کانال محمدکاظم کاظمی
2.88K subscribers
2.04K photos
314 videos
99 files
953 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
تصویرهای یادداشت «دایی حمید»
5
▪️ دایی حمید

🔹 با دایی حمید توپ‌بازی می‌کردم، در خانهٔ پدربزرگ در کوچهٔ ستارهٔ مشهد. در سفری که با مادرم از هرات به دیدن اقوام آمده بودیم، در زمستان سال ۱۳۵۶. اقوام مادری ما در مشهد زندگی می‌کردند و خاله‌ها و دایی‌هایی که از کودکی در اینجا بودند، دیگر ایرانی شده بودند و درس می‌خواندند. دایی حمید دانشجو بود و برای سرگرمی من، با من بازی می‌کرد. دایی ناصر هم با من بازی می‌کرد، با یک شطرنج مقوایی که مهره‌هایش را او ساخته بود. ولی دایی حمید که یک مقدار متشرع‌تر بود، در آن زمان به رسم متشرعان شطرنج بازی نمی‌کرد. او با من توپ‌بازی می‌کرد.

🔹او رشتهٔ حقوق را کنار نهاده بود و ادبیات می‌خواند. شاید اگر آن مسیر را ادامه داده بود، می‌توانست یک وکیل یا قاضی پردرآمد باشد. ولی معلمی را برگزید و تا پایان عمر در نظام آموزشی ماند، حتی بعد از بازنشستگی. گاهی در کسوت معلم، گاهی در کسوت مدیر مدرسه.
بیشتر ادبیات فارسی و عربی درس می‌داد و معلم ادبیات و منتقد شعرهایم هم بود، آنگاه که در نوبت بعد، ده سال بعد، در قامت نوجوانی که شعر هم می‌گوید، دوباره به ایران آمده بودم و مهاجر شده بودم. به خاطرم هست که باری در شعری «بگسیسته» آورده بودم و با «زیسته» قافیه کرده بودم. او یادآوری کرد که ما یا «گسستن» داریم، یا «گسیختن»، ولی «گسیستن» نداریم.

🔹 در آن سال‌ها دایی حمید در قوچان معلم بود و گاهی به مشهد می‌آمد. با شریفه خانم ژیان باقرپور ازدواج کرده بود و نرگس و نیرهٔ این زوج جوان، هنوز کودک بودند. علی هم چند سال بعد به دنیا آمد و این خانوادهٔ پنج‌نفره به مشهد کوچیدند. خانواده‌ای که همیشه و از زمانی که به خاطر می‌آورم، همدیگر را عاشقانه دوست داشته‌اند. فرزندان بزرگ شدند و آن‌ها هم تحصیل کردند و سه عزیز خانواده هستند.

🔹اما کرونا از خانوادهٔ مادری ما چند تن را گرفت؛ دو دایی، یک زن دایی و یک پسر دایی. دایی حمید هرچند از موج اصلی کرونا، بعد از یک دورهٔ طولانی بیماری جان به سلامت برد، ولی دیگر این سلامت آن سلامت قبل از کرونا نبود، و عوارض بیماری، او را دو سال قبل در چنین ایامی از ما گرفت. او به جوار برادرش رفت، دایی ناصر که هر دو برایم سخت عزیز بودند. دربارهٔ دایی ناصر هم باز خواهم نوشت و خاطرات خوشی که از او و خانوادهٔ گرامی‌اش دارم.

🔹اشخاص عکس دسته جمعی از راست: ساره کاظمی، زینب بیات، شریفه خانم ژیان باقرپور (همسر دایی حمید)، حمید رضازاده، مرضیه رضازاده (مادرم). فروردین ۱۳۸۸.

@mkazemkazemi
12👍2👎1
✳️ از آن روی که ممکن است اینترنت خارجی در ایران محدود یا مسدود شود، دوستان عزیزی که با من کاری یا پیامی دارند لطف کنند در پیام‌‌رسان «بله» پیام بدهند.
این پیام‌رسان در خارج از ایران هم در دسترس است.
https://web.bale.ai/
🔻 شناسهٔ من در «بله» این است
@mkkazemi
محمدکاظم کاظمی
4👍4👎2
Forwarded from Khanemawlana خانهٔ مولانا
🎬راوی قند پارسی؛ مستندی از زندگی و کارنامه‌ی محمدکاظم کاظمی

