🍀 امروز با بیدل
بعد از این در گوشۀ دل چون نفس جا میکنم
چشم میپوشم، جهانی را تماشا میکنم
مدّعای دل به لب دادن قیامت داشته است
رو به ناخن میتراشم، کاین گره وا میکنم
بر که نالم از عقوبتهای بیداد امل؟
آه از امروزی که صرف فکر فردا میکنم
بیدل، از سامان مستیهای اوهامم مپرس
دل به حسرت میگدازم، می به مینا میکنم
🔹
زمان آن است که سکان «امروز با بیدل» را از سمت عشق و شیدایی به سمت عزلت و قناعت بچرخانیم و از دیگر عوالم شعر بیدل هم سخن بگوییم، تا گمان نرود که شاعر ما فقط بلد است از عشق بگوید و بس.
شاعر در این بیتها، از آرزوها و آمالی که اسیرشان بوده است، دل میکند و به جای سیر جهان، در گوشۀ دل خویش مقیم میشود. پناه بردن به دل، در شعر بیدل بسیار دیده میشود:
دو روز در دل خونگشته جوش زن، بیدل
نه باغ در خور جولان آرزوست، نه راغ
در بیت اول، متناقضنمایی «چشم پوشیدن و جهان را تماشا کردن» جالب است. گویا جهان باطن را فقط با چشم پوشیدن از جهان بیرون میشود تماشا کرد.
در بیت دوم شاعر از این که پیاپی سخن دل خود را به لب میآورده است، اظهار ندامت میکند. او فکر میکند که ناخنهایی که صرف باز شدن گرهها میشده، در واقع صورت خود او را میخراشیده است و بس.
در بیت بعد، از عقوبتی میگوید که بر اثر آرزوهای بسیار نصیب او شده است و به روزهایی میاندیشه که در فکر فردا تلف کرده است، فردایی که شاید هیچ وقت نرسد.
و بالاخره در بیت آخر، او مستی واقعی را در شرابی میداند که از گداختن دلش در کورۀ حسرت به دست میآید.
شعر تلخ است، ولی شاعر با «می به مینا کردن» میکوشد که آن را به فرجامی خوش برساند. و البته این «می» از جنسی دیگر است، از آن جنسی که در بیتی دیگر هم گفته است:
گر از صهبا نیاید چارۀ مخموریام، بیدل
قدح از خویش خالی میکنم، سرشار میگردم
@mkazemkazemi
بعد از این در گوشۀ دل چون نفس جا میکنم
چشم میپوشم، جهانی را تماشا میکنم
مدّعای دل به لب دادن قیامت داشته است
رو به ناخن میتراشم، کاین گره وا میکنم
بر که نالم از عقوبتهای بیداد امل؟
آه از امروزی که صرف فکر فردا میکنم
بیدل، از سامان مستیهای اوهامم مپرس
دل به حسرت میگدازم، می به مینا میکنم
🔹
زمان آن است که سکان «امروز با بیدل» را از سمت عشق و شیدایی به سمت عزلت و قناعت بچرخانیم و از دیگر عوالم شعر بیدل هم سخن بگوییم، تا گمان نرود که شاعر ما فقط بلد است از عشق بگوید و بس.
شاعر در این بیتها، از آرزوها و آمالی که اسیرشان بوده است، دل میکند و به جای سیر جهان، در گوشۀ دل خویش مقیم میشود. پناه بردن به دل، در شعر بیدل بسیار دیده میشود:
دو روز در دل خونگشته جوش زن، بیدل
نه باغ در خور جولان آرزوست، نه راغ
در بیت اول، متناقضنمایی «چشم پوشیدن و جهان را تماشا کردن» جالب است. گویا جهان باطن را فقط با چشم پوشیدن از جهان بیرون میشود تماشا کرد.
در بیت دوم شاعر از این که پیاپی سخن دل خود را به لب میآورده است، اظهار ندامت میکند. او فکر میکند که ناخنهایی که صرف باز شدن گرهها میشده، در واقع صورت خود او را میخراشیده است و بس.
در بیت بعد، از عقوبتی میگوید که بر اثر آرزوهای بسیار نصیب او شده است و به روزهایی میاندیشه که در فکر فردا تلف کرده است، فردایی که شاید هیچ وقت نرسد.
و بالاخره در بیت آخر، او مستی واقعی را در شرابی میداند که از گداختن دلش در کورۀ حسرت به دست میآید.
شعر تلخ است، ولی شاعر با «می به مینا کردن» میکوشد که آن را به فرجامی خوش برساند. و البته این «می» از جنسی دیگر است، از آن جنسی که در بیتی دیگر هم گفته است:
گر از صهبا نیاید چارۀ مخموریام، بیدل
قدح از خویش خالی میکنم، سرشار میگردم
@mkazemkazemi
Forwarded from شبکه افق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
http://www.mkkazemi.com/1395/05/14/1003/
نقدی بر سه کتاب فاضل نظری، در سایت محمدکاظم کاظمی
نقدی بر سه کتاب فاضل نظری، در سایت محمدکاظم کاظمی
🍀 امروز با بیدل
پُر خودنمای کارگه چند و چون مباش
در خانهای که سقف ندارد، ستون مباش
با هر کمالت اندکی آشفتگی خوش است
هرچند عقل کل شدهای، بی جنون مباش
🔹
بیت اول در پرهیز از خودنمایی است. «کارگه چند و چون» همین دنیاست که مبنای آن بر چند و چون یا همان «کم و کیف» است. حالا این دنیا خودش سقف ندارد و هزار سنگ فتنه بر آن میبارد، بعد تو آمدهای در آن ستون شدهای؟
اما کلمۀ «آشفتگی» در دیوان بیدل چاپ کابل «دیوانگی» آمده است که خارج از وزن است. استاد سرآهنگ در آهنگی، آن را «آزادگی» خوانده است. ولی طبق نسخههای قدیمی که اکنون یافت شده است (به تأیید دکتر سید مهدی طباطبایی که آنها را در دست دارد) همان «آشفتگی» درست است.
این بیت دوم از بیتهای ماندگار و معروف بیدل است، از آنها که در بسیار مقامها میتواند ورد زبان ما باشد.
