▪️و همچنین راحتی
▪️ستگادین | پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱
اگر خواهان پیشرفت هستید، یا جایگاهی در صدر رتبهبندی، یا مهارتی که تعداد کمی از افراد آن را دارند، یا فرصتی برای ساختن چیزی که به آن افتخار کنید...
لزوماً نباید مسیر راحتی هم باشد.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱
اگر خواهان پیشرفت هستید، یا جایگاهی در صدر رتبهبندی، یا مهارتی که تعداد کمی از افراد آن را دارند، یا فرصتی برای ساختن چیزی که به آن افتخار کنید...
لزوماً نباید مسیر راحتی هم باشد.
.
Seth's Blog
And also convenient
If you want a breakthrough, or something at the top of the rankings, or a skill that few have, or the chance to build something you’re proud of… It doesn’t pay to also require tha…
▪️سه سوال بیشتر
▪️ستگادین | جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱
بیانیهها بیشتر از همیشه رایج هستند.
ممکن است بیانیهی یک قیام برای تغییر دولت باشد، بیانیهی یک مدیر عامل با یک طرح جسورانهی جدید یا بیانیهی کارآفرینی که به دنبال جذب سرمایه است. یا شاید بیانیهی یک کارشناس یا منتقد بسیار پرکار باشد. بیانیهها جسورانه، قطعی و نمایشی هستند، اما به نظر میرسد که با عقل جور در نمیآیند.
اگر واقعاً پیشنهادی متفکرانه و عملی دارید، شاید بتوانید به این سه سؤال پاسخ دهید:
۱- و بعد چه اتفاقی میفتد؟ بعد از اینکه ما این اقدام را انجام دادیم، بعد از اینکه آن نمایندگی را تعطیل کردید، آن بخش را حذف کردید یا این پروژهی جدید را راهاندازی کردید، بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد؟
۲- چگونه کار خواهد کرد؟ با چه مکانیکی، بدون نقض قوانین فیزیک یا رفتار سازمانی، این راه جدید باعث پیشرفت خواهد شد؟
۳- چرا؟ آیا میتوانید ورای اعتماد به نفس فراتر از واقعیت خویش، توضیح دهید که چرا سیستم به رویکرد شما پاسخ خواهد داد؟
کاملاً امکان دارد که این دقیقاً همان تغییری باشد که ما به آن نیاز داریم و همان تغییری باشد که جواب خواهد داد. اما وقتی گوینده از پاسخدادن به سوالات امتناع میکند، باید به بقیهی ما فرصتی برای مکثکردن بدهد.
.
▪️ستگادین | جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱
بیانیهها بیشتر از همیشه رایج هستند.
ممکن است بیانیهی یک قیام برای تغییر دولت باشد، بیانیهی یک مدیر عامل با یک طرح جسورانهی جدید یا بیانیهی کارآفرینی که به دنبال جذب سرمایه است. یا شاید بیانیهی یک کارشناس یا منتقد بسیار پرکار باشد. بیانیهها جسورانه، قطعی و نمایشی هستند، اما به نظر میرسد که با عقل جور در نمیآیند.
اگر واقعاً پیشنهادی متفکرانه و عملی دارید، شاید بتوانید به این سه سؤال پاسخ دهید:
۱- و بعد چه اتفاقی میفتد؟ بعد از اینکه ما این اقدام را انجام دادیم، بعد از اینکه آن نمایندگی را تعطیل کردید، آن بخش را حذف کردید یا این پروژهی جدید را راهاندازی کردید، بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد؟
۲- چگونه کار خواهد کرد؟ با چه مکانیکی، بدون نقض قوانین فیزیک یا رفتار سازمانی، این راه جدید باعث پیشرفت خواهد شد؟
۳- چرا؟ آیا میتوانید ورای اعتماد به نفس فراتر از واقعیت خویش، توضیح دهید که چرا سیستم به رویکرد شما پاسخ خواهد داد؟
کاملاً امکان دارد که این دقیقاً همان تغییری باشد که ما به آن نیاز داریم و همان تغییری باشد که جواب خواهد داد. اما وقتی گوینده از پاسخدادن به سوالات امتناع میکند، باید به بقیهی ما فرصتی برای مکثکردن بدهد.
