کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
948 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
کانال محمدکاظم کاظمی
Location
محل برنامۀ رونمایی دیوان طالب قندهاری
سه‌شنبه ۲ دی، ساعت ۱۷
👍2
Forwarded from بنیادفرهنگی اجتماعی افغانستانی های مقیم ج.ا.ایران (بنياد فرهنگی اجتماعی افغانستانی‌های مقیم ج.ا.ایران)
🔹 آیین رونمایی و نقد کتاب «دیوان طالب»؛

آیین رونمایی و نقد کتاب «دیوان طالب»؛ اثر محمد حسین طالب قندهاری با حضور نویسندگان و اهالی علم و قلم، سه شنبه ۲ دی ماه ۱۴۰۴ در سالن کنفرانس بنیاد فرهنگی اجتماعی افغانستانی های مقیم ج.ا.ایران با همکاری حوزه هنری خراسان برگزار شد.

🔸 بنیاد فرهنگی اجتماعی افغانستانی‌های مقیم جمهوری اسلامی ایران

@bonyadefarhangi
Forwarded from ایراف تی‌وی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
〰️〰️〰️〰️روایتی از دل تاریخ و فرهنگ و هنر افغانستان

〰️گفتگوی اختصاصی مهدی قزلی، با ایراف تی وی؛ از برگزاری اولین جایزه ادبی آل احمد تا سفرهای پرماجرا و شیرینش به کابل می گوید.

〰️تصور اشتباهی از زبان فارسی داریم و کتابی که نگاه مردم را به افغانستان تغییر داد...

〰️ادامه این مستند را به زودی در کانال یوتیوب ایراف تی وی ببینید.

〰️ سایت | اینستاگرام | آپارات | فیسبوک

〰️@iraftv
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3
✳️ پدرم محمدعلی کاظمی
🔹 محمدکاظم کاظمی
................
▪️ پدرم اولین و بهترین معلم من بود. اکنون که سال‌های دور می‌نگرم و آموخته‌هایم را مرور می‌کنم، می‌بینم که بیشتر آن‌ها سهم پدرم است.
▪️اول چیزی که در کودکی از او یاد گرفتم، علاقه به کارهای فکری و ادبی بود. حافظۀ بسیار خوبی داشت و در مشاعره هم ماهر بود. من بخشی از شاعری‌ام را مدیون مشاعره‌های خانوادگی هستم. بسیاری از چیستان‌ها و معماهایی که به جوان‌ترها می‌گویم، حاصل محفوظات آن زمان است. و پدر شطرنج‌باز ماهری بود.
▪️اطلاعات دینی و تاریخی او بسیار بود و این پنجره‌ای دیگر برایم گشود به جهان دین و دانش و کتاب و کتاب‌خوانی، چنان که اولین کتاب‌هایی که در زندگی خواندم، کتاب‌های پدرم بود.
▪️اما او همچنان که اهل فکر و اندیشه و ادب بود، اهل کارهای فنی هم بود. تقریباً در همه این فنون مهارت کامل داشت، از نجاری و برق‌کشی و لوله‌کشی بگیرید تا تعمیر لوازم منزل و ماشین. باری در کابل یک خانۀ دوطبقه را که سیستم لوله‌کشی نداشت، دونفری لوله‌کشی کردیم. من از آنجا لوله‌کشی یاد گرفتم که تا حال به دردم خورده است. یک بار دیگر پدرم و پسرخاله‌ام یک موتور فولکس را به طور کامل پیاده کردند و دوباره بستند.
▪️ولی همه چیزها به یک سوی و درسِ زندگی به یک سوی. پدر آدمی بود بسیار متعهد و مسئول نسبت به جامعه. نسبت به هر کسی که به نوعی با او وابستگی داشت، همان قدر احساس مسئولیت می‌کرد که نسبت به اعضای خانواده خود. ما حتی گاهی ملامتش می‌کردیم که در این وضعیت جسمانی و زندگی مادی معمولی، چگونه می‌تواند به این کار رسیدگی کند. گاه این مشکل، یک دعوای خانوادگی بود، یا نیاز یک بیمار به پیوند کلیه، یا نیاز یک مدرسه خودگردان به کمک. و پدرم در این مواقع همه دوستان پولدارش را برای این کار بسیج می‌کرد و آن‌ها را به زور یا رضا در این کار درگیر می‌ساخت.
درس دیگر، پُرکاری بود و ماندگی‌نشناسی در کار. از همه چیز زندگی کار را بیشتر دوست داشت و تا واپسین سال‌های عمر از کار و فعالیت بیرونی دست نکشید. در سنین پیری بود که کار تأسیسات امید گاز در هرات را به عهده گرفت و کارهای ساختمانی یک سیستم تأسیساتی گاز را سرپرستی کرد.
▪️ولی آنچه از پرکاری مهم‌تر بود، باز احساس مسئولیتش در کیفیت کار بود. سرسری کار نمی‌کرد. به قول مردم هرات، اهل «کلوخ به آب گذاشتن و از آب گذشتن» نبود. هر کاری که می‌کرد، باید درست و کامل انجام می‌شد، طوری می‌کرد که برای سال‌ها قابل استفاده باشد. مثلاً باری قرار شد که یک اتاقک برای کار کامپیوتر و کتاب‌های من در پشت بام منزل بسازیم. چیزی که در نظر من بود چهارتا دیوار بود با یک سقف و احتمالاً پریز و یک چراغ با سیم‌کشی روکار. ولی او به این کار قانع نشد. همه سیستم برق آن اتاق را با چندین چراغ و پریز برق و حتی خط تلفن و کانال کولر درست کرد. آن اتاق، با سیستم برق کامل و دو خط تلفن و کولر و لوله‌کشی گاز، سال‌ها اتاق کار من شد و اکنون کسانی که در آن خانه زندگی می‌کنند، از آن اتاق استفادۀ مسکونی می‌برند.
▪️و من هم یاد گرفتم که هر کاری را طوری بکنم که سال‌ها قابل استفاده باشد. اگر کتابی می‌نویسم، طوری بنویسم که با اطمینان به چاپ‌های متعدد برسد. اگر کتابی را صفحه‌آرایی می‌کنم، طوری کار کنم که قالب صفحه‌‌آرایی برای ده‌ها کتاب دیگر هم قابل استفاده باشد. حتی اگر عکسی را اسکن می‌کنم، طوری مراقبت کنم که بیست سال بعد هم در دسترس باشد. همه کارها به گونه‌ای بشود که ما و نسل‌های بعد از آن‌ها بهره ببریم.
........................
▪️این احساس مسئولیت در کار، درس بزرگی است که من از این اولین و آخرین معلم زندگی‌ام گرفتم و بیش از همه درس‌های دیگر ارزش داشت. هرچند در عمل به پای پدر نرسیدم.

