مهدی فاتحی
977 subscribers
428 photos
76 videos
303 files
252 links
مهی از کلمات میان ما و رویاهای‌مان قرار گرفته. آوردن این مه سنگین بر روی کاغذ و خواندن آن، تنها راه گذر کردن از روزهای سیاهی است که در پیش روی‌ ماست.
Download Telegram
Forwarded from Lojart Academy
❤2👎1
❤1👎1
ترجمه در عصر هوش مصنوعی؛ جدال انسان، ماشین و معنا در لوژآرت

گزارشی از نشست «ترجمه و مترجم در عصر هوش مصنوعی» در آکادمی لوژآرت

با حضور و مشارکت:

مهدی فاتحی، آراز بارسقیان، احسان زیورعالم، نیما م. اشرافی، علی خیمه‌دوز، حمید دشتی، سعید ذهنی، آرام محضری، مرتضی حاجی‌عباسی، علی صدر، ChatGPT و دیگر حاضران.

این نشست با مدیریت مهدی فاتحی در آکادمی لوژآرت برگزار شد. در آغاز جلسه، پس از طرح مسئله و بیان محورهای اصلی بحث، فاتحی از حاضران دعوت کرد تا در گفت‌وگو مشارکت کنند و صرفاً شنونده سخنان سخنرانان نباشند. به این ترتیب، جلسه از ابتدا با هدف شکل‌گیری یک میزگرد و مواجهه دیدگاه‌های مختلف آغاز شد.

آراز بارسقیان در ابتدای بحث با اشاره به واکنش‌های تند و گاه توهین‌آمیز برخی افراد به ترجمه‌های هوش مصنوعی گفت: «برای من قابل فهم و توجیه نیست که چرا عده‌ای نه‌تنها با ترجمه هوش مصنوعی ــ که به ادعای من و با استناد به شواهد و آمار، دقت بالایی دارد ــ مخالفت می‌کنند، بلکه به فحاشی و آزار و اذیت من مشغول‌اند؛ در حالی که این کار هیچ منفعت اقتصادی مستقیمی برای من ندارد.»

او در ادامه از حاضران خواست پیش از هر چیز دلیل مخالفت و عصبانیت خود را توضیح دهند: چرا ترجمه یک اثر توسط سه یا چهار مترجم مختلف، با وجود تفاوت‌های کیفی و ضعف و قوت هر یک، پذیرفته می‌شود، اما وقتی پای هوش مصنوعی به میان می‌آید، چنین گارد و مقاومتی شکل می‌گیرد؟

بارسقیان در این بخش به‌طور مشخص خطاب به علی خیمه‌دوز پرسید که چرا با ترجمه هوش مصنوعی مخالف است. خیمه‌دوز که از مخالفان جدی این فناوری بود، آن را فاقد روح و معنا می‌دانست و معتقد بود ماشین نمی‌تواند روح و معنا تولید کند، بلکه صرفاً به بازتولید و کپی‌برداری می‌پردازد و اساساً از شعور برخوردار نیست.

حمید دشتی نیز با تأکید بر ضرورت احترام به انسان، معتقد بود هوش مصنوعی هرگز نمی‌تواند واجد توانایی‌ها و ارزش‌های انسانی باشد و گسترش آن می‌تواند به نابودی اخلاق و ارزش‌های انسانی منجر شود.

آرام محضری، رئیس کانون نمایشنامه‌نویسان، در ادامه از حاضران خواست با صبوری حضور و دیدگاه‌های یکدیگر را بپذیرند و برای مخالفت و حتی خطا کردن یکدیگر فرصت قائل شوند. او همچنین با اشاره به تأثیر گسترده هوش مصنوعی بر نمایشنامه‌نویسی و اجرای تئاتر، بر ضرورت توجه به تغییراتی تأکید کرد که این فناوری در عرصه هنر ایجاد کرده است.

سعید ذهنی، رئیس کانون موسیقی، آهنگساز و کارگردان تئاتر، نیز با اشاره به تغییرات گسترده‌ای که هوش مصنوعی در عرصه موسیقی و ترکیب‌های صوتی ایجاد کرده است، از بازگشت‌ناپذیری جهان به وضعیت پیش از ظهور این فناوری سخن گفت. او معتقد بود هوش مصنوعی تحولات بزرگی در این حوزه ایجاد خواهد کرد، هرچند خروجی‌های آن همچنان خالی از خطا نیست و باید با احتیاط و دقت از آن استفاده کرد.

