طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
▪️پرداخت هزینه‌ی اضافی

▪️ست‌گادین ۱۷ خرداد ۱۴۰۱



بمدت ۶ سال، اگر یک ماشین برقی می‌خواستید، باید هزینه‌ی بیشتری پرداخت می‌کردید. بیشتر از ماشین‌های معمولی.

البته اگر تصمیم به خرید داشتید، هزینه‌ی اضافی پرداخت نمی‌کردید. بلکه شما در حال خرید ثبات، آگاهی اجتماعی، ویژگی، موقعیت، ایمنی، آرامش و احساس پیشرو بودن بودید.

هرگز مردم هزینه‌ی اضافی نمی‌پردازند.

آنها چیزی را می‌خرند که احساس کنند قیمت منصفانه‌ای برایشان دارد.

در چند سال آینده، ماشین‌های برقی واقعاً ارزان‌تر از برادران آلاینده‌ترشان خواهند شد. و این به معنای آن است که هر خریداری که می‌خواهد بیشتر هزینه کند باید برای سفارش کیفیت، خدمات و طراحی، احساس ارزشمندی، هزینه‌ی اضافی بپردازد.

امرار معاش [تولیدکننده/فروشنده]، بدون درنظرگرفتن هزینه‌ی اضافی، بسیار دشوار است.

کار سخت آن است که روی این تعهدتان بایستید که پرداخت این هزینه‌ی اضافی [توسط مشتری]، به هیچ‌وجه اضافه نیست.


.
▪️بزرگ‌شدن در مقایسه با سرعت: چرا سازمان‌ها کُند می‌شوند

▪️ست‌گادین ۱۸ خرداد ۱۴۰۱




اگر استارباکس ۱۰ سال قبل را با فعلی مقایسه کنید، همان است. اگر با استارباکس‌های اولیه‌ی اصلی در سیاتل مقایسه کنید، تفاوت از زمین تا آسمان است.

همین قضیه درباره‌ی طراحی یک مک‌دونالد معمولی هم صدق می‌کند.

اپل، محصول Mac را با کار حدود دوازده کارمند تمام‌وقت توسعه داد. امروزه آنها بیش از ۱۰۰۰ برابر آن زمان، مهندس در اختیار دارند ولی مدتی است که محصول نوآورانه‌ای ارائه نکرده‌اند.

درباره‌ی google و Slack هم وضع به همین منوال است.

فقط برندهای بزرگ و مشهور این‌گونه نیستند. هر سازمانی به نقطه‌‌ای می‌رسد که از آن به بعد هرچه بزرگ‌تر می‌شود، سرعت نوآوری‌اش کُندتر می‌شود.

این اتفاق، چند دلیل دارد و دو راه برای مقابله با آن موجود است:

دلایل:

۱- بدهی‌ فنی(technical debt) [ یعنی استفاده از راه‌حل‌های آسان و کوتاه‌مدت و به تعویق انداختن تغییرات فنی مفید، لازم و بلندمدت برای تکمیل پروژه که باعث می‌شود نیازها روی هم انباشته شوند و پیشبرد پروژه را در آینده دشوارتر کنند. م ]. در حال حاضر بدهی فنی، محصول میانبرهایی است که برای انجام کارها استفاده می‌شوند. این میانبرها باعث می‌شوند که نرم‌افزار( یا سخت‌افزار) به این راحتی‌ها برای نیازهای آتی قابل توسعه نباشند.

۲- دست‌دادن برای بیشتر افراد، حاوی یک قانون ساده است. دو نفر نیاز به یکبار دست‌دادن دارند تا به هم معرفی شوند. از طرف دیگر، ۹ نفر نیاز به ۳۶ بار دست‌دادن دارند. افرادِ بیشتر، نیازمند ملاقات‌های بیشتر، تأیید گرفتن‌های بیشتر و هماهنگی‌های بیشتر هستند.

۳- تعهد‌داشتن به مشتری(customer commitment)، یک دارایی محسوب می‌شود ولی در عین حال، یک ترمز در مسیر نوآوری است. چون مشتریان قبلی‌تان، لزوماً برای ایجاد تغییر در شرایط موجود به شما ملحق نشده‌اند.

۴- ترجیحات شرکا(partner preferences) نیز شبیه تعهدداشتن به مشتریست. شرکایی که با آنها کار می‌کنید، اهداف و سرعت خودشان را دارند. آسان‌ترین مخرج مشترک همه‌ی این‌موارد عبارتست از اینکه: «کندتر می‌شوید».

۵- ترس وال‌استریت امری معمول ولی ناواضح است. اجتناب سرمایه‌گذارن از ناشناخته‌ها، غریزی است...

۶- اضطراب مدیریتی(managerial anxiety) زمانی اتفاق می‌افتد که بروکراسی جای رهبری جسورانه را بگیرد. در چنین وضعیتی، افراد به این خاطر ارتقاء پیدا می‌کنند که در عمل به شغل‌شان خوب هستند. در این‌صورت، نوآوری یک فرصت نیست، یک تهدید است‌.

پس چه باید کرد؟ نادیده‌گرفتن موارد فوق، جواب نمی‌دهد. اگر هم بخواهید وظایف و کارهای زیادی بر دوش افرادتان بگذارید تا دیدگاهشان را عوض کنید، مثل نقض قوانین فیزیک، جواب نمی‌دهد. هر بار شکست خواهید خورد.

