🔻صداقت همراه با صراحت از شروط ازدواج اخلاقى است !
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
👍1
🔻ارتباط ازدواج با سه مولفه عشق از نظر روانشناسان!
🔹از نظر روانشاسان سه مولفه در ميان روش هاى مختلف عشق ورزى مشترک است :
مولفه اول. شور و شيدايى
عاشق در حضور معشوق داراى احساسات و عواطف مثبت است و در دورى از او داراى احساسات و عواطف منفى مى شود.
مولفه دوم. تعهد و التزام
عاشق کسى است که خودش را با معشوق يکى مى پندارد، يعنى هر امر مثبت و منفى را در معشوق امر مثبت و منفى درخودش مى بيند.
مولفه سوم. صميميت يا محرميت
عاشق چيزى را نزد معشوق سانسور نمى کند و مى خواهد وجودش کاملا براى معشوق کريستالى باشد.
🔹وقتى عشق تبديل به ازدواج مى شود،به اين نکات بايد توجه کرد :
🔻به محض اينکه عاشق به وصال معشوق مى رسد ، شور و شيدايى سر در سرازيرى مى گذارد، بنابراين توقع نداشته باشيد بعد از سالها همان شور و شيدايى اوليه باقى بماند و وقتى برقرار نيست از کسى گلايه نداشته باشيد.
🔻براى اخلاقى بودن زندگى زناشويى ، عنصر دوم عشق که همان تعهد و التزام است حتما بايد تا آخر مدت ازدواج ادامه پيدا کند.
🔻مولفه سوم عشق يعنى صميميت کاملا به نوع رفتار طرفين در زندگى زناشويى بستگى دارد.سلامت ازدواج بيشتر در تمرکز کردن به عنصر سوم عشق است.
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
🔹از نظر روانشاسان سه مولفه در ميان روش هاى مختلف عشق ورزى مشترک است :
مولفه اول. شور و شيدايى
عاشق در حضور معشوق داراى احساسات و عواطف مثبت است و در دورى از او داراى احساسات و عواطف منفى مى شود.
مولفه دوم. تعهد و التزام
عاشق کسى است که خودش را با معشوق يکى مى پندارد، يعنى هر امر مثبت و منفى را در معشوق امر مثبت و منفى درخودش مى بيند.
مولفه سوم. صميميت يا محرميت
عاشق چيزى را نزد معشوق سانسور نمى کند و مى خواهد وجودش کاملا براى معشوق کريستالى باشد.
🔹وقتى عشق تبديل به ازدواج مى شود،به اين نکات بايد توجه کرد :
🔻به محض اينکه عاشق به وصال معشوق مى رسد ، شور و شيدايى سر در سرازيرى مى گذارد، بنابراين توقع نداشته باشيد بعد از سالها همان شور و شيدايى اوليه باقى بماند و وقتى برقرار نيست از کسى گلايه نداشته باشيد.
🔻براى اخلاقى بودن زندگى زناشويى ، عنصر دوم عشق که همان تعهد و التزام است حتما بايد تا آخر مدت ازدواج ادامه پيدا کند.
🔻مولفه سوم عشق يعنى صميميت کاملا به نوع رفتار طرفين در زندگى زناشويى بستگى دارد.سلامت ازدواج بيشتر در تمرکز کردن به عنصر سوم عشق است.
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
👍4
🔻نبايد انتظار داشت ، ازدواج براى طرفين هيچ هزينه اى نداشته باشد!
🔹اقتضاى عقلانيت عملى در انسان اين است که انسان دست به کارى نزند که هزينه هاى آن بيش از فايده اش باشد. در ازدواج فوايد و هزينه هايى وجود دارد ،يکى از فوايد ازدواج امنيت است ولى هزينه آن آزادى است. نمى توان گفت من امنيت ازدواج را مى خواهم ولى سرسوزنى از آزادى خودم کوتاه نمى آيم.
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
🔹اقتضاى عقلانيت عملى در انسان اين است که انسان دست به کارى نزند که هزينه هاى آن بيش از فايده اش باشد. در ازدواج فوايد و هزينه هايى وجود دارد ،يکى از فوايد ازدواج امنيت است ولى هزينه آن آزادى است. نمى توان گفت من امنيت ازدواج را مى خواهم ولى سرسوزنى از آزادى خودم کوتاه نمى آيم.
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
❤1👍1
🔻اهميت توجه به رگه هاى وجودى و صرف نظر از باقى مطلوبيت ها در ازدواج!
🔹اصل رياضت در زندگى انسانى مى گويد ؛در زندگى انسانى هميشه براى رسيدن به چيزى بايد چيزهاى ديگرى را فدا کرد. فردگرايى که امروزه در جامعه ما نيز در حال رسيدن به حد افراطى است،اين اصل را فراموش مى کند و فکر مى کند جهان بايد هر چه مى خواهيم را در اختيار ما بگذارد و ما نبايد چيزى را فدا کنيم.
🔹در زندگى خانوادگى بايد به اين اصل توجه کرد، امکان ندارد همسر انسان همه مطلوبيت هاى فردى و اجتماعى را داشته باشد ،بايد به يکى دو تا از آنها راضى شد.
🔹 هر کدام از ما چند رگه وجودى داريم که اگر آن را از دست بدهيم ، نمى توانيم خودمان را بازشناسى کنيم. رگه هاى وجودى را نه مى توانيم و نه حق داريم از خودمان جدا کنيم. روش درست در اتباط منجر به ازدواج اين است که هر دختر و پسرى رگه هاى وجودى خودش را بشناسد و در رگه هاى وجودى خودش کوتاه نيايد. اما اگر رگه هاى وجودى ما در طرف مقابل ازدواج تاييد شد، بايد از باقى مطلوبيت ها صرف نظر کرد.
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
🔹اصل رياضت در زندگى انسانى مى گويد ؛در زندگى انسانى هميشه براى رسيدن به چيزى بايد چيزهاى ديگرى را فدا کرد. فردگرايى که امروزه در جامعه ما نيز در حال رسيدن به حد افراطى است،اين اصل را فراموش مى کند و فکر مى کند جهان بايد هر چه مى خواهيم را در اختيار ما بگذارد و ما نبايد چيزى را فدا کنيم.
🔹در زندگى خانوادگى بايد به اين اصل توجه کرد، امکان ندارد همسر انسان همه مطلوبيت هاى فردى و اجتماعى را داشته باشد ،بايد به يکى دو تا از آنها راضى شد.
🔹 هر کدام از ما چند رگه وجودى داريم که اگر آن را از دست بدهيم ، نمى توانيم خودمان را بازشناسى کنيم. رگه هاى وجودى را نه مى توانيم و نه حق داريم از خودمان جدا کنيم. روش درست در اتباط منجر به ازدواج اين است که هر دختر و پسرى رگه هاى وجودى خودش را بشناسد و در رگه هاى وجودى خودش کوتاه نيايد. اما اگر رگه هاى وجودى ما در طرف مقابل ازدواج تاييد شد، بايد از باقى مطلوبيت ها صرف نظر کرد.
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
👍1
Forwarded from مصطفی ملکیان
🍃🍃تاثیر سخنان در افراد و سرخوردگی های وجودی
🔹بنظر می آید مولانا قبل از ملاقات با شمس سرخوردگی های متافیزیکی و وجودی داشت. هیچ وقت بنظرمن نمیشود که یه آدمی سوار اسب باشد و یک درویش از او سوال بکند، بدون اینکه قبلش هیچ مشکلی داشته باشد یک دفعه یک سوال عوضش بکند. سوالی که شمس از مولانا پرسید چندنفر دیگه این سوال را شنیدند! چرا آنها تکان نخوردند! ما تصور میکنیم تحولاتی که در ما رخ میدهد انقلابیست یعنی در یک لحظه. مثلا می گوییم فضیل عیاض خواست برود دزدی بکند و از پشت بام تا خواست خودش را به حیاط پرتاب کند شنید کسی قرآن میخواند: وقت آن نرسیده است که انسانها نسبت به خدا خشوع پیدا کنند؟ گفت بله بله. ببینید من فکر میکنم خیلی دزدها آیه قرآن شنیدند، اما چرا عیاض؟! درست است که فیزیک بیرونی او دزدی بوده است ولی در قبلش به یک سرخوردگی های مابعدالطبیعی وجودی رسیده بوده است و ما آخرین لحظه را میبینیم.
