✔️مایستر اکهارت: هرچه از عمر انسان بگذرد باید لذت عمیقتری ببرد.
✍️مصطفی ملکیان
🔹 بعضی از عارفان در غرب، مخصوصاً مایستر اكهارت، گفتهاند كه ملاك اخلاقی زیستن همین است كه هرچه از عمر انسان بگذرد باید لذت عمیقتری ببرد. جمله معروف اكهارت در این باره این است كه «فقط پیرمردان و پیرزنان حق دارند برقصند و دستافشانی و پایكوبی كنند»، چون لذتی كه پیران میبرند اصلاً قابل مقایسه با لذتی كه یك جوان میبرد، ولو اینكه اخلاقی هم زیسته باشد، نیست.
🔹 اكهارت، مانند مولوی و عینالقضات در فرهنگ ما و بسیاری از عارفان در فرهنگهای دیگر، معتقد است كه اخلاقی زیستن یعنی فراموشی خود و تنها اندیشیدن به دیگران و، به نظر بسیاری از عارفان، به همة موجودات دیگر. انسانها حتی وقتی كه اخلاقی زندگی میكنند خیلی كمتر خود را فراموش میكنند، اما اكهارت میگوید تمام زندگی انسان باید تمرین خود فراموشی باشد. بیشتر اخلاق های عرفانی دنیا، چه در عرفان های شرقی و چه در عرفان های غربی، مبتنی بر نفی انانیتاند تا حدی كه به صفر برسد كه آن وقت انفجار شادی و آرامش است؛ انسان به قیمت اینكه خود را فراموش نمیكند نا شاد و مضطرب است. سقراط میگفت فلسفه تمرین مردن است و به معنای عمیقی حقی با اوست. اكهارت در اشاره به این سخن میگوید عرفان تمرین شاد زیستن است.
🔹 باید اعتراف كنم كه خود من، با اینكه سالهای سال با این قول آشنا هستم و دربارهاش مطالعه و تأمل كردهام، نمیتوانم آن طور كه در دفاع یا نقد اقوال دیگر سخن میگویم حرفی بزنم، چون این قول خیلی بالاتر از حد من است، اما قول خیلی خیلی جدیای است و در روانشناسی های اخلاق جدید، مثلاً در روانشناسی فراشخصی، كسانی مثل كن ویلبر میگویند كه انسان باید بیاموزد كه هرچه بیشتر خود را فراموش كند. ولی این را میتوانم بگویم كه این باغ سبزی كه عارفان نشان میدهند، ولو اینكه نمیفهمیم، چیز جالبی است.
▪️ مصطفی ملکیان، درسگفتار روانشناسی اخلاق، صفحه 167
@Mostafamalekian
✍️مصطفی ملکیان
🔹 بعضی از عارفان در غرب، مخصوصاً مایستر اكهارت، گفتهاند كه ملاك اخلاقی زیستن همین است كه هرچه از عمر انسان بگذرد باید لذت عمیقتری ببرد. جمله معروف اكهارت در این باره این است كه «فقط پیرمردان و پیرزنان حق دارند برقصند و دستافشانی و پایكوبی كنند»، چون لذتی كه پیران میبرند اصلاً قابل مقایسه با لذتی كه یك جوان میبرد، ولو اینكه اخلاقی هم زیسته باشد، نیست.
🔹 اكهارت، مانند مولوی و عینالقضات در فرهنگ ما و بسیاری از عارفان در فرهنگهای دیگر، معتقد است كه اخلاقی زیستن یعنی فراموشی خود و تنها اندیشیدن به دیگران و، به نظر بسیاری از عارفان، به همة موجودات دیگر. انسانها حتی وقتی كه اخلاقی زندگی میكنند خیلی كمتر خود را فراموش میكنند، اما اكهارت میگوید تمام زندگی انسان باید تمرین خود فراموشی باشد. بیشتر اخلاق های عرفانی دنیا، چه در عرفان های شرقی و چه در عرفان های غربی، مبتنی بر نفی انانیتاند تا حدی كه به صفر برسد كه آن وقت انفجار شادی و آرامش است؛ انسان به قیمت اینكه خود را فراموش نمیكند نا شاد و مضطرب است. سقراط میگفت فلسفه تمرین مردن است و به معنای عمیقی حقی با اوست. اكهارت در اشاره به این سخن میگوید عرفان تمرین شاد زیستن است.
🔹 باید اعتراف كنم كه خود من، با اینكه سالهای سال با این قول آشنا هستم و دربارهاش مطالعه و تأمل كردهام، نمیتوانم آن طور كه در دفاع یا نقد اقوال دیگر سخن میگویم حرفی بزنم، چون این قول خیلی بالاتر از حد من است، اما قول خیلی خیلی جدیای است و در روانشناسی های اخلاق جدید، مثلاً در روانشناسی فراشخصی، كسانی مثل كن ویلبر میگویند كه انسان باید بیاموزد كه هرچه بیشتر خود را فراموش كند. ولی این را میتوانم بگویم كه این باغ سبزی كه عارفان نشان میدهند، ولو اینكه نمیفهمیم، چیز جالبی است.
▪️ مصطفی ملکیان، درسگفتار روانشناسی اخلاق، صفحه 167
@Mostafamalekian
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ هیچ چیز به اندازه کشته شدن یک انسان جای تأسف ندارد.
#مصطفی_ملکیان
#افغانستان #مجسمه_بودا #افغانی #طالبان #مدرسه_سیدالشهدا #کابل #انتحاری #انفجار
@mostafamalekian
#مصطفی_ملکیان
#افغانستان #مجسمه_بودا #افغانی #طالبان #مدرسه_سیدالشهدا #کابل #انتحاری #انفجار
@mostafamalekian
👍6
✔️ از این پس [به جای تعبیر «فارسی زبانان»]، از تعبیر «فارسی دانان» استفاده خواهم کرد و، در همین جا، از همه اقوام ایرانی به جهت قصور ناشی از جهلِ خود، پوزش میخواهم.
✍️مصطفی ملکیان
در سخن رانی ها، گفت و گوها، و مصاحبه هایی که از طریق شبکه جهانی internet پخش میشوند، چون احتمال میدادم که مخاطبانم، غیر از ایرانیان، عزیزان افغان، تاجیک و فارسی زبانان دیگر نیز باشند، از تعبیر «فارسی زبانان»، به جای «ایرانیان» استفاده می کردم.
اکنون بعضی از عزیزان، بر من، ایراد گرفته اند که تعبیر «فارسی زبانان» شامل حال اقوام ایرانی ای که زبان مادری شان فارسی نیست، مانند کردها، عربها، آذریها، ارمنیان، آشوریان، ترکها، ترکمنها، و بسیاری دیگر، نمیشود و، بنابراین، این تعبیر اینان را از شمول مخاطبان خارج میکند و جفاای در حق شان روا میدارد. در عین حال که من هرگز قصد چنین جفا و تبعیض ای نداشته ام، ایراد مذکور را بر خود وارد میدانم و، از این پس، از تعبیر «فارسی دانان» استفاده خواهم کرد و، در همین جا، از همه اقوام ایرانی به جهت قصور ناشی از جهلِ خود، پوزش میخواهم.
