🔴 🍀 امروز با بیدل
🔹 جهان خونریز بنیاد است، هشدار
🔹سر سال از محرّم آفریدند
این بیت بیدل تفسیر شاعرانۀ زیبایی است از این که سال قمری با ماه محرّم آغاز میشود. گویا هر سال، شروع یک سلسله خونریزی در این جهان است. و دریغ که همیشه نیز چنین بوده است.
بیدل از معدود شاعران غیرشیعه است که در جایجای آثارش اشارات جالبی به واقعۀ عاشورا دارد. گاهی این اشاره به نوعی است که گویی سخنی دیگر را بیان میکند و در عین حال به عاشورا نیز اشارهای دارد، مثل همین بیت بالا. اما در موارد بسیاری سخن شاعر یک موضع بسیار روشن انقلابی دارد از جمله آنجا که می گوید
🔹 کیست در این انجمن محرم عشق غیور؟
🔹 ما همه بیغیرتیم، آینه در کربلاست
میگوید آن عشق غیور را فقط کسانی خاص توانستند درک کنند، آنهایی که راهی به کربلا یافتند. و دیگر آدمهایی که دم از این عشق میزنند، ول معطل هستند.
کلمات «غیور» و «غیرت» در مورد واقعۀ عاشورا، در آن زمان کمسابقه بوده است، چون بیشتر شاعران این واقعه را از منظرم مظلومیت و سوگ مینگریستهاند. این موضعگیری بیدل از این نظر هم جالب است.
(این یادداشت در سلسلۀ «امروز با بیدل» در روزنامۀ شهرآرا منتشر شد. از سلمان نظافت به خاطر پیشنهاد و پیگیری این قضیه سپاسگزارم. هر هفته یک یادداشت از این سلسله در شهرآرا منتشر میشود.)
@mkazemkazemi
🔹 جهان خونریز بنیاد است، هشدار
🔹سر سال از محرّم آفریدند
این بیت بیدل تفسیر شاعرانۀ زیبایی است از این که سال قمری با ماه محرّم آغاز میشود. گویا هر سال، شروع یک سلسله خونریزی در این جهان است. و دریغ که همیشه نیز چنین بوده است.
بیدل از معدود شاعران غیرشیعه است که در جایجای آثارش اشارات جالبی به واقعۀ عاشورا دارد. گاهی این اشاره به نوعی است که گویی سخنی دیگر را بیان میکند و در عین حال به عاشورا نیز اشارهای دارد، مثل همین بیت بالا. اما در موارد بسیاری سخن شاعر یک موضع بسیار روشن انقلابی دارد از جمله آنجا که می گوید
🔹 کیست در این انجمن محرم عشق غیور؟
🔹 ما همه بیغیرتیم، آینه در کربلاست
میگوید آن عشق غیور را فقط کسانی خاص توانستند درک کنند، آنهایی که راهی به کربلا یافتند. و دیگر آدمهایی که دم از این عشق میزنند، ول معطل هستند.
کلمات «غیور» و «غیرت» در مورد واقعۀ عاشورا، در آن زمان کمسابقه بوده است، چون بیشتر شاعران این واقعه را از منظرم مظلومیت و سوگ مینگریستهاند. این موضعگیری بیدل از این نظر هم جالب است.
(این یادداشت در سلسلۀ «امروز با بیدل» در روزنامۀ شهرآرا منتشر شد. از سلمان نظافت به خاطر پیشنهاد و پیگیری این قضیه سپاسگزارم. هر هفته یک یادداشت از این سلسله در شهرآرا منتشر میشود.)
@mkazemkazemi
۱۹ مهر زادروز دکتر محمدرضا شفیعی است.
دو یادداشت زیر که در سایت من منتشر شده است، ادای دین بسیار کوچکی است نسبت به این مرد بزرگ که به تا عمر دارم مدیون دانش و دیدگاههای ادبی او هستم.