دو گزینه‌ی مفید پیش رو دارید:

۱- ملال‌آور بودن(boring) به عنوان یک استراتژی از طرف اپل و چند برند بزرگ و مشهور انتخاب شده است. هنگامی که می‌خواهید شکاف مشتریان نوخواه و سنتی را پُر کنید، با حجم بزرگی از مشتریان جدیدتان روبرو می‌شوید که اصلاً تمایلی به نوآوری ندارند. آنها فقط از شما می‌خواهند که پای وعده‌هایتان بایستید، غافلگیرشان نکنید و قیمت‌هایی منطقی و محصولی کارآمد تحویل‌شان دهید. اگر طبق یک برنامه‌ی منظم پیشرفت کنید و محصولی که ارائه می‌دهید قابل پیش‌بینی‌ باشد، به تعداد بسیار بیشتری از مردم دسترسی پیدا می‌کنید و تأثیر بزرگتری خواهید گذاشت. ابتکارات کوچک به یک سازمان اجازه می‌دهد که زیاد از رقابت‌های نوآورانه عقب نیفتند. این کار می‌تواند دهه‌ها به طول بیانجامد البته تا جاییکه شکاف چنان زیاد شود که به یک مسئله تبدیل شود و آنگاه شما می‌شوید Yahoo یا Chrysler یا Carvel.

۲- ورشکستگی ساختاری(structural bankruptcy) یک راه جایگزین شجاعانه است. یعنی یک بخش توسعه و نوآوری(skunk works) ایجاد کنید. کد‌های خود را از اول بازنویسی کنید و کسب و کار سودده‌تان را تقسیم‌بندی کرده، برای شروع یک کار جدید، تیم جمع‌ کنید. احتمالاً کارهای جدید در ابتدا جواب نخواهند داد ولی اگر به اندازه‌ی کافی به کارتان ادامه دهید، تجربه و پشتکار شما نتیجه خواهد داد.

من بارها در زندگی حرفه‌ای خودم با این انتخاب‌ها روبرو شده‌ام. انتخاب‌هایی که نه راحت و نه آشکار هستند. ولی نباید خودِ انتخاب، پشت گوش انداخته شود. اگر فقط به حصول بهترین نتیجه امیدوار باشید، به احتمال زیاد فرسوده می‌شوید. ضمناً از کسانی که با آنها کار می‌کنید یا به آنها خدمات می‌دهید، ناامید خواهید شد‌.


.
▪️آیا هوشمند هستید؟

▪️ست‌گادین ۱۹ خرداد ۱۴۰۱



خیلی وقت است که دیگر هوشمندی معادل ازبرکردن نیست. ازبرکردن، ارزش زیادی ندارد.

خیلی وقت است که دیگر هوشمندی معادل دسترسی به اطلاعات هم نیست‌. همه به اطلاعات دسترسی دارند.

هوشمندی یعنی:

- آگاهی از وضعیت
- فیلترکردن اطلاعات
- عیب‌یابی
- شفاف‌سازی اهداف
- برخورداری از بینش و قضاوت خوب
- همدلی و مهربانی با دیگران
- توانایی تصمیم‌گیری برای پیشبرد اهداف‌تان

خبر خوب این است که هوشمندی یک انتخاب و یک مهارت است.


.
▪️بازاریابی در قیاس با تبلیغات

▪️ست‌گادین ۲۰ خرداد ۱۴۰۱



مردم از کلمات، اغلب برای معانی یکسانی استفاده می‌کنند، درحالیکه معنای کلمات با هم متفاوت است.

وقتی یک فرد سمپاش، بنری را جلوی یک خانه‌ی شیک نصب می‌کند که او را در حال کشتن موش‌ها نمایش می‌دهد، این یک کار تبلیغاتی است ولی بازاریابی خوبی نیست.

بازاریابی یعنی ایجاد شرایطی برای پخش یک داستان تا شما بتوانید به مردم کمک کنید به جایی که دوست دارند برسند. بازاریابی برای افرادی که اهمیت دهند، کار مهمی است، یک فرصت برای ایجاد محصولات و خدماتی که تغییر ایجاد می‌کنند.

تبلیغات می‌تواند از بازاریابی حمایت کند. یا اینکه ممکن است فقط یک فریبکاری‌ِ خودخواهانه برای جلب توجه باشد.

اگر مجبورید با قطع‌کردن حرف مردم، ترفندزدن یا به‌ زور، آنها را آگاه کنید، احتمالاً بیش از حد تبلیغات می‌کنید ولی به اندازه‌ی کافی بازاریابی انجام نمی‌دهید.


.
▪️عذاب آقا گرگه

▪️ست‌گادین ۲۱ خرداد ۱۴۰۱



کارتون میگ‌میگ در میان همه‌ی کارتون‌های تلویزیون، یکی از بهترین استعاره‌ها برای زندگی، بازاریابی، موفقیت و احتمالات است.

آقا گرگه همیشه به دنبال یک پیروزی سریع است. از آنجاییکه به طور مداوم روی نقشه‌ای که به مرور زمان شکل بگیرد کار نمی‌کند، همه‌ی شیرین‌کاری‌های عجیب‌ و‌ غریب او نیز به ناامیدی ختم می‌شوند.