مرتضی حاجی‌عباسی، نویسنده کتاب «داستایفسکی در پتروآباد» و منتقد ادبی، با اشاره به تحصیلات و مطالعات خود در زمینه پردازش اطلاعات و هوش مصنوعی گفت که در این حوزه تا مقطع تحصیلات تکمیلی تحصیل کرده و پژوهش‌هایی نیز انجام داده است. او با اشاره به سازوکار الگوریتمی و شبکه‌ای این فناوری معتقد بود امکان خطا در عملکرد آن به‌تدریج کاهش یافته است.

حاجی‌عباسی با تأکید بر اینکه ترجمه هوش مصنوعی همچنان به ویرایش، انتخاب و نظارت انسانی نیاز دارد، گفت در عمل می‌توان آن را به کار گروهی هزار مترجم تشبیه کرد که هم‌زمان بر ترجمه یک متن کار می‌کنند؛ اتفاقی که می‌تواند دقت و کیفیت خروجی را افزایش دهد. او همچنین استدلال‌های فلسفی مطرح‌شده درباره فقدان معنا و شعور در هوش مصنوعی را برای ارزیابی کارکرد عملی آن بی‌معنا دانست و معتقد بود باید نتیجه کار را ملاک داوری قرار داد.

مهدی فاتحی نیز با تأکید بر اینکه اگر حاصل کار هوش مصنوعی مطلوب و حتی در آینده بهتر شود، اصرار بر جست‌وجوی معنویات و ماهیت انسانی در سازوکار آن چه ضرورتی دارد، گفت: «چرا باید در همه‌جا به دنبال معنویات باشیم و مثل عرفا به دنبال نخود سیاه وجود بگردیم؟»

او در ادامه خطاب به مخالفان و البته مترجمان گفت: «چه بخواهیم و چه نخواهیم، جهان رو به جلو و پیشرفت است و منتظر ما نمی‌ماند تا مبادا کارمان، منافع‌مان یا معنای اجدادی‌مان را از دست بدهیم. به‌زودی همگی دوست یا دستیار هوش مصنوعی خواهیم شد و شاید به موضع امروزی خودمان بخندیم.»

فاتحی در پاسخ به پرسش بارسقیان درباره علت مقاومت و نپذیرفتن این تغییرات، جمله‌ای از آپتون سینکلر را یادآوری کرد:

«دشوار است کسی را وادار کنی چیزی را بفهمد، وقتی حقوق و درآمدش به نفهمیدن آن چیز وابسته است.»

او در توضیح این جمله تأکید کرد که مسئله صرفاً نخواستن نیست؛ گاهی منافع و موقعیت فرد چنان به یک وضعیت وابسته است که امکان پذیرش و فهم تغییرات پیش رو برای او دشوار یا حتی ناممکن می‌شود.
👍4❤2
در ادامه، فاتحی با طرح چند پرسش، ChatGPT را نیز وارد گفت‌وگو کرد و از آن خواست به‌عنوان یکی از طرف‌های بحث به پرسش‌های مطرح‌شده پاسخ دهد:

آیا ترجمه هوش مصنوعی می‌تواند از ترجمه انسانی بهتر باشد؟ آیا هوش مصنوعی که معنا را نمی‌فهمد، اساساً صلاحیت ترجمه ندارد؟

پاسخ ChatGPT چنین بود:

«آقای فاتحی، به نظرم اینجا باید دو سؤال را از هم جدا کنیم. یکی اینکه آیا هوش مصنوعی معنا را می‌فهمد و دیگری اینکه آیا می‌تواند ترجمه‌ای بهتر از انسان تولید کند؟

پاسخ سؤال اول دشوار است. هوش مصنوعی تجربه زیسته و نسبت انسانی با جهان ندارد، اما می‌تواند روابط معنایی، بافت، کنایه، ابهام و ساختار زبان را تحلیل کند و البته گاهی هم اشتباه می‌کند.