🔹 شفیعی کدکنی، جمع اضداد در عرصۀ ادبیات
http://www.mkkazemi.com/1395/03/10/shafiei_azdad/
🔹 در محضر دکتر شفیعی کدکنی
http://www.mkkazemi.com/1395/04/20/shafiei/
@mkazemkazemi
دو یادداشت زیر که در سایت من منتشر شده است، ادای دین بسیار کوچکی است نسبت به این مرد بزرگ که به تا عمر دارم مدیون دانش و دیدگاههای ادبی او هستم.
🔹 شفیعی کدکنی، جمع اضداد در عرصۀ ادبیات
http://www.mkkazemi.com/1395/03/10/shafiei_azdad/
🔹 در محضر دکتر شفیعی کدکنی
http://www.mkkazemi.com/1395/04/20/shafiei/
@mkazemkazemi
🔴 برخورد نزدیک، با حقیقت عاشورا
من امروز در دو موقعیت مختلف، با طرز دیگری از ذکر مصیبت برخورد کردم و برای سخت تأثیرگذار و دلپذیر بود. نوبت اول پای سخنرانی جناب حجتالاسلام فرهاد روحانی، خطیب جوان هراتی ما بود. ایشان در موقع ذکر مصیبت، به جای لحن مرسوم در روضهخوانی، با همان لحن معمولِ سخنرانی خویش، شرح واقعه کرد. در واقع تأثیر سخن او به جای لحن، در خود چیزی بود که شرح داده میشد. من از این جنس روضهخوانی در میان خطبای ما کمتر دیدهام.
🔹
و نوبت دوم، در یک جلسۀ متنخوانی در کافه کتاب آفتاب بود که به همت جناب عابس قدسی و خانوادۀ ایشان برگزار شد. در اینجا نیز تکیه بر شرح حقیقت ماجرا بود، بدون استفادۀ ابزاری از لحن و آواز. هر یک از دوستان، پارهای از متن یک کتاب را میخواندند. اینها برای من بسیار مؤثر بود، چون با حقیقت کربلا آشنا میشدم، بدون هیچ افزونهای.
🔹
دوستان گرامی، حقیقت کربلا به اندازۀ کافی تکاندهنده هست و اگر با شفافیت و عریانی بیان شود، به هیچ ابزار دیگری برای تأثیربخشی نیاز ندارد.
دوستانی که مثل من از روضهخوانیهای معمول متأثر نمیشوید، بیاییم خودمان راههای دیگر بیابیم و آنها را عملی کنیم. بهرۀ معنوی ما آن تحولی است که در ما ایجاد میشود و اشکی است که از سر یک تأثر واقعی میریزد.
@mkazemkazemi
من امروز در دو موقعیت مختلف، با طرز دیگری از ذکر مصیبت برخورد کردم و برای سخت تأثیرگذار و دلپذیر بود. نوبت اول پای سخنرانی جناب حجتالاسلام فرهاد روحانی، خطیب جوان هراتی ما بود. ایشان در موقع ذکر مصیبت، به جای لحن مرسوم در روضهخوانی، با همان لحن معمولِ سخنرانی خویش، شرح واقعه کرد. در واقع تأثیر سخن او به جای لحن، در خود چیزی بود که شرح داده میشد. من از این جنس روضهخوانی در میان خطبای ما کمتر دیدهام.
🔹
و نوبت دوم، در یک جلسۀ متنخوانی در کافه کتاب آفتاب بود که به همت جناب عابس قدسی و خانوادۀ ایشان برگزار شد. در اینجا نیز تکیه بر شرح حقیقت ماجرا بود، بدون استفادۀ ابزاری از لحن و آواز. هر یک از دوستان، پارهای از متن یک کتاب را میخواندند. اینها برای من بسیار مؤثر بود، چون با حقیقت کربلا آشنا میشدم، بدون هیچ افزونهای.
🔹
دوستان گرامی، حقیقت کربلا به اندازۀ کافی تکاندهنده هست و اگر با شفافیت و عریانی بیان شود، به هیچ ابزار دیگری برای تأثیربخشی نیاز ندارد.
دوستانی که مثل من از روضهخوانیهای معمول متأثر نمیشوید، بیاییم خودمان راههای دیگر بیابیم و آنها را عملی کنیم. بهرۀ معنوی ما آن تحولی است که در ما ایجاد میشود و اشکی است که از سر یک تأثر واقعی میریزد.
