کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
949 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
Forwarded from موسی عصمتی
مجموعه شعر《بی چشم داشت》سروده موسی عصمتی با طرح جلدی متفاوت به چاپ دوم رسید و در نمایشگاه کتاب امسال در غرفه شهرستان ادب به علاقه مندان عرضه خواهد شد .
در مراسم رونمایی کتابهای "شعر پارسی" و "روزنه" که از سوی خبرگزاری تسنیم برگزار شد.
با سپاس از جناب اسکندری و دیگر عزیزان هموطن که حضورشان در برنامه پررنگ و مایه دلگرمی بیشتر بود.
نه اشک اینجا زمین فرساست نه آهی "هواپیما"
غبار بی عصایی ها به این انجام می خیزد.
بیدل

خاموش. 🛫
🛬
گر به پرواز و اگر سعی تپیدن رفتم
رفتم اما همه جا تا نرسیدن رفتم
بیدل
🔹 روایتی از رنج ۳۰ ساله برای آموزش شعر فارسی/ امیری‌اسفندقه: «روزنه» کاظمی پنجره‌ای به روی زبان پارسی است

🔸 روز گذشته از دو کتاب «شعر پارسی» و «روزنه»، نوشته محمدکاظم کاظمی درباره شعر فارسی، تاریخچه و جریان آن در ایران، افغانستان و تاجیکستان در خبرگزاری تسنیم رونمایی شد.
📸https://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1397/02/04/1397020418323826513944524.jpg

جزئیات خبر👇👇👇
📌http://tn.ai/1709198
| طعم نقد برگزار می‌کند
| اولین جلسه "طعم غزل بیدل"
| با حضور محمدکاظم کاظمی
| همراه با رونمایی کتاب شعر پارسی
| یکشنبه، ۹ اردیبهشت، ساعت ۱۷
| پردیس سینمایی هویزه
____
#طعم_نقد
@tamsher
@tamnaqd
🔹 جایگاه بعدی این کانال در صورت مسدود شدن تلگرام.

از آن روی که هیچ چیزی در این دنیا قابل پیش‌بینی نیست، به اطلاع دوستان می‌رسانم که من در پیام‌رسان سروش یک کانال با همین شناسۀ
mkazemkazemi
ساخته‌ام.
آن کانال سروش برای انتشار مطالب ساخته نشده است، بلکه فقط برای این است که در صورت مسدود بودن تلگرام بشود موقعیت بعدی را اعلام کرد، که البته آنگاه باید دید که کجا بهتر است.
ولی امیدوارم که این اتفاق هیچ‌گاه نیفتد و من در همین کانالی که قریب به سه سال است آن را اداره کرده‌ام و اکنون حجم بسیاری از نوشته‌هایم را در خود دارد، در خدمت عزیزان باشم.

@mkazemkazemi
غزلی از بیدل
زینب بیات
نه بر صحرا نظر دارم‌، نه در گلزار می‌گردم‌
بهار فرصت رنگم‌، به گِرد یار می‌گردم‌
غزلی بی نظیر از حضرت بیدل
با صدای زینب بیات
#بیدل
@zaynabbayat
این هم مطالب جدید کانالِ کوچک‌ترین عضو این خانوادۀ دیجیتال 👇
Forwarded from کانال نرگس کاظمی
موج مثل دستیست که قایق هارا هدیه می‌دهد به ساحل
🔹 بخشی از مثنوی «کفران»
🔻 محمدکاظم کاظمی
به مناسبت نیمۀ شعبان مبارک

حقّ ما بوده‌است پوسیدن و پامال شدن‌
در زبان‌بازی آتش‌دهنان لال شدن‌

حقّ ما بوده‌است داغی به جبین خوردن‌ها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردن‌ها