🔹ابوذر هم یک چنین وضعی داشته است،ابوذر دزد و راهزن بوده است و با ملاقات با پیامبر تغییر میکند. ولی همین ابوذر بعدها به پیامبرگفت در دوران جاهلیت سه کار میکردم که پیامبر هم تصدیقش کرد. گفت یکی اینکه به کاروان فقرا راهزنی نمیکردم و از کاروان اغنیا دزدی میکردم. دوم اینکه دروغ نمیگفتم. سوم اینکه من شب را دوست داشتم و در شب با خودم خلوت میکردم. ما اینها را ندید میگیریم و فقط دیدارش با پیامبر را میبینیم. در درون ابوذر چیزهایی میگذشته است.پرسشهای وجودی داشته ناگهان با پیامبر برخورد کرده و عوض شده است.
🔹بچه ها فکر می کنند آب کتری در یک لحظه به جوش می آید، نمی دانند که از ربع ساعت پیش ذره ذره ذره ذره دمای آب بالا میرفت و وقتی باصدای قل قل بجوش آمد، ما فقط همان لحظه را میبینیم. من فکر میکنم درباره مولانا هم همینطور است. قبل از ملاقات با شمس کبکبه و دبدبه داشته و فقیه و متکلم و مفسر قرآن بوده است ولی نیازهای وجودی داشته و دنبال راه رهایی میگشته. بنابراین من قبول ندارم فقط ملاقات شمس در آن لحظه و یک سوال که مقام بایزید بالاتر بود یا پیامبر؟خیلی ها این سوال را شنیدند اما ککشان هم نگزید.
🔹نکته دیگر این است که دراین ملاقات ها شمس کاری که با مولانا میکند چیزی است که امروزه به آن مشاوره روانی از راه تحلیل روانی گفته میشود مثل راه های یونگی مانند نه روان کاوانه مثل فروید. یعنی بنظر می آید که شمس به مولانا گفته که اشکال کار تو کجاست و بعد از آنکه گیر کارش را دید عاشق شمس شد، یعنی وقتی مشکلش به دست شمس حل شد عاشق او شد. یک عرفان شناس فرانسوی مقاله ای درباره ملاقات شمس و مولانا نوشته است و با زیرکی یک قرائن و اماراتی پیدا کرده است از سخنان شمس و مولانا که جلسه روان درمانی بین آنها صورت می گرفته و مولانا به تدریج وقتی دید شمس می تواند عقده های او را باز کند بعد شیفته او شد.
🌷🌷مصطفی ملکیان،باید و نبایدهای شمس تبریزی
@mostafamalekian
🔹بنظر می آید مولانا قبل از ملاقات با شمس سرخوردگی های متافیزیکی و وجودی داشت. هیچ وقت بنظرمن نمیشود که یه آدمی سوار اسب باشد و یک درویش از او سوال بکند، بدون اینکه قبلش هیچ مشکلی داشته باشد یک دفعه یک سوال عوضش بکند. سوالی که شمس از مولانا پرسید چندنفر دیگه این سوال را شنیدند! چرا آنها تکان نخوردند! ما تصور میکنیم تحولاتی که در ما رخ میدهد انقلابیست یعنی در یک لحظه. مثلا می گوییم فضیل عیاض خواست برود دزدی بکند و از پشت بام تا خواست خودش را به حیاط پرتاب کند شنید کسی قرآن میخواند: وقت آن نرسیده است که انسانها نسبت به خدا خشوع پیدا کنند؟ گفت بله بله. ببینید من فکر میکنم خیلی دزدها آیه قرآن شنیدند، اما چرا عیاض؟! درست است که فیزیک بیرونی او دزدی بوده است ولی در قبلش به یک سرخوردگی های مابعدالطبیعی وجودی رسیده بوده است و ما آخرین لحظه را میبینیم.
🔹ابوذر هم یک چنین وضعی داشته است،ابوذر دزد و راهزن بوده است و با ملاقات با پیامبر تغییر میکند. ولی همین ابوذر بعدها به پیامبرگفت در دوران جاهلیت سه کار میکردم که پیامبر هم تصدیقش کرد. گفت یکی اینکه به کاروان فقرا راهزنی نمیکردم و از کاروان اغنیا دزدی میکردم. دوم اینکه دروغ نمیگفتم. سوم اینکه من شب را دوست داشتم و در شب با خودم خلوت میکردم. ما اینها را ندید میگیریم و فقط دیدارش با پیامبر را میبینیم. در درون ابوذر چیزهایی میگذشته است.پرسشهای وجودی داشته ناگهان با پیامبر برخورد کرده و عوض شده است.
🔹بچه ها فکر می کنند آب کتری در یک لحظه به جوش می آید، نمی دانند که از ربع ساعت پیش ذره ذره ذره ذره دمای آب بالا میرفت و وقتی باصدای قل قل بجوش آمد، ما فقط همان لحظه را میبینیم. من فکر میکنم درباره مولانا هم همینطور است. قبل از ملاقات با شمس کبکبه و دبدبه داشته و فقیه و متکلم و مفسر قرآن بوده است ولی نیازهای وجودی داشته و دنبال راه رهایی میگشته. بنابراین من قبول ندارم فقط ملاقات شمس در آن لحظه و یک سوال که مقام بایزید بالاتر بود یا پیامبر؟خیلی ها این سوال را شنیدند اما ککشان هم نگزید.
🔹نکته دیگر این است که دراین ملاقات ها شمس کاری که با مولانا میکند چیزی است که امروزه به آن مشاوره روانی از راه تحلیل روانی گفته میشود مثل راه های یونگی مانند نه روان کاوانه مثل فروید. یعنی بنظر می آید که شمس به مولانا گفته که اشکال کار تو کجاست و بعد از آنکه گیر کارش را دید عاشق شمس شد، یعنی وقتی مشکلش به دست شمس حل شد عاشق او شد. یک عرفان شناس فرانسوی مقاله ای درباره ملاقات شمس و مولانا نوشته است و با زیرکی یک قرائن و اماراتی پیدا کرده است از سخنان شمس و مولانا که جلسه روان درمانی بین آنها صورت می گرفته و مولانا به تدریج وقتی دید شمس می تواند عقده های او را باز کند بعد شیفته او شد.
🌷🌷مصطفی ملکیان،باید و نبایدهای شمس تبریزی
@mostafamalekian
👍4❤1
نکوداشت استاد دکتر محمد علی موحد
به همراه سخنرانی ویدیویی استاد مصطفی ملکیان
مکان: تالار فردوسی دانشکده ادبیات
زمان: 27آذرماه ساعت 14 الی 18:30
ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
@souroshmolana
به همراه سخنرانی ویدیویی استاد مصطفی ملکیان
مکان: تالار فردوسی دانشکده ادبیات
زمان: 27آذرماه ساعت 14 الی 18:30
ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
@souroshmolana
👍1
🔻اهميت شناخت سنخ روانى طرفين در ارتباط ازدواج!
اگر سنخ روانى همسرتان را نشناسيد،خيلى اوقات رفتار او را سوء تعبير خواهيد کرد و اشکالات بى پايه و ناوارد به همسرتان وارد خواهيد کرد.
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
اگر سنخ روانى همسرتان را نشناسيد،خيلى اوقات رفتار او را سوء تعبير خواهيد کرد و اشکالات بى پايه و ناوارد به همسرتان وارد خواهيد کرد.
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
👍1
🔆ترجمه، به ما ماده خام تفکر می دهد
🔹ترجمه به ما مادهٔ خام برای تفکر میدهد. ما باید بدانیم تفکر باید بر روی مادهٔ خامی صورت بگیرد. چیزی که قدمای ما میگفتند بیمایه فطیر است، در باب تفکر کاملا صدق میکند. شما باید معلوماتی داشته باشید تا روی آن فکر کنید. من بارها و بارها گفتهام درست مثل اینکه باید چیزی وارد معده من و شما بشود، تا شیرهٔ معده ترشح بشود و آن چیز را هضم بکند. اگر شکم شما کاملا از غذا خالی باشد، هرچه این شیره ترشح بشود، جز اینکه به ساختار و کارکرد معده لطمه میزند کاری از پیش نمیبرد. ما باید یک چیزی در معدهٔ فکری و اندیشگی خودمان داشته باشیم، بعد شیرهای بر آن اعمال بکنیم و بعد روی آن بیندیشیم و فکر بکنیم و به جای جدیدی، به موضع جدیدی، به محل نویی راه پیدا بکنیم.
