ورود و در فرودگاه با ضبط پاسپورت و صدور حکم ممنوع‌الخروجی آغاز شد.

​تنها چند روز بعد، در خیابان بسیجی‌ها به تتوهای بدنش گیر دادند. درگیری لفظی پیش آمد و همین درگیری باعث شد او را به خاطر ظاهر و تتوهایش، به بازداشتگاهی مخفی ببرند.

ادامه👇
💔50🤬1611😢2👍1
ادامه👆
وقتی احسان پس از دو روز ناپدید شدن به خانه بازگشت، دیگر آن انسان سابق نبود. بدنی درهم‌شکسته با آثار عمیق شکنجه، کبودی‌های گسترده، آسیب‌های شدید بینایی و شنوایی، و از همه سهمگین‌تر، روانی که زیر بار تهدیدها و اجبار به اعترافات اجباری، به شدت آسیب دیده بود. او را پس از ساعت‌ها آزار در بیابانی رها کرده بودند، اما سایه آن وحشت هرگز از سرش برداشته نشد.

​اضطراب، حملات عصبی مداوم و انزوا، سهم احسان از روزهای آغازین سال نو بود. هراس از دست‌اندازیِ مدام به حریم امنش و تماس‌های بی‌پایان نهادهای امنیتی، او را به بن‌بست مطلق رساند. در غروب ۹ فروردین‌ماه، وقتی بار دیگر زنگ تلفن به صدا درآمد و حکم احضار مجدد ابلاغ شد، روح خسته و بی‌رمق احسان دیگر توان بیشتر نداشت. او در اوج استیصال، تنها یک جمله گفت که «این‌ها دیگر نمی‌گذارند من زندگی کنم» و ساعتی بعد با خودسوزی به زندگی خود پایان داد.

​احسان رضاپور پس از روزها جدال با مرگ در بیمارستان، در ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ پر کشید. حتی پیکر بی‌جان او نیز از این چرخه بی‌رحمی در امان نماند و نهادهای مسئول بدون اطلاع فوری به خانواده، او را به سردخانه پزشکی قانونی منتقل کردند.
شبهات زیادی وجود دارد که چقدر برای نجات جان او در بیمارستان تلاش شده است.

​احسان رضاپور نمادی از یک نسل است؛ نسلی که حق ساده‌ی برگشتن، زیستن، و نفس کشیدن در وطن از آن‌ها دریغ می‌شود و تحت فشارهای روانی و فیزیکی، به سمت مرگ سوق داده می‌شوند.
وظیفه ماست که اجازه ندهیم نام او و رنجی که بر او رفت، در غبار فراموشی گم شود.
💔91😢21🤬139🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولدت مبارک جاوید...
کنار مزارت کیک و بادکنک آوردند. شمع روشن کردند. آرزو کردند.
اما تو نبودی که فوت کنی.

جاوید رضایی ۱۷ ساله بود. یک نوجوان زنجانی با تمام آرزوهایی که یک نوجوان می‌تواند داشته باشد.
شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، در خیابان سبزه‌میدان زنجان، نیروهای جمهوری اسلامی مستقیم به سمتش شلیک کردند. یک گلوله به سر و دیگری به کمر.

در سالروز تولدش خانواده‌اش آمدند سر مزار. با شمع و گل و اشک.
او همیشه ۱۷ ساله خواهد ماند.
جاوید  نامت یعنی جاویدان.
و جاوید ماندی.
#جاوید_رضایی
💔8624🤬4😢4