.
Seth's Blog
Three more questions
Pronouncements are more common than ever. It might be an insurgent announcing a way to change the government, a CEO with a bold new plan or an entrepreneur seeking funds. Or perhaps it’s a pu…
▪️پلتفرم و ناظر
▪️ستگادین | شنبه ۲۴ دی ۱۴۰۱
چه کسی دستش روی صفحهی شمارهگیر است؟
اگر با شخصی که در اپل، آمازون، گوگل، لینکدین، فیسبوک و غیره کار میکند صحبت کنید، خوشحال خواهند شد که نکات مفیدی را به شما در مورد نحوهی کار با این پلتفرمها بگویند و اینکه چگونه میتوانید توجه بیشتری به پادکست یا وبسایت یا عکسهای خود جلب کنید.
در این وضعیت مفید، آنچه گفته نمیشود، یک سوگیری غیرقابل مشاهده است: آنها طرز فکر پلتفرمی دارند.
این برعکسِ تفکرِ یک شرکت ضبط ترانه یا یک ناشر کتاب یا روزنامه است که مهمترین کارشان، نظارت و سرپرستی(curation) است. یعنی انتخاب آنچه در صفحهی اول میآید.
البته پلتفرمها مدت زمان درازی سرپرست داشتهاند، اما به جای انکار این نقش، آن را پذیرفتهاند. مدیران برنامههای ایستگاههای رادیویی تصمیم گرفتند که در این چرخش مسیر سنگین چه بکنند و صاحبان کتابفروشی متوجه شدند که چه چیزی را در ویترین قرار دهند یا چه کسی را پشت صندوق قرار دهند. این رهبران پلتفرم فهمیدند که تصمیم آنها برای تبلیغ «چیزی » به جای همهچیز، بخش کلیدی کارشان است.
طرز فکر پلتفرمی، به نوعی مستأصل و درمانده است. چون الگوریتم مسئول کارهاست، آنها نیستند. دادهها تصمیم میگیرند، آنها تصمیم نمیگیرند.
در کوتاهمدت، این سوگیری از بسیاری جهات مفید است. خطاهای مسوول نگهداری و کنترل اطلاعات و دسترسیها(gatekeeper) را از بین میبرد. از آنجایی که برای همهچیز شانسی وجود دارد، هوشیاربودن به عنوان مسوول نگهداری، اهمیت کمتری دارد. زمانی که Decca ، گروه بیتلز را رد کرد، این اشتباهی بود که برای چندین دهه برای آنها هزینه داشت. یک مدیر پلتفرم، نباید نگران این چیزها باشد، زیرا او میتواند همه را در اختیار داشته باشند و اجازه دهد بازار خودش اوضاع را مرتب کند.
اما این درماندگی آموختهشده و گزینشی در مورد مدل ذهنی پلتفرمی، دو مشکل دارد:
اولین مشکل این است که صحیح نیست. به همین سادگی. الگوریتم خودش را نمینویسد. گسترش سخنان تنفرآمیز در پلتفرمهایی مانند توییتر، به این خاطر امکانپذیر است که الگوریتم به آنها پاداش میدهد. دستورالعملهای بیهودهای که مردم در وبسایتها میسازند، به این خاطر وجود دارند که الگوریتم گوگل به آنها پاداش میدهد. و بله، هزینههای مضر اضافی که خطوط هوایی دریافت میکنند، به این دلیل وجود دارند که وبسایتهای مسافرتی، پروازهایی با هزینههای پنهان را نسبت به آنهایی که هزینههای واقعی را صادقانه اعلام میکنند، در رتبهی بالاتری قرار میدهند.
هنگامی که پلتفرمها رشد میکنند، در اغلب اوقات، افراد سختکوش و خوشنیت را وارد کار میکنند تا مردم را درگیر کنند، این به نوعی حائل بین سازندگان و الگوریتم است، اما به آنها آموزش داده میشود که خودِ الگوریتم، مقدس و غیر قابل مداخله است. ما با ذهنیت پلتفرمی، همهچیز را میفروشیم، نمیدانیم چگونه چیز (خاصی) را بفروشیم.
