این بیت هم این طور شد
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
دیگر در این میان چه شود اشتغال سگ؟
(به جای «یارب»، دیگر گذاشتم. در کل در شعری با این ردیف، فضای معنوی خیلی مناسب نیست. البته آن «یارب» هم از جنبۀ محاورهای به کار رفته است.)
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
دیگر در این میان چه شود اشتغال سگ؟
(به جای «یارب»، دیگر گذاشتم. در کل در شعری با این ردیف، فضای معنوی خیلی مناسب نیست. البته آن «یارب» هم از جنبۀ محاورهای به کار رفته است.)
و بیت بعد به این شکل درآمد فعلاً.
گیرم که روبهراه نشد حال ما...
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
(از مصراع «هر سال روبهراه نشد حال ما که هیچ» خوشم نیامده بود. شکل فعلی به نظرم بهتر است، ولی جای سه نقطه را چه بگذارم؟ فعلاً تعبیر «به خاک» چشمم را گرفته است که یک تعبیر محاورهای در هرات است، دقیقاً معادل «به درک».
اینجاست که محدودیت، آدم را وادار میکند که کندوکاو کند و چیزهای تازه بیاورد. این «به خاک» با تشدید «خ» هم معمولاًبه کار میرود و تعبیر قشنگی است.
پس نقداً این شد
گیرم که روبهراه نشد حال ما، به خاک
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
میشد به حال یک صفت اضافه کرد، مثلاً «گیرم که روبهراه نشد حال زار ما» و این خیلی بد بود. صفت در این موارد نه تنها چیزی اضافه نمیکند که انرژی کلمه را هم میگیرد.
گیرم که روبهراه نشد حال ما...
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
(از مصراع «هر سال روبهراه نشد حال ما که هیچ» خوشم نیامده بود. شکل فعلی به نظرم بهتر است، ولی جای سه نقطه را چه بگذارم؟ فعلاً تعبیر «به خاک» چشمم را گرفته است که یک تعبیر محاورهای در هرات است، دقیقاً معادل «به درک».
اینجاست که محدودیت، آدم را وادار میکند که کندوکاو کند و چیزهای تازه بیاورد. این «به خاک» با تشدید «خ» هم معمولاًبه کار میرود و تعبیر قشنگی است.
پس نقداً این شد
گیرم که روبهراه نشد حال ما، به خاک
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
میشد به حال یک صفت اضافه کرد، مثلاً «گیرم که روبهراه نشد حال زار ما» و این خیلی بد بود. صفت در این موارد نه تنها چیزی اضافه نمیکند که انرژی کلمه را هم میگیرد.
و حالا بیت استخوان خوب مینشیند و کاملاً با این بیت جفت و جور میشود.
گیرم که روبهراه نشد حال ما، به خاک
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
وقتی که سفره را به سگان وانهادهاند،
این استخوان ما و شما نیز، مال سگ
گیرم که روبهراه نشد حال ما، به خاک
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
وقتی که سفره را به سگان وانهادهاند،
این استخوان ما و شما نیز، مال سگ
اما بیتهای سگ و شغال میشود این طور شود
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یکدم سگِ شغال و زمانی شغالِ سگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ لذیذ
پسماندۀ جدال شغال و جدال سگ
میپذیرم که مصراع سوم جالب نیست. فعلاً گذاشتم تا شعر یک سر و سامان پیدا کند.
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یکدم سگِ شغال و زمانی شغالِ سگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ لذیذ
پسماندۀ جدال شغال و جدال سگ
میپذیرم که مصراع سوم جالب نیست. فعلاً گذاشتم تا شعر یک سر و سامان پیدا کند.
میگفت یک فلکزدۀ بیدل و دماغ
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
این بیت یک خرده لق شده است. «میگفت یک فلکزده» شعر را سخیف ساخته است. اگر کل شعر روایی و از قول ان شخص بود خوب بود.
به نظرم بهتر است یک کار قصیدهوار شود. مثلاً از این جنس
عمری گذشت زندگی سگ به سان ما
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
این بیت یک خرده لق شده است. «میگفت یک فلکزده» شعر را سخیف ساخته است. اگر کل شعر روایی و از قول ان شخص بود خوب بود.
به نظرم بهتر است یک کار قصیدهوار شود. مثلاً از این جنس
عمری گذشت زندگی سگ به سان ما
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
در ضمن این بیت ترکیب «زندگی سگی» نام فیلم چارلی چاپلین را هم تداعی میکند. شاید بشود وامی از آن فضا هم گرفت.
یک چیزی اخوان ثالث دارد که میگوید «چون عاقبت یزید شد دنیامان»
اگر بشود در این بیت چنین کاری شود خوب است.
مثلاٌ گفته شود که مردن ما مثل فلان چیز است، زیستن ما مثل سگ.
یک چیزی که مردنش بد باشد.
شبیه همان جریان آخرت یزید که بد است و شاعر آن را به دنیای خود نسبت داده.
اگر بشود در این بیت چنین کاری شود خوب است.
مثلاٌ گفته شود که مردن ما مثل فلان چیز است، زیستن ما مثل سگ.
یک چیزی که مردنش بد باشد.
شبیه همان جریان آخرت یزید که بد است و شاعر آن را به دنیای خود نسبت داده.
یک عمر بود مردن ما مثل بردگان
گلادیاتورها که مرگی تلخ داشتند و همدیگر را میکشتند. یعنی بگوییم مردن ما آن طور، زیستن ما این طور.
