مسیح علی‌نژاد
59.7K subscribers
10.9K photos
15.9K videos
12 files
3.16K links
ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي
@MasihMedia


📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ:
0019176554910

توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih

اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رژیم جمهوری اسلامی امروز صبح (۷ خرداد ۱۴۰۵) در روستای «قلعه کهوش» دالاهو (کرمانشاه) با محاصره کامل و تیراندازی مستقیم بدون هیچ اخطاری، دو برادر فعال فرهنگی کُرد به نام‌های میثم و مجتبی ویسی را به قتل رساند.
این دو برادر، از مؤسسان کتابخانه کوردی «دره‌دریژ» در کرمانشاه و از فعالان سرشناس فرهنگی و پیروان آیین یارسان بودند.
این دو پس از شرکت در خیزش ملی ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴ تحت تعقیب بودند و ماه‌ها در مخفیگاه زندگی می‌کردند. این دو برادر هر دو متأهل و دارای فرزند خردسال بودند.

در ویدیویی که از مجتبی ویسی مانده، او در آرامش کامل در میان کتاب‌ها تار می‌نوازد؛ نمادی از صدای فرهنگ و هنر در برابر گلوله‌های سرکوب.
این قتل عمد حکومتی و جنایت است و ما این خون‌ها را فراموش نمی‌کنیم.
💔87🤬24😢106🔥2
از دیروز که این مطلب را در شبکه ایکس (توییتر) خطاب به این نماینده مجلس آمریکا نوشتم، بازخوردهای ‌بسیار زیاد و کم‌سابقه‌ای داشته است. این صدای ماست که باید شنیده شود.

«الکساندریا اوکاسیو کورتس» (معروف به AOC)، نماینده مشهور و چپ‌گرا در مجلس نمایندگان آمریکا از نیویورک است.
او خودش را یک فمینیست دوآتیشه، مدافع حقوق زنان و ضد تبعیض جنسیتی می‌داند و در شبکه‌های اجتماعی میلیون‌ها دنبال‌کننده دارد. اما حالا در قلب نیویورک، در مراسمی مربوط به مسلمانان با تفکیک جنسیتی، می‌آید و خودش نیز حجاب سر می‌کند.

برای او در شبکه ایکس نوشتم ​در همان لحظاتی که شما با لبخندی بر لب، در یک مراسم تفکیک‌جنسیتی‌شده در نیویورک حجاب به سر می‌کردید، من در دادگاه فدرال روبروی چهارمین آدم‌کشی ایستاده بودم که جمهوری اسلامی برای ترور من استخدام کرده بود! جرم من؟ مبارزه برای اینکه زنان ایرانی هم از همان آزادی‌هایی برخوردار باشند که شما از آن برای یک «نمایش عکاسی و تبلیغاتی» استفاده کردید.

​ادامه👇
89👍47🤬2
ادامه👆
حالا از شما می‌پرسم: آیا در ماه اوت، وقتی قرار است با پنجمین آدم‌کشِ اجیرشده روبرو شوم، همراه من به دادگاه می‌آیید؟ یا شعار «همبستگی» شما فقط تا جایی اعتبار دارد که به تریج قبای رژیم اسلامی برنخورد؟!

​شما در نیویورک داوطلبانه حجاب پوشیدید؛ اما در ایران، زنان را به خاطر برداشتن همان حجاب می‌کشند!

​شما دقیقاً همان زنی هستید که در هر تریبونی علیه خشونت علیه زنان فریاد می‌زنید، تفکیک جنسیتی را محکوم می‌کنید و پرچمدار «حقوق برابر» می‌شوید. اما چطور است که امروز در قلب دنیای غرب، در مراسمی که زنان و مردان را به شدت از هم جدا کرده‌اند، با لبخند و حجاب ایستاده‌اید؟

​برای من و میلیون‌ها زن ایرانی، این رفتار شما «حق انتخاب» نیست. این دیگر شعارِ «بدن من، انتخاب من» نیست؛ این تبدیل شده به: «بدن من، برای جمع کردن رأی!»

