Forwarded from Cinémathèque
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تراژدی،سرنوشتی است محتوم:
هملت، نالان حضور ناخواستهاش در نزاعی تراژایک میگوید
'زمان از جا در رفته (out of joint) است. آه چه رنج و شکنجهای که من برای آن زاده شدم تا آن را باز برجا نهم.'
ما نیز چون هملت، جنگجویان نپال، مسلمانان برمه، مفقودشدگان آرژانتین، مبارزان کنگو، نوجوانان هنگکنگی و...
در عصر و تاریخی زاده شدهایم و وارث نزاعی محتوم هستیم.
#مهدی_فاتحی
هملت، نالان حضور ناخواستهاش در نزاعی تراژایک میگوید
'زمان از جا در رفته (out of joint) است. آه چه رنج و شکنجهای که من برای آن زاده شدم تا آن را باز برجا نهم.'
ما نیز چون هملت، جنگجویان نپال، مسلمانان برمه، مفقودشدگان آرژانتین، مبارزان کنگو، نوجوانان هنگکنگی و...
در عصر و تاریخی زاده شدهایم و وارث نزاعی محتوم هستیم.
#مهدی_فاتحی
❤8👎1
.
'زمانه از جا در رفته (out of joint) است. آه چه رنج و شکنجهای که من برای آن زاده شدم تا آن را باز برجا نهم.'
هملت بعد از صحبت با شبح و درخواست انتقامش و با خبر شدن از آنچه که گذشته و در جریان است از زمانهای که در آن زندگی میکند مینالد و میگوید: «the time is out of joint». از این عبارت ترجمههای متفاوتی شده:
زمانهای که از مدار خود به در گشته
زمانهای که از مدار گسسته
زمان بی لولا و مفصل، روزگار خراب، بد آهنگ و شوم...
هملت به این میاندیشد که چرا باید من در میانه چنین نزاعی قرار گیرم. چرا باید در چنین دور و زمانهای به جهان آمده باشم و مسئول بهبود آن!؟
این سوالی است که هر انسانی احتمالا یک بار از خود خواهد پرسید زیرا که هر یک از ما در هر زمانهای قهرمان ناخواسته تراژدی خواهیم شد.
تراژدی یونانی داستان سرنوشت محتوم است، قهرمانی که از درونش خبر نداریم ولی از آنچه بر او میگذرد آگاهیم. خواندنش و تماشایش حزن و اندوه در ما ایجاد میکند و لذت و آگاهی پنهان. از ادیپ تا آنتیگونه و مدهآ... قهرمان داستان در میان زندگی و نزاعی ناخواسته از سرنوشت پیش تعیین شده خود با خبر میشود و تلاش میکند با آن زندگی کند یا بجنگد. بر اساس آنچه که پیش از تولد شکل گرفته: یا خود را مسئول میداند یا آزاد و رها از هر مسئولیتی.
آنچه که امروزه علم و تاریخ پیش پای ما گذاشته انسانی است محتوم به بدن، نژاد، خانواده، جعرافیا ، تاریخ، و همه آنچه پدید آمده حاصل اتفاقی است بی معنا. در این مجموعه حوادث بی معنی ممکن است انسان وسط نزاعی تراژیک زاده شود و در چنین عصری عمرش به پایان برسد به همین سادگی.
اما آنچه که پیش از تولد ما پدید آمده و موجب وضعیت امروز ما شده و ما را به انچه هستیم محتوم کرده حسی از انکار آزادی به انسان میدهد، عدم آزادی که رهابخش است؛ انسان بیاراده، مسئولیتی ندارد پس گناهی هم مرتکب نشده و احتیاجی هم به راه رستگاری ندارد چون در بهشت خود زیست میکند.
در تراژدی مدرن مثل هملت و مکبث، آگاهی و سوبژکتیوته به شخصیت اضافه میشود( تا رمان امروز) و مسئولیت فرد و آگاهیش نسبت به خود و جهان محصولی جز رنج ندارد.
برای ما و هملت و شاید جنگجویان کنگو و نیکاراگوئه و خمرها و دانشجویان کره و نوجوانان هنگکنگی و....حضور در چنین زمانه'از جا در رفتهای' پر از کشتار و جنگ،حسی از حزن و اندوه بر جا میگذارد.
