مهدی فاتحی
977 subscribers
428 photos
76 videos
303 files
253 links
مهی از کلمات میان ما و رویاهای‌مان قرار گرفته. آوردن این مه سنگین بر روی کاغذ و خواندن آن، تنها راه گذر کردن از روزهای سیاهی است که در پیش روی‌ ماست.
Download Telegram
نصرت کریمی نمایش عروسکی دارد به نام ' دل موش پوست پلنگ'
موشی که از گربه می‌ترسد و چاره می‌جوید. خرس جادوگر هر بار او را در پوست گربه و سگ تا پلنگ به دیدار گربه می‌فرستد اما موش حتی در پوست پلنگ هم از گربه می‌ترسد چون دلش موش است حالا با هر ادعایی و لباسی.

همین....
👍8❤2👎1
مهدی فاتحی
قسمت پنجم
قسمت ششم
به وقت چای نبود
طوفانی در فنجان چای بود
برگ سبزی که سیاه­رو اما ماندگار شد
 
به وقت چای نبود طوفانی در فنجان چای بود
 
 
برای من،این جهان سیاه و سفید از کودکی در شطرنج ممنوعه پیدا شد و بعد در سیاهیِ چای صندوقی مرغوب آن زمان، وسفیدی قند کنار نعلبکی که کمی از تلخی گیرای چایی کم کند( تلخی که بعدها هر چه بیشتر به آن افزودم و شیرینی که حذف شد) روزگاری از صفات اصلی چایی لب­‌سوز و لب­‌دوز بودن آن بود؛طعم گسی که لبها را به هم می­دوخت. طعمی متفاوت با چایی که امروز در خانه­‌ها و کافه­‌ها و قهوه­خانه­‌ها کنار دستت می­‌گذارند: آب زیپویی زرد رنگ که صرفا برای رفع تکلیف سرو می­کنند و می­‌نوشند.
چای و قهوه پررنگ در زندگی من نقش پررنگی بازی می­کند و بیداری شبانه و رونق روزانه­‌ام را مدیون این نوشیدنی سیاه تلخ هستم که هیچ وقت نه با شکر و نه با قند و نه هیچ عطر و گلاب و علف و رنگ و بویی آلوده­‌اش نکردم.
چایی مرغوب که از کشتزارهای سریلانکا و ایالات دارجیلینک هندوستان و کمپانی­های بزرگی مثل برادران اکبر(akbar brothers) تهیه شود تا آتش به جانش نیفتد و جانش را به لب نرساند تنها رنگی است که به روی آب می‌نشیند. چایی مرغوب را (  به خصوص چایی قلمی و سیاه ) باید در قوری فلزی یا سفالی دم کرد تا گرمای اشباع شده درونش چای را به تفاله تبدیل کند و عصاره­‌اش را بیرون بکشد. چای ریخته شد در استکان سوار بر نعلبکی یا فنجان را نباید زیر آب جوش گذاشت و آن را سبک کرد، حقیقت هر عنصری درغلظت و سنگینی آن است.
بعد از انتخاب چای مرغوب نوع و دمای آب مهم است. در بعضی شهرها که آب پر املاح و سنگین است چای ریز و باروتی نیز برای دم کشیدن نیاز به زمان دارد حتی جوش آمدن آب. برای دم کردن چایی آب باید جوش باشد یا به قولی کمی مانده به جوش، وقتی آب به تب و تاب جوش آمدن می افتد. آب گرم و ولرم نابود کننده عطر و طعم چای است. آب جوش باید در ابتدا قوری را گرم کند و تخلیه شود. بعد که چای در قوری ریخته شد نباید  قوری را  کامل پر کرد بلکه قوری باید سر خالی باشد تا به نفس بیفتد و چای خوب دم بکشد آن هم با شعله کم آن هم در زمانی حداقل پنج دقیقه.  
چایی که خوب دم کشیده باشد به محض اینکه در قوری را بردارید عطرش بیرون می­‌زند و گاه برگ چای روی آن می‌نشیند. استکان اول بهترین بخش چایی است. نباید استکان اول را پر و خالی کرد چرا که بهترین را از دست می­‌دهید چای دم کشیده خوب رنگی شرابی دارد اما تلخ است و گس.
❤5👍2👏1
همه چیز سیاسی است

فرق بالزاک و هوگو در رمان رئالیستی
مهدی فاتحی
.
همه چیزی سیاسی است.

