Forwarded from خبرهای شعر خراسان (ر رجایی)
☘انجمن شعر امین☘
(شعرخوانی و نقد شعر)
🔹با حضور محمد کاظم کاظمی
♦️چهارشنبهها، ساعت ۱۷
♦️بولوار شهید مدرس، شهید مدرس ۴، پ ۱۰
🔹حسینیه هنر
(شعرخوانی و نقد شعر)
🔹با حضور محمد کاظم کاظمی
♦️چهارشنبهها، ساعت ۱۷
♦️بولوار شهید مدرس، شهید مدرس ۴، پ ۱۰
🔹حسینیه هنر
Forwarded from خانهٔ آینه
🔹 متن غزل بالا
چو اشک آنکس که میچیند گُلِ عیش از تپیدنها
بوَد دلتنگ اگر گوهر شود از آرمیدنها
ز بس عام است در وحشتسرای دهر، بیتابی
دل هر ذرّه دارد در قفس چندین تپیدنها
مجو آوازۀ شهرت ز آهنگ سبکروحان
صدای بالِ مرغ رنگ، نبوَد در پریدنها
نگه در دیدۀ حیران ما شوخی نمیداند
به رنگِ چشمِ شبنم، دُرد این میناست دیدنها
دوتا کردیم آخر خویش را در خدمت پیری
رسانیدیم بار زندگانی تا خمیدنها
ز رونق باز میماند چو مینا شد ز می خالی
شکستِ رنگ ظاهر میشود در خونکشیدنها
مرا از پیچوتاب گردباد این نکته شد روشن
که در راه طلب، معراجِ دامان است چیدنها
ز قطع الفت دلها حسود آسوده ننشیند
شود خمیازۀ مقراض، افزون در بریدنها
گدازِ دردِ نومیدی تماشایی دگر دارد
به رنگِ اشکِ ناسورم نظربازِ چکیدنها
حباب از موج هرگز صرفۀ طاقت نمیبیند
ز بال ما گره وا میکند آخر تپیدنها
ز هستی گر برون تازی، عدم در پیش میآید
در این وادی مقامی نیست غیر از نارسیدنها
مجو از طفلخویان فطرتِ آزادگان «بیدل»
به پرواز نگه کی میرسد طفل از دویدنها
🔻
با سپاس از شاعر گرامی، محمدصادق بخشی به خاطر فرستادن نسخۀ ضبطشدۀ بیدلخوانی امروز.
چو اشک آنکس که میچیند گُلِ عیش از تپیدنها
بوَد دلتنگ اگر گوهر شود از آرمیدنها
ز بس عام است در وحشتسرای دهر، بیتابی
دل هر ذرّه دارد در قفس چندین تپیدنها
مجو آوازۀ شهرت ز آهنگ سبکروحان
صدای بالِ مرغ رنگ، نبوَد در پریدنها
نگه در دیدۀ حیران ما شوخی نمیداند
به رنگِ چشمِ شبنم، دُرد این میناست دیدنها
دوتا کردیم آخر خویش را در خدمت پیری
رسانیدیم بار زندگانی تا خمیدنها
ز رونق باز میماند چو مینا شد ز می خالی
شکستِ رنگ ظاهر میشود در خونکشیدنها
مرا از پیچوتاب گردباد این نکته شد روشن
که در راه طلب، معراجِ دامان است چیدنها
ز قطع الفت دلها حسود آسوده ننشیند
شود خمیازۀ مقراض، افزون در بریدنها
گدازِ دردِ نومیدی تماشایی دگر دارد
به رنگِ اشکِ ناسورم نظربازِ چکیدنها
حباب از موج هرگز صرفۀ طاقت نمیبیند
ز بال ما گره وا میکند آخر تپیدنها
ز هستی گر برون تازی، عدم در پیش میآید
در این وادی مقامی نیست غیر از نارسیدنها
مجو از طفلخویان فطرتِ آزادگان «بیدل»
به پرواز نگه کی میرسد طفل از دویدنها
🔻
با سپاس از شاعر گرامی، محمدصادق بخشی به خاطر فرستادن نسخۀ ضبطشدۀ بیدلخوانی امروز.