🔹ما همیشه برای فکر کردن باید مواد خام داشته باشیم. ما نمیتوانیم در خلأ فکر بکنیم. ما باید بدانیم که در باب این موضوع، یا مسئله یا مشکل چه گفته شده است؛ حالا من تفکر میکنم، فکر میکنم. کسانی که بدون مادهٔ خام فکر میکنند، بهگفتهٔ رماننویس معروف انگلیسی، دیوانهاند. دیوانه فرقش با ما این است که ما انسانهای عاقل روی مواد خام فکر میکنیم، دیوانه روی فضای خالی فکر میکند. آگاتا کریستی، رماننویس معروف انگلیسی در پایان یکی از رمانهای معروفش، میگوید الان فهمیدم که فرق دیوانه و عاقل این است که دیوانه روی فضای خالی فکر میکند، انسان عاقل در یک فضای پر فکر میکند. ما در واقع، خیلی وقتها فکر کردنمان مثل دُنکیشوت میماند. مثل مبارزه کردن دُنکیشوت است. که بهجای اینکه با یک مبارز واقعی در نبرد باشد، با ابرها نبرد میکند و فکر میکند که این ابرها لشکریان دشمنند و دارد فتوحات میکند. ما باید بدانیم که میخواهیم در باب چهچیزی فکر بکنیم و این دانستن، از طریق ترجمه انجام میگیرد. به دلیل اینکه خیلی از آنچه که من در بابش باید فکر بکنم و شیرهٔ معدهٔ فکری و اندیشگیام را رویش ترشح کنم، و آن را بتوانم هضم بکنم، و جذب بکنم و احیانا موادی از آن را دفع بکنم، من اول باید آن غذا را داشته باشم؛ و این غذا را ترجمه به ما میدهد.
➖سخنرانی ترجمه و تفکر -بهمن 96
https://t.me/mostafamalekian/4575
@mostafamalekian
🔹ترجمه به ما مادهٔ خام برای تفکر میدهد. ما باید بدانیم تفکر باید بر روی مادهٔ خامی صورت بگیرد. چیزی که قدمای ما میگفتند بیمایه فطیر است، در باب تفکر کاملا صدق میکند. شما باید معلوماتی داشته باشید تا روی آن فکر کنید. من بارها و بارها گفتهام درست مثل اینکه باید چیزی وارد معده من و شما بشود، تا شیرهٔ معده ترشح بشود و آن چیز را هضم بکند. اگر شکم شما کاملا از غذا خالی باشد، هرچه این شیره ترشح بشود، جز اینکه به ساختار و کارکرد معده لطمه میزند کاری از پیش نمیبرد. ما باید یک چیزی در معدهٔ فکری و اندیشگی خودمان داشته باشیم، بعد شیرهای بر آن اعمال بکنیم و بعد روی آن بیندیشیم و فکر بکنیم و به جای جدیدی، به موضع جدیدی، به محل نویی راه پیدا بکنیم.
🔹ما همیشه برای فکر کردن باید مواد خام داشته باشیم. ما نمیتوانیم در خلأ فکر بکنیم. ما باید بدانیم که در باب این موضوع، یا مسئله یا مشکل چه گفته شده است؛ حالا من تفکر میکنم، فکر میکنم. کسانی که بدون مادهٔ خام فکر میکنند، بهگفتهٔ رماننویس معروف انگلیسی، دیوانهاند. دیوانه فرقش با ما این است که ما انسانهای عاقل روی مواد خام فکر میکنیم، دیوانه روی فضای خالی فکر میکند. آگاتا کریستی، رماننویس معروف انگلیسی در پایان یکی از رمانهای معروفش، میگوید الان فهمیدم که فرق دیوانه و عاقل این است که دیوانه روی فضای خالی فکر میکند، انسان عاقل در یک فضای پر فکر میکند. ما در واقع، خیلی وقتها فکر کردنمان مثل دُنکیشوت میماند. مثل مبارزه کردن دُنکیشوت است. که بهجای اینکه با یک مبارز واقعی در نبرد باشد، با ابرها نبرد میکند و فکر میکند که این ابرها لشکریان دشمنند و دارد فتوحات میکند. ما باید بدانیم که میخواهیم در باب چهچیزی فکر بکنیم و این دانستن، از طریق ترجمه انجام میگیرد. به دلیل اینکه خیلی از آنچه که من در بابش باید فکر بکنم و شیرهٔ معدهٔ فکری و اندیشگیام را رویش ترشح کنم، و آن را بتوانم هضم بکنم، و جذب بکنم و احیانا موادی از آن را دفع بکنم، من اول باید آن غذا را داشته باشم؛ و این غذا را ترجمه به ما میدهد.
➖سخنرانی ترجمه و تفکر -بهمن 96
https://t.me/mostafamalekian/4575
@mostafamalekian
Telegram
مصطفی ملکیان
❄️ رابطه ترجمه و تفکر
👤 #مصطفی_ملکیان
چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶
صوت و متن👇
✨→ 3danet.ir/UEKRD
🌾 @sedanet
🌾 @soleimanipur
🌾 @mostafamalekian
👤 #مصطفی_ملکیان
چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶
صوت و متن👇
✨→ 3danet.ir/UEKRD
🌾 @sedanet
🌾 @soleimanipur
🌾 @mostafamalekian
👍2
🔻آيا پايبند بودن به قرارداد ازدواج در هر شرايطى اخلاقى است ؟ آيا فروخوردن عشق براى پايبندى به قرارداد اخلاقى است ؟
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
❤1👍1
مصطفی ملکیان
نکوداشت استاد دکتر محمد علی موحد به همراه سخنرانی ویدیویی استاد مصطفی ملکیان مکان: تالار فردوسی دانشکده ادبیات زمان: 27آذرماه ساعت 14 الی 18:30 ورود برای عموم آزاد و رایگان است. @souroshmolana
✅نوشته اختصاصی استاد ملکیان در باب دکتر موحد (چاپ شده در روزنامه ایران)
🔆حقجويي در دو عرصهی واقعيت و ارزش
✍️ مصطفی ملکیان
🔹در يك تقسيمبندي بسيار كلي، اجمالي و طبعاً سهلگيرانه و تسامحآميز، متفكران را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: متفكران فردگرا، كه بيش از هر چيز دغدغهی نجات افراد را دارند، و متفكران جامعهگرا، كه اهتمامشان عمدتاً معطوف به صلاح جامعه است. فردگرايان اصلاح جامعه را يا هدفي بلند پروازانه و غير واقعبينانه ميدانند يا هدفي ميانگارند كه جز به وسيله و بهواسطهی نجات يافتگي يكانيكان افراد جامعه امكان حصول ندارد و، به هر تقدير، برآناند كه عقلانيت عملي حكم ميكند كه به فرهنگ دروني افراد، يعني به باورها، احساسات و عواطف و خواستهها، ارزشها و آرمانهاي آنان بپردازيم و در جهت تصحيح و بهبودبخشي آن بكوشيم. جامعهگرايان اين تصحيح و بهبودبخشي فرهنگ دروني افراد را يا هدفي غير ضرور ميدانند يا هدفي ميانگارند كه جز به مدد به صلاح آمدن نهادهاي اجتماعي، بويژه نهادهاي سياست، اقتصاد و حقوق، امكانپذير نيست و، در هر حال معتقداند كه اقتضاي عقلانيت عملي اين است كه بهاصلاح نهادهاي اجتماعي همت بگماريم و زمينهی جمعي زندگيی خوب و خوش و ارزشمند را براي همه فراهم آوريم.
🔹استاد دكتر محمدعلي موّحد- كه عمراش به درازاي آرزوي شاگردان و دوستداراناش باد!- به شهادت كارنامهی فكري و قلمياش، در هر دو گروه مذكور جاي گرفته است: هم دغدغهی نجات افراد را دارد و هم به صلاح جامعه اهتمام ميورزد. و، باز، به شهادت همانكارنامه، در باب هر يك از اين دو امر خطير موضعي دارد. صلاحجامعه را، بيش و پيش از هرچيز، در گرو تحقق عدالت میداند، که چیزی جز پاس داشت حقوق نیست؛و نجات فرد را در گرو التزام نظری و عملی به آموزههاي عرفاني ميداند، كه چيزي جز دويدن در پي آواز حق نيست. موضعاش در امور اجتماعي در برابر مواضعي قرار ميگيرد كه يكي از آرمانهاي ديگر اجتماعي، مانند آزادي، برادري و برابري، را برتر از عدالت مينشانند؛ و موضعاش در امور فردي در تقابل است با مواضعي كه مكاتب يكسره عقلگرا يا يكسره نقلگرا را بر تجربهگرايي و شهودگرايي عرفاني ترجيح ميدهند.