آقا گرگه با تمام وجود به دنبال آسیب‌رساندن به دشمن خویش است. در نتیجه یا شکست می‌خورد یا بُرد کوتاه‌مدتی به دست می‌آورد که در نهایت به یک پیروزی پوچ تبدیل می‌شود.

آقا گرگه به وضوح یک نامیراست ولی همیشه در رنج و عذاب است. درد و رنج ناشی از برخورد به یک دیوار با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت یا رنج و عذاب ناشی از پی‌بردن به این قضیه که بازهم یک نقشه‌ی کوتاه‌مدت، جواب نداد.

آقا گرگه قوانین فیزیک را به چالش می‌کشد. چراکه معتقد است تنها خودش می‌تواند قوانین خودش را وضع کند.

آقا گرگه از این که پولش را خرج ابزارهای مسخره‌ای کند که معلوم است جواب نمی‌دهند، راضی است. او بجای سرمایه‌گذاری، فقط به دنبال سوارکردنِ حُقه‌هاست.

آقا گرگه هدف نادرستی را انتخاب کرده است. با این که واضح است موفق نمی‌شود ولی بازهم تغییر روش نمی‌دهد و با تمام وجود، درگیر هزینه‌های هدر‌رفته‌ است.

حتی اگر فرسایش و ناامیدی ناشی از میانبر‌های خودخواهانه‌ی کوتاه‌مدت را بارها و بارها تجربه کند، هرگز لحظه‌ای مکث نمی‌کند تا فکر کند که اگر به جای این کارها چیز ارزشمندی خلق کند، چه اتفاقی خواهد افتاد.


.
▪️اجبار در مقایسه با درخواست

▪️ست‌گادین ۲۲ خرداد ۱۴۰۱



جهان، قبل از شبکه‌ای‌شدن با اجبار و تحمیل(push) هدایت می‌شد. تاجران، کالاها را انبار می‌کردند و منتظر می‌ماندند تا شما برای خرید به سراغشان بروید. کارخانه محصولاتی را که از قبل تولید کرده بود، تبلیغ می‌کرد تا شما بروید و آنها را بخرید. تا‌کسی در گوشه‌ای منتظر می‌ماند به این امید که وقتی بیرون می‌آیید، او را صدا بزنید. فروشندگان دوره‌گرد، خانه به خانه به دنبال مشتری بودند...

ولی در عوض، اینترنت، درخواست‌کردن(pull) را تقویت می‌کند. وقتی به چیزی نیاز دارید، به Google یا Amazon یا Lyft یا Shopify می‌گویید و آنها برای شما مهیا می‌کنند. نسبت موجودی کالا به تقاضا، به طور چشمگیری تغییر کرده است. به جای اینکه در هر خانه یک دایرة‌المعارف بیکار، منتظر بماند تا به آن احتیاج پیدا کنید، فقط یک ویکی‌پدیا در دسترس همه قرار دارد تا هرکسی به میل خودش، کمکی از آن درخواست کند.

وقتی به دنبال ایجاد تغییر هستیم، به طور غریزی شروع به تحمیل‌کردن و اجبار آن به دیگران می‌کنیم. ولی تغییر وضعیت به مدل درخواست‌کردن، می‌تواند چنان بهره‌وری بالایی بیافریند که با نتایج تبلیغات انبوه، قابل مقایسه نیست.



.
▪️دست‌ساز، اصیل و معنادار

▪️ست‌گادین ۲۳ خرداد ۱۴۰۱



هنوز هم در فرهنگ ما موقعیت‌هایی وجود دارد که در آن، یک شخص می‌تواند مجموعه‌ای از کارها را خلق کرده و به اشتراک بگذارد که پرطنین و خاص‌ هستند.

من به پادکستی به نام «تاریخچه‌ی موسیقی راک در ۵۰۰ آهنگ» اعتیاد پیدا کرده‌ام.

در حال حاضر حامی پادکست هستم. (پیشنهاد می‌کنم با آهنگی که می‌شناسید و عاشقش هستید شروع کنید.)

واقعا شگفت‌انگیز است. جزئیات کم‌اهمیت به تفسیر فرهنگی و آن هم به شبکه‌ای بی‌پایان از جهان موسیقی پاپ متصل شده است. صدها ساعت بینش و ارتباط، همگی توسط یک شخص نوشته، روایت و ساخته می‌شود.

حرف‌های زیادی درباره‌ی قدرت کار تیمی برای خلق هنر و آثار جادویی می‌توان گفت ولی هنوز جا برای اشخاصی که به صورت فردی این کار را انجام می‌دهند وجود دارد.

[حالا که داریم درباره‌ی موسیقی حرف می‌زنیم، خوشحال می‌شوم نرم‌افزاری را به شما معرفی کنم که ممکن است نحوه‌ی پیداکردن و پخش موسیقی را برای شما تغییر دهد. برنامه‌ی Roon حاصل کار تیمی است نه یک شخص و روند بازی را تغییر می‌دهد(game changer).


.
▪️مسائل حال حاضر (مسائل بعد از این)

▪️ست‌گادین ۲۴ خرداد ۱۴۰۱



مردم همیشه قبل از کارکردن روی مسائل بعدی به مسائل حال حاضر نگاه می‌کنند.

در هر زمانی وضع همین است.

