Forwarded from اتچ بات
💢 #روزمرگی یا #حرفه_ای_گرایی زدایی در آموزش و پرورش؟
✍🏻مهدی بهلولی ، 18 شهریور 98
آموزش و پرورش ما، سال هاست که به روزمرگی افتاده است. راست این است که چیزی به نام سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش، در عمل، وجود ندارد. وقتی آموزش و پرورش از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان درخواست می کند که با رجوع به منطقه محل خدمت خود، به عنوان نیروی حق التدریس، به کلاس درس بروند و تدریس کنند نشانی است از چیرگی روزمرگی بر مدیریت کلان آموزش و پرورش. یادم می آید که علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم، می گفت که آموزش و پرورش، 250 هزار نیرو اضافه دارد. از آن زمان تاکنون چیزی حدود 4 سال بیشتر نمی گذرد و هم اکنون با کمبود شدید نیرو در آموزش و پرورش روبرو هستیم. این ناهمسازی ، می تواند نشانگر چیرگی روزمرگی بر مدیریت کلان این نهاد ارزیابی شود.
اما شاید مساله را بتوان جوری دیگری هم دید. این که سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش نوشته شده است تا با تاکید بر بعد ایدئولوژیک آن، از طرح و اجرای هر اندیشه تازه ای در آموزش و پرورش جلوگیری شود- پس کارکرد سند تحول،جلوگیری از تحول است- اما بعدهای دیگر آن ( برای نمونه تاکید بر فقرزدایی آموزشی در منطقه های محروم) جنبه شعاری و نمایشی داشته و برای خالی نبودن عریضه باشند و در عمل به آنها توجهی نشود . من بعید می دانم بتوان از سند تحول، حرفه ای گرایی زدایی (deprofessionalism) در آموزش و پرورش را درآورد. اما آموزش و پرورش،با به کارگیری همه جور "آموزگار" ، در عمل دارد از آموزشگری، حرفه ای گرایی زدایی می کند. یعنی در اینجا، سند تحول بنیادین کنار می رود و فقط جنبه ی شعاری می گیرد. پس در این صورت، کمبود نیرو نه از سر روزمرگی در مدیریت آموزش و پرورش، بلکه کاملا با برنامه و حساب شده است.
من بر این گمانم که در بررسی آنچه در آموزش و پرورش می گذرد همواره باید آمیزه ای از این دو را درنظر گرفت. یعنی نابسامانی های در آموزش و پرورش هم ریشه در روزمرگی دارند و هم این چنین نیستند و گاهی پیامدهای اجرای خاموش یک دیدگاه مشخص می باشند. بحث کمبود نیرو در آموزش و پرورش، ریشه در دیدگاهی دارد که به حرفه ای گرایی زدایی در آموزش و پرورش باور دارد و هم اکنون سال هاست بر نظام آموزشی ما، فرمان می راند و از آموزش و استخدام رسمی آموزگار، جلوگیری می کند. ضعف مدیریت نیروی انسانی هم در کار است، به ویژه در سطح خرد در منطقه های آموزشی.
در هر رو، فراخوان تدریس دانشجو- آموزگاران در یک نظام آموزشی کارآمد همچون فنلاند، می تواند یک فاجعه بزرگ به شمار رود. در فنلاند، از دانشجو- آموزگاران و همچنین آموزگاران تازه کار، به عنوان دستیار آموزگار در کلاس های درس کمک گرفته می شود تا از نزدیک و زیر نظر یک آموزگار با تجربه، به خم و چم آموزشگری آشنا شوند. اما در نظام آموزشی ما، از سر روزمرگی یا با هدف حرفه ای گرایی زدایی، دانشجو می تواند برود تدریس کند و آب و از آب هم تکان نخورد!
🔹 #اخبار_معلم👇🏻🍃
💠 @moalempress1
✍🏻مهدی بهلولی ، 18 شهریور 98
آموزش و پرورش ما، سال هاست که به روزمرگی افتاده است. راست این است که چیزی به نام سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش، در عمل، وجود ندارد. وقتی آموزش و پرورش از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان درخواست می کند که با رجوع به منطقه محل خدمت خود، به عنوان نیروی حق التدریس، به کلاس درس بروند و تدریس کنند نشانی است از چیرگی روزمرگی بر مدیریت کلان آموزش و پرورش. یادم می آید که علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم، می گفت که آموزش و پرورش، 250 هزار نیرو اضافه دارد. از آن زمان تاکنون چیزی حدود 4 سال بیشتر نمی گذرد و هم اکنون با کمبود شدید نیرو در آموزش و پرورش روبرو هستیم. این ناهمسازی ، می تواند نشانگر چیرگی روزمرگی بر مدیریت کلان این نهاد ارزیابی شود.
اما شاید مساله را بتوان جوری دیگری هم دید. این که سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش نوشته شده است تا با تاکید بر بعد ایدئولوژیک آن، از طرح و اجرای هر اندیشه تازه ای در آموزش و پرورش جلوگیری شود- پس کارکرد سند تحول،جلوگیری از تحول است- اما بعدهای دیگر آن ( برای نمونه تاکید بر فقرزدایی آموزشی در منطقه های محروم) جنبه شعاری و نمایشی داشته و برای خالی نبودن عریضه باشند و در عمل به آنها توجهی نشود . من بعید می دانم بتوان از سند تحول، حرفه ای گرایی زدایی (deprofessionalism) در آموزش و پرورش را درآورد. اما آموزش و پرورش،با به کارگیری همه جور "آموزگار" ، در عمل دارد از آموزشگری، حرفه ای گرایی زدایی می کند. یعنی در اینجا، سند تحول بنیادین کنار می رود و فقط جنبه ی شعاری می گیرد. پس در این صورت، کمبود نیرو نه از سر روزمرگی در مدیریت آموزش و پرورش، بلکه کاملا با برنامه و حساب شده است.
من بر این گمانم که در بررسی آنچه در آموزش و پرورش می گذرد همواره باید آمیزه ای از این دو را درنظر گرفت. یعنی نابسامانی های در آموزش و پرورش هم ریشه در روزمرگی دارند و هم این چنین نیستند و گاهی پیامدهای اجرای خاموش یک دیدگاه مشخص می باشند. بحث کمبود نیرو در آموزش و پرورش، ریشه در دیدگاهی دارد که به حرفه ای گرایی زدایی در آموزش و پرورش باور دارد و هم اکنون سال هاست بر نظام آموزشی ما، فرمان می راند و از آموزش و استخدام رسمی آموزگار، جلوگیری می کند. ضعف مدیریت نیروی انسانی هم در کار است، به ویژه در سطح خرد در منطقه های آموزشی.
در هر رو، فراخوان تدریس دانشجو- آموزگاران در یک نظام آموزشی کارآمد همچون فنلاند، می تواند یک فاجعه بزرگ به شمار رود. در فنلاند، از دانشجو- آموزگاران و همچنین آموزگاران تازه کار، به عنوان دستیار آموزگار در کلاس های درس کمک گرفته می شود تا از نزدیک و زیر نظر یک آموزگار با تجربه، به خم و چم آموزشگری آشنا شوند. اما در نظام آموزشی ما، از سر روزمرگی یا با هدف حرفه ای گرایی زدایی، دانشجو می تواند برود تدریس کند و آب و از آب هم تکان نخورد!
🔹 #اخبار_معلم👇🏻🍃
💠 @moalempress1
Telegram
attach 📎