🔹در ميان بيش از 30 اثر نشر يافته از استاد دكتر موّحد، 12 اثر، كمابيش و با واسطه يا بيواسطه، با فكرت عدالت و حق سروكار دارند: مختصر حقوق مدني، ديباچهاي بر حقوق مدني، در خانه اگر كس است، در هواي حق و عدالت، نفتِ ما و مسائل حقوقي آن، درسهايي از داوريهاي نفتي (دفتر اول: قانون حاكم، دفتر دوم: مليكردن و غرامت)، خواب آشفتهی نفت، ياد گذشته و انديشهی آينده در تاريخ ايران و صنعت نفت ايران، مبالغهی مستعار (يا: هياهو بر سر هيچ)، ترجمهی عدالت و انرژي (از ايوان ايليچ) و ترجمهی خزران (از آرتور كستلر) و 12 اثر با فكرت عرفان و حق: ترجمهی بهگود گیتا، تصحيح و تعليق مقالات شمستبريزي، تصحيح و تعليق مثنوي معنوي مولانا، تصحيح و تعليق ابتداءنامهی سلطان ولد، تصحيح و تعليق رساله در مناقب خداوندگار سپهسالار، قصهی قصهها، باغ سبز، خٌمي از شراب رباني، اسطرلاب حق، شمس تبريزي، شرح فصوص الحكم محيالدين ابن عربي، تصحيح و تعليق حديقةالحقيقه احمدجام.
🔹بدين قرار، ميتوان گفت كه استاد موحد رهرو اقليم عدالت و عرفان است. در پهنهی عدالت، پاس حق ارزش شناختي (axiological) را دارد، كه ارزش برين و ارزش ارزشها است؛ و در پهنهی عرفان، پرواي حق وجودشناختي (ontological) را دارد، كه حقيقت عليا و حقيقةالحقائق است.
آنچه گفتم اندكي است از بسا بسيارها كه دربارهی استاد بزرگ، موحد عزيزما، ميتوان گفت. اما جلوههاي اين حقجويي در شخصيت و منش او از شمار امورياند كه، به تعبير ویتگنشتاین، نميتوانشان گفت و بايدشان نشان داد. و اين يعني تا نبيني نداني.
https://t.me/arshiv_arshiv/56
➖روزنامه ایران ،27 آذر 97
@mostafamalekian
🔆حقجويي در دو عرصهی واقعيت و ارزش
✍️ مصطفی ملکیان
🔹در يك تقسيمبندي بسيار كلي، اجمالي و طبعاً سهلگيرانه و تسامحآميز، متفكران را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: متفكران فردگرا، كه بيش از هر چيز دغدغهی نجات افراد را دارند، و متفكران جامعهگرا، كه اهتمامشان عمدتاً معطوف به صلاح جامعه است. فردگرايان اصلاح جامعه را يا هدفي بلند پروازانه و غير واقعبينانه ميدانند يا هدفي ميانگارند كه جز به وسيله و بهواسطهی نجات يافتگي يكانيكان افراد جامعه امكان حصول ندارد و، به هر تقدير، برآناند كه عقلانيت عملي حكم ميكند كه به فرهنگ دروني افراد، يعني به باورها، احساسات و عواطف و خواستهها، ارزشها و آرمانهاي آنان بپردازيم و در جهت تصحيح و بهبودبخشي آن بكوشيم. جامعهگرايان اين تصحيح و بهبودبخشي فرهنگ دروني افراد را يا هدفي غير ضرور ميدانند يا هدفي ميانگارند كه جز به مدد به صلاح آمدن نهادهاي اجتماعي، بويژه نهادهاي سياست، اقتصاد و حقوق، امكانپذير نيست و، در هر حال معتقداند كه اقتضاي عقلانيت عملي اين است كه بهاصلاح نهادهاي اجتماعي همت بگماريم و زمينهی جمعي زندگيی خوب و خوش و ارزشمند را براي همه فراهم آوريم.
🔹استاد دكتر محمدعلي موّحد- كه عمراش به درازاي آرزوي شاگردان و دوستداراناش باد!- به شهادت كارنامهی فكري و قلمياش، در هر دو گروه مذكور جاي گرفته است: هم دغدغهی نجات افراد را دارد و هم به صلاح جامعه اهتمام ميورزد. و، باز، به شهادت همانكارنامه، در باب هر يك از اين دو امر خطير موضعي دارد. صلاحجامعه را، بيش و پيش از هرچيز، در گرو تحقق عدالت میداند، که چیزی جز پاس داشت حقوق نیست؛و نجات فرد را در گرو التزام نظری و عملی به آموزههاي عرفاني ميداند، كه چيزي جز دويدن در پي آواز حق نيست. موضعاش در امور اجتماعي در برابر مواضعي قرار ميگيرد كه يكي از آرمانهاي ديگر اجتماعي، مانند آزادي، برادري و برابري، را برتر از عدالت مينشانند؛ و موضعاش در امور فردي در تقابل است با مواضعي كه مكاتب يكسره عقلگرا يا يكسره نقلگرا را بر تجربهگرايي و شهودگرايي عرفاني ترجيح ميدهند.
🔹در ميان بيش از 30 اثر نشر يافته از استاد دكتر موّحد، 12 اثر، كمابيش و با واسطه يا بيواسطه، با فكرت عدالت و حق سروكار دارند: مختصر حقوق مدني، ديباچهاي بر حقوق مدني، در خانه اگر كس است، در هواي حق و عدالت، نفتِ ما و مسائل حقوقي آن، درسهايي از داوريهاي نفتي (دفتر اول: قانون حاكم، دفتر دوم: مليكردن و غرامت)، خواب آشفتهی نفت، ياد گذشته و انديشهی آينده در تاريخ ايران و صنعت نفت ايران، مبالغهی مستعار (يا: هياهو بر سر هيچ)، ترجمهی عدالت و انرژي (از ايوان ايليچ) و ترجمهی خزران (از آرتور كستلر) و 12 اثر با فكرت عرفان و حق: ترجمهی بهگود گیتا، تصحيح و تعليق مقالات شمستبريزي، تصحيح و تعليق مثنوي معنوي مولانا، تصحيح و تعليق ابتداءنامهی سلطان ولد، تصحيح و تعليق رساله در مناقب خداوندگار سپهسالار، قصهی قصهها، باغ سبز، خٌمي از شراب رباني، اسطرلاب حق، شمس تبريزي، شرح فصوص الحكم محيالدين ابن عربي، تصحيح و تعليق حديقةالحقيقه احمدجام.
🔹بدين قرار، ميتوان گفت كه استاد موحد رهرو اقليم عدالت و عرفان است. در پهنهی عدالت، پاس حق ارزش شناختي (axiological) را دارد، كه ارزش برين و ارزش ارزشها است؛ و در پهنهی عرفان، پرواي حق وجودشناختي (ontological) را دارد، كه حقيقت عليا و حقيقةالحقائق است.
آنچه گفتم اندكي است از بسا بسيارها كه دربارهی استاد بزرگ، موحد عزيزما، ميتوان گفت. اما جلوههاي اين حقجويي در شخصيت و منش او از شمار امورياند كه، به تعبير ویتگنشتاین، نميتوانشان گفت و بايدشان نشان داد. و اين يعني تا نبيني نداني.
https://t.me/arshiv_arshiv/56
➖روزنامه ایران ،27 آذر 97
@mostafamalekian
👍2
🔻با توجه به متغير بودن احوال آدمى ، چگونه براى ازدواج مى توان قراداد هاى ثابت وضع کرد ؟
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
👍8
☑️مثالی از مغلطه "استاندارد دوگانه" (یک بام و دو هوا)
🔹بعضی از فلاسفه که مسلمان هم هستند،مسیحی،یهودی،بالاخره دینی هستند،اینها ادله ای می آورند،به عنوان مثال در اثبات وجود خدا.این ادله را از راه عقل استدلال گر(reason)می آورند.ادعا می شود که اینها به این عقل ،عقل به معنای reasonو نه intellect عقل استدلال گر بها دادند.بنده عرض میکنم که بها دادند ولی ای کاش این بها را نمی دادند.به دلیل اینکه همین آقایان هر جا این عقلشان به سود مدعیات دینی حرفی میزند،قبولش میکنند و هر جا همین عقل به زیان مدعیات دینی حرفی میزند،حرفش را قبول نمی کنند.عقل یا منبع معرفت بخش هست و یا نیست.اگر نیست،آنجایی هم که موافق دین می گوید نباید به حرفش گوش داد.اگر واقعا منبع معرفت بخش هست،آنجایی هم که مخالف دین می گوید باید به حرفش گوش داد.نمونه اش را برای شما بگویم.
