شامگاه جمعه ۱۹ دیماه، در فردیس کرج، امید تیموریراد ۴۷ ساله، امیر تیموریراد ۴۲ ساله، و آرمین تیموریراد ۱۹ ساله ( پدر، عمو، و پسر) با گلولههای جنگی نیروهای جمهوری اسلامی کشته شدند. همسر امید، مادر آرمین، هم در همانجا و همان لحظه به شدت زخمی شد.
آرمین ۱۹ سال داشت و میخواست از بهمنماه مهندسی برق بخواند. قبل از رفتن به خیابان گفته بود: «اونها برای وطن رفتند، من هم دوست دارم برای وطن برم تا همه به آرامش برسند. فرق من با بقیه جوانها چیه؟»
بر سر عهدش ماند و مثل بسیاری دیگر از بهترین جوانان این سرزمین جانفدای راه آزادی ایران شد.
پدرش امید گلوله جنگی به قلبش برخورد کرده بود و همانجا در خیابان جان داد.
مادر آرمین که خودش هم هدف گلولههای ساچمهای قرار گرفته بود خود را روی پیکر شوهرش انداخت و پایش را روی بدن پسرش گذاشت تا بلکه مانع اصابت گلولههای بیشتری شود. نیروهایشان بعد از تیراندازی، با باتون و لگد به مجروحان کف خیابان میزدند.
آرمین گلوله به سر و پهلویش خورده بود.
عمویش از راه رسید و پیکر نیمهجان برادر زاده را میخواست به درمانگاه ببرد. اما در راه جنایتکاران خامنهای خودرو را به رگبار بستند
ادامه👇
آرمین ۱۹ سال داشت و میخواست از بهمنماه مهندسی برق بخواند. قبل از رفتن به خیابان گفته بود: «اونها برای وطن رفتند، من هم دوست دارم برای وطن برم تا همه به آرامش برسند. فرق من با بقیه جوانها چیه؟»
بر سر عهدش ماند و مثل بسیاری دیگر از بهترین جوانان این سرزمین جانفدای راه آزادی ایران شد.
پدرش امید گلوله جنگی به قلبش برخورد کرده بود و همانجا در خیابان جان داد.
مادر آرمین که خودش هم هدف گلولههای ساچمهای قرار گرفته بود خود را روی پیکر شوهرش انداخت و پایش را روی بدن پسرش گذاشت تا بلکه مانع اصابت گلولههای بیشتری شود. نیروهایشان بعد از تیراندازی، با باتون و لگد به مجروحان کف خیابان میزدند.
آرمین گلوله به سر و پهلویش خورده بود.
عمویش از راه رسید و پیکر نیمهجان برادر زاده را میخواست به درمانگاه ببرد. اما در راه جنایتکاران خامنهای خودرو را به رگبار بستند
ادامه👇
💔92🤬22😢9❤4🔥3
ادامه👆
امید و امیر را مخفیانه و نیمه شب از بیمارستان پیکرشان را خارج کردند و روز ۲۲ دیماه به خاک سپردند. آرمین یک روز بعد به خاک سپرده شد.
این جنایت یک «کشتار خانوادگی» بود که ابعاد هولناکش امروز مشخص شده است.
رژیمی که در یک شب پدر، عمو، و پسر یک خانواده را میکشد و مادر داغدیده را با گلوله بر زمین میاندازد، این رژیم تروریست است. نه یک حکومت صرفاً سرکوبگر. تروریست!
اسمشان را فراموش نکنید:
امید تیموریراد
امیر تیموریراد
آرمین تیموریراد
فردیس. دیماه ۱۴۰۴
امید و امیر را مخفیانه و نیمه شب از بیمارستان پیکرشان را خارج کردند و روز ۲۲ دیماه به خاک سپردند. آرمین یک روز بعد به خاک سپرده شد.
این جنایت یک «کشتار خانوادگی» بود که ابعاد هولناکش امروز مشخص شده است.
رژیمی که در یک شب پدر، عمو، و پسر یک خانواده را میکشد و مادر داغدیده را با گلوله بر زمین میاندازد، این رژیم تروریست است. نه یک حکومت صرفاً سرکوبگر. تروریست!
اسمشان را فراموش نکنید:
امید تیموریراد
امیر تیموریراد
آرمین تیموریراد
فردیس. دیماه ۱۴۰۴
💔96🤬23😢14🔥3👍2
پژمان زارع ۱۰۰ روز است در زندان است. حالا فرزندش یک ساله شده و پدرش در سالروز تولد یک سالگی فرزندش کنار خانوادهاش نبود.
در اولین سالگرد تولد رادوین، پدرش از بند عادلآباد شیراز برایش نوشت:
«امروز تولد توست و اولین سالگرد زندگیات... امروز ۹۲ امین روزی است که ناعادلانه بهدلیل اعتقاد به آیین بهائی و تلاش برای پیشرفت کشورم، کشور مقدس ایران، در زندان بهسر میبرم.»
پژمان زارع، شهروند بهایی ساکن شیراز، بامداد ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ وقتی فرزندش ۹ ماهه بود، با یورش مأموران اطلاعات از خانهاش ربوده شد. وسایل شخصی، لپتاپ، کتابها و همهچیز ضبط شد.
۵۷ روز در بازداشتگاه اطلاعات و زیر فشار بازجویی بود. بعد از انتقال به زندان تنها یک تماس تلفنی کوتاه توانست با همسرش بگیرد و یک ملاقات کابینی. همین!
خانواده وثیقه فراهم کرده بود اما آزادش نکردند. بعد از وثیقه، اتهامات جدید اضافه کردند. خانوادهاش را تهدید کردند که اگر پیگیری کنند، عواقب امنیتی دارد.