Forwarded from M .zamaniyan
در صفحه امروز ادب و هنر روزنامه قدس بخوانید: گفتگو با تیمور آقا محمدی نویسنده کتاب «رونی یک پیانو قو ل داده» با تیتر معطل نکنید و کتابم را بخوانید!/ یادداشت محمدکاظم کاظمی با تیتر نکاتی درباره کارگاه شعر «آفتابگردان ها» / گفتگو با داور نمایشگاه ملی عکس بدرقه سردار با تیتر «عکاسان خبری دچار روزمرگی شده اند» http://media.qudsonline.ir/d/2020/02/21/0/974103.pdf
🔹 مشکل مالی یکی از دوستان فرهنگی
یکی از دوستان قدیم فرهنگی ما به خاطر مشکلات حقوقیای که خودش مسبب آن نبوده است، به مساعدهای پنج میلیون تومانی برای حدود شش ماه نیاز دارد و وعده داده است که تا آخر تابستان آینده آن را بازپرداخت میکند. او از دوستان شاعر و نویسنده است که پیش از این هم در کارهای ویراستاری و امثال آن با من همکاری داشته و برای من مورد اعتماد بوده است.
عزیزانی که مایلاند برای تأمین هر بخشی از این مبلغ قدمی بردارند، لطف کنند از شماره کارت زیر برای این مورد استفاده کنند و البته به من پیام بدهند تا ثبت شود. اگر توضیح بیشتری هم لازم بود در خدمتم.
🔻 شماره کارت بانک تجارت به اسم محمدکاظم کاظمی
5859831025953620
🔻 شماره تلفن برای پیام یا پیامک
+989156149921
محمدکاظم کاظمی
یکی از دوستان قدیم فرهنگی ما به خاطر مشکلات حقوقیای که خودش مسبب آن نبوده است، به مساعدهای پنج میلیون تومانی برای حدود شش ماه نیاز دارد و وعده داده است که تا آخر تابستان آینده آن را بازپرداخت میکند. او از دوستان شاعر و نویسنده است که پیش از این هم در کارهای ویراستاری و امثال آن با من همکاری داشته و برای من مورد اعتماد بوده است.
عزیزانی که مایلاند برای تأمین هر بخشی از این مبلغ قدمی بردارند، لطف کنند از شماره کارت زیر برای این مورد استفاده کنند و البته به من پیام بدهند تا ثبت شود. اگر توضیح بیشتری هم لازم بود در خدمتم.
🔻 شماره کارت بانک تجارت به اسم محمدکاظم کاظمی
5859831025953620
🔻 شماره تلفن برای پیام یا پیامک
+989156149921
محمدکاظم کاظمی
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 دین را با علم درنیندازیم
🔸 محمدکاظم کاظمی
در نوجوانی، کتابی دربارۀ نظریۀ نسبیت انشتین میخواندم. یکی از نزدیکان، مرا از خواندن آن کتاب برحذر میداشت. به باور او «نسبیت» با «دین» که نوعی مطلقگرایی در آن است، در تضاد بود. خوب قانون نسبیت حدود نزدیک یک قرن است ثابت شده است. ولی کسی که نسبیت را با دین در تضاد میبیند، یا هنوز بر مکانیک نیوتنی باورمند است، یا دین را به کنار مینهد، یا به این نتیجه میرسد که قانون نسبیت با دین برخوردی ندارد، که این سومی البته درست است.
به همین ترتیب بسیاری از دینمداران ما با واقعیتهای علمی از در ستیز وارد شدند، ولی در نهایت با دادن تلفات بسیار عقبنشینی کردند. بر اثر مقاومتکردنها گاه به سلامتی مردم آسیب وارد شد، ولی خسارت بزرگتر این بود که کسانی که تعارضی میان اعتقادات دینی و این نظریات علمی میدیدند، وقتی نظریات علمی غلبه یافت، عقاید دینی را کنار نهادند. پس این خسارت هم به مردم وارد شد، هم به علم، هم به دین.
