Forwarded from چهار خطی
■ بیدل دهلوی در ایستگاه چهارم رباعی
گزیدۀ رباعیات بیدل، به کوشش محمد کاظم کاظمی، با مقدمۀ سید علی میرافضلی، مشهد، انتشارات سپیدهباوران، بهار ۱۳۹۸، ۳۵۲ ص
●
اگر حرکت رباعی را بر ریل تاریخ ادبیات فارسی به قطاری تشبیه کنیم، از دیدگاه من، این قطار، در مسیر هزار سالۀ خود، شش ایستگاه اصلی داشته است. یکی از ایستگاههای مهم تاریخ شعر فارسی که به تغییر رنگ و آهنگ سرودههای شاعران انجامید و نگاه تازهای را وارد فضای ادبیات منظوم ما کرد، دورهای است که از اواسط قرن دهم هجری آغاز شد و تا اواسط قرن دوازدهم امتداد یافت. این دوره، مقارن است با ظهور دولت صفوی در ایران و روی کار آمدن تیموریان، بابریان و عادلشاهیان در هند. در مطالعات سبکشناسی شعر فارسی معمولاً سبک اشعار این دوره را سبک اصفهانی یا سبک هندی مینامند. این ایستگاه، ایستگاه چهارم رباعی است.
با اینکه متداولترین قالب شعری در دورۀ مورد بحث ما غزل است، اما شاعران زیادی سراغ داریم که رباعی را به عنوان حوزۀ فعالیت خود برگزیدند و از کثرت اشتهار و اشتغال در این قالب، در بین همعصران خود، با القابی همچون «میر رباعی»، «شیخ رباعی» و «خواجۀ رباعی» شناخته شدند. البته کتمان نمیتوان کرد که سرایندۀ طراز اولی از جنس خیام، سنایی، عطار، افضل کاشانی، مهستی گنجوی، کمال اسماعیل اصفهانی، اوحد کرمانی و حضرت مولانا در بین رباعیسرایان این نسل پدیدار نشد، اما برخی از بهترین رباعیات تاریخ رباعی فارسی، متعلق به شاعران این دوران است و گاهی رباعیاتشان، از مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر و بابا افضل کاشانی سر در آورد.
میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (۱۰۵۴ – ۱۱۳۳ ق)، شاعری ذوفنون و خلاق المعانی است. از وی حدود صد هزار بیت شعر در اغلب قالبهای شعری باقی مانده است. اهمیت بیدل بیشتر در حوزۀ غزل است. اما رباعیات او نیز چه از لحاظ کمّی و چه از لحاظ کیفی در خور بررسی و تأمل است. وی در نقطۀ پایانی ایستگاه چهارم رباعی، همۀ تجربۀ دویست سالۀ رباعی پیش از خود را جمعبندی کرده و در دیوانی پُر برگ و بار، ۴۰۰۰ رباعی عرضه داشته است. از لحاظ تعداد، او بعد از سحابی استرآبادی، بیشترین رباعی را در تاریخ هزار سالۀ رباعی فارسی خلق کرده است.
در مورد جایگاه ادبی بیدل اتفاق نظری بین ادبا و سخنشناسان وجود ندارد. پارهای او را جزو ده شاعر بزرگ پارسی به شمار میآورند و عدهای دیگر شعرش را ، به دلیل زبان نا متعارف و درونمایۀ پیچیده، در کنار سایر شاعران سبک هندی، همچون صائب تبریزی، قابل ارزیابی میدانند؛ اما جایگاه ویژهای برای او در ردیف شاعران بزرگ قائل نیستند. نوسان نظرات در مورد رباعیات او بیش از این است. حتی علاقهمندان شعر بیدل، در مورد ارزش ادبی رباعیاتش اظهار نظرهای متعارض و متناقضی دارند. یک دلیل مهم آن، فراز و فرود زیادی است که در رباعیات او به چشم میخورَد. در دیوان بیدل، رباعیات بی نظیر، در کنار رباعیات بی تپش و معمولی کنار هم نشستهاند. بعضی معانی بلند و مضامین بکر، اجرای بسیار ضعیفی دارند و به قول معروف، شهید شدهاند. این موضوع، باعث کم فروغ شدن رباعیات خوب بیدل هم شده است. از این رو، گزینهسازی رباعیات او، کاری واجب و در جهت پدیدار کردن نقطههای اوج و اعتلا در کار رباعی سرایی اوست.