من نه فقط به همه ی اقوام ایرانی بل به همه یِ اقوام ساکن کره یِ زمین عشق میورزم و، در سرتاسر زندگی ام، حتا لحظه ای به هیچ گونه تبعیض نژادی، ملی، قومی، و مدینی و مذهبی و اساساً به هیچ تبعیضی قائل نبوده ام.
یکی از شواهدم دفاعهایی است که از آموزش زبان مادریِ همه یِ اقوام ایرانی کرده ام.
مصطفی ملکیان، بیستم اردیبهشت سال 1400
#مصطفی_ملکیان #مؤسسه_فرهنگی_فرزانه
#زبان_مادری #فارسی_زبانان #فارسی_دانان #کرد #عرب #ترکمن #آذری #ارمنی #آشوری #ترک #لر #بلوچ
@mostafamalekian
✍️مصطفی ملکیان
در سخن رانی ها، گفت و گوها، و مصاحبه هایی که از طریق شبکه جهانی internet پخش میشوند، چون احتمال میدادم که مخاطبانم، غیر از ایرانیان، عزیزان افغان، تاجیک و فارسی زبانان دیگر نیز باشند، از تعبیر «فارسی زبانان»، به جای «ایرانیان» استفاده می کردم.
اکنون بعضی از عزیزان، بر من، ایراد گرفته اند که تعبیر «فارسی زبانان» شامل حال اقوام ایرانی ای که زبان مادری شان فارسی نیست، مانند کردها، عربها، آذریها، ارمنیان، آشوریان، ترکها، ترکمنها، و بسیاری دیگر، نمیشود و، بنابراین، این تعبیر اینان را از شمول مخاطبان خارج میکند و جفاای در حق شان روا میدارد. در عین حال که من هرگز قصد چنین جفا و تبعیض ای نداشته ام، ایراد مذکور را بر خود وارد میدانم و، از این پس، از تعبیر «فارسی دانان» استفاده خواهم کرد و، در همین جا، از همه اقوام ایرانی به جهت قصور ناشی از جهلِ خود، پوزش میخواهم.
من نه فقط به همه ی اقوام ایرانی بل به همه یِ اقوام ساکن کره یِ زمین عشق میورزم و، در سرتاسر زندگی ام، حتا لحظه ای به هیچ گونه تبعیض نژادی، ملی، قومی، و مدینی و مذهبی و اساساً به هیچ تبعیضی قائل نبوده ام.
یکی از شواهدم دفاعهایی است که از آموزش زبان مادریِ همه یِ اقوام ایرانی کرده ام.
مصطفی ملکیان، بیستم اردیبهشت سال 1400
#مصطفی_ملکیان #مؤسسه_فرهنگی_فرزانه
#زبان_مادری #فارسی_زبانان #فارسی_دانان #کرد #عرب #ترکمن #آذری #ارمنی #آشوری #ترک #لر #بلوچ
@mostafamalekian
Telegram
انبار mostafamalekian
👍4❤1👎1
Audio
✅هرچه فتیله اَنانیت [خودشیفتگی] در نظر کسی پایین کشیده شود به میزانی که فتیله را پایین کشیده، تعداد شر برای او کم میشود.
✍️ گفتگوی فرزانه دشتی و #مصطفی_ملکیان پیرامون شر در هستی، 14 اردیبهشت 1400
مشاهده متن گفتگو
@mostafamalekian
✍️ گفتگوی فرزانه دشتی و #مصطفی_ملکیان پیرامون شر در هستی، 14 اردیبهشت 1400
مشاهده متن گفتگو
@mostafamalekian
👍8
✔️اهمیت حفظ تجربه ها و از یاد نبردن آن ها
✍️مصطفی ملکیان
🔹اگر دقت کنید اکثر مشکلاتی که در زندگی پیدا می کنیم به خاطر این است که تجاربی را که خودمان داشته ایم یادمان می رود، حفظ نمی کنیم. شاید دقت کرده اید هر شب امتحان می گوییم این امتحان را حالا هر جور شده می دهیم اما از ترم دیگر به بعد درس هر شب را یا می گیریم، و تلنبار نمی کنیم. ولی باز شب امتحان بعد مثل قبل.
همه ی زندگی به نظر من همین طور است، اگر دقت کنید کمتر کاری است که ما بگوییم قبلاً نمونه اش را ندیده بودیم و به این دلیل به آن دست زدیم. ولی هم قبلاً آن را کرده بودیم و هم پشیمانی هایش را دیده بودیم و هم تبعاتش را، اما یادمان می رود، حفظ التجارب نداریم. علی ابن ابی طالب اصلاً به عقل به عنوان یک نیروی استدلال گر در کتاب نهج البلاغه اشاره نمی کند. همیشه مرادش از عقل این است و در حکمت شماره ی 211 می فرماید: و من التوفیق حفظ التجربه، توفیق ( یکی از توفیقاتی) که خدا می تواند به انسان بدهد، حفظ التجربه است. حضرت در مقام توصیف عقل می گوید: العقل حفظ التجارب.
🔹عقل یعنی حفظ تجربه ها. این که آدم تجربه های خودش را فراموش نکند. و چون این جور است و این تلقی را دارند، بزرگ ترین دشمن عقل را عجب می دانند. به نظر من این نکته ای است که کسی به آن توجهی پیدا نکرده است، یعنی من تا الان ندیده ام. این که حضرت دائماً عقل را در مقابل عجب می گذارد، به دلیل این است که مرادشان از عقل این است. می دانید چرا عقل بدین معنا در مقابل عجب قرار می گیرد؟ چون عجب و خود برتر بینی گویا به آدم می گوید تو استثنایی. این کار اگر این نتیجه را داشت، در مورد دیگران نداشت. اگر آن نتیجه ی بد را داشت. عجب چنین حالتی به آدم می دهد، این است که حضرت دائماً می گوید بزرگ ترین دشمن عقل و گاهی می گویند بزرگ ترین حسود عقل، عجب است. در حکمت 212 ایشان می فرماید: عجب المرء بنفسه احر حسّاد عقله، این که آدم عجب دارد، یعنی این که فکر می کند از قوانین مستثناست. مثلاً می گوییم ظلم نکن، هر که ظلم کرد، ملکش دوام نکرد. ایشان چون عجب دارد فکر می گند من استثنا هستم و ظلم هم بکنم، ملکم دوام خواهد آورد. حفظ التجارب ندارد. حفظ التجارب یعنی تو یادت بیاید که در تاریخ و زندگی دیگران که معاصر با تو هستند چه گذشته است. اگر این ها یادت باشد دیگر هیچ وقت خلاف عمل نمی کنی. منتها آدم وقتی خلاف عمل می کند به این خاطر است که یا تجارب گذشته یادش می رود یا عجب می گیرد و فکر می کند استثناست. بله، می دانم که هر که دروغ گفت پشیمان شد، اما شاید دروغ بگوییم ولی پشیمان نشویم. یعنی گویا من مستثنا هستم، مورد استثنایی ام.
▪️ درسگفتار معنویت در نهج البلاغه
@Mostafamalekian_official
✍️مصطفی ملکیان
🔹اگر دقت کنید اکثر مشکلاتی که در زندگی پیدا می کنیم به خاطر این است که تجاربی را که خودمان داشته ایم یادمان می رود، حفظ نمی کنیم. شاید دقت کرده اید هر شب امتحان می گوییم این امتحان را حالا هر جور شده می دهیم اما از ترم دیگر به بعد درس هر شب را یا می گیریم، و تلنبار نمی کنیم. ولی باز شب امتحان بعد مثل قبل.