اما درباره سؤال دوم، یعنی بهتر بودن ترجمه، باید خود ترجمه‌ها را ببینیم. مثلاً اگر متنی از جویس را یک انسان و یک ماشین ترجمه کنند و ترجمه دوم از نظر انتقال معنا، لحن و ظرافت‌های زبانی بهتر از کار درآمده باشد، چرا باید صرفاً به دلیل ماشینی بودن آن را رد کنیم؟ البته عکس این وضعیت هم ممکن است.

ادعای من این است که نداشتن فهم انسانی از معنا لزوماً ثابت نمی‌کند که تولید یک ترجمه خوب ناممکن است. این ادعا آزمون‌پذیر است: می‌توانیم متن مبدأ را انتخاب کنیم، ترجمه‌ها را بدون ذکر نام مترجم در اختیار داورانی مسلط به هر دو زبان قرار دهیم و نتیجه را بررسی کنیم.

در واقع، خوب یا بد بودن یک ترجمه به همان مورد مشخص مربوط است، نه اینکه از پیش حکمی کلی درباره همه ترجمه‌های انسانی یا ماشینی صادر کنیم. بنابراین هوش مصنوعی می‌تواند بهتر ترجمه کند، اما باید این برتری را با مقایسه دقیق نشان داد.»

علی صدر نیز در پیامی که در ادامه بحث مطرح شد، مخالفت با هوش مصنوعی را از چند منظر بررسی کرد. او بخشی از این مخالفت‌ها را ناشی از منافع مادی و اجتماعی مترجمان و ناشران و بخشی دیگر را ناشی از نگرانی درباره آینده شغلی تحصیل‌کردگان علوم انسانی و زبان دانست؛ کسانی که حرفه و موقعیت اجتماعی خود را بر این حوزه بنا کرده‌اند.

صدر در ادامه به تفاوت میان نظریه و کارکرد اشاره کرد و گفت گاهی با پدیده‌ای مواجه هستیم که ابتدا در عمل کار می‌کند و سپس برای توضیح آن به دنبال نظریه می‌گردیم. در مقابل، گاهی نظریه‌ای داریم که تصور می‌کنیم با اجرای کامل آن می‌توان به نتیجه‌ای مشخص رسید، اما در عمل ممکن است نتیجه متفاوت باشد. با این حال، سطح دیگری نیز وجود دارد که می‌توان آن را سطح «فانکشن» یا کارکرد نامید.

به اعتقاد او، گاهی انسان یک کارکرد را شبیه‌سازی می‌کند و محصول این شبیه‌سازی، همان کارکرد را با سازوکاری متفاوت انجام می‌دهد. خروجی الزاماً حاصل همان فرایند و ماهیتی نیست که در نمونه انسانی وجود دارد، اما می‌تواند نتیجه‌ای مشابه تولید کند.

او برای توضیح این موضوع از مثال هواپیما استفاده کرد: هواپیما پرواز می‌کند، اما نه به همان شیوه‌ای که پرنده پرواز می‌کند. سازوکار، مواد و روش غلبه بر جاذبه در این دو متفاوت است، اما هر دو در نهایت کارکرد پرواز را انجام می‌دهند.

صدر این تمایز را به مسئله ترجمه تعمیم داد و گفت ما هنوز دقیقاً نمی‌دانیم مغز و ذهن انسان چگونه فرایند ترجمه را انجام می‌دهند، در حالی که سازوکار عملکرد کامپیوتر تا حد زیادی برای ما شناخته شده است. با این حال، اگر دو سازوکار متفاوت بتوانند خروجی مشابهی تولید کنند، نمی‌توان صرفاً به دلیل تفاوت ماهیت و روش تولید، یکی را از اساس فاقد اعتبار دانست.

او معتقد بود بحث درباره اینکه آیا هوش مصنوعی دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهد که انسان انجام می‌دهد، اگر به نادیده گرفتن کارکرد و نتیجه منجر شود، بحثی بی‌معناست. به تعبیر او، نه یکسان دانستن ماهیت انسان و ماشین درست است و نه نادیده گرفتن این واقعیت که ماشین می‌تواند همان کارکرد را شبیه‌سازی کند و به نتیجه‌ای مشابه برسد.