شاعر فاضل، و برادر عزیز محمد کاظم کاظمی، آثار متعددی در مورد شعر بیدل پدید آورده و نقش زیادی در شناساندن بیدل به جامعۀ پارسی زبان داشته است. کتاب «کلید در باز» و «گزیدۀ غزلیات بیدل» از جملۀ این آثار است. ایشان، پیشتر، ۱۰۰ رباعی بیدل را در کتاب «مرقع صد رنگ» گزینش و شرح کرده است. «گزیدۀ رباعیات بیدل» آخرین اثر کاظمی است که بهار امسال به همت انتشارات سپیدهباوران مشهد انتشار یافته و در نمایشگاه کتاب تهران برای اولین بار عرضه شده است. در این کتاب، ۶۱۸ رباعی از میان حدود چهار هزار رباعی انتخاب شده است. از مزیتهای بیشمار این کتاب، توضیحاتی است که ذیل اغلب رباعیات برای آشنایی با جهان شعری بیدل درج شده و برای مخاطبانی که مطالعۀ چندانی در شعر سبک هندی و ویژگیهای زبان بیدل ندارند و بُنمایههای اندیشگانی او را نمیشناسند، بسیار راهگشاست.
این کتاب، مقدمهای هم به قلم اینجانب دارد با عنوان «بیدل دهلوی در ایستگاه چهارم رباعی» که در آن، به زمینههای پدید آمدن رباعیات بیدل و تأثیرپذیری او از رباعیات شاعران آن روزگار، بهویژه سحابی استرآبادی و ظهوری ترشیزی اشاره شده است. در این مقدمه، همچنین به بررسی دیدگاههای تذکرهنویسان همعصر بیدل و ارزیابی کارنامۀ پژوهشگران معاصر در مورد رباعیات او، پرداختهام.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
گزیدۀ رباعیات بیدل، به کوشش محمد کاظم کاظمی، با مقدمۀ سید علی میرافضلی، مشهد، انتشارات سپیدهباوران، بهار ۱۳۹۸، ۳۵۲ ص
●
اگر حرکت رباعی را بر ریل تاریخ ادبیات فارسی به قطاری تشبیه کنیم، از دیدگاه من، این قطار، در مسیر هزار سالۀ خود، شش ایستگاه اصلی داشته است. یکی از ایستگاههای مهم تاریخ شعر فارسی که به تغییر رنگ و آهنگ سرودههای شاعران انجامید و نگاه تازهای را وارد فضای ادبیات منظوم ما کرد، دورهای است که از اواسط قرن دهم هجری آغاز شد و تا اواسط قرن دوازدهم امتداد یافت. این دوره، مقارن است با ظهور دولت صفوی در ایران و روی کار آمدن تیموریان، بابریان و عادلشاهیان در هند. در مطالعات سبکشناسی شعر فارسی معمولاً سبک اشعار این دوره را سبک اصفهانی یا سبک هندی مینامند. این ایستگاه، ایستگاه چهارم رباعی است.
با اینکه متداولترین قالب شعری در دورۀ مورد بحث ما غزل است، اما شاعران زیادی سراغ داریم که رباعی را به عنوان حوزۀ فعالیت خود برگزیدند و از کثرت اشتهار و اشتغال در این قالب، در بین همعصران خود، با القابی همچون «میر رباعی»، «شیخ رباعی» و «خواجۀ رباعی» شناخته شدند. البته کتمان نمیتوان کرد که سرایندۀ طراز اولی از جنس خیام، سنایی، عطار، افضل کاشانی، مهستی گنجوی، کمال اسماعیل اصفهانی، اوحد کرمانی و حضرت مولانا در بین رباعیسرایان این نسل پدیدار نشد، اما برخی از بهترین رباعیات تاریخ رباعی فارسی، متعلق به شاعران این دوران است و گاهی رباعیاتشان، از مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر و بابا افضل کاشانی سر در آورد.
میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (۱۰۵۴ – ۱۱۳۳ ق)، شاعری ذوفنون و خلاق المعانی است. از وی حدود صد هزار بیت شعر در اغلب قالبهای شعری باقی مانده است. اهمیت بیدل بیشتر در حوزۀ غزل است. اما رباعیات او نیز چه از لحاظ کمّی و چه از لحاظ کیفی در خور بررسی و تأمل است. وی در نقطۀ پایانی ایستگاه چهارم رباعی، همۀ تجربۀ دویست سالۀ رباعی پیش از خود را جمعبندی کرده و در دیوانی پُر برگ و بار، ۴۰۰۰ رباعی عرضه داشته است. از لحاظ تعداد، او بعد از سحابی استرآبادی، بیشترین رباعی را در تاریخ هزار سالۀ رباعی فارسی خلق کرده است.
در مورد جایگاه ادبی بیدل اتفاق نظری بین ادبا و سخنشناسان وجود ندارد. پارهای او را جزو ده شاعر بزرگ پارسی به شمار میآورند و عدهای دیگر شعرش را ، به دلیل زبان نا متعارف و درونمایۀ پیچیده، در کنار سایر شاعران سبک هندی، همچون صائب تبریزی، قابل ارزیابی میدانند؛ اما جایگاه ویژهای برای او در ردیف شاعران بزرگ قائل نیستند. نوسان نظرات در مورد رباعیات او بیش از این است. حتی علاقهمندان شعر بیدل، در مورد ارزش ادبی رباعیاتش اظهار نظرهای متعارض و متناقضی دارند. یک دلیل مهم آن، فراز و فرود زیادی است که در رباعیات او به چشم میخورَد. در دیوان بیدل، رباعیات بی نظیر، در کنار رباعیات بی تپش و معمولی کنار هم نشستهاند. بعضی معانی بلند و مضامین بکر، اجرای بسیار ضعیفی دارند و به قول معروف، شهید شدهاند. این موضوع، باعث کم فروغ شدن رباعیات خوب بیدل هم شده است. از این رو، گزینهسازی رباعیات او، کاری واجب و در جهت پدیدار کردن نقطههای اوج و اعتلا در کار رباعی سرایی اوست.
شاعر فاضل، و برادر عزیز محمد کاظم کاظمی، آثار متعددی در مورد شعر بیدل پدید آورده و نقش زیادی در شناساندن بیدل به جامعۀ پارسی زبان داشته است. کتاب «کلید در باز» و «گزیدۀ غزلیات بیدل» از جملۀ این آثار است. ایشان، پیشتر، ۱۰۰ رباعی بیدل را در کتاب «مرقع صد رنگ» گزینش و شرح کرده است. «گزیدۀ رباعیات بیدل» آخرین اثر کاظمی است که بهار امسال به همت انتشارات سپیدهباوران مشهد انتشار یافته و در نمایشگاه کتاب تهران برای اولین بار عرضه شده است. در این کتاب، ۶۱۸ رباعی از میان حدود چهار هزار رباعی انتخاب شده است. از مزیتهای بیشمار این کتاب، توضیحاتی است که ذیل اغلب رباعیات برای آشنایی با جهان شعری بیدل درج شده و برای مخاطبانی که مطالعۀ چندانی در شعر سبک هندی و ویژگیهای زبان بیدل ندارند و بُنمایههای اندیشگانی او را نمیشناسند، بسیار راهگشاست.
