▪️آشفتگی و بهمریختگی، یک امر طبیعی است
▪️ستگادین | شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱
خانهی شما حاوی کالاهایی از صدها هزار تأمینکننده و صنعتگر است.
غذایی که میخورید از طریق یک شبکهی بسیار ناهماهنگ (غیر سازمانیافته و بیدر و پیکر) شامل میلیونها دستفروش و کشاورز به دست شما میرسد.
شما برای خواندن این وبلاگ، در حال استفاده از نرمافزار صدها (و احتمالاً هزاران) شرکت هستید که بعید است همگی از نظر زمانی و مکانی با هم متصل باشند.
در آیندهی سریال پیشتازان فضا، همهچیز یکپارچه، دارای ارتباط منطقی و تحت کنترل است.
[ ولی] درواقعیت، آشفتگی و بهمریختگی به سمت هرج و مرج بیشتر سوق خواهد یافت، نه کمتر.
کار ما این است که سیستمها را بسازیم و روی سیستمها تأثیر بگذاریم و به دنبال کنترل همهی سیستمها نباشیم.
.
▪️ستگادین | شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱
خانهی شما حاوی کالاهایی از صدها هزار تأمینکننده و صنعتگر است.
غذایی که میخورید از طریق یک شبکهی بسیار ناهماهنگ (غیر سازمانیافته و بیدر و پیکر) شامل میلیونها دستفروش و کشاورز به دست شما میرسد.
شما برای خواندن این وبلاگ، در حال استفاده از نرمافزار صدها (و احتمالاً هزاران) شرکت هستید که بعید است همگی از نظر زمانی و مکانی با هم متصل باشند.
در آیندهی سریال پیشتازان فضا، همهچیز یکپارچه، دارای ارتباط منطقی و تحت کنترل است.
[ ولی] درواقعیت، آشفتگی و بهمریختگی به سمت هرج و مرج بیشتر سوق خواهد یافت، نه کمتر.
کار ما این است که سیستمها را بسازیم و روی سیستمها تأثیر بگذاریم و به دنبال کنترل همهی سیستمها نباشیم.
.
▪️راه طولانی
▪️ستگادین | یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱
برای سال ۲۰۵۰ چه چیزی میتوانیم بسازیم؟
من ۳۰ سال پیش در همین ماه، 18pine street را ساختم. مجموعه رمانهای بزرگسالان جوان با نویسندهی پرفروش Walter Dean Myers. او یک خالق درخشان و یک شریک خوشایند بود. کودکانی که آن کتابها را خریدند، حالا خودشان صاحب فرزند هستند و شاید برخی از ایدههای کتاب دربارهی هویت، عاملیت و عضویت (inclusion )، تفاوتی در مسیرشان ایجاد کرده باشد.
و ۲۰ سال قبل، Waiting for Godiva را در SACD تهیه و منتشر کردم. حالا در اسپاتیفای موجود است. حتی بهتر از چیزی است که به یاد میآورم. Beth و Michael در آن روز خاص که صرف ضبط صدا کردیم، محصول شگفتانگیزی ساختند.
وقتی وسط یک پروژه هستیم، به راحتی تصور میکنیم که قرار نیست دههها طول بکشد. ولی هر پروژهای درهایی به روی شما و کسانی که کارتان را برای آنها ساختهاید میگشاید. اهمیتی ندارد که به درد همه بخورد یا پرفروشترین در جهان باشد یا در صفحهی اول رسانهها جا بگیرد.
اقیانوسها از قطرهها ساخته میشوند.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱
برای سال ۲۰۵۰ چه چیزی میتوانیم بسازیم؟
من ۳۰ سال پیش در همین ماه، 18pine street را ساختم. مجموعه رمانهای بزرگسالان جوان با نویسندهی پرفروش Walter Dean Myers. او یک خالق درخشان و یک شریک خوشایند بود. کودکانی که آن کتابها را خریدند، حالا خودشان صاحب فرزند هستند و شاید برخی از ایدههای کتاب دربارهی هویت، عاملیت و عضویت (inclusion )، تفاوتی در مسیرشان ایجاد کرده باشد.
و ۲۰ سال قبل، Waiting for Godiva را در SACD تهیه و منتشر کردم. حالا در اسپاتیفای موجود است. حتی بهتر از چیزی است که به یاد میآورم. Beth و Michael در آن روز خاص که صرف ضبط صدا کردیم، محصول شگفتانگیزی ساختند.
وقتی وسط یک پروژه هستیم، به راحتی تصور میکنیم که قرار نیست دههها طول بکشد. ولی هر پروژهای درهایی به روی شما و کسانی که کارتان را برای آنها ساختهاید میگشاید. اهمیتی ندارد که به درد همه بخورد یا پرفروشترین در جهان باشد یا در صفحهی اول رسانهها جا بگیرد.
اقیانوسها از قطرهها ساخته میشوند.
.
Seth's Blog
The long road
What can we build for 2050? Thirty years ago this month, I created 18 Pine Street, a series of young adult novels with bestselling author Walter Dean Myers. He was a brilliant creator and a delight…
▪️«نمیتوانم انجامش دهم»
▪️ستگادین | دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱
کاری از دستمان برنمیآید.
ما راهمان را جدا میکنیم.
استانداردهای ما همیشگی و قطعی نیستند. آنها در طول زمان و اغلب براساس موقعیتی که در آن هستیم تغییر میکنند.
این قضیه توضیح میدهد که چگونه فرقهها یا دیدگاههای افراطی شکل میگیرند. آنها کاملاً به یکباره بوجود نمیآیند، بلکه ذرهذره شکل میگیرند.
تا اینکه یک روز، مردم از خواب بیدار میشوند و با تعجب، متوجه میشوند که در حال دفاع از چیزی (یا انجام کاری) هستند که به وضوح اشتباه است...
سوال این است: اگر هیچکس دیگری این کار را نمیکرد، بر سر آن موضوع بحث و گفتگو نمیکرد و اصراری بر آن نداشت ما چه میکردیم؟ آیا این چیزیست که شما خودتان نسبت به آن به شدت احساساتی شدهاید، یعنی قبل از اینکه قبیله و رهبرش آن را به کار ببرد؟
ما میتوانیم از موسساتی که برای کسب سود و با اعمال فشار به شرکتکنندگان، آنها را وادار به زیادهروی میکنند، دور بمانیم. اگر قهرمانان افراطی هستند، تعجبی ندارد که شرکتکنندگان نیز به سمت زیادهروی سوق داده شوند. حتی در حرکتی قویتر، ما میتوانیم اصول اولیه خویش را به خودمان یادآوری کنیم: اینکه چه چیزی بیشتر از برندهشدن یا محبوبشدن اهمیت دارد؟
ایستادگی بر سر یک چیز، راه خوبی است برای اجتناب از اینکه کسی، چیز دیگری را با اصرار به ما تحمیل کند.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱
کاری از دستمان برنمیآید.
ما راهمان را جدا میکنیم.
استانداردهای ما همیشگی و قطعی نیستند. آنها در طول زمان و اغلب براساس موقعیتی که در آن هستیم تغییر میکنند.