@mkazemkazemi
🔴 امروز با بیدل
🔸 برو در کربلا، دیگر مپرس از رمز استغنا
🔸شهید ناز او، از تیغ میخواهد دَم آبی
این بیت بیدل آمیزهای است از عشق و حماسه. شاعر شهدای کربلا را شهید ناز معشوق میداند، ولی شهیدانی که آب را از لب تیغ طلب میکردند.
میدانیم که آبدادن شمشیر، آن را محکمتر و برندهتر میساخته است. بیدل به همین اعتبار، گاهی شمشیر را به جوی آب تشبیه میکند:
🔹 کی شود وهم تعلّق مانع وارستگان؟
🔹 آب اگر در جوی شمشیر است، میباشد روان
و حالا، شهیدان ناز معشوق، از این آب مینوشند.
نکتۀ دیگر، ایهام در کلمۀ «دم» است که از طرفی «لب» معنی میدهد و شاعر انگار از «لب آب» سخن میگوید و از طرفی به معنی خون است و با شمشیر تناسب دارد. بیدل در چند جای دیگر هم که از شمشیر و تیغ اسم برده، «دم» را به دو معنی به کار برده است:
🔹 مزاج خودشکن آزار کس نمیخواهد
🔹 کم است ریزش خون، تیغ را ز ریزش دم
میگوید شمشیری که دم (لب) آن ریخته باشد، انگار که ریزش دم (خون) آن هم کمتر میشود.
به هر حال، بیت بسیار حماسی و باشکوه است و در آن زمانهای که اغلب شاعران ما به واقعۀ کربلا از منظر تأثر و اندوه مینگریستهاند، این که شاعری آن را از منظر استغنا و بینیازی ببیند، جالب است. سخن را با یک بیت عاشورایی دیگر از بیدل ختم میکنم.
🔹 گلریزی اشک، بوی خون داشت
🔹 این سبحه ز خاک کربلا بود
میگوید تسبیحی که از خاک کربلا بسازی، اگر در حین مناجات با گریه کنی، اشک تو هم بوی خون خواهد داشت. این یعنی زنده بودن خون شهیدان کربلا، که امروزه در ادبیات آیینی ما بسیار مطرح است.
(این یادداشت در روز یکشنبه ۱۸ مهر ۹۵ در روزنامۀ شهرآرا منتشر شد.)
@mkazemkazemi
🔸 برو در کربلا، دیگر مپرس از رمز استغنا
🔸شهید ناز او، از تیغ میخواهد دَم آبی
این بیت بیدل آمیزهای است از عشق و حماسه. شاعر شهدای کربلا را شهید ناز معشوق میداند، ولی شهیدانی که آب را از لب تیغ طلب میکردند.
میدانیم که آبدادن شمشیر، آن را محکمتر و برندهتر میساخته است. بیدل به همین اعتبار، گاهی شمشیر را به جوی آب تشبیه میکند:
🔹 کی شود وهم تعلّق مانع وارستگان؟
🔹 آب اگر در جوی شمشیر است، میباشد روان
و حالا، شهیدان ناز معشوق، از این آب مینوشند.
نکتۀ دیگر، ایهام در کلمۀ «دم» است که از طرفی «لب» معنی میدهد و شاعر انگار از «لب آب» سخن میگوید و از طرفی به معنی خون است و با شمشیر تناسب دارد. بیدل در چند جای دیگر هم که از شمشیر و تیغ اسم برده، «دم» را به دو معنی به کار برده است:
🔹 مزاج خودشکن آزار کس نمیخواهد
🔹 کم است ریزش خون، تیغ را ز ریزش دم
میگوید شمشیری که دم (لب) آن ریخته باشد، انگار که ریزش دم (خون) آن هم کمتر میشود.
به هر حال، بیت بسیار حماسی و باشکوه است و در آن زمانهای که اغلب شاعران ما به واقعۀ کربلا از منظر تأثر و اندوه مینگریستهاند، این که شاعری آن را از منظر استغنا و بینیازی ببیند، جالب است. سخن را با یک بیت عاشورایی دیگر از بیدل ختم میکنم.