صبحگاه که از خواب برمیخیزیم و پا به خیابان میگذاریم، با آسمانی تیره و تار همراه ابرهای سیاه در حرکت،به زیستن ادامه میدهیم با اندوه و حزن از آسمانی که در اختیارمان نیست.
#مهدی_فاتحی
'زمانه از جا در رفته (out of joint) است. آه چه رنج و شکنجهای که من برای آن زاده شدم تا آن را باز برجا نهم.'
هملت بعد از صحبت با شبح و درخواست انتقامش و با خبر شدن از آنچه که گذشته و در جریان است از زمانهای که در آن زندگی میکند مینالد و میگوید: «the time is out of joint». از این عبارت ترجمههای متفاوتی شده:
زمانهای که از مدار خود به در گشته
زمانهای که از مدار گسسته
زمان بی لولا و مفصل، روزگار خراب، بد آهنگ و شوم...
هملت به این میاندیشد که چرا باید من در میانه چنین نزاعی قرار گیرم. چرا باید در چنین دور و زمانهای به جهان آمده باشم و مسئول بهبود آن!؟
این سوالی است که هر انسانی احتمالا یک بار از خود خواهد پرسید زیرا که هر یک از ما در هر زمانهای قهرمان ناخواسته تراژدی خواهیم شد.
تراژدی یونانی داستان سرنوشت محتوم است، قهرمانی که از درونش خبر نداریم ولی از آنچه بر او میگذرد آگاهیم. خواندنش و تماشایش حزن و اندوه در ما ایجاد میکند و لذت و آگاهی پنهان. از ادیپ تا آنتیگونه و مدهآ... قهرمان داستان در میان زندگی و نزاعی ناخواسته از سرنوشت پیش تعیین شده خود با خبر میشود و تلاش میکند با آن زندگی کند یا بجنگد. بر اساس آنچه که پیش از تولد شکل گرفته: یا خود را مسئول میداند یا آزاد و رها از هر مسئولیتی.
آنچه که امروزه علم و تاریخ پیش پای ما گذاشته انسانی است محتوم به بدن، نژاد، خانواده، جعرافیا ، تاریخ، و همه آنچه پدید آمده حاصل اتفاقی است بی معنا. در این مجموعه حوادث بی معنی ممکن است انسان وسط نزاعی تراژیک زاده شود و در چنین عصری عمرش به پایان برسد به همین سادگی.
اما آنچه که پیش از تولد ما پدید آمده و موجب وضعیت امروز ما شده و ما را به انچه هستیم محتوم کرده حسی از انکار آزادی به انسان میدهد، عدم آزادی که رهابخش است؛ انسان بیاراده، مسئولیتی ندارد پس گناهی هم مرتکب نشده و احتیاجی هم به راه رستگاری ندارد چون در بهشت خود زیست میکند.
در تراژدی مدرن مثل هملت و مکبث، آگاهی و سوبژکتیوته به شخصیت اضافه میشود( تا رمان امروز) و مسئولیت فرد و آگاهیش نسبت به خود و جهان محصولی جز رنج ندارد.
برای ما و هملت و شاید جنگجویان کنگو و نیکاراگوئه و خمرها و دانشجویان کره و نوجوانان هنگکنگی و....حضور در چنین زمانه'از جا در رفتهای' پر از کشتار و جنگ،حسی از حزن و اندوه بر جا میگذارد.
صبحگاه که از خواب برمیخیزیم و پا به خیابان میگذاریم، با آسمانی تیره و تار همراه ابرهای سیاه در حرکت،به زیستن ادامه میدهیم با اندوه و حزن از آسمانی که در اختیارمان نیست.
#مهدی_فاتحی
❤7👍1👎1
Source: YouTube https://share.google/2hMDyAcaPbUHjRfiU
YouTube
Tsumiki no Ie (The House of Small Cubes)
The House of Small Cubes is a japanese animation short film created by Kunio Katō in 2008. Won the Oscar award for best animated short in 2009.
I do not own this video
All credits go to respective creator "Kunio Katō".
I do not own this video
All credits go to respective creator "Kunio Katō".