بازجوها به او گفتند: داری به پسرت آسیب میزنی. پژمان در نامهاش نوشت:
ادامه👇
در اولین سالگرد تولد رادوین، پدرش از بند عادلآباد شیراز برایش نوشت:
«امروز تولد توست و اولین سالگرد زندگیات... امروز ۹۲ امین روزی است که ناعادلانه بهدلیل اعتقاد به آیین بهائی و تلاش برای پیشرفت کشورم، کشور مقدس ایران، در زندان بهسر میبرم.»
پژمان زارع، شهروند بهایی ساکن شیراز، بامداد ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ وقتی فرزندش ۹ ماهه بود، با یورش مأموران اطلاعات از خانهاش ربوده شد. وسایل شخصی، لپتاپ، کتابها و همهچیز ضبط شد.
۵۷ روز در بازداشتگاه اطلاعات و زیر فشار بازجویی بود. بعد از انتقال به زندان تنها یک تماس تلفنی کوتاه توانست با همسرش بگیرد و یک ملاقات کابینی. همین!
خانواده وثیقه فراهم کرده بود اما آزادش نکردند. بعد از وثیقه، اتهامات جدید اضافه کردند. خانوادهاش را تهدید کردند که اگر پیگیری کنند، عواقب امنیتی دارد.
بازجوها به او گفتند: داری به پسرت آسیب میزنی. پژمان در نامهاش نوشت:
ادامه👇
💔69🤬11😢9❤3
ادامه👆
«بازجویان مرا پدری سنگدل توصیف میکردند که بهخاطر استقامت در اصول و باورهایم در حال آسیب زدن به تو هستم. اما تو فرزند عزیزم، از پیش هزینه این آینده را پرداخت کردی. ۹۲ روز است که از حضور پدر محروم بودهای.»
این است جمهوری اسلامی. کسی را زندانی میکنند چون بهایی است. وقتی نمیشکند، به فرزندش حمله میکنند.
بهاییان دهههاست که دد جمهوری اسلامی حقوقشان نقض و زندانی میشوند. نه بهخاطر ارتکاب جرم، بلکه فقط بهخاطر اینکه بهایی هستند.
پژمان زارع باید آزاد شود.
«بازجویان مرا پدری سنگدل توصیف میکردند که بهخاطر استقامت در اصول و باورهایم در حال آسیب زدن به تو هستم. اما تو فرزند عزیزم، از پیش هزینه این آینده را پرداخت کردی. ۹۲ روز است که از حضور پدر محروم بودهای.»
این است جمهوری اسلامی. کسی را زندانی میکنند چون بهایی است. وقتی نمیشکند، به فرزندش حمله میکنند.
بهاییان دهههاست که دد جمهوری اسلامی حقوقشان نقض و زندانی میشوند. نه بهخاطر ارتکاب جرم، بلکه فقط بهخاطر اینکه بهایی هستند.
پژمان زارع باید آزاد شود.
💔68🤬8😢5❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز هم خبر مفقود شدن یک زن جوان و باز هم خانوادهای که مستاصل و نگران منتظر خبری از عزیزشان هستند.
مبینا محمدعلی پورثانی دختر ۱۹ سالهای بود که یک سال پیش از قوچان به تهران آمد تا کنار مادرش زندگی کند. ظهر روز ۲۳ خرداد از خانهشان در نسیمشهر خارج شد تا پیاده به سر کار برود.
یک مسیر ۱۵ دقیقهای. به مادرش گفت دارم میروم سرِ کار.
اما هرگز نرسید.
گوشیاش خاموش شد.
همکارانش به خاطر تأخیر در رسیدنش فهمیدند مشکلی پیش آمده و به خانواده اطلاع دادند.از آن لحظه تا امروز بیش از ده روز است که هیچ خبری از مبینا نیست.
مبینا آرایشگاه زنانه کار میکرد. دختری آرام و سادهپوش بود و حتی آرایش نمیکرد. تنها فرزند خانواده است و پدر و مادرش سالهاست از هم جدا شدهاند.
تا امروز کسانی که خود را حافظ امنیت میدانند، هیچ اقدام موثری برای پیدا شدن این زن انجام ندادهاند.
مادرش میگوید:
«۹ روزه که نه خواب داریم، نه آرامش. هر تلفنی که زنگ میخوره، امیدوار میشیم. فقط میخوام بدونم دخترم کجاست.»
شاید توجه افکار عمومی باعث شود پلیس و سیستم امنیتی به صرافت بیفتد که اقدام موثری کند و ردپایی از این دختر پیدا کند.
مبینا محمدعلی پورثانی دختر ۱۹ سالهای بود که یک سال پیش از قوچان به تهران آمد تا کنار مادرش زندگی کند. ظهر روز ۲۳ خرداد از خانهشان در نسیمشهر خارج شد تا پیاده به سر کار برود.
یک مسیر ۱۵ دقیقهای. به مادرش گفت دارم میروم سرِ کار.
اما هرگز نرسید.
گوشیاش خاموش شد.
همکارانش به خاطر تأخیر در رسیدنش فهمیدند مشکلی پیش آمده و به خانواده اطلاع دادند.از آن لحظه تا امروز بیش از ده روز است که هیچ خبری از مبینا نیست.
مبینا آرایشگاه زنانه کار میکرد. دختری آرام و سادهپوش بود و حتی آرایش نمیکرد. تنها فرزند خانواده است و پدر و مادرش سالهاست از هم جدا شدهاند.
تا امروز کسانی که خود را حافظ امنیت میدانند، هیچ اقدام موثری برای پیدا شدن این زن انجام ندادهاند.
مادرش میگوید:
«۹ روزه که نه خواب داریم، نه آرامش. هر تلفنی که زنگ میخوره، امیدوار میشیم. فقط میخوام بدونم دخترم کجاست.»
شاید توجه افکار عمومی باعث شود پلیس و سیستم امنیتی به صرافت بیفتد که اقدام موثری کند و ردپایی از این دختر پیدا کند.