اکنون و در یک بزنگاه دیگر، یعنی دورۀ شیوع ویروس کرونا، باز این تعارض و این چالش بروز کرده است. باز هم گروهی اندک از علمای دینی (و خوشبختانه اندک) که آگاهی چندانی هم از دانشهای طبیعی ندارند (و انتظار هم نمیرود داشته باشند، چون در حوزۀ تخصصشان نیست) با جدیت در برابر حقایق علمی و نتایج آنها ایستادهاند. بعضی از دوستان عزیز ما هم در همین فضای مجازی، همان سخنان را البته نه به آن شدت تکرار میکنند و گویا تصور میکنند که به این وسیله باید از حریم دین دفاع کنند.
من در مورد صدق و کذب این گزارهها هم نظر نمیدهم، چون در هیچیک از این دو عرصه تخصص ندارم. و برآن هم نیستم که علم طبیعی بشر همه حقایق جهان را کشف کرده و ما را از دین بینیاز ساخته است. فقط اطلاعات اندک و پراکندۀ من از تجربههای تاریخی بشر و تجربۀ زیستی ما نشان میدهد که علم را با دین درنیندازیم، آن هم دینی که اینقدر بر علمآموزی تأکید دارد. نگذاریم که باری دیگر هم به کسانی خسارت بخورد که به دلگرمی سخنان ما ترک احتیاط میکنند و سلامتی یا جانشان را از دست میدهند، یا هم سخنان ما را لازمۀ دینداری میدانند و ایمانشان به خطر میافتد. ما در برابر هر خسارتی که بر اثر سخنان ما به سلامت دیگران و یا به اعتقادات دیگران وارد شود، مسئولیم. این مورد دوم، شاید جبرانناپذیرتر باشد.
@asarkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
در نوجوانی، کتابی دربارۀ نظریۀ نسبیت انشتین میخواندم. یکی از نزدیکان، مرا از خواندن آن کتاب برحذر میداشت. به باور او «نسبیت» با «دین» که نوعی مطلقگرایی در آن است، در تضاد بود. خوب قانون نسبیت حدود نزدیک یک قرن است ثابت شده است. ولی کسی که نسبیت را با دین در تضاد میبیند، یا هنوز بر مکانیک نیوتنی باورمند است، یا دین را به کنار مینهد، یا به این نتیجه میرسد که قانون نسبیت با دین برخوردی ندارد، که این سومی البته درست است.
به همین ترتیب بسیاری از دینمداران ما با واقعیتهای علمی از در ستیز وارد شدند، ولی در نهایت با دادن تلفات بسیار عقبنشینی کردند. بر اثر مقاومتکردنها گاه به سلامتی مردم آسیب وارد شد، ولی خسارت بزرگتر این بود که کسانی که تعارضی میان اعتقادات دینی و این نظریات علمی میدیدند، وقتی نظریات علمی غلبه یافت، عقاید دینی را کنار نهادند. پس این خسارت هم به مردم وارد شد، هم به علم، هم به دین.
اکنون و در یک بزنگاه دیگر، یعنی دورۀ شیوع ویروس کرونا، باز این تعارض و این چالش بروز کرده است. باز هم گروهی اندک از علمای دینی (و خوشبختانه اندک) که آگاهی چندانی هم از دانشهای طبیعی ندارند (و انتظار هم نمیرود داشته باشند، چون در حوزۀ تخصصشان نیست) با جدیت در برابر حقایق علمی و نتایج آنها ایستادهاند. بعضی از دوستان عزیز ما هم در همین فضای مجازی، همان سخنان را البته نه به آن شدت تکرار میکنند و گویا تصور میکنند که به این وسیله باید از حریم دین دفاع کنند.
من در مورد صدق و کذب این گزارهها هم نظر نمیدهم، چون در هیچیک از این دو عرصه تخصص ندارم. و برآن هم نیستم که علم طبیعی بشر همه حقایق جهان را کشف کرده و ما را از دین بینیاز ساخته است. فقط اطلاعات اندک و پراکندۀ من از تجربههای تاریخی بشر و تجربۀ زیستی ما نشان میدهد که علم را با دین درنیندازیم، آن هم دینی که اینقدر بر علمآموزی تأکید دارد. نگذاریم که باری دیگر هم به کسانی خسارت بخورد که به دلگرمی سخنان ما ترک احتیاط میکنند و سلامتی یا جانشان را از دست میدهند، یا هم سخنان ما را لازمۀ دینداری میدانند و ایمانشان به خطر میافتد. ما در برابر هر خسارتی که بر اثر سخنان ما به سلامت دیگران و یا به اعتقادات دیگران وارد شود، مسئولیم. این مورد دوم، شاید جبرانناپذیرتر باشد.