#گوته درباره #بالزاک معتقد است هر چند که او گاه عناصر رمانتیک و چیزهای عحیب و غریب و نامعقول و هولناک به کار می برد اما رئالیستی ژرف‌تر و عمیق‌تر از #ویکتور_هوگو دارد که فضا و آدم ها و نشان ها را با دقت به تصویر می‌کشد اما شخصیت‌هایش زنده نیستند. جورج لوکاچ در جامعه شناسی رمان مقایسه ارزشمندی میان رئالیست‌های قرن نوزده فرانسه کرده است؛ استاندل،بالزاک،هوگو،زولا....او معتقد است که بالزاک با وجود اینکه دوستدار سلطنت است اما چنان به ادبیات و امرواقع وفادار است که امر واقعی که آفریده ناخواسته به ضد جایگاه خودش تبدیل گشته است. رئالیستی که چیزی بیشتر از واقعیت‌های خشک دارد همان مازادی که واقعیت را به عرصه هنر و لذت می کشاند.
ادبیات محفلیِ که به همت ناشران قدرت گرفته کدامیک نشانی از وضعیت موجود می دهد؟ کدامیک از این محافل و جلسات و صفحات مجازی به جای تعارفات اندیشه ایجاد می‌کنند؟
اینکه گفته می شود همه چیز سیاسی است معنای همان رئالیست بالزاکی دارد. بحث شعار و خیابان و جبهه گیری نیست مسئله این است که واقع‌گرایی یعنی این که همه اعمال اندیشه‌ها و احساسات شخص چه بخواهد چه نخواهد و چه بپذیرد و چه نپذیرد پیوندی ناگسستنی با جامعه دارد با مسائل و مصائب آن. از اینجا زاده شده و به اینجا ختم می شود. جامعه یا دیگری لکانی یا شاید اربابِ هگلی است که اساسِ میل و شخصیت را می‌سازند و پرورش می دهند. شخصیت انتزاعی و حرف‌های دورِهمی و قصه‌های خاله گوزک حتی اگر با تمام جزئیات و سوراخ به سوراخ تشریح شود (در متن هایی که بدون سانسور از آن طرف به دست ما می رسد.) باز هم رئال نیست و حتی رمانتیک #هدایت خودمان هم نیست بلکه سانتیمانتالیسمی است آبکی و بی معنا که رنگ و لعاب فرمی گرفته و آنچه در آن جایی ندارد اندیشه و ژرفاست.
جامعه ادبی ما که به واسطه ارتباط عده ای با حلقه قدرت و پول، بخش مهمی از آن از دور خارج شده است و نمونه های قلابی‌اش همه جا را گرفته، تنها به واسطه خوانش ادبیات و فلسفه و نشان دادن از وضعیت امروز می توانند چون سروی از میان علفزار بیرون بزند.
جامعه ای که در آن همه به خودپرستی و خودخواهی خو گرفته اند و بدان تکیه می‌کنند و تنها وقتی منافع خود را در خطر ببیند به فکر فرو می رود چگونه می‌تواند به مدنیت برسد. مدنی شدنی که تنها شرط لازم و واجبش ازخودگذشتگی است. این چنین جامعه پنهانکار و خودپرستی تنها با تعمق و شناخت از خود از این پوسته بیرون می آید و به جامعه باز دست پیدا می کند وگرنه هر گذشتنی بازگشتن به همان جای اول است.
#مهدی_فاتحی
👍6👎1
ای کاش آب بودم
احمد شاملو
ای کاش آب بودم
گر می‌شد آن باشی که خود می‌خواهی. ــ
آدمی بودن
حسرتا!
مشکلی‌ست در مرزِ ناممکن. نمی‌بینی؟
...
می‌دانم می‌دانم می‌دانم
با این‌همه کاش ای‌ کاش آب می‌بودم
گر توانستمی آن باشم که دلخواهِ من است.