@mkazemkazemi
پُر خودنمای کارگه چند و چون مباش
در خانهای که سقف ندارد، ستون مباش
با هر کمالت اندکی آشفتگی خوش است
هرچند عقل کل شدهای، بی جنون مباش
🔹
بیت اول در پرهیز از خودنمایی است. «کارگه چند و چون» همین دنیاست که مبنای آن بر چند و چون یا همان «کم و کیف» است. حالا این دنیا خودش سقف ندارد و هزار سنگ فتنه بر آن میبارد، بعد تو آمدهای در آن ستون شدهای؟
اما کلمۀ «آشفتگی» در دیوان بیدل چاپ کابل «دیوانگی» آمده است که خارج از وزن است. استاد سرآهنگ در آهنگی، آن را «آزادگی» خوانده است. ولی طبق نسخههای قدیمی که اکنون یافت شده است (به تأیید دکتر سید مهدی طباطبایی که آنها را در دست دارد) همان «آشفتگی» درست است.
این بیت دوم از بیتهای ماندگار و معروف بیدل است، از آنها که در بسیار مقامها میتواند ورد زبان ما باشد.
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
یاد من کردی، بسامان گشت ناز هستیام
نام دل بردی، قیامت کرد ساز هستیام
سایه را بر خاک ره پیداست ترجیح عروج
اینقدر من نیز بیدل سرفراز هستیام
@mkazemkazemi
یاد من کردی، بسامان گشت ناز هستیام
نام دل بردی، قیامت کرد ساز هستیام
سایه را بر خاک ره پیداست ترجیح عروج
اینقدر من نیز بیدل سرفراز هستیام
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال زینب بیات
🔹پسرم
فیلم مستند «پسرم» دربارۀ شهید محمدرضا خاوری (حجت) از شهدای فاطمیون، به تهیهکنندگی آقای محمد مهدی خالقی ساخته شد.
من توفیق گویندگی متن و اجرای واگویههای مادر شهید را داشتم. لحظات مختلفی که مادر از کودکی تا نوجوانی و جوانی با فرزندش حرف میزند، لحظاتی سخت عاطفی و تکان دهنده است.
برای من رفتن در دل این لحظات خیلی خاص بود. طوری که در سابقۀ کار گویندگی ام پیش نیامده بود که در اجرای متنی از اول تا آخر اشکهایم جاری باشد.
شبی که همه عوامل فیلم جمع شدیم تا در کنار خانواده ی شهید، فیلم را ببینیم، در کنار مادر شهید نشسته بودم و او هم از اول تا آخر فیلم با دیدن صحنههای مختلف زندگی پسرش اشک می ریخت. من اشکهایش را پاک کردم و دستهای مهربانش را بوسیدم.
شیرزنی است مادر شهید حجت که چنین فرزندی را پرورش داده است، چنین مردی را در خانه کوچک خویش با همه کمبودها بزرگ کرده است.
لحظه خداحافظی با ظرفی پر از بُسراق وطنی، ما را بدرقه کرد و طعم شیرین مهربانی و عشق را در ذایقهمان به یادگار گذاشت.
@zaynabbayat
فیلم مستند «پسرم» دربارۀ شهید محمدرضا خاوری (حجت) از شهدای فاطمیون، به تهیهکنندگی آقای محمد مهدی خالقی ساخته شد.
من توفیق گویندگی متن و اجرای واگویههای مادر شهید را داشتم. لحظات مختلفی که مادر از کودکی تا نوجوانی و جوانی با فرزندش حرف میزند، لحظاتی سخت عاطفی و تکان دهنده است.
برای من رفتن در دل این لحظات خیلی خاص بود. طوری که در سابقۀ کار گویندگی ام پیش نیامده بود که در اجرای متنی از اول تا آخر اشکهایم جاری باشد.
شبی که همه عوامل فیلم جمع شدیم تا در کنار خانواده ی شهید، فیلم را ببینیم، در کنار مادر شهید نشسته بودم و او هم از اول تا آخر فیلم با دیدن صحنههای مختلف زندگی پسرش اشک می ریخت. من اشکهایش را پاک کردم و دستهای مهربانش را بوسیدم.
شیرزنی است مادر شهید حجت که چنین فرزندی را پرورش داده است، چنین مردی را در خانه کوچک خویش با همه کمبودها بزرگ کرده است.
لحظه خداحافظی با ظرفی پر از بُسراق وطنی، ما را بدرقه کرد و طعم شیرین مهربانی و عشق را در ذایقهمان به یادگار گذاشت.
@zaynabbayat
Forwarded from زمبور
@zambur
بسم الله الرحمن الرحیم
امشب پیش از آنکه میهمان خانواده خاوری باشیم؛ میهمان شهید حجت بودیم. این را برادر شهید گفت؛ وقتی که کنار سفره ساده شان بودیم.
امشب حال خوب مادر، نگاه های حسرت بار پدر، برق چشمان خواهر و چشمان بارانی برادر شهید به همه عوامل مستند "پسرم" روحیه ای دوباره داد.
امشب در اولین نمایش مستند، خانواده ما و شهید در کنار هم دیدند و گریستند.
جای همه خالی...
https://telegram.me/zambur
بسم الله الرحمن الرحیم
امشب پیش از آنکه میهمان خانواده خاوری باشیم؛ میهمان شهید حجت بودیم. این را برادر شهید گفت؛ وقتی که کنار سفره ساده شان بودیم.
امشب حال خوب مادر، نگاه های حسرت بار پدر، برق چشمان خواهر و چشمان بارانی برادر شهید به همه عوامل مستند "پسرم" روحیه ای دوباره داد.
امشب در اولین نمایش مستند، خانواده ما و شهید در کنار هم دیدند و گریستند.
جای همه خالی...
https://telegram.me/zambur
Telegram
زمبور
عسل زنبور هاي نيش دار شيرين تر است
🔴 طراح خوب سایت
(این اصلاً یک آگهی بازرگانی نیست.)
سایت مرا یک جوان هموطن طراحی کرد، خانم منصوره خلیلی شاعر و نویسنده و برنامهنویس خوب کامپیوتر.
تا این سایت باب میل من شد، او را خیلی زحمت دادم. هم او را و هم وحید جان عباسی را که امور گرافیک آن را به عهده داشت. و اینک من از هر دو تن راضیام. خدا هم از آنان راضی باشد. این هم نشانی سایت من، تا نمونۀ کار را ببینید.
www.mkkazemi.com
منصوره خلیلی آدم خوبی است. سریع کار میکند؛ گران نمیگیرد؛ با آدم خوب راه میآید؛ اصلاحات بعدی را انجام میدهد و آدم را به خدا نمیسپارد که بگوید «خوب این هم سایتت، برو دیگه این طرفها نیایی.» در ضمن به بزرگترها هم سلام میکند.
خلاصه اگر طراحی سایت دارید، میتوانید به او مراجعه کنید:
@Mimkach
ان شاءالله راضی خواهید بود. اگر هم نبودید، به من چه! گفتم که این آگهی بازرگانی نیست.