ما همانیم که تیغی به تغاری دادیم‌
نقدِ یک عمر مشقّت به قماری دادیم‌

و همانی که به اورنگ خدایی دل بست‌
رخنۀ بندِ گران‌ساخته را با گِل بست‌

کعبه را پشت خداوندی خود گم کردیم‌
منبری در نظر آمد شب و هیزم کردیم‌

برف و یخ‌بستگی برکه و شب سخت آمد
و به خاکستر جامانده تیمّم کردیم‌

پدران پاره‌زمینی پی معبد هِشتند
ما شکم‌باختگان مزرع گندم کردیم‌

آنچه اینک جگر طایفه را می‌سوزد،
مزدِ زهری است که در کاسۀ مردم کردیم‌

الغرض هرچه در این عرصه رسن پیدا شد
دیگران دام‌، ولی ما و شما دُم کردیم‌
درگرفت آتش عصیان قرون ما را نیز
مرده‌مان زنده نشد، کشت مسیحا را نیز

نیمه‌شب خیل گراز آمد و شب‌پا را برد۱
این کرَت نیل نه فرعون‌، که موسا را برد

عاقبت گاو طلا شیر بلا داد اینجا
خمرۀ زر، مَی تسلیم به ما داد اینجا

شهد گُل کرد و تشهّد به فراموشی رفت‌
نستعین آمد و نعبُد به فراموشی رفت‌

زد یقین غوطه به تحقیق و شک آمد بیرون‌
سوخت قُقْنوس و از آن تِک‌تِکک‌۲ آمد بیرون‌

پهلوان دود شد و حلقۀ نقّالی ماند
رود از درّۀ دیگر رفت‌، پل خالی ماند

اینک از قامت ما دست درازی مانده‌
و از آن قلعه که دیدی‌، درِ بازی مانده‌

جگری نیست که داغی بنشیند بر آن‌
و کلوخی که کلاغی بنشیند بر آن‌

حرف‌ناگفته و لب‌دوخته ماییم‌، ای قوم‌!
آش‌ناخورده دهن‌سوخته ماییم‌، ای قوم‌!

صف به صف قبله ندانسته و قامت بسته‌
گاو ناکشته و امّید کرامت بسته‌

پدران پاره‌زمینی پی معبد هشتند
پسران میوۀ ممنوعه در آن می‌کشتند

حقّ ما بوده‌است داغی به جبین خوردن‌ها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردن‌ها

حقّ ما بوده‌است پوسیدن و پامال‌شدن‌
سیصد و چاردهم بودن و دجّال‌شدن‌
***
برف‌، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت‌
یک نفر آن سویِ تسلیم درختان جان ‌باخت‌

دست ما ماند و چه دستی‌، که کم از هیزم نیست‌
و امیدی که به سنگ است و به این مردم‌، نیست‌

محرمان‌، «باید»شان سیلی «شاید» خورده‌
و عمل‌، قفلِ «اگر مرد بیاید...» خورده‌

عابد و زاهد و شبخیز و مسلمانایند۳
شیرِ بی‌یال و دُم و اشکم مولانایند۴

همه دلبستۀ دینار که دین آردشان‌
جنّ و انس دو جهان زیر نگین آردشان‌

اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند۵
سر به یک ـ بی‌ادبی می‌شود ـ آخور دارند

یخِ این برکه به دریا برسد، نیست عجب‌
سامری از پی موسا برسد، نیست عجب‌

ترسم آن روز که از قلّه فرود آید مرد
سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد

ترسم آن روز که مردانِ سرانجام آیند
این جماعت همه با بقچۀ حمّام آیند
***
برف‌، چشمی به سفیدی زد و خون‌ها یخ بست‌
قوم را شوقِ خدایی به درِ دوزخ بست‌

ای بسا دست که این گونه معطّل گشته‌
و بسا سکه که خوابیده و ناچَل۶ گشته‌

دیگر این خَم نه بر ابروست‌، که بر پیکر ماست‌
دیگر این تیغ نه در پنجه‌، که زیر سر ماست‌