احتمالاً شما در یکی از شب‌های سال ۲۰۰۴، دو حق انتخاب داشتید. شما می‌توانستید برای صرف یک شام مجلل با دوستان، بیرون بروید یا می‌توانستید یک سهم از سهام گوگل بخرید. دو دهه بعد، شامی که خورده‌اید فراموش می‌شد ولی ارزش سهام، چندین برابر شده بود.

البته برخی این سهام را خریدند. نه به این خاطر که آنها برای دوران بازنشستگی هجده‌سال بعدشان، فرصتی برای پس‌انداز پیدا کرده‌ بودند، بلکه به این خاطر که آنها داستانی برای خودشان تعریف کردند...

آنها مسئله‌ای در آینده (بازنشستگی) را به مسئله‌ای در زمان حال تبدیل کردند. (اگر برای خوردن این شام مجلل، بیرون بروم، یک بازنده‌ام.)

داستان ما درباره‌ی آینده، هر چقدر هم که آینده‌ای دور و دراز باشد، همین حالا روایت می‌شود.

تنها کاری که با آینده می‌توانیم انجام دهیم، این‌ است که داستانمان را درباره‌ی آینده، همین حالا تجربه کنیم.

اگر داستان درستی برای خودمان تعریف کنیم، همه‌ی مسائل، کوتاه‌مدت‌اند. ولی معمولاً این کار را نمی‌کنیم، چون ما آینده را به میزان قابل توجهی کوچک می‌شماریم. امروز یک ساندویچ نقد، خیلی مهمتر از دو ساندویچ نسیه در هفته بعد است. مگر اینکه همین حالا داستانی فوری برای خودمان تعریف کنیم در این‌باره که اگر آینده را نادیده بگیریم، چه احساسی خواهیم داشت.

دیر یا زود، زندگی در زمان حال را تجربه می‌کنیم و زمان حال، پر از داستان‌ها، فشارهای فرهنگی و فوریت‌هایی است که برای خودمان اختراع می‌کنیم.


.
▪️چند سوال

▪️ست‌گادین ۲۵ خرداد ۱۴۰۱


این محصول برای کیست؟

به چه دردی می‌خورد؟

به دنبال ایجاد کدام تغییر هستید؟

قسمت سخت کار، کجاست؟

اگر بتوانید مهارتی یاد بگیرید که در پروژه‌تان به شما کمک کند، چه مهارتی است؟

از کجا می‌فهمید که پروژه‌تان جواب می‌دهد یا نه؟

اگر کسی کمک‌تان می‌کرد، راحت‌تر نبودید؟

اگر مایل بودید از اعتبار و کنترل‌گری خودتان دست بردارید، اثربخشی شما راحت‌تر نمی‌شد؟

آیا این پروژه مهم است؟

آیا همراهی با آن، ارزشش را دارد؟

چه چیزی شما را می‌ترساند؟

اگر کارتان را متوقف کنید، دل مخاطبان برای شما تنگ می‌شود؟



.
▪️هزینه‌‌های نگهداری

▪️ست‌گادین ۲۶ خرداد ۱۴۰۱


قیمت یک توله‌سگ چقدر است؟

در یک پناهگاه، شاید لازم باشد که ۱۰۰ دلار یا یک کمک مالی بپردازید.

این پول در مقایسه با پرداخت هزینه‌ی غذا، دامپزشک، زمان پیاده‌روی، جویدن اسباب‌بازی‌ها، استخوان‌ها، آرایشگران و هزینه‌ی آن لباس‌های خنده‌دار برای سگ‌ها، پول بسیار کمی است. شاید همه‌ی این‌ها روی هم به ۲۰۰۰ دلار برسد.

با اینحال ما تمایل داریم روی هزینه‌ی مالکیت(cost of acquisition) متمرکز شویم.

توییتر رایگان است. نه نیست. به هیچ وجه رایگان نیست. هزینه‌اش زمان و مغز ماست.

راه‌اندازی کسب و کار اینترنتی، ارزان تمام می‌شود. یک صفحه‌ی ساده‌ی اینترنتی. این‌طور نیست. صدها هزار دلار صرف مدیریت زمان و دستمزدها می‌شود.

یک روش عالی برای پرهیز از پنهان‌شدن از هزینه‌های نگهداری(carrying costs)، آنست که این نوع هزینه‌ها را صراحتاً از قبل اعلام کنید.



.
▪️منافع نگهداری

▪️ست‌گادین ۲۷ خرداد ۱۴۰۱


در قیاس با هزینه‌های نگهداری(carrying costs) که به راحتی نادیده گرفته می‌شوند، منافع نگهداری(carrying benefits) عملاً نامرئی هستند.

یک بار برای چیزی پول می‌پردازید ولی بارها و بارها از آن سود می‌برید.

عادات، دارایی‌ها و آموخته‌هایی وجود دارند که به نظر می‌رسد در حال حاضر زیادی گران هستند. این باعث می‌شود که دو دستی به وضعیت موجود بچسبیم.

اگر برای نوشتن جزئیات منافع نگهداری و درک اهمیت منافع انباشته در طول زمان وقت بگذاریم، نادیده‌گرفتن آنها سخت‌تر می‌شود.


.
▪️پذیرش در قیاس با بیزاری

▪️ست‌گادین ۲۸ خرداد ۱۴۰۱


بهترین راه برای بهبود اوضاع، دیدن ماهیت مسائل و سپس، اقدام‌کردن است.

اعتراف به مشکلات بمعنای تسلیم‌شدن در برابر آنها نیست.