یک بام و دو هوای فمینیسم فعالان چپ غربی اینجاست که خودش را نشان می‌دهد.
کسانی که ادعا می‌کنند به نام فمینیسم برای حق تعیین سرنوشت زنان می‌جنگند، چطور داوطلبانه ایدئولوژی‌ای را در آغوش می‌کشند که زنان ما را صرفاً به خاطر «زن بودن» مجبور به پوشاندن موهایشان می‌کند؟

​آن‌ها در رفاه، آزادی و امتیازات دنیای غرب غوطه‌ورند و به عنوان افرادی کاملاً مستقل زندگی می‌کنند، اما همزمان، با سکوت و رفتارهایشان تایید می‌کنند که زنان دیگر در آن سوی دنیا نباید از این حقوق اولیه سهمی داشته باشند.
و ما این تزویر را فراموش نمی‌کنیم.
105👍66🤬1💔1
.
سپیده قلیان، تن خسته اما ایستاده‌اش را بار دیگر از دیوارهای اوین و وکیل‌آباد مشهد بیرون کشید و آزاد شد. او باز هم دور باطل سرکوب را با یک حرکت نمادین در هم شکست.
​شش ماه حبس تعزیری جدید، تاوان ایستادگی او بود. تاوان شرکت در مراسم هفتم خسرو علیکردی، وکیل شجاع عدالتخواهی که سال گذشته به طرز مشکوکی جان باخت.
حکومت خواست با زندانی کردن سپیده قلیان، نرگس محمدی و برادر خسرو علیکردی (جواد علیکردی) صدای دادخواهی برای خسرو را خفه کند. اما او در اولین دقایق آزادی، مسیرش را نه به سمت خانه، که به سمت مزار خسرو علیکردی که مظهر ایستادگی بود کج کرد و در اولین پست خود در اینستاگرام با انتشار این تصویر نوشت: «از زندان یک‌راست آمدم سر خاک خسرو...»
​این همان زنجیرهٔ همبستگی و شجاعت است که خواب را از چشم استبداد می‌رباید.
​سپیده جان، خوش برگشتی. تکثیرِ شهامتت را بار دیگر دنیا به تماشا نشسته است.
141👍18😢5🤬2🔥1
صبح که خبر صدور حکم اعدام بنیامین نقدی را خواندم، به سالن‌های ورزشی فکر کردم.
به آن جوان‌هایی که روزهای متوالی به باشگاه می‌روند، ورزش می‌کنند، عرق می‌ریزند، رویای قهرمانی و ساختن یک زندگی پرافتخار را برای خود می‌بینند.
بنیامین نقدی یکی از آن‌هاست. قهرمان کیک‌بوکسینگ و موای‌تای، با چندین قهرمانی در سطح ملی و باشگاهی. زندگی‌اش را در سالن‌های ورزشی شیراز ساخته بود. بیست و چند سال داشت و آینده‌ای روشن مقابلش بود.

در اعتراضات دی‌ماه بنیامین هم به خیابان آمد. مثل هزاران جوان دیگری که دیگر تاب تحمل ظلم و بی‌عدالتی را نداشتند.

حکومت یک ویدیو از اعترافات او پخش کرد. همان نوع اعترافاتی که همه می‌دانیم چطور گرفته می‌شود.

وکیلش مصطفی نیلی اعلام کرد: دادگاه انقلاب شیراز بنیامین نقدی را به اعدام محکوم کرده. اتهام: «افساد فی‌الارض».

این همان اتهامی است که با آن محسن شکاری را اعدام کردند. با آن مجید رهنورد را اعدام کردند. با آن صالح محمدی کشتی‌گیر نوزده‌ساله را در قم به دار آویختند.