این کتاب، مقدمهای هم به قلم اینجانب دارد با عنوان «بیدل دهلوی در ایستگاه چهارم رباعی» که در آن، به زمینههای پدید آمدن رباعیات بیدل و تأثیرپذیری او از رباعیات شاعران آن روزگار، بهویژه سحابی استرآبادی و ظهوری ترشیزی اشاره شده است. در این مقدمه، همچنین به بررسی دیدگاههای تذکرهنویسان همعصر بیدل و ارزیابی کارنامۀ پژوهشگران معاصر در مورد رباعیات او، پرداختهام.
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
🔹 جنون نوشتن
ز دشت بیخودی میآیم، از وضع ادب دورم
جنونی گر کنم، ای شهریان هوش، معذورم
🔻
من در دهۀ نود قریب به هفت سال از نوشتن دور افتادم، به دلیل مشغلههای بیرونی و گرفتاریهای شخصی.
در دهۀ هشتاد در گوشۀ خلوت و انزوای خود بودم و در این دهه ده کتاب جدید داشتم، یعنی میانگین سالی یک کتاب.
🔻
در دهۀ نود ولی یا درگیر گرداندن جلسات و امور اجرایی بودم، یا دبیر و داور جشنوارهها و یا هم درگیر بیمارداری و خانهبهدوشی و وکیل و دادگاه و تنگناهای اقتصادی ناشی از آن.
🔻
و اینک دوباره جنون نوشتن به سراغم آمده است. نوشتن کتابی را که پنج سال بر سر دستم بود در یک شب به پایان بردم. نوشتن زندگینامه را که سه سال بر سر دست بود، در دو شب تمام کردم و در این دو شب قریب به ۱۵۰ صفحه نوشتم. البته این کار فعلاً قرار نیست که کتابی بشود. این کار منبع نگارش یک متن داستانی به وسیلۀ یکی از عزیزان خواهد شد انشاءالله، که وقتی کار به جریان افتاد خبر دقیقترش را خواهم داد به امید خدا.
🔻
باری، شاید این جنون نگذارد که دیگر آن آدم «جلسهگردان» و «فعال فرهنگی» باشم. باید اختیار را به دل سپرد که به هر سوی بکشد، باز به قول بیدل
نوشتم هر چه دل فرمود، خواندم هر چه پیش آمد
مرا بیاختیاریها به خجلت متهم دارد.
طبیعتاً در این بیاختیاری نزد بسیاری از عزیزانی که توقعات البته بهجا و مطلوبی دارند، شرمنده شوم. امیدوارم که بر من ببخشایید. امیدوارم که عمری باشد و سلامتیای، و این حس و حالی که در این روزها هست برقرار بماند، تا بتوانم کوهی از نوشتههایی را که بعضی از آنها فقط به یک تدوین و ویرایش نیاز دارد تا به کتاب تبدیل شود، به سرانجام برسانم، که کار دنیا حساب ندارد. شاید حاصل کار، حدود ده عنوان کتاب شود که سالهاست بر زمین است.
🔻
شاید بگویید حالا تو که هستی که اینقدر «وصفالحال» مینویسی و کارهایت چه ارزشی دارد که اینقدر از شروع و انجامشان قصه میگویی. بله راست است. ولی من فقط میخواهم توجیهی برای شرمندگیهایی بیان کنم که نزد بسیاری از عزیزان خواهم داشت. ممنون همه عزیزانی هستم که میگذارند روزگاری هم در این جنون بگذرانیم.
@mkazemkazem
ز دشت بیخودی میآیم، از وضع ادب دورم
جنونی گر کنم، ای شهریان هوش، معذورم
🔻
من در دهۀ نود قریب به هفت سال از نوشتن دور افتادم، به دلیل مشغلههای بیرونی و گرفتاریهای شخصی.
در دهۀ هشتاد در گوشۀ خلوت و انزوای خود بودم و در این دهه ده کتاب جدید داشتم، یعنی میانگین سالی یک کتاب.
🔻
در دهۀ نود ولی یا درگیر گرداندن جلسات و امور اجرایی بودم، یا دبیر و داور جشنوارهها و یا هم درگیر بیمارداری و خانهبهدوشی و وکیل و دادگاه و تنگناهای اقتصادی ناشی از آن.