احمد شاملو
۳۰ شهریورِ ۱۳۶۸
@batarikh
❤7👎1
توماس برنهارت
نویسنده‌ای که از درون یخ زده است
#مهدی_فاتحی
❤3👍1👎1
.
#توماس_برنهارت نویسنده اتریشی( آلمانی زبان) است. نویسنده شناخته شده در غرب اما مهجور در ایران. او با اولین رمانش ( frost) که در ایران به نام #یخبندان شناخته شده است مشهور شد_ این رمان را می‌توان به نام یخ زده یا منجمد شده هم ترجمه کرد_ اثر دیگر او به نام ارزان‌خورها هم ترجمه شده که ضعیف‌تر البته با همان حال و هوا و سبک است( البته ترجمه بدی دارد.)
برنهارت شاعر، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس است مثل هر آلمانی دیگری ( از نیچه و واگنر تا مان و کافکا و...)در آثارش جهانی سرد و فلسفی دارد نه عاشقانه و سرگرم کننده.
رمان یخبندان رمانی است ( مثل دیگر آثارش) مونولوگی پیوسته و بدون حادثه بیرونی اما این مونولوگ شخصی_ذهنی چنان تاثیر عمیقی بر مخاطب می‌گذارد که می‌توان گفت حادثه و عمل داستان در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد. برنهارت در آلمان و اتریش به نثر و شاعرانگی شهرت دارد. او به شدت با فرهنگ و خودبینی هموطنانش در تعارض است و همکاری با نازیسم و فاشیسم آلمانی را مایه ننگ کشورش می‌داند. به طوریکه قبل مرگش حاضر نشد کتاب‌هایش در اتریش منتشر شود.
برنهارت خودش نیز درگیر مشکلات جسمی و روانی زیادی بود همانطور که شخصیت‌هایش علاوه بر مصائب فلسفی با مشکلات جسمی درگیر بودند_ در یخبندان اشترواخ همه نوع مریضی دارد و در ارزان‌خورها شخصیت پایش را از دست داده‌_ برنهارت نشان می‌دهد وقتی جسم و تن درد می‌کشد جهان و درون انسان نیز در رنج است.
تکرار مداوم و جهان خالی و سرد و یخ‌زده از موتیف‌های آثار برنهارت است. جهانی که هر چند تحت تاثیر بکت است اما سیاه‌تر و سردتر. در رمان یخبندان که شاید بتوان گفت سرد و سیاه‌ترین رمان قرن بیستم است با شخصیت نقاشی آشنا می‌شویم که در روستایی یخ‌زده و پر از برف با ذهنی پرآشوب از جهان سرد و یخ‌زده درونش می‌گوید بدون هیچ قصه و داستان سرگرم کننده‌ای.
برنهارت نه به مخاطبش باج می‌دهد و نه به منتقد، او بی‌پروا جهان درونش را بر روی صفحه خالی می‌کند. خواندن چنین رمانی کار رمان‌خوان‌های حرفه‌ای است.
نیهیلیسم برنهارت شهامتی می‌طلید سخت‌. مواجه با چنین جهان سرد و سیاهی تنها از پس کسانی برمی‌آید که دچار خودفریبی نیستند.
#مهدی_فاتحی
👍5❤3👎1
پابلو!

من قدم‌زنان سفر کردم تا به آرامی مردن آغاز نکنم

در انتهای جاده

بر لب تیز پرتگاه اما

مرگ چنان به تندی مرا به خود خواند
که ایستادم و گفتم

قدم بعدی مرگ است

مهدی فاتحی
❤5👎1
مهدی فاتحی
قسمت ششم به وقت چای نبود طوفانی در فنجان چای بود
قسمت ششم
جرج اورول و قوانین چای