#پدر
#محمدعلی_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
23👍1
تصویرهای یادداشت «دایی حمید»
4
▪️ دایی حمید

🔹 با دایی حمید توپ‌بازی می‌کردم، در خانهٔ پدربزرگ در کوچهٔ ستارهٔ مشهد. در سفری که با مادرم از هرات به دیدن اقوام آمده بودیم، در زمستان سال ۱۳۵۶. اقوام مادری ما در مشهد زندگی می‌کردند و خاله‌ها و دایی‌هایی که از کودکی در اینجا بودند، دیگر ایرانی شده بودند و درس می‌خواندند. دایی حمید دانشجو بود و برای سرگرمی من، با من بازی می‌کرد. دایی ناصر هم با من بازی می‌کرد، با یک شطرنج مقوایی که مهره‌هایش را او ساخته بود. ولی دایی حمید که یک مقدار متشرع‌تر بود، در آن زمان به رسم متشرعان شطرنج بازی نمی‌کرد. او با من توپ‌بازی می‌کرد.

🔹او رشتهٔ حقوق را کنار نهاده بود و ادبیات می‌خواند. شاید اگر آن مسیر را ادامه داده بود، می‌توانست یک وکیل یا قاضی پردرآمد باشد. ولی معلمی را برگزید و تا پایان عمر در نظام آموزشی ماند، حتی بعد از بازنشستگی. گاهی در کسوت معلم، گاهی در کسوت مدیر مدرسه.
بیشتر ادبیات فارسی و عربی درس می‌داد و معلم ادبیات و منتقد شعرهایم هم بود، آنگاه که در نوبت بعد، ده سال بعد، در قامت نوجوانی که شعر هم می‌گوید، دوباره به ایران آمده بودم و مهاجر شده بودم. به خاطرم هست که باری در شعری «بگسیسته» آورده بودم و با «زیسته» قافیه کرده بودم. او یادآوری کرد که ما یا «گسستن» داریم، یا «گسیختن»، ولی «گسیستن» نداریم.

🔹 در آن سال‌ها دایی حمید در قوچان معلم بود و گاهی به مشهد می‌آمد. با شریفه خانم ژیان باقرپور ازدواج کرده بود و نرگس و نیرهٔ این زوج جوان، هنوز کودک بودند. علی هم چند سال بعد به دنیا آمد و این خانوادهٔ پنج‌نفره به مشهد کوچیدند. خانواده‌ای که همیشه و از زمانی که به خاطر می‌آورم، همدیگر را عاشقانه دوست داشته‌اند. فرزندان بزرگ شدند و آن‌ها هم تحصیل کردند و سه عزیز خانواده هستند.

🔹اما کرونا از خانوادهٔ مادری ما چند تن را گرفت؛ دو دایی، یک زن دایی و یک پسر دایی. دایی حمید هرچند از موج اصلی کرونا، بعد از یک دورهٔ طولانی بیماری جان به سلامت برد، ولی دیگر این سلامت آن سلامت قبل از کرونا نبود، و عوارض بیماری، او را دو سال قبل در چنین ایامی از ما گرفت. او به جوار برادرش رفت، دایی ناصر که هر دو برایم سخت عزیز بودند. دربارهٔ دایی ناصر هم باز خواهم نوشت و خاطرات خوشی که از او و خانوادهٔ گرامی‌اش دارم.

🔹اشخاص عکس دسته جمعی از راست: ساره کاظمی، زینب بیات، شریفه خانم ژیان باقرپور (همسر دایی حمید)، حمید رضازاده، مرضیه رضازاده (مادرم). فروردین ۱۳۸۸.

@mkazemkazemi
10👍2