جمهوری اسلامی ورزشکاران ما را می‌کشد.
قهرمانان ما را می‌کشد.
جوانان ما را می‌کشد.
بنیامین نقدی هنوز زنده است. هنوز وقت هست.
صدایش باشیم.
💔75🤬29👍5😢53
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیروز، ۸ خرداد ۱۴۰۵، حسین افراسیاب از پشت تلفن زندان دستگرد اصفهان خواند:

«لبامو دوختن، چون زخمهاتو بخیه زدم»
«بی‌ریشه‌ها زدن بهت از ریشه تبر»
«ولی بدون کنارتم تا هستم اسیر بدن»
«چقدر آزادی گرونه، چقدر عزیزی وطن»

۲۲ اسفند، مأموران لباس‌شخصی سپاه این رپر اعتراضی را در شاهین‌شهر کتک زدند و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه و زندان دستگرد بردند. از آن روز تا امروز نه اتهامی، نه دادگاهی، نه وکیلی!

اما با همه فشارها دهانش را نتوانستند ببندند.

حسین افراسیاب همصدای توماج صالحی بود. از نسل رپرهای شجاعی که جز برای آزادی و کرامت انسانی نخواندند. حسین را پشت میله انداختند و حالا او از همان‌جا برای ایران می‌خواند.
صدای حسین افراسیاب باشیم
💔89👍129😢5😱3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسعود پیاهو، شهروندی که تصویر نشستن یک معترض مقابل نیروهای سرکوب را در اعتراضات بازار دی‌ماه ۱۴۰۴ را ثبت و منتشر کرده بود، حالا به اتهام «همکاری با اسرائیل» به ۱۰ سال حبس محکوم شده است.
جرمش تنها ثبت یک تصویر بود. تصویری نمادین از شهروندی که مقابل نیروهای سرکوب بر زمین نشسته است. مدنی‌تر و صلح‌آمیزتر از این هیچ اعتراضی قابل تصور نیست.
حالا در حالی که سرنوشت آن شهروند مشخص نیست، ثبت کننده تصویر به ده سال حبس محکوم شده است.

وکیل او گفته که موکلش این تصویر را در استوری خصوصی اینستاگرامش برای تعداد محدودی از دوستانش گذاشته بود و عمومی منتشر نکرده است. اما در جمهوری اسلامی، حتی همین هم می‌تواند تبدیل به پرونده امنیتی شود.

اتهام زده‌اند که او ویدئو را برای رسانه‌های خارج از کشور فرستاده؛ در حالی که ویدئو اول در صفحه خصوصی خودش منتشر شده و بعد از بازنشر توسط دیگران، به رسانه‌ها رسیده است.
این یعنی حکومت از تصویر می‌ترسد.
از شاهد می‌ترسد.
از دوربین موبایل مردم می‌ترسد.
از اینکه جهان ببیند در خیابان‌های ایران چه می‌گذرد، هراس دارد.
حالا او باید خودش را به زندان معرفی کند.
با تهدید و زندان حقیقت را نمی‌شود دفن کرد.
🤬77💔156😢4👍2
بامداد دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵، خبرگزاری میزان، رسانه وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، از اعدام اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا خبر داد؛
تنها چند ساعت پیش از اعلام این خبر، هشدارهایی درباره خطر قریب‌الوقوع اجرای حکم اعدام آن‌ها منتشر شده بود؛ اما جمهوری اسلامی باز هم مثل همیشه، در سکوت و شتاب، جان دو انسان را گرفت.
نه وکیل انتخابی داشتند. نه دادرسی عادلانه. پرونده‌شان بر اعترافاتی بنا شده بود که زیر فشار گرفته بودند.
پرونده‌ای که بر پایه اتهامات امنیتی، روایت‌های حکومتی و اعترافات اجباری جلو رفت، امروز به مرگ ختم شد.
در این پرونده نام آرمان معرفتی هم مطرح است؛ اما هنوز وضعیت نهایی حکم او روشن نیست.
جمهوری اسلامی در ماه‌های گذشته ده‌ها نفر را با اتهامات سیاسی و امنیتی اعدام کرده است. این حکومت از اعدام به عنوان ابزار ترس استفاده می‌کند؛ اما ما نباید اجازه بدهیم مرگ، عادی شود.
اعدام قتل حکومتی است.
#اشکان_مالکی
#مهرداد_محمدی‌نیا
#آرمان_معرفتی
🤬76😢117💔6👍1
زهرا شهباز طبری ۶۸ ساله‌، مهندس برق و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد انرژی پایدار از سوئد است.
یک زن که به خاطر اینکه روی یک تکه پارچه نوشته بود: «زن، مقاومت، آزادی.» حالا برای بار دوم به اعدام محکوم شده است.