مهدی فاتحی
👎1
جرج اُوروِل –نویسنده‌ی مشهور انگلیسی- مقاله‌ای دارد با عنوان یک لیوان چای مطبوع* در آن مقاله علاقه و اشتیاقش به چای را ابراز و اصولی خلل ناپذیر را در قالب یازده قانون پیشنهاد می کند او معتقد به دم کردن چای در قوری سفالی است و اعتقادی به چای آب¬زیپو و چای سبز چینی¬ها ندارد:
نخست، فرد باید از چای هندی یا سیلان استفاده کند. چای چینی مزایایی دارد و دیگر نباید با نگاه تحقیر در آن نگریست –به صرفه است، و می‌توان آن‌را بدون شیر نوشید- اما چندان محرک نیست. پس از نوشیدنش، نه احساسِ خردمندتر شدن به آدمی دست می‌دهد، نه شجاع‌تر یا حتی خوش‌بین‌تر شدن. هرآن‌کس که از عبارت تسلی‌بخشِ "یک لیوان چای مطبوع" استفاده می‌کند، همواره منظورش چای هندی است.
دوم، چای باید در اندازه‌ی کم درست شود –یعنی در قوری. چای که فله‌ای و در کتری درست شود غالبا بی‌مزه است، چای ارتشی که در کتری‌های بزرگ درست می‌شود مزه‌ی روغن و دوغاب می‌دهد. قوری باید چینی یا سفالی باشد. قوری نقره‌ای یا بریتانیایی چای را نامرغوب عمل می‌آورد، قوری لعابی از آن هم بدتر است. جالب است که قوری مفرغی (که این روزها بسیار نایاب است) چندان بد نیست.
سوم، قوری باید پیشتر گرم شود. چه بهتر که آن‌را کنار اجاقی گذاشت، نه این‌که به روش معمول، آب داغی در آن گرداند.
چهارم، چای باید پررنگ باشد. برای یک کوارت، شش قاشق پر چایخوری کفایت می‌کند. در زمانه‌ی جیره‌بندی، چنین مقیاسی برای هر روز هفته تحقق‌پذیر نیست، اما بر این عقیده‌ام که یک لیوان چای پررنگ، بهتر از بیست لیوان چای کم‌رنگ است. تمام عشاق چای نه تنها چای را پررنگ می‌پسندند، بلکه با گذشت هرسال، آن را ذره‌ای پررنگ‌تر می‌خواهند –واقعیتی که تصدیقش به افزودن بر سهمیه‌ی بازنشستگان مسن انجامیده.
پنجم، چای باید مستقیم در قوری ریخته شود، بدون هیچ صافی یا کیسه‌ای که چای را به اسارت درآورد. در برخی کشورها، سبدی به جهت مهار برگ‌های چای، که گویی مضراند، در قوری تعبیه شده‌است. به واقع، فرد می‌تواند مقداری قابل توجه از برگ چای بخورد بدون این‌که احساس ناخوشی کند. اگر برگ‌های چای در قوری رها نباشند، به درستی دم نمی‌کشد.
ششم، لازم است قوری را پیش کتری برد و نه بالعکس. به هنگام تماس آب با چای، لازم است آب در حال قل زدن باشد؛ که بدان معناست که در زمان ریختن آب، کتری همچنان روی شعله است. برخی بر این عقیده اند باید از آبی استفاده کرد که تازه به جوش آمده، من اما تفاوتی احساس نکرده‌ام.
هفتم، پس از به عمل آوردن چای، لازم است کمی به هم زده شود، یا بهتر است کمی قوری را تکان داد، که سبب می‌شود برگ‌ها ته‌نشین شوند.
هشتم، چای را باید در لیوان مخصوص صبحانه صرف کرد –یعنی همان لیوان استوانه‌ای شکل، نه در فنجان کوچک و کم‌حجم. لیوان چای مقدار بیشتری در خود جای می‌دهد، در حالی‌که در فنجان و غیره، نیمی از چای پیش از اقدام به نوشیدن خنک شده است.
نهم، پیش از ریختن شیر در چای، خامه‌ی شیر باید گرفته شود. شیر خامه‌ای یا پرچربی مزه‌ی چای را نامطبوع می‌کند.
دهم، نخست باید چای را در لیوان ریخت. این یکی از پرمناقشه‌ترین نکات است؛ درواقع، در هر خانواده‌ی بریتانیایی دو سنت فکری حول این موضوع وجود دارد. استدلال¬هایی نسبتا محکم از طرف سنتِ فکریِ نخست-شیر ارائه می‌شود، اما بر این عقیده‌ام که استدلال شخص خودم ردنشدنی است. از این قرار که: با ریختن چای درابتدا، و هم‌زدنش به هنگام ریختن شیر، می‌توان دقیقا مقدار شیر لازم را تنظیم کرد، حال آن‌که در شیوه‌ی وارونه‌اش، خطر ریختن شیر به میزانی بیش از اندازه محتمل است.
در نهایت، چای باید بدون شکر صرف شود –مگر آنکه به شیوه‌ی روسی بنوشید. به خوبی متوجهم که در این مورد در اقلیتم. چگونه خود را یک چای-دوست واقعی می‌خوانید، اما هنوز طعم چای را با افزودن شکر نابود می‌کنید؟ این کار همان اندازه عاقلانه است که به چای نمک یا فلفل بزنید. چای قرار است تلخ باشد، همان‌گونه که آبجو قرار است تلخ باشد. اگر شیرینش کنید، دیگر طعم چای را نمی‌چشید، صرفا مزه‌ی شکر را می‌فهمید؛ آن نوشیدنی را می‌توان با شکر و آب جوش تنها هم درست کرد.