با تیم پادکست اپل( آنهایی که ظاهراً میتوانند با تبلیغ آن پادکست، مرگ و زندگیاش را رقم بزنند ) به چند جلسه بروید تا به زودی متوجه شوید که اپل، واقعاً این دغدغه را ندارد که به کاربران زیادی کمک کند تا پادکستهایی را پیدا کنند که الهام بخش باشد و آنها را آموزش دهد. در عوض، آنها فقط مشغول تغذیهی پلتفرم هستند.
نتفلیکس زمانی در اوج لحظات موفقیت ظاهر میشود که پارادایم پلتفرم را درهم شکسته و به سمت سرپرستی و نظارت تغییر جهت میدهد.
ادامه...
.
▪️ستگادین | شنبه ۲۴ دی ۱۴۰۱
چه کسی دستش روی صفحهی شمارهگیر است؟
اگر با شخصی که در اپل، آمازون، گوگل، لینکدین، فیسبوک و غیره کار میکند صحبت کنید، خوشحال خواهند شد که نکات مفیدی را به شما در مورد نحوهی کار با این پلتفرمها بگویند و اینکه چگونه میتوانید توجه بیشتری به پادکست یا وبسایت یا عکسهای خود جلب کنید.
در این وضعیت مفید، آنچه گفته نمیشود، یک سوگیری غیرقابل مشاهده است: آنها طرز فکر پلتفرمی دارند.
این برعکسِ تفکرِ یک شرکت ضبط ترانه یا یک ناشر کتاب یا روزنامه است که مهمترین کارشان، نظارت و سرپرستی(curation) است. یعنی انتخاب آنچه در صفحهی اول میآید.
البته پلتفرمها مدت زمان درازی سرپرست داشتهاند، اما به جای انکار این نقش، آن را پذیرفتهاند. مدیران برنامههای ایستگاههای رادیویی تصمیم گرفتند که در این چرخش مسیر سنگین چه بکنند و صاحبان کتابفروشی متوجه شدند که چه چیزی را در ویترین قرار دهند یا چه کسی را پشت صندوق قرار دهند. این رهبران پلتفرم فهمیدند که تصمیم آنها برای تبلیغ «چیزی » به جای همهچیز، بخش کلیدی کارشان است.
طرز فکر پلتفرمی، به نوعی مستأصل و درمانده است. چون الگوریتم مسئول کارهاست، آنها نیستند. دادهها تصمیم میگیرند، آنها تصمیم نمیگیرند.
در کوتاهمدت، این سوگیری از بسیاری جهات مفید است. خطاهای مسوول نگهداری و کنترل اطلاعات و دسترسیها(gatekeeper) را از بین میبرد. از آنجایی که برای همهچیز شانسی وجود دارد، هوشیاربودن به عنوان مسوول نگهداری، اهمیت کمتری دارد. زمانی که Decca ، گروه بیتلز را رد کرد، این اشتباهی بود که برای چندین دهه برای آنها هزینه داشت. یک مدیر پلتفرم، نباید نگران این چیزها باشد، زیرا او میتواند همه را در اختیار داشته باشند و اجازه دهد بازار خودش اوضاع را مرتب کند.
اما این درماندگی آموختهشده و گزینشی در مورد مدل ذهنی پلتفرمی، دو مشکل دارد:
اولین مشکل این است که صحیح نیست. به همین سادگی. الگوریتم خودش را نمینویسد. گسترش سخنان تنفرآمیز در پلتفرمهایی مانند توییتر، به این خاطر امکانپذیر است که الگوریتم به آنها پاداش میدهد. دستورالعملهای بیهودهای که مردم در وبسایتها میسازند، به این خاطر وجود دارند که الگوریتم گوگل به آنها پاداش میدهد. و بله، هزینههای مضر اضافی که خطوط هوایی دریافت میکنند، به این دلیل وجود دارند که وبسایتهای مسافرتی، پروازهایی با هزینههای پنهان را نسبت به آنهایی که هزینههای واقعی را صادقانه اعلام میکنند، در رتبهی بالاتری قرار میدهند.