@asarkazemi
Forwarded from سی مرغ (ALI TABIATPOOR)
تاریخمندی روایات
این روزها روایتی منسوب به امام صادق (ع) دست به دست می چرخد که موجبات طعن به مومنان و دلگیری آنان شده است. این روایت به این مضمون است که "هر گاه بلا و ذلتی به شما رسید ، به قم بروید ، چون آنجا پناهگاه فرزندان فاطمه و استراحتگاه مومنان است."
باید به مومنان گفت دلگیر نشوید که خود کرده را تدبیر نیست. وقتی هر روایتی را هر کسی و هر نهادی بدون بررسی صدوری و دلالی بر در و دیوار شهرها را پر می زنند و مدام از رادیو و تلویزیون و تریبون ها پخش می کنند ، باید انتظار چنین روزهایی را هم می داشتند. البته متاسفانه آنها که چنین می کنند در چنین مواقعی از صحنه غایبند و بار پاسخ به سوالات بر دوش آنانی می افتد که درد دین دارند نه آن که نان دین خورند.
و اما ماجرای این روایت : فارغ از بحث صدوری و سندی روایت ، باید گفت بسیاری از روایات مندرج در کتب روایی ما تاریخمندند و برای مخاطب آن زمان و آن مکان بوده است.
در اواخر دوران بنی امیه قیامی به رهبری ابن اشعث در عراق رخ داد که یکی از قبایل عرب ساکن کوفه به نام "بنی اشعر"(اشاعره) هم شرکت داشت. این قیام شکست خورد و بازماندگان آنها در اقصی نقاط مملکت پهناور اسلامی متواری شدند. از جمله انقلابیون اشعری به ایران متواری و در محل قم کنونی ساکن شدند. آنها با کمک مردم محلی در آن منطقه برج و بارویی ساختند و آن را قم نامیدند که تا اندازه ی زیادی از حکومت مرکزی استقلال داشت.
اشعریان، شیعه نه به معنی امروزی آن بلکه به معنی عام آنروزی بودند. لذا قم از آن زمان مامنی برای انقلابیون مختلف شیعی اعم از کیسانی و عباسی و امامی شد که از دست خلفای وقت متواری می شدند. با انقلاب عباسیان بر ضد امویان ، اشعریان قم هم در آن شرکت کردند و لذا پس از روی کار آمدن عباسیان ، به پاداش این همکاری ، حکومت قم را یافتند که استقلالی بیش از پیش داشت. بعدها این اشعریان به تدریج به جناح امامی شیعیان نزدیک شدند.
بهر حال این روایت بر فرض صحت سند به چنین ماجرایی اشاره دارد. اگر علمای ما این روایت را از بستر زمانی خود خارج نمی کردند و برای تایید حوزه ی قم به آن اطلاق نمی دادند، اینک چنین شبهه ای مطرح نمی شد.
باشد که عبرت گیریم.
@Cmorghgrom30
این روزها روایتی منسوب به امام صادق (ع) دست به دست می چرخد که موجبات طعن به مومنان و دلگیری آنان شده است. این روایت به این مضمون است که "هر گاه بلا و ذلتی به شما رسید ، به قم بروید ، چون آنجا پناهگاه فرزندان فاطمه و استراحتگاه مومنان است."
باید به مومنان گفت دلگیر نشوید که خود کرده را تدبیر نیست. وقتی هر روایتی را هر کسی و هر نهادی بدون بررسی صدوری و دلالی بر در و دیوار شهرها را پر می زنند و مدام از رادیو و تلویزیون و تریبون ها پخش می کنند ، باید انتظار چنین روزهایی را هم می داشتند. البته متاسفانه آنها که چنین می کنند در چنین مواقعی از صحنه غایبند و بار پاسخ به سوالات بر دوش آنانی می افتد که درد دین دارند نه آن که نان دین خورند.