این قضیه توضیح میدهد که چگونه فرقهها یا دیدگاههای افراطی شکل میگیرند. آنها کاملاً به یکباره بوجود نمیآیند، بلکه ذرهذره شکل میگیرند.
تا اینکه یک روز، مردم از خواب بیدار میشوند و با تعجب، متوجه میشوند که در حال دفاع از چیزی (یا انجام کاری) هستند که به وضوح اشتباه است...
سوال این است: اگر هیچکس دیگری این کار را نمیکرد، بر سر آن موضوع بحث و گفتگو نمیکرد و اصراری بر آن نداشت ما چه میکردیم؟ آیا این چیزیست که شما خودتان نسبت به آن به شدت احساساتی شدهاید، یعنی قبل از اینکه قبیله و رهبرش آن را به کار ببرد؟
ما میتوانیم از موسساتی که برای کسب سود و با اعمال فشار به شرکتکنندگان، آنها را وادار به زیادهروی میکنند، دور بمانیم. اگر قهرمانان افراطی هستند، تعجبی ندارد که شرکتکنندگان نیز به سمت زیادهروی سوق داده شوند. حتی در حرکتی قویتر، ما میتوانیم اصول اولیه خویش را به خودمان یادآوری کنیم: اینکه چه چیزی بیشتر از برندهشدن یا محبوبشدن اهمیت دارد؟
ایستادگی بر سر یک چیز، راه خوبی است برای اجتناب از اینکه کسی، چیز دیگری را با اصرار به ما تحمیل کند.
.
Seth's Blog
“I can’t go for that”
No can do. We drift. Our standards aren’t set in stone. They change over time, often based on the situation we’re in. This explains how cults or extreme views occur. Not all at once, bu…
▪️به محض امکان
▪️ستگادین | سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱
اگر به جای کلمهی «امکان» روی «به محض» تمرکز داشته باشید، در تلهی این جمله گرفتار میشوید.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱
اگر به جای کلمهی «امکان» روی «به محض» تمرکز داشته باشید، در تلهی این جمله گرفتار میشوید.
.
Seth's Blog
As soon as possible
“As soon as possible” is a trap if you focus on soon instead of possible.
▪️استفاده از بلیطهایتان
▪️ستگادین | چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱
با اینکه وسوسه میشویم تا روزهایمان را مثل حضور در یک شهربازیِ بدون محدودیت در استفاده از سرگرمیها ببینیم ولی این قضیه در واقعیت صحت ندارد. احتمالاً این طرز نگاه، اثرگذاری و لذتبردنمان را هم به حداکثر نمیرساند.
در واقع هر کدام از ما تعداد بلیط های محدودی در دست داریم. محدودیت در زمان، محدودیت در فرصتها و محدودیت در پول و سایر منابع را هم داریم.
بلیط های امروز را چگونه خرج خواهید کرد؟
.
▪️ستگادین | چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱
با اینکه وسوسه میشویم تا روزهایمان را مثل حضور در یک شهربازیِ بدون محدودیت در استفاده از سرگرمیها ببینیم ولی این قضیه در واقعیت صحت ندارد. احتمالاً این طرز نگاه، اثرگذاری و لذتبردنمان را هم به حداکثر نمیرساند.
در واقع هر کدام از ما تعداد بلیط های محدودی در دست داریم. محدودیت در زمان، محدودیت در فرصتها و محدودیت در پول و سایر منابع را هم داریم.
بلیط های امروز را چگونه خرج خواهید کرد؟
.
Seth's Blog
Using your tickets
While it’s tempting to view our days as an amusement park with unlimited rides, that’s not really true. It might not maximize our impact or enjoyment either. In fact, we each have a lim…
▪️آیا تبلیغات جواب داد؟
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱
تبلیغات دیجیتال، نه تنها میلیونها فرد و سازمان را هدفِ تبلیغات قرارداده بلکه خودِ آنها را هم تبدیل به تبلیغاتچی کرده است.
ولی جواب سرراستی به این سوالِ مشخص نمیدهد که: آیا آن تبلیغات جواب داد؟
مدتها پیش از اختراع تبلیغات دیجیتال، دوست فقیدم Lester Wunderman اصطلاح «بازاریابی مستقیم» را ابداع کرد. یعنی تبلیغات اندازهگیریشده و فعال. ۱۰ دلار خرج تبلیغات کن. فردا متوجه میشوی که یا ۲۰ دلار به چنگ خواهی آورد یا ۵ دلار از دست خواهی داد.
دوستم در میان سایر قهرمانان بازاریابی مستقیم به اختراع کارت American Express و رشد Colombia Record Club یاری رساند. راز این کار، ساده است: یک تبلیغ را اندازه بگیر و اگر «جواب میدهد»، بیشتر انجامش بده.
و همچنین گوگل از فروش بازاریابی مستقیم به سازمانهایی که صاحب شجاعت، بینش یا هوش نبودند، میلیاردها دلار به دست آورد. آنها فقط درحال محکزدن، اندازهگیری و تکرار هستند.
از طرفی تبلیغات در پادکستها یا توییتر تقریباً هرگز به خوبی اندازهگیری نمیشود. آنها از نظر سود و زیان بندرت جواب میدهند چون تبلیغات برند هستند نه تبلیغات مستقیم.
هدف تبلیغات برند، دادنِ احساسی به مشتری بالقوه است که آن احساس بسختی قابل اندازهگیری است ولی مهم است. تبلیغ برند، یک داستان تعریف میکند، اعتمادسازی میکند. بعلاوه به مشتری کمک میکند تا تصمیم بگیرد که هزینهای اضافی برای داشتن آن برند بپردازد. چراکه آن برند، احساس خوبی به او میدهد (که به سختی قابل توصیف است).
اگر سعی کنید که تبلیغات برند را با جزئیات کوانتومی اندازهگیری کنید، منافع و سود آن ناپدید میشود. خیلی از کارهایی که برای اندازهگیری هرچه بهتر تبلیغات برند انجام میدهید باعث میشود که تبلیغات برند بسیار بدی شود.
اجرای تبلیغات برند در رسانهای که خلاف آنچه برند در تلاش برای انجامدادن آن است، هر چقدر هم که پرهزینه باشد، زیاد با عقل جور در نمیآید. از آن طرف، پرداخت هزینهی بیشازحد برای حمایت از تعاملاتی که اعتمادسازی میکنند و ارتباطات میآفرینند، سخت است.
همهی اینها راهی دراز است برای گفتن اینکه بالاخره تبلیغاتچیها در فضای دیجیتال، در حال صرف زمان بیشتر و انرژی بیشتر جهت تفکر دربارهی جاهایی هستند که تبلیغات میکنند و در اینباره میاندیشند که آیا فقط سر و صدای بیشتری تولید میکنند یا واقعاً در حال ایجاد یک تفاوت هستند.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱
تبلیغات دیجیتال، نه تنها میلیونها فرد و سازمان را هدفِ تبلیغات قرارداده بلکه خودِ آنها را هم تبدیل به تبلیغاتچی کرده است.
