پیشتر از مصطفی رضایی مخترع جوان افغانستان گفتم. او اکنون در کابل مشغول خدمت به وطن است و در این سفر مهمان جشنواره بود. چنان که گفتم اختراع سانتریفیوژ چهارمحورۀ او در جهان ثبت شده و چند جایزه برده است. این هم تصویر او در کنار چند تن از جوانان دانشجوی ما در کرمان. 👇
معرفی (از راست): شکریه طاهری، جواد اسفندیاری، علی اسفندیاری، جواد حیدری، مصطفی رضایی، مصطفی حیدری، نوروزحیدری، علیرضا اسفندیاری.
معرفی (از راست): شکریه طاهری، جواد اسفندیاری، علی اسفندیاری، جواد حیدری، مصطفی رضایی، مصطفی حیدری، نوروزحیدری، علیرضا اسفندیاری.
بله از این میگفتیم که این سفر برایم حاشیههایی هم داشت که از متن کمتر مهم نبود. از جمله آشنایی بسیار مختصر و اجمالی ولی مهم با وضعیت فرهنگی مهاجران افغانستان. مهاجران ما در کرمان از اقوام و طوایف گوناگون هستند. گویا آنجا یک افغانستان کوچک است. تعدادشان هم بسیار است، حدود سیصد هزار نفر.
ولی مناسبات جامعه ایرانی با مهاجران، خیلی پررنگ نبوده است. مهاجران ما در آنجا صدا و تصویر برجستهای نداشتهاند و بیشتر به صورت کارگری در حاشیه زندگی کردهاند. در مواردی هم گاه در معرض بعضی جریانها قرار گرفتهاند که به آنها خیلی آسیب زده است. بعضی از مسئولان محلی کرمان با مهاجران نامهربان بودهاند و سخنانی از بعضی نمایندههای مجلس و ائمه جماعات شنیده شده است که هیچ شایسته نبوده است.
در کل هیچوقت ما از کرمان خبر خوش نشنیدیم، مگر همین برنامههایی اندک همچون سفره مشترک. از این روی این برنامه خیلی مهم بود. این میتواند جرقهای برای تجمع و تشکل فرهنگی مهاجران باشد.
ولی مناسبات جامعه ایرانی با مهاجران، خیلی پررنگ نبوده است. مهاجران ما در آنجا صدا و تصویر برجستهای نداشتهاند و بیشتر به صورت کارگری در حاشیه زندگی کردهاند. در مواردی هم گاه در معرض بعضی جریانها قرار گرفتهاند که به آنها خیلی آسیب زده است. بعضی از مسئولان محلی کرمان با مهاجران نامهربان بودهاند و سخنانی از بعضی نمایندههای مجلس و ائمه جماعات شنیده شده است که هیچ شایسته نبوده است.
در کل هیچوقت ما از کرمان خبر خوش نشنیدیم، مگر همین برنامههایی اندک همچون سفره مشترک. از این روی این برنامه خیلی مهم بود. این میتواند جرقهای برای تجمع و تشکل فرهنگی مهاجران باشد.
تشکلهای فرهنگی مهاجران اندک است و پراکنده. دانشجویان ما کارهایی کردهاند، ولی هم به خاطر تنوع و پراکندگی قومی و زبانی و مذهبی مهاجران هنوز به جایی نرسیده است و هم به خاطر تنگناهای اداری و حقوقی.
به هر حال بعضی دوستان دانشجو که در عکس بالا هم دیده میشوند، تلاشهایی کردهاند.
به هر حال بعضی دوستان دانشجو که در عکس بالا هم دیده میشوند، تلاشهایی کردهاند.
علاوه بر اینها بعضی دوستان دیگر مثل آقای کبیر نوری هم در کرمان فعال بودهاند، در زمینۀ امور خیریه. مناسب دیدیم که با حضور بعضی از این دوستان، در حاشیۀ همایش دیداری کنیم و برای همسویی و همراهی مهاجران کرمان، چارهاندیشیهایی بشود. ساعتی با هم نشستیم و از راه درازی که برای ایجاد تشکلهای فرهنگی قوی در بین مهاجران ما وجود دارد، سخن گفتیم. 👇
افراد حاضر در عکس را هم معرفی خواهم کرد.
افراد حاضر در عکس را هم معرفی خواهم کرد.
استاد کاظمی و هیئت همراه در حال بازدید از نمایشگاه. 👆
(البته افراد سمت راست و چپ ایشان، خود میزبانان هستند!)
(البته افراد سمت راست و چپ ایشان، خود میزبانان هستند!)
در سالن، در حال نوشتن گزارش لحظه به لحظه، برای امت همیشه در صحنه. 👆
سمت چپ، خانم فاطمه حسینی هنرمند عکاس است که بسیاری از عکسهای این سفر با دوربین ایشان گرفته شد و وعده دادند که عکسها را خواهند فرستاد. از جمله عکسی که با جناب سیتار گرفتم.
سمت چپ، خانم فاطمه حسینی هنرمند عکاس است که بسیاری از عکسهای این سفر با دوربین ایشان گرفته شد و وعده دادند که عکسها را خواهند فرستاد. از جمله عکسی که با جناب سیتار گرفتم.
اما چنان که گفتم، آنچه در این گزارش آمد، از حقیقت زندگی مهاجران ما در کرمان خبر نمیدهد. این مراسمی رسمی بود در دانشگاه و با همان تشریفات مرسوم و معمول. ولی زندگی مهاجران ما در کرمان به این شیرینی نیست. تنگناهای معیشتی و قانونی بسیار است و رنجهای مهاجرت، شدید. عکسهایی را که در ادامه میفرستم، دوست عزیز ما تقی دامردان به من فرستاده است، از حاشیهنشینان مهاجر در کرمان.