🔹 گلریزی اشک، بوی خون داشت
🔹 این سبحه ز خاک کربلا بود
میگوید تسبیحی که از خاک کربلا بسازی، اگر در حین مناجات با گریه کنی، اشک تو هم بوی خون خواهد داشت. این یعنی زنده بودن خون شهیدان کربلا، که امروزه در ادبیات آیینی ما بسیار مطرح است.
(این یادداشت در روز یکشنبه ۱۸ مهر ۹۵ در روزنامۀ شهرآرا منتشر شد.)
@mkazemkazemi
🔴 هفتاد و دو تیغ
🔹 محمدکاظم کاظمی
آی دوزخسفران! گاهِ دریغ آمدهاست
سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمدهاست
طعمۀ تلخ جحیمید، گلوگیرشده
چرکِ زخمید ـ که کوفه است ـ سرازیر شده
فوج فرعونید یا قافلۀ قابیلید؟
ننگ محضید، ندانم ز کدامین ایلید
ره مبندید که ما کهنهسواریم ای قوم!
سرِ برگشت نداریم، نداریم ای قوم!
حلق بر نیزه اگر دوختهشد، باکی نیست
خیمه در خیمه اگر سوختهشد، باکی نیست
خیمه تشنه است، غمی نیست، گلابآلوده است
سجده بیمار، نه بیمار، شرابآلوده است
آبِ این بادیه خون است که وانوشد کس
زهر باد آن آب کز دست شما نوشد کس
شعله گر افسرد، خاکستر ما خواهد رفت
تن اگر خفت به صحرا، سر ما خواهد رفت
راه سخت است، اگر سر برود نیست شگفت
کاروان با سر رهبر برود نیست شگفت
تن به صحرای عطش سوخته، سر بر نیزه
بر نمیگردیم زین دشت، مگر بر نیزه
تشنه میسوزیم با مَشک در این خونیندشت
دست میکاریم تا مرد بروید زین دشت
آی دوزخسفران! گاهِ سفر آمدهاست
سر بدزدید که هفتاد و دو سر آمدهاست
شهریور 1368
@mkazemkazemi
🔹 محمدکاظم کاظمی
آی دوزخسفران! گاهِ دریغ آمدهاست
سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمدهاست
طعمۀ تلخ جحیمید، گلوگیرشده
چرکِ زخمید ـ که کوفه است ـ سرازیر شده
فوج فرعونید یا قافلۀ قابیلید؟
ننگ محضید، ندانم ز کدامین ایلید
ره مبندید که ما کهنهسواریم ای قوم!
سرِ برگشت نداریم، نداریم ای قوم!
حلق بر نیزه اگر دوختهشد، باکی نیست
خیمه در خیمه اگر سوختهشد، باکی نیست
خیمه تشنه است، غمی نیست، گلابآلوده است
سجده بیمار، نه بیمار، شرابآلوده است
آبِ این بادیه خون است که وانوشد کس
زهر باد آن آب کز دست شما نوشد کس
شعله گر افسرد، خاکستر ما خواهد رفت
تن اگر خفت به صحرا، سر ما خواهد رفت
راه سخت است، اگر سر برود نیست شگفت
کاروان با سر رهبر برود نیست شگفت
تن به صحرای عطش سوخته، سر بر نیزه
بر نمیگردیم زین دشت، مگر بر نیزه
تشنه میسوزیم با مَشک در این خونیندشت
دست میکاریم تا مرد بروید زین دشت
آی دوزخسفران! گاهِ سفر آمدهاست
سر بدزدید که هفتاد و دو سر آمدهاست
شهریور 1368
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
سراغ عیش از این محفل مجو، کز جوش دلتنگی
صدای گریه پیچیده است بر خندیدن مینا
@mkazemkazemi
سراغ عیش از این محفل مجو، کز جوش دلتنگی
صدای گریه پیچیده است بر خندیدن مینا
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
یاد من کردی، بسامان گشت ناز هستیام
نام دل بردی، قیامت کرد ساز هستیام
سایه را بر خاک ره پیداست ترجیح عروج
اینقدر من نیز بیدل سرفراز هستیم
@mkazemkazemi
یاد من کردی، بسامان گشت ناز هستیام
نام دل بردی، قیامت کرد ساز هستیام
سایه را بر خاک ره پیداست ترجیح عروج
اینقدر من نیز بیدل سرفراز هستیم
@mkazemkazemi
🔹 نکتههای نگارش
عزیزان گرامی! «عسگری» و «لشگری» غلط است. «عسکری» و «لشکری» بنویسید.