محمدکاظم کاظمی از نویسندگان، شاعران و پژوهشگران نام‌دار حوزهٔ زبان فارسی است که در چند دههٔ گذشته، حضوری پیوسته و اثرگذار در عرصهٔ ادبیات و فرهنگ داشته است. او در کنار سرایش شعر و تألیف آثار پژوهشی و آموزشی، از چهره‌های شاخص و مرجع در حوزهٔ ویراستاری به‌شمار می‌رود و در عرصهٔ بیدل‌پژوهی نیز جایگاهی معتبر و ارجمندی دارد.
کارنامهٔ ادبی و فرهنگی استاد کاظمی، حاصل سال‌ها کار مداوم، دقت علمی و تعهد به زبان و ارزش‌های فرهنگی است؛ کارنامه‌ای که نه بر پایهٔ شهرت، بلکه بر بنیان دانش، آموزش و مسئولیت فرهنگی استوار شده و تأثیری ماندگار در حوزه‌ٔ فرهنگ و ادبیات گذاشته است.
این مستند، نگاهی است به زندگی، سیر فکری و فعالیت‌های ادبی محمدکاظم کاظمی که خانهٔ مولانا آن را به پاس پنجاه‌ و هشتمین سال‌روز تولد این فرهیختهٔ فرهنگ و ادب، با احترام و قدردانی پیشکش می‌کند.
مستند را در پیوند زیرین تماشاکنید👇
https://youtu.be/PiqyJEYyme4?si=uDJ9mndI71xhwrPA
2
🎬راوی قند پارسی؛ مستندی از زندگی و کارنامه‌ی محمدکاظم کاظمی

محمدکاظم کاظمی از نویسندگان، شاعران و پژوهشگران نام‌دار حوزهٔ زبان فارسی است که در چند دههٔ گذشته، حضوری پیوسته و اثرگذار در عرصهٔ ادبیات و فرهنگ داشته است. او در کنار سرایش شعر و تألیف آثار پژوهشی و آموزشی، از چهره‌های شاخص و مرجع در حوزهٔ ویراستاری به‌شمار می‌رود و در عرصهٔ بیدل‌پژوهی نیز جایگاهی معتبر و ارجمندی دارد.
کارنامهٔ ادبی و فرهنگی استاد کاظمی، حاصل سال‌ها کار مداوم، دقت علمی و تعهد به زبان و ارزش‌های فرهنگی است؛ کارنامه‌ای که نه بر پایهٔ شهرت، بلکه بر بنیان دانش، آموزش و مسئولیت فرهنگی استوار شده و تأثیری ماندگار در حوزه‌ٔ فرهنگ و ادبیات گذاشته است.
این مستند، نگاهی است به زندگی، سیر فکری و فعالیت‌های ادبی محمدکاظم کاظمی که خانهٔ مولانا آن را به پاس پنجاه‌ و هشتمین سال‌روز تولد این فرهیختهٔ فرهنگ و ادب، با احترام و قدردانی پیشکش می‌کند.
مستند را در پیوند زیرین تماشاکنید👇
https://youtu.be/PiqyJEYyme4?si=uDJ9mndI71xhwrPA
13👍2👎1
✳️ پاره‌ای از مثنوی «کفران»
🔹 محمدکاظم کاظمی
🔹 سرودهٔ سال ۱۳۷۲
🔺بازنشر به مناسبت نیمهٔ شعبان

برف‌، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت‌
یک نفر آن سویِ تسلیم درختان جان ‌باخت‌

دست ما ماند و چه دستی‌، که کم از هیزم نیست‌
و امیدی که به سنگ است و به این مردم‌، نیست‌

محرمان‌، «باید»شان سیلی «شاید» خورده‌
و عمل‌، قفلِ «اگر مرد بیاید...» خورده‌

عابد و زاهد و شبخیز و مسلمانایند
شیرِ بی‌یال و دُم و اشکم مولانایند

همه دلبستۀ دینار که دین آردشان‌
جنّ و انس دو جهان زیر نگین آردشان‌

اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند
سر به یک ـ بی‌ادبی می‌شود ـ آخور دارند

یخِ این برکه به دریا برسد، نیست عجب‌
سامری از پی موسا برسد، نیست عجب‌

ترسم آن روز که از قلّه فرود آید مرد
سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد

ترسم آن روز که مردانِ سرانجام آیند
این جماعت همه با بقچۀ حمّام آیند
«»«»«»
برف‌، چشمی به سفیدی زد و خون‌ها یخ بست‌
قوم را شوقِ خدایی به درِ دوزخ بست‌

ای بسا دست که این گونه معطّل گشته‌
و بسا سکه که خوابیده و ناچَل گشته‌

دیگر این خَم نه بر ابروست‌، که بر پیکر ماست‌
دیگر این تیغ نه در پنجه‌، که زیر سر ماست‌