🔻
و اینک دوباره جنون نوشتن به سراغم آمده است. نوشتن کتابی را که پنج سال بر سر دستم بود در یک شب به پایان بردم. نوشتن زندگینامه را که سه سال بر سر دست بود، در دو شب تمام کردم و در این دو شب قریب به ۱۵۰ صفحه نوشتم. البته این کار فعلاً قرار نیست که کتابی بشود. این کار منبع نگارش یک متن داستانی به وسیلۀ یکی از عزیزان خواهد شد انشاءالله، که وقتی کار به جریان افتاد خبر دقیقترش را خواهم داد به امید خدا.
🔻
باری، شاید این جنون نگذارد که دیگر آن آدم «جلسهگردان» و «فعال فرهنگی» باشم. باید اختیار را به دل سپرد که به هر سوی بکشد، باز به قول بیدل
نوشتم هر چه دل فرمود، خواندم هر چه پیش آمد
مرا بیاختیاریها به خجلت متهم دارد.
طبیعتاً در این بیاختیاری نزد بسیاری از عزیزانی که توقعات البته بهجا و مطلوبی دارند، شرمنده شوم. امیدوارم که بر من ببخشایید. امیدوارم که عمری باشد و سلامتیای، و این حس و حالی که در این روزها هست برقرار بماند، تا بتوانم کوهی از نوشتههایی را که بعضی از آنها فقط به یک تدوین و ویرایش نیاز دارد تا به کتاب تبدیل شود، به سرانجام برسانم، که کار دنیا حساب ندارد. شاید حاصل کار، حدود ده عنوان کتاب شود که سالهاست بر زمین است.
🔻
شاید بگویید حالا تو که هستی که اینقدر «وصفالحال» مینویسی و کارهایت چه ارزشی دارد که اینقدر از شروع و انجامشان قصه میگویی. بله راست است. ولی من فقط میخواهم توجیهی برای شرمندگیهایی بیان کنم که نزد بسیاری از عزیزان خواهم داشت. ممنون همه عزیزانی هستم که میگذارند روزگاری هم در این جنون بگذرانیم.
@mkazemkazem
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 قصّۀ سنگ و خشت
به نوجوانان کارگر هموطنم
🔸 محمدکاظم کاظمی
دیدمت صبحدم در آخر صف، کولۀ سرنوشت در دستت
کولهباری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت، در دستت
گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر دراندازی
باز این فالگیر آبلهرو طالعت را نوشت در دستت
بس که با سنگ و گچ عجین گشته، تکهچوبی در آستین گشته
بس که با خاک و گِل بهسر برده، میتوان سبزه کشت در دستت
شب میافتد و میرسی از راه با غروری نگفتنی در چشم
یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت
کاش میشد ببینمت روزی پشتِ میزی که از پدر نرسید
و کتابی که کس نگفته در آن قصّۀ سنگ و خشت، در دستت
بازیات را کسی بههم نزند، دفترت را کسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بکشی، خطّ یک سرنوشت، در دستت
آبان ۱۳۷۷
@asarkazemi
به نوجوانان کارگر هموطنم
🔸 محمدکاظم کاظمی
دیدمت صبحدم در آخر صف، کولۀ سرنوشت در دستت
کولهباری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت، در دستت
گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر دراندازی
باز این فالگیر آبلهرو طالعت را نوشت در دستت
بس که با سنگ و گچ عجین گشته، تکهچوبی در آستین گشته
بس که با خاک و گِل بهسر برده، میتوان سبزه کشت در دستت
شب میافتد و میرسی از راه با غروری نگفتنی در چشم
یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت
کاش میشد ببینمت روزی پشتِ میزی که از پدر نرسید
و کتابی که کس نگفته در آن قصّۀ سنگ و خشت، در دستت
بازیات را کسی بههم نزند، دفترت را کسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بکشی، خطّ یک سرنوشت، در دستت
آبان ۱۳۷۷
@asarkazemi
🔹 معلمان من
🔸 محمدکاظم کاظمی
▫️
اولین معلم زندگی من پدرم بود. من از او درس زندگی آموختم و درس احساس مسئولیت و درگیر بودن با مسائل اجتماع و مردم. او مرا با شعر آشنا کرد، با کتاب آشنا کرد و با دانش و فن آشنا کرد.