ولی جواب سرراستی به این سوالِ مشخص نمیدهد که: آیا آن تبلیغات جواب داد؟
مدتها پیش از اختراع تبلیغات دیجیتال، دوست فقیدم Lester Wunderman اصطلاح «بازاریابی مستقیم» را ابداع کرد. یعنی تبلیغات اندازهگیریشده و فعال. ۱۰ دلار خرج تبلیغات کن. فردا متوجه میشوی که یا ۲۰ دلار به چنگ خواهی آورد یا ۵ دلار از دست خواهی داد.
دوستم در میان سایر قهرمانان بازاریابی مستقیم به اختراع کارت American Express و رشد Colombia Record Club یاری رساند. راز این کار، ساده است: یک تبلیغ را اندازه بگیر و اگر «جواب میدهد»، بیشتر انجامش بده.
و همچنین گوگل از فروش بازاریابی مستقیم به سازمانهایی که صاحب شجاعت، بینش یا هوش نبودند، میلیاردها دلار به دست آورد. آنها فقط درحال محکزدن، اندازهگیری و تکرار هستند.
از طرفی تبلیغات در پادکستها یا توییتر تقریباً هرگز به خوبی اندازهگیری نمیشود. آنها از نظر سود و زیان بندرت جواب میدهند چون تبلیغات برند هستند نه تبلیغات مستقیم.
هدف تبلیغات برند، دادنِ احساسی به مشتری بالقوه است که آن احساس بسختی قابل اندازهگیری است ولی مهم است. تبلیغ برند، یک داستان تعریف میکند، اعتمادسازی میکند. بعلاوه به مشتری کمک میکند تا تصمیم بگیرد که هزینهای اضافی برای داشتن آن برند بپردازد. چراکه آن برند، احساس خوبی به او میدهد (که به سختی قابل توصیف است).
اگر سعی کنید که تبلیغات برند را با جزئیات کوانتومی اندازهگیری کنید، منافع و سود آن ناپدید میشود. خیلی از کارهایی که برای اندازهگیری هرچه بهتر تبلیغات برند انجام میدهید باعث میشود که تبلیغات برند بسیار بدی شود.
اجرای تبلیغات برند در رسانهای که خلاف آنچه برند در تلاش برای انجامدادن آن است، هر چقدر هم که پرهزینه باشد، زیاد با عقل جور در نمیآید. از آن طرف، پرداخت هزینهی بیشازحد برای حمایت از تعاملاتی که اعتمادسازی میکنند و ارتباطات میآفرینند، سخت است.
همهی اینها راهی دراز است برای گفتن اینکه بالاخره تبلیغاتچیها در فضای دیجیتال، در حال صرف زمان بیشتر و انرژی بیشتر جهت تفکر دربارهی جاهایی هستند که تبلیغات میکنند و در اینباره میاندیشند که آیا فقط سر و صدای بیشتری تولید میکنند یا واقعاً در حال ایجاد یک تفاوت هستند.
.
Seth's Blog
Did the ad work?
Digital advertising has turned millions of people and organizations into not just the target of ads, but the advertisers as well. But it doesn’t easily answer the obvious question: Did that a…
▪️همیشه/ هرگز
▪️ستگادین | جمعه ۲۰ آبان ۱۴۰۱
راه حل یک مسئله، همیشه ..... است./ راه حل یک مسئله هرگز ..... نیست.
بنا به تجربهی من، بندرت میتوان گفت که «همیشه» و «هرگز»، رویکردهای مفیدی برای حل یک مسئله هستند. در حالیکه رویکرد «گاهی اوقات»، نیاز به دقت در ظرایف، بینش و کشف دارد. ممکن است این کار به درد تنبلها نخورد ولی اگر با مسئلهای مواجه هستید، احتمالاً ارزشش را داشته باشد که دربارهی سبک رویکردتان به حل مسئله فکر کنید.
.
▪️ستگادین | جمعه ۲۰ آبان ۱۴۰۱
راه حل یک مسئله، همیشه ..... است./ راه حل یک مسئله هرگز ..... نیست.
بنا به تجربهی من، بندرت میتوان گفت که «همیشه» و «هرگز»، رویکردهای مفیدی برای حل یک مسئله هستند. در حالیکه رویکرد «گاهی اوقات»، نیاز به دقت در ظرایف، بینش و کشف دارد. ممکن است این کار به درد تنبلها نخورد ولی اگر با مسئلهای مواجه هستید، احتمالاً ارزشش را داشته باشد که دربارهی سبک رویکردتان به حل مسئله فکر کنید.
.
Seth's Blog
Always/Never
_______ is [Always/Never] the solution to a problem. In my experience, “always” and “never” are rarely useful ways to approach a problem. “Sometimes” requires nu…
▪️مثال برگروب
▪️ستگادین | شنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۱
در آمریکای شمالی، فصل پاییز فرا رسیده است و این بدان معناست که صاحبان خانه و پیمانکاران، مشغول جمعآوری برگها در حومهی شهر هستند. تقریباً غیرممکن است که از صدای کرکنندهی برگروبهای گازسوز در امان بمانید.
بدون شک این چیزها را میدانیم:
- استفاده از برگروبها برای شنوایی و سیستم تنفسی کاربرانشان که اغلب کارگرانی با دستمزد پایین و بدون حق انتخاب واقعی هستند مضرند.
- صدای این دستگاهها به طرز آزاردهندهای بلند است و از چند بلوک دورتر هم شنیده میشود.
- جایگزینهای بسیار آرامتر، ایمنتر و تمیزتری به راحتی در دسترس هستند که در بلندمدت، ارزانتر هم تمام میشوند.
همچنین میدانیم:
- یک دستگاه برگروب گازسوز در عرض یک ساعت، مقدار گاز دیاکسیدکربنی که آزاد میکند به اندازهی راندن یک خودروی معمولی با موتور احتراق داخلی سه هزار مایل است. (این اشتباه تایپی نیست) جزئیات را اینجا ببینید.
- ماهیت رقابتی کالاهای باغبانی، صرفنظر از هزینههایی که به کارگران، همسایهها یا آب و هوا تحمیل میکنند، باغبانها را به سمت انتخاب سریعترین و ارزانترین گزینهها سوق میدهد.
- فناوری جایگزین برای برگروبها، تأییدشده، ارزان و بلافاصله در دسترس است. با اینحال، هنوز همان برگروبها سر جایشان هستند. چراکه بخاطر اجتناب از هزینههای هدررفته و داشتن مزایای کوتاهمدت، براحتی سودآورند.
اگر جدی به قضیه نگاه کنید، راه حل، ممنوعکردن برگروبهای گازسوز است. جایگزینها در عرض چند هفته، جای خالی آنها را جبران خواهند کرد. بمحض اینکه زمین بازی رقابتی، دوباره تنظیم شود، باغبانها پا پیش خواهند گذاشت. رفاه مستخدمین افزایش خواهد یافت و همچنان برگها جمعآوری خواهند شد.
