Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نمونهای از ساختن و اجرای یک ماکرو در ورد.
برای توضیح بیشتر، پست قبلی این کانال را هم بخوانید.
#ماکرو
#ورد
#نمونه_ماکرو
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi
برای توضیح بیشتر، پست قبلی این کانال را هم بخوانید.
#ماکرو
#ورد
#نمونه_ماکرو
#آموزشی_کاظمی
@asarkazemi
👆
یک نمونۀ آموزشی ساختن و اجرای ماکرو در ورد، در کانال «روزنوشت»، کانال شعرها و مطالب آموزشی محمدکاظم کاظمی.
@asarkazemi
کاربران «ورد» و «ایندیزاین»، مطالب آموزشی بسیاری دربارۀ این دو نرمافزار در آن کانال خواهند یافت. البته این مطالب به مرور زمان آماده و منتشر میشود. هنوز بسیار چیزها هست که یا نوشته نشده و یا منتشر نشده است.
یک نمونۀ آموزشی ساختن و اجرای ماکرو در ورد، در کانال «روزنوشت»، کانال شعرها و مطالب آموزشی محمدکاظم کاظمی.
@asarkazemi
کاربران «ورد» و «ایندیزاین»، مطالب آموزشی بسیاری دربارۀ این دو نرمافزار در آن کانال خواهند یافت. البته این مطالب به مرور زمان آماده و منتشر میشود. هنوز بسیار چیزها هست که یا نوشته نشده و یا منتشر نشده است.
کانال «مکتوب شوق»، ویژۀ شعر بیدل، به گردانندگی شاعر گرامی محمدامین اکبری. 👇
Forwarded from مکتوب شوق
🔹پردههای پیهم فاجعه
در حاشیه برخورد غیرانسانی ماموران با دستفروش مهاجر
🔸 محمدکاظم کاظمی
🔻
یک. من چند سال پیش ویراستار کتابی بودم که گزارشی از فعالیتهای شهرداری مشهد بود. در آن کتاب عبارت جالبی به نقل از شهردار محترم دیدم که حاکی از دیدگاه شهردار، یا لااقل موضع رسمی ایشان بود، این که ما در مورد خدمات شهری، به «شهروند» کار داریم و نه به قوم و مذهب و زبان و ملیت او. کار شهرداری ادارۀ شهر و رساندن خدمات به «شهروندان» است. این سخن تلویحاً این دیدگاه را میرساند که یک شهروند، در قدم اول یک شهروند است، همچنان که برای پزشکان، یک بیمار در هر شرایطی حق معالجه دارد، حتی اگر سرباز دشمن باشد. این سخن خیلی به دلم چسبید. و خوشا به مدیرانی که چنین میاندیشند و چنین عمل میکنند.
🔻
دو. من باری یک فیلم بسیار خشن دیدم، فیلمی که در نقد آن نوشته بودند، این فیلم طوری است که هر لحظه با خود میگویی «مگر از این بدتر هم میشود اتفاق بیفتد؟» و میبینی که بله، میشود اتفاق بیفتد. بعضی وقایع از این دست است، یعنی هر لحظه با خود میگویی این ختم ماجراست و بعد میبینی یک پردۀ تراژیکتر آن کنار رفت.
🔻
سه. وقتی فیلم کتک خوردن یک دستفروش را با آن شکل خشن و آن هم از سوی مأموران اجرای قانون دیدم، به این فکر افتادم که از دستفروشی سختتر هم چیزهایی هست، این که شخص به این دلیل، کتک بخورد. اما فکر نمیکردم سختترش این باشد که آن «شهروند» به خاطر ملیت خودش کتک خورده باشد. یا لااقل ملیت او این کتک را تشدید کرده باشد.
وقتی توضیح شهرداری تهران در این مورد را دیدم، حس کردم که این حقیقت یک لایۀ وحشتناکتر دارد، این که یک نهاد دولتی در کشوری که اسلامیترین نظام جهان را دارد، ذکر «افغانستانی بودن» آن دستفروش را توجیه این رفتار میداند. یعنی تلویحاً چنین وانمود میکند که اولاً چنین رفتاری با یک تبعۀ خارجی مجاز است و ثانیاً گویا جامعۀ ایران دیدگاهی نسبت به مهاجر دارد که وقتی ببیند یک دستفروش کتکخورده، افغانستانی است، خیالش راحت و بلکه خوشحال و حتی ممنون میشود. این به نظرم توهینی آشکار به ملت شریف ایران است و انعکاسدهندۀ این پیام در جهان که «ما میتوانیم با کتک زدن یک دستفروش مهاجر، ملت خود را خشنود کنیم یا لااقل نگران اعتراض آنان نباشیم.»
