🎬راوی قند پارسی؛ مستندی از زندگی و کارنامهی محمدکاظم کاظمی
محمدکاظم کاظمی از نویسندگان، شاعران و پژوهشگران نامدار حوزهٔ زبان فارسی است که در چند دههٔ گذشته، حضوری پیوسته و اثرگذار در عرصهٔ ادبیات و فرهنگ داشته است. او در کنار سرایش شعر و تألیف آثار پژوهشی و آموزشی، از چهرههای شاخص و مرجع در حوزهٔ ویراستاری بهشمار میرود و در عرصهٔ بیدلپژوهی نیز جایگاهی معتبر و ارجمندی دارد.
کارنامهٔ ادبی و فرهنگی استاد کاظمی، حاصل سالها کار مداوم، دقت علمی و تعهد به زبان و ارزشهای فرهنگی است؛ کارنامهای که نه بر پایهٔ شهرت، بلکه بر بنیان دانش، آموزش و مسئولیت فرهنگی استوار شده و تأثیری ماندگار در حوزهٔ فرهنگ و ادبیات گذاشته است.
این مستند، نگاهی است به زندگی، سیر فکری و فعالیتهای ادبی محمدکاظم کاظمی که خانهٔ مولانا آن را به پاس پنجاه و هشتمین سالروز تولد این فرهیختهٔ فرهنگ و ادب، با احترام و قدردانی پیشکش میکند.
مستند را در پیوند زیرین تماشاکنید👇
https://youtu.be/PiqyJEYyme4?si=uDJ9mndI71xhwrPA
محمدکاظم کاظمی از نویسندگان، شاعران و پژوهشگران نامدار حوزهٔ زبان فارسی است که در چند دههٔ گذشته، حضوری پیوسته و اثرگذار در عرصهٔ ادبیات و فرهنگ داشته است. او در کنار سرایش شعر و تألیف آثار پژوهشی و آموزشی، از چهرههای شاخص و مرجع در حوزهٔ ویراستاری بهشمار میرود و در عرصهٔ بیدلپژوهی نیز جایگاهی معتبر و ارجمندی دارد.
کارنامهٔ ادبی و فرهنگی استاد کاظمی، حاصل سالها کار مداوم، دقت علمی و تعهد به زبان و ارزشهای فرهنگی است؛ کارنامهای که نه بر پایهٔ شهرت، بلکه بر بنیان دانش، آموزش و مسئولیت فرهنگی استوار شده و تأثیری ماندگار در حوزهٔ فرهنگ و ادبیات گذاشته است.
این مستند، نگاهی است به زندگی، سیر فکری و فعالیتهای ادبی محمدکاظم کاظمی که خانهٔ مولانا آن را به پاس پنجاه و هشتمین سالروز تولد این فرهیختهٔ فرهنگ و ادب، با احترام و قدردانی پیشکش میکند.
مستند را در پیوند زیرین تماشاکنید👇
https://youtu.be/PiqyJEYyme4?si=uDJ9mndI71xhwrPA
❤16👍2👎2
✳️ پارهای از مثنوی «کفران»
🔹 محمدکاظم کاظمی
🔹 سرودهٔ سال ۱۳۷۲
🔺بازنشر به مناسبت نیمهٔ شعبان
برف، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
یک نفر آن سویِ تسلیم درختان جان باخت
دست ما ماند و چه دستی، که کم از هیزم نیست
و امیدی که به سنگ است و به این مردم، نیست
محرمان، «باید»شان سیلی «شاید» خورده
و عمل، قفلِ «اگر مرد بیاید...» خورده
عابد و زاهد و شبخیز و مسلمانایند
شیرِ بییال و دُم و اشکم مولانایند
همه دلبستۀ دینار که دین آردشان
جنّ و انس دو جهان زیر نگین آردشان
اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند
سر به یک ـ بیادبی میشود ـ آخور دارند
یخِ این برکه به دریا برسد، نیست عجب
سامری از پی موسا برسد، نیست عجب
ترسم آن روز که از قلّه فرود آید مرد
سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد
ترسم آن روز که مردانِ سرانجام آیند
این جماعت همه با بقچۀ حمّام آیند
«»«»«»
برف، چشمی به سفیدی زد و خونها یخ بست
قوم را شوقِ خدایی به درِ دوزخ بست
ای بسا دست که این گونه معطّل گشته
و بسا سکه که خوابیده و ناچَل گشته
دیگر این خَم نه بر ابروست، که بر پیکر ماست
دیگر این تیغ نه در پنجه، که زیر سر ماست
مردِ خود باش، قفاخورده تناور شده است
این دروغی است که لج کرده و باور شده است
اژدهایی است که آتشبهدهن میخیزد
سومناتی است که محمودشکن میخیزد
آه، ای «لا»ی برافروخته! «الاّ»یت کو؟
آی هارونِ نفسباخته! موسایت کو؟
کمری راست کن آهنگِ رسایی طلبت
بینوا بندگکی باش، خدایی طلبت
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است
@mkazemkazemi
🔹 محمدکاظم کاظمی
🔹 سرودهٔ سال ۱۳۷۲
🔺بازنشر به مناسبت نیمهٔ شعبان