پس مشکل چیست؟
ما به اندازهی کافی برای ایجاد تغییر، جدی نیستیم. اگر برای حضور دوجین دوست و همسایه در سالن اجتماعات شهر همت بگماریم، قوانین میتوانند در چند جلسه تغییر کنند.
ولی گاهی اوقات، هیچکاری نکردن، آسانتر است.
.
▪️ستگادین | شنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۱
در آمریکای شمالی، فصل پاییز فرا رسیده است و این بدان معناست که صاحبان خانه و پیمانکاران، مشغول جمعآوری برگها در حومهی شهر هستند. تقریباً غیرممکن است که از صدای کرکنندهی برگروبهای گازسوز در امان بمانید.
بدون شک این چیزها را میدانیم:
- استفاده از برگروبها برای شنوایی و سیستم تنفسی کاربرانشان که اغلب کارگرانی با دستمزد پایین و بدون حق انتخاب واقعی هستند مضرند.
- صدای این دستگاهها به طرز آزاردهندهای بلند است و از چند بلوک دورتر هم شنیده میشود.
- جایگزینهای بسیار آرامتر، ایمنتر و تمیزتری به راحتی در دسترس هستند که در بلندمدت، ارزانتر هم تمام میشوند.
همچنین میدانیم:
- یک دستگاه برگروب گازسوز در عرض یک ساعت، مقدار گاز دیاکسیدکربنی که آزاد میکند به اندازهی راندن یک خودروی معمولی با موتور احتراق داخلی سه هزار مایل است. (این اشتباه تایپی نیست) جزئیات را اینجا ببینید.
- ماهیت رقابتی کالاهای باغبانی، صرفنظر از هزینههایی که به کارگران، همسایهها یا آب و هوا تحمیل میکنند، باغبانها را به سمت انتخاب سریعترین و ارزانترین گزینهها سوق میدهد.
- فناوری جایگزین برای برگروبها، تأییدشده، ارزان و بلافاصله در دسترس است. با اینحال، هنوز همان برگروبها سر جایشان هستند. چراکه بخاطر اجتناب از هزینههای هدررفته و داشتن مزایای کوتاهمدت، براحتی سودآورند.
اگر جدی به قضیه نگاه کنید، راه حل، ممنوعکردن برگروبهای گازسوز است. جایگزینها در عرض چند هفته، جای خالی آنها را جبران خواهند کرد. بمحض اینکه زمین بازی رقابتی، دوباره تنظیم شود، باغبانها پا پیش خواهند گذاشت. رفاه مستخدمین افزایش خواهد یافت و همچنان برگها جمعآوری خواهند شد.
پس مشکل چیست؟
ما به اندازهی کافی برای ایجاد تغییر، جدی نیستیم. اگر برای حضور دوجین دوست و همسایه در سالن اجتماعات شهر همت بگماریم، قوانین میتوانند در چند جلسه تغییر کنند.
ولی گاهی اوقات، هیچکاری نکردن، آسانتر است.
.
Seth's Blog
The leaf blower parable
It’s autumn in North America, and that means that homeowners and contractors are busy removing suburban leaves. It’s almost impossible to avoid the deafening roar of gas-powered leaf bl…
▪️دارونماها و واقعیت قابل مشاهده
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱
دارونما یک مداخلهی انسانی است که داستانی را که برای خودمان تعریف میکنیم، تغییر میدهد. و آن داستانها قدرتمند هستند. آنها میتوانند درد را تسکین دهند، طعم شراب را بهتر کنند، ضربهمان را در بازی گلف بهبود ببخشند و حتی باعث رشد موها شوند.
چون دارونما بسیار قدرتمند است، ما زمان زیادی را صرف آن میکنیم. همهی صنایع (مثل صنعت مد) بر این اساس بنا شدهاند که چیزی به مردم بدهند تا روش تعامل آنها با دیگران و جهان را تغییر دهد. اگر شما فکر کنید که دستبند مسی قرار است التهاب مفاصل شما را بهبود ببخشد، امکانش هست.
ولی ما در چند نسل گذشته، هر چه بیشتر و بیشتر، جهان خود را بر اساس مهندسی اندازهگیریشده و پایدار بنا کردهایم. چیزی وجود ندارد که بتوانید به باک بنزینتان اضافه کنید تا مسافت بیشتری را بپیماید. اهمیتی ندارد که باور شما دربارهی حرکت کارآمدتر خودرو چه باشد، خودرو کار خودش را میکند.
اگر شما سازندهی دارونما هستید، کار شما تغییردادن داستان است و تشخیص این قضیه، مفید است. هرچه بازار بر اساس یک توافق مشترک روی اندازهگیریها بنا شود، اوضاع برای سازندهی یک دارونما، جذابیت کمتری خواهد داشت.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱
دارونما یک مداخلهی انسانی است که داستانی را که برای خودمان تعریف میکنیم، تغییر میدهد. و آن داستانها قدرتمند هستند. آنها میتوانند درد را تسکین دهند، طعم شراب را بهتر کنند، ضربهمان را در بازی گلف بهبود ببخشند و حتی باعث رشد موها شوند.
چون دارونما بسیار قدرتمند است، ما زمان زیادی را صرف آن میکنیم. همهی صنایع (مثل صنعت مد) بر این اساس بنا شدهاند که چیزی به مردم بدهند تا روش تعامل آنها با دیگران و جهان را تغییر دهد. اگر شما فکر کنید که دستبند مسی قرار است التهاب مفاصل شما را بهبود ببخشد، امکانش هست.
ولی ما در چند نسل گذشته، هر چه بیشتر و بیشتر، جهان خود را بر اساس مهندسی اندازهگیریشده و پایدار بنا کردهایم. چیزی وجود ندارد که بتوانید به باک بنزینتان اضافه کنید تا مسافت بیشتری را بپیماید. اهمیتی ندارد که باور شما دربارهی حرکت کارآمدتر خودرو چه باشد، خودرو کار خودش را میکند.
اگر شما سازندهی دارونما هستید، کار شما تغییردادن داستان است و تشخیص این قضیه، مفید است. هرچه بازار بر اساس یک توافق مشترک روی اندازهگیریها بنا شود، اوضاع برای سازندهی یک دارونما، جذابیت کمتری خواهد داشت.
.
Seth's Blog
Placebos and objective reality
A placebo is a human intervention that changes the story we tell ourselves. And those stories are powerful. They can alleviate pain, make wine taste better, improve our golf swing and even grow hai…
▪️ مراقبت تسکینی
▪️ستگادین | دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱
رشتههای کمی در پزشکی، راحتی، آسایش و تسکین ایجاد کردهاند.
وقتی متوجه میشویم که طب مرسوم غربی، قادر به درمان یک بیماریِ تهدیدکنندهی زندگی نیست، تیم مراقبت تسکینی وارد عمل میشود و میتواند کمک کند. آنها میتوانند به جای شکنجه و ورشکستکردن بیماران، به ما ارتباط، انسانیت و نتیجهگیری را تقدیم کنند.
ما در خیلی از اوقات، مبارزه را به عنوان یک فضیلت ناب در نظر میگیریم. قبل از ابتلا به بیماری، به جای بیان اولویتها و خواستههایمان، فقط به بهترینها امیدواریم و زیادی صبر میکنیم و استرس زیادی در خانواده ایجاد میکنیم.
