کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
949 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
در واقع درست نیست که قافیه‌ها را کنار هم بگذارم و برای هر یک مضمونی بتراشم. آن وقت از مسیر اصلی شعر دور می‌شویم. همان بیت استخوان را هم درست می‌کنیم و غزل را پاک‌نویس می‌کنیم ببینیم چه از آب درآمده است.
وقتی که سفره را به سگان وانهاده اند
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
یک پایان تلخ و رندانه، از آن طور که می‌گویند «حالا به درک»
حالا اولین پیش‌نویس کامل غزل را می‌شود مرور کرد و بعد مرحلۀ بعدی کار شروع می‌شود، سر و سامان دادن نهایی به آن.
پیش‌نویس اول
با ملاحظاتی که در مورد هر بیت هست.

امروز، روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
(به جای امروز، «این قرن» هم می‌شود گفت. از نظر سیر کلی به جزئی این بهتر است. ولی «امروز» به محاوره نزدیک‌تر است.

می‌گفت یک فلک‌زدۀ بی‌دل و دماغ
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ

سگ‌دو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
یارب در این میان چه شود اشتغال سگ؟

هر سال روبه‌راه نشد حال ما، که هیچ
امسال روبه‌راه شود کاش، حال سگ
(مصراع دوم یک چیزی مثل «حداقل» به کار دارد. یعنی حالا که تحویل سال برای ما فرقی نمی‌کند، حداقل به حال سگ‌ها فرق کند.)

دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
پس‌‌‌ماندۀ جدال شغال و جدال سگ
یک دم سگ شغال و زمانی شغال سگ
اینجا دو تا مصراع دوم داریم. آن «پس‌ماندۀ جدال شغال و جدال سگ» بد نیست، یعنی این‌ها می‌جنگند و آنچه از جنگ‌شان بر جای می‌ماند نصیب دیگران است. یک گزینۀ دیگر هم داریم: «پس‌ماندۀ شکار شغال و جدال سگ»
باید بعداً به این‌ها رسیدگی کنیم.

ای بره‌ای که خورده شدن سرنوشت توست
بهتر همان که گرگ شوی، بی‌خیال سگ

وقتی که سفره را به سگان وانهاده‌اند
این استخوان ما و شما نیز مال سگ

خوب یک خاکۀ کار فراهم شد. ولی بیت‌ها باید مرتب شود و جای‌های خالی هم پر شود.

فعلاً برای بچه کارتون دانلود کنم.
این شعر در عمل تکه پاره شد از عصر تا حال، با این مشغولیت‌های همیشه.
خوب، بیت «استخوان» بهتر است بالاتر برود و با بیت‌هایی که در همین فضاست همراه شود. این بیت را برای آخرمی‌خواستم. ولی گویا فعلاً نمی‌شود. بیت «بی‌خیال سگ» طبیعتاً باید بیت آخر شود. چون وقتی کلمۀ «بی‌خیال» می‌آید، لاجرم باید این معنی را هم داشته باشد که بی‌خیال این شعر هم بشو.
این بیت هم این طور شد
سگ‌دو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
دیگر در این میان چه شود اشتغال سگ؟
(به جای «یارب»، دیگر گذاشتم. در کل در شعری با این ردیف، فضای معنوی خیلی مناسب نیست. البته آن «یارب» هم از جنبۀ محاوره‌ای به کار رفته است.)
و بیت بعد به این شکل درآمد فعلاً.
گیرم که روبه‌راه نشد حال ما...
امسال روبه‌راه شود کاش، حال سگ
(از مصراع «هر سال روبه‌راه نشد حال ما که هیچ» خوشم نیامده بود. شکل فعلی به نظرم بهتر است، ولی جای سه نقطه را چه بگذارم؟ فعلاً تعبیر «به خاک» چشمم را گرفته است که یک تعبیر محاوره‌ای در هرات است، دقیقاً معادل «به درک».
اینجاست که محدودیت، آدم را وادار می‌کند که کندوکاو کند و چیزهای تازه بیاورد. این «به خاک» با تشدید «خ» هم معمولاً‌به کار می‌رود و تعبیر قشنگی است.
پس نقداً این شد
گیرم که روبه‌راه نشد حال ما، به خاک
امسال روبه‌راه شود کاش، حال سگ

می‌شد به حال یک صفت اضافه کرد، مثلاً «گیرم که روبه‌راه نشد حال زار ما» و این خیلی بد بود. صفت در این موارد نه تنها چیزی اضافه نمی‌کند که انرژی کلمه را هم می‌گیرد.
و حالا بیت استخوان خوب می‌نشیند و کاملاً‌ با این بیت جفت و جور می‌شود.

