مصطفی ملکیان
65.8K subscribers
1.39K photos
220 videos
231 files
651 links
🔸 برای ارسال بازخوردها و پیشنهاد همکاری:
@admynchannel

🔹 پاسخ به پرسش‌های متداول - پشتیبان کانال:
@mostafamalekiian

🔸 صفحه‌ی اینستاگرام:
instagram.com/mostafamalekian_official/

🔹 کانال ناقد:
@naghedchannel

🔹️اداره صفحه توسط ادمین
Download Telegram
📚 نقد و بررسی کتاب «ایدئالیسم تحلیلی»

«ایدئالیسم تحلیلی» رویکردی تازه به ذهن، واقعیت و نسبت میان ذهن و جهان عرضه می‌کند؛ رویکردی که در تقابل با فیزیکالیسم است و تصویری متفاوت از رابطه واقعیت و تجارب سوبژکتیو ارائه می‌کند.

در این نشست، کتاب ایدئالیسم تحلیلی اثر برناردو کاستروپ با حضور مصطفی ملکیان، ابوتراب یغمایی و محمدمهدی نورالهی، مترجم کتاب، بررسی خواهد شد.

🗓 یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ | ساعت ۱۸
📍 «فضای در عین حال»
خیابان کریمخان، ایرانشهر، سمندریان، پلاک ۳۰، بالای کتابفروشی دی

@mostafamalekian
❤58👍14👎4
🍃 برگی از خاطرات| دیدار نوروزی مصطفی ملکیان با محمدعلی موحد| سال ۱۴۰۴

@mostafamalekian
1❤181👍24👎7
🔴حسرتِ عمرِ بیشتر را می‌خوریم، اما با عمرِ باقی‌مانده چه می‌کنیم؟

✍️مصطفی ملکیان

🔹وقتی می‌گوییم «کاش بیشتر عمر می‌کردم»، خوب است یک سؤال دیگر هم از خودمان بپرسیم: عمرِ بیشتر را برای چه می‌خواهم؟
فرض کنید به شما اطمینان بدهند که سیصد سال عمر خواهید کرد. چه برنامه‌ای می‌ریزید؟ چه چیزهایی یاد می‌گیرید؟ چه کارهایی را آغاز می‌کنید؟

🔹حالا بپرسید: چه بخشی از همان برنامه را با فرصتِ کنونی‌ام می‌توانم انجام بدهم؟
اگر عمرِ بیشتر را برای خواندن، آموختن، سفرکردن یا بودن با عزیزانمان می‌خواهیم، چرا سهمِ ممکنِ این کارها را همین امروز وارد زندگی نکنیم؟

🔹 فرصتِ انجام همه‌چیز را نداریم؛ فرصتِ انجام بعضی چیزها هنوز هست
نمی‌توانیم بگوییم اگر سیصد سال عمر داشتم، فلان کار را می‌کردم، اما چون عمرم کوتاه‌تر است، اصلاً سراغش نمی‌روم.

🔹اگر فرصت خواندن صد کتاب را نداریم، می‌توانیم ده کتاب بخوانیم. اگر نمی‌توانیم همهٔ سرزمین‌های دلخواهمان را ببینیم، شاید دیدن یکی از آن‌ها هنوز ممکن باشد. محدودبودن فرصت، ارزشِ آنچه را هنوز شدنی است از بین نمی‌برد.

▪️ زندگی را به فرصتِ بیشتر موکول نکنیم

🔹ممکن است بگوییم می‌دانم روزی باید بمیرم، اما چرا پنجاه سال دیگر نه؟ با رسیدن به آن پنجاه سال دیگر هم ممکن است همین درخواست را تکرار کنیم و باز زمان بیشتری بخواهیم.
در این میان، باید مراقب باشیم آرزوی عمرِ طولانی‌تر، ما را از پرداختن به همین زندگی بازندارد. می‌توانیم محدودیت زمان را بپذیریم و برنامه‌هایمان را متناسب با فرصت و توانمان پیش ببریم.
آن کاری که برای عمرِ بیشتر کنار گذاشته‌ایم چیست؟ از همان، چه مقدار را می‌توانیم امروز آغاز کنیم؟

📚 سخنرانی دربارهٔ کتاب «راهنمایی فلسفی برای میانسالی»