▫️
از میان آموزگاران مدرسه، وامدار دو معلم درس فارسیام در کابل هستم، نجیبالله و تاجمحمد زریر. با هدایت آنان بود که من به مسیر شعر و نقد و پژوهش ادبی افتادم.
▫️
در شعر، در مقطع حسّاس رشد و پیشرفت، کسی که مرا گام به گام پیش برد، سید عبدالله حسینی بود، شاعر خراسانی که نه تنها بر من، که بر کل جریان شعر جوان مشهد در آن سالها مؤثر بود.
▫️
در نقد و پژوهش و آشنایی با جریانهای ادبی، از میان کسانی که با آنها معاشرت داشتم، هیچکس به اندازۀ عباس ساعی بر من تأثیر نگذاشت. من بسیار چیزها از او آموختم، از جریانهای ادبی امروز بگیرید تا مبانی بلاغت و نقد و آموزش شعر.
▫️
از میان کسانی که توفیق استفادۀ حضوری از دانششان را نداشتهام ولی با آثارشان محشور بودهام و چیزی یاد گرفتهام، بیشترین آموختههایم از آثار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بوده است. من شیوۀ بحث و تحلیل ادبی را به مدد کتابهای ایشان آموختم.
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
▫️
اولین معلم زندگی من پدرم بود. من از او درس زندگی آموختم و درس احساس مسئولیت و درگیر بودن با مسائل اجتماع و مردم. او مرا با شعر آشنا کرد، با کتاب آشنا کرد و با دانش و فن آشنا کرد.
▫️
از میان آموزگاران مدرسه، وامدار دو معلم درس فارسیام در کابل هستم، نجیبالله و تاجمحمد زریر. با هدایت آنان بود که من به مسیر شعر و نقد و پژوهش ادبی افتادم.
▫️
در شعر، در مقطع حسّاس رشد و پیشرفت، کسی که مرا گام به گام پیش برد، سید عبدالله حسینی بود، شاعر خراسانی که نه تنها بر من، که بر کل جریان شعر جوان مشهد در آن سالها مؤثر بود.
▫️
در نقد و پژوهش و آشنایی با جریانهای ادبی، از میان کسانی که با آنها معاشرت داشتم، هیچکس به اندازۀ عباس ساعی بر من تأثیر نگذاشت. من بسیار چیزها از او آموختم، از جریانهای ادبی امروز بگیرید تا مبانی بلاغت و نقد و آموزش شعر.
▫️
از میان کسانی که توفیق استفادۀ حضوری از دانششان را نداشتهام ولی با آثارشان محشور بودهام و چیزی یاد گرفتهام، بیشترین آموختههایم از آثار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بوده است. من شیوۀ بحث و تحلیل ادبی را به مدد کتابهای ایشان آموختم.
@mkazemkazemi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از سخنرانی دکتر محسن راهجردی دبیر کل موسسهٔ جامعه ایمن.
🇦🇫 فیلم «مادر مجرد» از خانم عاقله فرهمند از افغانستان مقام اول جشنواره را در بخش فیلمکوتاه داستانی به دست آورد.
✨✨✨💥💫💥
✨✨✨💥💫💥
Forwarded from کانال زینب بیات
🇦🇫 در اختتامیه دومین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه جامعه ایمن، فیلم «مادر مجرد» از خانم عاقله فرهمند از افغانستان مقام اول جشنواره را در بخش فیلمکوتاه داستانی به دست آورد.
تبریک می گویم به بانوی هنرمند سرزمینم عاقله فرهمند که مردم ما را در این جشنواره سرفراز کرد. من و چند نفر از هموطنان که در جشنواره بودیم. واقعا ذوق زده شدیم و حس خیلی خوبی به ما دست داد که در بین بیش از هزار اثر از ۷۵ کشور جهان که به دبیرخانه جشنواره ارسال شده بود. افغانستان مقام اول را کسب کرد.