همه ی زندگی به نظر من همین طور است، اگر دقت کنید کمتر کاری است که ما بگوییم قبلاً نمونه اش را ندیده بودیم و به این دلیل به آن دست زدیم. ولی هم قبلاً آن را کرده بودیم و هم پشیمانی هایش را دیده بودیم و هم تبعاتش را، اما یادمان می رود، حفظ التجارب نداریم. علی ابن ابی طالب اصلاً به عقل به عنوان یک نیروی استدلال گر در کتاب نهج البلاغه اشاره نمی کند. همیشه مرادش از عقل این است و در حکمت شماره ی 211 می فرماید: و من التوفیق حفظ التجربه، توفیق ( یکی از توفیقاتی) که خدا می تواند به انسان بدهد، حفظ التجربه است. حضرت در مقام توصیف عقل می گوید: العقل حفظ التجارب.
🔹عقل یعنی حفظ تجربه ها. این که آدم تجربه های خودش را فراموش نکند. و چون این جور است و این تلقی را دارند، بزرگ ترین دشمن عقل را عجب می دانند. به نظر من این نکته ای است که کسی به آن توجهی پیدا نکرده است، یعنی من تا الان ندیده ام. این که حضرت دائماً عقل را در مقابل عجب می گذارد، به دلیل این است که مرادشان از عقل این است. می دانید چرا عقل بدین معنا در مقابل عجب قرار می گیرد؟ چون عجب و خود برتر بینی گویا به آدم می گوید تو استثنایی. این کار اگر این نتیجه را داشت، در مورد دیگران نداشت. اگر آن نتیجه ی بد را داشت. عجب چنین حالتی به آدم می دهد، این است که حضرت دائماً می گوید بزرگ ترین دشمن عقل و گاهی می گویند بزرگ ترین حسود عقل، عجب است. در حکمت 212 ایشان می فرماید: عجب المرء بنفسه احر حسّاد عقله، این که آدم عجب دارد، یعنی این که فکر می کند از قوانین مستثناست. مثلاً می گوییم ظلم نکن، هر که ظلم کرد، ملکش دوام نکرد. ایشان چون عجب دارد فکر می گند من استثنا هستم و ظلم هم بکنم، ملکم دوام خواهد آورد. حفظ التجارب ندارد. حفظ التجارب یعنی تو یادت بیاید که در تاریخ و زندگی دیگران که معاصر با تو هستند چه گذشته است. اگر این ها یادت باشد دیگر هیچ وقت خلاف عمل نمی کنی. منتها آدم وقتی خلاف عمل می کند به این خاطر است که یا تجارب گذشته یادش می رود یا عجب می گیرد و فکر می کند استثناست. بله، می دانم که هر که دروغ گفت پشیمان شد، اما شاید دروغ بگوییم ولی پشیمان نشویم. یعنی گویا من مستثنا هستم، مورد استثنایی ام.
▪️ درسگفتار معنویت در نهج البلاغه
@Mostafamalekian_official
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☑️مرگ؛ برابرکننده همه انسان ها #مصطفی_ملکیان
▪️ سازنده ی ویدیو: خانم مولود شاگشتاسبی
@mostafamalekian
▪️ سازنده ی ویدیو: خانم مولود شاگشتاسبی
@mostafamalekian
❤6👍3👎1
✔️ ما رنگ و بوي خود را فراموش كرده ايم ...
✍️مصطفی ملکیان
🔹اگزيستانسیاليست ها مي گويند كه ما با "خودِ مفهومي" مواجه مي شويم به تعبير كيركگور ما در خانواده مي گوييم من "فرزند" خانواده، "مادر" خانواده و ... هستم كه بايد مثل فرزندها، مادرها و .... عمل كنم وقتي ميهمان هستم، بايد ميهمانانه رفتار كنم و وقتي ميزبان هستم، بايد ميزبانانه رفتار كنم. در هر اوضاع و احوالي بايد يك برچسبي بر خودم بزنم و منطبق با آن رفتار كنم (خريدار، فروشنده، شاگرد، فرزند، پدر و مادر، كارمند و رئيس و ....). ما معمولاً شأن خود را ملاحظه مي كنيم و سپس مي كوشيم تا طبق مصاديق آن مفهوم رفتار كنيم. آيا ديده ايد كه خريداري، محسناتِ يك جنس را بگويد و فروشنده اي عيب هاي يك جنس را بگويد؟ ما هيچ وقت نمي گوييم كه بايد مثل خودم باشم ما اصلاً مفهوم خودمان را نمي فهميم. ما تفرّد خودمان را فراموش كرده ايم. رنگ و بوي ديگران را به خود گرفته ايم. مثل چند نوع غذايي كه در مكان دربسته اي نگهداري شوند، در ابتدا هر كدام از غذاها رنگ و بوي خاص به خود را داشتند ولي حالا يك حدمتوسطي از بوهاي غذا را درك مي كنيم. ما نيز از بس خود را با ديگران ملاحظه كرده ايم، ديگر رنگ و بوي خود را فراموش كرده ايم و رنگ و بوي كلّ را به خود گرفته ايم.
🔹اين، در ديدگاه اديان و مذاهب، بزرگترين مسئله است كه انسان فراموش كند كه كيست و خود را همواره "عضو" احساس كند. ما دائماً داريم نقش عوض مي كنيم. به همين دليل است كه "منِ در خانه" با "منِ در اجتماع" بسيار فرق مي كند. اما آنكه اصل هست، همان هست كه هست و به مقتضاي خودش عمل مي كند و هيچوقت يك مفهوم را بر خود تحميل نمي كند.
🔹حال برخي گمان كرده اند كه براي حفظ مناسبات اجتماعيِ هر كسي، بايد از خود بودنِ خودش دست بردارد. به نظر من درست خلاف اين است. اگر هر كدام از ما خودمان بوديم، وضع جامعه بسي بهتر از اين مي بود.
🔹وقتي انسان در جامعه اي قرار مي گيرد كه هيچ كسي خودش نيست، بلكه خودش را عضو جامعه مي داند مشكلي نيست كه اين فرد بخواهد خودش باشد تلائم جامعه برهم بخورد. اما از اين نمي توان نتيجه گرفت كه اگر در جامعه اي همه خودشان باشند، جامعه دچار تلاطم بشود. اگر همه واقعاً خودشان مي بودند، به فكر خود بودند و به فكر تحقق خود مي بودند، جامعه دچار فساد نمي شد.
🔹اينكه بسياري از افراد از شغل خود نارضايتي دارند به اين خاطر است كه به مذاق ديگران تذوّق كرده اند و با اشتهاي ديگران غذا خورده اند و حالا بايد يك عمر كاري كند كه از آن ناراضي است. اما اگر در جامعه هر كسي به دنبال كاري مي رفت كه واقعاً به آن علاقه دارد، آيا اين جامعه، جامعه ي مطلوبي نمي بود؟ وقتي تفرّد از بين برود، مسخ انسان پيش مي آيد و اين عوارض را به دنبال مي آورد: احساس نارضايتي، حرمان، افسردگي و عدم استقامت. اگر تصميم بگيريم خودمان باشيم، بسياري از مشكلات حل خواهد شد .