صدر در ادامه با اشاره به امکانات ترجمه خودکار در پلتفرم‌های مختلف، از جمله ایکس و ساب‌استک، گفت امروز ترجمه در بسیاری از حوزه‌ها به‌صورت پیش‌فرض یا تنها با فشردن یک دکمه انجام می‌شود. به اعتقاد او، بخش اصلی و همچنان قابل بحث، ترجمه متون ادبی است؛ آن هم به‌ویژه در ترجمه میان زبان‌هایی که از خانواده‌های زبانی متفاوتی هستند. در زبان‌های هم‌خانواده، مانند اسپانیایی و ایتالیایی، دقت ترجمه ماشینی به سطح بسیار بالایی رسیده است.

او همچنین اختلاف میان ترجمه‌های انسانی را پدیده‌ای تازه ندانست و یادآوری کرد که تفاوت و حتی تعارض میان ترجمه‌ها از گذشته وجود داشته و همواره بخشی از ماهیت زبان و فرایند ترجمه بوده است؛ تا آنجا که مترجمان و نظریه‌پردازان ترجمه نیز بارها آثار یکدیگر را نقد و رد کرده‌اند.
❤3👍2👎1
اما نقد هوش مصنوعی در این نشست تنها به مخالفت‌های فلسفی درباره روح و شعور ماشین محدود نماند. نیما م. اشرافی بحث را به مناسبات اقتصادی و اجتماعی صنعت نشر و وضعیت حرفه مترجمی کشاند. او یادآوری کرد که مترجمان انسانی پیش از ظهور هوش مصنوعی نیز با دستمزدهای ناچیز، قراردادهای ناعادلانه و فقدان حمایت حقوقی کافی روبه‌رو بوده‌اند. از نظر او، ورود این فناوری به چنین بازاری ممکن است به‌جای بهبود وضعیت مترجمان، به ابزاری برای حذف نیروی انسانی و کاهش بیشتر هزینه‌های ناشران تبدیل شود.

در این نگاه، پرسش فقط این نیست که آیا هوش مصنوعی توانایی ترجمه دارد یا نه؛ مسئله این است که چه کسانی از این امکان سود می‌برند و هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی آن را چه کسانی می‌پردازند. اگر ناشر بتواند مترجم را از فرایند تولید حذف کند و همچنان از ارزش اقتصادی و اعتبار اثر بهره ببرد، فناوری ممکن است به تشدید نابرابری‌های موجود در صنعت نشر منجر شود.

اشرافی از منظر ادبی نیز به محدودیت‌های هوش مصنوعی پرداخت. به اعتقاد او، متن ادبی صرفاً مجموعه‌ای از اطلاعات و روابط زبانی نیست. تجربه انسانی، لحن شخصی، خلاقیت و نسبت نویسنده با زبان، عناصری تعیین‌کننده در ادبیات‌اند. او نگران بود که هوش مصنوعی به‌جای مواجهه با فردیت و پیچیدگی زبان ادبی، به تولید زبانی میانگین، هموار و کلیشه‌ای گرایش پیدا کند؛ زبانی که ممکن است از نظر دستوری درست و از نظر انتقال اطلاعات دقیق باشد، اما ظرافت‌ها و ویژگی‌های منحصربه‌فرد متن را از میان ببرد.

از دیگر نگرانی‌های مطرح‌شده در این نقد، احتمال تولید اطلاعات نادرست و بازتولید سوگیری‌های فرهنگی، جنسیتی و نژادی بود. اشرافی بر ضرورت نظارت مستقل، تدوین معیارهای روشن برای سنجش کیفیت ترجمه و شفافیت ناشران درباره استفاده از هوش مصنوعی تأکید کرد. او همچنین خواستار به‌رسمیت‌شناختن حقوق صاحبان اثر و اندیشه در این فرایند شد و نقش خوانندگان را در حساسیت نسبت به کیفیت آثار و مناسبات تولید آنها مهم دانست.

به این ترتیب، مخالفت با هوش مصنوعی در نشست لوژآرت یک موضع یکدست نبود. خیمه‌دوز از فقدان روح و شعور در ماشین سخن می‌گفت و دشتی نگران پیامدهای اخلاقی گسترش آن بود؛ در حالی که اشرافی، حتی فراتر از بحث ماهیت ماشین، بر پیامدهای اقتصادی، حقوقی و ادبی این تحول تمرکز داشت. این تفاوت نشان می‌داد که نمی‌توان همه مخالفت‌ها را به ترس از تغییر یا دفاع از منافع شغلی تقلیل داد.