برف، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
یک نفر آن سویِ تسلیم درختان جان باخت
دست ما ماند و چه دستی، که کم از هیزم نیست
و امیدی که به سنگ است و به این مردم، نیست
محرمان، «باید»شان سیلی «شاید» خورده
و عمل، قفلِ «اگر مرد بیاید...» خورده
عابد و زاهد و شبخیز و مسلمانایند
شیرِ بییال و دُم و اشکم مولانایند
همه دلبستۀ دینار که دین آردشان
جنّ و انس دو جهان زیر نگین آردشان
اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند
سر به یک ـ بیادبی میشود ـ آخور دارند
یخِ این برکه به دریا برسد، نیست عجب
سامری از پی موسا برسد، نیست عجب
ترسم آن روز که از قلّه فرود آید مرد
سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد
ترسم آن روز که مردانِ سرانجام آیند
این جماعت همه با بقچۀ حمّام آیند
«»«»«»
برف، چشمی به سفیدی زد و خونها یخ بست
قوم را شوقِ خدایی به درِ دوزخ بست
ای بسا دست که این گونه معطّل گشته
و بسا سکه که خوابیده و ناچَل گشته
دیگر این خَم نه بر ابروست، که بر پیکر ماست
دیگر این تیغ نه در پنجه، که زیر سر ماست
مردِ خود باش، قفاخورده تناور شده است
این دروغی است که لج کرده و باور شده است
اژدهایی است که آتشبهدهن میخیزد
سومناتی است که محمودشکن میخیزد
آه، ای «لا»ی برافروخته! «الاّ»یت کو؟
آی هارونِ نفسباخته! موسایت کو؟
کمری راست کن آهنگِ رسایی طلبت
بینوا بندگکی باش، خدایی طلبت
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است
@mkazemkazemi
❤20🔥3👎2👍1
ایران 🇮🇷
🔹 محمدکاظم کاظمی
آه ای ایران، مبادا نابهسامانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
در مصاف گرگهای تیزدندانت ببینم
رستم دستان عصری، هفتخوانت را بنازم
تا قیامت در پناه شیر یزدانت ببینم
وای اگر داغ پسر بر سینهٔ مادر نشیند
وای اگر خون جوان را بر خیابانت ببینم
داغ پیشانی مبادا داغ دل را تازه سازد
وای اگر بر سفرهٔ سالوس مهمانت ببینم
وای اگر در کوزهات زهر زر و تزویر باشد
چشم شیخ و شاب را بر پارهٔ نانت ببینم
خاتم فیروزهٔ صبح نشابوری و باید
تا جهان باشد، بر انگشت سلیمانت ببینم
جاشوان بندرت را ناخدا خورشید یابم
کوزههای سبزه را بر بام گیلانت ببینم
در خلیج فارس، مستیها کنم با زورق ماه
رویش خورشیدها را در خراسانت ببینم
«غنچگیهایت نصیب دیدهٔ بیدل مبادا
چشم آن دارم که تا بینم، گلستانت ببینم»
مشهد، بهمن ۱۴۰۴
یادداشت: این شعر برای ایران عزیز و مردم آن است. از منظر من، صرف نظر از همه امور، این ادای دینی کوچک است نسبت به این ملت نجیب و این پارهٔ تن تمدن بزرگ فارسی. گفتنی است که بیت آخر، تضمینی است از غزلی از بیدل.
🔹 محمدکاظم کاظمی
آه ای ایران، مبادا نابهسامانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
در مصاف گرگهای تیزدندانت ببینم
رستم دستان عصری، هفتخوانت را بنازم
تا قیامت در پناه شیر یزدانت ببینم
وای اگر داغ پسر بر سینهٔ مادر نشیند
وای اگر خون جوان را بر خیابانت ببینم
داغ پیشانی مبادا داغ دل را تازه سازد
وای اگر بر سفرهٔ سالوس مهمانت ببینم
وای اگر در کوزهات زهر زر و تزویر باشد
چشم شیخ و شاب را بر پارهٔ نانت ببینم
خاتم فیروزهٔ صبح نشابوری و باید
تا جهان باشد، بر انگشت سلیمانت ببینم
جاشوان بندرت را ناخدا خورشید یابم
کوزههای سبزه را بر بام گیلانت ببینم
در خلیج فارس، مستیها کنم با زورق ماه
رویش خورشیدها را در خراسانت ببینم
«غنچگیهایت نصیب دیدهٔ بیدل مبادا
چشم آن دارم که تا بینم، گلستانت ببینم»
مشهد، بهمن ۱۴۰۴
یادداشت: این شعر برای ایران عزیز و مردم آن است. از منظر من، صرف نظر از همه امور، این ادای دینی کوچک است نسبت به این ملت نجیب و این پارهٔ تن تمدن بزرگ فارسی. گفتنی است که بیت آخر، تضمینی است از غزلی از بیدل.