این در حالی است که هرگاه چنین وقایعی اتفاق افتاده است، اقشار گوناگونی از ملت ایران، خود اولین معترضان بودهاند. بسیار وقتها افراد خاطی بر اثر همین مطالبات انساندوستانه سرزنش و گاه حتی تنبیه شدهاند و طبیعی هم هست که چنین باشد.
پس چه چیزی در ذهن آن دستاندرکاران شهرداری تهران بوده است وقتی خرسند بودهاند که با این توجیه، معترضان را خشنود و راضی ساختهاند؟ این که خود نوعی عذر بدتر از گناه است. چطور میشود در پایتخت نظام اسلامیِ حقطلب و نیکاندیش جهان، تصور عدهای از مسئولین این باشد که مردم از کتکخوردن دستفروش مهاجر رضایت دارند.
🔻
چهار. البته بعدا گفته شد که آن ماموران حق برخورد نداشته اند و گفته شد که تنبیه شده اند. این خبر خوبی است ولی پردۀ آخر ماجرا، هنوز نیفتاده و بلکه فراموش شده است، سرنوشت خود آن جوانی که معلوم نشد بعد از این عارضۀ جسمی و روحی، چه بر سرش آمد؛ خانوادهاش چه حالی دارند، اگر مادر دارد، مادرش با دیدن این صحنه چه کشیده است؛ و دگر مهاجرانی از این دست که از این پس با دیدن هر مأمور شهرداری، هراس و اضطراب آنان را فرا میگیرد. مسلم است که این قضیه خسارتی بزرگ به روابط دو ملت وارد میکند. ولی همیشه هم لازم نیست که قضیه را فقط در ابعاد کلان ببینیم. گاهی این ابعاد کلان، ما را چنان مشغول به خود میدارد که عوامل انسانی و فردی دخیل در آن را فراموش میکنیم. و چنین است که خیلی وقتها این آدمها از صحنۀ دادخواهی به کنار گذاشته میشوند.
🔻
پنج. در پایان این یادداشت فقط میخواهم پیشاپیش از همه عزیزانی تشکر کنم که بعد از انتشار مطالبی از این دست، مستقیم و غیرمستقیم اظهار همدلی میکنند و از جانب ملت ایران از این واقعه عذرخواهی میکنند و میگویند «متأسفیم که کاری از دست ما ساخته نیست». و سخن من به همه این عزیزان این بوده است: کار مهمی که از دست شما ساخته است، این است که فکرتان را تکثیر کنید و بکوشید کاری کنید که در جامعه، پرشمارتر باشید. جامعهای که آدمهای انساندوست و مهربان بیشتری داشته باشد، سعادتمندتر است. این جامعه با خودش هم مهربانتر خواهد بود.
#دستفروش
#دستفروش_مهاجر
@mkazemkazemi
در حاشیه برخورد غیرانسانی ماموران با دستفروش مهاجر
🔸 محمدکاظم کاظمی
🔻
یک. من چند سال پیش ویراستار کتابی بودم که گزارشی از فعالیتهای شهرداری مشهد بود. در آن کتاب عبارت جالبی به نقل از شهردار محترم دیدم که حاکی از دیدگاه شهردار، یا لااقل موضع رسمی ایشان بود، این که ما در مورد خدمات شهری، به «شهروند» کار داریم و نه به قوم و مذهب و زبان و ملیت او. کار شهرداری ادارۀ شهر و رساندن خدمات به «شهروندان» است. این سخن تلویحاً این دیدگاه را میرساند که یک شهروند، در قدم اول یک شهروند است، همچنان که برای پزشکان، یک بیمار در هر شرایطی حق معالجه دارد، حتی اگر سرباز دشمن باشد. این سخن خیلی به دلم چسبید. و خوشا به مدیرانی که چنین میاندیشند و چنین عمل میکنند.
🔻
دو. من باری یک فیلم بسیار خشن دیدم، فیلمی که در نقد آن نوشته بودند، این فیلم طوری است که هر لحظه با خود میگویی «مگر از این بدتر هم میشود اتفاق بیفتد؟» و میبینی که بله، میشود اتفاق بیفتد. بعضی وقایع از این دست است، یعنی هر لحظه با خود میگویی این ختم ماجراست و بعد میبینی یک پردۀ تراژیکتر آن کنار رفت.
🔻
سه. وقتی فیلم کتک خوردن یک دستفروش را با آن شکل خشن و آن هم از سوی مأموران اجرای قانون دیدم، به این فکر افتادم که از دستفروشی سختتر هم چیزهایی هست، این که شخص به این دلیل، کتک بخورد. اما فکر نمیکردم سختترش این باشد که آن «شهروند» به خاطر ملیت خودش کتک خورده باشد. یا لااقل ملیت او این کتک را تشدید کرده باشد.