❤5👎1👌1
تمام روز، تمام شب
همه امور_ چه مال تو چه مال ما، چه مال آنها
چه بخواهی، چه نخواهی
ژنهایت گذشتهای سیاسی دارند
پوستت رنگی سیاسی دارد
و چشمانت نگاهی سیاسی
هر آنچه میگویی پژواک مییابد
و آنچه نمیگویی بیصدا سخن میگوید
به هر روی، سخن از سیاست میگویی
شیمبورسکا
فرزندان عصر ما
همه امور_ چه مال تو چه مال ما، چه مال آنها
چه بخواهی، چه نخواهی
ژنهایت گذشتهای سیاسی دارند
پوستت رنگی سیاسی دارد
و چشمانت نگاهی سیاسی
هر آنچه میگویی پژواک مییابد
و آنچه نمیگویی بیصدا سخن میگوید
به هر روی، سخن از سیاست میگویی
شیمبورسکا
فرزندان عصر ما
❤8👍5👏2
سایت دانلود کتاب:
https://z-library.sk/
https://annas-archive.li/
https://z-lib.ai/
https://welib.org/
https://welib.st/
https://libgen.li/
https://oapen.org/
https://oceanofpdf.com/
https://z-library.sk/
https://annas-archive.li/
https://z-lib.ai/
https://welib.org/
https://welib.st/
https://libgen.li/
https://oapen.org/
https://oceanofpdf.com/
z-library.sk
Z-Library – the world’s largest e-book library. Your gateway to knowledge and culture.
Z-Library is an online library dedicated to enhancing global education through easy access to books. Recognizing books as a valuable source of knowledge throughout history, we aim to provide free literature access to those in need.
❤6👍1👎1👏1👌1
بر ما برچسب شکستنی بزنید
ما جنگزدگان
که مرگ آوازش را با ضربه زدن بر رگهایمان نواخت
با لرزش تن و صدای دندانهایمان
هنگام گذر غولهای آهنی از بالای سرمان
ما جان به در بردگان
از فشنگهای رها شده در خیابان
ما که در کیسههای سیاه جاگیر نشدیم
و ریسمانی که برای گردنمان گره خورده بود هنوز پیش رویمان در هوا تاب میخورد
ما به ظاهر زندگان
که کرمهای ترس از وجودمان تغذیه میکنند
میجوند و پودر میکنند
ما رنجزیستگان
التماس میکنیم
خورشید را یکباره بر آسمان چشم ما پدیدار نکنید
ماه را
صدای باران را
یکباره در گوشمان زمزمه نکنید
حتی بوسه را بر گونه و لبهایمان
ما به هر یکبارهای در هراسیم،
در آستانهایم
با ما نجاتیافتگان
مهربانتر از قبل باشید
مبادا صدای آواز پرندهای
افتادن شاخهای یا گذر نسیمی یا حتی ریختن برگی
زخمهای تازهمان را دوباره باز کند
در نزدیکی ما آوازی سر ندهید. اشتیاق را فریاد نزنید
سگی را خشمگین نکنید
جلوی صدای رعد را در آسمان بگیرید
ما به سادگی غبار میشویم
جلوی چشمهایتان بر باد میرویم
بر ما برچسب' شکستنی' بزنید با ما به آهستگی گام بردارید
ما جنگزدگان
دیری است که مردهایم
هر شب با هر صدایی از آسمان و زمین
با لرزش پنجرهها و دیوارها کم شدهایم
از درون تهی شدهایم
جان دادهایم و بازگشتهایم
در چشمهای ما خیره نشوید
هنوز در انتهای آن ترس است
هنوز خیرگی مرگ است
به تن سرد ما دست نزنید
حرف را و حتی شعر را آهسته بخوانید
ما به هر صدایی لرزانیم
چون شعلهای به جا مانده
حتی
با حرکت نسیم نفسی
مهدی فاتحی ۱۴۰۵
ما جنگزدگان
که مرگ آوازش را با ضربه زدن بر رگهایمان نواخت
با لرزش تن و صدای دندانهایمان
هنگام گذر غولهای آهنی از بالای سرمان
ما جان به در بردگان
از فشنگهای رها شده در خیابان
ما که در کیسههای سیاه جاگیر نشدیم
و ریسمانی که برای گردنمان گره خورده بود هنوز پیش رویمان در هوا تاب میخورد
ما به ظاهر زندگان
