کانال محمدکاظم کاظمی
2.82K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
مرضیه فرمانی 👆
سجاد سامانی. 👆
از غزلسرای توانا غلام رضا طریقی دبیر این جلسه هم دعوت کردند شعر بخواند. 👆
میثم داوودی 👆
مریم مایلی زرین. 👆
Forwarded from Deleted Account
سجادرشیدپور 👆
سما روشنایی 👆
باتری تلفن آخرین نفسهایش را می کشد. بدرود.
Forwarded from 
این هم عکس یادگاری پایانی.
🍀 غزلی عاشقانه از بیدل 👇
🔹 دیکلمۀ محمدکاظم کاظمی
با بیت‌هایی مناسب در شرح بیت‌های اصلی غزل.

🔹 موسیقی زمینه، یک قطعۀ سیتار از خلیل گداز، سیتارنواز معاصر افغانستان است که بر اساس آهنگ «پیمانه بده، که خمار استم» اجرا شده است.

رنگ پرریختۀ الفت گلزار تو ایم
جَسته ایم از قفس خویش و گرفتار تو ایم‌
گرفتار وفا، ننگ رهایی بر نمی‌دارد
همه گر ناله گردم، بر نمی‌آیم ز زنجیرت
خاک ما جوهر هر ذرّه‌اش آیینه‌گر است‌
در عدم نیز همان تشنۀ دیدار تو ایم‌
از خاک تربتم نفسی می‌زند غبار
بیدل، هنوز زندۀ عشقم، نمرده‌ام
مرکز دیده و دل غیر تمنّای تو نیست‌
از نگه تا به نفس، یک خط پرگار تو ایم‌
نفس را از طواف دل، چه مقدار است برگشتن؟
اگر برگردم از کویت، همین مقدار می‌گردم.
اشک و آه است سواد خط پیشانی شمع‌
همه واسوختۀ سبحه و زنّار تو ایم‌
چو شمع از گردنم حق وفا ساقط نمی‌گردد
در آتش هم عرق دارم، خجالت پرور عشقم
ز اشک‌افشانی شمعم، وفا بر خویش می‌لرزد
که می‌داند ز شغل سبحه، بی‌زنّار می‌گردم
بیش از این‌، ساغر الفت چه اثر پیماید؟
می‌رویم از خود و در حیرت رفتار تو ایم‌
ای بیخودی، بیا که زمانی ز خود رویم
جز ما، دگر که نامه رساند به یار ما؟
دامن عفو، حمایتکدۀ غفلت ماست‌
خواب راحت‌نفس سایۀ دیوار تو ایم‌
ذرّه‌ها، در آتش وهم عقوبت پر زنید
یاد عفو این قدر تقصیر، عار رحمت است
عتاب بحر رحمت، جوش عفوی دیگر است اینجا
گناه بی‌گناهی چند، نابخشیدنت نازم
جمعیتی دلیل جهان امید بود
خوابیدم و به سایۀ دیوارت آمدم‌
جنس موهوم، هوس‌شیفتۀ ارزش نیست‌
قیمت ما همه این بس که به بازار تو ایم‌
به سودای هوس، عمری در این بازار گردیدم
کنون گرد سرم گردان، که من بسیار گردیدم
احسان به هر چه می‌خَردَم سودِ مدّعاست‌
از قیمتم مپرس‌، به بازارت آمدم‌
مستِ کیفیت نازیم‌، چه هستی‌، چه عدم‌
هرکجاییم‌، همان ساغر سرشار تو ایم‌
به هر جا رفته‌ام از خویشتن، راه تو می‌پویم‌
اگر نزدیک اگر دورم، غبار آن سر کویم‌
خرُده بر بیش و کم ذرّه نگیرد خورشید
ای تو در کار همه‌، ما همه بیکار تو ایم‌
چه نسبت است به خورشید، ذرّه را، بیدل
به عالمی که تو باشی، مرا که می‌پرسد؟
ناله‌، سامانِ جبین‌ساییِ اشک است اینجا
بیدلِ عجزنوایِ ادب‌اظهار تو ایم‌
ادب‌اظهارم و با وصل تو ام کاری هست
عرضِ آغوش ندارم، دل افگاری هست
با همه کلفت دوری، به همین خرسندیم
که در آیینۀ ما حسرت دیداری هست
از عاجزی بیدل بیچاره چه پرسی‌ ؟
نقش قدمت بس بود آیینۀ حالش‌
@mkazemkazemi
نشانی یک کانال اینستاگرامی دربارۀ افغانستان، با سپاس از دوست گرامی عباسعلی محمدآبادی. 👇