خیلی از اوقات ترجیح می‌دهیم که چیزی درباره‌ی مشکلات نشنویم یا اینکه مسیر بحران‌سازی را انتخاب می‌کنیم تا خودمان را از واقعیتِ آنچه در حال رخ‌دادن است مصون نگه داریم.

انکارکردن، یک استراتژی بلندمدت نیست.


.
▪️قوس تاریخ

▪️ست‌گادین ۲۹ خرداد ۱۴۰۱



با هر مقیاس زمین‌شناسی که حساب کنیم، دوران زندگی مدرنِ انسان‌ها، به اندازه‌ی یک چشم به هم‌زدن است. یک جرقه‌‌ی لحظه‌ای در بازه‌ای بسیار طولانی.

بیشتر اوقاتِ زندگی روی کره زمین، بدون حضور انسان سپری شده است. زمانی هم که موجوداتی شبیه انسان وجود داشتند، بیشتر وقتشان را بیکار بودند. خانه‌بدوش‌هایی بودند که در مواقع نیاز غذا می‌خوردند، چرخی می‌زدند و آرام می‌گرفتند. زندگی راحتی نداشتند ولی هیچکدام از حواس‌پرتی‌ها و مسائل زندگی مدرن ناشی از فرهنگ شهرنشینی هم وجود نداشت.

کشت گندم، اوضاع را تغییر داد. چون محصولات کشاورزی پرکالری بودند، اجازه‌ی رشد به جمعیت می‌دادند و قابل ذخیره‌کردن بودند. با اینحال، گندم ذخیره‌شده برای دزدیده‌شدن و مالیات‌گیری، سهل‌الوصول‌تر از چیزی بود که باید تازه از درخت چیده و خورده می‌شد.

چنین شد که بازارها، جنگ‌ها، دولت‌ها و گروه‌هایی از مردمان ثروتمندتر از کشاورزان و خانه‌بدوش‌ها ظهور کردند.

دانستن همه‌ی این‌ها، چیزی بی‌ربط و غیرضروری است. همانطور که دانستن نحوه‌ی ساختن فیلم‌ها یا ضبط صداها توسط ادیسون هم بی‌ربط و غیرضروری است. دانستن تاریخچه‌ی آنها، چیز خوبی است ولی برای اینکه یک جایزه‌ی اسکار یا grammy برنده شوید، کمکی به شما نمی‌کند.

در حال حاضر، دو نیروی مرتبط که قدرتمندانه باهم می‌رقصند عبارتند از:

- رشد صنعت با انرژی‌گرفتن کربن.

- رشد ایده‌ها و ارتباطات با انرژی‌گرفتن از اطلاعات.

صنعت، چهره‌ی کره‌ی زمین را از زاویه دید از فضا تغییر داد. میلیاردها نفر را ثروتمند کرد و بخاطر تأثیری که ما بر روی آب و هوا گذاشتیم، گونه‌های ما را به سمت انقراض سوق داد. توسعه‌ی صنعت در اغلب اوقات برپایه‌ی طبقات اجتماعی و زورگویی بوده و فرصت‌ها و تهدیدها را یکجا بوجود آورد.

ارتباطات به فرهنگ، توان رشد داده است و در سال‌های اخیر با سروصدایی که اینترنت به‌راه انداخته، ارتباطات تقویت گشته ولی در کوتاه‌مدت، خیلی از مردم را به خاک سیاه نشانده است.

در حالی که یک سال طولانی و چالش‌برانگیز دیگر را پشت سر می‌گذاریم، سالی که در آن این دو نیرو با یکدیگر می‌جنگند، همدیگر را تقویت می‌کنند و باهم درگیر می‌شوند، آنچه را که Theodore Parker بیش از ۱۵۰ سال پیش گفته بود را به یاد می‌آورم:

«من تظاهر نمی‌کنم که جهان اخلاقی را درک می‌کنم. یک قوس طولانی وجود دارد که نه چشمانم انتهای قوس را می‌بینند، نه می‌توانم اندازه‌ی آن را محاسبه کنم. ولی می‌توانم با وجدانم آن‌ را استنباط کنم. من مطمئنم که این قوس به سمت عدالت خم می‌شود.»

ما واقعاً درباره‌ی دیروز، حق انتخاب زیادی نداریم. خیلی از ما در دوران کنونی، نسبت به هر انسانی که در صد‌سال پیش می‌زیسته، صاحب نقاط قوت و توانایی بیشتری هستیم.

در چند دهه‌ی گذشته، حوزه‌های فرهنگی زیادی رو به جلو حرکت کرده‌اند و مدافعان وضع موجود از تلاش برای دفاع از آنچه بود، درمانده شده‌اند. آنها گاهی این درماندگی را بصورت خشونت، تفرقه‌افکنی و زورگویی بروز داده‌اند.

خبر خوب اینکه ما برای بهبود اوضاع دقیقاً به آنچه نیاز داریم دسترسی پیدا کرده‌ایم. اگر ما به تعداد کافی به پا خیزیم، رهبری کنیم و با دیگران ارتباط برقرار کنیم، به تحقق امکان‌ها نزدیک‌تر می‌شویم.

باشد که به آرامش خاطر و امکانات دست یابیم. این دو با همدیگر حرکت می‌کنند.