▪️ درسگفتار رویکرد وجودی به نهج البلاغه
@mostafamalekian
✍️مصطفی ملکیان
🔹اگزيستانسیاليست ها مي گويند كه ما با "خودِ مفهومي" مواجه مي شويم به تعبير كيركگور ما در خانواده مي گوييم من "فرزند" خانواده، "مادر" خانواده و ... هستم كه بايد مثل فرزندها، مادرها و .... عمل كنم وقتي ميهمان هستم، بايد ميهمانانه رفتار كنم و وقتي ميزبان هستم، بايد ميزبانانه رفتار كنم. در هر اوضاع و احوالي بايد يك برچسبي بر خودم بزنم و منطبق با آن رفتار كنم (خريدار، فروشنده، شاگرد، فرزند، پدر و مادر، كارمند و رئيس و ....). ما معمولاً شأن خود را ملاحظه مي كنيم و سپس مي كوشيم تا طبق مصاديق آن مفهوم رفتار كنيم. آيا ديده ايد كه خريداري، محسناتِ يك جنس را بگويد و فروشنده اي عيب هاي يك جنس را بگويد؟ ما هيچ وقت نمي گوييم كه بايد مثل خودم باشم ما اصلاً مفهوم خودمان را نمي فهميم. ما تفرّد خودمان را فراموش كرده ايم. رنگ و بوي ديگران را به خود گرفته ايم. مثل چند نوع غذايي كه در مكان دربسته اي نگهداري شوند، در ابتدا هر كدام از غذاها رنگ و بوي خاص به خود را داشتند ولي حالا يك حدمتوسطي از بوهاي غذا را درك مي كنيم. ما نيز از بس خود را با ديگران ملاحظه كرده ايم، ديگر رنگ و بوي خود را فراموش كرده ايم و رنگ و بوي كلّ را به خود گرفته ايم.
🔹اين، در ديدگاه اديان و مذاهب، بزرگترين مسئله است كه انسان فراموش كند كه كيست و خود را همواره "عضو" احساس كند. ما دائماً داريم نقش عوض مي كنيم. به همين دليل است كه "منِ در خانه" با "منِ در اجتماع" بسيار فرق مي كند. اما آنكه اصل هست، همان هست كه هست و به مقتضاي خودش عمل مي كند و هيچوقت يك مفهوم را بر خود تحميل نمي كند.
🔹حال برخي گمان كرده اند كه براي حفظ مناسبات اجتماعيِ هر كسي، بايد از خود بودنِ خودش دست بردارد. به نظر من درست خلاف اين است. اگر هر كدام از ما خودمان بوديم، وضع جامعه بسي بهتر از اين مي بود.
🔹وقتي انسان در جامعه اي قرار مي گيرد كه هيچ كسي خودش نيست، بلكه خودش را عضو جامعه مي داند مشكلي نيست كه اين فرد بخواهد خودش باشد تلائم جامعه برهم بخورد. اما از اين نمي توان نتيجه گرفت كه اگر در جامعه اي همه خودشان باشند، جامعه دچار تلاطم بشود. اگر همه واقعاً خودشان مي بودند، به فكر خود بودند و به فكر تحقق خود مي بودند، جامعه دچار فساد نمي شد.
🔹اينكه بسياري از افراد از شغل خود نارضايتي دارند به اين خاطر است كه به مذاق ديگران تذوّق كرده اند و با اشتهاي ديگران غذا خورده اند و حالا بايد يك عمر كاري كند كه از آن ناراضي است. اما اگر در جامعه هر كسي به دنبال كاري مي رفت كه واقعاً به آن علاقه دارد، آيا اين جامعه، جامعه ي مطلوبي نمي بود؟ وقتي تفرّد از بين برود، مسخ انسان پيش مي آيد و اين عوارض را به دنبال مي آورد: احساس نارضايتي، حرمان، افسردگي و عدم استقامت. اگر تصميم بگيريم خودمان باشيم، بسياري از مشكلات حل خواهد شد .
▪️ درسگفتار رویکرد وجودی به نهج البلاغه
@mostafamalekian
👍8❤3
⭕️ "ما سه هدف در زندگی داریم: یک سلسله فعالیت برای درآمدزایی که همان شغل و حرفه است و دو سلسله فعالیت دیگر که عبارتند از : یکی علقهپردازی و دیگری رایگان بخشی."
✍️ مصطفی ملکیان
🔹دیوید ثورو میگفت که ما برای اینکه زندگی بهروزانهای بکنیم باید به ضروریات زندگی اکتفا کنیم و به بیش از ضروریات زندگی روی نیاوریم. ضروریات همه آن چیزهایی است که صاحبنظران مختلف بدون آنها زندگی ما را کمی و کیفی درخطر بدانند.
🔹 تمام بحث ثورو این بود که از آنچه هستی در اختیار فرد گذاشته به حد ضرورت باید مصرف کند، اما نه به انگیزههای دیگری که قبلا در طول تاریخ گفته شده است. مثلاً در طول تاریخ میگفتند سادهزیست باشید تا بتوانید مازاد درآمدتان را به فقرا بدهید. یعنی نوعی فقر ارادی در پیش بگیرید تا بتوانید به آنهایی که فقر غیرارادی و اضطراری دارند کمک کنید. ثورو به اینگونه توجیهات کاری نداشت. به عقیده او اگر ما به ضروریات زندگی اکتفا بکنیم آن وقت مقدار وقتی که باید برای کسب درآمد در شبانهروز مصرف کنیم پایین میآید. به اعتقاد او هیچ انسانی برای تأمین ضروریات زندگی به بیش از ۳ ساعت کار در روز نیازی ندارد. اضافه بر این سه ساعت را میتوانید صرف کار دوم و سومی که در زندگی باید بکنید، بکنید.
🔹 بنابراین فلسفه سادهزیستی که او عرضه میکرد این بود که سادهزیستی سبب میشود شما سه ساعت در شبانهروز صرف شغل و حرفه و درآمد بکنید و باقی را به دو کار خیلی مهمتر زندگی بپردازید: یکی علقهبخشیها و دیگری رایگان بخشیها. اما اگر بنا باشد زندگی را از حد سادهزیستی بالاتر ببرم و زندگی مرفهانه، متجملانه یا اشرافی داشته باشم، پولی که برای آن زندگی نیاز دارم باید وقتم را در شغل و حرفهام بگذارنم و آن وقت به هدف دوم و سوم زندگی نمیرسم.
🔹ما سه هدف در زندگی داریم: یک سلسله فعالیت میکنیم برای درآمدزایی که همان شغل و حرفه است و دو سلسله فعالیت که از نظر ثورو خیلی مهم است هم انجام میدهیم: یکی علقهپردازی و دیگری رایگان بخشی است. اگر به ضروریات زندگی اکتفا کنم. عیبی به جسم و بدن و روانم وارد نمیشود و در عین حال وقت زیادی به دست میآورم برای رشد شخصی خودم. رشد شخصی من با دو کار به دست میآید یکی پرداختن به علقهپردازیها و دیگری با رایگانبخشیها.