از آنجایی که اغلب به دنبال استعارهها میگردم، بنظرم شاید همین رویکرد دربارهی پروژهها، شرکتها و حتی روابط صادق باشد. اگر به جای جنگیدن تا آخرین نفس، روی یک روش سازنده و راحت برای پایان موفقیتآمیز کار تمرکز کنیم، ممکن است همهی ما از آن نفع ببریم.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱
رشتههای کمی در پزشکی، راحتی، آسایش و تسکین ایجاد کردهاند.
وقتی متوجه میشویم که طب مرسوم غربی، قادر به درمان یک بیماریِ تهدیدکنندهی زندگی نیست، تیم مراقبت تسکینی وارد عمل میشود و میتواند کمک کند. آنها میتوانند به جای شکنجه و ورشکستکردن بیماران، به ما ارتباط، انسانیت و نتیجهگیری را تقدیم کنند.
ما در خیلی از اوقات، مبارزه را به عنوان یک فضیلت ناب در نظر میگیریم. قبل از ابتلا به بیماری، به جای بیان اولویتها و خواستههایمان، فقط به بهترینها امیدواریم و زیادی صبر میکنیم و استرس زیادی در خانواده ایجاد میکنیم.
از آنجایی که اغلب به دنبال استعارهها میگردم، بنظرم شاید همین رویکرد دربارهی پروژهها، شرکتها و حتی روابط صادق باشد. اگر به جای جنگیدن تا آخرین نفس، روی یک روش سازنده و راحت برای پایان موفقیتآمیز کار تمرکز کنیم، ممکن است همهی ما از آن نفع ببریم.
.
▪️نالهکردن و موقعیت
▪️ستگادین | سهشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۱
کودکان نوپا زیاد قابل احترام نیستند چراکه آنها همیشه به خاطر غیرمنصفانهبودن اوضاع ناله میکنند و جدیگرفتن آنها سخت است.
اخیراً در جریان تلاشمان برای پیروزی، عدهای از برندگان با ناله و زاری به پیروزی میرسند. شاید این یک استراتژی مفید باشد. به نظر میرسد که کارکردن روی داوران، سرزنش شرایط و زیر سوالبردن امتیازدهی، همگی تا زمانی که به شما برای رسیدن به بالای جدول کمک کنند، خوبند.
ولی در واقعیت، ناله و زاریکردن، روشی انعطافپذیر و قابل توسعه نیست.
افراد با اعتماد به نفس، قدرتمند و خویشتندار، وقتی کارها خوب جواب نمیدهد و امور آنطور که امیدوار بودند پیش نمیرود، قادرند اشتباه خود را بپذیرند.
اگر میخواهید قدرت، اعتماد به نفس یا موقعیتتان را به نمایش بگذارید، مسئولیتپذیری، نشانهی بهتری نسبت به نالهکردن است.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۱
کودکان نوپا زیاد قابل احترام نیستند چراکه آنها همیشه به خاطر غیرمنصفانهبودن اوضاع ناله میکنند و جدیگرفتن آنها سخت است.
اخیراً در جریان تلاشمان برای پیروزی، عدهای از برندگان با ناله و زاری به پیروزی میرسند. شاید این یک استراتژی مفید باشد. به نظر میرسد که کارکردن روی داوران، سرزنش شرایط و زیر سوالبردن امتیازدهی، همگی تا زمانی که به شما برای رسیدن به بالای جدول کمک کنند، خوبند.
ولی در واقعیت، ناله و زاریکردن، روشی انعطافپذیر و قابل توسعه نیست.
افراد با اعتماد به نفس، قدرتمند و خویشتندار، وقتی کارها خوب جواب نمیدهد و امور آنطور که امیدوار بودند پیش نمیرود، قادرند اشتباه خود را بپذیرند.
اگر میخواهید قدرت، اعتماد به نفس یا موقعیتتان را به نمایش بگذارید، مسئولیتپذیری، نشانهی بهتری نسبت به نالهکردن است.
.
▪️نه اینجا، نه آنجا
▪️ستگادین | پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۱
تصور اینکه مخلوط نصف لیوان شیر با نصف لیوان آب پرتقال، ترکیبی بهتر از تکتک آنها در اختیار شما بگذارد، وسوسهانگیز است.
ولی افسوس، چیز زیاد بهتری گیرتان نمیآید.
هدف، یافتنِ چیزی با طبیعت ذاتی خودش است. بهترین نسخه از کاری که سعی میکنید انجام دهید و راه حلی را که برای حل مشکل مشتری/ کاربر/ عضو تشخیص دادهاید، ارائه دهید.
فلان راهحل، اینجا جواب میدهد. آنجا جواب میدهد. ولی هم اینجا، هم آنجا و عموماً در هرجا، جواب نمیدهد.
در جهانی پر از حق انتخابها، تخصصی عملکردن برای ارائهی نتایج خارقالعاده، به عملکرد بهتر میانجامد.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۱
تصور اینکه مخلوط نصف لیوان شیر با نصف لیوان آب پرتقال، ترکیبی بهتر از تکتک آنها در اختیار شما بگذارد، وسوسهانگیز است.
ولی افسوس، چیز زیاد بهتری گیرتان نمیآید.
هدف، یافتنِ چیزی با طبیعت ذاتی خودش است. بهترین نسخه از کاری که سعی میکنید انجام دهید و راه حلی را که برای حل مشکل مشتری/ کاربر/ عضو تشخیص دادهاید، ارائه دهید.
فلان راهحل، اینجا جواب میدهد. آنجا جواب میدهد. ولی هم اینجا، هم آنجا و عموماً در هرجا، جواب نمیدهد.
در جهانی پر از حق انتخابها، تخصصی عملکردن برای ارائهی نتایج خارقالعاده، به عملکرد بهتر میانجامد.
.
Seth's Blog
Neither here nor there
It’s tempting to imagine that mixing half a glass of milk and half a glass of orange juice might get you a hybrid that’s better than either. Alas, not so much. The goal is to find somet…
▪️ متأسفم/ متشکرم
▪️ستگادین | جمعه ۲۷ آبان ۱۴۰۱
اگر اغلب خودتان را در حال گفتن «متاسفم» مییابید، آن هم در حالی که به پیشرفت گفتگو منجر نمیشود، شاید جالب باشد که به جای آن، «متشکرم» را بکار ببرید.
بنابراین، « متأسفم که غذای شما دیر رسید.» تبدیل میشود به « از اینکه اینقدر صبورانه منتظر ماندید متشکرم.»
و « متأسفم که ارتباط ما قطع شد.» تبدیل میشود به « از تماس دوبارهی شما متشکرم.»
این یک تغییر جهت ظریف از جدایی به ارتباط است.
.
▪️ستگادین | جمعه ۲۷ آبان ۱۴۰۱
اگر اغلب خودتان را در حال گفتن «متاسفم» مییابید، آن هم در حالی که به پیشرفت گفتگو منجر نمیشود، شاید جالب باشد که به جای آن، «متشکرم» را بکار ببرید.