نام کشورهایی مانند فرانسه، ایتالیا، برزیل، کلمبیا، هندوستان و... در لیست شرکت کنندگان در جشنواره به چشم می خورد.
قابل ذکر است که این آثار در قالب مستند، انیمیشن و داستان کوتاه با موضوعات مرتبط با حوزه ایمنی جسم، روح و روان از جمله تصادفات، زلزله، بیماریهای واگیردار بوده است.
#جشنواره_فیلم_کوتاه_ایمن
#عاقله_فرهمند
@zaynabbayat
✨✨✨✨🌟🌟🌟🌟
تبریک می گویم به بانوی هنرمند سرزمینم عاقله فرهمند که مردم ما را در این جشنواره سرفراز کرد. من و چند نفر از هموطنان که در جشنواره بودیم. واقعا ذوق زده شدیم و حس خیلی خوبی به ما دست داد که در بین بیش از هزار اثر از ۷۵ کشور جهان که به دبیرخانه جشنواره ارسال شده بود. افغانستان مقام اول را کسب کرد.
نام کشورهایی مانند فرانسه، ایتالیا، برزیل، کلمبیا، هندوستان و... در لیست شرکت کنندگان در جشنواره به چشم می خورد.
قابل ذکر است که این آثار در قالب مستند، انیمیشن و داستان کوتاه با موضوعات مرتبط با حوزه ایمنی جسم، روح و روان از جمله تصادفات، زلزله، بیماریهای واگیردار بوده است.
#جشنواره_فیلم_کوتاه_ایمن
#عاقله_فرهمند
@zaynabbayat
✨✨✨✨🌟🌟🌟🌟
پیام عاقله فرهمند به جشنواره که به من فرستاده شد تا ارائه کنم 👇
من عاقله فرهمند، دختری از دیار بودا، ولایت بامیان و کارگردان فیلم «مادر مجرد» هستم. ضمن قدردانی از زحمات بزرگوارانی که این جشنواره را ترتیب دادهاند، هدفم از ساخت این فیلم، آشکار کردن مشکلات خانمها و از بین بردن رسم و رواج های ناپسندی بوده است که در هر گوشه و کنار افغانستان رایج است و تبدیل به سنت شده است.
اما برای ساختن این فیلم مشکلات بسیاری داشتم، چون در جامعۀ سنتی افغانستان، خانمها حضور در مقابل دوربین فیلمبرداری را ننگ و عار میدانند.
من غالبه بر این دشواریها را مدیون استادم رحمان عالمی و عوامل این فیلم، به خصوص بازیگر خوبمان حلیمه کریمی هستم. همچنین از داوران محترم که با قضاوت نیکشان فیلم «مادر مجرد» را شایستۀ این جشنواره دانستند سپاسگزارم.
من عاقله فرهمند، دختری از دیار بودا، ولایت بامیان و کارگردان فیلم «مادر مجرد» هستم. ضمن قدردانی از زحمات بزرگوارانی که این جشنواره را ترتیب دادهاند، هدفم از ساخت این فیلم، آشکار کردن مشکلات خانمها و از بین بردن رسم و رواج های ناپسندی بوده است که در هر گوشه و کنار افغانستان رایج است و تبدیل به سنت شده است.
اما برای ساختن این فیلم مشکلات بسیاری داشتم، چون در جامعۀ سنتی افغانستان، خانمها حضور در مقابل دوربین فیلمبرداری را ننگ و عار میدانند.
من غالبه بر این دشواریها را مدیون استادم رحمان عالمی و عوامل این فیلم، به خصوص بازیگر خوبمان حلیمه کریمی هستم. همچنین از داوران محترم که با قضاوت نیکشان فیلم «مادر مجرد» را شایستۀ این جشنواره دانستند سپاسگزارم.