.
▪️خیزش دارونماها

▪️ست‌گادین ۳۰ خرداد ۱۴۰۱



من از طرفداران دارونماهای مناسب و بجا هستم. آنها اغلب، عوارض جانبی کمی دارند، ارزان هستند و اگر در شرایط درستی به کار گرفته شوند، جواب می‌دهند. شما می‌توانید نگاهی به حرف‌های من در این‌باره بیندازید که تاکنون میلیون‌ها بار خوانده شده است.

منظور از دارونما فقط یک مداخله‌ی پزشکی نیست. هر ابزاری که به کار می‌بریم تا احساس بهتری در این جهان پیچیده داشته باشیم، یک دارونما بحساب می‌آید. دارونما نه تنها احساس بهتری به ما می‌دهد بلکه گاهی اوقات واقعاً فیزیولوژی‌مان را تغییر می‌دهد و ما را بهتر می‌کند. برچسب روی بطری شراب برای برخی افراد، دارونما محسوب می‌شود( یک شراب گرانقیمت، مزه‌ی بهتری دارد مگر اینکه برچسب از روی آن برداشته شود) و حتی رضایت از موتور جستجو به طور عمده از داستانی ناشی می‌شود که ما درباره‌ی آنچه برای جستجو به کار می‌بریم روایت می‌کنیم.

در واقع خیلی از اشکال بازاریابی، تلاش‌هایی برای ساختن اثرات دارو‌نما هستند.

ولی ما چگونه انتخابشان کنیم؟ چرا سوپ مرغ برای سرماخوردگی، خوب است ولی سوپ گوجه‌فرنگی و یا سوپ بوقلمون نیست؟

و چرا شاهد افزایش داروهایی هستیم که به تنهایی، علاج همه‌ی بیماری‌ها هستند( و اغلب به ما ضرر می‌زنند) و شاهد گسترش توطئه‌ها و داستان‌ها درباره‌ی چیزهایی هستیم که قبلاً بحث درباره‌ی آنها توسط حقایق و مطالعات مکرر هدایت می‌شدند.

مغز ما برای اثربخشی یک دارونما نیاز به مانوردادن در عرصه‌های زیر دارد:

- مسائلی که پیچیده باشند.

- به مرور زمان اتفاق بیفتند.

- مفاهیم عاطفی داشته باشند.

وقتی این شرایط به وجود آمد، ذهن ما بدنبال یک توضیح، یک جای پای محکم و فرصتی برای بهبود اوضاع می‌گردد.

عامل دیگری که همیشه در اثربخشی یک دارونما درست کار می‌کند، این است که ما نیاز داریم پیشنهاد آن دارونما را از جانب فرد دیگری که دارونما برای او جواب داده است بشنویم. پیشنهاددادن، به آن پیشنهاد، قدرت می‌بخشد.

اگر یک فرد تأثیرگذار، در زمان بهبود طبیعی سرماخوردگی‌اش، سوپ مرغ هم خورده باشد، نسبت‌دادن این بهبود به سوپ، کار آسانی است. حضور دارونما همزمان با شروع دوره‌ی بیماری، باعث می‌شود که سوپ را با بهبود بیماری مرتبط بدانیم. بعد می‌توانیم بخاطر افزایش اعتماد به نفس‌مان، ارتقاء موقعیت‌مان یا بمنظور کمک‌رسانی سخاوتمندانه برای بهبود سلامتی دوستانمان، این قضیه‌ی سوپ مرغ را به آنها هم بگوییم. برخی از آنها نیز موقع بهبود سرماخوردگی‌شان، سوپ خواهند خورد که باعث می‌شود مزیت رقابتی سوپ مرغ برای بهبود سرماخوردگی، نسبت به سایر رقبا بازهم بیشتر شود.

هزار سال قبل، دارونماهای زیادی از هر نوع داشتیم. ما نمی‌دانستیم چرا خورشید طلوع کرد؟ چرا برف بارید؟ چرا کسی بیمار شد؟ دارونماها پایه و اساس ایجاد احساس خوب در ما بودند ولی با گسترش بکارگیری روش علمی، خیلی از این داستان‌ها کنار زده شد. چون اوضاع را خیلی واضح‌تر فهمیدیم و چیزهای پیچیده، کمتر شدند.

در ۱۰ سال گذشته یا بیشتر، شاهد رخ‌دادن یک تغییر جهت هستیم.

و مثل همیشه، اینترنت در اینجا عامل تغییر شده است. اینترنت، فرصتی برای افراد فراهم کرده است که ترس‌ها، سردرگمی‌ها و درماندگی‌هایشان را درباره‌ی جهان به اشتراک بگذارند. مخصوصاً درباره‌ی چیزهای پیچیده‌ای که در طول زمان اتفاق می‌افتند. جهان پیچیده‌تر نشده است ولی ترس‌ها و سردرگمی‌های ماست که به طور گسترده‌تری به اشتراک گذاشته می‌شوند. این باعث می‌شود که احساس کنیم اوضاع پیچیده‌تر شده است‌. افراد کمی درباره‌ی جاذبه وراجی می‌کنند ولی به راحتی مشاهده می‌کنیم که همه‌جا درباره‌ی رخدادها و روندهایی که کمتر ساده‌اند، از رازها یا حتی توطئه‌ها حرف می‌زنند.