بنابراین، « متأسفم که غذای شما دیر رسید.» تبدیل میشود به « از اینکه اینقدر صبورانه منتظر ماندید متشکرم.»
و « متأسفم که ارتباط ما قطع شد.» تبدیل میشود به « از تماس دوبارهی شما متشکرم.»
این یک تغییر جهت ظریف از جدایی به ارتباط است.
.
Seth's Blog
Sorry/thanks
If you often find yourself saying “sorry” in a way that doesn’t advance the conversation, it might be interesting to substitute “thank you” instead. So, “I’…
▪️ریزپرداختها برای محتوا
▪️ستگادین | شنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۱
این مسئلهای است که هر یکی دو سال پیش میآید ولی تابحال کسی راه حل مفیدی برای آن به کار نبرده است.
پرداخت هزینهی محتوا از طریق تبلیغات، به طرز غافلگیرکنندهای، روش بدی برای یک فرهنگ است. چون با این روش، نوعی از محتوا جایزه میگیرد که اغلب برای مخاطبان زیادی سادهسازی شده باشد یا برای تعداد کمی از مخاطبان که مشتاق خریدن چیزی هستند، بهینه شود تا سودآور باشد.
درضمن روش ناکارآمدی است، چون تبلیغاتچیها نمیتوانند از قبل بدانند که چه چیزی خوب جواب میدهد و سازندگان [محتوا]، سهم بسیار کوچکی از هزینهی تبلیغات را دریافت میکنند.
یک راه جایگزین، آن است که به ازای دریافت، پرداخت کنید. روشی که ما در خرید هویج، توپ بیسبال و کلارینت بکار میبریم. فقط به جای خرید یک توپ بیسبال، شما فرصت تماشای یک ویدیو را میخرید.
ریزپرداختها(micropayments)، سیستمی هستند که با آن، شما یک پنی یا پنج سنت یا یک دلار برای خرید بخشی از یک محتوا میپردازید.
این کار دو نوع مشکل پیش میآورد:
۱- نیاز به یک سیستم فناوری دارد که بتواند به طور موثری، پولهای خیلی کم را جابجا کند.
۲- بعنوان یک خواننده/ مشتریِ محتوا لازم است که مدام تصمیم بگیرید که چه چیزی «ارزش خریدن» را دارد.
حدود سیسال قبل، من یک راه حل ساده برای هر دو مسئلهی فوق ارائه دادم:
شما با ۲۵ دلار میتوانید دسترسی به یک محتوا را بخرید. خرید در هر سایتی که بخشی از یک شبکهی محتواست امکانپذیر است، و شما برای خواندن محتوا در آن سایت، نیاز به خریدِ اجازهی دسترسی دارید. سایتی که آن محتوا را به شما میفروشد، ۱۰ دلارش را به عنوان حقالعمل(commission) دریافت میکند.
هر سایتی که بازدید میکنید، ردیابی میشود( که امروزه با وجود کوکیها کار واقعاً آسانی است) و سپس هماهنگکنندهی(coordinator) سیستم، براساس یک درصدبندی، ۱۰ دلار به سایتی که شما بازدید میکنید اختصاص میدهد. همهی پولها به یکجا خواهند رفت، هیچ اختلافی بوجود نمیآید، درست شبیه خرید از یک بوفه است. مثل همین الان که هر چیزی را میخواهید بخوانید، بدون تبلیغات و بدون دردسر در اختیار شماست.
سایتهایی که بیشترین بازدید را دارند، بیشترین پول جمعآوریشدهی حقالامتیاز(royalty) را که ماهانه توزیع میشود دریافت میکنند.
هر سایتی، انگیزهای برای فروش هرچه بیشتر اجازهی دسترسی دارد( چون حقالعمل، مبلغ چشمگیری است) و هماهنگکنندهی شبکه هم ۲۵ درصد درآمد دارد.
واقعاً مشخص است که مشتری، همان خوانندهی محتواست و برای هر سایتی، ملحقشدن به شبکه، براحتی امکانپذیر است. مشوقهای همسو، راه حلی ساده و انعطافپذیر.
اوقات خوبی داشته باشید.
.
▪️ستگادین | شنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۱
این مسئلهای است که هر یکی دو سال پیش میآید ولی تابحال کسی راه حل مفیدی برای آن به کار نبرده است.
پرداخت هزینهی محتوا از طریق تبلیغات، به طرز غافلگیرکنندهای، روش بدی برای یک فرهنگ است. چون با این روش، نوعی از محتوا جایزه میگیرد که اغلب برای مخاطبان زیادی سادهسازی شده باشد یا برای تعداد کمی از مخاطبان که مشتاق خریدن چیزی هستند، بهینه شود تا سودآور باشد.
درضمن روش ناکارآمدی است، چون تبلیغاتچیها نمیتوانند از قبل بدانند که چه چیزی خوب جواب میدهد و سازندگان [محتوا]، سهم بسیار کوچکی از هزینهی تبلیغات را دریافت میکنند.
یک راه جایگزین، آن است که به ازای دریافت، پرداخت کنید. روشی که ما در خرید هویج، توپ بیسبال و کلارینت بکار میبریم. فقط به جای خرید یک توپ بیسبال، شما فرصت تماشای یک ویدیو را میخرید.
ریزپرداختها(micropayments)، سیستمی هستند که با آن، شما یک پنی یا پنج سنت یا یک دلار برای خرید بخشی از یک محتوا میپردازید.
این کار دو نوع مشکل پیش میآورد:
۱- نیاز به یک سیستم فناوری دارد که بتواند به طور موثری، پولهای خیلی کم را جابجا کند.
۲- بعنوان یک خواننده/ مشتریِ محتوا لازم است که مدام تصمیم بگیرید که چه چیزی «ارزش خریدن» را دارد.
حدود سیسال قبل، من یک راه حل ساده برای هر دو مسئلهی فوق ارائه دادم:
شما با ۲۵ دلار میتوانید دسترسی به یک محتوا را بخرید. خرید در هر سایتی که بخشی از یک شبکهی محتواست امکانپذیر است، و شما برای خواندن محتوا در آن سایت، نیاز به خریدِ اجازهی دسترسی دارید. سایتی که آن محتوا را به شما میفروشد، ۱۰ دلارش را به عنوان حقالعمل(commission) دریافت میکند.
هر سایتی که بازدید میکنید، ردیابی میشود( که امروزه با وجود کوکیها کار واقعاً آسانی است) و سپس هماهنگکنندهی(coordinator) سیستم، براساس یک درصدبندی، ۱۰ دلار به سایتی که شما بازدید میکنید اختصاص میدهد. همهی پولها به یکجا خواهند رفت، هیچ اختلافی بوجود نمیآید، درست شبیه خرید از یک بوفه است. مثل همین الان که هر چیزی را میخواهید بخوانید، بدون تبلیغات و بدون دردسر در اختیار شماست.
سایتهایی که بیشترین بازدید را دارند، بیشترین پول جمعآوریشدهی حقالامتیاز(royalty) را که ماهانه توزیع میشود دریافت میکنند.