(این اصلاً یک آگهی بازرگانی نیست.)
سایت مرا یک جوان هموطن طراحی کرد، خانم منصوره خلیلی شاعر و نویسنده و برنامهنویس خوب کامپیوتر.
تا این سایت باب میل من شد، او را خیلی زحمت دادم. هم او را و هم وحید جان عباسی را که امور گرافیک آن را به عهده داشت. و اینک من از هر دو تن راضیام. خدا هم از آنان راضی باشد. این هم نشانی سایت من، تا نمونۀ کار را ببینید.
www.mkkazemi.com
منصوره خلیلی آدم خوبی است. سریع کار میکند؛ گران نمیگیرد؛ با آدم خوب راه میآید؛ اصلاحات بعدی را انجام میدهد و آدم را به خدا نمیسپارد که بگوید «خوب این هم سایتت، برو دیگه این طرفها نیایی.» در ضمن به بزرگترها هم سلام میکند.
خلاصه اگر طراحی سایت دارید، میتوانید به او مراجعه کنید:
@Mimkach
ان شاءالله راضی خواهید بود. اگر هم نبودید، به من چه! گفتم که این آگهی بازرگانی نیست.
🔵 راههای تنوع و تمایز در شعر رضوی
🔸 محمدکاظم کاظمی
امروزه به برکت رسانهها، جشنوارهها و محافل مذهبی، گرایش به شعر مذهبی و به ویژه شعر رضوی به شکل محسوسی افزایش یافته است. اکنون قریب به یک دهه است که موج جدیدی از این گونه شعر آغاز شده است، شعری که زبان و حال و هوای امروز دارد و با شعر مذهبی محافل سنتی ما کمابیش متفاوت است.
ولی در کنار بالندگی و فراگیری شعر مذهبی، یک آسیب نسبی ولی جدی، یکنواختی این شعرهاست. البته ما در شعر عاشورایی این یکنواختی شدید را نداریم، چون هم به برکت محافل و مجالس عزاداری محرم، آگاهی مردم از واقعه بیشتر است و هم در عاشورا شخصیتهای مختلفی مطرحاند که برای هر یک میتوان از زوایای مختلف شعر سرود. ولی طبیعتاً در شعر رضوی این تنوع اندک است و به همین دلیل شاعران ناچار میشوند از عناصر و نمادهای حرم و زیارت بهره بگیرند. چنین است که بسیاری از شعرهای رضوی امروز، تقریباً شبیه هم و با عناصر و نمادهایی ثابت مثل «آهو» و «کبوتر» و «گنبد» و «ضریح» سروده میشود. تنها تنوعی که در این شعرها میتوان یافت، در نوع مضمونسازی با این عناصر است. یعنی شاعران میکوشند که با عناصری ثابت، حرفهای متفاوت بگویند و این قدری دشوار است.
به راستی برای فرار از این یکنواختی و یکسانی، و ایجاد تمایز تنوع در شعرهای رضوی چه میتوان کرد؟ آنچه در این مجال به نظرم قابل طرح است اینهاست:
اولین کار که هم از نظر محتوایی ارزش دارد و هم از نظر صوری، شناخت و پرداختن بیشتر به زندگی، سیره و احادیث آن حضرت است. این چیزی است که در شعر رضوی ما نسبتاً غایب است و شاعری که بتواند در کنار نمادهای زیارت، از معارف رضوی بهره بگیرد، به گنجینهای از حرفهای تازه و پیامهای سودمند دست یافته است که هم شعرش را از نظر محتوایی غنی میسازد و هم بدان تنوع و تمایز میبخشد، چون این چیزی است که عموم شاعران عصر ما نسبت به آن کمتوجهاند. این در واقع معدنی است که هنوز به درستی کشف نشده است؛ به همین دلیل هر چه آن را بکاوی به گوهرهای تازهتری دست مییابی.
کار دیگری که شاعر امروز میتواند بکند، برخورداری از تجربهها و چشمدیدهای عینی زندگی است. یعنی شاعر میکوشد که در شعرش به تصویرگری احساس و رفتار خود و اطرافیانش در ارتباط با آن شخصیت بپردازد. مثلاً به جای ستایش یا وصف حرم رضوی، احساسهای درونی خود در یک زیارت را شرح دهد یا حتی وقایعی را که در یک سفر زیارتی برای خودش رخ داده است، روایت کند. چنین شعری چند مزیت دارد. یکی این که شاعر چون از تجربههای احساسی و عاطفی خودش میگوید، سخنش صادقانهتر است. دیگر این که چون یک تجربۀ عینی بیان شده است، مخاطب بهتر میتواند صحنه را درک کند و خود را در آن موقعیت ببیند. و مزیت دیگر که از همه مهمتر است، این است که در این صورت چون شعرها بیان تجربههای خاص و متفاوتاند، سرودۀ هر شاعر با دیگری فرق خواهد داشت. و این همان چیزی است که در این یادداشت بر آن تکیه داریم یعنی تنوع و تمایز.
کار دیگری که میتوان کرد، نگاه اجتماعی و یا حتی انتقادی نسبت به مسایل روز، در پرتو تعلیمات و مفاهیم دینی است. یعنی شاعر چه در مورد مسایل دینی و چه در دیگر مسایل سیاست و اجتماع، از یک منظر نقادانه مینگرد و میکوشد که شعرش از آموزههای اجتماعی، ولی با اتکا به معارف دینی بهرهمند باشد. اگر دقیق بنگریم، در واقع مهمترین نقش دین برای یک جامعه، نقش هدایتی آن است که در شعرهای مذهبی ما غالباً در حاشیه مانده است. این هدایت میتواند ابعاد گوناگونی داشته باشد که یکی از آنها بُعد اجتماعی است. مثلاً در ارتباط با شعر رضوی، به راستی یک شهروند خوب در پایتخت معنوی این کشور چگونه شخصی باید باشد؟ با زائران چگونه سلوک و برخوردی داشته باشد؟ در مناسبات اجتماعی و خانوادگی باید چگونه رفتار کند؟ همینطور یک زائر امام رضا(ع) باید چه ویژگیهای شخصیتی داشته باشد؟ ما میدانیم که یک هدف مهم زیارت، رشد و تعالی معنوی انسان است و حتی میتوان گفت این مهمترین هدف است. پس لاجرم در سایۀ شعر رضوی، باید این را هم نگریست که کسی که به آن حضرت متوسل میشود، چه تحول و تعالی شخصیتیای باید بیابد. به بیان دیگر ما اگر زیارت را موجد یک پیوند معنوی میان زائر و شخصیت حضرت امام رضا(ع) بدانیم، باید عنایت داشته باشیم که هر زیارتی دو وجه دارد، یکی محل زیارت است و دیگری حالات خود زائر. به نظر میرسد که شاعران ما به آن «محل» بیشتر میپردازند و هم از این روی، بیشتر شعرها یکسان از کار درمیآید، چون محل یکسانی را توصیف کردهاند و آن هم با یک نگاه ظاهری. ولی اگر به حالات زائر هم بپردازند، آنگاه به تعداد سرایندگان، ما حال و هوا و فضای متفاوت خواهیم داشت و این خود میتواند تنوعی دلپذیر به شعرها ببخشد.
