#داستانک
ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭید؟!
ﺍﺯ ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺳﻤﯿﻌﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :
ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭید؟!!!
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﻳﺎ ، ﻣﺮﻏﺎبی ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﭘﺎﻳﺶ ﺷﮑﺴﺘﻪ ؛ ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﺱ ﻣﺎﻟﻴﺪ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ ﻭ ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺳﻤﺖ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﮔﻞ ﺧﺸﮏ شود ؛ ﺍﻳﻨ ﻄﻮﺭﯼ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﮔﭻ ﮔﺮﻓﺖ ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﯿﺮﻭﯾﯽ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ...
ﺣﺎﻻ ﺍﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺧﺪﺍ ﯾﺎ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ !!!
پس ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻧﺸﻮﯾﺪ !!!
ﻭﻗﺘﯽ که ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ؛ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺭﺍ می خوﺭﺩ، ولی ﻭﻗﺘﯽ می میرﺩ ؛ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ می خوﺭﺩ .
ﺷﺮﺍﯾﻂ با ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ می کند ؛ هیچ وﻗﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ. ؛ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ ...
ﯾﮏ ﺩﺭﺧﺖ ، ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﺍ می ساﺯﺩ، ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺑﺮﺳﺪ ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ می توﺍﻧﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ با هم ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﺪ !!
ﭘﺲ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻨﯿﺪ !!!
🌍 @MazhinResaneh 🌹
ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭید؟!
ﺍﺯ ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺳﻤﯿﻌﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :
ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭید؟!!!
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﻳﺎ ، ﻣﺮﻏﺎبی ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﭘﺎﻳﺶ ﺷﮑﺴﺘﻪ ؛ ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﺱ ﻣﺎﻟﻴﺪ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ ﻭ ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺳﻤﺖ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﮔﻞ ﺧﺸﮏ شود ؛ ﺍﻳﻨ ﻄﻮﺭﯼ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﮔﭻ ﮔﺮﻓﺖ ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﯿﺮﻭﯾﯽ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ...
ﺣﺎﻻ ﺍﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺧﺪﺍ ﯾﺎ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ !!!
پس ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻧﺸﻮﯾﺪ !!!
ﻭﻗﺘﯽ که ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ؛ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺭﺍ می خوﺭﺩ، ولی ﻭﻗﺘﯽ می میرﺩ ؛ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ می خوﺭﺩ .
ﺷﺮﺍﯾﻂ با ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ می کند ؛ هیچ وﻗﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ. ؛ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ ...
ﯾﮏ ﺩﺭﺧﺖ ، ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﺍ می ساﺯﺩ، ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺑﺮﺳﺪ ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ می توﺍﻧﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ با هم ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﺪ !!
ﭘﺲ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻨﯿﺪ !!!
🌍 @MazhinResaneh 🌹
#داستانک
روزی انوشیروان تصمیم میگیرد که از کاخ بیرون زند و به بلاد خود سرکشی کند با همراهان براه افتادند و پس از گذشت چند ساعت قصد استراحت کردند ، دستور داد تا خوراک را حاضر کنند. آشپز که فراموش کرده بود با خود نمک بیاورد نزد انوشیروان آمده و ازاو عذرخواهی کرد و اجازه خواست تا غلامی را برای تهیه نمک بفرستد
شاه گفت مانعی ندارد ولی هنگام رفتن بگو غلام پیش من بیاید
پس چنین شد
غلام اجازه ورود گرفت
شاه گفت مواظب باش در خرید نمک اسراف نکنی و آنرا به قیمت بیشتر از آنچه که ارزش دارد نخری
غلام اطاعت کرد و اجازه مرخصی خواست
یکی از نزدیکان با تعجب گفت شما که دربخشش وگشاده دستی معروف میباشید چرا چنین دستوری دادید؟
شاه گفت مابرای نمک پول خیلی خوبی میتوانیم به فروشنده دهیم وازاین کار ضرری هم بما نمیرسد ولی بدان وآگاه باش که بنیاد ظلم درجهان اول اندک بوده
هرکه آمد بر او مزید کرد
تابدین غایت رسید
اگر ما برای نمک پول زیادی میدادیم این رسمی غلط میشد که فروشنده پس از این جنس خود را به بهایی که بیشتر از آنچه که ارزش دارد بفروشد و ما با عمل خودمان گرانفروشی را تقویت کرده ایم . . . .
🌺🍃 اگر ز باغ رعیت مَلِک خورد سیبی
🌺🍃 برآورند غلامان او درخت از بیخ
حکایت از بوستان و گلستان سعدی
🌍 @MazhinResaneh
روزی انوشیروان تصمیم میگیرد که از کاخ بیرون زند و به بلاد خود سرکشی کند با همراهان براه افتادند و پس از گذشت چند ساعت قصد استراحت کردند ، دستور داد تا خوراک را حاضر کنند. آشپز که فراموش کرده بود با خود نمک بیاورد نزد انوشیروان آمده و ازاو عذرخواهی کرد و اجازه خواست تا غلامی را برای تهیه نمک بفرستد
شاه گفت مانعی ندارد ولی هنگام رفتن بگو غلام پیش من بیاید
پس چنین شد
غلام اجازه ورود گرفت
شاه گفت مواظب باش در خرید نمک اسراف نکنی و آنرا به قیمت بیشتر از آنچه که ارزش دارد نخری
غلام اطاعت کرد و اجازه مرخصی خواست
یکی از نزدیکان با تعجب گفت شما که دربخشش وگشاده دستی معروف میباشید چرا چنین دستوری دادید؟
شاه گفت مابرای نمک پول خیلی خوبی میتوانیم به فروشنده دهیم وازاین کار ضرری هم بما نمیرسد ولی بدان وآگاه باش که بنیاد ظلم درجهان اول اندک بوده
هرکه آمد بر او مزید کرد
تابدین غایت رسید
اگر ما برای نمک پول زیادی میدادیم این رسمی غلط میشد که فروشنده پس از این جنس خود را به بهایی که بیشتر از آنچه که ارزش دارد بفروشد و ما با عمل خودمان گرانفروشی را تقویت کرده ایم . . . .