ادامه دارد
مهدی فاتحی
❤11👌3🤣2👎1
زینب موسوی، نظریه توطئه، بقا انسان

آن شب در جنگل تاریک چگونه انسان نخستین در من بیدار شد

مهدی فاتحی
❤3👎1
نظریه توطئه و بقا انسان

چند روز پیش با دوستی در چادری در جنگل خوابیده بودیم. در تاریکی مطلق شب از بیرون چادر صدایی میان درختان شنیدیم. گفتم فکر می‌کنم بیرون حیوانی در لابه‌لای درختان باشد. وقتی در آن تاریکی از چادر بیرون زدیم هیچ چیز نمی‌دیدیم جز تکان خوردنی که شاید به خاطر گذر نسیمس بین درختان بود. فکر کردیم بهترین کار فرار یا جابه‌جایی است و...
در آن لحظه خودم را همان انسان نخستین دیدم که چگونه این سازوکار معناسازی باعث بقا و زنده‌ماندنش شده. تکان و لرزش برگ و درختان برای اجداد برگرفته از شامپانزه من معنای حضور حیوانی جهت شکارش بوده. آنکه برای این اتفاق معنایی متصور نشده حتما شکار شده اما اجداد نخستین من هر بار برای این اتفاق معنی دشمن و کمین در نظر گرفته‌اند و گریخته‌اند پس زنده مانده‌اند.
این حس که اگر اتفاقی روی داد یا صدایی یا برخوردی حس کردم حتما علت و معلولی دارد، هر چند من فعلا نمی بینم، عامل بقای من شده است. این شکل و سازوکار فکری زیربنای نظریه توطئه است که از اجدادمان به ارث رسیده. این میراث ضروری برای بقاامروزه شکل جدیدتر گرفته و ما هر اتفاقی را در دل توطئه‌ای می‌بینم؛ حتی اتفاق ساده‌ و بی‌معنایی مثل زینب موسوی را انسان بدوی پشت یک توطئه می‌بیند. انسان متمدن‌تر یازده سپتامبر و قتل کندی....
بسیاری از تفکرات و سازوکارهای انسان امروز که دست و پایش را بسته و گاه باعث رنج و ترس و بیماریش شده زمانی عامل بقای انسان نخستین در دل جنگل بوده است. این انسان فرزند همان انسان است و ناخواسته همان شکل رفتار می‌کند اما این بار نه باعث بقا که باعث رنجش شده.
این تفکر ذاتی معنا سازی( make sense) الگو سازی، نظریه توطئه، زیان گریزی، ریسک نکردن در ضرر و....که باعث ساخت توهمات بشر شده پاک شدنی نیست و بخشی از وجود اوست مثل ادیان یا کائنات و انرژی و نیروهای ماورالطبیعه و....
البته این خصوصیات در بعضی انسان‌ها کمتر و بیشتر و قوی‌تر است اما وجود دارد حتی می‌بینیم که دانشمندان و اهالی علم هم گاهی در بستر جادو و ماورالطیعه زندگی می‌کنند چرا که این ژن فعال آنها را محتوم به آنچه که هستند کرده طوری که طبق تحقیقات انتخاب‌های انسان گاه قبل از آگاهی در اعصاب بدن فعال شده‌اند یعنی بدن قبل از انتخاب آگاهانه تصمیمش را گرفته است. بعدتر در این باره بیشتر خواهم نوشت...