🔹ابن سینا عقل گراترین و بزرگترین فیلسوف اسلامی است.ابن سینا در باب خدا عقلش به این رسید که خدا وجود دارد.خوب متون مقدس هم میگفتند که خدا وجود دارد.این را داد میزد که خدا وجود دارد و این هم ادله من.اما در باب معاد،وقتی عقلش به این رسید که معاد جسمانی امکان ندارد،آن وقت،داد نزد که معاد جسمانی امکان ندارد.گفت که البته عقل ما می گوید معاد جسمانی نیست،اما چون صادق مصدقی(عین عبارت)فرموده است معاد جسمانی هست،ما هم البته قبول میکنیم.
🔹من به کسی مثل ابن سینا یا کسی مثل توماس آکویناس،که در مسیحیت دقیقا مثل ابن سیناست،اینرا می گویم که دیگر نمی توانیم یک بام و دو هوا عمل کنیم.عقل یا منبع معرفت بخش است یا منبع معرفت بخش نیست.اگر منبع معرفت بخش است آنجایی که موافق دین حرف میزند باید حرفش را قبول کنیم و آنجایی هم که مخالف دین حرف میزند باید حرفش را قبول کنیم و اگر منبع معرفت بخش نیست،آنجایی که مخالف دین حرف میزند حرفش را قبول نمی کنیم،آنجایی که موافق دین هم حرف میزند حرفش را نباید قبول کنیم.نفس اینکه شما هر جا که موافق دین حرف میزند حرفش را قبول میکند و هرجا مخالف دین حرف میزند حرفش را قبول نمی کنید،معلوم است که آنرا ابزاری در استخدام متون مقدس گرفته اید.
🔹نکته دیگری که ممکن است اشکال کنند این است که بگویند گاهی وقتها عقل خطا میکند.من می گویم اگر قبول می کنید عقل خطا می کند،آنجا که اثبات وجود خدا را می کند و اثبات نبوت عامه را میکند و اثبات نبوت خاصه را میکند آنجاها هم قبول می کنید که ممکن است خطا کرده باشد؟آن وقت می دانید معنایش چیست؟معنایش این است که ما توانستیم اثبات خدا بکنیم،اثبات نبوت بکنیم،اثبات نبوت عامه و خاصه بکنیم،اما اینجاها هم بعید نیست اشتباه کرده باشیم.اصلا عقلمان الان دارد می گوید که نبوت وجود دارد،اما شاید هم نبوت وجود نداشته باشد.چون امکان دارد خطا بکند.
💢مصطفی ملکیان،سنتگرایی،تجددگرایی،پساتجددگرایی،جلسه 14
@mostafamalekian
🔹بعضی از فلاسفه که مسلمان هم هستند،مسیحی،یهودی،بالاخره دینی هستند،اینها ادله ای می آورند،به عنوان مثال در اثبات وجود خدا.این ادله را از راه عقل استدلال گر(reason)می آورند.ادعا می شود که اینها به این عقل ،عقل به معنای reasonو نه intellect عقل استدلال گر بها دادند.بنده عرض میکنم که بها دادند ولی ای کاش این بها را نمی دادند.به دلیل اینکه همین آقایان هر جا این عقلشان به سود مدعیات دینی حرفی میزند،قبولش میکنند و هر جا همین عقل به زیان مدعیات دینی حرفی میزند،حرفش را قبول نمی کنند.عقل یا منبع معرفت بخش هست و یا نیست.اگر نیست،آنجایی هم که موافق دین می گوید نباید به حرفش گوش داد.اگر واقعا منبع معرفت بخش هست،آنجایی هم که مخالف دین می گوید باید به حرفش گوش داد.نمونه اش را برای شما بگویم.
🔹ابن سینا عقل گراترین و بزرگترین فیلسوف اسلامی است.ابن سینا در باب خدا عقلش به این رسید که خدا وجود دارد.خوب متون مقدس هم میگفتند که خدا وجود دارد.این را داد میزد که خدا وجود دارد و این هم ادله من.اما در باب معاد،وقتی عقلش به این رسید که معاد جسمانی امکان ندارد،آن وقت،داد نزد که معاد جسمانی امکان ندارد.گفت که البته عقل ما می گوید معاد جسمانی نیست،اما چون صادق مصدقی(عین عبارت)فرموده است معاد جسمانی هست،ما هم البته قبول میکنیم.
🔹من به کسی مثل ابن سینا یا کسی مثل توماس آکویناس،که در مسیحیت دقیقا مثل ابن سیناست،اینرا می گویم که دیگر نمی توانیم یک بام و دو هوا عمل کنیم.عقل یا منبع معرفت بخش است یا منبع معرفت بخش نیست.اگر منبع معرفت بخش است آنجایی که موافق دین حرف میزند باید حرفش را قبول کنیم و آنجایی هم که مخالف دین حرف میزند باید حرفش را قبول کنیم و اگر منبع معرفت بخش نیست،آنجایی که مخالف دین حرف میزند حرفش را قبول نمی کنیم،آنجایی که موافق دین هم حرف میزند حرفش را نباید قبول کنیم.نفس اینکه شما هر جا که موافق دین حرف میزند حرفش را قبول میکند و هرجا مخالف دین حرف میزند حرفش را قبول نمی کنید،معلوم است که آنرا ابزاری در استخدام متون مقدس گرفته اید.
🔹نکته دیگری که ممکن است اشکال کنند این است که بگویند گاهی وقتها عقل خطا میکند.من می گویم اگر قبول می کنید عقل خطا می کند،آنجا که اثبات وجود خدا را می کند و اثبات نبوت عامه را میکند و اثبات نبوت خاصه را میکند آنجاها هم قبول می کنید که ممکن است خطا کرده باشد؟آن وقت می دانید معنایش چیست؟معنایش این است که ما توانستیم اثبات خدا بکنیم،اثبات نبوت بکنیم،اثبات نبوت عامه و خاصه بکنیم،اما اینجاها هم بعید نیست اشتباه کرده باشیم.اصلا عقلمان الان دارد می گوید که نبوت وجود دارد،اما شاید هم نبوت وجود نداشته باشد.چون امکان دارد خطا بکند.
💢مصطفی ملکیان،سنتگرایی،تجددگرایی،پساتجددگرایی،جلسه 14
@mostafamalekian
👍8👎3
Audio
✅ ترجیعبند سعدی
با صدای استاد ملکیان
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهی کار خویش گیرم
@biqarariha
🔻
@mostafamalekian
با صدای استاد ملکیان
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهی کار خویش گیرم
@biqarariha
🔻
@mostafamalekian
❤4👍1
🔻چهار اشکال عمده نهاد ازدواج از نظر بعضى فيلسوفان اخلاق!
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
سخنرانى اخلاق همسرانگى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
👍5👎1
✅همایش دو روزه مهر مولانا (صلح از نظرگاه مولانا)
🌻 شرکت برای عموم آزاد و رایگان
🔆به همراه سخنرانی ویدیویی استاد مصطفی ملکیان با عنوان «ارتباط صلح درون و صلح بیرون از نظرگاه مولانا» (در روز یکشنبه، 9 دیماه ساعت 17:30)
➖مکان و زمان همایش : کتابخانه ملی ، 8 و 9 دی ماه، ساعت 15 تا 19:30
@souroshmolana
@mostafamalekian
🌻 شرکت برای عموم آزاد و رایگان
🔆به همراه سخنرانی ویدیویی استاد مصطفی ملکیان با عنوان «ارتباط صلح درون و صلح بیرون از نظرگاه مولانا» (در روز یکشنبه، 9 دیماه ساعت 17:30)
➖مکان و زمان همایش : کتابخانه ملی ، 8 و 9 دی ماه، ساعت 15 تا 19:30
@souroshmolana
@mostafamalekian
👍1
🔻چه زمانى پس از ازدواج براى فرزندآورى مناسب است ؟
سخنرانى اخلاق فرزندپرورى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
سخنرانى اخلاق فرزندپرورى ، آبان 97
استاد مصطفى ملکيان
@mostafamalekian
👇
Telegram
attach 📎
👍6
✅فضیلت مدارا
🔹فضيلت مدارا به معناي بردباري يا شكيبايي (نه به معناي حلم، كه از آن گاه به صبر تعبير ميشود). مدارا يعني قدرت سازگار شدن با امور به جاي ستيز كردن با آنها. گاه از مدارا به تساهل يا تسامح تعبير ميكنند، همان كه در زبانهاي اروپايي toleration يا tolerance ميگويند. من شخصاً تعبير تساهل يا تسامح را نميپسندم و به نظرم تعبير مدارا يا رواداري را بايد به كار برد.