گیرم که روبه‌راه نشد حال ما، به خاک
امسال روبه‌راه شود کاش، حال سگ

وقتی که سفره را به سگان وانهاده‌اند،
این استخوان ما و شما نیز، مال سگ
اما بیت‌های سگ و شغال می‌شود این طور شود

دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یک‌دم سگِ شغال و زمانی شغالِ سگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ لذیذ
پس‌ماندۀ جدال شغال و جدال سگ

می‌پذیرم که مصراع سوم جالب نیست. فعلاً گذاشتم تا شعر یک سر و سامان پیدا کند.
می‌گفت یک فلک‌زدۀ بی‌دل و دماغ
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
این بیت یک خرده لق شده است. «می‌گفت یک فلک‌زده» شعر را سخیف ساخته است. اگر کل شعر روایی و از قول ان شخص بود خوب بود.
به نظرم بهتر است یک کار قصیده‌وار شود. مثلاً از این جنس
عمری گذشت زندگی سگ به سان ما
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
در ضمن این بیت ترکیب «زندگی سگی» نام فیلم چارلی چاپلین را هم تداعی می‌کند. شاید بشود وامی از آن فضا هم گرفت.
یک چیزی اخوان ثالث دارد که می‌گوید «چون عاقبت یزید شد دنیامان»
اگر بشود در این بیت چنین کاری شود خوب است.

مثلاٌ گفته شود که مردن ما مثل فلان چیز است، زیستن ما مثل سگ.
یک چیزی که مردنش بد باشد.
شبیه همان جریان آخرت یزید که بد است و شاعر آن را به دنیای خود نسبت داده.
مثلاً این طور
یک عمر بود مردن ما مثل ...
یک عمر بود زیستن ما مثال سگ
یک عمر بود مردن ما مثل بردگان
گلادیاتورها که مرگی تلخ داشتند و همدیگر را می‌کشتند. یعنی بگوییم مردن ما آن طور، زیستن ما این طور.
ولی این خوب نیست. نمی‌خواهم بردگان با این جانور قرین شوند. انسان کنار سگ قرار بگیرد خوب نیست، آن هم بردگانی که آن حماسۀ عظیم را در تاریخ رقم زدند. یک جانور اگر پیدا شود که مرگ بدی داشته باشد خوب است.
یک عمر بود مردن ما مثل ماهیان
یک عمر بود زیستن ما مثال سگ
ماهی یک خرده لطیف است ولی فعلاً خیرالموجودین است. بیت قصیده‌واری شد. خودمان خوشمان آمد.
مثل ناصرالدین‌شاه که می‌گفت خودمان را در آینه دیدیم، از خودمان خوشمان آمد.
کانال محمدکاظم کاظمی
یک عمر بود مردن ما مثل ماهیان یک عمر بود زیستن ما مثال سگ
این‌جا وام‌دار اخوان ثالث هستم چون طرح این بیت را از او الهام گرفتم.
بعد وقتی می‌گویم که من از همه خلق خدا تأثیرگرفته‌ام، دوستان فکر می‌کنند اغراق می‌کنم.
اما در این بیت
سگ‌دو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
دیگر در این میان چه شود اشتغال سگ

کلمۀ «دیگر» هم آن کاری را نمی‌کند که من انتظار دارم. من انتظار قوی‌تری دارم. شاید این طور بهتر باشد.
سگ‌دو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
این «تا خود» هم یک چیزی در فضای شعر خراسانی است و من دوست دارم. خاقانی می‌گوید
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
«تا خود» دقیقاً همان کارکردی را دارد که من می‌خواهم.
غزل کمی جان گرفته است. اول یک مقدار زبان طنز معمولی داشت با مردم‌گرایی شدید که گاهی سخیف می‌شد. حالا یک مقدار عناصر و تکنیک‌های زبان فاخر خراسانی هم وارد شد.
وای من چقدر مدیون قصاید مکتب خراسانی هستم.