▪️ دایی حمید
🔹 با دایی حمید توپبازی میکردم، در خانهٔ پدربزرگ در کوچهٔ ستارهٔ مشهد. در سفری که با مادرم از هرات به دیدن اقوام آمده بودیم، در زمستان سال ۱۳۵۶. اقوام مادری ما در مشهد زندگی میکردند و خالهها و داییهایی که از کودکی در اینجا بودند، دیگر ایرانی شده بودند و درس میخواندند. دایی حمید دانشجو بود و برای سرگرمی من، با من بازی میکرد. دایی ناصر هم با من بازی میکرد، با یک شطرنج مقوایی که مهرههایش را او ساخته بود. ولی دایی حمید که یک مقدار متشرعتر بود، در آن زمان به رسم متشرعان شطرنج بازی نمیکرد. او با من توپبازی میکرد.
🔹او رشتهٔ حقوق را کنار نهاده بود و ادبیات میخواند. شاید اگر آن مسیر را ادامه داده بود، میتوانست یک وکیل یا قاضی پردرآمد باشد. ولی معلمی را برگزید و تا پایان عمر در نظام آموزشی ماند، حتی بعد از بازنشستگی. گاهی در کسوت معلم، گاهی در کسوت مدیر مدرسه.
بیشتر ادبیات فارسی و عربی درس میداد و معلم ادبیات و منتقد شعرهایم هم بود، آنگاه که در نوبت بعد، ده سال بعد، در قامت نوجوانی که شعر هم میگوید، دوباره به ایران آمده بودم و مهاجر شده بودم. به خاطرم هست که باری در شعری «بگسیسته» آورده بودم و با «زیسته» قافیه کرده بودم. او یادآوری کرد که ما یا «گسستن» داریم، یا «گسیختن»، ولی «گسیستن» نداریم.
🔹 در آن سالها دایی حمید در قوچان معلم بود و گاهی به مشهد میآمد. با شریفه خانم ژیان باقرپور ازدواج کرده بود و نرگس و نیرهٔ این زوج جوان، هنوز کودک بودند. علی هم چند سال بعد به دنیا آمد و این خانوادهٔ پنجنفره به مشهد کوچیدند. خانوادهای که همیشه و از زمانی که به خاطر میآورم، همدیگر را عاشقانه دوست داشتهاند. فرزندان بزرگ شدند و آنها هم تحصیل کردند و سه عزیز خانواده هستند.
🔹اما کرونا از خانوادهٔ مادری ما چند تن را گرفت؛ دو دایی، یک زن دایی و یک پسر دایی. دایی حمید هرچند از موج اصلی کرونا، بعد از یک دورهٔ طولانی بیماری جان به سلامت برد، ولی دیگر این سلامت آن سلامت قبل از کرونا نبود، و عوارض بیماری، او را دو سال قبل در چنین ایامی از ما گرفت. او به جوار برادرش رفت، دایی ناصر که هر دو برایم سخت عزیز بودند. دربارهٔ دایی ناصر هم باز خواهم نوشت و خاطرات خوشی که از او و خانوادهٔ گرامیاش دارم.
🔹اشخاص عکس دسته جمعی از راست: ساره کاظمی، زینب بیات، شریفه خانم ژیان باقرپور (همسر دایی حمید)، حمید رضازاده، مرضیه رضازاده (مادرم). فروردین ۱۳۸۸.
@mkazemkazemi
🔹 با دایی حمید توپبازی میکردم، در خانهٔ پدربزرگ در کوچهٔ ستارهٔ مشهد. در سفری که با مادرم از هرات به دیدن اقوام آمده بودیم، در زمستان سال ۱۳۵۶. اقوام مادری ما در مشهد زندگی میکردند و خالهها و داییهایی که از کودکی در اینجا بودند، دیگر ایرانی شده بودند و درس میخواندند. دایی حمید دانشجو بود و برای سرگرمی من، با من بازی میکرد. دایی ناصر هم با من بازی میکرد، با یک شطرنج مقوایی که مهرههایش را او ساخته بود. ولی دایی حمید که یک مقدار متشرعتر بود، در آن زمان به رسم متشرعان شطرنج بازی نمیکرد. او با من توپبازی میکرد.
🔹او رشتهٔ حقوق را کنار نهاده بود و ادبیات میخواند. شاید اگر آن مسیر را ادامه داده بود، میتوانست یک وکیل یا قاضی پردرآمد باشد. ولی معلمی را برگزید و تا پایان عمر در نظام آموزشی ماند، حتی بعد از بازنشستگی. گاهی در کسوت معلم، گاهی در کسوت مدیر مدرسه.
بیشتر ادبیات فارسی و عربی درس میداد و معلم ادبیات و منتقد شعرهایم هم بود، آنگاه که در نوبت بعد، ده سال بعد، در قامت نوجوانی که شعر هم میگوید، دوباره به ایران آمده بودم و مهاجر شده بودم. به خاطرم هست که باری در شعری «بگسیسته» آورده بودم و با «زیسته» قافیه کرده بودم. او یادآوری کرد که ما یا «گسستن» داریم، یا «گسیختن»، ولی «گسیستن» نداریم.
🔹 در آن سالها دایی حمید در قوچان معلم بود و گاهی به مشهد میآمد. با شریفه خانم ژیان باقرپور ازدواج کرده بود و نرگس و نیرهٔ این زوج جوان، هنوز کودک بودند. علی هم چند سال بعد به دنیا آمد و این خانوادهٔ پنجنفره به مشهد کوچیدند. خانوادهای که همیشه و از زمانی که به خاطر میآورم، همدیگر را عاشقانه دوست داشتهاند. فرزندان بزرگ شدند و آنها هم تحصیل کردند و سه عزیز خانواده هستند.
🔹اما کرونا از خانوادهٔ مادری ما چند تن را گرفت؛ دو دایی، یک زن دایی و یک پسر دایی. دایی حمید هرچند از موج اصلی کرونا، بعد از یک دورهٔ طولانی بیماری جان به سلامت برد، ولی دیگر این سلامت آن سلامت قبل از کرونا نبود، و عوارض بیماری، او را دو سال قبل در چنین ایامی از ما گرفت. او به جوار برادرش رفت، دایی ناصر که هر دو برایم سخت عزیز بودند. دربارهٔ دایی ناصر هم باز خواهم نوشت و خاطرات خوشی که از او و خانوادهٔ گرامیاش دارم.
🔹اشخاص عکس دسته جمعی از راست: ساره کاظمی، زینب بیات، شریفه خانم ژیان باقرپور (همسر دایی حمید)، حمید رضازاده، مرضیه رضازاده (مادرم). فروردین ۱۳۸۸.
@mkazemkazemi
❤10👍2
✳️ از آن روی که ممکن است اینترنت خارجی در ایران محدود یا مسدود شود، دوستان عزیزی که با من کاری یا پیامی دارند لطف کنند در پیامرسان «بله» پیام بدهند.
این پیامرسان در خارج از ایران هم در دسترس است.
https://web.bale.ai/
🔻 شناسهٔ من در «بله» این است
@mkkazemi
محمدکاظم کاظمی
این پیامرسان در خارج از ایران هم در دسترس است.
https://web.bale.ai/
🔻 شناسهٔ من در «بله» این است
@mkkazemi
محمدکاظم کاظمی
web.bale.ai
Bale Web
با استفاده از نسخۀ وب «بله» میتوانید بهراحتی از طریق رایانۀ شخصی یا گوشیهای iOS به این پیامرسان بانکی بپیوندید و از امکانات هیجانانگیز بله استفاده کنید.
❤3👍3👎2