@mostafamalekian
1❤239👍78👎5
🔴شماره جدید اندیشه پویا: مصاحبه ای با مصطفی ملکیان

🔹روشنفکری قبیله‌ای:گفتگو با مصطفی ملکیان، نقد مجادلات اخیر روشنفکری و ناگفته‌های سال‌های دوستی با سیدجواد طباطبایی

@mostafamalekian
1❤114👍22👎5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴سخنرانی مصطفی ملکیان در باب کتاب «سایه‌ خدا» | ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ |تهران، تالار گفت‌وگوی گروه انتشاراتی ققنوس

@mostafamalekian
❤94👍10👎1
🔴جدیدترین سخنرانی ها و درسگفتارهای مصطفی ملکیان

➖جهت شرکت در سخنرانی و درسگفتار خانه آشنا پیام دهید: @Khaneashena
➖جهت ثبت نام در ترم دوم درس گفتار معنویت و مدرنیزم (چهارشنبه ها، ساعت 19) به این اکانت پیام دهید: @farzanehinstitution

@mostafamalekin
❤57👍7
🔴 راه‌های تحصیل لذت ماندگار و واقعی در میانسالی

✍️مصطفی ملکیان

🔹اگر کسی بگوید «من فقط لذت می‌خواهم»، چگونه می‌توان او را به لذت رساند؟ از او بپرسیم چای می‌خواهی؟ بگوید نه، لذت می‌خواهم. کتاب‌خواندن، سفرکردن یا شناکردن چطور؟ باز بگوید نه، فقط لذت می‌خواهم. در این صورت، راهی برای برآوردن خواسته‌اش نداریم.
اما به‌محض اینکه بگوید «کتاب‌خواندن را دوست دارم»، راهی باز می‌شود: می‌تواند کتاب بخواند و لذت ببرد.
این همان متناقض‌نمای لذت یا خوشبختی است که جان استوارت میل مطرح می‌کند: باید چیزی غیر از لذت را بخواهیم تا به لذت برسیم. لذت، حاصلِ رسیدن به چیزی است که دوستش داریم.
▪️ برای خوش‌بودن، باید به غیرِ خود دل ببندیم
اشتغال دائمی به خود و اینکه «چه کنم تا حالم بهتر شود؟» می‌تواند ما را از همان چیزی که می‌خواهیم محروم کند. باید علاقه‌ای بیرون از خودمان پیدا کنیم. این دل‌بستگی دو صورت دارد:
یکی، دوست‌داشتن دیگر موجودات است. وقتی انسانی را دوست داریم، شادی او ما را هم شاد می‌کند. کاری برای آسودگی‌اش انجام می‌دهیم و خودمان نیز لذت می‌بریم. این محبت می‌تواند متوجه انسان‌ها، حیوانات، گیاهان و دیگر موجودات باشد.
دیگری، دوست‌داشتن خودِ کار است. به کاری بپردازیم که هنگام انجام‌دادنش لذت می‌بریم؛ کاری که فرایندش برایمان دوست‌داشتنی است. در این صورت، لذت‌بردن را تا رسیدن به نتیجه به تعویق نمی‌اندازیم.
▪️ و همچنین به ارزش‌های وجودی زندگی بها بدهیم
خوراک، پوشاک، مسکن، خواب و استراحت برای ادامهٔ زندگی ضروری‌اند؛ اما زندگی فقط با تأمین این نیازها کیفیت پیدا نمی‌کند. در کنار ارزش‌های مادی، چهار دستهٔ دیگر از ارزش‌ها می‌توانند زندگی را غنی کنند:
▫️ ارزش‌های فکری: لذت فهمیدن، حل‌کردن یک مسئله و یافتن پاسخی برای یک پرسش.
▫️ ارزش‌های زیبایی‌شناختی: انس با طبیعت، ادبیات و هنر؛ تجربه‌هایی که لزوماً عمرمان را طولانی‌تر نمی‌کنند، اما به زندگی کیفیت می‌دهند.
▫️ ارزش‌های اخلاقی: تواضع، صداقت، شفقت و عشق؛ ویژگی‌هایی که می‌توانند کیفیت زیستنمان را بهتر کنند.
▫️ ارزش‌های روحانی و معنوی: احساس یگانگی با موجودات، تعلق به موجودی ماورایی و پیوند میان خیر و زیان خود و دیگران؛ البته پذیرش این دسته مورد اجماع نیست.
برای عبور هموارتر از میانسالی، باید به این ارزش‌های وجودی مجال بیشتری بدهیم. فهمیدن، دوست‌داشتن، آفرینش هنری و مهربانی، در میانسالی و پس از آن نیز می‌توانند زندگی ما را آبادتر کنند.