❤66👍13👎3
Forwarded from دِلِ لَــعْلْ
چه میدانند خوبان قیمت دلهای مشتاقان؟
به کف جنسی که مفت آمد نباشد قدر چندانش
ابوالمعانی #بیدل_دهلوی
📚دیوان ایشان، به تصحیح اکبر بهداروند.
@delelaal
به کف جنسی که مفت آمد نباشد قدر چندانش
ابوالمعانی #بیدل_دهلوی
📚دیوان ایشان، به تصحیح اکبر بهداروند.
@delelaal
❤11
دِلِ لَــعْلْ
چه میدانند خوبان قیمت دلهای مشتاقان؟ به کف جنسی که مفت آمد نباشد قدر چندانش ابوالمعانی #بیدل_دهلوی 📚دیوان ایشان، به تصحیح اکبر بهداروند. @delelaal
از کانال «دل لعل»، حاوی شعرهای زیبای فارسی. دوستان عزیز میتوانند به این کانال بپیوندند. 👆
❤5👎3
کانال محمدکاظم کاظمی
ایران 🇮🇷 🔹 محمدکاظم کاظمی آه ای ایران، مبادا نابهسامانت ببینم جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم در مصاف گرگهای تیزدندانت ببینم رستم دستان عصری، هفتخوانت را بنازم تا قیامت در پناه شیر یزدانت ببینم وای اگر داغ پسر…
✳️ پارهای از بازتابهای شعر «ایران» در صفحهٔ فیسبوک من
🔻 پیامهای بسیاری از سوی کاربرانِ عمدتاً افغانستانی در فیسبوک برای این شعر نهادهشد و اکثریت قریب به اتفاق این پیامها حاکی از همدلی و آرزوی بهروزی برای ایران و مردم آن بود. البته پیامهای گلهآمیز و انتقادی هم بود، ولی به نسبت کل پیامها، بسیار اندک. بیشتر مخاطبان صفحهٔ من در آنجا، از افغانستان هستند، چون در مجموع حضور مردم این کشور در فیسبوک خیلی بیشتر از اینستاگرام است. گفتنی است که این شعر در فیسبوک از در این یک هفتهٔ انتشار، حدود ۱۵۰ پیام و ۱۴ بازنشر به خود دیده است.
🔻 در حالی که در چند سال گذشته شاهد نفرتآفرینیهای بسیار در بین دو ملت همسابه بودیم و وقایع تلخ تابستان ۱۴۰۴ را هم پشت سر گذاشتیم، این مقدار از حسن نظر نسبت به شعری که برای همدلی با مردم ایران سروده شده است، برای من نشانهٔ خوبی بود از ریشهدار بودن مناسبات نیک و ظرفیت بالای همدلی در میان دو ملت.
تصویرهای بعضی از این پیامها را در اینجا میبینید و مجموعهٔ آنها در صفحهام با این نشانی در دسترس است.
https://www.facebook.com/mkazemkazemi
@mkazemkazemi
🔻 پیامهای بسیاری از سوی کاربرانِ عمدتاً افغانستانی در فیسبوک برای این شعر نهادهشد و اکثریت قریب به اتفاق این پیامها حاکی از همدلی و آرزوی بهروزی برای ایران و مردم آن بود. البته پیامهای گلهآمیز و انتقادی هم بود، ولی به نسبت کل پیامها، بسیار اندک. بیشتر مخاطبان صفحهٔ من در آنجا، از افغانستان هستند، چون در مجموع حضور مردم این کشور در فیسبوک خیلی بیشتر از اینستاگرام است. گفتنی است که این شعر در فیسبوک از در این یک هفتهٔ انتشار، حدود ۱۵۰ پیام و ۱۴ بازنشر به خود دیده است.
🔻 در حالی که در چند سال گذشته شاهد نفرتآفرینیهای بسیار در بین دو ملت همسابه بودیم و وقایع تلخ تابستان ۱۴۰۴ را هم پشت سر گذاشتیم، این مقدار از حسن نظر نسبت به شعری که برای همدلی با مردم ایران سروده شده است، برای من نشانهٔ خوبی بود از ریشهدار بودن مناسبات نیک و ظرفیت بالای همدلی در میان دو ملت.