مردِ خود باش‌، قفاخورده تناور شده است‌
این دروغی است که لج کرده و باور شده است‌

اژدهایی است که آتش‌به‌دهن می‌خیزد
سومناتی است که محمودشکن می‌خیزد

آه‌، ای «لا»ی برافروخته‌! «الاّ»یت کو؟
آی هارونِ نفس‌باخته‌! موسایت کو؟

کمری راست کن آهنگِ رسایی طلبت‌
بینوا بندگکی باش‌، خدایی طلبت۷

مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است‌
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌

سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است‌۸
پی‌نوشت‌ها
۱. آسمان را مِه انبوه‌، دگر خواهدکرد / نیمه‌شب خیل گراز از کوه سر خواهد کرد. (علی معلّم‌)
۲. تک‌تکک‌: پرنده‌ای کوچک شبیه گنجشک‌.
۳. مژدگانی که گربه عابد شد / عابد و زاهد و مسلمانا. (عبید زاکانی‌، موش و گربه‌)
۴. شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟ (مولانا، مثنوی شریف‌)
۵. اندرون از طعام خالی دار / تا در او نور معرفت بینی. (سعدی‌، گلستان‌)
۶. ناچل‌: بی‌اعتبار، از رواج‌افتاده‌. از مصدر «چلیدن‌» به معنی رایج بودن و فعّال‌بودن‌.
۷. من بینوا بندگکی سربه‌راه نبودم‌... (احمد شاملو، سرود ابراهیم در آتش‌)
۸. این شکل از تکرار را از مثنوی «نی‌انبان مشرک» علی معلم دامغانی اقتباس کرده‌ام: «هین، شور کرّه‏هاست که رم مى‏خورند باز / دم مى‏دمند جوقى و دم مى‏خورند باز / دم مى‏دمند جوقى و دم مى‏خورند باز / هین شور کرّه‏هاست که رم مى‏خورند باز»

#شعر_کاظمی
#کفران
@asarkazemi
🔻 کتابهای "روزنه"، "شعر پارسی"، "شمشیر و جغرافیا" و "مرقع صدرنگ" من در نمایشگاه کتاب.

🔸 انتشارات سپیده باوران
شبستان، راهرو 18، غرفه 26
👍1
🔹 چهار تن از هشت تن.
هشت تن حلقۀ اولیۀ "درّ دری" اکنون در هفت کشور دنیا پراکنده‌اند. و امشب بعد از سال‌ها چهار نفرشان گرد آمدند. محمدکاظم کاظمی، حمزه واعظی، نادر احمدی و ابوطالب مظفری.
این هم عکس همه هشت‌تن، در زمانی که همۀ حلقۀ اولیۀ «درّ دری» در ایران بودند.
ایستاده: شریف سعیدی، نادر احمدی، حمزه واعظی، محمدکاظم کاظمی، علی پیام، محسن حسینی
نشسته: ابوطالب مظفری و جواد خاوری.
کانال محمدکاظم کاظمی
این هم عکس همه هشت‌تن، در زمانی که همۀ حلقۀ اولیۀ «درّ دری» در ایران بودند. ایستاده: شریف سعیدی، نادر احمدی، حمزه واعظی، محمدکاظم کاظمی، علی پیام، محسن حسینی نشسته: ابوطالب مظفری و جواد خاوری.
این تصویر 👆 نکته‌ای هم دارد. قرار بود عکسی از همه هشت تن در مجله چاپ کنیم، ولی نداشتیم. بناچار شریف سعیدی و محسن سعیدی (دو نفر دو طرف) را با فتوشاپ به عکس شش‌نفری‌ای که داشتیم افزودیم تا حلقه کامل شود. لباس زمستانی محسن هم البته گواه این مطلب است. 😁
این عکس در اواخر دهۀ هفتاد گرفته شده است، قریب به بیست سال پیش.