در مجموع، نشست لوژآرت پاسخی قطعی به پرسش‌های پیش رو نداد؛ اما اختلاف دیدگاه‌ها نشان داد که بحث درباره هوش مصنوعی دیگر صرفاً بحثی فنی درباره دقت ترجمه نیست. مسئله به آینده حرفه مترجمی، حقوق صاحبان آثار، کیفیت زبان ادبی و نسبت انسان با فناوری گسترش یافته است.

از یک سو، گروهی معتقدند معیار نهایی باید کیفیت محصول باشد و اگر ماشین بتواند ترجمه‌ای دقیق‌تر یا ادبی‌تر از انسان تولید کند، نمی‌توان آن را صرفاً به دلیل منشأ ماشینی‌اش کنار گذاشت. از سوی دیگر، منتقدان یادآوری می‌کنند که کیفیت خروجی تنها معیار ارزیابی نیست و باید شرایط تولید، حقوق افراد و پیامدهای اجتماعی استفاده از فناوری را نیز در نظر گرفت.

شاید پرسش اصلی این نباشد که انسان پیروز این رقابت خواهد شد یا ماشین؛ بلکه این باشد که در جهانی که بازگشت به وضعیت پیش از هوش مصنوعی ممکن نیست، چگونه می‌توان از امکانات تازه استفاده کرد، بی‌آنکه حقوق انسانی و ارزش‌های ادبی را نادیده گرفت. جدال بر سر ترجمه، در واقع جدالی گسترده‌تر بر سر معنا، زبان و آینده آفرینش ادبی است.


در پایان، مدیریت آکادمی لوژآرت از حاضران و سخنرانان برای مشارکت در این نشست پرمخاطب و پربحث تشکر کرد و ابراز امیدواری کرد چنین جلساتی در آینده نیز ادامه پیدا کند؛ از جمله جلسات عمومی کتاب‌خوانی که پیش از این نشست، با مدیریت مهدی فاتحی و با محوریت رمان «اولیس» جیمز جویس و بررسی ترجمه‌های مختلف این اثر در آکادمی لوژآرت آغاز شده بود.
بعد از جلسه، لوژکافه به مدیریت جناب سعید محضری_ که زحمت برگزاری و هماهنگی جلسات را هم به عهده داشت_ از مهمان پذیرایی ویژه‌ای داشت.

**نظرات احسان زیورعالم و نیما م. اشرافی و همچنین پاسخ‌های ChatGPT در جریان این جلسه، در فایلی جداگانه منتشر خواهد شد.

مهدی فاتحی
👍2👎1
دورهمی کتابخوانی
از جمعه هفته آینده
در آکادمی لوژآرت

حضوری

فقط با ثبت‌نام
ظرفیت ۱۵ نفر
❤5👎2
گزارش نشست ' ترجمه و مترجم در عصر هوش مصنوعی' در روزنامه سازندگی
❤3👎2
Forwarded from بیژن م
3931024087118782211_575422107197142.pdf
6.5 MB
❤4👎2
دوست گرامی که در همه پست‌ها یک چنین علامتی می‌گذاری:

اگر مقصودت این است که ارزش‌گذاری کنید منطقا باید برای بعضی از متن‌ها غایب باشد نه اینکه بدون استثنا حتی متن‌های دیگران را در این کانال دیس بزنید. در جهت کمک به رسیدن مقصودتان گفتم.

اما اگر انقدر علاف و بیکار هستید که هر بار متن نخوانده را ظرف دو دقیقه علامت بزنید باید گفت در این زمینه پشتِ‌کار زیادی دارید و در این صحاری چنین پشت و کاری قابل ستایش است. دمت گرم.

م.ف
👍12🤣7❤5👎1👏1
هر نویسنده یک جهان: بهرام صادقی

در این قسمت به سراغ جهان داستانی بهرام صادقی می‌رویم؛ نویسنده‌ای که با طنزی تلخ، نگاهی هجوآمیز و روایتی مدرن، یکی از متفاوت‌ترین صداهای ادبیات داستانی ایران را خلق کرد. از جهان کابوس‌وار و غریب رمان «ملکوت» تا داستان‌های مجموعه «سنگر و قمقمه‌های خالی»، با نویسنده‌ای روبه‌رو هستیم که انسان، جامعه و موقعیت‌های روزمره را به صحنه‌هایی از تناقض، اضطراب و مضحکه بدل می‌کند.