💔147🤬19❤6😢3😱1
پرستو احمدی، خواننده ۲۹ساله ایرانی، توسط دادگاه کیفری استان قم به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. هشت نفر از اعضای تیم تولیدش نیز همین حکم را گرفتند.
جرم؟ در دسامبر ۲۰۲۴ یک کنسرت مجازی روی یوتیوب برگزار کرد. بدون حجاب.
اتهام رسمی: انتشار «محتوای مبتذل و غیراخلاقی».
علاوه بر شلاق، ممنوعیت دوساله از خروج از ایران و فعالیت هنری نیز صادر شده.
حکم بلافاصله پس از توافق هستهای با آمریکا صادر شد:
«مرکّب توافق هنوز خشک نشده بود که جمهوری اسلامی چهره واقعیاش را نشان داد.»
«این رژیمی است که آمریکا را شیطان بزرگ مینامد اما صدای یک زن بیشتر از هر ابرقدرتی ترساندشان.»
لینک خواندن مقاله به زبان انگلیسی:👇
https://www.thefp.com/p/i-know-what-iran-does-to-women-who
جرم؟ در دسامبر ۲۰۲۴ یک کنسرت مجازی روی یوتیوب برگزار کرد. بدون حجاب.
اتهام رسمی: انتشار «محتوای مبتذل و غیراخلاقی».
علاوه بر شلاق، ممنوعیت دوساله از خروج از ایران و فعالیت هنری نیز صادر شده.
حکم بلافاصله پس از توافق هستهای با آمریکا صادر شد:
«مرکّب توافق هنوز خشک نشده بود که جمهوری اسلامی چهره واقعیاش را نشان داد.»
«این رژیمی است که آمریکا را شیطان بزرگ مینامد اما صدای یک زن بیشتر از هر ابرقدرتی ترساندشان.»
لینک خواندن مقاله به زبان انگلیسی:👇
https://www.thefp.com/p/i-know-what-iran-does-to-women-who
Thefp
I Know What Iran Does to Women Who Sing
The ink on the Iran deal wasn’t even dry before the Islamic Republic showed its true face, writes Masih Alinejad. Its first move? Sentencing singer Parastoo Ahmadi to 74 lashes for singing without a hijab.
🤬81❤13😢6💔6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زهرا ملوکی، فرزند جاویدنام «جمیله شفیعی»، با انتشار این ویدیو در صفحهای که به یاد مادرش برپا کرده، نوشته است:
«بهمنماه دو سال پیش؛ تازه با مامان از بیمارستان برگشته بودیم. ریهاش به خاطر مصرف زیاد کورتون عفونت کرده بود و خوب نمیشد. تمام روز دویده بودیم؛ وحشتزده و داغون بودم. اما مامان به دکتر گفته بود: "اگه تو نمونه ریهم چیز خطرناکی بود به دخترم نگید، طاقت نداره..." حالا داره برام میرقصه تا با همین تن رنجور، از من در برابر تمام غمهای دنیا محافظت کنه. اما نوزدهم دیماه، درست دو سال بعد، روزی بود که باید طاقتم بینهایت میشد. مامان من دیگه فقط مامان من نیست؛ او میخواست با جانش از همه بچههای ایران محافظت کنه.»
شعله داغ این جانهای عزیز هرگز در دلهای ما سرد نخواهد شد. جمیله شفیعی و تمام جاویدنامان این سرزمین، حالا شناسنامه و خویشاوند یک ملتاند.
به عاملان این جنایات بگویید: هیچ معامله، مذاکره و سرکوبی، بقای شما را تضمین نخواهد کرد؛ مادامی که یاد عزیزانمان در خون ما جاری است و عهد ما برای سرنگونیتان، تزلزلناپذیر.
«بهمنماه دو سال پیش؛ تازه با مامان از بیمارستان برگشته بودیم. ریهاش به خاطر مصرف زیاد کورتون عفونت کرده بود و خوب نمیشد. تمام روز دویده بودیم؛ وحشتزده و داغون بودم. اما مامان به دکتر گفته بود: "اگه تو نمونه ریهم چیز خطرناکی بود به دخترم نگید، طاقت نداره..." حالا داره برام میرقصه تا با همین تن رنجور، از من در برابر تمام غمهای دنیا محافظت کنه. اما نوزدهم دیماه، درست دو سال بعد، روزی بود که باید طاقتم بینهایت میشد. مامان من دیگه فقط مامان من نیست؛ او میخواست با جانش از همه بچههای ایران محافظت کنه.»
شعله داغ این جانهای عزیز هرگز در دلهای ما سرد نخواهد شد. جمیله شفیعی و تمام جاویدنامان این سرزمین، حالا شناسنامه و خویشاوند یک ملتاند.
به عاملان این جنایات بگویید: هیچ معامله، مذاکره و سرکوبی، بقای شما را تضمین نخواهد کرد؛ مادامی که یاد عزیزانمان در خون ما جاری است و عهد ما برای سرنگونیتان، تزلزلناپذیر.
❤108💔44😢7🤬3
فاطمه سپهری ۸ روز است که اعتصاب غذا و دارو کرده است.
این زن که اخیرا عمل قلب باز انجام داده، داروهای قلبیاش را به خاطر «گرانی» قطع کردهاند و سونوگرافی تجویزشدهاش چهار ماه است انجام نشده است.
او در اعتراض به شرایط زندان و بیتوجهی مسئولان زندان وکیلآباد مشهد، هم غذا اعتصاب غذا کرده است و هم اعتصاب دارو.
خانوادهاش بعد از ملاقات با او از وخامت حالش گفتند.
سپیده قلیان نیز امروز در شبکه ایکس نوشت: «امروز یکی از دوستان تماس گرفت و گفت خانم سپهری رو تو کریدور دیده به شدت حالش بد بوده و گفته هیچ رسیدگی تا امروز نکردن. امیدوارم آزادش کنن تا دیر نشده.»