👆
کانال «خانۀ آینه» (کانال اختصاصی شعر بیدل) بعد از مدتی رکود دوباره فعال شده است و امیدواریم که در سال جاری همچنان فعال و بهروز باقی بماند.
کانال «خانۀ آینه» (کانال اختصاصی شعر بیدل) بعد از مدتی رکود دوباره فعال شده است و امیدواریم که در سال جاری همچنان فعال و بهروز باقی بماند.
Forwarded from ادبیات ایرانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✉️ نامه اعضای هیأت مؤسس خانۀ انجمنهای ادبی ایران به رهبر معظم انقلاب:
🔹 انجمنهای ادبی را به خانه ملکالشعرا بهار راهنمایی فرمایید.
📌 دومین مجمع عمومی انجمنهای ادبی کشور
🗓 پنجشنبه 12 اردیبهشت 98
@adabiatirani
🔹 انجمنهای ادبی را به خانه ملکالشعرا بهار راهنمایی فرمایید.
📌 دومین مجمع عمومی انجمنهای ادبی کشور
🗓 پنجشنبه 12 اردیبهشت 98
@adabiatirani
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
📝 از دفتر خاطرات
محمدکاظم کاظمی
🔹 کلاه نمازخوان
فکر میکنم ۱۸ ساله بودم. گاهگاهی پدرم و برادرم میپرسیدند «نمازت را که میخوانی؟» و من میگفتم «بله!»
در خانه هر کدام جانماز مستقل و مشخصی داشتیم.
یک بار کلاهم گم شد. از این کلاههای کشی زمستانی بود. انگار آب شده بود و به زمین رفته بود. همه جا را به دنبال آن زیر و رو کردم. بارها از همه خانواده از جمله پدر و برادرم پرسیدم که «کلاهم را ندیدهاید؟» و پاسخ منفی بود. دیگر کلافه شده بودم.
بعد از چند روز کلاهم را یافتم. حدس بزنید کجا بود؟ بله، لای جانمازم بود. من ولی به کسی نگفتم که آن را کجا یافتهام. و نپرسیدم که کدامیک از آن دو نفر آن را آنجا گذاشته است. آنها هم هیچ نگفتند.
▫️
دیگر نمازهایم را مرتب میخواندم و فکر میکنم از نوروز ۱۳۶۵ بود که تصمیم گرفتم دیگر نمازِ به زمین مانده نداشته باشم و اگر هم نمازی قضا شد، در همان روز ادایش کنم. (البته از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان، نمازهای مغرب و عشای من معمولاً در مجموع ۹ رکعت است!)
#خاطرات_کاظمی
@asarkazemi
محمدکاظم کاظمی
🔹 کلاه نمازخوان
فکر میکنم ۱۸ ساله بودم. گاهگاهی پدرم و برادرم میپرسیدند «نمازت را که میخوانی؟» و من میگفتم «بله!»
در خانه هر کدام جانماز مستقل و مشخصی داشتیم.
یک بار کلاهم گم شد. از این کلاههای کشی زمستانی بود. انگار آب شده بود و به زمین رفته بود. همه جا را به دنبال آن زیر و رو کردم. بارها از همه خانواده از جمله پدر و برادرم پرسیدم که «کلاهم را ندیدهاید؟» و پاسخ منفی بود. دیگر کلافه شده بودم.
بعد از چند روز کلاهم را یافتم. حدس بزنید کجا بود؟ بله، لای جانمازم بود. من ولی به کسی نگفتم که آن را کجا یافتهام. و نپرسیدم که کدامیک از آن دو نفر آن را آنجا گذاشته است. آنها هم هیچ نگفتند.
▫️
دیگر نمازهایم را مرتب میخواندم و فکر میکنم از نوروز ۱۳۶۵ بود که تصمیم گرفتم دیگر نمازِ به زمین مانده نداشته باشم و اگر هم نمازی قضا شد، در همان روز ادایش کنم. (البته از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان، نمازهای مغرب و عشای من معمولاً در مجموع ۹ رکعت است!)
#خاطرات_کاظمی
@asarkazemi