(در شهریور ۱۳۹۲ برای استفاده در ویژهنامه کنگره شعر رضوی در کرمان نوشته شد.)
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
امروزه به برکت رسانهها، جشنوارهها و محافل مذهبی، گرایش به شعر مذهبی و به ویژه شعر رضوی به شکل محسوسی افزایش یافته است. اکنون قریب به یک دهه است که موج جدیدی از این گونه شعر آغاز شده است، شعری که زبان و حال و هوای امروز دارد و با شعر مذهبی محافل سنتی ما کمابیش متفاوت است.
ولی در کنار بالندگی و فراگیری شعر مذهبی، یک آسیب نسبی ولی جدی، یکنواختی این شعرهاست. البته ما در شعر عاشورایی این یکنواختی شدید را نداریم، چون هم به برکت محافل و مجالس عزاداری محرم، آگاهی مردم از واقعه بیشتر است و هم در عاشورا شخصیتهای مختلفی مطرحاند که برای هر یک میتوان از زوایای مختلف شعر سرود. ولی طبیعتاً در شعر رضوی این تنوع اندک است و به همین دلیل شاعران ناچار میشوند از عناصر و نمادهای حرم و زیارت بهره بگیرند. چنین است که بسیاری از شعرهای رضوی امروز، تقریباً شبیه هم و با عناصر و نمادهایی ثابت مثل «آهو» و «کبوتر» و «گنبد» و «ضریح» سروده میشود. تنها تنوعی که در این شعرها میتوان یافت، در نوع مضمونسازی با این عناصر است. یعنی شاعران میکوشند که با عناصری ثابت، حرفهای متفاوت بگویند و این قدری دشوار است.
به راستی برای فرار از این یکنواختی و یکسانی، و ایجاد تمایز تنوع در شعرهای رضوی چه میتوان کرد؟ آنچه در این مجال به نظرم قابل طرح است اینهاست:
اولین کار که هم از نظر محتوایی ارزش دارد و هم از نظر صوری، شناخت و پرداختن بیشتر به زندگی، سیره و احادیث آن حضرت است. این چیزی است که در شعر رضوی ما نسبتاً غایب است و شاعری که بتواند در کنار نمادهای زیارت، از معارف رضوی بهره بگیرد، به گنجینهای از حرفهای تازه و پیامهای سودمند دست یافته است که هم شعرش را از نظر محتوایی غنی میسازد و هم بدان تنوع و تمایز میبخشد، چون این چیزی است که عموم شاعران عصر ما نسبت به آن کمتوجهاند. این در واقع معدنی است که هنوز به درستی کشف نشده است؛ به همین دلیل هر چه آن را بکاوی به گوهرهای تازهتری دست مییابی.
کار دیگری که شاعر امروز میتواند بکند، برخورداری از تجربهها و چشمدیدهای عینی زندگی است. یعنی شاعر میکوشد که در شعرش به تصویرگری احساس و رفتار خود و اطرافیانش در ارتباط با آن شخصیت بپردازد. مثلاً به جای ستایش یا وصف حرم رضوی، احساسهای درونی خود در یک زیارت را شرح دهد یا حتی وقایعی را که در یک سفر زیارتی برای خودش رخ داده است، روایت کند. چنین شعری چند مزیت دارد. یکی این که شاعر چون از تجربههای احساسی و عاطفی خودش میگوید، سخنش صادقانهتر است. دیگر این که چون یک تجربۀ عینی بیان شده است، مخاطب بهتر میتواند صحنه را درک کند و خود را در آن موقعیت ببیند. و مزیت دیگر که از همه مهمتر است، این است که در این صورت چون شعرها بیان تجربههای خاص و متفاوتاند، سرودۀ هر شاعر با دیگری فرق خواهد داشت. و این همان چیزی است که در این یادداشت بر آن تکیه داریم یعنی تنوع و تمایز.
کار دیگری که میتوان کرد، نگاه اجتماعی و یا حتی انتقادی نسبت به مسایل روز، در پرتو تعلیمات و مفاهیم دینی است. یعنی شاعر چه در مورد مسایل دینی و چه در دیگر مسایل سیاست و اجتماع، از یک منظر نقادانه مینگرد و میکوشد که شعرش از آموزههای اجتماعی، ولی با اتکا به معارف دینی بهرهمند باشد. اگر دقیق بنگریم، در واقع مهمترین نقش دین برای یک جامعه، نقش هدایتی آن است که در شعرهای مذهبی ما غالباً در حاشیه مانده است. این هدایت میتواند ابعاد گوناگونی داشته باشد که یکی از آنها بُعد اجتماعی است. مثلاً در ارتباط با شعر رضوی، به راستی یک شهروند خوب در پایتخت معنوی این کشور چگونه شخصی باید باشد؟ با زائران چگونه سلوک و برخوردی داشته باشد؟ در مناسبات اجتماعی و خانوادگی باید چگونه رفتار کند؟ همینطور یک زائر امام رضا(ع) باید چه ویژگیهای شخصیتی داشته باشد؟ ما میدانیم که یک هدف مهم زیارت، رشد و تعالی معنوی انسان است و حتی میتوان گفت این مهمترین هدف است. پس لاجرم در سایۀ شعر رضوی، باید این را هم نگریست که کسی که به آن حضرت متوسل میشود، چه تحول و تعالی شخصیتیای باید بیابد. به بیان دیگر ما اگر زیارت را موجد یک پیوند معنوی میان زائر و شخصیت حضرت امام رضا(ع) بدانیم، باید عنایت داشته باشیم که هر زیارتی دو وجه دارد، یکی محل زیارت است و دیگری حالات خود زائر. به نظر میرسد که شاعران ما به آن «محل» بیشتر میپردازند و هم از این روی، بیشتر شعرها یکسان از کار درمیآید، چون محل یکسانی را توصیف کردهاند و آن هم با یک نگاه ظاهری. ولی اگر به حالات زائر هم بپردازند، آنگاه به تعداد سرایندگان، ما حال و هوا و فضای متفاوت خواهیم داشت و این خود میتواند تنوعی دلپذیر به شعرها ببخشد.