هنگامی که پلتفرمها رشد میکنند، در اغلب اوقات، افراد سختکوش و خوشنیت را وارد کار میکنند تا مردم را درگیر کنند، این به نوعی حائل بین سازندگان و الگوریتم است، اما به آنها آموزش داده میشود که خودِ الگوریتم، مقدس و غیر قابل مداخله است. ما با ذهنیت پلتفرمی، همهچیز را میفروشیم، نمیدانیم چگونه چیز (خاصی) را بفروشیم.
با تیم پادکست اپل( آنهایی که ظاهراً میتوانند با تبلیغ آن پادکست، مرگ و زندگیاش را رقم بزنند ) به چند جلسه بروید تا به زودی متوجه شوید که اپل، واقعاً این دغدغه را ندارد که به کاربران زیادی کمک کند تا پادکستهایی را پیدا کنند که الهام بخش باشد و آنها را آموزش دهد. در عوض، آنها فقط مشغول تغذیهی پلتفرم هستند.
نتفلیکس زمانی در اوج لحظات موفقیت ظاهر میشود که پارادایم پلتفرم را درهم شکسته و به سمت سرپرستی و نظارت تغییر جهت میدهد.
ادامه...
.
Seth's Blog
The platform and the curator
Who has their hand on the dial? Talk with someone who works at Apple, Amazon, Google, Linkedin, Facebook, etc, and they’ll be happy to give you tips on how to work the platform to your advant…
ادامه...
مشکل دوم این است که انکار اولویت پلتفرم و تأکید بر عدم نظارت، در نهایت به نابودی پلتفرم منجر میشود. به اختصار گفته میشود: اگر آزمون A/B به اندازهی کافی انجام شود، هر وبسایتی را به یک سایت شهوتران تبدیل میکند. به این دلیل که امواج کوتاهمدتِ چرخههای بازخوردِ الگوریتمیِ دادهمحور، به ناچار پلتفرمها را مبتذل و سپس زباله میسازند. این برای آمازون اتفاق میافتد - فروشگاههای Amazon Go در نیویورک، کسلکننده هستند. هرزنامههای حاصل از جستجو در سایت آنها بدتر است. به ناچار، همان مخاطبانی که آمازون بیشتر میخواهد به آنها خدمت کند، ناامید، بیحوصله یا غمگین میشوند و به جای دیگری میروند.
چه باید کرد؟ خب، اگر شما یک خالق هستید، درک این موضوع کمک میکند که بدانید احتمالاً هیچ پلتفرمی که مدل ذهنیِ پلتفرمی دارد، رفتار خاصی با شما نخواهد داشت. میانبری وجود ندارد، فقط تعداد زیادی از مراحل کسلکننده وجود دارد و شاید کمی شانس.
و اگر بخشی از یک پلتفرم هستید که جای رشد(scale) دارد (یا امیدوار به ساخت آن هستید)، این لحظهای عالی برای یادگیری از نظارت و سرپرستی قبلی است. وقتی در مورد افرادی صحبت میکنیم که بخشهای افتخارآمیزی از فرهنگ ما را ساختهاند، تقریباً هرگز در مورد پلتفرمها صحبت نمیکنیم. ما در مورد افرادی صحبت میکنیم که شهامت و ذوق و انرژی لازم را داشتند تا به دیگران برای کشف چیزهایی که تفاوت ایجاد میکنند یاری برسانند. همهی اینها در حالی است که از شر عناصر بیفایده و ناکارآمد و بیکیفیت خلاص شویم.
ما نباید اینجا باشیم تا پلتفرم را تغذیه کنیم. پلتفرم است که باید در خدمت ما باشد.
.
مشکل دوم این است که انکار اولویت پلتفرم و تأکید بر عدم نظارت، در نهایت به نابودی پلتفرم منجر میشود. به اختصار گفته میشود: اگر آزمون A/B به اندازهی کافی انجام شود، هر وبسایتی را به یک سایت شهوتران تبدیل میکند. به این دلیل که امواج کوتاهمدتِ چرخههای بازخوردِ الگوریتمیِ دادهمحور، به ناچار پلتفرمها را مبتذل و سپس زباله میسازند. این برای آمازون اتفاق میافتد - فروشگاههای Amazon Go در نیویورک، کسلکننده هستند. هرزنامههای حاصل از جستجو در سایت آنها بدتر است. به ناچار، همان مخاطبانی که آمازون بیشتر میخواهد به آنها خدمت کند، ناامید، بیحوصله یا غمگین میشوند و به جای دیگری میروند.