🔹مدارا يعني احساس عاطفي خاصي به ديگرباشي، ديگرانديشي و ديگرزيستي داشتن؛ همة انسانها مثل هم نيستند، نميانديشند و نميزيند، پس در قياس باهم ديگرياند. نحوة عقايد، احساسات و عواطف و هيجانات، خواستهها، گفتار و كردار هركس با ديگري متفاوت است، هرچند به ميزان متفاوت از اين يا آن، اما خود اين حالت هركس را موجودي متغاير و، بالاتر، متضاد با ديگري ميكند؛ حال هركس به نحوة بودن خود دلبستگي دارد، اما اگر به نحوة بودن ديگري هم دلبستگي داشته باشد داراي فضيلت مدارا خواهد بود. منظور من از «احساس عاطفي خاص» همين است؛ اگر كسي دقيقاً همان احساسي را كه نسبت به بودن خود داشت به ديگري هم داشت كمال مطلوب است، والا هرچه به آن نزديكتر شود بهتر است، لااقل بيش از پنجاه درصد، تا به آن تعلق خاطر مثبت اطلاق شود.
🔹فضيلت مدارا حالت درونياي است كه خود باعث يك سلسله كارهاي خاصي نسبت به ديگري ميشود كه از نظر اخلاقي درستاند، از جمله مهمترين آنها اين است كه هركس با ديگري وارد گفتوگو ميشود؛ هر گفتوگوي ديگري كه ناشي از مدارا نباشد به معناي دقيق گفتوگو نيست، جروبحث است. مدارا را با يك سلسله امور ديگر هم نبايد خلط كرد، كه خواهم گفت.
🔻خاستگاه مدارا
1️⃣ گاه انسان تحمل نحوة زيست ديگري را ميكند چون ناچار است، يعني شديداً خواستار آن است كه ديگري نحوة زيستش را مثل او كند اما، به تعبير عاميانه، زورش نميرسد، آنگاه به نظر ميآيد كه دارد مدارا ميكند. اين خاستگاه مدارا به معنايي كه در اخلاق فضيلت به حساب ميآيد نيست؛ مدارا در اخلاق غير از مدارا در امور سياسي و اجتماعي است.
2️⃣خاستگاه دومي هم هست و آن اينكه انسان با ديگري مدارا ميكند چون عقيده دارد كه مردم با ملايمت بيشتر سر به راه حق ميآورند تا با ناملايمي و خشونت مثل رفتار پدر و مادر با فرزند. اين حالت هم نوعي مصلحتانديشي است و در آن نوعي انانيت نهفته است.
3️⃣خاستگاه سوم اين است كه شخص ميانديشد كه اگر اجازه دهد همة نحوههاي زيست در جامعه حضور داشته باشند و هركس متاع خود را عرضه كند آنگاه ارزش متاع او بيشتر معلوم ميشود، چون معتقد است آنقدر حقانيت متاع او واضح است كه اگر ديگران وارد رقابت با او شوند بالمآل متاع اوست كه مطلوبيت خواهد داشت. در اينجا هم نوعي انانيت نهفته است.
4️⃣خاستگاه چهارم ناشي از يك ديد انسانشناختي است و آن اينكه شخص معتقد است كه نظام عالم انساني نظام آزمون و خطاست و هيچگاه نميتوان حقي را در اختيار كسي نهاد و حتي اگر هم بشود آن كس قدر آن را نخواهد دانست و بنابراين مطلوب هم نيست، بلكه طرف آنقدر بايد آزمون و خطا كند و مدام به زمين خورد و برخيزد تا آهستهآهسته به حقيقت پيببرد. عالم انساني عالمي نيست كه در آن حقايق به رايگان عرضه شوند، چون اولاً ممكن نيست، چراكه فهم حقيقت به سلسله مقدماتي نياز دارد كه بدون آنها اصلاً حاصل نميشود و مقدمات فهم حقيقت را آزمون و خطاهاي مكرر و فراز و نشيبهاي زندگي فراهم ميآورند، ثانياً مطلوب هم نيست، چون قدرش دانسته نميشود.
5️⃣ تا الآن همة اين ديدگاهها در يك چيز مشترك بودند و آن اينكه كسي كه مدارا ميكرد، با مراتب مختلف، حقانيتي براي نحوة زيست خود قائل بود و به انگيزههاي مختلف براي نحوة زيستهاي ناحق مجال بروز و ظهور ميداد، اما خاستگاه پنجم در اينجاست كه شخص ميگويد امكان دارد كه نحوة زيست بهتري از آنچه او اختيار كرده است وجود داشته باشد و براي اينكه بداند كه كدام نحوة زيست بهتر است اجازه ميدهد نحوة زيستهاي ديگر هم وجود داشته باشند. در اينجا فرد خودش را ميآزمايد و در معرض نحوة زيستهاي ديگر قرار ميدهد تا مبادا وقتي بفهمد كه نحوة زيست او بهترين نحوة زيست نبوده است كه ديگر دير شده باشد.
6️⃣خاستگاه ششم كه برخاسته از نوعي طنز منفي يا نوعي سياهبيني و ميتوان گفت نوعي نيهيليسم نسبت به زندگي است در اين عقيده نهفته است كه اصلاً بشر آن قدر و قيمت را ندارد كه بخواهد به طرز فكر و مرام و مشرب خود بچسبد؛ مگر نحوة زيست خودش چه ارزشي دارد، نحوة زيست ديگران هم چه ارزشي دارد كه بخواهد مانع آنها شود.اين خاستگاه، بر خلاف خاستگاههاي ديگر كه براي زيست اهميت قائل بودند و بر اساس آن به ميزان و انگيزههاي مختلف مدارا نشان ميدادند، اساساً اهميتي براي زيست قائل نيست.به قول حافظ:
سودائيان عالم پندار را بگو سرمايه كم كنيد كه سود و زيان يكي است
(ادامه)👇👇👇
@mostafamalekian
🔹فضيلت مدارا به معناي بردباري يا شكيبايي (نه به معناي حلم، كه از آن گاه به صبر تعبير ميشود). مدارا يعني قدرت سازگار شدن با امور به جاي ستيز كردن با آنها. گاه از مدارا به تساهل يا تسامح تعبير ميكنند، همان كه در زبانهاي اروپايي toleration يا tolerance ميگويند. من شخصاً تعبير تساهل يا تسامح را نميپسندم و به نظرم تعبير مدارا يا رواداري را بايد به كار برد.
🔹مدارا يعني احساس عاطفي خاصي به ديگرباشي، ديگرانديشي و ديگرزيستي داشتن؛ همة انسانها مثل هم نيستند، نميانديشند و نميزيند، پس در قياس باهم ديگرياند. نحوة عقايد، احساسات و عواطف و هيجانات، خواستهها، گفتار و كردار هركس با ديگري متفاوت است، هرچند به ميزان متفاوت از اين يا آن، اما خود اين حالت هركس را موجودي متغاير و، بالاتر، متضاد با ديگري ميكند؛ حال هركس به نحوة بودن خود دلبستگي دارد، اما اگر به نحوة بودن ديگري هم دلبستگي داشته باشد داراي فضيلت مدارا خواهد بود. منظور من از «احساس عاطفي خاص» همين است؛ اگر كسي دقيقاً همان احساسي را كه نسبت به بودن خود داشت به ديگري هم داشت كمال مطلوب است، والا هرچه به آن نزديكتر شود بهتر است، لااقل بيش از پنجاه درصد، تا به آن تعلق خاطر مثبت اطلاق شود.
🔹فضيلت مدارا حالت درونياي است كه خود باعث يك سلسله كارهاي خاصي نسبت به ديگري ميشود كه از نظر اخلاقي درستاند، از جمله مهمترين آنها اين است كه هركس با ديگري وارد گفتوگو ميشود؛ هر گفتوگوي ديگري كه ناشي از مدارا نباشد به معناي دقيق گفتوگو نيست، جروبحث است. مدارا را با يك سلسله امور ديگر هم نبايد خلط كرد، كه خواهم گفت.