بهرام صادقی نویسنده‌ای متعلق به زمانه خود نبود؛ داستان‌های او همچنان زنده‌اند، انگار برای چند دهه بعد نوشته شده‌اند.

هر نویسنده یک جهان؛ سفری به جهان‌های بی‌پایان ادبیات.
❤9👌2👍1👎1👏1
فصلی از کتاب در دست انتشار ماضی بعید ناکامل


https://mghaed.com/post/poetess_as_scolding_woodpecker/
❤4👎1
ویلیام تکری رمان بازار خودفروشی را قرن نوزدهم نوسته است. رمانی که به نظر من هم جین آستین را در آن می‌توان دید هم دیکنز و هم سوئیفت. هم داستان عشق‌های نافرجام است هم دخترکان در پی خواستگار و ازدواج،هم جامعه طبقاتی انگلستان و هم طنز به علاوه جهان‌بینی به مراتب از همه این نویسندگان عمیق‌تر و پرلایه‌تر.
ویلیام تکری جهان را همچون نمایشی می‌داند که عده‌ای هر چه را دارند و می‌توانند به فروش می‌گذارند تا بالا و بالاتر بیایند هر چند ناپایدار و چون بخار؛ نیامده ناپدید می‌شود.
ما در این میان چه می‌کنیم؟ خودمان را در این بازار چگونه عرضه می‌کنیم؟ به دنبال چه مشتری هستیم؟ آیا گاهی اندکی لحظه‌ای توانسته‌ایم بایستیم و بگوییم که
' نه، ترجیح می‌دهم که نه' ؟

مهدی فاتحی
👍2❤1
بازار خودفروشی:
از انگلستان قرن نوزدهم
تا شبکه‌های اجتماعی
قرن بیست و یکم

در آغاز رمان بازار خودفروشی (Vanity Fair) ویلیام تکری ما را به تماشای جامعه‌ای می‌برد که در آن طبقات اجتماعی، منزلت، ثروت و موقعیت خانوادگی تعیین‌کننده ارزش آدم‌ها هستند. جهانی که در آن هرکس چیزی برای عرضه‌کردن دارد و هرکس می‌کوشد خود را به شکلی به نمایش بگذارد که در چشم دیگران ارزشمندتر به نظر برسد. آدم‌ها فقط زندگی نمی‌کنند بلکه مدام خودشان را عرضه می‌کنند. شخصیت، ظاهر، خانواده، ثروت، روابط و حتی عواطف، همه به کالاهایی در یک بازار بزرگ تبدیل شده‌اند.

اما عنوان رمان تکری پیشینه‌ای قدیمی‌تر دارد. Vanity Fair نام بازاری است در کتاب سیر و سلوک زائر جان بانیان، نویسنده و واعظ انگلیسی قرن هفدهم. در این کتاب، زائران در مسیر سفر روحانی خود به شهری می‌رسند که در آن همه‌چیز برای فروش عرضه شده است: ثروت، شهرت، قدرت، لذت و حتی جان و روح آدمی. بازاری که پایان ندارد و ساکنانش دائماً در حال خریدوفروش و نمایش خویش‌اند. در این بازار، کسی که حاضر نیست قواعد بازی را بپذیرد، بیگانه و حتی مجرم به شمار می‌آید طوری که زائری را برای همین‌نپذیرفتن قواعد می‌کشند.

تکری این استعاره را از جهان تمثیلی بانیان به جامعه انگلستان قرن نوزدهم منتقل می‌کند. بازار او دیگر فقط محل خریدوفروش کالا نیست تمام جامعه به یک بازار بدل شده است؛ ازدواج، عشق، دوستی، نجابت، ثروت و موقعیت اجتماعی، همه در مناسباتی شبیه معامله قرار می‌گیرند. شخصیت‌های رمان، به‌خصوص ربکا شارپ، مدام در حال عرضه و بازتعریف خود است نقش بازی می‌کند، ظاهرش را عوض می‌کنند و می‌کوشد جایگاه بهتری در این نمایش به دست آورد. آملیا در طبقه بالاتر ساده‌لوحی دست و پا چلفتی است که زنانگیش را به دیگران عرضه می‌کند.