مردِ خود باش‌، قفاخورده تناور شده است‌
این دروغی است که لج کرده و باور شده است‌

اژدهایی است که آتش‌به‌دهن می‌خیزد
سومناتی است که محمودشکن می‌خیزد

آه‌، ای «لا»ی برافروخته‌! «الاّ»یت کو؟
آی هارونِ نفس‌باخته‌! موسایت کو؟

کمری راست کن آهنگِ رسایی طلبت‌
بینوا بندگکی باش‌، خدایی طلبت

مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است‌
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌

سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است‌

@mkazemkazemi
18🔥3👍1👎1
ایران 🇮🇷
🔹 محمدکاظم کاظمی

آه ای ایران، مبادا نابه‌سامانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم

جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
در مصاف گرگ‌های تیزدندانت ببینم

رستم دستان عصری، هفت‌خوانت را بنازم
تا قیامت در پناه شیر یزدانت ببینم

وای اگر داغ پسر بر سینهٔ مادر نشیند
وای اگر خون جوان را بر خیابانت ببینم

داغ پیشانی مبادا داغ دل را تازه سازد
وای اگر بر سفرهٔ سالوس مهمانت ببینم

وای اگر در کوزه‌ات زهر زر و تزویر باشد
چشم شیخ و شاب را بر پارهٔ نانت ببینم

خاتم فیروزهٔ صبح نشابوری و باید
تا جهان باشد، بر انگشت سلیمانت ببینم

جاشوان بندرت را ناخدا خورشید یابم
کوزه‌های سبزه را بر بام گیلانت ببینم

در خلیج فارس، مستی‌ها کنم با زورق ماه
رویش خورشیدها را در خراسانت ببینم

«غنچگی‌هایت نصیب دیدهٔ بیدل مبادا
چشم آن دارم که تا بینم، گلستانت ببینم»

مشهد، بهمن ۱۴۰۴

یادداشت: این شعر برای ایران عزیز و مردم آن است. از منظر من، صرف نظر از همه امور، این ادای دینی کوچک است نسبت به این ملت نجیب و این پارهٔ تن تمدن بزرگ فارسی. گفتنی است که بیت آخر، تضمینی است از غزلی از بیدل.
59👍13👎2
چه می‌دانند خوبان قیمت دل‌های مشتاقان؟
به کف جنسی‌ که مفت آمد نباشد قدر چندانش


ابوالمعانی #بیدل_دهلوی
📚دیوان ایشان، به تصحیح اکبر بهداروند.
@delelaal
9
اثر خوشنویس گرانقدر، محمد ارزگانی. با سپاس از ایشان.
26👎2
کانال محمدکاظم کاظمی
ایران 🇮🇷 🔹 محمدکاظم کاظمی آه ای ایران، مبادا نابه‌سامانت ببینم جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم در مصاف گرگ‌های تیزدندانت ببینم رستم دستان عصری، هفت‌خوانت را بنازم تا قیامت در پناه شیر یزدانت ببینم وای اگر داغ پسر…
✳️ پاره‌ای از بازتاب‌های شعر «ایران» در صفحهٔ فیس‌بوک من

🔻 پیام‌های بسیاری از سوی کاربرانِ عمدتاً افغانستانی در فیس‌بوک برای این شعر نهاده‌شد و اکثریت قریب به اتفاق این پیام‌ها حاکی از همدلی و آرزوی بهروزی برای ایران و مردم آن بود. البته پیام‌های گله‌آمیز و انتقادی هم بود، ولی به نسبت کل پیام‌ها، بسیار اندک. بیشتر مخاطبان صفحهٔ من در آنجا، از افغانستان هستند، چون در مجموع حضور مردم این کشور در فیس‌بوک خیلی بیشتر از اینستاگرام است. گفتنی است که این شعر در فیس‌بوک از در این یک هفتهٔ انتشار، حدود ۱۵۰ پیام و ۱۴ بازنشر به خود دیده است.

🔻 در حالی که در چند سال گذشته شاهد نفرت‌آفرینی‌های بسیار در بین دو ملت همسابه بودیم و وقایع تلخ تابستان ۱۴۰۴ را هم پشت سر گذاشتیم، این مقدار از حسن نظر نسبت به شعری که برای همدلی با مردم ایران سروده شده است، برای من نشانهٔ خوبی بود از ریشه‌دار بودن مناسبات نیک و ظرفیت بالای همدلی در میان دو ملت.

تصویرهای بعضی از این پیام‌ها را در اینجا می‌بینید و مجموعهٔ آن‌ها در صفحه‌ام با این نشانی در دسترس است.
https://www.facebook.com/mkazemkazemi

@mkazemkazemi
10👍2