(در شهریور ۱۳۹۲ برای استفاده در ویژهنامه کنگره شعر رضوی در کرمان نوشته شد.)
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال زینب بیات
تقدیم به زائران هموطنم که به خاطر مشکلات ویزا سالها حسرت زیارت امام رضا (ع) در دل شان باقی ماند.
♦️یار آهوها
زینب بیات
واژه ها ایستاده در تعظیم لب گشودند ماه بانوها
السلام علیک یا مولا، حضرت عشق، یار آهوها
بقچهای پُر می آورم آقا ، پرِ اندوه، گریه و احساس
از وطن، از دیار مولانا، بلخ و غزنه، هرات و آن سوها
لهجهها را تو خوب میفهمی نامهها را تو خوب میخوانی
نامههایی که آمده از دور، روی بال و پر پرستوها
یک صف از عشق بسته شد اینجا رو به روی سفارت ایران
صفی از عشق و اشتیاق به تو، ایستاده ردیف ناجوها
مادرم گفته که زیارت کن یک دل سیر التماس دعا
زائرت بازماند راه نیافت نه اجازه به آن فراسوها
دستها را تو باز میگیری حس خوبی برای یک پرواز
میبری تا کنار گنبد نور، تا قدمگاه سبز آهوها
می شوم مثل رود، نه، دریا، سرخوش از حس خوب آرامش
با تو و در پناه مهرخودت میشوم دور از این هیاهوها
خط مرزی و یک مسافر که کوله بارش غباری از حرم است
می رود دور تا بپیوندد به رفیقان، به دسته ی قوها
تیرماه ۹۵
@zaynabbayat
♦️یار آهوها
زینب بیات
واژه ها ایستاده در تعظیم لب گشودند ماه بانوها
السلام علیک یا مولا، حضرت عشق، یار آهوها
بقچهای پُر می آورم آقا ، پرِ اندوه، گریه و احساس
از وطن، از دیار مولانا، بلخ و غزنه، هرات و آن سوها
لهجهها را تو خوب میفهمی نامهها را تو خوب میخوانی
نامههایی که آمده از دور، روی بال و پر پرستوها
یک صف از عشق بسته شد اینجا رو به روی سفارت ایران
صفی از عشق و اشتیاق به تو، ایستاده ردیف ناجوها
مادرم گفته که زیارت کن یک دل سیر التماس دعا
زائرت بازماند راه نیافت نه اجازه به آن فراسوها
دستها را تو باز میگیری حس خوبی برای یک پرواز
میبری تا کنار گنبد نور، تا قدمگاه سبز آهوها
می شوم مثل رود، نه، دریا، سرخوش از حس خوب آرامش
با تو و در پناه مهرخودت میشوم دور از این هیاهوها
خط مرزی و یک مسافر که کوله بارش غباری از حرم است
می رود دور تا بپیوندد به رفیقان، به دسته ی قوها
تیرماه ۹۵
@zaynabbayat
🍀 امروز با بیدل
عتاب بحر رحمت، جوش عفوی دیگر است اینجا
گناه بی گناهی چند، نابخشیدنت نازم
تغافل صد نگه می پرسد احوال من بیدل
مژه نگشوده، سوی خاکساران دیدنت نازم
🔅
بیدل شاعر تضادهاست و اوج کار او گاهی است که حالات متضاد با هم همنشین می شوند. بی گناهی که گناهش را نبخشند و عتابی که خودش عفو باشد. انگار همین که عتاب می کنند یعنی به او توجه دارند.
و در بیت دوم باز یک موقعیت متضاد است. از سویی کم محلی می کند و از سویی احوال می پرسد. از سویی مژه می بندد و از سویی به سوی خاکساران می نگرد.
این غزل را از دست ندهید. سرشار از این تضادهاست و به نظرم از بهترین عاشقانه های بیدل است.
قیامت کرد گل، در پیرهن بالیدنت نازم
جهان شد صبح محشر، زیر لب خندیدنت نازم
@mkazemkazemi
عتاب بحر رحمت، جوش عفوی دیگر است اینجا
گناه بی گناهی چند، نابخشیدنت نازم
تغافل صد نگه می پرسد احوال من بیدل
مژه نگشوده، سوی خاکساران دیدنت نازم
🔅
بیدل شاعر تضادهاست و اوج کار او گاهی است که حالات متضاد با هم همنشین می شوند. بی گناهی که گناهش را نبخشند و عتابی که خودش عفو باشد. انگار همین که عتاب می کنند یعنی به او توجه دارند.
و در بیت دوم باز یک موقعیت متضاد است. از سویی کم محلی می کند و از سویی احوال می پرسد. از سویی مژه می بندد و از سویی به سوی خاکساران می نگرد.
این غزل را از دست ندهید. سرشار از این تضادهاست و به نظرم از بهترین عاشقانه های بیدل است.
قیامت کرد گل، در پیرهن بالیدنت نازم
جهان شد صبح محشر، زیر لب خندیدنت نازم
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
بیت بیدل و بحثِ دو همزلف
(این یادداشت در سال ۱۳۹۲ در پاسخ به پرسش دوستان گرامیام امید مهدینژاد و سیداکبر میرجعفری نوشته شد. حال به پاس محبت آن دو عزیز، آن را در اینجا منتشر میکنم.)
🔹
تنگی فشرده است صحرای امکان
راهی نداریم دل میگشاییم
سؤال؟ این «تنگی» چگونه خوانده میشود؟
الف. به صورت مصدری یعنی «تنگ بودن»
ب. به صورت نکره یعنی «تنگ + ی» که «تنگ» به معنی «بار» باشد، چنان که میگویند «تنگ شکر» یعنی «بار شکر»
🔹
این بحثی است که گویا بین دو تن از اعزه و اجلۀ شعر امروز یعنی سید اکبر میرجعفری و همزلف (باجناق) ایشان امید مهدینژاد درگرفته بوده و با توجه به حساسیت موقعیت ـ و این که بالاخره همزلفان نمیخواهند از هم کم بیاورند ـ این جانب را به داوری خواستند گویا.
من حرف آخرم را اول بگویم و آن این که با قرائت «الف» موافقم، هرچند نمیدانم که نظرم با جناب «اجله» نزدیک است یا با «اعزه».
البته «تنگ» به معنی بار هم بیوجهی نیست، از این جهت که به واقع تنگ هر یک از دو لنگۀ بار بوده است که به صورت دوالی به دو سمت چهارپای بسته میشده و لاجرم این دو تنگ، آن مرکب را در خود میفشردهاند. حتی شاید با این وصف، «تُنگ» به معنی کوزه دهانباریک هم قابل توجه باشد که به هر حال از محدودیت فضا حکایت دارد.