🔹 اما بحث دیگری که وجود دارد این است که کسانی که این جنبش ساده زیستی را از اوایل قرن بیستم پی گرفتهاند که مرکزش در امریکا بود و بعد به اروپا تسری پیدا کرد، حوزه سخن خود را از دیوید ثورو هم گستردهتر کردند و گفتند فقط مسئله این نیست که من میتوانم به علقهپردازیها و رایگانبخشیهای خودم بها بدهم، مهم این است که وقتی سادهزیست نیستم، مشکلات دیگری را هم برای خودم به وجود میآورم که یکی از آنها همین اضطراب است. چرا؟
چون وقتی که من بخواهم بیشتر از ضروریات زندگی داشته باشم، آن وقت طبعاً باید به بسیاری از کارها تن بدهم که با آرمانهای من سازگار نیست. به فرض اگر من روزی ۲۰ دلار خرج داشته باشم من به هر کاری تن نمیدهم. بین کارها دست به گزینش میزنم و آن کاری را انجام میدهم که با آرمانهای من و کام من سازگار است. اگر به جای روزی ۲۰ دلار به روزی ۲۰۰ دلار نیاز داشته باشم میزان گزینشم خیلی کمتر میشود و خیلی کارها را باید بپذیرم که ممکن است با آرمانهای اخلاقی، روانی یا اجتماعی ما سازگار نباشد.
🔹بنابراین اولین اثرش این است که از آرمانهای خود فاصله میگیریم. همین باعث میشود شخصیت ما به شخصیت اضطرابی بدل شود چراکه واقع زندگی یک چیز و آرمانها چیز دیگری است و انسان بیقرار میشود. این مورد برای کسب ثروت بود اما در باب حفظ آن ثروت هم میتوان صحبت کرد. وقتی به ضروریات زندگی اکتفا نکنیم یعنی چیزهایی داریم که به آن نیاز نداریم اما به هر حال باید حفظش کنیم. حفظ آن چیزها به عوامل زیادی بستگی دارد که در اختیار من نیست. نیاز به پلیس وظیفهشناس، جامعه امن و ... داریم که تحت ضبط و مهار من نیست. برای باقی ماندن ثروتم باید دلنگران بالا و پایین شدن قیمت ارز و تجارت جهانی هم باشم. اینها در اختیار منِ فرد نیست. بنابراین واکنش طبیعی من فقط اضطراب خواهد بود.
🔹ساده زندگی نکردن به دو جهت میتواند به ما اضطراب وارد کند، یکی به جهت انجام کارهایی که با آرمانهایمان سازگار نیست و دیگری به جهت اینکه عوامل دخیل در حفظ آن ثروت در اختیار ما نیست. اما اگر دعای حضرت مسیح برای ما مستجاب میشد که خدایا نان هر روز من را همان روز بده، همان روز نان را میگرفتید و مصرف میکردید و کسی نمیتوانست آن را از شما بگیرد. نان فردا هم فردا به دستتان میرسید و شما نان اندوخته نخواهید داشت که کسی بخواهد از شما بگیرد.
🔅سخنرانی استاد مصطفی ملکیان تحت عنوان چاره اندیشی برای اضطراب ، جلسه اول
@mostafamalekian
✍️ مصطفی ملکیان
🔹دیوید ثورو میگفت که ما برای اینکه زندگی بهروزانهای بکنیم باید به ضروریات زندگی اکتفا کنیم و به بیش از ضروریات زندگی روی نیاوریم. ضروریات همه آن چیزهایی است که صاحبنظران مختلف بدون آنها زندگی ما را کمی و کیفی درخطر بدانند.
🔹 تمام بحث ثورو این بود که از آنچه هستی در اختیار فرد گذاشته به حد ضرورت باید مصرف کند، اما نه به انگیزههای دیگری که قبلا در طول تاریخ گفته شده است. مثلاً در طول تاریخ میگفتند سادهزیست باشید تا بتوانید مازاد درآمدتان را به فقرا بدهید. یعنی نوعی فقر ارادی در پیش بگیرید تا بتوانید به آنهایی که فقر غیرارادی و اضطراری دارند کمک کنید. ثورو به اینگونه توجیهات کاری نداشت. به عقیده او اگر ما به ضروریات زندگی اکتفا بکنیم آن وقت مقدار وقتی که باید برای کسب درآمد در شبانهروز مصرف کنیم پایین میآید. به اعتقاد او هیچ انسانی برای تأمین ضروریات زندگی به بیش از ۳ ساعت کار در روز نیازی ندارد. اضافه بر این سه ساعت را میتوانید صرف کار دوم و سومی که در زندگی باید بکنید، بکنید.
🔹 بنابراین فلسفه سادهزیستی که او عرضه میکرد این بود که سادهزیستی سبب میشود شما سه ساعت در شبانهروز صرف شغل و حرفه و درآمد بکنید و باقی را به دو کار خیلی مهمتر زندگی بپردازید: یکی علقهبخشیها و دیگری رایگان بخشیها. اما اگر بنا باشد زندگی را از حد سادهزیستی بالاتر ببرم و زندگی مرفهانه، متجملانه یا اشرافی داشته باشم، پولی که برای آن زندگی نیاز دارم باید وقتم را در شغل و حرفهام بگذارنم و آن وقت به هدف دوم و سوم زندگی نمیرسم.
🔹ما سه هدف در زندگی داریم: یک سلسله فعالیت میکنیم برای درآمدزایی که همان شغل و حرفه است و دو سلسله فعالیت که از نظر ثورو خیلی مهم است هم انجام میدهیم: یکی علقهپردازی و دیگری رایگان بخشی است. اگر به ضروریات زندگی اکتفا کنم. عیبی به جسم و بدن و روانم وارد نمیشود و در عین حال وقت زیادی به دست میآورم برای رشد شخصی خودم. رشد شخصی من با دو کار به دست میآید یکی پرداختن به علقهپردازیها و دیگری با رایگانبخشیها.
🔹 اما بحث دیگری که وجود دارد این است که کسانی که این جنبش ساده زیستی را از اوایل قرن بیستم پی گرفتهاند که مرکزش در امریکا بود و بعد به اروپا تسری پیدا کرد، حوزه سخن خود را از دیوید ثورو هم گستردهتر کردند و گفتند فقط مسئله این نیست که من میتوانم به علقهپردازیها و رایگانبخشیهای خودم بها بدهم، مهم این است که وقتی سادهزیست نیستم، مشکلات دیگری را هم برای خودم به وجود میآورم که یکی از آنها همین اضطراب است. چرا؟
چون وقتی که من بخواهم بیشتر از ضروریات زندگی داشته باشم، آن وقت طبعاً باید به بسیاری از کارها تن بدهم که با آرمانهای من سازگار نیست. به فرض اگر من روزی ۲۰ دلار خرج داشته باشم من به هر کاری تن نمیدهم. بین کارها دست به گزینش میزنم و آن کاری را انجام میدهم که با آرمانهای من و کام من سازگار است. اگر به جای روزی ۲۰ دلار به روزی ۲۰۰ دلار نیاز داشته باشم میزان گزینشم خیلی کمتر میشود و خیلی کارها را باید بپذیرم که ممکن است با آرمانهای اخلاقی، روانی یا اجتماعی ما سازگار نباشد.