که کرمهای ترس از وجودمان تغذیه میکنند
میجوند و پودر میکنند
ما رنجزیستگان
التماس میکنیم
خورشید را یکباره بر آسمان چشم ما پدیدار نکنید
ماه را
صدای باران را
یکباره در گوشمان زمزمه نکنید
حتی بوسه را بر گونه و لبهایمان
ما به هر یکبارهای در هراسیم،
در آستانهایم
با ما نجاتیافتگان
مهربانتر از قبل باشید
مبادا صدای آواز پرندهای
افتادن شاخهای یا گذر نسیمی یا حتی ریختن برگی
زخمهای تازهمان را دوباره باز کند
در نزدیکی ما آوازی سر ندهید. اشتیاق را فریاد نزنید
سگی را خشمگین نکنید
جلوی صدای رعد را در آسمان بگیرید
ما به سادگی غبار میشویم
جلوی چشمهایتان بر باد میرویم
بر ما برچسب' شکستنی' بزنید با ما به آهستگی گام بردارید
ما جنگزدگان
دیری است که مردهایم
هر شب با هر صدایی از آسمان و زمین
با لرزش پنجرهها و دیوارها کم شدهایم
از درون تهی شدهایم
جان دادهایم و بازگشتهایم
در چشمهای ما خیره نشوید
هنوز در انتهای آن ترس است
هنوز خیرگی مرگ است
به تن سرد ما دست نزنید
حرف را و حتی شعر را آهسته بخوانید
ما به هر صدایی لرزانیم
چون شعلهای به جا مانده
حتی
با حرکت نسیم نفسی
مهدی فاتحی ۱۴۰۵
❤15👏8👍2👎1😢1
دربارهٔ هوش مصنوعی: انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟ https://share.google/jVB3VkcN0kHUtu4ZY
👍4👎1
مهدی فاتحی
دربارهٔ هوش مصنوعی: انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟ https://share.google/jVB3VkcN0kHUtu4ZY
مصاحبه علی صدر و مهدی فاتحی با محمد قائد
درباره هوش مصنوعی
از کتاب در دست انتشار ' ماضی بعید ناکامل'
درباره هوش مصنوعی
از کتاب در دست انتشار ' ماضی بعید ناکامل'
👍4👏2👎1
هوش مصنوعی در جایگاه پرسشگر https://share.google/gB3YWc2OLHifnZkmX
❤4👎1
Forwarded from تنها صفحه رسمی محمد قائد about_ghaed (Mehdi Fatehi)
دربارهٔ هوش مصنوعی:
انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟
هوش مصنوعی در جایگاه پرسشگر
هوش مصنوعی یا ژیگول طبیعی؟
پرسندهها: مهدی فاتحی علی صدر
https://mghaed.com/post/ai_qanda/
انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟
هوش مصنوعی در جایگاه پرسشگر
هوش مصنوعی یا ژیگول طبیعی؟
پرسندهها: مهدی فاتحی علی صدر
https://mghaed.com/post/ai_qanda/
❤3👎1👏1👌1
تهران لرزید پاریس ویران شد
قبل از جنگ قرار بود به دعوت دوستان در دانشگاهی در پاریس درباره ادبیات مهاجرت و نویسنده در تبعید، همراه با دیگر نویسندگان صحبت کنم. عنوان سخنرانی من
The Persian Novel in Exile and the Return to Literary Romanticism
همه چیز فراهم بود که انفجاری تهران را لرزاند و رویای پاریس ویران شد.
متن زیر خلاصهای از آن صحبتهای انجام نشده است:
قبل از جنگ قرار بود به دعوت دوستان در دانشگاهی در پاریس درباره ادبیات مهاجرت و نویسنده در تبعید، همراه با دیگر نویسندگان صحبت کنم. عنوان سخنرانی من
The Persian Novel in Exile and the Return to Literary Romanticism
همه چیز فراهم بود که انفجاری تهران را لرزاند و رویای پاریس ویران شد.
متن زیر خلاصهای از آن صحبتهای انجام نشده است:
❤6👍2👎1😢1
رمان فارسی در تبعید و بازگشت به رمانتیسم ادبی
رمان تنها امکان بیان بیخانمانی است؛ سقف نداشتن و به آسماننگریستن و راه را نیافتن.
انسان تک افتادهای که میخواهد با نوشتن صدای دیگری باشد یا صدای خود زبان در جای دیگری باشد.