جمهوری اسلامی میداند این زن بیمار است.
جمهوری اسلامی میداند داروهایش نمیرسد.
جمهوری اسلامی میداند که عدم درمان و رسیدگی به شرایط او میتواند کشنده باشد.
و دقیقاً به همین دلیل اقدامی نمیکند و این شرایط دوام پیدا کرده است.
این شکنجه است. با مُهر قانونی.
صدای فاطمه سپهری باشیم.
جان او در خطر است.
#فاطمه_سپهری
این زن که اخیرا عمل قلب باز انجام داده، داروهای قلبیاش را به خاطر «گرانی» قطع کردهاند و سونوگرافی تجویزشدهاش چهار ماه است انجام نشده است.
او در اعتراض به شرایط زندان و بیتوجهی مسئولان زندان وکیلآباد مشهد، هم غذا اعتصاب غذا کرده است و هم اعتصاب دارو.
خانوادهاش بعد از ملاقات با او از وخامت حالش گفتند.
سپیده قلیان نیز امروز در شبکه ایکس نوشت: «امروز یکی از دوستان تماس گرفت و گفت خانم سپهری رو تو کریدور دیده به شدت حالش بد بوده و گفته هیچ رسیدگی تا امروز نکردن. امیدوارم آزادش کنن تا دیر نشده.»
جمهوری اسلامی میداند این زن بیمار است.
جمهوری اسلامی میداند داروهایش نمیرسد.
جمهوری اسلامی میداند که عدم درمان و رسیدگی به شرایط او میتواند کشنده باشد.
و دقیقاً به همین دلیل اقدامی نمیکند و این شرایط دوام پیدا کرده است.
این شکنجه است. با مُهر قانونی.
صدای فاطمه سپهری باشیم.
جان او در خطر است.
#فاطمه_سپهری
💔119🤬19😢9❤8🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو جدید نیست، اما بعضی حرفها را باید بارها و بارها مرور کرد. ما در جامعهای ریشه دواندهایم که سالهاست «ژن خوب»، «آقازادگی» و «روابط»، آسانسورهای بیزحمتی برای صعود به قلههای موفقیت بودهاند. در این میان، سهمِ دستهای خالی اما توانمند، دوری از این آسانسور و تماشای نابرابری بوده است.
این ساختارِ ناعادلانه، بذر ناامیدی را در دلِ مستعدترین و سختکوشترین انسانها میکارد. اما پاسخی که به این وضعیت میدهیم چیست؟ نشستن، زانو بغل گرفتن و تماشای تاختوتاز بیزحمتِ نورچشمیها؟
هرگز! ارزشِ واقعی در روایتِ قصه «قهرمانان گمنام» است. همانهایی که بدون رانت، بدون رابطه و بدون تکیه بر نامهای بزرگ، قد کشیدهاند. ارزش موفقیتِ آنها در این است که برای هر وجب از جایگاه امروزشان جنگیدهاند؛ پشتِ هر دستاورد آنها، ردِ خونِ دل، اراده و شجاعت است.
آنها نابرابری را پذیرفتند اما تسلیمش نشدند. اعتبارشان را از نام پدر نگرفتند، بلکه خودشان به نام خود اعتبار بخشیدند.
هیچ ناجی و قهرمانی در کار نیست. نجاتدهنده در آینه است. روایت این ایستادگیها به ما یادآوری میکند که چطور ابتدا قهرمانِ خود و سپس، فانوسِ راه دیگران شویم.
این ساختارِ ناعادلانه، بذر ناامیدی را در دلِ مستعدترین و سختکوشترین انسانها میکارد. اما پاسخی که به این وضعیت میدهیم چیست؟ نشستن، زانو بغل گرفتن و تماشای تاختوتاز بیزحمتِ نورچشمیها؟
هرگز! ارزشِ واقعی در روایتِ قصه «قهرمانان گمنام» است. همانهایی که بدون رانت، بدون رابطه و بدون تکیه بر نامهای بزرگ، قد کشیدهاند. ارزش موفقیتِ آنها در این است که برای هر وجب از جایگاه امروزشان جنگیدهاند؛ پشتِ هر دستاورد آنها، ردِ خونِ دل، اراده و شجاعت است.
آنها نابرابری را پذیرفتند اما تسلیمش نشدند. اعتبارشان را از نام پدر نگرفتند، بلکه خودشان به نام خود اعتبار بخشیدند.
هیچ ناجی و قهرمانی در کار نیست. نجاتدهنده در آینه است. روایت این ایستادگیها به ما یادآوری میکند که چطور ابتدا قهرمانِ خود و سپس، فانوسِ راه دیگران شویم.
👍74❤9🤬8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فاطمه عباسی دانشجوی هنر بود، ۳۱ ساله، از شهر اصفهان. دوربین داشت و عاشق عکاسی بود. شب ۱۹ دی که صدای تیراندازی بلند شد، او در خانهاش را باز کرد تا به معترضی زخمی پناه بدهد. همان لحظه گلولهای به گردنش خورد و نخاعش را قطع کرد.
دو ماه در بیمارستان ماند. دوماه زجر کشید و روز ۲۱ اسفند جاودانه شد.
جمهوری اسلامی حتی پس از مرگش هم دست برنداشت. در مراسم خاکسپاری فاطمه، نیروهای امنیتی پدرش و برادر ۱۳ سالهاش را بازداشت کردند.
این رژیم به کسانی که تنها میخواستند یک در را برای کمک رسانی باز کنند هم رحم نکرد. به فاطمهای که عشقش هنر و عکاسی بود، با گلوله پاسخ داد.
یادش زنده است و تا زنده هستیم دادخواه خون به ناحق ریخته شده جوانان این سرزمین خواهیم ماند.