دادگاهش ده دقیقه طول کشید و آن هم با ویدیوکنفرانس.
وکیل انتخابی نداشت. قاضی یک سؤال پرسید: «آخرین دفاع چیست؟» و قبل از اینکه صورت‌جلسه را امضا کنند، حکم اعدام صادر شده بود.

دیوان عالی حکم را نقض کرد. بسیاری تصور کردند شاید عقلانیتی در این رژیم باشد. اما جمهوری اسلامی پرونده را داد به شعبه دوم _ به ریاست پسر همان قاضی. پدر محکومش کرد. پسر دوباره روز ۲۵ فروردین حکم اعدام داد و این هفته حکم به او ابلاغ شد.

زهرا از زندان لاکان رشت نوشت:
«هیچ فعل مجرمانه‌ای از من سر نزده. درخواست من ابطال کامل این حکم ناعادلانه است.»
اسمش را بگویید. صدایش را بشنوید.
زهرا شهباز طبری باید آزاد شود.

#زهرا_شهباز_طبری
💔72🤬354🔥4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی شوق بازگشت به خانه، به بهای جان تمام می‌شود. قصه احسان رضاپور، جوان ۳۵ ساله‌ای که کشور آلمان را به امید بازگشت به آغوش خانواده و دیدن فرزندش رها کرد و به ایران برگشت، حکایت تقابل امید و عشق به زندگی با بی‌رحمی و قساوت جمهوری اسلامی‌ست.

حکایتی دردناک از امیدهای دفن‌شده و روانی که زیر چرخ‌دنده‌های این ماشین ارعاب و شکنجه متلاشی شد.

​احسان اسفندماه سال گذشته (۱۴۰۴) پس از سال‌ها اقامت در آلمان، به ایران برگشت. او آمده بود که بماند، که دوباره در خاک خودش نفس بکشد، آمده بود فرزندش را ببیند و بر سر مزار دوستانش که در هفدهم و هجدهم دی‌ماه کشته شده بودند برود. اما کابوسی بی‌پایان از همان بدو ورود و در فرودگاه با ضبط پاسپورت و صدور حکم ممنوع‌الخروجی آغاز شد.

​تنها چند روز بعد، در خیابان بسیجی‌ها به تتوهای بدنش گیر دادند. درگیری لفظی پیش آمد و همین درگیری باعث شد او را به خاطر ظاهر و تتوهایش، به بازداشتگاهی مخفی ببرند.

ادامه👇
💔49🤬139😢2👍1
ادامه👆
وقتی احسان پس از دو روز ناپدید شدن به خانه بازگشت، دیگر آن انسان سابق نبود. بدنی درهم‌شکسته با آثار عمیق شکنجه، کبودی‌های گسترده، آسیب‌های شدید بینایی و شنوایی، و از همه سهمگین‌تر، روانی که زیر بار تهدیدها و اجبار به اعترافات اجباری، به شدت آسیب دیده بود. او را پس از ساعت‌ها آزار در بیابانی رها کرده بودند، اما سایه آن وحشت هرگز از سرش برداشته نشد.

​اضطراب، حملات عصبی مداوم و انزوا، سهم احسان از روزهای آغازین سال نو بود. هراس از دست‌اندازیِ مدام به حریم امنش و تماس‌های بی‌پایان نهادهای امنیتی، او را به بن‌بست مطلق رساند. در غروب ۹ فروردین‌ماه، وقتی بار دیگر زنگ تلفن به صدا درآمد و حکم احضار مجدد ابلاغ شد، روح خسته و بی‌رمق احسان دیگر توان بیشتر نداشت. او در اوج استیصال، تنها یک جمله گفت که «این‌ها دیگر نمی‌گذارند من زندگی کنم» و ساعتی بعد با خودسوزی به زندگی خود پایان داد.

