👆 این شعر بیدل را در آهنگی زیبا از استاد محمدحسین سرآهنگ، در کانال استاد سرآهنگ بشنوید.
@ostad_sarahang
@ostad_sarahang
👆 به نظر من واقعاً مقصر نیست آن حروفنگاری که این قسمت از کتاب جبیره صلاحالدین سلجوقی را «سیلاب و یال و ابرو» تایپ کرده است. بنده خدا از کجا بداند؟ همچنین حتی مقصر نیست آن نمونهخوان که نتوانسته است خطا را تشخیص دهد. ولی من اگر ندانم که این قسمت «سیلاب و یا لاوا بر او.» است و «لاوا» را پاورقی نزنم که گدازهی آتشفشانی است، مقصرم.
خدایا! از سر تقصیرات ما بگذر. در کنار آن، اگر به چند نفر دیگر هم انگیزه ویراستاری متونی از این دست را بدهی، جای دوری نرفته است.
خدایا! از سر تقصیرات ما بگذر. در کنار آن، اگر به چند نفر دیگر هم انگیزه ویراستاری متونی از این دست را بدهی، جای دوری نرفته است.
Forwarded from مکتوب شوق
کثرت: بسیار شدن، زیاد گشتن. در اصطلاح عرفان و فلسفه، تعدّد موجودات عالم، و مقابل وحدت. ولی در نظر عرفای وحدتالوجودی، چون موجودات نیز پرتوی از جمال خداوند هستند، کثرت و وحدت توأم میشود.
کثرت نشد محو از ساز وحدت
همچون خیالات از شخص تنها
...
وحدت: یگانگی عاشق و معشوق است و در بینش عرفانی، یگانگی جهان هستی با خداوند که محور تفکر وحدتوجود است.
از قسمت واژهنامه شعر بیدلِ کتاب گزیده غزلیات بیدل
#بیدل
#محمد_کاظم_کاظمی
#گزیده_غزلیات_بیدل
#نشر_عرفان
@maktoobeshough
@ketabforoosh
کثرت نشد محو از ساز وحدت
همچون خیالات از شخص تنها
...
وحدت: یگانگی عاشق و معشوق است و در بینش عرفانی، یگانگی جهان هستی با خداوند که محور تفکر وحدتوجود است.
از قسمت واژهنامه شعر بیدلِ کتاب گزیده غزلیات بیدل
#بیدل
#محمد_کاظم_کاظمی
#گزیده_غزلیات_بیدل
#نشر_عرفان
@maktoobeshough
@ketabforoosh
Forwarded from مکتوب شوق
امروز با بیدل
کسی یارب مبادا پایمال رشک همچشمی
حنا چندان که بوسد دست او، خون میکند ما را
ـــــــــــــــــــ
بسیار زیباست. میگوید ما حتی نسبت به حنا که موفق شده است دست او را ببوسد نیز حسادت میکنیم.
در جایی دیگر هم بیتی قریب به همین دارد. آنجا میگوید در خاک مزار ما حنا بکارید تا شاید به این وسیله روزی به پایبوسی او برسیم.
شاید به پایبوسی نازیم بعد مردن
غیر از حنا مکارید در خاک مشهد ما
@mkazemkazemi
کسی یارب مبادا پایمال رشک همچشمی
حنا چندان که بوسد دست او، خون میکند ما را
ـــــــــــــــــــ
بسیار زیباست. میگوید ما حتی نسبت به حنا که موفق شده است دست او را ببوسد نیز حسادت میکنیم.
در جایی دیگر هم بیتی قریب به همین دارد. آنجا میگوید در خاک مزار ما حنا بکارید تا شاید به این وسیله روزی به پایبوسی او برسیم.