#فاطمه_عباسی
دو ماه در بیمارستان ماند. دوماه زجر کشید و روز ۲۱ اسفند جاودانه شد.
جمهوری اسلامی حتی پس از مرگش هم دست برنداشت. در مراسم خاکسپاری فاطمه، نیروهای امنیتی پدرش و برادر ۱۳ سالهاش را بازداشت کردند.
این رژیم به کسانی که تنها میخواستند یک در را برای کمک رسانی باز کنند هم رحم نکرد. به فاطمهای که عشقش هنر و عکاسی بود، با گلوله پاسخ داد.
یادش زنده است و تا زنده هستیم دادخواه خون به ناحق ریخته شده جوانان این سرزمین خواهیم ماند.
#فاطمه_عباسی
💔121🤬19😢8❤4👍4
طاها نظری ۱۸ سال دارد.
پسری که پدرش جانباز جنگ است. او از کودکی شاهد درد و رنج پدرش بوده و شرایط سخت زندگی بر روی روح و روان او اثر داشته و داروی اعصاب مصرف میکند و حالا جمهوری اسلامی میخواهد ۵ سال از جوانیاش را هم بگیرد.
جرم او شرکت در اعتراضات دیماه در شهر شاهرود و چند ثانیه فیلم گرفتن بوده است.
در بازداشتگاه اطلاعات شاهرود، زیر فشار بازجویی، سعی کرد به زندگیاش پایان دهد. همبندیهایش نجاتش دادند.
دادگاه انقلاب این را دید و باز هم ۵ سال زندان به او داد.
طاها داروی اعصاب مصرف میکند. پزشک معالج دارد که گفته «بههیچوجه شرایط تحمل حبس را ندارد.» اما حکم صادر شد و قرار است اجرا شود.
این رژیم نه تنها آینده این جوان را میگیرد که جانش را هم در خطر میاندازد.
صدای او و سایر زندانیان سیاسی باشیم.
پسری که پدرش جانباز جنگ است. او از کودکی شاهد درد و رنج پدرش بوده و شرایط سخت زندگی بر روی روح و روان او اثر داشته و داروی اعصاب مصرف میکند و حالا جمهوری اسلامی میخواهد ۵ سال از جوانیاش را هم بگیرد.
جرم او شرکت در اعتراضات دیماه در شهر شاهرود و چند ثانیه فیلم گرفتن بوده است.
در بازداشتگاه اطلاعات شاهرود، زیر فشار بازجویی، سعی کرد به زندگیاش پایان دهد. همبندیهایش نجاتش دادند.
دادگاه انقلاب این را دید و باز هم ۵ سال زندان به او داد.
طاها داروی اعصاب مصرف میکند. پزشک معالج دارد که گفته «بههیچوجه شرایط تحمل حبس را ندارد.» اما حکم صادر شد و قرار است اجرا شود.
این رژیم نه تنها آینده این جوان را میگیرد که جانش را هم در خطر میاندازد.
صدای او و سایر زندانیان سیاسی باشیم.
🤬90💔25❤6👍3😢2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خانواده هومن کیانی مراسم سالگرد او را کنار مزارش با وجود فشارهای امنیتی برگزار کردند.
هومن کیانی ۲۲ ساله و تنها فرزند خانواده بود. او دانشجو و امدادگر و پسر یک تکنسین پزشکی بود که از کودکی یاد گرفته بود زندگیها را نجات بدهد، نه بگیرد.
شامگاه ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ یعنی در روز دوم از جنگ ۱۲ روزه، هومن با دوستش از خیابان چهارباغ داشت به سمت خانه برمیگشت.
در محله مرداویج، خودروشان به ایست بازرسی بسیج رسید. راننده کمی دیر ترمز کرد. همین کافی بود که مأموران بدون هیچ هشداری شلیک کنند. دو گلوله یکی به ریه، یکی به کبد او خورد.
دوستش نیز از ناحیه پا زخمی شد. هومن را با دو گلوله در سینه، به بیمارستان الزهرا رساندند. اما ساعت ۳:۳۰ بامداد ۲۶ خرداد، جانش را از دست داد.
این رژیم در روزهایی که ادعا میکرد دارد از مردم ایران دفاع میکند، اینچنین مردم خودش را میکشت. شهروندانی که نه با بمب دشمن که با کلاشنیکف بسیجیهایی کشته میشدند که مدعی بودند مأموریتشان «حفاظت از مردم» است.
خانواده هومن ماههاست زیر فشارهای امنیتی سکوت کردهاند.
ما صدایشان را به جای آنها بلند میکنیم تا فراموش نشود جمهوری اسلامی چه جانهای عزیزی را گرفت.
هومن کیانی ۲۲ ساله و تنها فرزند خانواده بود. او دانشجو و امدادگر و پسر یک تکنسین پزشکی بود که از کودکی یاد گرفته بود زندگیها را نجات بدهد، نه بگیرد.
شامگاه ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ یعنی در روز دوم از جنگ ۱۲ روزه، هومن با دوستش از خیابان چهارباغ داشت به سمت خانه برمیگشت.
در محله مرداویج، خودروشان به ایست بازرسی بسیج رسید. راننده کمی دیر ترمز کرد. همین کافی بود که مأموران بدون هیچ هشداری شلیک کنند. دو گلوله یکی به ریه، یکی به کبد او خورد.
دوستش نیز از ناحیه پا زخمی شد. هومن را با دو گلوله در سینه، به بیمارستان الزهرا رساندند. اما ساعت ۳:۳۰ بامداد ۲۶ خرداد، جانش را از دست داد.
این رژیم در روزهایی که ادعا میکرد دارد از مردم ایران دفاع میکند، اینچنین مردم خودش را میکشت. شهروندانی که نه با بمب دشمن که با کلاشنیکف بسیجیهایی کشته میشدند که مدعی بودند مأموریتشان «حفاظت از مردم» است.