ولی من بنا بر شواهدی که در همان لحظه در ذهن داشتم و نیز شواهدی که با بررسی غزلیات بیدل یافتم، قرائت الف را ترجیح میدهم، چون هم معنای بیت با آن قرائت سرراست میشود و هم در شعر بیدل نظایر بسیار دارد.
از نظر معنی، شاعر میگوید که برای ما این صحرای امکان (دنیای بیرون) تنگ است. میدانیم که انسان عارف و اندیشمند فراخی دنیا را برای خود تنگ مییابد. برعکس او بزرگی و فراخی و وسعت را در دل خویش میداند، یعنی در باطن خود. بیدل این تقابل «دل» با جهان بیرون را در شعرهایش بسیار آورده است:
دو روز در دل خونگشته جوش زن، بیدل
نه باغ در خور جولان آرزوست، نه راغ
ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و سمن درآ
تو ز غنچه کم ندمیدهای، در دل گشا، به چمن درآ
بینشان بود این چمن گر وسعتی میداشت دل
رنگ می بیرون نشست از بس که مینا تنگ بود
نُه فلک در وسعتآباد دل دیوانهام
هست خلخالی که در پای مگس تنگی کند
در بیت مقصد ما هم شاعر میگوید که «تنگی» (تنگ بودن) صحرای امکان را در خود فشرده است. ما در اینجا احساس خفقان میکنیم. پس جز این راهی نداریم که دل بگشاییم و با تفرج در دنیای وسیع باطن، از این تنگی رهایی یابیم.
اما از نظر صوری، «تنگی» با «گشودن» تضاد و تقابل دارد، نظیر تقابلی که در «صحرا» و «دل» است. در حالی که «تنگ» به معنی «بار» تناسبی با دیگر اجزای بیت نمییابد.
حال باید دید که آیا در شعر بیدل «تنگ بودن صحرا» باز هم آمده است یا نه؟ و از جانبی «تنگ» به معنی «بار» در شعر بیدل سابقه دارد؟ و اگر دارد، با صحرا ربطی یافته است؟ من قدری در غزلیات بیدل «تنگیابی» و «صحرایابی» کردم و به بیتهای بسیاری برخوردم که در آنها میان «دل»، «صحرا» و «تنگی» (به معنی تنگ بودن) ارتباطی برقرار بود. اینک فقط چند نمونۀ روشن و واضح را که ارتباط بیشتری با بیت مقصد ما دارد نقل میکنم.
گر جَیب ناموس «تنگت نگیرد»،
در چین دامن خفته است «صحرا»
به قدر وسعت است آماده استعداد «تنگی» هم
بلندی ننگ چین بر دامن افزون کرد «صحرا» را
چو «صحرا» مشرب ما ننگ وحشت بر نمیتابد
نگه دارد خدا از «تنگی» چین، دامن ما را
در چارسوی اوهام تا کی الم «تنگی»؟
بر گوشۀ «دل» پیچید یک دامن و «صحرا»ها
چاک گریبان ما سینه به «صحرا» گشود
«تنگی» خُلق جنون این همه وسعتگر است
بیدل از قید «دل» آزاد نشین، «صحرا» شو
وسعت از «تنگی» این خانه برون میریزد
«تنگی» آفاق تا «دل»، دقت اوهام توست
از غبارت هرچه گردد پاک، «صحرا» میشود
از وحشت این «تنگنا» هر کس به رنگی میرود
دریا و مینایی به کف، «صحرا» و دامان در بغل
بیدل به فشار «دل تنگم» چه توان کرد
«صحرا» شدم اما نشدم محرم دامن
وسعت «دل»، «تنگ» دارد عرصۀ خودداریام
در نظر یکسر رَم آهوست تا «صحرا» شدم
و به اینها میافزایم بیتهایی را که در آنها، همچون بیت مقصد ما، «تنگی» با «فشردن» پیوند یافته است:
نمیدانم چه تنگی در هم افشرد آه مجنون را
رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را
تنگی ز بس فشرده است این عرصۀ جدل را
میدان خزیده یکسر در خانۀ کمانها
مقیم گوشۀ دل چون نفس دیوانهای دارم
که گر تنگی کند این خانه، افشارد به صحرایش
در بسیاری از این بیتهای شاهد، ملاحظه میکنید که «تنگی» نمیتواند معنی «بار» داشته باشد، چون به صورتهای «تنگنا»، «تنگ گرفتن»، «تنگی کردن» و امثال اینها آمده است.
@mkazemkazemi
بیت بیدل و بحثِ دو همزلف
(این یادداشت در سال ۱۳۹۲ در پاسخ به پرسش دوستان گرامیام امید مهدینژاد و سیداکبر میرجعفری نوشته شد. حال به پاس محبت آن دو عزیز، آن را در اینجا منتشر میکنم.)
🔹
تنگی فشرده است صحرای امکان
راهی نداریم دل میگشاییم
سؤال؟ این «تنگی» چگونه خوانده میشود؟
الف. به صورت مصدری یعنی «تنگ بودن»
ب. به صورت نکره یعنی «تنگ + ی» که «تنگ» به معنی «بار» باشد، چنان که میگویند «تنگ شکر» یعنی «بار شکر»
🔹
این بحثی است که گویا بین دو تن از اعزه و اجلۀ شعر امروز یعنی سید اکبر میرجعفری و همزلف (باجناق) ایشان امید مهدینژاد درگرفته بوده و با توجه به حساسیت موقعیت ـ و این که بالاخره همزلفان نمیخواهند از هم کم بیاورند ـ این جانب را به داوری خواستند گویا.
من حرف آخرم را اول بگویم و آن این که با قرائت «الف» موافقم، هرچند نمیدانم که نظرم با جناب «اجله» نزدیک است یا با «اعزه».
البته «تنگ» به معنی بار هم بیوجهی نیست، از این جهت که به واقع تنگ هر یک از دو لنگۀ بار بوده است که به صورت دوالی به دو سمت چهارپای بسته میشده و لاجرم این دو تنگ، آن مرکب را در خود میفشردهاند. حتی شاید با این وصف، «تُنگ» به معنی کوزه دهانباریک هم قابل توجه باشد که به هر حال از محدودیت فضا حکایت دارد.
ولی من بنا بر شواهدی که در همان لحظه در ذهن داشتم و نیز شواهدی که با بررسی غزلیات بیدل یافتم، قرائت الف را ترجیح میدهم، چون هم معنای بیت با آن قرائت سرراست میشود و هم در شعر بیدل نظایر بسیار دارد.