🔻خاستگاه مدارا
1️⃣ گاه انسان تحمل نحوة زيست ديگري را ميكند چون ناچار است، يعني شديداً خواستار آن است كه ديگري نحوة زيستش را مثل او كند اما، به تعبير عاميانه، زورش نميرسد، آنگاه به نظر ميآيد كه دارد مدارا ميكند. اين خاستگاه مدارا به معنايي كه در اخلاق فضيلت به حساب ميآيد نيست؛ مدارا در اخلاق غير از مدارا در امور سياسي و اجتماعي است.
2️⃣خاستگاه دومي هم هست و آن اينكه انسان با ديگري مدارا ميكند چون عقيده دارد كه مردم با ملايمت بيشتر سر به راه حق ميآورند تا با ناملايمي و خشونت مثل رفتار پدر و مادر با فرزند. اين حالت هم نوعي مصلحتانديشي است و در آن نوعي انانيت نهفته است.
3️⃣خاستگاه سوم اين است كه شخص ميانديشد كه اگر اجازه دهد همة نحوههاي زيست در جامعه حضور داشته باشند و هركس متاع خود را عرضه كند آنگاه ارزش متاع او بيشتر معلوم ميشود، چون معتقد است آنقدر حقانيت متاع او واضح است كه اگر ديگران وارد رقابت با او شوند بالمآل متاع اوست كه مطلوبيت خواهد داشت. در اينجا هم نوعي انانيت نهفته است.
4️⃣خاستگاه چهارم ناشي از يك ديد انسانشناختي است و آن اينكه شخص معتقد است كه نظام عالم انساني نظام آزمون و خطاست و هيچگاه نميتوان حقي را در اختيار كسي نهاد و حتي اگر هم بشود آن كس قدر آن را نخواهد دانست و بنابراين مطلوب هم نيست، بلكه طرف آنقدر بايد آزمون و خطا كند و مدام به زمين خورد و برخيزد تا آهستهآهسته به حقيقت پيببرد. عالم انساني عالمي نيست كه در آن حقايق به رايگان عرضه شوند، چون اولاً ممكن نيست، چراكه فهم حقيقت به سلسله مقدماتي نياز دارد كه بدون آنها اصلاً حاصل نميشود و مقدمات فهم حقيقت را آزمون و خطاهاي مكرر و فراز و نشيبهاي زندگي فراهم ميآورند، ثانياً مطلوب هم نيست، چون قدرش دانسته نميشود.
5️⃣ تا الآن همة اين ديدگاهها در يك چيز مشترك بودند و آن اينكه كسي كه مدارا ميكرد، با مراتب مختلف، حقانيتي براي نحوة زيست خود قائل بود و به انگيزههاي مختلف براي نحوة زيستهاي ناحق مجال بروز و ظهور ميداد، اما خاستگاه پنجم در اينجاست كه شخص ميگويد امكان دارد كه نحوة زيست بهتري از آنچه او اختيار كرده است وجود داشته باشد و براي اينكه بداند كه كدام نحوة زيست بهتر است اجازه ميدهد نحوة زيستهاي ديگر هم وجود داشته باشند. در اينجا فرد خودش را ميآزمايد و در معرض نحوة زيستهاي ديگر قرار ميدهد تا مبادا وقتي بفهمد كه نحوة زيست او بهترين نحوة زيست نبوده است كه ديگر دير شده باشد.
6️⃣خاستگاه ششم كه برخاسته از نوعي طنز منفي يا نوعي سياهبيني و ميتوان گفت نوعي نيهيليسم نسبت به زندگي است در اين عقيده نهفته است كه اصلاً بشر آن قدر و قيمت را ندارد كه بخواهد به طرز فكر و مرام و مشرب خود بچسبد؛ مگر نحوة زيست خودش چه ارزشي دارد، نحوة زيست ديگران هم چه ارزشي دارد كه بخواهد مانع آنها شود.اين خاستگاه، بر خلاف خاستگاههاي ديگر كه براي زيست اهميت قائل بودند و بر اساس آن به ميزان و انگيزههاي مختلف مدارا نشان ميدادند، اساساً اهميتي براي زيست قائل نيست.به قول حافظ:
سودائيان عالم پندار را بگو سرمايه كم كنيد كه سود و زيان يكي است
(ادامه)👇👇👇
@mostafamalekian
👍4
(ادامه)👇👇👇
7️⃣خاستگاه هفتم ديدگاهي است كه از آن به پلوراليسم تعبير ميكنند. اين ديدگاه ديدگاهي معرفتشناختي است و واقعاً نه نسبيانگار است و نه به طريق اولي پوچانگار. بنابر اين ديدگاه، واقعاً ممكن است نحوة زيستي بهتر از بقيه باشد و حقيقي هم باشد، اما، به يكي از دو روايتي كه خواهم گفت، چارهاي جز اين نيست كه همة نحوة زيستها را تحمل كنيم؛ يكي به اين روايت كه جهان هستي ذاتاً چنان است كه تحمل تفسيرهاي متعدد را دارد و با بيش از يك تفسير سازگار است؛ اگر طوري تفسير كنيد همه چيز به سود آن تفسير تمام خواهد شد و اگر طور ديگري تفسير كنيد همه چيز به سود اين تفسير تمام خواهد شد. (اگر مناظرة خيلي معروف ميان سه فيلسوف در دهة هفتاد را ديده باشيد، يعني مناظرة ميان آنتوني فلو، هِر و بازيل ميچل، كه يكي خداگرا و ديگري نافي وجود خدا و سومي لاادري بود، ميبينيد كه سخنان هر كس را كه ميخوانيد انگار حق با اوست و هرچه هر كس ديگر به رخ ميكشد را ديگري ميتواند به سود خود تفسير كند )
🔻جهان واقعاً يك آزمونپذيري قاطع ندارد كه خود را عريان نشان دهد؛ بگذريم از اينكه اين روايت آنقدر گسترش يافت كه كسي مثل موريس كتابي نوشت با عنوان فراسوي تناقض در رد محال بودن ارتفاع و اجتماع نقيضين (به فارسي هم ترجمه شد)، همچنين كلاين، رياضيدان آمريكايي، كتابي نوشت با عنوان Uncertainty of Mathematics و، عليرغم همة ادعاهايي كه ميگويند فقط در رياضيات قطعيت وجود دارد، در اين كتاب مفصل ادعا كرد كه در رياضيات هم قطعيت وجود ندارد.
🔻روايت دوم پلوراليسم به اين نتيجه ميرسد كه در عالم ابهام ذاتي وجود ندارد كه قابل تفسيرهاي متعدد باشد، بلكه يك تفسير بيشتر برنميدارد، ولي هر جزء اين تفسيز نزد كسي است، بنابراين چارهاي جز نوعي تشريك مساعي نيست. به تعبير ديگر، جهاننگرياي هست كه چهبسا يگانه نگرش مطابق با واقع باشد، اما اين جهاننگري نزد يك نفر نيست و مثل آينة منكسري است كه هر تكهاش نزد كسي هست و اگر به همه مجال بروز و ظهور دهيم روزي به كل آن خواهيم رسيد؛ ممكن است نكتهاي را كسي درست فهميده باشد و نكتة ديگري را شخص دوم و نكتة ديگر را شخص ثالث و اگر مانع ديدگاههاي ديگر شويم از يكي از اينها محروم خواهيم شد و دچار ترجيح بلامرجح ميشويم.
8️⃣خاستگاه هشتم سرشت و سرنوشت مشترك انسانهاست كه آنها را به مدارا ميخواند. اين سرشت و سرنوشت مشترك به سه صورت تصوير شده است: يكي اينكه انسانها از اين لحاظ مشتركاند كه همه بهيكسان در معرض خطا و صواباند و بنابراين هيچ كس بر ديگري ترجيح ندارد. يعني ساختار ذهني انسان چنان است كه هم مستعد اين است كه خطا نكند و مستعد اين است كه خطا كند.پس چون چنين است، حقانيت و بطلان افكار همه به يك اندازه است. بنابر اين ديدگاه، اولاً عقل امري كاملاً فطري است و نه اكتسابي و در آغاز به همه بهيكسان داده شده است (اين سخن به نظرم قابل دفاع نيست، اما به هر حال كساني به آن معتقدند)، بنابراين، گويي جبري ذهني بر اذهان انسانها حاكم است. ثانياً جبر وجودي نيز بر انسانها حاكم است، چراكه بر اساس آن همه در نحوة زيستشان بهيكسان مجبورند و سناريست عالم به هر كس نقشي را داده است و به همين دليل بايد نحوة زيستهاي گوناگون را تحمل كرد. ثالثاً جبر موقعيت نيز بر انسان حاكم است، چراكه، بر اساس اين ديدگاه، سرشت و سرنوشت همة انسانها به این لحاظ نيز مشترك است كه هر كس در صحنة زندگي با قسمتي از زندگي مواجه شده است و نحوة زيست متناسب با آن يافته است، مثل پازلي كه هركس را در قطعهاي محدود كرده باشند و هركس كل پازل را بزرگشدة قطعة خود بداند.