​احسان رضاپور پس از روزها جدال با مرگ در بیمارستان، در ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ پر کشید. حتی پیکر بی‌جان او نیز از این چرخه بی‌رحمی در امان نماند و نهادهای مسئول بدون اطلاع فوری به خانواده، او را به سردخانه پزشکی قانونی منتقل کردند.
شبهات زیادی وجود دارد که چقدر برای نجات جان او در بیمارستان تلاش شده است.

​احسان رضاپور نمادی از یک نسل است؛ نسلی که حق ساده‌ی برگشتن، زیستن، و نفس کشیدن در وطن از آن‌ها دریغ می‌شود و تحت فشارهای روانی و فیزیکی، به سمت مرگ سوق داده می‌شوند.
وظیفه ماست که اجازه ندهیم نام او و رنجی که بر او رفت، در غبار فراموشی گم شود.
💔86😢21🤬118🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولدت مبارک جاوید...
کنار مزارت کیک و بادکنک آوردند. شمع روشن کردند. آرزو کردند.
اما تو نبودی که فوت کنی.

جاوید رضایی ۱۷ ساله بود. یک نوجوان زنجانی با تمام آرزوهایی که یک نوجوان می‌تواند داشته باشد.
شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، در خیابان سبزه‌میدان زنجان، نیروهای جمهوری اسلامی مستقیم به سمتش شلیک کردند. یک گلوله به سر و دیگری به کمر.

در سالروز تولدش خانواده‌اش آمدند سر مزار. با شمع و گل و اشک.
او همیشه ۱۷ ساله خواهد ماند.
جاوید  نامت یعنی جاویدان.
و جاوید ماندی.
#جاوید_رضایی
💔8222🤬4😢4
فتح‌الله آوری را اعدام کردند.
یکی از معترضان دی‌ماه ۱۴۰۴ در همدان که تا امروز نامش و تصویرش رسانه‌ای نشده بود.
گفتند یک مأمور را کشته است.
او نه وکیلی داشت که خودش انتخاب کرده باشد و نه دادگاهی که برایش حقوق متهم اهمیتی داشته باشد.
او نیز مثل هزاران شهروند دیگر قربانی اعترافات اجباری شد.

و امروز ناگهان اعلام کردند: حکم قصاص اجرا شد!

هر بار که جهان می‌گوید «مذاکره»،
جمهوری اسلامی یک نفر دیگر از ما را دار می‌زند.

تا زمانی که کشورهای غربی این رژیم را یک سازمان تروریستی ندانند و مثل یک گروه تروریستی مسلح با آن برخورد نشود، این ماشین کُشتار متوقف نمی‌شود.
💔66😢22👍10🤬42
فاطمه سپهری شرایطش خوب نیست. او را دارند در زندان می‌کشند. آرام آرام و مقابل چشمان ما. او بعد از عمل قلب باز، از ICU مستقیم به زندان وکیل‌آباد مشهد بازگردانده شد.

از آن روز (مهرماه ۱۴۰۲) هر تصمیمی برای درمانش در دست زندانبان‌هاست. کدام دارو را بخورد، کدام دکتر را ببیند، چه وقت آزمایش بدهد. همه چیز با «موافقت مسئولان زندان.»

حالا خانواده‌اش می‌گویند داروهای قلبی‌اش هم پیدا نمی‌شود. گران شده. کمیاب شده. نیست.

چهار ماه است درد گوارشی دارد. چهار روز است از شدت درد معده نمی‌تواند غذا بخورد. دکتر زندان برایش سونوگرافی نوشته. اما هنوز معلوم نیست مسئولان زندان «چه وقت موافقت می‌کنند.»

غدد در بدنش پیدا شده. آزمایش‌ها ناقص انجام شده. جواب‌ها را هنوز ندیده. اجازه نداده‌اند.