از نظر معنی، شاعر میگوید که برای ما این صحرای امکان (دنیای بیرون) تنگ است. میدانیم که انسان عارف و اندیشمند فراخی دنیا را برای خود تنگ مییابد. برعکس او بزرگی و فراخی و وسعت را در دل خویش میداند، یعنی در باطن خود. بیدل این تقابل «دل» با جهان بیرون را در شعرهایش بسیار آورده است:
دو روز در دل خونگشته جوش زن، بیدل
نه باغ در خور جولان آرزوست، نه راغ
ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و سمن درآ
تو ز غنچه کم ندمیدهای، در دل گشا، به چمن درآ
بینشان بود این چمن گر وسعتی میداشت دل
رنگ می بیرون نشست از بس که مینا تنگ بود
نُه فلک در وسعتآباد دل دیوانهام
هست خلخالی که در پای مگس تنگی کند
در بیت مقصد ما هم شاعر میگوید که «تنگی» (تنگ بودن) صحرای امکان را در خود فشرده است. ما در اینجا احساس خفقان میکنیم. پس جز این راهی نداریم که دل بگشاییم و با تفرج در دنیای وسیع باطن، از این تنگی رهایی یابیم.
اما از نظر صوری، «تنگی» با «گشودن» تضاد و تقابل دارد، نظیر تقابلی که در «صحرا» و «دل» است. در حالی که «تنگ» به معنی «بار» تناسبی با دیگر اجزای بیت نمییابد.
حال باید دید که آیا در شعر بیدل «تنگ بودن صحرا» باز هم آمده است یا نه؟ و از جانبی «تنگ» به معنی «بار» در شعر بیدل سابقه دارد؟ و اگر دارد، با صحرا ربطی یافته است؟ من قدری در غزلیات بیدل «تنگیابی» و «صحرایابی» کردم و به بیتهای بسیاری برخوردم که در آنها میان «دل»، «صحرا» و «تنگی» (به معنی تنگ بودن) ارتباطی برقرار بود. اینک فقط چند نمونۀ روشن و واضح را که ارتباط بیشتری با بیت مقصد ما دارد نقل میکنم.
گر جَیب ناموس «تنگت نگیرد»،
در چین دامن خفته است «صحرا»
به قدر وسعت است آماده استعداد «تنگی» هم
بلندی ننگ چین بر دامن افزون کرد «صحرا» را
چو «صحرا» مشرب ما ننگ وحشت بر نمیتابد
نگه دارد خدا از «تنگی» چین، دامن ما را
در چارسوی اوهام تا کی الم «تنگی»؟
بر گوشۀ «دل» پیچید یک دامن و «صحرا»ها
چاک گریبان ما سینه به «صحرا» گشود
«تنگی» خُلق جنون این همه وسعتگر است
بیدل از قید «دل» آزاد نشین، «صحرا» شو
وسعت از «تنگی» این خانه برون میریزد
«تنگی» آفاق تا «دل»، دقت اوهام توست
از غبارت هرچه گردد پاک، «صحرا» میشود
از وحشت این «تنگنا» هر کس به رنگی میرود
دریا و مینایی به کف، «صحرا» و دامان در بغل
بیدل به فشار «دل تنگم» چه توان کرد
«صحرا» شدم اما نشدم محرم دامن
وسعت «دل»، «تنگ» دارد عرصۀ خودداریام
در نظر یکسر رَم آهوست تا «صحرا» شدم
و به اینها میافزایم بیتهایی را که در آنها، همچون بیت مقصد ما، «تنگی» با «فشردن» پیوند یافته است:
نمیدانم چه تنگی در هم افشرد آه مجنون را
رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را
تنگی ز بس فشرده است این عرصۀ جدل را
میدان خزیده یکسر در خانۀ کمانها
مقیم گوشۀ دل چون نفس دیوانهای دارم
که گر تنگی کند این خانه، افشارد به صحرایش
در بسیاری از این بیتهای شاهد، ملاحظه میکنید که «تنگی» نمیتواند معنی «بار» داشته باشد، چون به صورتهای «تنگنا»، «تنگ گرفتن»، «تنگی کردن» و امثال اینها آمده است.
@mkazemkazemi
🔴 بیانصافی شیرمحمد حیدری دربارۀ من
آقای شیرمحمد حیدری دومین بار است که نسبت به من بیانصافی روا میدارد.
ایشان مدتی قبل هم بخشی از یک گفتگوی تلگرامی مرا به صورت ناقص و ابتر در کانال شخصی و صفحۀ فیسبوک خود به نقد کشیده بود و چیزهایی نوشته بود که خلاف روح اصلی مطلب من بود.
این بار هم ایشان در یادداشتی در کانال شخصی خویش، مرا به بیاعتنایی دربارۀ جنبش روشنایی و شهدای دهمزنگ متهم کرده است. ایشان چنین وانمود کرده است که من در جریانهای دیگر، در نوشتن بیانیهها نقش داشتم و در اینجا سکوت کردهام.
من برای روشن شدن ذهن کسانی که ممکن است اتهامهای آقای حیدری را باور کنند، نکاتی را عرض میکنم.
🔸
۱. ایشان دربارۀ بیانیههای دیگر گفته است. و او خبر ندارد که پیشنویس بعضی از بیانیههای حمایت از جنبش روشنایی را اصلاً خود من نوشتم. حالا من نمیآیم و این را مطرح نمیکنم، چون بیانیهها از طرف نهادهای مختلف امضا شده است. هم در جریان حمایت از جنبش، پیشنویس بیانیه را من نوشتم، هم در جریان واقعۀ دردناک دهمزنگ، متن بیانیۀ شورای فرهنگی را در نهایت من ویرایش کردم.
🔸
۲. ایشان مرا به سکوت در برابر واقعۀ دهمزنگ متهم کرده است. حالا من از ایشان که مرتب کانال مرا در این مورد کاوش کرده است، میپرسم که شما مگر شعر «روشنترین گناه» را در کانال من ندیدید؟ و ندیدید که من با انتخاب این نام و یادآوری تکرار تاریخ، این شعر را به این مناسبت منتشر کردهام؟ درست است که شعر تازه نبود، ولی دقیقاً به همین مناسبت استفاده شد.