شاید به پایبوسی نازیم بعد مردن
غیر از حنا مکارید در خاک مشهد ما
@mkazemkazemi
امروز با بیدل
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
خاکستری ز قافلهی اعتبار ماند
خمیازهسنج تهمت عیش رمیدهایم
می آنقدر نبود که رنج خمار ماند
از ما به خاک وادی الفتسواد عشق
هر جا شکست آبله، دل یادگار ماند
نگذاشت حیرتم که گلی چینم از وصال
از جلوه تا نگاه، یک آغوشوار ماند
خودداریام به عقدهی محرومی آرمید
در بحر نیز گوهر من برکنار ماند
یأسم نداد رخصت اظهارِ نالهای
چندان شکست دل، که نفس در غبار ماند
باید به فرصت طربم خون گریستن
تمثال رفت و آینه تهمتشکار ماند
دل را تپیدن از سر کوی تو برنداشت
این گوهر آب گشت و همان خاکسار ماند
بیدل، ز شعلهای که نفس برق ناز داشت
داغی چو شمع کشته به لوح مزار ماند
(گفتنی است که این بیتها گلچین و ترکیبی است از دو غزل بیدل با یک وزن و قافیه و ردیف)
@mkazemkazemi
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
خاکستری ز قافلهی اعتبار ماند
خمیازهسنج تهمت عیش رمیدهایم
می آنقدر نبود که رنج خمار ماند
از ما به خاک وادی الفتسواد عشق
هر جا شکست آبله، دل یادگار ماند
نگذاشت حیرتم که گلی چینم از وصال
از جلوه تا نگاه، یک آغوشوار ماند
خودداریام به عقدهی محرومی آرمید
در بحر نیز گوهر من برکنار ماند
یأسم نداد رخصت اظهارِ نالهای
چندان شکست دل، که نفس در غبار ماند
باید به فرصت طربم خون گریستن
تمثال رفت و آینه تهمتشکار ماند
دل را تپیدن از سر کوی تو برنداشت
این گوهر آب گشت و همان خاکسار ماند
بیدل، ز شعلهای که نفس برق ناز داشت
داغی چو شمع کشته به لوح مزار ماند
(گفتنی است که این بیتها گلچین و ترکیبی است از دو غزل بیدل با یک وزن و قافیه و ردیف)
@mkazemkazemi
امروز با بیدل
یاد تو آتشی است که خامُش نمیشود
حق نمک چو زخم، فرامُش نمیشود
ملکی است بیکسی که در آنجا غریبِ یأس
گر میشود شهید، ستمکُش نمیشود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیچ وقت به اندازه این لحظه در معنی این بیت دوم درنگ نکرده بودم. چقدر معنی بلندی و احساس قویای دارد. میگوید خوبیِ سرزمین بیکسی این است که آدم در آنجا ممکن است بمیرد، ولی زجرکُش نخواهد شد. چرا؟ چون در یأس مطلق است. درست است که یأس کشنده است، اما سختتر از یأس، بیم و امید پیاپی و خوف و رجای پیوسته است، انگار پیاپی زنده شوی و بمیری. و این است ستمکُش شدن.
@mkazemkazemi
یاد تو آتشی است که خامُش نمیشود
حق نمک چو زخم، فرامُش نمیشود
ملکی است بیکسی که در آنجا غریبِ یأس
گر میشود شهید، ستمکُش نمیشود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیچ وقت به اندازه این لحظه در معنی این بیت دوم درنگ نکرده بودم. چقدر معنی بلندی و احساس قویای دارد. میگوید خوبیِ سرزمین بیکسی این است که آدم در آنجا ممکن است بمیرد، ولی زجرکُش نخواهد شد. چرا؟ چون در یأس مطلق است. درست است که یأس کشنده است، اما سختتر از یأس، بیم و امید پیاپی و خوف و رجای پیوسته است، انگار پیاپی زنده شوی و بمیری. و این است ستمکُش شدن.