این سلسله اقدامات نام مشخص و هولناکی دارد:
«شکنجه از طریق محرومیت پزشکی»

فاطمه سپهری زندانی سیاسی‌ست. جرمش این بود که بلند گفت: «خامنه‌ای باید برود.»

صدای او باشیم و نگذاریم در سکوت این زن آزاده و شجاع را هر روز بیشتر به سمت مرگ سوق دهند.

#فاطمه_سپهری
💔9710😢9👍5🤬4
مریم باباجانی، زن جوان و شجاع اهل ایذه که در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بود، به ۳۲ سال و نیم زندان محکوم شده است.

دادگاه انقلاب اهواز این حکم را بر اساس «قانون تشدید مجازات جاسوسی» صادر کرد. قانونی که رژیم حالا برای سرکوب معترضان خیابانی به‌کار می‌گیرد.

۳۲ سال و شش ماه و دو روز!
برای اعتراض.
برای گفتن «نه».

این دیگر قضاوت نیست. این قساوت است. تلاش برای انتقام گرفتن از مردمی که به دنبال آزادی و کرامت انسانی خویش بودند.
صدای مریم باباجانی و همه زندانیان سیاسی باشیم.
46💔29🤬17😢4👍2
سوری بابایی چگینی، مادر سه فرزند از قزوین، پیش از این نیز از جمهوری اسلامی آسیب دیده بود. اما این رژیم دست از سر او برنمی‌دارد.

او که سال‌ها پیش به خاطر مخالفت با حجاب اجباری بازداشت و محکوم شده بود، در ۱۶ دی‌ماه ۱۴۰۴ باز به خیابان آمد و دوباره بازداشت شد. حالا دادگاه حکم داده است.

شعبه دوم دادگاه انقلاب قزوین به ریاست قاضی داوود تشکری سوری بابایی چگینی را به سه سال حبس محکوم کرد:
دو سال برای «توهین به رهبری» و یک سال برای «تبلیغ علیه نظام».
او همچنین به ضبط تلفن همراه و سیم‌کارتش
و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است.

در بخش دیگری از پرونده جدیدش او به اتهام «اخلال در نظم و آسایش عمومی» در شعبه ۱۰۵ دادگاه کیفری قزوین محاکمه شد که سوری از این اتهام تبرئه گردید اما سه سال زندان هنوز سر جای خودش است.

سوری بابایی چگینی مادر سه فرزند است. در مقطعی، هم خودش و هم همسرش با هم پشت میله‌ها بودند. این بار دوباره او به زندان محکوم شده است.
جمهوری اسلامی از زنانی مانند او که به ظلم و تبعیض نه می‌گویند، هراس دارد.

#سوری_بابایی_چگینی
💔8515🤬6😢5👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فایل صوتی صدای مژده‌ هاشمی باززگانی از زندان مرکزی قزوین است که واقعا تکان دهنده است.

او می‌گوید نیمه‌شب آمدند و می‌خواستند در خانه را با سنگ فرز ببرند. مژده در شهر الوند قزوین، با مادر سالمندش زندگی می‌کرد. همان مادری که جز این دختر تکیه‌گاهی ندارد. مأموران امنیتی با شب ۱۵ فروردین با خشونت و بدون هیچ توضیحی او را بردند.

آنچه بعد از آن شب بر او گذشته را خودش در تماس تلفنی با مادرش از داخل زندان با اشک و ناله تعریف کرده است. او می‌گوید در جریان بازجویی‌ها بارها کتک خورده. با لوله، با باتوم، با هر چیزی که دم دستشان بوده به سر و گردن و بدنش زده‌اند. دندانش شکسته. قلبش آسیب دیده. و سرگیجه‌ای که از آن زمان با اوست و تمام نمی‌شود. بارها خواسته برای بررسی جراحاتش به پزشکی قانونی برود. هیچ‌کس جوابش را نداده است.