عزیزان گرامی! «عسگری» و «لشگری» غلط است. «عسکری» و «لشکری» بنویسید.
🍀🌼 «خانۀ آینه»
کانال اختصاصی شعر بیدل
با گردانندگی محمدکاظم کاظمی و مرضیه مرادی.
https://telegram.me/khanehayeneh
کانال اختصاصی شعر بیدل
با گردانندگی محمدکاظم کاظمی و مرضیه مرادی.
https://telegram.me/khanehayeneh
Telegram
خانهٔ آینه
کانال اختصاصی بیدل و مسائل مربوط به شعر و زندگی او، با تمرکز بر شرح شعرهای این شاعر.
ارتباط با تلگرام محمدکاظم کاظمی:
@mkkazemi
اینستاگرام محمدکاظم کاظمی:
http://instagram.com/mkazemkazemi
برنامههای زندهٔ «شبی با بیدل» از این اینستاگرام پخش میشود.
ارتباط با تلگرام محمدکاظم کاظمی:
@mkkazemi
اینستاگرام محمدکاظم کاظمی:
http://instagram.com/mkazemkazemi
برنامههای زندهٔ «شبی با بیدل» از این اینستاگرام پخش میشود.
🍀 دوستان گرامی.
مطالب من دربارۀ بیدل به کانال تازه تأسیس «خانۀ آینه» انتقال یافته است. در آن کانال با همکاری شاعر و پژوهشگر گرامی خانم مرضیه مرادی، شرح غزلهایی از بیدل را به صورت بیت به بیت شروع کردهایم.
اولین بیت را در اینجا بیابید.
https://telegram.me/khanehayeneh/23
مطالب من دربارۀ بیدل به کانال تازه تأسیس «خانۀ آینه» انتقال یافته است. در آن کانال با همکاری شاعر و پژوهشگر گرامی خانم مرضیه مرادی، شرح غزلهایی از بیدل را به صورت بیت به بیت شروع کردهایم.
اولین بیت را در اینجا بیابید.
https://telegram.me/khanehayeneh/23
Telegram
خانۀ آینه
☘🌼 شرح بیت اول از غزل اول
🔹آرزویی در گره بستم، دُر یکتا شدم
🔹حسرتی از دیده بیرون ریختم، دریا شدم
پرهیز از آرزو و حسرت، در شعر بیدل بسیار دیده شده است.
ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد
سوخت پرفشانیها کاین قفس گلستان شد
اما آنچه در این بیت جای تأمل دارد،…
🔹آرزویی در گره بستم، دُر یکتا شدم
🔹حسرتی از دیده بیرون ریختم، دریا شدم
پرهیز از آرزو و حسرت، در شعر بیدل بسیار دیده شده است.
ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد
سوخت پرفشانیها کاین قفس گلستان شد
اما آنچه در این بیت جای تأمل دارد،…
🔴 یا حسین، یا حسین
آهنگی از نصرت فتحعلی خان ⬆️
از احمد شهریار، شاعر گرانقدر پاکستانی به خاطر این ترجمه سپاسگزارم.
شہیدِ کربلا کی مومنو جب یاد آتی ہے
تڑپ جاتی ہے دنیا خون کے آنسو بہاتی ہے
(ای مومنان! هنگامی که به یاد شهید کربلا می افتد
دنیا مضطرب شده و خون گریه می کند)
شاه است حسین، پادشاه است حسین
دین است حسین، دینپناه است حسین
سر داد و نداد دست در دست یزید
حقا که بنای لااله است حسین
سجدے میں سر کٹانے کو آخر کٹا دیا
لیکن خدا کے نام کا ڈنکا بجا دیا
(هرچند اجازه داد سرش در سجده بریده شود
اما نامِ خدا را (در دنیا) عام کرد.)