@mkazemkazemi
Forwarded from مکتوب شوق
یک غزل با دو خوانش
خوانش دکتر #سید_حسن_حسینی
و استاد #محمد_کاظم_کاظمی
(عکس و فایل صوتی اختصاصی کانال مکتوب شوق)
@maktoobeshough
خوانش دکتر #سید_حسن_حسینی
و استاد #محمد_کاظم_کاظمی
(عکس و فایل صوتی اختصاصی کانال مکتوب شوق)
@maktoobeshough
Forwarded from مکتوب شوق
نه بر صحرا نظر دارم نه در گلزار ميگردم
بهار فرصت رنگم بگرد يار ميگردم
قضا چون مردمک جمعيت حالم نميخواهد
تحير مرکزى دارم که با پرگار ميگردم
حيا کو تا زند آبى غبار هرزه تازم را
که من گرد هوس ميگردم و بسيار ميگردم
به عجز خامه ميفرسايدم مشق سيه کارى
که در هر لغزش پا اندکى هموار ميگردم
نى بى برگ من هنگامه چندين نوا دارد
ز بى بال و پرى سر تا قدم منقار ميگردم
ز اشک افشانى شمعم وفا بر خويش ميلرزد
که ميداند زشغل سبحه بى زنار ميگردم
تعلق ازغبار جسم بيرونم نميخواهد
به رنگ سايه آخر محو اين ديوار ميگردم
تو حرفى نذر لب کن تا دلى خالى کنم من هم
که بر خود همچو کوه از بيصدائى بار ميگردم
هوس صبرى ندارد ورنه از سير گل و گلشن
کشم گر پا به دامن يک گل بيخار ميگردم
نفس را از طواف دل چه مقدار است برگشتن
اگر برگردم از کويت همين مقدار ميگردم
ز خواب ناز هستى غافلم ليک اينقدر دانم
که هر کس ميبرد نام تو من بيدار ميگردم
کجا ديدم ندانم آن کف پاى حنائى را
که من عمريست گرد عالم بيکار ميگردم
گر از صهبا نيايد چاره مخموريم بيدل
قدح از خويش خالى ميکنم سرشار ميگردم
#بیدل
@maktoobeshough
بهار فرصت رنگم بگرد يار ميگردم
قضا چون مردمک جمعيت حالم نميخواهد
تحير مرکزى دارم که با پرگار ميگردم
حيا کو تا زند آبى غبار هرزه تازم را
که من گرد هوس ميگردم و بسيار ميگردم
به عجز خامه ميفرسايدم مشق سيه کارى
که در هر لغزش پا اندکى هموار ميگردم
نى بى برگ من هنگامه چندين نوا دارد
ز بى بال و پرى سر تا قدم منقار ميگردم
ز اشک افشانى شمعم وفا بر خويش ميلرزد
که ميداند زشغل سبحه بى زنار ميگردم
تعلق ازغبار جسم بيرونم نميخواهد
به رنگ سايه آخر محو اين ديوار ميگردم
تو حرفى نذر لب کن تا دلى خالى کنم من هم
که بر خود همچو کوه از بيصدائى بار ميگردم
هوس صبرى ندارد ورنه از سير گل و گلشن
کشم گر پا به دامن يک گل بيخار ميگردم
نفس را از طواف دل چه مقدار است برگشتن
اگر برگردم از کويت همين مقدار ميگردم
ز خواب ناز هستى غافلم ليک اينقدر دانم
که هر کس ميبرد نام تو من بيدار ميگردم
کجا ديدم ندانم آن کف پاى حنائى را
که من عمريست گرد عالم بيکار ميگردم
گر از صهبا نيايد چاره مخموريم بيدل
قدح از خويش خالى ميکنم سرشار ميگردم
#بیدل
@maktoobeshough
امروز با بیدل
محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را
کند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را
محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را
کند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را
امروز با بیدل
هرچند دل از وصل قدح نوش نیاشد
رحمی، که ز یاد تو فراموش نباشد
حرفی که بود بی اثر ساز دعایت
یارب به زبان ناید و در گوش نباشد
هرچند دل از وصل قدح نوش نیاشد
رحمی، که ز یاد تو فراموش نباشد
حرفی که بود بی اثر ساز دعایت
یارب به زبان ناید و در گوش نباشد
امروز با بیدل
جهان خفته را بیدار کرد امید دبداری
تقاضای نگاهی، بر صف مژگان عصا باشد
.............