📚 مصطفی ملکیان | سخنرانی دربارهٔ کتاب «راهنمایی فلسفی برای میانسالی»

@mostafamalekian
❤228👍54👎3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴دویست‌وهفتمین نشست مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب با همکاری دانشگاه تهران | به مناسبت ۷ و ۸ مهرماه روز بزرگداشت شمس و مولوی

@mostafamalekian
❤73👍6👎1
1❤84👍7👎2
🍃 برگی از خاطرات - مصطفی ملکیان در کنار برادرشان

@mostafamalekian
❤157👍17👎4
مصطفی ملکیان
🔴سیدجواد طباطبایی را نزد مهندس موسوی بردم 🔹بخشی از گفت‌وگو با مصطفی ملکیان درباره سال‌های دوستی تا جدایی با سیدجواد طباطبایی @mostafamalekian
🔴سیدجواد طباطبایی را نزد مهندس موسوی بردم

✍بخشی از گفت‌وگو با مصطفی ملکیان درباره سال‌های دوستی تا جدایی با سیدجواد طباطبایی

اندیشه‌ی پویا. شماره‌ی ۱۰۲


_ در پایان جلسه‌ای که برای بزرگداشت هفتاد سالگی شما برگزار شده بود، اشاره کردید که کسی از باب تحقیر و استهزا گفته است ملکیان، متفکر و روشنفکر نیست، بلکه مددکار اجتماعی است. اسم نبردید، اما منظورتان سیدجواد طباطبایی بود. شما هیچ وقت وارد جدل و مقابله‌جویی با آقای طباطبایی نشدید. و گویا تا سال‌ها رابطه‌ی خوبی هم با ایشان داشتید. درست است؟
بله، رابطه‌ی بسیار خوبی با آقای طباطبایی داشتم. وقتی آقای طباطبایی از دانشگاه اخراج شدند، من در قم زندگی می‌کردم. همه‌ی دوست‌تان آن زمان، خبر دارند که چقدر تلاش کردم تا ایشان برای تدریس به قم بیایند. باخبر بودم از لحاظ مادی، در تنگنا هستند. بالاخره دفتر تبلیغات اسلامی پذیرفت ایشان پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها به قم بیایند و تدریس کنند. واقعاً تنها چیزی که در نظرم بود همین بود که ایشان تنگنای مادی نداشته باشند و شأن‌شان محفوظ بماند. آقای دکتر طباطبایی پنجشنبه و جمعه‌ها به قم می‌آمدند کلاس‌ها را که برگزار می‌کردند برای ناهار و پذیرایی به خانه ما می‌آمدند.
حتی یک‌وقتی رابطه‌ی ایشان با انتشارات نگاه معاصر بر سر مسائل مالی، تیره‌وتار شد، ایشان در آن زمان ادعا داشتند که سه و نیم میلیون تومان از نگاه معاصر طلبکار هستند. از یکی از خویشانم، سه‌ونیم میلیون تومان قرض کردم و به آقای طباطبایی دادم و گفتم ولو ظاهراً حق با دکتر طباطبایی نبوده، برای فیصله‌ی این قضیه باید این کار انجام شود. این پول را قرض کردم و بعد هم خودم این قرض را پرداخت کردم. می‌خواستم کار به جایی نکشد که همه بگویند آقای دکتر بر سر پول، اختلاف پیدا کردند. غرضم از این اشارات منت‌گذاری نیست، فقط توصیف روابط است. بله، بار دیگری هم به من رجوع کردند و گفتند پروژه‌ای دارم که نیاز به کمک مالی دارد و من را به مهندس موسوی معرفی کنید. مهندس موسوی آن زمان، رئیس فرهنگستان هنر بود و من با لطفی که مهندس موسوی به من داشتند، تقاضای ملاقاتی کردم. یادم است یک روز برفی زمستانی پیش مهندس موسوی رفتیم و دکتر طباطبایی با ایشان صحبت‌هایی کردند و مهندس موسوی هم گفتند اگر فلان کار و بهمان کار انجام گیرد، می‌توانم مساعدت مالی کنم. به رغم این روابط، از زمانی به بعد، دیگر ایشان را ندیدم.