دین کی گر تلاش ہے سر کو جھکا نماز میں
دل سے خودی کو دور کر، خود کو مٹا نماز میں
آئے گا تجھ کو تب نظر روئے خدا نماز میں
پہلے حسین کی طرح سر کو کٹا نماز میں
(اگر دنبال دین هستی، سرت را در نماز خم کن
خودبینی را از دلت دور کن و خودت را در نماز فنا کن
آن وقت است که در نمازت لقای خدا را خواهی دید
(پس) اول مانند حسین باید سرت در نماز بریده شود.)
کس کی مجال اے حسین، کس کی ہو تجھ سے ہمسری
باپ اگر امام تھے، نانا کے گھر پیمبری
شکل حسین دیکھ کر حق بھی کہے گا حشر میں
اے مرے مصطفی کے لال امت مصطفی بری
(ای حسین! چه کسی جرائت همانندی تو را دارد
اگر پدرت امام بود، خانۀ جدت پیغبری داشت
در روز حشر با دیدن روی حسین خدا خواهد گفت:
ای نورِ دیدۀ مصطفی! (به خاطر تو) امتِ مصطفی آزاد است.)
سلامی کربلا میں کیا قیامت کی گھڑی ہوگی
چھری شبیر کی گردن پہ جس دم چل رہی ہوگی
(ای سلامی! در کربلا چه محشری برپا بوده باشد
هنگامی که بر گردن حسین خنجر کشیده می شد)
کلیجا تھام کر پیرِ فلک بھی رہ گیا ہوگا
کلیجے پر علی اکبر کے برچھی جب لگی ہوگی
(شاید پیرِ فلک نیز دستش را بر جگر گذاشته باشد
زمانی که دشنه بر جگر علی اکبر خورده باشد)
مجھے جانے دو پانی بھر کے یہ عباس کہتے تھے
کئی دن کی پیاسی ہے سکینہ رو رہی ہوگی
(هنگام پر کردن (مشک) آب، عباس میگفت: «بگذار برویم»
سکینه چند روز است که تشنه است، شاید دارد گریه می کند)
لٹی ہے جیسے دنیا کربلا میں ابن حیدر کی
کسی مظلوم کی دنیا نہ دنیا میں لٹی ہوگی
(آن گونه که دنیای ابن حیدر در کربلا به غارت رفت
دنیای هیچ مظلومی در این دنیا به آن صورت برباد نشده است)
(در اینجا قدری راگخوانی دارد. دقیقۀ ۹)
محمد کے نواسے نے جو کی تیغوں کے سائے میں
بشر تو کیا فرشتوں سے نہ ایسی بندگی ہوگی
(آن گونه بندگیای که نوۀ محمد در زیر تیغ انجام داد
بشر که بماند، فرشته ها از عهدۀ آن برنخواهند آمد)
ہمارے خون کے بدلے میں امت بخش دے یارب
خدا سے حشر میں یہ التجا شبیر کی ہوگی
(خدایا! به حق خون ما، این امت را ببخش!
در روز جزا، حسین از خدا این التجا را خواهد کرد)
@mkazemkazemi
آهنگی از نصرت فتحعلی خان ⬆️
از احمد شهریار، شاعر گرانقدر پاکستانی به خاطر این ترجمه سپاسگزارم.
شہیدِ کربلا کی مومنو جب یاد آتی ہے
تڑپ جاتی ہے دنیا خون کے آنسو بہاتی ہے
(ای مومنان! هنگامی که به یاد شهید کربلا می افتد
دنیا مضطرب شده و خون گریه می کند)
شاه است حسین، پادشاه است حسین
دین است حسین، دینپناه است حسین
سر داد و نداد دست در دست یزید
حقا که بنای لااله است حسین
سجدے میں سر کٹانے کو آخر کٹا دیا
لیکن خدا کے نام کا ڈنکا بجا دیا
(هرچند اجازه داد سرش در سجده بریده شود
اما نامِ خدا را (در دنیا) عام کرد.)