مهدی فاتحی
❤7👍4👎2
رمان ' جنون دونفره' منتشر شد

داستان انتشار این کتاب سر دراز دارد. بیست سال پیش نوشته شد و همان موقع‌ها سه بار با دو ناشر رد شد و من حاضر به سانسور کتاب نشدم. ابتدا توسط ناشری در انگلستان منتشر شد بعد ناشری زیرزمینی در ایران و بعد دوباره ناشری در سوئد و پس از آن در خیابان‌های تهران زیرزمینی منتشر می‌شد. سه سال پیش هم کتاب ترجمه شد و در فرانسه رونمایی شد و در سراسر اروپا به زبان انگلیسی منتشر گردید...
تا رسید به چند ماه قبل که به پیشنهاد ناشر( نشر هفت اقلیم توسط آیت دولتشاهی عزیز) ناامید و بی‌میل دوباره برای مجوز اقدام شد و این بار پس از بیست سال بدون هیچ سانسوری مجوز گرفت از وزارت فخیمه‌ای که دست کم چند دهه است واپس‌مانده از جهان و آزادی بیان است.

ممنون از #آیت_دولتشاهی دوست قدیمی و عزیزم که زحمات کار را کشید. خانم مینو ابوذرجمهری که کتاب را ویراستاری کرد.

کتاب را می‌توانید از کتابفروشی‌های سراسر کشور و نشر هفت‌اقلیم تهیه کنید.

#جنون_دونفره
#ورق_بازها
#card_player
#نشر_هفت_اقلیم
👍8❤6👎1
تو او را انکار خواهی کرد....

ناله‌های پطرس....
❤1👎1
جنون دونفره ( ورق‌بازها) منتشر شد.

این خبر بیست سال است بارها و بارها ورق خورده اما این بار طعم و مزه دیگر دارد؛
پس از یک دهه کتاب جدیدی از من بر قفسه کتابفروشی‌ها نشست. بی آنکه پشت سد سانسور و زیر بار آن بروم ایستادم و خطاب به تیغ‌هایی که قصد بریدن سرانگشتانم را داشتند گفتم: ' ...من هنوز زنده‌ام'

می‌دانم کتابی که دو دهه متناوب منتشر شده و روی پای خودش ایستاده پس از مرگم هم به دست آیندگان خواهد رسید و آنها قصه نسل جنگ و ویرانی و ناامید از امیدواری را خواهند خواند:

این رمان داستان رابطه دو مرد است؛ دو روزنامه نگار. که می‌نویسند، می‌بازند، تبعید می‌شوند، شکنجه می‌شوند، عاشق می‌شوند و می‌سوزند و بازمی‌گردند اما پای عاشقیت و جنون با هم بودن‌شان می‌ایستند.

این رمان برای دو دهه رفاقتِ پر از عشق و نفرت‌مان به حامد حبیبی تقدیم شده.

برای تهیه کتاب به نشر هفت‌اقلیم
@7eghlim
مراجعه کنید.

به زودی رونمایی با حضور دوستان و خوانندگان کتاب برگزار خواهد شد. مشتاق دیدار کسانی هستم که کتاب را به دست گرفته‌اند و تورق کرده‌اند با هر ایده و نظری.
#مهدی_فاتحی
#جنون_دونفره

ممنون از ناشر با این گل زیبا برای روز انتشار کتاب.🙏
❤9👍3👎1