_ چه شد که این روابط به تیرگی گرایید؟
بعد از آن بود که در غیاب من گفتند: ملکیان که می‌گوید "پروژه‌ی عقلانیت و معنویت"، فکر کرده پروژه‌ی آب و فاضلاب روستاست. هیچ واکنشی نشان ندادم تا این که مدتی بعد همسرشان به اصرار، من را به منزل خودشان دعوت کردند و من برای شام، گل خریدم و رفتم. آن شب، فضا سنگین بود و سخن ما به صورت طبیعی، درنمی‌گرفت. تا این که خانم دکتر خرسند به دکتر طباطبایی گفتند شما چیزی راجع به آقای ملکیان گفته‌ای و دراین‌باره بحثی را شروع کن. من گفتم که شما اولاً به لفظ «پروژه»، ایراد گرفته‌اید، اما می‌دانید که نامعمول نیست که می‌گوییم پروژه‌ی ناتمام مدرنیته، پروژه‌ی روشنگری و... ثانیاً من هیچ‌وقت نگفتم پروژه؛ دیگران در باب «عقلانیت و معنویت» این لفظ را به کار بردند. ایشان هم در پاسخ صرفاً گفتند حالا چیزی گفته شده. قبول کردند که اشکال وارد است. من هم گذشتم. اما باز این تعریض‌ها ادامه یافت. باری دیگر گفتند که ملکیان وطن‌فروش و ضد ایران و ایران‌ستیز است. اما دیگر هیچ‌وقت نفیاً و اثباتاً صحبتی با ایشان نکردم. به‌هرحال کینه‌ای هم از ایشان ندارم و من اساساً آدم کینه‌ورز و دشمن‌خویی نیستم.

_ به‌نظرتان زبان تند دکتر طباطبایی در مواجهه با دیگر روشنفکران از کجایی آمد و چه ریشه‌هایی داشت؟
واقعاً تفسیر قاطعی برای گفتن ندارم؛ نه نسبت به خودم و نه نسبت به سایر کسانی که مورد حمله‌ی ایشان قرار گرفتند. اساساً وقتی کسی از دنیا می‌رود، سعی می‌کنم در باب او چیزی نگویم. به گفته‌ی قدما، «اذکروا امواتکم بالخیر»، از مردگان به نیکی یاد کنید.

_اگر نخواهیم تحلیل روان‌شناختی کنیم و به‌لحاظ بیرونی نگاه کنیم، این شیوه‌ی نقادی دکتر طباطبایی چه دستاوردی می‌ساخت؟

به‌لحاظ بیرونی گمان کنم دستاوردش همین بود که یک فرقه به سود ایشان پدید آمد. ولی معمولاً وقتی این روش را در پیش می‌گیرید، کیش شخصیتی حول شما شکل می‌گیرد که به خود شما بیش‌ترین لطمه را می‌زند.

@andishepouya
@mostafamalekian
1❤200👍85👎22
🔴 چرا حتی اتفاق‌های خوب هم گاهی حالمان را بد می‌کنند؟