جمهوری اسلامی اما به این‌ها بسنده نکرده. متن‌هایی آماده کرده‌اند، گفته‌اند امضا کن. نشاندنش جلوی دوربین و گفتند چیزهایی که می‌گوییم را تکرار کن. تصاویری که بدون اطلاع و رضایت مژده گرفته شده، از شبکه استانی پخش شده است؛ تصاویری که قرار بود او را به‌عنوان یکی از عوامل «جاسوسی» نشان بدهد.

ادامه👇
💔38🤬252😢1
ادامه👆
اتهاماتش هم آن فهرست همیشگی است که جمهوری اسلامی هر بار برای خاموش کردن یک صدا از آن استفاده می‌کند: توهین به رهبری، جاسوسی، همکاری با اسرائیل و آمریکا.

در میان همه این‌ها، یک نگرانی مژده را رها نمی‌کند: مادرش. می‌داند که او تنهاست. می‌داند کسی نیست که پیگیر کارهایش باشد. این درد را هم با خودش در سلول حمل می‌کند.

این صدا به دست ما رسیده. حالا باید بلندتر از آنچه آن‌ها می‌خواهند شنیده شود.
💔34🤬14😢1
۱۵ مهر ۱۴۰۱، در خیابان‌های تهران، نیروهای جمهوری اسلامی به چشم راست علی زارعی جوان ۲۳ ساله اهل اردبیل شلیک کردند. وقتی برای درمان به بیمارستان رفت، ون‌های امنیتی جلوی در بودند و اسم می‌نوشتند. درمان به تأخیر افتاد تا وقتی که شبکیه‌اش کاملاً از بین رفت.

خودش بعداً گفت: «یک سال گذشت از روزی که چشم سمت راستم را از دست دادم. خیلی سختی کشیدم اما پشیمان نیستم.»

بیوی صفحه‌اش این بود: «چشمم فدای آزادی کشورم»

دی ۱۴۰۲ دستگیرش کردند. در بهشت‌زهرا، وقتی داشت سر قبر دوستانِ کشته‌شده‌اش می‌رفت. ۳۳ روز سلول انفرادی در اوین. بازجو به او با وقاحت گفته بود: «ما به چشمت شلیک کردیم و خوشحالیم.»

بهمن ۱۴۰۳ از ایران خارج شد. از مسیر کوهستان و بدون پاسپورت، پیاده به ترکیه رفت و سرانجام به آلمان رسید. آنجا نیز در همایش‌ها و تجمعات حاضر بود. هیچگاه ساکت نماند.

بیش از یک ماه پیش به دلایل شخصی او به ایران برگشت و وزارت اطلاعات از همان لحظه ورود دستگیرش کرد.

الان یک ماه است او زیر فشار شدید است اما از باورهایش دست نکشیده است.
جوانی که چشمش را برای آزادی داد، حالا در بند کسانی است که به چشمش شلیک کردند.
علی زارعی باید آزاد شود.
💔495🤬5😢1
بیش از شصت روز است که سارا سپهری شهروند بهایی در زندان عادل‌آباد شیراز است.

یک زن که پیش از دستگیری، مراقب از مادر هشتادساله‌اش مهم‌ترین کارش بود و حالا مادری که دچار معلولیت است، تنها مانده است.

و حالا چشم‌های سارا سپهری نیز در وضعیت بحرانی است. پزشک معالجش می‌گوید وضع چشمان او حاد است و فشارهای زندان می‌تواند در هر لحظه پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته باشد و باعث خونریزی چشمی برای او شود.

در زندان به جای درمان‌ موثر، فقط اقدامات اولیه انجام داده‌اند. آن هم بعد از اینکه وضعیت وخیم شد.
این کافی نیست. سلامتی سارا سپهری در خطر جدی‌ست.

در مدت بازداشت بازجویی‌هایی که از او کرده‌اند هیچ ربطی به اتهاماتش نداشته. یعنی او را بی‌دلیل نگه داشته‌اند در حالی که چشم‌هایش دارند از بین می‌روند.

اگر اتفاقی برای سلامتی او بیفتد، مسئولیتش مستقیم بر عهدهٔ کسانی است که کنترل زندان عادل‌آباد شیراز را در دست دارند.
💔35🤬18😢1