ولی این خوب نیست. نمیخواهم بردگان با این جانور قرین شوند. انسان کنار سگ قرار بگیرد خوب نیست، آن هم بردگانی که آن حماسۀ عظیم را در تاریخ رقم زدند. یک جانور اگر پیدا شود که مرگ بدی داشته باشد خوب است.
گلادیاتورها که مرگی تلخ داشتند و همدیگر را میکشتند. یعنی بگوییم مردن ما آن طور، زیستن ما این طور.
ولی این خوب نیست. نمیخواهم بردگان با این جانور قرین شوند. انسان کنار سگ قرار بگیرد خوب نیست، آن هم بردگانی که آن حماسۀ عظیم را در تاریخ رقم زدند. یک جانور اگر پیدا شود که مرگ بدی داشته باشد خوب است.
ماهی یک خرده لطیف است ولی فعلاً خیرالموجودین است. بیت قصیدهواری شد. خودمان خوشمان آمد.
مثل ناصرالدینشاه که میگفت خودمان را در آینه دیدیم، از خودمان خوشمان آمد.
مثل ناصرالدینشاه که میگفت خودمان را در آینه دیدیم، از خودمان خوشمان آمد.
کانال محمدکاظم کاظمی
یک عمر بود مردن ما مثل ماهیان یک عمر بود زیستن ما مثال سگ
اینجا وامدار اخوان ثالث هستم چون طرح این بیت را از او الهام گرفتم.
بعد وقتی میگویم که من از همه خلق خدا تأثیرگرفتهام، دوستان فکر میکنند اغراق میکنم.
بعد وقتی میگویم که من از همه خلق خدا تأثیرگرفتهام، دوستان فکر میکنند اغراق میکنم.
اما در این بیت
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
دیگر در این میان چه شود اشتغال سگ
کلمۀ «دیگر» هم آن کاری را نمیکند که من انتظار دارم. من انتظار قویتری دارم. شاید این طور بهتر باشد.
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
این «تا خود» هم یک چیزی در فضای شعر خراسانی است و من دوست دارم. خاقانی میگوید
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
«تا خود» دقیقاً همان کارکردی را دارد که من میخواهم.
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
دیگر در این میان چه شود اشتغال سگ
کلمۀ «دیگر» هم آن کاری را نمیکند که من انتظار دارم. من انتظار قویتری دارم. شاید این طور بهتر باشد.
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
این «تا خود» هم یک چیزی در فضای شعر خراسانی است و من دوست دارم. خاقانی میگوید
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
«تا خود» دقیقاً همان کارکردی را دارد که من میخواهم.
غزل کمی جان گرفته است. اول یک مقدار زبان طنز معمولی داشت با مردمگرایی شدید که گاهی سخیف میشد. حالا یک مقدار عناصر و تکنیکهای زبان فاخر خراسانی هم وارد شد.
وای من چقدر مدیون قصاید مکتب خراسانی هستم.
وای من چقدر مدیون قصاید مکتب خراسانی هستم.
پیشنویس دوم
حالا این تکههای شعر را دور هم جمع کنیم.
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
یک عمر بوده مردن ما مثل ماهیان
یک عمر بوده زیستن ما مثال سگ
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
وقتی که سفره را به سگان وانهادهاند،
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
گیرم که روبهراه نشد حال ما، به خاک!
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یک دم سگِ شغال و زمانی شغالِسگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ کثیف
پسماندۀ جدال شغال و جدال سگ
ای برهای که خوردهشدن سرنوشت توست
بهتر همان که گرگ شوی، بیخیال سگ
۳۰ اسفند ۹۶
حالا این تکههای شعر را دور هم جمع کنیم.
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
یک عمر بوده مردن ما مثل ماهیان
یک عمر بوده زیستن ما مثال سگ
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
وقتی که سفره را به سگان وانهادهاند،
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
گیرم که روبهراه نشد حال ما، به خاک!
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یک دم سگِ شغال و زمانی شغالِسگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ کثیف
پسماندۀ جدال شغال و جدال سگ
ای برهای که خوردهشدن سرنوشت توست
بهتر همان که گرگ شوی، بیخیال سگ
۳۰ اسفند ۹۶
👆 تنها شعر من در طول سال ۹۶
و در این آخرین روز و آخرین دقایق، انگار خداوند ما را نومید حتی سرایش یک شعر نساخت.
خدا را شکر.
و در این آخرین روز و آخرین دقایق، انگار خداوند ما را نومید حتی سرایش یک شعر نساخت.
خدا را شکر.
کانال محمدکاظم کاظمی
👆 تنها شعر من در طول سال ۹۶ و در این آخرین روز و آخرین دقایق، انگار خداوند ما را نومید حتی سرایش یک شعر نساخت. خدا را شکر.
ولی فکر نکنید تمام شد. هنوز خیلی باید با این شعر کلنجار بروم. بعد تازه در جلسات خوانده شود و نقد شود.
البته این بخت را داشتم که همگام با سرایش، از نقدهای دوستان هم در پشت پرده بهره میبردم، مثل نکاتی که محمدرضا معلمی عزیز و بعضی دوستان دیگری که نخواستند نامشان بیاید، گفتند. سپاسگزار همه هستم و سپاسگزار همه که این سلسله پیامها را پسندیدند و تحسین کردند.
البته این بخت را داشتم که همگام با سرایش، از نقدهای دوستان هم در پشت پرده بهره میبردم، مثل نکاتی که محمدرضا معلمی عزیز و بعضی دوستان دیگری که نخواستند نامشان بیاید، گفتند. سپاسگزار همه هستم و سپاسگزار همه که این سلسله پیامها را پسندیدند و تحسین کردند.