و اما ماجرای این روایت : فارغ از بحث صدوری و سندی روایت ، باید گفت بسیاری از روایات مندرج در کتب روایی ما تاریخمندند و برای مخاطب آن زمان و آن مکان بوده است.
در اواخر دوران بنی امیه قیامی به رهبری ابن اشعث در عراق رخ داد که یکی از قبایل عرب ساکن کوفه به نام "بنی اشعر"(اشاعره) هم شرکت داشت. این قیام شکست خورد و بازماندگان آنها در اقصی نقاط مملکت پهناور اسلامی متواری شدند. از جمله انقلابیون اشعری به ایران متواری و در محل قم کنونی ساکن شدند. آنها با کمک مردم محلی در آن منطقه برج و بارویی ساختند و آن را قم نامیدند که تا اندازه ی زیادی از حکومت مرکزی استقلال داشت.
اشعریان، شیعه نه به معنی امروزی آن بلکه به معنی عام آنروزی بودند. لذا قم از آن زمان مامنی برای انقلابیون مختلف شیعی اعم از کیسانی و عباسی و امامی شد که از دست خلفای وقت متواری می شدند. با انقلاب عباسیان بر ضد امویان ، اشعریان قم هم در آن شرکت کردند و لذا پس از روی کار آمدن عباسیان ، به پاداش این همکاری ، حکومت قم را یافتند که استقلالی بیش از پیش داشت. بعدها این اشعریان به تدریج به جناح امامی شیعیان نزدیک شدند.
بهر حال این روایت بر فرض صحت سند به چنین ماجرایی اشاره دارد. اگر علمای ما این روایت را از بستر زمانی خود خارج نمی کردند و برای تایید حوزه ی قم به آن اطلاق نمی دادند، اینک چنین شبهه ای مطرح نمی شد.
باشد که عبرت گیریم.
@Cmorghgrom30
🔹 پژوهشگر پرکار و منادی وحدت
سیدهادی خسروشاهی محقق، نویسنده و مورخ معاصر در سن ۸۱ سالگی بر اثر بیماری کرونا درگذشت. تألیفات و فعالیتهای علمی و فرهنگی ایشان بسیار است و من در جایگاهی نیستم که این شخصیت گرانقدر را معرفی کنم.
فقط از جایگاه یک مهاجر افغانستانی، به دو موضوع در مورد ایشان اشاره میکنم. یکی تألیف کتاب «نهضتهای اسلامی افغانستان» که در سال ۱۳۷۰ از سوی دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی منتشر شده است. من که در این سالها ویراستار کتابهایی در حوزۀ تاریخ معاصر افغانستان بودهام، در بیشتر این آثار ارجاعاتی به این کتاب ارزشمند دیدهام. گفتنی است که این کتاب در سال ۱۳۹۲ در اولین دورۀ جایزۀ کتاب بلخ که به کتابهای منتشرشده دربارۀ افغانستان اختصاص داشت، برگزیده شد.
موضوع دیگر این که مرحوم سیدهادی خسروشاهی از منادیان تقریب و وحدت میان مذاهب اسلامی بوده و از این جهت نیز آراء و آثار او برای همۀ جامعۀ اسلامی، به خصوص کشور ما افغانستان که به خاطر اختلافات مذهبی صدمات بسیاری خورده است، سودمند است. امیدوارم کسانی که اطلاعات کافی دارند، با تفصیل بیشتر به این جنبه از شخصیت ایشان نیز بپردازند.
@mkazemkazemi
سیدهادی خسروشاهی محقق، نویسنده و مورخ معاصر در سن ۸۱ سالگی بر اثر بیماری کرونا درگذشت. تألیفات و فعالیتهای علمی و فرهنگی ایشان بسیار است و من در جایگاهی نیستم که این شخصیت گرانقدر را معرفی کنم.