خانواده هومن ماههاست زیر فشارهای امنیتی سکوت کردهاند.
ما صدایشان را به جای آنها بلند میکنیم تا فراموش نشود جمهوری اسلامی چه جانهای عزیزی را گرفت.
💔100🤬10❤9😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ادریس نوری، شهروند اهل جوانرود، در تیرماه ۱۴۰۱ زمانی که ماموران حکومتی با حکم جلب ناشی از شکایت همسر سابقش برای مهریه به سراغش رفته بودند، اقدام به فرار کرد. در همان لحظه، مامور کلانتری با کلت کمری از پشت به او شلیک کرد؛ شلیکی که به قطع نخاع او منجر شد. او را پس از دورهای کوتاه و ناتمام از درمان، با همان وضعیت بحرانی به زندان منتقل کردند. محیط آلوده زندان و عدم رسیدگی پزشکی سبب شد او به زخم بستر شدید مبتلا شود، تا اینکه سرانجام با قید وثیقه آزادش کردند.
او در این ویدیو با بغض و اعتراض میپرسد: «کجای دنیا برای یک پرونده حقوقیِ عادی و ناتوانی در پرداخت مهریه، به متهم شلیک میکنند؟» ادریس میگوید ماموری که به او شلیک کرده بود، بعدها در دادسرای نظامی به سادگی تبرئه شد.
حالا این مرد مانده و دختر نوجوانش؛ دختری که مجبور به ترک تحصیل شده تا تماموقت از پدرش پرستاری کند و خود نیز در این سن کم، تحت تاثیر فشارهای جسمی ناشی از تر و خشک کردن پدرش به دیسک کمر مبتلا شده است. سرگذشت این شهروند جوانرودی، تصویری عریان از یک تراژدی دردناک است.
ادامه👇
او در این ویدیو با بغض و اعتراض میپرسد: «کجای دنیا برای یک پرونده حقوقیِ عادی و ناتوانی در پرداخت مهریه، به متهم شلیک میکنند؟» ادریس میگوید ماموری که به او شلیک کرده بود، بعدها در دادسرای نظامی به سادگی تبرئه شد.
حالا این مرد مانده و دختر نوجوانش؛ دختری که مجبور به ترک تحصیل شده تا تماموقت از پدرش پرستاری کند و خود نیز در این سن کم، تحت تاثیر فشارهای جسمی ناشی از تر و خشک کردن پدرش به دیسک کمر مبتلا شده است. سرگذشت این شهروند جوانرودی، تصویری عریان از یک تراژدی دردناک است.
ادامه👇
🤬77💔26❤6😢3
ادامه👆
این تنها گوشهای از ستم پنهانی است که بر مردم این سرزمین میرود؛ ظلمی که اغلب در سکوت خبری گم میشود.
کسانی که مجوز حمل سلاح دارند، ماشه را فقط رو به معترضان در خیابان نمیچکانند. صدمه زدن به مردم برای آنها به یک عادت تبدیل شده و جان و سلامتی شهروندان کمترین ارزشی برایشان ندارد. ماموری که در یک ماموریت جلبِ مهریه به این سادگی اسلحه میکشد، پیشاپیش مطمئن است که در چتر حمایتی سیستم، هیچگاه بازخواست نخواهد شد.
در ساختاری که یک سوی آن شهروند بیدفاع باشد و سوی دیگر مامور حکومتی، همواره حق با گلوله است!
این تنها گوشهای از ستم پنهانی است که بر مردم این سرزمین میرود؛ ظلمی که اغلب در سکوت خبری گم میشود.
کسانی که مجوز حمل سلاح دارند، ماشه را فقط رو به معترضان در خیابان نمیچکانند. صدمه زدن به مردم برای آنها به یک عادت تبدیل شده و جان و سلامتی شهروندان کمترین ارزشی برایشان ندارد. ماموری که در یک ماموریت جلبِ مهریه به این سادگی اسلحه میکشد، پیشاپیش مطمئن است که در چتر حمایتی سیستم، هیچگاه بازخواست نخواهد شد.
در ساختاری که یک سوی آن شهروند بیدفاع باشد و سوی دیگر مامور حکومتی، همواره حق با گلوله است!
💔61🤬18😢4❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملیکا ملکمحمدی نویسنده و دستیار کارگردان تئاتر است.
دیماه ۱۴۰۴، مأموران امنیتی با خشونت به خانهاش یورش بردند. گفتند در اعتراضات شرکت داشته و به رهبر توهین کرده است.
او ماهها در زندان ماند. حالا ویدیویی از لحظه آزادی خود را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده است که سراسر عشق و زیبایی ست.
این تصاویر و این لحظات همیشه اشک به چشمانمان میآورد.
شاید چون لحظه آزادی فقط یک لحظه عادی نیست. بلکه تمام روزهای اسارت و در بند بودن، تمام شبهای بیخبری، تمام اشکهای خانوادهای که پشت درهای بسته نگران عزیزشان بودند، همه با هم در آن یک لحظه تمام میشود.
امروز هزاران نفر همچنان پشت آن میلهها هستند.
جمهوری اسلامی نزدیک نیم قرن است که این مردم را هر روز زجرکش میکند. زندان میسازد، شکنجه میکند، اعدام میکند، خانوادهها را در اضطراب نگه میدارد، هنر را خفه میکند، زندگی را مسموم میکند.
این رژیم تنها حاصلش برای مردم درد و رنج بوده است.
آزادی هر زندانی سیاسی موجب مسرت است.
اما تا آخرین زندانی سیاسی آزاد نشده و تا آخرین حکم اعدام لغو نشده و تا این دستگاه جنایت پابرجاست؛ این شادی ناتمام است.
دیماه ۱۴۰۴، مأموران امنیتی با خشونت به خانهاش یورش بردند. گفتند در اعتراضات شرکت داشته و به رهبر توهین کرده است.