اگر کسی یک دارونما را به عنوان درمان یا مُسکن یا یک معیار فرهنگی پیشنهاد دهد، ممکن است توسط دیگران به کار گرفته شود. عده‌ای متوجه حضور آن دارونما همزمان با بهبود اوضاع می‌شوند که این باعث می‌شود ارزش آن دارونما بیشتر شود. صرفاً بخاطر همین همراهی، نه به این خاطر که مثل ویتامین سی برای درمان بیماری اسکوروی جواب می‌دهد.

دارونماهایی که بدون عوارض جانبی برای ما آرامش و صبر به ارمغان می‌آورند، معجزه می‌کنند. افسوس وقتی از دارونماها در جایی استفاده می‌کنیم که بهتر است یک اثربخشی مستقیم‌ در آن داشته باشیم، مرتکب اشتباهی می‌شویم که برای خود و اطرافیان‌مان گران تمام می‌شود.


.
▪️فکرهایی درباره‌ی انقلابین

▪️ست‌گادین ۳۱ خرداد ۱۴۰۱



امروز برای نصف سیاره‌ی زمین، طولانی‌ترین روز سال و برای بقیه، کوتاه‌ترین روز سال است.

قبل از حضور انسان در زمین، انقلابین وجود داشت... لحظه‌ای جهانی برای فهمیدن اینکه زمین تنها سیاره‌ای است در جهان شناخته‌ها که می‌تواند زندگی انسان را تأمین کند.

و سیاره در حال تغییر است. ما آن را تغییر می‌دهیم.

ارزشش را دارد که نحوه‌ی تغییر را بدانیم، پیامدهایش را درک کنیم و تصمیم بگیریم که برای ایجاد تغییر سیستمیک، کاری کنیم. چون خیلی دیر نشده است ولی ما احتیاج داریم که رخ‌دادنِ تغییر را همین حالا ببینیم.

خیلی‌ها عقیده دارند که فهمیدن و به اشتراک‌گذاشتن اطلاعات، کار ارزشمندی است. اگر نتوانیم آنچه در حال رخ‌دادن است را ببینیم، نمی‌توانیم اوضاع را بهتر کنیم.

آیا می‌خواهید بدانید؟

امروز قرار بود کتاب The Carbon Almanac منتشر شود ولی به دلیل مشکلات زنجیره‌ی تأمین جهانی، آن را دو هفته عقب انداختیم. نسخه‌ی هلندی امروز منتشر می‌شود و نسخه‌هایی برای ایتالیا، چین، کره، ژاپن، بریتانیا و جمهوری چک به زودی منتشر می‌شوند. تیراژ چاپ ایالات متحده کمتر از آن چیزی است که ما (صدها داوطلبی که این کتاب را خلق کرده‌ایم) انتظارش داشتیم. بنابراین امیدوارم که بتوانید قبل از اتمام فروش، سفارش پیش‌خرید خودتان را بدهید.

اعداد، نمودارها و جداول فقط بخشی از داستان جهان ما هستند. ما می‌توانیم با چشمان خودمان تغییرات را ببینیم. ما با Getty کار کردیم تا برای ثبت این لحظه در قالب تصاویر، آثار عکاسان و هنرمندان را جمع‌آوری کنیم. یک نسخه رایگان برای دانلود و اشتراک‌گذاری اینجاست.

تغییر سیستمیک نیازمند اشتراک‌گذاری اطلاعات، اشتراک‌گذاری ارتباطات و اشتراک‌گذاری کارهاست. شما می‌توانید به سادگی با فهمیدن اوضاع و سپس یاد‌دادن آن به فردی دیگر، اثرگذار باشید.


.
▪️ترس و پاورقی

▪️ست‌گادین ۱ تیر ۱۴۰۱


وقتی سعی می‌کنید در یک نشریه‌ی علمی یا پژوهش تاریخی، استدلالی ارائه دهید، نیاز به نوشتن پاورقی و بیان جزئیات دارید. نیاز دارید که کارتان را نمایش دهید و مشخص کنید قبل از شما چه کسی این مسیر را رفته و فرضیه‌ی شما بر چه اساسی است.

ولی ما وقتی عصبی هستیم و ترسیده‌ایم، انگار دیگر به پاورقی نیازی نداریم. تنها چیزی که ارائه می‌کنیم فقط یک کلمه است: نخیر.

کارتان را نمایش دهید. این یک روش خوب برای نشان‌دادن این قضیه است که شما تنها بر اساس ترس تصمیم نگرفته‌اید.


.
▪️«می‌توانست بهتر از این باشد»

▪️ست‌گادین ۲ تیر ۱۴۰۱



این کلمات، دروازه‌های بینش، فهم و پیشرفت هستند.

بحث من درباره‌ی حق‌شناسی یا پذیرش شرایط موجود نیست. حرف‌زدن درباره‌ی اینکه چگونه می‌شود چیزی را ارتقاء داد، به معنای بی‌وفایی و ضدیت با وطن‌پرستی نیست. بلکه وقتی چیزی آنقدر برایمان مهم است که می‌گوییم: «می‌توانست بهتر از این باشد.»، در واقع خودمان را در موقعیت خلق‌کردن قرار می‌دهیم. شما باید به حد کافی برای چیزی اهمیت قائل شوید تا بتوانید پیشرفت و ارتقاء آن را توصیف کنید.

زیرا هنگامی که اعلام کردید که چگونه چیزی می‌تواند بهتر از این باشد، فرصتی پیدا می‌کنید تا نشان دهید که این کار، شدنی‌ است.


