👤 دوست ایرانی من: "می خوام تغییر ملیت بدم. برای ایرانی ها اصلا برنامه نیست. از جنس نوروز و شادی. همه ش رسمی و غمگین"
👤 من: "شما فقط عزا دارین. ملت گریهوووو"
👤 من: "شما فقط عزا دارین. ملت گریهوووو"
شروع برنامه با سرود ملی دو کشور.
خدا را شکر که سرود افغانستان بی کلام پخش شد و باعث خجالت نشد با آن شعر مسخره که برایش ساخته اند. حتی سرود ملی کمونیستهای کافر از این شاعرانه تر بود. این طور شروع می شد:
گرم شه لا گرم شه
ای د آزادی لمره
ای د نیکمرغی لمره
(گرم شو، باز گرم شو
ای خورشید آزادی
ای خورشید خوشبختی)
پشتو بود، ولی لااقل شعر که بود. ولی این چی؟
خدا را شکر که سرود افغانستان بی کلام پخش شد و باعث خجالت نشد با آن شعر مسخره که برایش ساخته اند. حتی سرود ملی کمونیستهای کافر از این شاعرانه تر بود. این طور شروع می شد:
گرم شه لا گرم شه
ای د آزادی لمره
ای د نیکمرغی لمره
(گرم شو، باز گرم شو
ای خورشید آزادی
ای خورشید خوشبختی)
پشتو بود، ولی لااقل شعر که بود. ولی این چی؟
مدیر کل اتباع همان حرفهای همه مدیرکل های اتباع را می گوید. لایه زیرین کلامش این است: "ما هر چه در توان داشته ایم در طبق اخلاص نهاده ایم. شما هم خیلی خوب هستید و روی چشم ما جای دارید. ولی باید بروید و کشورتان را بسازید." ولی این که در برنامه حضور دارد و از آن حمایت کرده است ارزش دارد.
حامد حسین خانی شاعر کرمانی شعری زیبا می خواند که به این جغرافیای فرهنگی ربط دارد.
مجری: "کسانی که می خواهند موسیقی سنتی ایرانی بشنوند یک دست خوشگل بزنند." 😭
گوشی من برای عکس کیفیت ندارد. خدا به خانم گوشی بهتری عطا کند که گوشی او به من برسد. یا حتی ساره.
نه انصافا پرشور است. شبیه کارهای دهه شصت حسام الدین سراج است و بعضی کارهای شهرام ناظری.
یک سخنرانی علمی درباره ذخایر و معادن غنی افغانستان به وسیله یکی از استادان دانشگاه.
نوبت من نزدیک شده است. خوب چه بخوانم؟ باز هم شمشیر و جغرافیا؟
نصف عمر ما با شعر بازگشت گذشت، نصفی دیگر با شمشیر و جغرافیا.
نصف عمر ما با شعر بازگشت گذشت، نصفی دیگر با شمشیر و جغرافیا.
"شمشیر و جغرافیا و " قصه سنگ و خشت را خواندم" و در مقدمه هم درباره قابلیتهای علمی و ادبی جامعه مهاجر صحبت کردم.