گویا این آرزوی دیدار آن معشوق برین است که جهانی زا شور و زندگی می بخشد. همان گونه که میل دیدار غصایی می شود برای صف مژگان تا برخیزند، و برخاستن آنان یعنی گشودن پلک.
جهان خفته را بیدار کرد امید دبداری
تقاضای نگاهی، بر صف مژگان عصا باشد
.............
گویا این آرزوی دیدار آن معشوق برین است که جهانی زا شور و زندگی می بخشد. همان گونه که میل دیدار غصایی می شود برای صف مژگان تا برخیزند، و برخاستن آنان یعنی گشودن پلک.
امروز با بیدل
نفس، بیهوده دارد پرفشانی های ناز اینجا
تو می گنجی و بس، گر در دل عشاق جا باشد
نفس در دل جا دارد و برای ما بی نهایت عزیز است. ولی شاعر می گوید نفس هم بیخود برای ما ناز می کند. اگر دل ما جایی داشته باشد تو فقط در آن می گنجی و بس.
نفس، بیهوده دارد پرفشانی های ناز اینجا
تو می گنجی و بس، گر در دل عشاق جا باشد
نفس در دل جا دارد و برای ما بی نهایت عزیز است. ولی شاعر می گوید نفس هم بیخود برای ما ناز می کند. اگر دل ما جایی داشته باشد تو فقط در آن می گنجی و بس.
امروز با بیدل
عتاب بحر رحمت، جوش عفوی دیگر است اینجا
گناه بی گناهی چند، نابخشیدنت نازم
بیدل در این بیت معجزنمای، دو متناقض نمایی را در هم آمیخته است. یکی این که گناه بی گناهان را نمی بخشند. دیگر این که همین نبخشیدن خودش بخشیدن است. چرا؟ چون حداقل نشانی از توجه دارد. او در جایی دیگر هم می گوید
نامحرم کرشمه الفت کسی مباد
باب ترحمیم، زمانی عتاب کن
اینجا عتاب هم ترحم است.
@mkazemkazemi
عتاب بحر رحمت، جوش عفوی دیگر است اینجا
گناه بی گناهی چند، نابخشیدنت نازم
بیدل در این بیت معجزنمای، دو متناقض نمایی را در هم آمیخته است. یکی این که گناه بی گناهان را نمی بخشند. دیگر این که همین نبخشیدن خودش بخشیدن است. چرا؟ چون حداقل نشانی از توجه دارد. او در جایی دیگر هم می گوید
نامحرم کرشمه الفت کسی مباد
باب ترحمیم، زمانی عتاب کن
اینجا عتاب هم ترحم است.
@mkazemkazemi
امروز با بیدل
درد سر کم بود تا تدبیر صندل محو بود
صنعت بالین و بستر خلق را بیمار کرد
...........
صندل چوب درخت صندل است که برای رفع دردسر کاربرد داشته است.
می گوید وقتی به فکر تدبیر معالجه نبودیم دردسر هم کم بود. این بستر و بالین است که ما را بیمار می کند.
@mkazemkazemi
درد سر کم بود تا تدبیر صندل محو بود
صنعت بالین و بستر خلق را بیمار کرد
...........
صندل چوب درخت صندل است که برای رفع دردسر کاربرد داشته است.
می گوید وقتی به فکر تدبیر معالجه نبودیم دردسر هم کم بود. این بستر و بالین است که ما را بیمار می کند.
@mkazemkazemi