.
▪️جایزه‌ی مهربانی

▪️ست‌گادین ۳ تیر ۱۴۰۱




عبارت «لطفاً مهربان باشید.» شبیه یک توصیه‌ی اخلاقی است. از برخی جهات هم همینطور است.

ولی در پسِ نظریه‌ی استحکام جوامع موفق، یک عنصر کلیدی وجود دارد که به طرز چشمگیری باعث بهره‌وری بیشتر می‌شود و آن هم وجود تعاملات مهربانانه است.

وقتی مردم احساس کنند که دیده می‌شوند و مورد احترام هستند، به جای احساس تحقیر یا گرفتن حالت تدافعی، بیش از پیش روی کارهایی که لازم است انجام شود تمرکز می‌کنند.

وقتی راه‌ها و فرصت‌ها را برای دیگران فراهم می‌کنیم، آنها می‌توانند با اصطکاک کمتری پیشرفت کنند.

و زمانی که از روزهایمان لذت می‌بریم، وضعیتی ایجاد کرده‌ایم که سرایت می‌کند و پخش می‌شود.

قرار نیست با مهربانی هاکی بازی کنیم ولی مثل هر چیز دیگری اگر آرنج به سمت حریف پرت نکنیم، بازی، بهتر جواب می‌دهد.


.
▪️ولی بودجه‌ی شما چقدر است؟

▪️ست‌گادین ۴ تیر ۱۴۰۱


این سوال راحتی نیست. نه به این دلیل که هیچ یک از ما زمان و پول نامحدودی نداریم، بلکه به این خاطر که این سوال ما را در معرض انتخاب راه‌های معدودی قرار می‌دهد:

۱- آیا می‌توانید پروژه را چنان خوب درک کنید که محدودیت‌هایی پیرامون آن قرار دهید؟ اگر نمی‌توانید، آیا به قدر کافی آگاه هستید که اعلام کنید برای انجام این کار، نیازمند یادگیری چه چیزی هستید؟

۲- آیا مایلید برای مدیریت کار، وارد میدان شوید؟ چون باعث خواهد شد کارها را سر وقت و بر اساس بودجه انجام دهید.

۳- آیا با فروشندگان و تیم خود به اندازه‌ی کافی راحت هستید که مسئولیت کاری را که از آنها خواسته‌اید انجام دهند بپذیرید؟

۴- آیا چنان کمال‌گرا هستید که نمی‌خواهید کار را تحویل دهید تا وقتی که بالاخره مخاطب چنان درمانده، افسرده و شکسته شود که کار را به زور از دست شما بیرون بکشد؟

۵- برعکس، آیا می‌توانید این واقعیت را بپذیرید که هیچ پروژه‌ای بی‌نقص نیست و با اقدام به بودجه‌بندی، تحت فشار محدودیت‌ها خواهید آموخت و این باعث می‌شود که به یک فرد حرفه‌ای هنگام انجام کار تبدیل شوید؟

خیلی وقت‌ها ترجیح می‌دهیم بگوییم:
- هر موقع اوضاع را ببینم، خودم متوجه می‌شوم.
- توافق‌داشتن خیلی مهم است.
- شما دارید همه‌ی لذتِ کار را از آن می‌گیرید.
- پیمانکاران بر اساس بودجه کار نمی‌کنند.
- آیا نمی‌خواهید کار، خوب از آب دربیاید؟

ولی بهترین کار، کاریست که منظم، سر وقت و مطابق بودجه تحویل داده شود.



.
◾هر وقت خوشتان آمد

◾ست‌گادین ۵ تیر ۱۴۰۱



شاید بتوانیم زندگی ایجاد کنیم که در آن، هروقت که خوشمان آمد، وظایفی را انجام دهیم.

با این حال، به احتمال زیاد، کارمان به متعهد‌شدن می‌کشد. تعهدات و مسئولیت‌ها به ما نیاز دارند تا هروقت که آنها خوششان آمد، ما را به کاری بگمارند. صرفنظر از این که ما انجامش بدهیم یا ندهیم.

و بهترین انواع تعهدات، آنهایی هستند که یک چرخه‌ی مثبت ایجاد کنند. ما دقیقاً به این خاطر که تعهد داده‌ایم کاری را انجام دهیم، نگرش و انرژی‌مان را تغییر می‌دهیم.

اینکه تعطیلات طولانی می‌تواند ما را در حالت کُندی و کسالت قرار دهد، یک دلیلش همین است. اگر ما به حال خود رها شویم، به سمت رکود و سکون سوق پیدا می‌کنیم.


.
▪️چه چیز باعث می‌شود آن را حرفه بنامیم؟

▪️ست‌گادین ۶ تیر ۱۴۰۱


کم‌کاری یکی از ما به معنای کم‌کاری همه‌ی ماست.

یک شغل، وقتی به یک صنعت تبدیل می‌شود که بتواند تغییر کند.

در یک صنعت، مسئولیت بر عهده‌ی خریدار است(buyer beware)[ خریدار موظف است قبل از خرید، کالا را بررسی کند و مطمئن شود که معیوب نیست و مطابق نیاز اوست. م]. یعنی ماییم در برابر دیگران. یک مسیر بی‌سروصدای محافظه‌کارانه.

ولی در یک حرفه، خدمتی شفاف با استانداردهای معین در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرد و آنچه اهمیت دارد، اعتماد است.



.