🔹بنابراین اولین اثرش این است که از آرمانهای خود فاصله میگیریم. همین باعث میشود شخصیت ما به شخصیت اضطرابی بدل شود چراکه واقع زندگی یک چیز و آرمانها چیز دیگری است و انسان بیقرار میشود. این مورد برای کسب ثروت بود اما در باب حفظ آن ثروت هم میتوان صحبت کرد. وقتی به ضروریات زندگی اکتفا نکنیم یعنی چیزهایی داریم که به آن نیاز نداریم اما به هر حال باید حفظش کنیم. حفظ آن چیزها به عوامل زیادی بستگی دارد که در اختیار من نیست. نیاز به پلیس وظیفهشناس، جامعه امن و ... داریم که تحت ضبط و مهار من نیست. برای باقی ماندن ثروتم باید دلنگران بالا و پایین شدن قیمت ارز و تجارت جهانی هم باشم. اینها در اختیار منِ فرد نیست. بنابراین واکنش طبیعی من فقط اضطراب خواهد بود.
🔹ساده زندگی نکردن به دو جهت میتواند به ما اضطراب وارد کند، یکی به جهت انجام کارهایی که با آرمانهایمان سازگار نیست و دیگری به جهت اینکه عوامل دخیل در حفظ آن ثروت در اختیار ما نیست. اما اگر دعای حضرت مسیح برای ما مستجاب میشد که خدایا نان هر روز من را همان روز بده، همان روز نان را میگرفتید و مصرف میکردید و کسی نمیتوانست آن را از شما بگیرد. نان فردا هم فردا به دستتان میرسید و شما نان اندوخته نخواهید داشت که کسی بخواهد از شما بگیرد.
🔅سخنرانی استاد مصطفی ملکیان تحت عنوان چاره اندیشی برای اضطراب ، جلسه اول
@mostafamalekian
👍8
✔️خدایا من را در نظر خودت بهترین مردم، در نظر خودم بدترین مردم و در نظر مردم مثل خودشان قرار ده.
✍️مصطفی ملکیان
🔹خلیل بن احمد فراهیدی، یکی از علمای شیعی اوایل اسلام در زمان امام سجاد و امام باقر، در نمازهای خود دعای بسیار زیبایی میخوانده است که تا جایی که میدانم خودش آن را جعل کرده است. این دعای زیبا و عمیق و انسانی و اخلاقی این است:
«اللهم اجعلنی عندک من اعلی الناس و عند نفسی من اسفل الناس و عند الناس مثل الناس»
(خدایا من را در نظر خودت بهترین مردم قرار بده و در نظر خودم بدترین مردم قرار بده و در نظر مردم مثل خودشان قرار بده).
در زندگی سه ناظر به شما نگاه میکنند: خدا، خودتان و سایر مردم. خلیل بن احمد فراهیدی میگوید که خدایا کاری کن که وقتی تو به من نگاه میکنی بگویی این بهترین مردم است، وقتی خودم به خودم نگاه میکنم بگویم این خلیل بن احمد فراهیدی بدترین مردم است و وقتی مردم به من نگاه میکنند، من را مثل خودشان ببینند، نه بهتر و نه بدتر.
🔹حالا تکیه کلام من روی نکته سوم است. چرا وقتی مردم به من نگاه میکنند باید من را مثل خودشان ببینند، نه بهتر و نه بدتر؟ چون اگر که من را بهتر و بالاتر از خوشان ببینند، نسبت به من چاپلوسی میکنند و میخواهند خودشان را به من نزدیک کنند و این برایشان ضرر دارد. اینکه دیگران در برابر من کوچکی کنند به ضرر آنهاست و البته برای خود من هم ضرر دارد. از سویی دگر، اگر مردم من را بدتر از خودشان ببینند من را استهزا و مسخره میکنند و تخفیف قدرم میدهند و این باز هم برای خودشان ضرر دارد و هم برای من. بنابراین خوب است در نظر مردم مثل خودشان باشیم تا چاپلوسی و تفرعن کاهش یابد.
▪️سخنرانی آبان سال 1387
@mostafamalekian
✍️مصطفی ملکیان
🔹خلیل بن احمد فراهیدی، یکی از علمای شیعی اوایل اسلام در زمان امام سجاد و امام باقر، در نمازهای خود دعای بسیار زیبایی میخوانده است که تا جایی که میدانم خودش آن را جعل کرده است. این دعای زیبا و عمیق و انسانی و اخلاقی این است:
«اللهم اجعلنی عندک من اعلی الناس و عند نفسی من اسفل الناس و عند الناس مثل الناس»
(خدایا من را در نظر خودت بهترین مردم قرار بده و در نظر خودم بدترین مردم قرار بده و در نظر مردم مثل خودشان قرار بده).
در زندگی سه ناظر به شما نگاه میکنند: خدا، خودتان و سایر مردم. خلیل بن احمد فراهیدی میگوید که خدایا کاری کن که وقتی تو به من نگاه میکنی بگویی این بهترین مردم است، وقتی خودم به خودم نگاه میکنم بگویم این خلیل بن احمد فراهیدی بدترین مردم است و وقتی مردم به من نگاه میکنند، من را مثل خودشان ببینند، نه بهتر و نه بدتر.
🔹حالا تکیه کلام من روی نکته سوم است. چرا وقتی مردم به من نگاه میکنند باید من را مثل خودشان ببینند، نه بهتر و نه بدتر؟ چون اگر که من را بهتر و بالاتر از خوشان ببینند، نسبت به من چاپلوسی میکنند و میخواهند خودشان را به من نزدیک کنند و این برایشان ضرر دارد. اینکه دیگران در برابر من کوچکی کنند به ضرر آنهاست و البته برای خود من هم ضرر دارد. از سویی دگر، اگر مردم من را بدتر از خودشان ببینند من را استهزا و مسخره میکنند و تخفیف قدرم میدهند و این باز هم برای خودشان ضرر دارد و هم برای من. بنابراین خوب است در نظر مردم مثل خودشان باشیم تا چاپلوسی و تفرعن کاهش یابد.
▪️سخنرانی آبان سال 1387
@mostafamalekian
👍6
☑️قوانین اقتصادی مانند قوانین فیزیک و شیمی آهنین و فولادین هستند.
✍مصطفی ملکیان
قوانین اقتصادی درست به همان اندازه آهنین و فولادین هستند که قوانین فیزیکی و شیمیایی و زیستشناسی. فکر میکنند به محض این که از فیزیک و شیمی و زیستشناسی وارد عالم اقتصاد و سیاست و روانشناسی و جامعهشناسی و مدیریت شدیم، دیگر همه چیز موم است در دستان ما و هر جور که بخواهیم میتوانیم به آن شکل بدهیم. اگر آدم بفهمد که قوانین اقتصاد نیز به اندازه قوانین فیزیک آهنین است، مدام در آن دخالت نمیکند.
▪️سخنرانی آبان سال ۱۳۷۸
@mostafamalekian
✍مصطفی ملکیان
قوانین اقتصادی درست به همان اندازه آهنین و فولادین هستند که قوانین فیزیکی و شیمیایی و زیستشناسی. فکر میکنند به محض این که از فیزیک و شیمی و زیستشناسی وارد عالم اقتصاد و سیاست و روانشناسی و جامعهشناسی و مدیریت شدیم، دیگر همه چیز موم است در دستان ما و هر جور که بخواهیم میتوانیم به آن شکل بدهیم. اگر آدم بفهمد که قوانین اقتصاد نیز به اندازه قوانین فیزیک آهنین است، مدام در آن دخالت نمیکند.