فقط از جایگاه یک مهاجر افغانستانی، به دو موضوع در مورد ایشان اشاره میکنم. یکی تألیف کتاب «نهضتهای اسلامی افغانستان» که در سال ۱۳۷۰ از سوی دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی منتشر شده است. من که در این سالها ویراستار کتابهایی در حوزۀ تاریخ معاصر افغانستان بودهام، در بیشتر این آثار ارجاعاتی به این کتاب ارزشمند دیدهام. گفتنی است که این کتاب در سال ۱۳۹۲ در اولین دورۀ جایزۀ کتاب بلخ که به کتابهای منتشرشده دربارۀ افغانستان اختصاص داشت، برگزیده شد.
موضوع دیگر این که مرحوم سیدهادی خسروشاهی از منادیان تقریب و وحدت میان مذاهب اسلامی بوده و از این جهت نیز آراء و آثار او برای همۀ جامعۀ اسلامی، به خصوص کشور ما افغانستان که به خاطر اختلافات مذهبی صدمات بسیاری خورده است، سودمند است. امیدوارم کسانی که اطلاعات کافی دارند، با تفصیل بیشتر به این جنبه از شخصیت ایشان نیز بپردازند.
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
✳️ در این ایام متعلق به امیر مؤمنان، قطعاتی از قوالیهای نصرت فتحعلی خان برای آن حضرت را منتشر میکنم، با درود بر روح این هنرمند بزرگ.
یکی از ابتکارهای نصرت فتحعلی خان استفاده از سازهای غربی در قوالی بود که البته منتقدانی نیز داشت. حقیقت این است که اینها گاهی خوش افتاده و گاهی خوش نیفتاده است. در این قطعه که میشنوید صدای گیتار لطف دیگری به آهنگ داده است. 👆
یکی از ابتکارهای نصرت فتحعلی خان استفاده از سازهای غربی در قوالی بود که البته منتقدانی نیز داشت. حقیقت این است که اینها گاهی خوش افتاده و گاهی خوش نیفتاده است. در این قطعه که میشنوید صدای گیتار لطف دیگری به آهنگ داده است. 👆
Forwarded from A Agha
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 دو خرمنکوب
(با اشاره به وضعیت کشورم، افغانستان)
🔸 محمدکاظم کاظمی
برادر! خار و خس بسیار شد، جاروب را بردار
سگان بسیار عوعو میکنند، آن چوب را بردار
از این شمشیرهای چوبیِ کاکا، چه میآید؟
همان تلوار لنگردار کافرکوب را بردار
در این بازار، سودای سیاستپیشگان این است:
«کتابت را بیاور شیشۀ مشروب را بردار»
ولی از ما نصیحت، نبض این بازار را بشناس
کتابت را نده، اما شراب خوب را بردار
در این مصر بلا، یوسف به بنیامین چه میگوید؟
«نمیبیند، برو پیراهن یعقوب را بردار
من اینجا گوسفند فربه پَروار را بردم
تو آنجا آن بز بیچارۀ مرغوب را بردار»
+++
خدایا، نان جو کافی است، ما را تیر از این گندم
بیا از روی خرمن این دو خرمنکوب را بردار
مشهد، ۲۱ آذر ۹۴
(با اشاره به وضعیت کشورم، افغانستان)
🔸 محمدکاظم کاظمی
برادر! خار و خس بسیار شد، جاروب را بردار
سگان بسیار عوعو میکنند، آن چوب را بردار
از این شمشیرهای چوبیِ کاکا، چه میآید؟
همان تلوار لنگردار کافرکوب را بردار
در این بازار، سودای سیاستپیشگان این است:
«کتابت را بیاور شیشۀ مشروب را بردار»
ولی از ما نصیحت، نبض این بازار را بشناس
کتابت را نده، اما شراب خوب را بردار
در این مصر بلا، یوسف به بنیامین چه میگوید؟
«نمیبیند، برو پیراهن یعقوب را بردار
من اینجا گوسفند فربه پَروار را بردم
تو آنجا آن بز بیچارۀ مرغوب را بردار»
+++
خدایا، نان جو کافی است، ما را تیر از این گندم
بیا از روی خرمن این دو خرمنکوب را بردار
مشهد، ۲۱ آذر ۹۴