در رمان در تبعید، گذشته به شکل خاطره، تروما، وسواس یا گناه در همین لحظه حال فعال است. اما خانه یا وطن هنوز درد تولید میکند و چیزی مربوط به گذشته نیست که به بازبینی رسیده باشد. احساس در رمان تبعیدی فارسی نقش مهمی بازی میکند تا جایی که شاهد بازگشت به رمانتیسم ادبی و سانتیمانتالیسم روایی هستیم. احساس عصبانیت، ناتوانی و محکومیت به این وضعیت باعث میشود نویسنده فارسی در تبعید نتواند همه آنچه که در توان داشته، و قبل از مهاجرت نشان داده، در چمدانش بگذارد. همین نشدن،که خود نویسنده گاه از خوانندهاش هم بهتر میداند، او را عصبانیتر میکند.
در رمان فارسی در تبعید ما برخلاف ساخت و اساس رمان و رماننویسی انگار که با نویسنده صبور و نشسته پشت میز سر و کار نداریم بلکه با ورزشکاری هیجانزده مواجهیم که میخواهد تمام زورش را بزند و زودتر به نتیحه برسد.
در رمان تبعیدی روایتهای پر بازگشتی میبینیم که دوباره به جغرافیای خانه بازمیگردد اما نگاهش از بیرون با ترکیب عصبانیت از وضعیت ناخواستهی در تبعیدش، هیچ شباهتی به خانه ندارد. این یاداوری طبق میلش تحریف و سیاه و سفید است: حکومت هیولاست و مردم فرشتگانی قربانی. این نگاه رمان فارسی در تبعید را به سمت قصه و حتی سلحشورنامههای اولیه بازمیگرداند.
این ضعف را حتی در آخرین کار شهریار مندنیپور: 'عقربکشی' میبینیم نمونه کلاسیک از سانتیمانتالیسم ادبی در رمان فارسی در تبعید.
'نویسندگانی که مثل دیگر رفتگان و اطرافیان پر از خشم اند. هر چیزی در این دوره تاریخی سیاه و تلخ است و هر انسان مذهبی یا پاسداری نماد شیطان و خصم است!! و هر وفاداری فاسد. هر شهروند معمولی از ساندویچی و راننده تاکسی گرفته تا زن و مرد و پیر و جوان مخالف حکومت است و ستمدیده! رمانهایی سیاه و سفید که برخلاف پوسته و فرم روایتش نوعی از ادبیات رمانتیک به حساب می آید و حتی به ادبیات رئالیسم نزدک هم نیست.'
در رمان 'ملاقات در استانبول' به عنوان نویسندهای که هنوز در ایران زندگی میکنم اما امکان چاپ کتابهایم نیست سعی کردهام این بیخانمانی را در همان خانه به تصویر بکشم. تصویری که نه از بیرون بلکه از درون خانه و در حال جاری است. خانه در رمان من جایی است که نه میتوان در آن زیست و نه میتوان از آن بیرون آمد. اما در نویسندگان پیش از این خانه جایی نوستالژیک بود و هست؛ نوستالژی در ساختار رمان مدرن جایی ندارد. در رمان تبعیدی فارسی واژه: ' چه حیف شد خانه زیبا بود' جاری است در من خانه هنوز کار میکند و درد تولید میکند؛ خانه نه پناه است نه آرزو، برای من این خانه مسئلهای حل نشده است. در رمان این چنین روایت به جای پیشرفت دور میزند و زماننمیگذرد. خانه جایی نیست که از دست رفته باشد بلکه هنوز رهایمان نکرده است...
#مهدی_فاتحی
#نشر_ناکجا
#ملاقات_در_استانبول
#جنون_دونفره
#هفت_اقلیم
رمان تنها امکان بیان بیخانمانی است؛ سقف نداشتن و به آسماننگریستن و راه را نیافتن.
انسان تک افتادهای که میخواهد با نوشتن صدای دیگری باشد یا صدای خود زبان در جای دیگری باشد.
در رمان در تبعید، گذشته به شکل خاطره، تروما، وسواس یا گناه در همین لحظه حال فعال است. اما خانه یا وطن هنوز درد تولید میکند و چیزی مربوط به گذشته نیست که به بازبینی رسیده باشد. احساس در رمان تبعیدی فارسی نقش مهمی بازی میکند تا جایی که شاهد بازگشت به رمانتیسم ادبی و سانتیمانتالیسم روایی هستیم. احساس عصبانیت، ناتوانی و محکومیت به این وضعیت باعث میشود نویسنده فارسی در تبعید نتواند همه آنچه که در توان داشته، و قبل از مهاجرت نشان داده، در چمدانش بگذارد. همین نشدن،که خود نویسنده گاه از خوانندهاش هم بهتر میداند، او را عصبانیتر میکند.