✍️مصطفی ملکیان

معمولاً تصور می‌کنیم اگر اتفاق‌های خوبی برایمان بیفتد، حالمان هم خوب خواهد شد. اما خوشایندبودنِ یک اتفاق، به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که بتوانیم به‌خوبی با آن روبه‌رو شویم.
ما در جهانی زندگی می‌کنیم که از دو جهت می‌تواند برایمان دشوار باشد: همه‌چیز مطابق میل ما پیش نمی‌رود و از آنچه پیش خواهد آمد نیز خبر قطعی نداریم.
▪️ جهان تعهدی به برآوردن خواسته‌های ما ندارد
هیچ دلیلی نداریم که همهٔ رویدادهای جهان باید با طبع و خواست ما سازگار باشند. بعضی اتفاق‌ها خوشایندند و بعضی ناخوشایند؛ حتی یک اتفاق واحد می‌تواند کسی را خوشحال و دیگری را ناراحت کند.
باران برای کشاورزی که منتظر آب‌گرفتنِ کشتزارش است، مایهٔ شادی است؛ اما برای رخت‌شویی که لباس‌های شسته را زیر آفتاب پهن کرده، دردسر می‌آفریند.
باران همان باران است؛ نسبتِ آن با خواسته‌ها و موقعیت ما فرق می‌کند. جهان نه برای دشمنی با ما سوگند خورده است و نه قول داده همیشه همراهِ خواسته‌های ما باشد.
▪️ حتی خوشی‌ها هم ممکن است ناخوانده از راه برسند
دشواری فقط این نیست که بعضی اتفاق‌ها را دوست نداریم؛ این هم هست که نمی‌دانیم چه چیزی، چه زمانی از راه می‌رسد.
فرض کنید کسی را بسیار دوست دارید، اما بی‌خبر مهمانتان شود. ممکن است با وجود خوشحالی از دیدنش، دست‌وپایتان را گم کنید و نتوانید آن‌طور که می‌خواهید پذیرایش باشید.
دوست‌داشتنِ مهمان، با آماده‌بودن برای آمدنش یک چیز نیست.
در برابر اتفاق‌های خوب زندگی نیز چنین است: ممکن است چیزی را بخواهیم، اما برای مواجهه با رسیدنِ ناگهانی‌اش آماده نباشیم. در نتیجه، واکنشمان سنجیده نباشد و گرفتاری تازه‌ای ایجاد کند.
▪️ رنجِ رویداد و رنجِ واکنش ما
بخشی از دشواری زندگی، از ناسازگاری اتفاق‌ها با خواسته‌های ما می‌آید؛ بخش دیگری می‌تواند از نحوهٔ مواجههٔ ما با آن‌ها پدید بیاید.
اگر انتظار داشته باشیم زندگی همواره مطابق میل و پیش‌بینی ما پیش برود، مدام غافلگیر می‌شویم. غافلگیری نیز ممکن است ما را به واکنش‌هایی بکشاند که رنجمان را بیشتر می‌کنند.
حال باید آماده شویم برای زندگی در جهانی که هم ناملایمت دارد و هم عدم‌قطعیت؛ تا بتوانیم با آنچه ناخوانده از راه می‌رسد، سنجیده‌تر روبه‌رو شویم.
نمی‌توانیم آمدنِ همهٔ ناخوانده‌ها را کنترل کنیم؛ اما می‌توانیم شیوهٔ مواجهه با آن‌ها را بیاموزیم.

📚 مصطفی ملکیان | گفت‌وگو دربارهٔ کتاب « به استقبال ناخوانده‌ها» اثر پما چودرون

@mostafamalekian
❤159👍73👎2
🔴 چهار تفاوت اخلاق با مناسک و شعائر دینی

✍مصطفی ملکیان

🔹چرا احکام دینی و مناسکی جزو ملزومات اخلاقی نیستند؟ چون گزاره‌های اخلاقی و گزاره‌های دینیِ مناسکی تفاوت‌هایی با هم دارند؛ از جمله:

▪️ ۱. توجیه عقلانی
احکام اخلاقی قابلیت توجیه عقلانی دارند؛ می‌توان توضیح داد که رعایت‌کردن یا نکردن آن‌ها چه تأثیری بر زندگی انسان‌ها می‌گذارد.
مثلاً عقل می‌فهمد که دروغ‌گفتن، اعتماد را از بین می‌برد، دیگران را در تصمیم‌گیری گمراه می‌کند و روابط انسانی را آسیب می‌زند. اما عقل به‌تنهایی نمی‌فهمد که اگر وضو نگیریم یا تیمم نکنیم، زندگی انسان‌ها به‌طور کلی دچار چه مشکلاتی می‌شود.

▪️ ۲. پیوند میان انسان‌ها
اخلاق می‌تواند مبنای یک نظام مشترک برای زندگی همهٔ انسان‌ها باشد؛ نظامی که به همزیستی و سازگاری آن‌ها کمک می‌کند. اما مناسک و شعائر چنین اشتراک فراگیری ایجاد نمی‌کنند و می‌توانند مرز میان پیروان ادیان و مذاهب مختلف را نیز مشخص کنند.