▪️سخنرانی آبان سال ۱۳۷۸
@mostafamalekian
👍3❤1
☑️چرا برخی زندگی را بی معنا می بینند؟
✍ مصطفی ملکیان
🔹 پنج واقعیت بزرگ هستند که هرکس به یکی یا 2 تا یا 3تا یا 4 تا و یا هر 5تای اینها توجه کند،مسئله معنای زندگی برایش طرح میشود.(اکثر آدمیان در زندگیشان به این واقعیت ها توجه ندارند)
1⃣ بی قضاوتی جهان هستی:
جهان هستی جهان بی قضاوتی است،با اینکه ما در زندگی مان قضاوت را دوست داریم،انواع قضاوت های زیباشناختی،اخلاقی،حقوقی و...می کنیم.اما واقعیت آن است که جهان هستی جهان بی قضاوتی است و ارزش داوری های من و شما را به پشیزی نمی خرد.خوبانی می میرند و بدانی می مانند،زیباهایی می میرند وزشت هایی می مانند،گاندی هایی میروند و هیتلرهایی می مانند. و بعد با مشاهده اینها از خود می پرسیم جهانی که این اندازه بی عاطفه است،آیا زندگی در آن ارزش زیستن دارد؟!
2⃣زمان
زمان هر چیز زیبایی را زشت میکند.زمان هر چیز باطراوتی را بی طراوت میکند.زندگی ای که اینگونه است و با گذشت زمان به افول میرود این زندگی به چه دردی میخورد؟!
3⃣مرگ:
اگر بناست که بمیریم این زندگی کردن ما چه سودی دارد؟!
4⃣وجود شر در جهان هستی:
چقدر بدی در عالم پدید آمد و کیفر ندید.
این غیر از مسئله بی تفاوتی هستی(واقعیت1) است.
اینجا بحث این است:هستی طوری ست که کسانی می توانند درونش بدی کنند بدون اینکه کیفر ببینند و کسانی می توانند درونش نیکی کنند بدون اینکه پاداش ببینند.جهانی که لزوما به نیکان پاداش نمی دهد و لزوما به بدان هم کیفر نمی دهد زندگی در آن چه ارزشی دارد؟!
5⃣ راز خدا:
انسان در دوران کودکی اش فکر می کند همه مسائل با توجه به خدا معنادار میشود اما بعد هر چه پخته تر میشود اعتقاد پیدا میکند که بود و نبود خدا برای اینکه در این زندگی آب و رنگی پدید بیاید تاثیری ندارد.
🔻من بارها گفته ام،سیمون وی عارف فرانسوی یک نکته را دائم گوشزد میکرد :اگر بخواهیم کسانی که به خدا قائلند ماتریالیست نشوند،اعتقادشان را راسخ کنید به اینکه «خدا در امور این جهان،دخالتی به نفع کسی نمیکند»چون اگر کسی به وجود خدا اعتقاد داشته باشد و بعد اعتقاد داشته باشد که خدا به نفع نیکان دخالت میکند،وقتی این دخالت را نمی بیند میگوید:«پس خدایی وجود ندارد»برای اینکه به این حال نیفتد به او بگویید:نه یک شق سومی بین اعتقاد به خدای ادیان مذاهب و ماتریالیست هست و آن اینکه :«خدا وجود دارد ولی در امور دنیا دخالتی ندارد»
@mostafamalekian
✍ مصطفی ملکیان
🔹 پنج واقعیت بزرگ هستند که هرکس به یکی یا 2 تا یا 3تا یا 4 تا و یا هر 5تای اینها توجه کند،مسئله معنای زندگی برایش طرح میشود.(اکثر آدمیان در زندگیشان به این واقعیت ها توجه ندارند)
1⃣ بی قضاوتی جهان هستی:
جهان هستی جهان بی قضاوتی است،با اینکه ما در زندگی مان قضاوت را دوست داریم،انواع قضاوت های زیباشناختی،اخلاقی،حقوقی و...می کنیم.اما واقعیت آن است که جهان هستی جهان بی قضاوتی است و ارزش داوری های من و شما را به پشیزی نمی خرد.خوبانی می میرند و بدانی می مانند،زیباهایی می میرند وزشت هایی می مانند،گاندی هایی میروند و هیتلرهایی می مانند. و بعد با مشاهده اینها از خود می پرسیم جهانی که این اندازه بی عاطفه است،آیا زندگی در آن ارزش زیستن دارد؟!
2⃣زمان
زمان هر چیز زیبایی را زشت میکند.زمان هر چیز باطراوتی را بی طراوت میکند.زندگی ای که اینگونه است و با گذشت زمان به افول میرود این زندگی به چه دردی میخورد؟!
3⃣مرگ:
اگر بناست که بمیریم این زندگی کردن ما چه سودی دارد؟!
4⃣وجود شر در جهان هستی:
چقدر بدی در عالم پدید آمد و کیفر ندید.
این غیر از مسئله بی تفاوتی هستی(واقعیت1) است.
اینجا بحث این است:هستی طوری ست که کسانی می توانند درونش بدی کنند بدون اینکه کیفر ببینند و کسانی می توانند درونش نیکی کنند بدون اینکه پاداش ببینند.جهانی که لزوما به نیکان پاداش نمی دهد و لزوما به بدان هم کیفر نمی دهد زندگی در آن چه ارزشی دارد؟!
5⃣ راز خدا:
انسان در دوران کودکی اش فکر می کند همه مسائل با توجه به خدا معنادار میشود اما بعد هر چه پخته تر میشود اعتقاد پیدا میکند که بود و نبود خدا برای اینکه در این زندگی آب و رنگی پدید بیاید تاثیری ندارد.
🔻من بارها گفته ام،سیمون وی عارف فرانسوی یک نکته را دائم گوشزد میکرد :اگر بخواهیم کسانی که به خدا قائلند ماتریالیست نشوند،اعتقادشان را راسخ کنید به اینکه «خدا در امور این جهان،دخالتی به نفع کسی نمیکند»چون اگر کسی به وجود خدا اعتقاد داشته باشد و بعد اعتقاد داشته باشد که خدا به نفع نیکان دخالت میکند،وقتی این دخالت را نمی بیند میگوید:«پس خدایی وجود ندارد»برای اینکه به این حال نیفتد به او بگویید:نه یک شق سومی بین اعتقاد به خدای ادیان مذاهب و ماتریالیست هست و آن اینکه :«خدا وجود دارد ولی در امور دنیا دخالتی ندارد»
@mostafamalekian
👍9
Forwarded from سرو سخنگو (دکتر اسلامی نُدوشن)
🌷🌷 نُه ویــژگی روشنفکـر 🌷🌷
سخنرانی "استاد مصطفی ملکیان" در مراسم بزرگداشت دکتر محمّدعلی اسلامیندوشن؛
(در خانهی هنرمندان ایران)
❇️ روشنفکر واقعی؛ چه ایرانی و چه غیر ایرانی، چه مذهبی و چه سکولار، باید ۹ ویژگی داشته باشد؛
به بیان دیگر داشتنِ این ۹ ویژگی در یک فرد، او را تبدیل به یک روشنفکر واقعی میکند:
۱-نخست یک روشنفکر موفّق، روشنفکری را شغل و حرفهی خود نمیداند و یا حتّی آن را جزو علقههای خود بر نمیشمارد. روشنفکر موفّق، فردی رایگان بخش است. فرآیند هستی، رایگان بخش است که چیزهای بسیاری را به طور رایگان در اختیار ما میگذارد. این رایگان بخشی وقتی در فرد محقّق میشود، ارزشی بزرگ و بیهمتا دارد، چرا که این فرد میتواند داشتههای خود را به طور رایگان در اختیار هموطنان خود قرار دهد
۲-ویژگی دوّم این است که روشنفکر باید حقیقت طلب باشد و همواره در مسیر حقیقت گام بر دارد و برای رسیدن به آن تلاش کند. یک روشنفکر واقعی به دنبال ایدئولوژیها نمیرود، او تنها به دنبال حقیقت است.