وقتی توضیح شهرداری تهران در این مورد را دیدم، حس کردم که این حقیقت یک لایۀ وحشتناکتر دارد، این که یک نهاد دولتی در کشوری که اسلامیترین نظام جهان را دارد، ذکر «افغانستانی بودن» آن دستفروش را توجیه این رفتار میداند. یعنی تلویحاً چنین وانمود میکند که اولاً چنین رفتاری با یک تبعۀ خارجی مجاز است و ثانیاً گویا جامعۀ ایران دیدگاهی نسبت به مهاجر دارد که وقتی ببیند یک دستفروش کتکخورده، افغانستانی است، خیالش راحت و بلکه خوشحال و حتی ممنون میشود. این به نظرم توهینی آشکار به ملت شریف ایران است و انعکاسدهندۀ این پیام در جهان که «ما میتوانیم با کتک زدن یک دستفروش مهاجر، ملت خود را خشنود کنیم یا لااقل نگران اعتراض آنان نباشیم.»
این در حالی است که هرگاه چنین وقایعی اتفاق افتاده است، اقشار گوناگونی از ملت ایران، خود اولین معترضان بودهاند. بسیار وقتها افراد خاطی بر اثر همین مطالبات انساندوستانه سرزنش و گاه حتی تنبیه شدهاند و طبیعی هم هست که چنین باشد.
پس چه چیزی در ذهن آن دستاندرکاران شهرداری تهران بوده است وقتی خرسند بودهاند که با این توجیه، معترضان را خشنود و راضی ساختهاند؟ این که خود نوعی عذر بدتر از گناه است. چطور میشود در پایتخت نظام اسلامیِ حقطلب و نیکاندیش جهان، تصور عدهای از مسئولین این باشد که مردم از کتکخوردن دستفروش مهاجر رضایت دارند.
🔻
چهار. البته بعدا گفته شد که آن ماموران حق برخورد نداشته اند و گفته شد که تنبیه شده اند. این خبر خوبی است ولی پردۀ آخر ماجرا، هنوز نیفتاده و بلکه فراموش شده است، سرنوشت خود آن جوانی که معلوم نشد بعد از این عارضۀ جسمی و روحی، چه بر سرش آمد؛ خانوادهاش چه حالی دارند، اگر مادر دارد، مادرش با دیدن این صحنه چه کشیده است؛ و دگر مهاجرانی از این دست که از این پس با دیدن هر مأمور شهرداری، هراس و اضطراب آنان را فرا میگیرد. مسلم است که این قضیه خسارتی بزرگ به روابط دو ملت وارد میکند. ولی همیشه هم لازم نیست که قضیه را فقط در ابعاد کلان ببینیم. گاهی این ابعاد کلان، ما را چنان مشغول به خود میدارد که عوامل انسانی و فردی دخیل در آن را فراموش میکنیم. و چنین است که خیلی وقتها این آدمها از صحنۀ دادخواهی به کنار گذاشته میشوند.
🔻
پنج. در پایان این یادداشت فقط میخواهم پیشاپیش از همه عزیزانی تشکر کنم که بعد از انتشار مطالبی از این دست، مستقیم و غیرمستقیم اظهار همدلی میکنند و از جانب ملت ایران از این واقعه عذرخواهی میکنند و میگویند «متأسفیم که کاری از دست ما ساخته نیست». و سخن من به همه این عزیزان این بوده است: کار مهمی که از دست شما ساخته است، این است که فکرتان را تکثیر کنید و بکوشید کاری کنید که در جامعه، پرشمارتر باشید. جامعهای که آدمهای انساندوست و مهربان بیشتری داشته باشد، سعادتمندتر است. این جامعه با خودش هم مهربانتر خواهد بود.
#دستفروش
#دستفروش_مهاجر
@mkazemkazemi
کانال محمدکاظم کاظمی
Photo
در اینجایم. همایش بزرگ خوشه های دشت، گردهم آیی شاعران استان گلستان.
من درست بیست سال پیش در مینودشت مهمان این عزیزان بودم امروز خاطرات آن زمان زنده شد.
جلسه بسیار گرم و بانشاط بود. شاعران شهرهای مختلف استان گلستان حضور داشتند با شعرهای خوب. به اضافه رونمایی کتاب و تجلیل از جناب مختار رنجیده که عمری برای شعر این شهر و این استان خدمت کرده و پدر معنوی شعر امروز مینودشت به حساب می آید.
حمید عری عامری شاعر توانای مینودشت که در سفر 1376 هم دست اندرکار اصلی برنامه و دعوت ما بود. 👆