و باز میپرسم که مگر شما همان شعر را با عکسی از واقعۀ دهمزنگ در اینستاگرام من ندیدید؟
خوب اگر ندیدید، زبان نداشتید که همین را از خودم بپرسید، پیش از این که مرا به سکوت متهم کنید؟
🔸
۳. ایشان اگر در گروه وطن فارسی میبود میدید که ما عملاً چند روز پیاپی همه مباحث اصلی این گروه را تعطیل کردیم و به واقعۀ دهمزنگ پرداختیم. در همان گروه، دوستانی گفتند که این ماجرا خارج از موضوع است، ولی من تذکر دادم که واقعه بسیار دردناک است و ضرور است که به آن بپردازیم. حاصل آن هم شعرهای بسیاری بود که به تشویق خود من برای این واقعه گفته شد، حتی از سوی دوستان ایرانی. از این جمله است قصیدۀ آقای محمدحسین انصارینژاد که ایشان آن را مشخصاً بر اثر فضایی سرود که ما در این گروه ایجاد کرده بودیم.
جناب حیدری که دوست دارند به مکالمات من در گروهها سرک بکشند و آنها را بی سر و ته در در بیرون منتشر کنند، کاش به مکالمات ما در آن ایام در گروه وطن فارسی هم دسترسی داشتند و حساسیت خود مرا در این مورد میدیدند.
خلاصۀ کلام این که جناب شیرمحمد حیدری. من نمیگویم که رفتارهای من بی عیب است. نمیگویم که من در مسائل مملکت هیچ کوتاهیای نکردهام. نمیگویم که مرا نقد نکنید. بسیاری از کارهای من قابل نقد است و من از رهنمودهای دوستان واقعاً استفاده میکنم. فقط یک مقدار منصف باشید. همین. منصف باشید.
.......................
من در پست بعدی، به شعری که در همین کانال منتشر کردم ارجاع میدهم و نیز تصویر صفحۀ اینستاگرام خود را که همان شعر در آن منتشر شده است، میگذارم.
از دوستانی که مطلب آقای شیرمحمد حیدری را در گروهها دیدهاند، میخواهم که این یادداشت مرا نیز در آن گروهها منتشر کنند.
@mkazemkazemi
آقای شیرمحمد حیدری دومین بار است که نسبت به من بیانصافی روا میدارد.
ایشان مدتی قبل هم بخشی از یک گفتگوی تلگرامی مرا به صورت ناقص و ابتر در کانال شخصی و صفحۀ فیسبوک خود به نقد کشیده بود و چیزهایی نوشته بود که خلاف روح اصلی مطلب من بود.
این بار هم ایشان در یادداشتی در کانال شخصی خویش، مرا به بیاعتنایی دربارۀ جنبش روشنایی و شهدای دهمزنگ متهم کرده است. ایشان چنین وانمود کرده است که من در جریانهای دیگر، در نوشتن بیانیهها نقش داشتم و در اینجا سکوت کردهام.
من برای روشن شدن ذهن کسانی که ممکن است اتهامهای آقای حیدری را باور کنند، نکاتی را عرض میکنم.
🔸
۱. ایشان دربارۀ بیانیههای دیگر گفته است. و او خبر ندارد که پیشنویس بعضی از بیانیههای حمایت از جنبش روشنایی را اصلاً خود من نوشتم. حالا من نمیآیم و این را مطرح نمیکنم، چون بیانیهها از طرف نهادهای مختلف امضا شده است. هم در جریان حمایت از جنبش، پیشنویس بیانیه را من نوشتم، هم در جریان واقعۀ دردناک دهمزنگ، متن بیانیۀ شورای فرهنگی را در نهایت من ویرایش کردم.
🔸
۲. ایشان مرا به سکوت در برابر واقعۀ دهمزنگ متهم کرده است. حالا من از ایشان که مرتب کانال مرا در این مورد کاوش کرده است، میپرسم که شما مگر شعر «روشنترین گناه» را در کانال من ندیدید؟ و ندیدید که من با انتخاب این نام و یادآوری تکرار تاریخ، این شعر را به این مناسبت منتشر کردهام؟ درست است که شعر تازه نبود، ولی دقیقاً به همین مناسبت استفاده شد.
و باز میپرسم که مگر شما همان شعر را با عکسی از واقعۀ دهمزنگ در اینستاگرام من ندیدید؟
خوب اگر ندیدید، زبان نداشتید که همین را از خودم بپرسید، پیش از این که مرا به سکوت متهم کنید؟
🔸
۳. ایشان اگر در گروه وطن فارسی میبود میدید که ما عملاً چند روز پیاپی همه مباحث اصلی این گروه را تعطیل کردیم و به واقعۀ دهمزنگ پرداختیم. در همان گروه، دوستانی گفتند که این ماجرا خارج از موضوع است، ولی من تذکر دادم که واقعه بسیار دردناک است و ضرور است که به آن بپردازیم. حاصل آن هم شعرهای بسیاری بود که به تشویق خود من برای این واقعه گفته شد، حتی از سوی دوستان ایرانی. از این جمله است قصیدۀ آقای محمدحسین انصارینژاد که ایشان آن را مشخصاً بر اثر فضایی سرود که ما در این گروه ایجاد کرده بودیم.
جناب حیدری که دوست دارند به مکالمات من در گروهها سرک بکشند و آنها را بی سر و ته در در بیرون منتشر کنند، کاش به مکالمات ما در آن ایام در گروه وطن فارسی هم دسترسی داشتند و حساسیت خود مرا در این مورد میدیدند.
خلاصۀ کلام این که جناب شیرمحمد حیدری. من نمیگویم که رفتارهای من بی عیب است. نمیگویم که من در مسائل مملکت هیچ کوتاهیای نکردهام. نمیگویم که مرا نقد نکنید. بسیاری از کارهای من قابل نقد است و من از رهنمودهای دوستان واقعاً استفاده میکنم. فقط یک مقدار منصف باشید. همین. منصف باشید.
.......................
من در پست بعدی، به شعری که در همین کانال منتشر کردم ارجاع میدهم و نیز تصویر صفحۀ اینستاگرام خود را که همان شعر در آن منتشر شده است، میگذارم.
از دوستانی که مطلب آقای شیرمحمد حیدری را در گروهها دیدهاند، میخواهم که این یادداشت مرا نیز در آن گروهها منتشر کنند.
@mkazemkazemi
کانال محمدکاظم کاظمی
🔴 روشنترین گناه 🔹 محمدکاظم کاظمی گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است چشم و چراغ بودن، روشنترین گناه است حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است آواز پای کوکب در کوچهها نپیچد در دستِ شحنه شلاّق همواره روبهراه است» …
شعرِ «روشنترین گناه» منتشر شده در کانال محمدکاظم کاظمی، در همان روزهای اول بعد از واقعۀ دهمزنگ. 👆