هر سایتی، انگیزهای برای فروش هرچه بیشتر اجازهی دسترسی دارد( چون حقالعمل، مبلغ چشمگیری است) و هماهنگکنندهی شبکه هم ۲۵ درصد درآمد دارد.
واقعاً مشخص است که مشتری، همان خوانندهی محتواست و برای هر سایتی، ملحقشدن به شبکه، براحتی امکانپذیر است. مشوقهای همسو، راه حلی ساده و انعطافپذیر.
اوقات خوبی داشته باشید.
.
Seth's Blog
Micropayments for content
This is a problem that comes up every year or two, but no one has implemented a useful solution yet. Advertising is a surprisingly bad way for a culture to pay for content, because the kind of cont…
▪️بدون رقابت
▪️ستگادین| یکشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۱
هیچ رقابتی بر سر کتابهای آشپزی که طرز پختن غذایی به شکل توپ فوتبال یا توپ هاکی را آموزش میدهند وجود ندارد.
هیچ رقابتی بر سر نرمافزاری که برای فهمیدن دمای مریخ از شما پول بگیرد وجود ندارد.
هیچ رقابتی بر سر خدماتی که تعداد جفت کفشهای شما را محاسبه میکند وجود ندارد.
در واقع در هر بازاری که ارزش ورود را داشته باشد، رقابت وجود دارد. رقابت بر سر چیزی که دنبالش میگردید. نشانهاش چیزی است که مردم در مورد آن مسئلهای دارند و سعی میکنند از طریق تجارت، راه حلش را پیدا کنند.
هدف، این نیست که بازاری بدون رقابت بیابیم. بلکه هدف، یافتن راهحلی بهتر برای حل یک مسئله است.
.
▪️ستگادین| یکشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۱
هیچ رقابتی بر سر کتابهای آشپزی که طرز پختن غذایی به شکل توپ فوتبال یا توپ هاکی را آموزش میدهند وجود ندارد.
هیچ رقابتی بر سر نرمافزاری که برای فهمیدن دمای مریخ از شما پول بگیرد وجود ندارد.
هیچ رقابتی بر سر خدماتی که تعداد جفت کفشهای شما را محاسبه میکند وجود ندارد.
در واقع در هر بازاری که ارزش ورود را داشته باشد، رقابت وجود دارد. رقابت بر سر چیزی که دنبالش میگردید. نشانهاش چیزی است که مردم در مورد آن مسئلهای دارند و سعی میکنند از طریق تجارت، راه حلش را پیدا کنند.
هدف، این نیست که بازاری بدون رقابت بیابیم. بلکه هدف، یافتن راهحلی بهتر برای حل یک مسئله است.
.
▪️قراردادها و قدرت
▪️ستگادین | دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱
یک قرارداد مکتوب، به نفع طرفی است که کمترین قدرت را دارد.
قدرت ممکن است به شکل پول، دسترسی به وکلای زیاد یا فقط یک آمادگی برای نابودکردن همه چیز باشد.
در لحظهی قبل از امضای قرارداد، طرف کمقدرت، بطور لحظهای، صاحب قدرت بیشتری میشود. چراکه طرف مقابل، چیزی را که دارید، میخواهد. ولی بمحض اینکه دستش به آن رسید، تنها حفاظ محکم در برابر اتفاقات آینده، همان قراداد است و بس.
وقتی یک تعامل پایدار و روبهجلو وجود داشته باشد، دستدادنها برای توافق، عالی هستند. تا وقتی که هرکدام از طرفین، شرافتمندانه رفتار میکنند، طرف مقابل میتواند به انجام آنچه گفته است ادامه دهد. ولی وقتی اولویتها یا عوامل خارجی تغییر میکنند، یک قرار دلبخواهی میتواند به شخصی که از عهدهی [وضعیت جدید] بر نمیآید آسیب برساند.
روی دو چیز باید تمرکز کنیم:
۱- آیا قرارداد با دقت کافی مشخص کرده که حتی اگر دنیا هم تغییر کند، چه کسی قرار است چه کاری انجام دهد؟
۲- آیا در قرارداد، راههای جبران و اصلاح، به اندازهی کافی واضح هستند که اگر به قرارداد احترامی گذاشته نشد، طرف کمقدرت بتواند به راحتی و به طور موثر، یک نتیجهی منصفانه بگیرد؟
به همین خاطر، اضافهکردن یک بند غیررسمی به قرارداد درمورد وجود داور یا حکمیت، ایدهی هوشمندانهای است. چرا که حمایت قانونی برای کارگران و دیگران را منطقی میکند. و به این خاطر ما نیاز داریم که سیستمهای قضایی را بمنظور اجرای توافقات مشخص و شفاف، تقویت و تحسین کنیم.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱
یک قرارداد مکتوب، به نفع طرفی است که کمترین قدرت را دارد.
قدرت ممکن است به شکل پول، دسترسی به وکلای زیاد یا فقط یک آمادگی برای نابودکردن همه چیز باشد.
در لحظهی قبل از امضای قرارداد، طرف کمقدرت، بطور لحظهای، صاحب قدرت بیشتری میشود. چراکه طرف مقابل، چیزی را که دارید، میخواهد. ولی بمحض اینکه دستش به آن رسید، تنها حفاظ محکم در برابر اتفاقات آینده، همان قراداد است و بس.
وقتی یک تعامل پایدار و روبهجلو وجود داشته باشد، دستدادنها برای توافق، عالی هستند. تا وقتی که هرکدام از طرفین، شرافتمندانه رفتار میکنند، طرف مقابل میتواند به انجام آنچه گفته است ادامه دهد. ولی وقتی اولویتها یا عوامل خارجی تغییر میکنند، یک قرار دلبخواهی میتواند به شخصی که از عهدهی [وضعیت جدید] بر نمیآید آسیب برساند.
روی دو چیز باید تمرکز کنیم:
۱- آیا قرارداد با دقت کافی مشخص کرده که حتی اگر دنیا هم تغییر کند، چه کسی قرار است چه کاری انجام دهد؟
۲- آیا در قرارداد، راههای جبران و اصلاح، به اندازهی کافی واضح هستند که اگر به قرارداد احترامی گذاشته نشد، طرف کمقدرت بتواند به راحتی و به طور موثر، یک نتیجهی منصفانه بگیرد؟
به همین خاطر، اضافهکردن یک بند غیررسمی به قرارداد درمورد وجود داور یا حکمیت، ایدهی هوشمندانهای است. چرا که حمایت قانونی برای کارگران و دیگران را منطقی میکند. و به این خاطر ما نیاز داریم که سیستمهای قضایی را بمنظور اجرای توافقات مشخص و شفاف، تقویت و تحسین کنیم.
.
Seth's Blog
Contracts and power
A written contract benefits the party with the least power. Power might be in the form of money, access to plenty of lawyers or simply a willingness to burn it all down to the ground. In the moment…
▪️مسائل مردم، مسائل پیچیدهای هستند
▪️ستگادین | سهشنبه ۱ آذر ۱۴۰۱
مسائل مهندسی، دشوارند ولی جواب سرراستی دارند.