تصویرهای بعضی از این پیامها را در اینجا میبینید و مجموعهٔ آنها در صفحهام با این نشانی در دسترس است.
https://www.facebook.com/mkazemkazemi
@mkazemkazemi
❤21👍2
🔴ائتلاف بزرگ برای دفاع از ایران
🎖 ۳۵۳ نفر از پژوهشگران، فعالان سیاسی و روزنامهنگاران با سلایق متکثر سیاسی در بیانیهای مشترک بر دفاع از ایران تاکید کردند.
در این بیانیه آمده است:
🔴 خشونت و جنگ بزرگترین شُرور سیاستاند. جنگ آدم میکشد، ویران میکند، به عزا مینشاند، زیرساختها را نابود میکند، فقیر میکند، بیگناهان را قربانی میکند، خشونت میپرورد، مسائل و بحرانها را تشدید میکند و ظرفیت حلشان را میکاهد و افق توسعه، دموکراسی، عدالت و بهروزی در ایران را تیره میکند. هدف نتانیاهو و دیگر جنگطلبان واشنگتن از جنگافروزی و تحریم و تهدید به وضوح کلنگیکردن ایران ما است. داغ ِ جانکاهِ جانباختگان دیماه ۱۴۰۴ و هیچ دلیل دیگری جنگ و داغدار کردن تعداد بیشتری از هموطنان و ویرانی ایران در هر حدی را موجه نمیکند.
🔴 ما، جمعی از دغدغهمندان ایران، با همهٔ تکثر مواضع سیاسیمان، بدون لکنت و اما و اگر، ضد تجاوز به ایرانیم و معتقدیم علاج، ولو دشوار، در وطن و تغییرات درونزای کارساز و توسعهآفرین و افقگشا است و با صدای بلند باید به مسیر ویرانگر جنگ نه گفت. ما در برابر هر تجاوزی به ایران، پشتیبان کشورمان خواهیم بود. از هموطنان عزیزمان و صاحبان آبرو و نفوذ و تاثیر هم دعوت میکنیم صدایشان علیه تجاوز و جنگ را بلندتر کنند.
⭕️ اسامی امضاکنندگان را در سایت بخوانید
🎖 @FarhikhteganOnline
🎖 ۳۵۳ نفر از پژوهشگران، فعالان سیاسی و روزنامهنگاران با سلایق متکثر سیاسی در بیانیهای مشترک بر دفاع از ایران تاکید کردند.
در این بیانیه آمده است:
🔴 خشونت و جنگ بزرگترین شُرور سیاستاند. جنگ آدم میکشد، ویران میکند، به عزا مینشاند، زیرساختها را نابود میکند، فقیر میکند، بیگناهان را قربانی میکند، خشونت میپرورد، مسائل و بحرانها را تشدید میکند و ظرفیت حلشان را میکاهد و افق توسعه، دموکراسی، عدالت و بهروزی در ایران را تیره میکند. هدف نتانیاهو و دیگر جنگطلبان واشنگتن از جنگافروزی و تحریم و تهدید به وضوح کلنگیکردن ایران ما است. داغ ِ جانکاهِ جانباختگان دیماه ۱۴۰۴ و هیچ دلیل دیگری جنگ و داغدار کردن تعداد بیشتری از هموطنان و ویرانی ایران در هر حدی را موجه نمیکند.
🔴 ما، جمعی از دغدغهمندان ایران، با همهٔ تکثر مواضع سیاسیمان، بدون لکنت و اما و اگر، ضد تجاوز به ایرانیم و معتقدیم علاج، ولو دشوار، در وطن و تغییرات درونزای کارساز و توسعهآفرین و افقگشا است و با صدای بلند باید به مسیر ویرانگر جنگ نه گفت. ما در برابر هر تجاوزی به ایران، پشتیبان کشورمان خواهیم بود. از هموطنان عزیزمان و صاحبان آبرو و نفوذ و تاثیر هم دعوت میکنیم صدایشان علیه تجاوز و جنگ را بلندتر کنند.
⭕️ اسامی امضاکنندگان را در سایت بخوانید
🎖 @FarhikhteganOnline
❤18👎7👍1
Forwarded from سرزمین شعر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل
این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد
غزل محمدکاظم کاظمی قصه سنگ و خشت در سرزمین شعر
🛖کاری از گروه ادب و هنر شبکهٔ چهار سیما🛖
@sarzaminesher_tv
بله | ایتا
این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد
غزل محمدکاظم کاظمی قصه سنگ و خشت در سرزمین شعر
🛖کاری از گروه ادب و هنر شبکهٔ چهار سیما🛖
@sarzaminesher_tv
بله | ایتا
❤5🔥1