9️⃣نهمين خاستگاه مدارا در اين اعتقاد است كه انسان تا وقتي با دو نحوة زيست متفاوت «از نظر اخلاقي» مواجه نباشد نبايد احساسات و عواطف و هيجانات متفاوتي نسبت به آنها نشان دهد. مثلاً وقتي با از سويي با نحوة زيست كسي مثل مادر ترزا روبهروست كه اخلاقي زندگي ميكند و از سوي ديگر با نحوة زيست كسي مثل استالين كه ضداخلاقي زندگي ميكند، در اينجا انسان حق دارد كه احساسات و عواطف و هيجانات متفاوت داشته باشد و نحوة زيست يكي را بپسندد و سعي كند تا آنجا كه ميتواند آن را در نحوة زيست خود غالب كند و نحوة زيست ديگري را ناپسند دارد و تا آنجا كه ميتواند اجازه ندهد كه بر نحوة زيست خودش غالب شود؛ چون اين نحوههاي زيست «به لحاظ اخلاقي» ذيربطاند. در اينجا مدارا فضيلت شكيبايي با هر نحوة زيست مگر نحوة زيست اخلاقستيزانه است.
❇️مصطفی ملکیان،روانشناسی اخلاق،جلسه 53،موسسه پرسش
@porseshiha
🔻
@mostafamalekian
7️⃣خاستگاه هفتم ديدگاهي است كه از آن به پلوراليسم تعبير ميكنند. اين ديدگاه ديدگاهي معرفتشناختي است و واقعاً نه نسبيانگار است و نه به طريق اولي پوچانگار. بنابر اين ديدگاه، واقعاً ممكن است نحوة زيستي بهتر از بقيه باشد و حقيقي هم باشد، اما، به يكي از دو روايتي كه خواهم گفت، چارهاي جز اين نيست كه همة نحوة زيستها را تحمل كنيم؛ يكي به اين روايت كه جهان هستي ذاتاً چنان است كه تحمل تفسيرهاي متعدد را دارد و با بيش از يك تفسير سازگار است؛ اگر طوري تفسير كنيد همه چيز به سود آن تفسير تمام خواهد شد و اگر طور ديگري تفسير كنيد همه چيز به سود اين تفسير تمام خواهد شد. (اگر مناظرة خيلي معروف ميان سه فيلسوف در دهة هفتاد را ديده باشيد، يعني مناظرة ميان آنتوني فلو، هِر و بازيل ميچل، كه يكي خداگرا و ديگري نافي وجود خدا و سومي لاادري بود، ميبينيد كه سخنان هر كس را كه ميخوانيد انگار حق با اوست و هرچه هر كس ديگر به رخ ميكشد را ديگري ميتواند به سود خود تفسير كند )
🔻جهان واقعاً يك آزمونپذيري قاطع ندارد كه خود را عريان نشان دهد؛ بگذريم از اينكه اين روايت آنقدر گسترش يافت كه كسي مثل موريس كتابي نوشت با عنوان فراسوي تناقض در رد محال بودن ارتفاع و اجتماع نقيضين (به فارسي هم ترجمه شد)، همچنين كلاين، رياضيدان آمريكايي، كتابي نوشت با عنوان Uncertainty of Mathematics و، عليرغم همة ادعاهايي كه ميگويند فقط در رياضيات قطعيت وجود دارد، در اين كتاب مفصل ادعا كرد كه در رياضيات هم قطعيت وجود ندارد.
🔻روايت دوم پلوراليسم به اين نتيجه ميرسد كه در عالم ابهام ذاتي وجود ندارد كه قابل تفسيرهاي متعدد باشد، بلكه يك تفسير بيشتر برنميدارد، ولي هر جزء اين تفسيز نزد كسي است، بنابراين چارهاي جز نوعي تشريك مساعي نيست. به تعبير ديگر، جهاننگرياي هست كه چهبسا يگانه نگرش مطابق با واقع باشد، اما اين جهاننگري نزد يك نفر نيست و مثل آينة منكسري است كه هر تكهاش نزد كسي هست و اگر به همه مجال بروز و ظهور دهيم روزي به كل آن خواهيم رسيد؛ ممكن است نكتهاي را كسي درست فهميده باشد و نكتة ديگري را شخص دوم و نكتة ديگر را شخص ثالث و اگر مانع ديدگاههاي ديگر شويم از يكي از اينها محروم خواهيم شد و دچار ترجيح بلامرجح ميشويم.
8️⃣خاستگاه هشتم سرشت و سرنوشت مشترك انسانهاست كه آنها را به مدارا ميخواند. اين سرشت و سرنوشت مشترك به سه صورت تصوير شده است: يكي اينكه انسانها از اين لحاظ مشتركاند كه همه بهيكسان در معرض خطا و صواباند و بنابراين هيچ كس بر ديگري ترجيح ندارد. يعني ساختار ذهني انسان چنان است كه هم مستعد اين است كه خطا نكند و مستعد اين است كه خطا كند.پس چون چنين است، حقانيت و بطلان افكار همه به يك اندازه است. بنابر اين ديدگاه، اولاً عقل امري كاملاً فطري است و نه اكتسابي و در آغاز به همه بهيكسان داده شده است (اين سخن به نظرم قابل دفاع نيست، اما به هر حال كساني به آن معتقدند)، بنابراين، گويي جبري ذهني بر اذهان انسانها حاكم است. ثانياً جبر وجودي نيز بر انسانها حاكم است، چراكه بر اساس آن همه در نحوة زيستشان بهيكسان مجبورند و سناريست عالم به هر كس نقشي را داده است و به همين دليل بايد نحوة زيستهاي گوناگون را تحمل كرد. ثالثاً جبر موقعيت نيز بر انسان حاكم است، چراكه، بر اساس اين ديدگاه، سرشت و سرنوشت همة انسانها به این لحاظ نيز مشترك است كه هر كس در صحنة زندگي با قسمتي از زندگي مواجه شده است و نحوة زيست متناسب با آن يافته است، مثل پازلي كه هركس را در قطعهاي محدود كرده باشند و هركس كل پازل را بزرگشدة قطعة خود بداند.
9️⃣نهمين خاستگاه مدارا در اين اعتقاد است كه انسان تا وقتي با دو نحوة زيست متفاوت «از نظر اخلاقي» مواجه نباشد نبايد احساسات و عواطف و هيجانات متفاوتي نسبت به آنها نشان دهد. مثلاً وقتي با از سويي با نحوة زيست كسي مثل مادر ترزا روبهروست كه اخلاقي زندگي ميكند و از سوي ديگر با نحوة زيست كسي مثل استالين كه ضداخلاقي زندگي ميكند، در اينجا انسان حق دارد كه احساسات و عواطف و هيجانات متفاوت داشته باشد و نحوة زيست يكي را بپسندد و سعي كند تا آنجا كه ميتواند آن را در نحوة زيست خود غالب كند و نحوة زيست ديگري را ناپسند دارد و تا آنجا كه ميتواند اجازه ندهد كه بر نحوة زيست خودش غالب شود؛ چون اين نحوههاي زيست «به لحاظ اخلاقي» ذيربطاند. در اينجا مدارا فضيلت شكيبايي با هر نحوة زيست مگر نحوة زيست اخلاقستيزانه است.
❇️مصطفی ملکیان،روانشناسی اخلاق،جلسه 53،موسسه پرسش
@porseshiha
🔻
@mostafamalekian
👍3
🔆حقیقت در باب هیچ موضوع، مسئله یا مشکلی آشکار و روشن نیست و فقط با طی فرایندی بسیار دشوار، کند و همگانی و با صرف اوقات، نیروها، استعدادها و فرصت های بی شمار خیل عظیمی از عالمان و محققان و متفکران می توان گام به گام به آن نزدیک شد .
#مصطفی_ملکیان
@mostafamalekian
#مصطفی_ملکیان
@mostafamalekian
👍2