▪️ ۳. وجدان در برابر آموزش
اخلاق با وجدان درونی انسان نسبت دارد؛ انسان در درون خود احساس می‌کند که خوبی بر بدی ترجیح دارد. اما شناخت مناسک و شعائر، وابسته به آموزش و انتقال فرهنگی است.
نوجوانی چهارده‌ساله را تصور کنید که آموزش دینی ندیده است: می‌تواند معنای صداقت، یعنی هماهنگی میان باورها، احساسات، خواسته‌ها، گفتار و کردار را بفهمد و ارزش آن را دریابد؛ اما نماز، تیمم یا عشای ربانی را بدون آموزش نمی‌شناسد.

▪️ ۴. پایداری در برابر وابستگی تاریخی
ارزش‌های اخلاقی به زمان، جغرافیا، قوم یا ملت خاصی اختصاص ندارند؛ اما صورت مناسک و شعائر، به زمینه‌های تاریخی و فرهنگی وابسته است.
برای مثال، شکل و حدود پوشش دینی و آنچه حجاب شمرده می‌شود، در دوره‌ها و جوامع مختلف یکسان نبوده است. شیوه‌های عبادت نیز میان سنت‌های دینی تفاوت دارند. اما ارزش صداقت با تغییر لباس، سرزمین یا دورهٔ تاریخی عوض نمی‌شود؛ هماهنگی گفتار و کردار و فریب‌ندادن دیگران، همچنان ارزش اخلاقی دارد.

➖برشی از گفتگویی خصوصی در جمع دوستان - دیماه 96

@mostafamalekian
👍120❤80👎9
🔴سخنرانی مصطفی ملکیان در رشت

@mostafamalekian
❤129👍21👎7
🔴چطور از میانسالی بیشتر بهره ببریم؟
از خودِ دیروزمان، انتظارِ فهمِ امروزمان را نداشته باشیم.

✍مصطفی ملکیان

گاهی به گذشته نگاه می‌کنیم و می‌گوییم: اگر آن سال‌ها را صرف کار دیگری کرده بودم، امروز زندگی بهتری داشتم. چرا در کودکی این‌قدر بازی کردم؟ چرا در جوانی دنبال چیزهایی رفتم که امروز دیگر برایم اهمیت ندارند؟
اما در این داوری، نکته‌ای را فراموش می‌کنیم: هر دورهٔ زندگی اقتضائات خودش را دارد. نمی‌توانیم کودکی کرده باشیم، اما علایق و خواسته‌های کودکی را نداشته باشیم. نمی‌توانیم جوانی را گذرانده باشیم، اما انتظار داشته باشیم از همان ابتدا پختگی امروزمان را داشته‌ایم.
بخشی از اندوه ما از گذشته، از همین انتظار برمی‌آید؛ انگار می‌خواسته‌ایم در تمام عمر، به‌اندازهٔ امروز پخته باشیم. درحالی‌که با گذراندن همان دوره‌ها به اینجا رسیده‌ایم.
▪️ اشتباهات گذشته را هم یک‌سره زیان نبینیم
حتی انتخابی که امروز اشتباه می‌دانیم، ممکن است خوشی‌ها و دوستی‌هایی برایمان به همراه آورده باشد.
مثلاً می‌گوییم چرا به‌جای درس‌خواندن، دنبال فوتبال رفتم؟ اما همان فوتبال چقدر شادی به ما داده است؟ چه دوستی‌هایی ساخته که بعدها در زندگی همراهمان بوده‌اند؟
اگر فقط هزینه‌های یک انتخاب را ببینیم و همهٔ خوبی‌های حاصل از آن را حذف کنیم، تصویر کاملی از گذشته نخواهیم داشت.
▪️ هیچ زندگی‌ای سراسر فایده و بی‌هزینه نیست
هر شیوهٔ زندگی، امکان‌هایی را پیش روی ما می‌گذارد و هزینه‌هایی هم دارد. نمی‌توانیم زندگیِ طی‌شدهٔ خود را با زندگیِ خیالی‌ای مقایسه کنیم که همهٔ خوبی‌ها را دارد و هیچ بهایی برای آن‌ها نمی‌پردازد.
▪️ فرصت‌های باقی‌مانده را دریابیم
همهٔ فرصت‌ها با پایان جوانی از بین نمی‌روند. هنوز کارهایی هست که می‌توانیم آغاز کنیم، چیزهایی که می‌توانیم بیاموزیم و لذت‌هایی که می‌توانیم تجربه کنیم.
اگر امروز را هم فقط صرف حسرت دیروز کنیم، چند سال دیگر، امروز نیز به موضوع تازه‌ای برای حسرت تبدیل خواهد شد.
به‌جای آنکه فقط بر فرصت‌های ازدست‌رفته تأسف بخوریم، فرصت‌های از‌دست‌نرفته را غنیمت بشماریم.