دین کی گر تلاش ہے سر کو جھکا نماز میں
دل سے خودی کو دور کر، خود کو مٹا نماز میں
آئے گا تجھ کو تب نظر روئے خدا نماز میں
پہلے حسین کی طرح سر کو کٹا نماز میں
(اگر دنبال دین هستی، سرت را در نماز خم کن
خودبینی را از دلت دور کن و خودت را در نماز فنا کن
آن وقت است که در نمازت لقای خدا را خواهی دید
(پس) اول مانند حسین باید سرت در نماز بریده شود.)
کس کی مجال اے حسین، کس کی ہو تجھ سے ہمسری
باپ اگر امام تھے، نانا کے گھر پیمبری
شکل حسین دیکھ کر حق بھی کہے گا حشر میں
اے مرے مصطفی کے لال امت مصطفی بری
(ای حسین! چه کسی جرائت همانندی تو را دارد
اگر پدرت امام بود، خانۀ جدت پیغبری داشت
در روز حشر با دیدن روی حسین خدا خواهد گفت:
ای نورِ دیدۀ مصطفی! (به خاطر تو) امتِ مصطفی آزاد است.)
سلامی کربلا میں کیا قیامت کی گھڑی ہوگی
چھری شبیر کی گردن پہ جس دم چل رہی ہوگی
(ای سلامی! در کربلا چه محشری برپا بوده باشد
هنگامی که بر گردن حسین خنجر کشیده می شد)
کلیجا تھام کر پیرِ فلک بھی رہ گیا ہوگا
کلیجے پر علی اکبر کے برچھی جب لگی ہوگی
(شاید پیرِ فلک نیز دستش را بر جگر گذاشته باشد
زمانی که دشنه بر جگر علی اکبر خورده باشد)
مجھے جانے دو پانی بھر کے یہ عباس کہتے تھے
کئی دن کی پیاسی ہے سکینہ رو رہی ہوگی
(هنگام پر کردن (مشک) آب، عباس میگفت: «بگذار برویم»
سکینه چند روز است که تشنه است، شاید دارد گریه می کند)
لٹی ہے جیسے دنیا کربلا میں ابن حیدر کی
کسی مظلوم کی دنیا نہ دنیا میں لٹی ہوگی
(آن گونه که دنیای ابن حیدر در کربلا به غارت رفت
دنیای هیچ مظلومی در این دنیا به آن صورت برباد نشده است)
(در اینجا قدری راگخوانی دارد. دقیقۀ ۹)
محمد کے نواسے نے جو کی تیغوں کے سائے میں
بشر تو کیا فرشتوں سے نہ ایسی بندگی ہوگی
(آن گونه بندگیای که نوۀ محمد در زیر تیغ انجام داد
بشر که بماند، فرشته ها از عهدۀ آن برنخواهند آمد)
ہمارے خون کے بدلے میں امت بخش دے یارب
خدا سے حشر میں یہ التجا شبیر کی ہوگی
(خدایا! به حق خون ما، این امت را ببخش!
در روز جزا، حسین از خدا این التجا را خواهد کرد)
@mkazemkazemi
Forwarded from Wahid Abassi
☘ قطار
سیصد و شصت و پنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبحخیزی به صد هزار امید
سیصد و شصت و پنج شام سیاه، رنگ سلول یک اسیر، گذشت
ساعتی در ضیافت حافظ، ساعتی با روایت بیدل
ساعتی در برابر جنگل ساعتی در دل کویر گذشت
ساعتی نور و رنگ و موسیقی، ساعتی آه و اشک و دلتنگی
ساعتی شوق یک تبسم گرم، ساعتی صبرِ ناگزیر، گذشت
رشتههای سپید مویم را هر زمانی بلندتر دیدم
گفتم: «ای وای، ماه نو آمد... ولی این روزها چه دیر گذشت!»