مسائل مردم ماهیتاً در یک طیف قرار میگیرند که توزیعی از راههای امکانپذیر روبهجلو را شامل میشود. ولی آنها پیچیدهاند. امکان دارد یک موقعیت با یک شخص، سازگار نباشد و برعکس. نفر دوم که اضافه شود، تعامل آنها به طور تصاعدی بر تعداد امکانها میافزاید.
آگاهی به این قضیه، از فشار مسایل میکاهد. چون هیچ راه حل بینقصی برای مشکلات مردم وجود ندارد. فقط یک راه روبهجلو در اختیار داریم که به ما کمک میکند قدم بعدی را برداریم.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۱ آذر ۱۴۰۱
مسائل مهندسی، دشوارند ولی جواب سرراستی دارند.
مسائل مردم ماهیتاً در یک طیف قرار میگیرند که توزیعی از راههای امکانپذیر روبهجلو را شامل میشود. ولی آنها پیچیدهاند. امکان دارد یک موقعیت با یک شخص، سازگار نباشد و برعکس. نفر دوم که اضافه شود، تعامل آنها به طور تصاعدی بر تعداد امکانها میافزاید.
آگاهی به این قضیه، از فشار مسایل میکاهد. چون هیچ راه حل بینقصی برای مشکلات مردم وجود ندارد. فقط یک راه روبهجلو در اختیار داریم که به ما کمک میکند قدم بعدی را برداریم.
.
▪️«هرگز»، چقدر طول میکشد؟
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱
متغیر است. با افزایش سن و بسته به شرایط، تغییر میکند.
امکان دارد یک دانشآموز کلاس دوم با خودش فکر کند که یک کلاس خستهکننده، قرار نیست هرگز تمام شود.
امکان دارد احساس کنیم که یک سرماخوردگی شدید، همیشگی است، مگر اینکه دیدگاه کسی را داشته باشیم که یک مشکل مزمن را تجربه کرده باشد.
بعضی چیزها واقعاً سزاوار کلمهی «هرگز» هستند ولی خیلی از چیزهایی که ما نگرانشان هستیم، شاید بهتر است که با عنوان «بالاخره»(eventually) طبقهبندی شوند.
.
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱
متغیر است. با افزایش سن و بسته به شرایط، تغییر میکند.
امکان دارد یک دانشآموز کلاس دوم با خودش فکر کند که یک کلاس خستهکننده، قرار نیست هرگز تمام شود.
امکان دارد احساس کنیم که یک سرماخوردگی شدید، همیشگی است، مگر اینکه دیدگاه کسی را داشته باشیم که یک مشکل مزمن را تجربه کرده باشد.
بعضی چیزها واقعاً سزاوار کلمهی «هرگز» هستند ولی خیلی از چیزهایی که ما نگرانشان هستیم، شاید بهتر است که با عنوان «بالاخره»(eventually) طبقهبندی شوند.
.
Seth's Blog
How long is “never”?
It changes. It changes as we age, and it changes depending on the situation. A second-grader might think that a boring class is never going to end. A bad cold might feel endless, unless we have the…
▪️یک پادزهر
▪️ستگادین | پنجشنبه ۳ آذر ۱۴۰۱
امکان دارد قدردانی راهی روبهجلو باشد.
بسیاری از چیزهایی که ما را آزار میدهند، وقتی میگوییم «متشکرم»، کمی بهتر میشوند.
حتی وقتی تشکرکردن، کار دشواری باشد.
مخصوصاً آن مواقع.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۳ آذر ۱۴۰۱
امکان دارد قدردانی راهی روبهجلو باشد.
بسیاری از چیزهایی که ما را آزار میدهند، وقتی میگوییم «متشکرم»، کمی بهتر میشوند.
حتی وقتی تشکرکردن، کار دشواری باشد.
مخصوصاً آن مواقع.
.
Seth's Blog
An antidote
Gratitude might be the way forward. So much of what ails us gets a bit better when we say ‘thank you.’ Even when it’s hard. Especially then.
▪️تناقض موقعیت و قدرت
▪️ستگادین | جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
شخص میتواند از پرداخت قبوض اجتناب کند، به کارمندانش زور بگوید، اعتبار دیگران را بدزدد، با داور ساخت و پاخت کند و بهدنبال راههای میانبر باشد...
یا میتواند قبوض را سر وقت بپردازد، کارمندانش را ارتقاء دهد، بر اعتبار دیگران بیفزاید و راه طولانی را انتخاب کند.
با اینکه هر دوی اینها علایم مدرن نوع خاصی از موفقیت هستند، فقط یکی از آنها راه پیشرفت باثباتی است.
امپراطوران باستان که آرزوی قدرت داشتند، اغلب، دشمنانشان را سر میبریدند.
قدرتمندان واقعی آنها را میبخشیدند.
.
▪️ستگادین | جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱
شخص میتواند از پرداخت قبوض اجتناب کند، به کارمندانش زور بگوید، اعتبار دیگران را بدزدد، با داور ساخت و پاخت کند و بهدنبال راههای میانبر باشد...
یا میتواند قبوض را سر وقت بپردازد، کارمندانش را ارتقاء دهد، بر اعتبار دیگران بیفزاید و راه طولانی را انتخاب کند.
با اینکه هر دوی اینها علایم مدرن نوع خاصی از موفقیت هستند، فقط یکی از آنها راه پیشرفت باثباتی است.
امپراطوران باستان که آرزوی قدرت داشتند، اغلب، دشمنانشان را سر میبریدند.
قدرتمندان واقعی آنها را میبخشیدند.
.
▪️ فراوان در مقابل خاص
▪️ستگادین | دوشنبه ۷ آذر ۱۴۰۱
وقتی سعی کنید برای توصیف یک مفهوم بسیار بزرگ، همهی جزئیات کلی و انتزاعی را بیان کنید، به احتمال زیاد، ما را سردرگم خواهید کرد. وقتی قصد توضیحدادن همهی آنها را دارید، فقط مات و مبهوت میمانیم.
تغییر مسیر دهید و خاصترین مثال ممکن را با اثربخشترین و انسانیترین لحن با ما به اشتراک بگذارید.
اگر برای رفتن به مسیری که شما میروید متقاعد شویم، احتمالاً خودمان برای یادگیریِ روشِ رفتن، وقت بگذاریم.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۷ آذر ۱۴۰۱
وقتی سعی کنید برای توصیف یک مفهوم بسیار بزرگ، همهی جزئیات کلی و انتزاعی را بیان کنید، به احتمال زیاد، ما را سردرگم خواهید کرد. وقتی قصد توضیحدادن همهی آنها را دارید، فقط مات و مبهوت میمانیم.
تغییر مسیر دهید و خاصترین مثال ممکن را با اثربخشترین و انسانیترین لحن با ما به اشتراک بگذارید.
اگر برای رفتن به مسیری که شما میروید متقاعد شویم، احتمالاً خودمان برای یادگیریِ روشِ رفتن، وقت بگذاریم.
.