او ماهها در زندان ماند. حالا ویدیویی از لحظه آزادی خود را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده است که سراسر عشق و زیبایی ست.
این تصاویر و این لحظات همیشه اشک به چشمانمان میآورد.
شاید چون لحظه آزادی فقط یک لحظه عادی نیست. بلکه تمام روزهای اسارت و در بند بودن، تمام شبهای بیخبری، تمام اشکهای خانوادهای که پشت درهای بسته نگران عزیزشان بودند، همه با هم در آن یک لحظه تمام میشود.
امروز هزاران نفر همچنان پشت آن میلهها هستند.
جمهوری اسلامی نزدیک نیم قرن است که این مردم را هر روز زجرکش میکند. زندان میسازد، شکنجه میکند، اعدام میکند، خانوادهها را در اضطراب نگه میدارد، هنر را خفه میکند، زندگی را مسموم میکند.
این رژیم تنها حاصلش برای مردم درد و رنج بوده است.
آزادی هر زندانی سیاسی موجب مسرت است.
اما تا آخرین زندانی سیاسی آزاد نشده و تا آخرین حکم اعدام لغو نشده و تا این دستگاه جنایت پابرجاست؛ این شادی ناتمام است.
❤107🤬2👍1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیدا عقیلی ۳۴ ساله بود.
هنرمند بود و شمعسازی میکرد. عکاس بود. یوگا کار میکرد و در رشته دارت مقام قهرمانی داشت. او دلبستهی جنگل و طبیعت بود. در یک کلام یک زن شیفته زندگی، موفق و خودساخته بود.
او در آخرین پست تولدش نوشته بود:
«تولدت مبارک به من... که هنوز باور دارم آزادی میآید.»
شب ۱۸ دی ۱۴۰۴، آیدا مثل هزاران ایرانی دیگر به خیابان آمد. برای آنکه ایمان داشت که برای رسیدن به آزادی باید کاری کرد. باید خطر کرد.
نیروهای جمهوری اسلامی با دو گلوله به سرش پاسخ او را دادند.
تصویر پیکر او در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر در شرق تهران جهانی شد. با صورتی چون قرص ماه، آرام، انگار خوابیده است.
خواهرش میترا، تصویر او را در شبکههای اجتماعی دید و شناخت.
این رژیم حتی به خانوادهی شهدای جنگ رحم نکرد. عمویش علی عقیلی در جنگ ایران و عراق کشته شده بود.
دیروز سوم تیرماه، سالروز تولد آیدا بود.
زنی که به آزادی ایمان و تعهد داشت.
و حالا ما علاوه بر آرمان مشترکمان به دادخواهیاش نیز تعهد داریم.
تولدت مبارک زیبای خفته.
هنرمند بود و شمعسازی میکرد. عکاس بود. یوگا کار میکرد و در رشته دارت مقام قهرمانی داشت. او دلبستهی جنگل و طبیعت بود. در یک کلام یک زن شیفته زندگی، موفق و خودساخته بود.
او در آخرین پست تولدش نوشته بود:
«تولدت مبارک به من... که هنوز باور دارم آزادی میآید.»
شب ۱۸ دی ۱۴۰۴، آیدا مثل هزاران ایرانی دیگر به خیابان آمد. برای آنکه ایمان داشت که برای رسیدن به آزادی باید کاری کرد. باید خطر کرد.
نیروهای جمهوری اسلامی با دو گلوله به سرش پاسخ او را دادند.
تصویر پیکر او در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر در شرق تهران جهانی شد. با صورتی چون قرص ماه، آرام، انگار خوابیده است.
خواهرش میترا، تصویر او را در شبکههای اجتماعی دید و شناخت.
این رژیم حتی به خانوادهی شهدای جنگ رحم نکرد. عمویش علی عقیلی در جنگ ایران و عراق کشته شده بود.
دیروز سوم تیرماه، سالروز تولد آیدا بود.
زنی که به آزادی ایمان و تعهد داشت.
و حالا ما علاوه بر آرمان مشترکمان به دادخواهیاش نیز تعهد داریم.
تولدت مبارک زیبای خفته.
💔158😢24❤15
مهدی کربلایی محمدی فارغالتحصیل روانشناسی است. بیمار است و از افسردگی و برخی مشکلات روحی رنج میبرد. او به خاطر شرکت در اعتراضات دیماه در شاهرود بازداشت شده و از داشتن وکیل محروم بوده است.
حکمی که برایش صادر شده پنج سال زندان و دو سال تبعید به میناب است.
گزارش پزشکان میگوید او تاب تحمل زندان را ندارد. قوه قضاییه جمهوری اسلامی میگوید: مهم نیست.
مهدی جرمی نداشت جز اینکه اعتراض داشت. همین کافی بود برای اینکه حالا اینچنین زندگیاش بازیچه احکام صادر شده از سوی جنایتکاران حاکم بر ایران باشد.
حکمی که برایش صادر شده پنج سال زندان و دو سال تبعید به میناب است.
گزارش پزشکان میگوید او تاب تحمل زندان را ندارد. قوه قضاییه جمهوری اسلامی میگوید: مهم نیست.
مهدی جرمی نداشت جز اینکه اعتراض داشت. همین کافی بود برای اینکه حالا اینچنین زندگیاش بازیچه احکام صادر شده از سوی جنایتکاران حاکم بر ایران باشد.
💔95🤬28😢6❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها، فصل تجسمِ حقارت و استیصال جمهوری اسلامی است؛ حکومتی که برای بقای خود، دهها هزار شهروند بیگناه را به گلوله بست و مرتکب جنایت علیه بشریت شد، و اکنون در فاصلهای کوتاه از آن خونریزیها، به دامن ترامپ آویخته است.