در رمان فارسی در تبعید ما برخلاف ساخت و اساس رمان و رماننویسی انگار که با نویسنده صبور و نشسته پشت میز سر و کار نداریم بلکه با ورزشکاری هیجانزده مواجهیم که میخواهد تمام زورش را بزند و زودتر به نتیحه برسد.
در رمان تبعیدی روایتهای پر بازگشتی میبینیم که دوباره به جغرافیای خانه بازمیگردد اما نگاهش از بیرون با ترکیب عصبانیت از وضعیت ناخواستهی در تبعیدش، هیچ شباهتی به خانه ندارد. این یاداوری طبق میلش تحریف و سیاه و سفید است: حکومت هیولاست و مردم فرشتگانی قربانی. این نگاه رمان فارسی در تبعید را به سمت قصه و حتی سلحشورنامههای اولیه بازمیگرداند.
این ضعف را حتی در آخرین کار شهریار مندنیپور: 'عقربکشی' میبینیم نمونه کلاسیک از سانتیمانتالیسم ادبی در رمان فارسی در تبعید.
'نویسندگانی که مثل دیگر رفتگان و اطرافیان پر از خشم اند. هر چیزی در این دوره تاریخی سیاه و تلخ است و هر انسان مذهبی یا پاسداری نماد شیطان و خصم است!! و هر وفاداری فاسد. هر شهروند معمولی از ساندویچی و راننده تاکسی گرفته تا زن و مرد و پیر و جوان مخالف حکومت است و ستمدیده! رمانهایی سیاه و سفید که برخلاف پوسته و فرم روایتش نوعی از ادبیات رمانتیک به حساب می آید و حتی به ادبیات رئالیسم نزدک هم نیست.'
در رمان 'ملاقات در استانبول' به عنوان نویسندهای که هنوز در ایران زندگی میکنم اما امکان چاپ کتابهایم نیست سعی کردهام این بیخانمانی را در همان خانه به تصویر بکشم. تصویری که نه از بیرون بلکه از درون خانه و در حال جاری است. خانه در رمان من جایی است که نه میتوان در آن زیست و نه میتوان از آن بیرون آمد. اما در نویسندگان پیش از این خانه جایی نوستالژیک بود و هست؛ نوستالژی در ساختار رمان مدرن جایی ندارد. در رمان تبعیدی فارسی واژه: ' چه حیف شد خانه زیبا بود' جاری است در من خانه هنوز کار میکند و درد تولید میکند؛ خانه نه پناه است نه آرزو، برای من این خانه مسئلهای حل نشده است. در رمان این چنین روایت به جای پیشرفت دور میزند و زماننمیگذرد. خانه جایی نیست که از دست رفته باشد بلکه هنوز رهایمان نکرده است...
#مهدی_فاتحی
#نشر_ناکجا
#ملاقات_در_استانبول
#جنون_دونفره
#هفت_اقلیم
❤6👍2👎1👌1
این حصار ذهن تو اندازه من نیست...
رمان ' سیگارپیچ' را ده سال پیش شروع به نوشتن کردم. آخرین رمان من قبل از ' ملاقات در استانبول' رمانی که دو بار توسط دو نشر به وزارت فرهنگ ارسال و رد شد. حالا بعد از ده سال پیرتر شدن من و رمان، با نام ' به خاطر یک نخ سیگار' به پیشنهاد ناشر امکان انتشار گرفته. رمانی متفاوت در ژانری متفاوت از دیگر آثار من.
این کتاب را نشر هفت اقلیم هنر به زودی منتشر میکند
رمان ' سیگارپیچ' را ده سال پیش شروع به نوشتن کردم. آخرین رمان من قبل از ' ملاقات در استانبول' رمانی که دو بار توسط دو نشر به وزارت فرهنگ ارسال و رد شد. حالا بعد از ده سال پیرتر شدن من و رمان، با نام ' به خاطر یک نخ سیگار' به پیشنهاد ناشر امکان انتشار گرفته. رمانی متفاوت در ژانری متفاوت از دیگر آثار من.
این کتاب را نشر هفت اقلیم هنر به زودی منتشر میکند
❤7👏4👍2👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از رمان به خاطر یک نخ سیگار ( #سیگارپیچ ) با صدای حامد حبیبی
نشر هفت اقلیم هنر
نشر هفت اقلیم هنر
❤7👍1👎1