۳-ویژگی سوم یک روشنفکر این است که او آکادمسین به معنای یک فرد دانشگاهی صرف نیست، بلکه او در میان جامعه نیز حضور دارد.
۴-ویژگی چهارم این است که یک روشنفکر موفّق، نماینده و سخنگوی مردم نیست، روشنفکر نباید از مردم اطاعت کند، روشنفکر باید مردم را داوری کند. اگر یک جامعه اگر سیاست اگر اقتصاد مشکل دارد، برای حلّ این مشکلها نیاز به مرمّت روانیِ تکتکِ افراد جامعه ضروری است.
۵-ویژگی پنجم واقع بینی است، یک روشنفکر باید همواره واقع بین باشد و از مردم به اندازهی توانِ آنها انتظار داشته باشد.
۶-ویژگی ششم این است که روشنفکر باید به "انسان" توجّه کند، نه به مکاتب و ایسمها، برای او "انسان" باید مهم باشد.
۷-ویژگی هفتم این است که روشنفکر باید مسئله را از شِبه مسئله برای مردم مشخّص کند.
۸-ویژگی هشتم این است که روشنفکر باید هیچ مرزی بین انسانها ایجاد نکند، برای او باید تنها انسان بدون هیچ ایدئولوژی مهم باشد، صرف انسان بودن است که اهمّیّت بسیار زیادی دارد.
۹-ویژگی آخر این است که روشنفکر باید آسان سخن بگوید، آسان سخن گفتن نیز به معنای سطحی صحبت کردن نیست، او باید مسائل پیچیده و مشکل را با زبانی ساده برای مردم در میان بگذارد.
✅ همهی این ۹ ویژگی در دکتر اسلامیندوشن به طور پُر رنگ حضور دارند و همین امر او را تبدیل به یک روشنفکر واقعی کرده است.
#مصطفی_ملکیان
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامیندوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
سخنرانی "استاد مصطفی ملکیان" در مراسم بزرگداشت دکتر محمّدعلی اسلامیندوشن؛
(در خانهی هنرمندان ایران)
❇️ روشنفکر واقعی؛ چه ایرانی و چه غیر ایرانی، چه مذهبی و چه سکولار، باید ۹ ویژگی داشته باشد؛
به بیان دیگر داشتنِ این ۹ ویژگی در یک فرد، او را تبدیل به یک روشنفکر واقعی میکند:
۱-نخست یک روشنفکر موفّق، روشنفکری را شغل و حرفهی خود نمیداند و یا حتّی آن را جزو علقههای خود بر نمیشمارد. روشنفکر موفّق، فردی رایگان بخش است. فرآیند هستی، رایگان بخش است که چیزهای بسیاری را به طور رایگان در اختیار ما میگذارد. این رایگان بخشی وقتی در فرد محقّق میشود، ارزشی بزرگ و بیهمتا دارد، چرا که این فرد میتواند داشتههای خود را به طور رایگان در اختیار هموطنان خود قرار دهد
۲-ویژگی دوّم این است که روشنفکر باید حقیقت طلب باشد و همواره در مسیر حقیقت گام بر دارد و برای رسیدن به آن تلاش کند. یک روشنفکر واقعی به دنبال ایدئولوژیها نمیرود، او تنها به دنبال حقیقت است.
۳-ویژگی سوم یک روشنفکر این است که او آکادمسین به معنای یک فرد دانشگاهی صرف نیست، بلکه او در میان جامعه نیز حضور دارد.
۴-ویژگی چهارم این است که یک روشنفکر موفّق، نماینده و سخنگوی مردم نیست، روشنفکر نباید از مردم اطاعت کند، روشنفکر باید مردم را داوری کند. اگر یک جامعه اگر سیاست اگر اقتصاد مشکل دارد، برای حلّ این مشکلها نیاز به مرمّت روانیِ تکتکِ افراد جامعه ضروری است.
۵-ویژگی پنجم واقع بینی است، یک روشنفکر باید همواره واقع بین باشد و از مردم به اندازهی توانِ آنها انتظار داشته باشد.
۶-ویژگی ششم این است که روشنفکر باید به "انسان" توجّه کند، نه به مکاتب و ایسمها، برای او "انسان" باید مهم باشد.
۷-ویژگی هفتم این است که روشنفکر باید مسئله را از شِبه مسئله برای مردم مشخّص کند.
۸-ویژگی هشتم این است که روشنفکر باید هیچ مرزی بین انسانها ایجاد نکند، برای او باید تنها انسان بدون هیچ ایدئولوژی مهم باشد، صرف انسان بودن است که اهمّیّت بسیار زیادی دارد.
۹-ویژگی آخر این است که روشنفکر باید آسان سخن بگوید، آسان سخن گفتن نیز به معنای سطحی صحبت کردن نیست، او باید مسائل پیچیده و مشکل را با زبانی ساده برای مردم در میان بگذارد.
✅ همهی این ۹ ویژگی در دکتر اسلامیندوشن به طور پُر رنگ حضور دارند و همین امر او را تبدیل به یک روشنفکر واقعی کرده است.
#مصطفی_ملکیان
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامیندوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
👍6❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ بهترین کار در جهان | به مناسبت ۱۲ خرداد، سالروز تولد استاد مصطفی ملکیان
@mostafamalekian
@mostafamalekian
👍11
ضرورت اخلاقیبودن در برنامههای آموزش فلسفه به کودکان
🔊 فایل صوتی نشست «ضرورت اخلاقی بودن در برنامه های آموزش فلسفه به کودکان» | نهم خرداد ماه 1400 | با حضور: مصطفی ملکیان و دکتر سعید ناجی
@mostafamalekian
@mostafamalekian
👍7❤1
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 گفتوگو با مصطفی ملکیان پیرامونِ کتاب «پرتابهای فلسفه» نوشتهی محمدمهدی اردبیلی
میزبانان: زهره حسینزادگان و آریان شبگرد
به همت نشر ققنوس
تاریخ جلسه: ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
مشاهده فیلم در یوتیوب | آپارات
شنیدن در انکر | کستباکس
صوت در تلگرام
🌾 @Sedanet
🌾 @qoqnoospub
🌾 @Mostafamalekian
میزبانان: زهره حسینزادگان و آریان شبگرد
به همت نشر ققنوس
تاریخ جلسه: ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
مشاهده فیلم در یوتیوب | آپارات
شنیدن در انکر | کستباکس
صوت در تلگرام
🌾 @Sedanet
🌾 @qoqnoospub
🌾 @Mostafamalekian
👍10