همان ترامپی که تا چند ماه پیش، مذاکره با او را عینِ «بیشرافتی» میخواندند؛ چرا که بیش از هر رئیسجمهور دیگری در تاریخ آمریکا، آنها را تحقیر کرده بود. همو که قاسم سلیمانیشان را حذف کرد و با اقتدار، خبر پایان علی خامنهای را به جهان مخابره نمود.
امروز اما نه تنها به مذاکره و تسلیم در برابر شروط ترامپ تن دادهاند، بلکه تعهد دادهاند زبان و شعارهایشان را هم مهار کنند؛ دیگر خبری از فغانِ نابودی برای آمریکا نخواهد بود، چرا که این فریادها، حالا از سوی برخی از آنها ناقض تفاهمنامهی بقایشان است!
در این میان، دیگر توفیری ندارد که مجتبی زنده باشد یا مرده، یا تصمیمگیرندهی نهایی وحیدی باشد یا قالیباف؛ حقیقتِ عریان این است که جمهوری اسلامی برای چند صباحی بیشتر باقی ماندن، از هیچ رذالت و خفتی رویگردان نیست.
مبارکتان باد این چند روزِ بیشتر بر اریکهی قدرت ماندن، آن هم به بهای بیحیثیتیِ مطلق!
همان ترامپی که تا چند ماه پیش، مذاکره با او را عینِ «بیشرافتی» میخواندند؛ چرا که بیش از هر رئیسجمهور دیگری در تاریخ آمریکا، آنها را تحقیر کرده بود. همو که قاسم سلیمانیشان را حذف کرد و با اقتدار، خبر پایان علی خامنهای را به جهان مخابره نمود.
امروز اما نه تنها به مذاکره و تسلیم در برابر شروط ترامپ تن دادهاند، بلکه تعهد دادهاند زبان و شعارهایشان را هم مهار کنند؛ دیگر خبری از فغانِ نابودی برای آمریکا نخواهد بود، چرا که این فریادها، حالا از سوی برخی از آنها ناقض تفاهمنامهی بقایشان است!
در این میان، دیگر توفیری ندارد که مجتبی زنده باشد یا مرده، یا تصمیمگیرندهی نهایی وحیدی باشد یا قالیباف؛ حقیقتِ عریان این است که جمهوری اسلامی برای چند صباحی بیشتر باقی ماندن، از هیچ رذالت و خفتی رویگردان نیست.
مبارکتان باد این چند روزِ بیشتر بر اریکهی قدرت ماندن، آن هم به بهای بیحیثیتیِ مطلق!
👍119❤14🤬10😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو و پیام دریافتی:
«سلام و خسته نباشید
ساکن استان کردستان هستم و امروز در جاده حسینی - جاده محوری مابین سنندج و همدان - این بنر اعتراضی رو نصب کردم. به مناسبت عاشورا در بنر نوشتم "علی خامنه ای یزید دوره نابود شد و مجتبی نفر بعدیست". این حکومت شرور و مستبد دیگه همه چیز رو باخته و در حال فنا و نابودیست و به زودی به آرزوی دیرینه آزادی وطنمون از دست این حکومت فانی خواهیم رسید!»
«سلام و خسته نباشید
ساکن استان کردستان هستم و امروز در جاده حسینی - جاده محوری مابین سنندج و همدان - این بنر اعتراضی رو نصب کردم. به مناسبت عاشورا در بنر نوشتم "علی خامنه ای یزید دوره نابود شد و مجتبی نفر بعدیست". این حکومت شرور و مستبد دیگه همه چیز رو باخته و در حال فنا و نابودیست و به زودی به آرزوی دیرینه آزادی وطنمون از دست این حکومت فانی خواهیم رسید!»
👍122❤21🤬3🔥1😱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روبینا امینیان ۲۳ ساله بود. دختر کُرد، اهل نودشه کرمانشاه، دانشجوی طراحی لباس در تهران. زنی که رویاهایش به رنگارنگی پارچههایی بود که از آنها لباس میدوخت.
شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، از دانشکده شریعتی بیرون آمد، دید مردم در خیابانند، و پیوست. همین. یک گلوله از پشت سر، از فاصله نزدیک، مستقیم. این جمهوری اسلامی است. به دختری پر از امید و آرزو شلیک کردند. به کسی که دارد راه میرود، از پشت سر!
مادرش آمنه نوری برای پیدا کردن پیکر دخترش بین صدها پیکر گشت تا عاقبت جسم بیجان فرزند دلبندش روبینا را پیدا کرد و به شهر خود آورد.
وقتی به کرمانشاه رسیدند، خانه محاصره بود. اجازه عزاداری ندادند، اجازه خداحافظی ندادند. روبینا را کنار یک جاده خاکی، در روستایی دور، بیمراسم و بیسنگ دفن کردند. جمهوری اسلامی حتی از پیکر بیجان این جوانان میترسد.
یادش گرامی و نامش تا همیشه زنده خواهد بود.
شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، از دانشکده شریعتی بیرون آمد، دید مردم در خیابانند، و پیوست. همین. یک گلوله از پشت سر، از فاصله نزدیک، مستقیم. این جمهوری اسلامی است. به دختری پر از امید و آرزو شلیک کردند. به کسی که دارد راه میرود، از پشت سر!
مادرش آمنه نوری برای پیدا کردن پیکر دخترش بین صدها پیکر گشت تا عاقبت جسم بیجان فرزند دلبندش روبینا را پیدا کرد و به شهر خود آورد.
وقتی به کرمانشاه رسیدند، خانه محاصره بود. اجازه عزاداری ندادند، اجازه خداحافظی ندادند. روبینا را کنار یک جاده خاکی، در روستایی دور، بیمراسم و بیسنگ دفن کردند. جمهوری اسلامی حتی از پیکر بیجان این جوانان میترسد.
یادش گرامی و نامش تا همیشه زنده خواهد بود.
💔200😢34❤14🔥2😱2