اما عنوان رمان یک لایه معنایی دیگر هم دارد. Vanity در انگلیسی به معنای خودپسندی، غرور و خودنمایی است اما Vanitas در لاتین معنایی گسترده‌تر دارد: بیهودگی، ناپایداری و زوال. عبارت مشهور Vanitas vanitatum، یا «باطلِ اباطیل»، از کتاب جامعه در عهد عتیق آمده است عبارتی که می‌توان آن را «بخارِ بخارها» نیز معنا کرد. همه‌چیز همچون دمی گذراست که لحظه‌ای پدیدار می‌شود و سپس از میان می‌رود. ثروت، قدرت، دانش، شهرت و کامیابی، هیچ‌کدام در برابر زمان و مرگ پایدار نمی‌مانند.

به همین دلیل پایان رمان تکری چنین تأثیرگذار است؛ نویسنده پس از آن‌همه نمایش، رقابت، جاه‌طلبی، عشق، فریب و تلاش برای رسیدن به موقعیت اجتماعی، عروسک‌های نمایش خود را جمع می‌کند و جعبه را می‌بندد و می‌گوید نمایش تمام شد. او جهان وشخصست‌۶ا و آدم‌ها و نقش‌هایشان را صحنه بازی و ادا می‌داند هر کسی فرصتی برای نمایش دارد.
شخصیت‌ها، با تمام خواسته‌ها و تلاش‌هایشان، به عروسک‌هایی تبدیل می‌شوند که حالا باید دوباره در جعبه قرار بگیرند اما این پرسش که واقعاً کدام‌‌شان اخوشبخت بوده می‌ماند و این خوشبخبتی چقدر می‌ماند؟

این‌جا است که فاصله دو قرن میان تکری و ما ناگهان از میان می‌رود. کافی است به شبکه‌های اجتماعی نگاه کنیم. آیا همین اینستاگرام چیزی جز شکل تازه‌ای از بازار نیست؟ بازاری که در آن آدم‌ها نه فقط کالا، بلکه خودشان را عرضه می‌کنند؛ بدن، چهره، خانه، سفر، رابطه، موفقیت، کتاب‌هایی که خوانده‌اند، غذاهایی که خورده‌اند و حتی لحظه‌های خصوصی زندگی‌شان را به نمایش می‌گذارند. هرکس ویترین خودش را دارد و هرکس می‌کوشد در این رقابت دائمی، خواستنی‌تر، موفق‌تر، زیباتر و مهم‌تر به نظر برسد حالا با هر هزینه‌ای حتی با نشان دادن حماقت.

در این بازار فقط داشته‌های ما نیستند که ارزش‌گذاری می‌شوند خود ما خم به کالایی برای عرضه تبدیل شده‌ایم؛ تعداد دنبال‌کنندگان، پسندها و بازدیدها، شکل تازه‌ای از منزلت اجتماعی ساخته‌اند. حتی مخالفت‌کردن، متفاوت‌بودن و نمایش بی‌اعتنایی به بازار هم می‌تواند به شیوه‌ای دیگر برای جلب توجه تبدیل شود. گویی هیچ راهی برای بیرون ایستادن از این نمایش وجود ندارد. آدم‌ها و بنگاه‌ها و اهالی قدرت برای توجه یا بی‌توجهی به کسی تعداد فالوور‌ها را می‌بیند.

به واقع پرسش اصلی تکری همچنان پابرجاست: در این بازار بزرگ، چه کسی واقعاً برنده است آیا اساسا برنده یا بازنده معنا دارد؟

شاید روزی کسی عروسک‌های این نمایش تازه را هم جمع کند و جعبه را ببندد( شاید هم‌مرگ یکی یکی‌مان را به جعبه بکشاند) آن وقت، از تمام این ویترین‌ها، تصویرها، رقابت‌ها و خودنمایی‌ها چه چیزی باقی خواهد ماند؟

Vanitas vanitatum.

باطلِ اباطیل؛ همه‌چیز چون نسیمی گذراست و هر آنچه حتی سخت و استوار هم بوده دود شده و به هوا رفته، سبک‌ها و لغزنده‌ها که هیچ.

#مهدی_فاتحی
❤1