📚 مصطفی ملکیان | سخنرانی دربارهٔ کتاب «راهنمایی فلسفی برای میانسالی»

@mostafamalekian
2❤212👍81
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴پیام استاد محمدعلی موحد به مناسبت گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی

@mostafamalekian
1❤127👍18👎9
🔴شاد نبوده‌ام

✍️از متن گفت‌وگو با مصطفی ملکیان. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲


همیشه گفته‌اید که معنویت، فرایندی است که آرامش‌زا، شادی‌زا و امیدزاست. آیا در گذر از هفتاد سالگی این آرامش، شادی و امید در شما حاصل شده است؟

🔹در باب آرامش، راضی هستم و فکر می‌کنم آرامش دارم. در باب امید هم راضی هستم. اما شادی نه. اساساً از بچگی، گمان کنم به جهت سنخ روانی یا شاید هم به‌جهت محیط دوران کودکی‌ام، اساساً شاد نبوده‌ام. این یکی را واقعاً ندارم و هیچ‌وقت واقعاً خنده از صمیم قلب نکرده‌ام؛ هیچ‌وقت.

از فراز هفتاد سالگی که به زندگی‌تان نگاه می‌کنید، سخت‌ترین برهه‌ی زندگی‌تان چه زمانی بوده است؟ و گران‌ترین بهایی که بابت صداقت فکری پرداخته‌اید، چه بوده است؟

🔹فکر می‌کنم گران‌ترین بهایی که پرداختم، از دست دادن رفقا بوده است. من آدم رفیق‌دوستی هستم و دوستی برایم خیلی مهم است. تا الان خودم با هیچ‌کس قطع ارتباط نکرده‌ام. اما هر تطور فکری که پیدا می‌کردم، تعدادی از دوستانم را که خیلی برای‌شان عزیز بودم، از دست داده‌ام. گویی عقیده برای آن‌ها مهم‌تر بود و وقتی تغییر عقیده می‌دادم، رابطه‌ی دوستی‌شان با من را قطع می‌کردند.

🔹سخت‌ترین برهه‌ی زندگی‌ام، دوره‌ای بود که از خیلی امور ظاهری و مزایا صرف نظر کردم، برای اینکه به گمان خودم، تحولی در حوزه‌ی علمیه‌ی قم ایجاد کنم. آن‌وقت متدین به تمام معنا هم بودم؛ از سر دلسوزی و شفقت، می‌خواستم نظام آموزشی و پرورشی و پژوهشی حوزه عوض شود تا همان مقاصدی که داشتند، به بهترین صورت به نتیجه برسد و محقق شود. مثلاً خودم شروع کردم کتاب‌های درسی را عوض کردم، یعنی درس می‌گفتم، اما نه با کتاب‌های درسی حوزوی بلکه با کتاب‌هایی که به‌نظرم می‌آمد بهترند. اما به مرور دیدم خیلی کوچک‌تر از آن هستم، که در برابر این ساختمان بسیار قدیمی، بتوانم کاری کنم. در آن هجده سالی که دوست داشتم کاری در قم انجام دهم، دو بار بورسیه‌ برای اعزام به خارج از کشور شدم، هیچ‌کدام را نرفتم. همیشه به‌نظرم می‌آمد اگر این تحول در حوزه‌های علمیه صورت گیرد، برای جامعه مفیدتر است. ولی ناکام برگشتم. به این صورت که سال 1372 بعد از خیلی فشارها آمدم و منزلی در تهران خریدم و به تهران برگشتم تا زندگی کنم. باز بعضی از آقایان اصرار کردند که نه، در حوزه بمان. همان منزلی را که در تهران خریده بودم پس دادم و باز به قم برگشتم و هفت سال دیگر تا سال 1379 آن‌جا ماندم. ولی دیدم همه چیز در حال از بین رفتن است.


@andishepouya

@mostafamalekian
1❤281👍46