🌺🍃 اگر ز باغ رعیت مَلِک خورد سیبی
🌺🍃 برآورند غلامان او درخت از بیخ
حکایت از بوستان و گلستان سعدی
🌍 @MazhinResaneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#داستانک | موسم شکفتن
🌸آمد ربیع ، فصل شکـُـفتن، رهـا شدن
با رویشِ گـــلِ نبـوی هم صدا شدن
فصل شکـوفههای امامت شکفتن است
از پیلهی تواتر خاکــــی جـدا شدن
در سایهسار باغ نبوت نشــــستن و
با کاروان دلشـــــدگان آشنـا شدن🌸
🌷حلول ماه ربیع الاول گرامی باد.🌷
#ربیع_الاول
___
کانالرسمیبخشماژین
🌎 @MazhinResaneh
گروهرسمیکانال
🌍 @MazhiinResaneh
🌸آمد ربیع ، فصل شکـُـفتن، رهـا شدن
با رویشِ گـــلِ نبـوی هم صدا شدن
فصل شکـوفههای امامت شکفتن است
از پیلهی تواتر خاکــــی جـدا شدن
در سایهسار باغ نبوت نشــــستن و
با کاروان دلشـــــدگان آشنـا شدن🌸
🌷حلول ماه ربیع الاول گرامی باد.🌷
#ربیع_الاول
___
کانالرسمیبخشماژین
🌎 @MazhinResaneh
گروهرسمیکانال
🌍 @MazhiinResaneh
#داستانک
یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه درحین حرکت ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرون. راننده تاکسی هم محکم زد رو ترمز و دقیقا به فاصله چندسانتیمتری از اون ماشین ایستاد!
راننده مقصر، ناگهان سرشو برگردوند طرف راننده تاکسی وشروع به داد و فریاد کرد! اما راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون دادوبه راهش ادامه داد!
توی راه به راننده تاکسی گفتم: شما که مقصر نبودید و امکان داشت ماشینتون هم آسیب شدید ببینه و ما هم راهی بیمارستان بشیم. چرا بهش هیچی نگفتید؟ ️اینجا بود
که راننده تاکسی درسی به من آموخت
که تا آخر عمر فراموش نمی کنم.
گفت:"قانون کامیون حمل زباله"
گفتم:یعنی چی؟ و توضیح داد: این افراد مانند کامیون حمل زباله هستن! اونا از
درون لبریز از آشغالهایی مثل؛ ناکامی، خشم، عصبانیت، نفرت و.. هستند.
وقتی این آشغالها در اعماق وجودشان تلنبار میشه به جایی برای تخلیه احتیاج دارن و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند! شما به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید،دست تکان دهید، برایشان آرزوی
خیر کنید.
حرف آخر اینکه آدمهای باهوش اجازه نمی دهند که کامیونهای حمل زباله، روزشان را خراب کنند.
روبیکا
https://rubika.ir/MazhinResaneeh
کانالرسمیبخشماژین
🌍 @MazhinResaneh
گروهرسمیکانال
🌍 @MazhiinResaneh
یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه درحین حرکت ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرون. راننده تاکسی هم محکم زد رو ترمز و دقیقا به فاصله چندسانتیمتری از اون ماشین ایستاد!
راننده مقصر، ناگهان سرشو برگردوند طرف راننده تاکسی وشروع به داد و فریاد کرد! اما راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون دادوبه راهش ادامه داد!
توی راه به راننده تاکسی گفتم: شما که مقصر نبودید و امکان داشت ماشینتون هم آسیب شدید ببینه و ما هم راهی بیمارستان بشیم. چرا بهش هیچی نگفتید؟ ️اینجا بود
که راننده تاکسی درسی به من آموخت
که تا آخر عمر فراموش نمی کنم.
گفت:"قانون کامیون حمل زباله"
گفتم:یعنی چی؟ و توضیح داد: این افراد مانند کامیون حمل زباله هستن! اونا از
درون لبریز از آشغالهایی مثل؛ ناکامی، خشم، عصبانیت، نفرت و.. هستند.
وقتی این آشغالها در اعماق وجودشان تلنبار میشه به جایی برای تخلیه احتیاج دارن و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند! شما به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید،دست تکان دهید، برایشان آرزوی
خیر کنید.
حرف آخر اینکه آدمهای باهوش اجازه نمی دهند که کامیونهای حمل زباله، روزشان را خراب کنند.
روبیکا
https://rubika.ir/MazhinResaneeh
کانالرسمیبخشماژین
🌍 @MazhinResaneh
گروهرسمیکانال
🌍 @MazhiinResaneh
Telegram
ماژین رسانه
﷽
مـاژین رسانه
اولین رسانه اجتماعی شهر ماژین
📡https://t.me/MazhinResaneh
📡https://rubika.ir/MazhinResaneeh
📨 ارتباط با مدیر رسانه ، مشکلات شهر و بخش
@AHMADIAFA
راه اندازی رسانه
1395/08/24
2016/Nov/14
مـاژین رسانه
اولین رسانه اجتماعی شهر ماژین
📡https://t.me/MazhinResaneh
📡https://rubika.ir/MazhinResaneeh
📨 ارتباط با مدیر رسانه ، مشکلات شهر و بخش
@AHMADIAFA
راه اندازی رسانه
1395/08/24
2016/Nov/14