زندگی یک قطار مضطرب است، به همین اضطراب، عادت کن
اگر از ابتدای آبان رفت، اگر از انتهای تیر گذشت
مشهد، ۵ آبان ۱۳۹۵
@mkazemkazemi
سیصد و شصت و پنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبحخیزی به صد هزار امید
سیصد و شصت و پنج شام سیاه، رنگ سلول یک اسیر، گذشت
ساعتی در ضیافت حافظ، ساعتی با روایت بیدل
ساعتی در برابر جنگل ساعتی در دل کویر گذشت
ساعتی نور و رنگ و موسیقی، ساعتی آه و اشک و دلتنگی
ساعتی شوق یک تبسم گرم، ساعتی صبرِ ناگزیر، گذشت
رشتههای سپید مویم را هر زمانی بلندتر دیدم
گفتم: «ای وای، ماه نو آمد... ولی این روزها چه دیر گذشت!»
زندگی یک قطار مضطرب است، به همین اضطراب، عادت کن
اگر از ابتدای آبان رفت، اگر از انتهای تیر گذشت
مشهد، ۵ آبان ۱۳۹۵
@mkazemkazemi
❤1
با سپاس ویژه از جناب جلال حاجیزاده به خاطر این طراحی چهرۀ هنرمندانه و تشکر از سلمان نظافت و دیگر دوستان «کافه اشنو» به خاطر کوچکنوازیهایشان. 👇
Forwarded from کافه اشنو
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت ...
📝 محمدکاظم کاظمی
🎨 جلال حاجی زاده
@caffeeshno
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت ...
📝 محمدکاظم کاظمی
🎨 جلال حاجی زاده
@caffeeshno
Forwarded from کافه اشنو
حالا اینکه بدانیم ۱۳۴۶ در هرات متولد شده است و از سال ۱۳۶۳ به ایران آمده است چیزی به ما اضافه نمیکند.
🔹اینکه بدانیم محمدکاظم کاظمی شاعری جانآگاه، منتقدی نکتهسنج، و بیدلشناس است، کفایت میکند.
🔹همینکه بدانیم شعرهایی زیادی از کاظمی به حافظه عمومی مردم و اهالی ادبیات راه پیدا کرده است، همینکه لهجه هراتیاش برایمان شیرین باشد، همینکه بدانیم در روزگار پول و تزویر او برای کلمات خالصانه از جانش مایه میگذارد، کفایت میکند.
🔹همینکه بدانیم امان میرزایی برایش نوشته است؛« محمد کاظم که رنگش آبی است/و برای کودکان آوارهی افغانستان سبز است/ به او گفتم:/ صندلیات را رو به بهار بنشان/ به آفتاب فکر کن/ ما برادران همیم/ هوا سرد است/ و سرما روی گل های قالی راه میرود/ بی آنکه بفهمد کسی / دوچرخه را بردار/ دور شو/ اندوه را در رکابش بگذار/ روی ترک ببند سلام مرا/ به دوردستها/ به دوستانمان برسان...»
📝سلمان نظافت
@caffeeshno
🔹اینکه بدانیم محمدکاظم کاظمی شاعری جانآگاه، منتقدی نکتهسنج، و بیدلشناس است، کفایت میکند.
🔹همینکه بدانیم شعرهایی زیادی از کاظمی به حافظه عمومی مردم و اهالی ادبیات راه پیدا کرده است، همینکه لهجه هراتیاش برایمان شیرین باشد، همینکه بدانیم در روزگار پول و تزویر او برای کلمات خالصانه از جانش مایه میگذارد، کفایت میکند.
🔹همینکه بدانیم امان میرزایی برایش نوشته است؛« محمد کاظم که رنگش آبی است/و برای کودکان آوارهی افغانستان سبز است/ به او گفتم:/ صندلیات را رو به بهار بنشان/ به آفتاب فکر کن/ ما برادران همیم/ هوا سرد است/ و سرما روی گل های قالی راه میرود/ بی آنکه بفهمد کسی / دوچرخه را بردار/ دور شو/ اندوه را در رکابش بگذار/ روی ترک ببند سلام مرا/ به دوردستها/ به دوستانمان برسان...»
📝سلمان نظافت
@caffeeshno