چه باید کرد؟ خب، اگر شما یک خالق هستید، درک این موضوع کمک میکند که بدانید احتمالاً هیچ پلتفرمی که مدل ذهنیِ پلتفرمی دارد، رفتار خاصی با شما نخواهد داشت. میانبری وجود ندارد، فقط تعداد زیادی از مراحل کسلکننده وجود دارد و شاید کمی شانس.
و اگر بخشی از یک پلتفرم هستید که جای رشد(scale) دارد (یا امیدوار به ساخت آن هستید)، این لحظهای عالی برای یادگیری از نظارت و سرپرستی قبلی است. وقتی در مورد افرادی صحبت میکنیم که بخشهای افتخارآمیزی از فرهنگ ما را ساختهاند، تقریباً هرگز در مورد پلتفرمها صحبت نمیکنیم. ما در مورد افرادی صحبت میکنیم که شهامت و ذوق و انرژی لازم را داشتند تا به دیگران برای کشف چیزهایی که تفاوت ایجاد میکنند یاری برسانند. همهی اینها در حالی است که از شر عناصر بیفایده و ناکارآمد و بیکیفیت خلاص شویم.
ما نباید اینجا باشیم تا پلتفرم را تغذیه کنیم. پلتفرم است که باید در خدمت ما باشد.
.
▪️یک رویداد یا یک سفر؟
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱
این دو به راحتی باهم اشتباه میشوند.
یک رویداد یا اتفاق، در تاریخ مشخصی رخ میدهد و تمام میشود و دیگر کاری نمیتوان کرد.
یک سفر ممکن است شامل یک اتفاق باشد، اما بزرگتر از آن بوده و در جریان است.
مراسم عروسی یک رویداد است، ازدواج یک سفر است.
هفتهای که درآن یک کتاب منتشر میشود، یک رویداد است، در حالی که ایجاد، انتشار و طول عمر ایدههای کتاب، یک سفر است.
تمرکز و انرژیای که ما روی رویدادها میگذاریم، به راحتی میتواند حواس ما را از سفرهایی که برایمان مهم است پرت کند.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱
این دو به راحتی باهم اشتباه میشوند.
یک رویداد یا اتفاق، در تاریخ مشخصی رخ میدهد و تمام میشود و دیگر کاری نمیتوان کرد.
یک سفر ممکن است شامل یک اتفاق باشد، اما بزرگتر از آن بوده و در جریان است.
مراسم عروسی یک رویداد است، ازدواج یک سفر است.
هفتهای که درآن یک کتاب منتشر میشود، یک رویداد است، در حالی که ایجاد، انتشار و طول عمر ایدههای کتاب، یک سفر است.
تمرکز و انرژیای که ما روی رویدادها میگذاریم، به راحتی میتواند حواس ما را از سفرهایی که برایمان مهم است پرت کند.
.
Seth's Blog
An event or a journey?
They’re easy to confuse. An event happens at date certain, then it’s over, nothing more to be done. A journey might include an event, but it’s bigger than that, and ongoing. A wed…
▪️دستور پخت مخفی شما
▪️ستگادین | دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱
شاید این یک تکنیک تولید اختصاصی باشد، یا واقعیت این است که شما کمی آرد نخودچی به خمیر دوزای خودتان اضافه میکنید.
حرفهایها اغلب رویکردها و دستورالعملهای مخفی خودشان را ایجاد و استفاده میکنند.
مهم نیست. حتی دستور پختهای معروف.
اگر واقعاً در زمینهای که رقابت میکنید، چنین چیزی اهمیت داشته باشد، رقبا آن دستور پخت را کشف خواهند کرد.
و اگر رقبا به راز شما پی ببرند، پس از آن، موفقیت شما بر اساس همهی چیزهایی رقم خواهد خورد که راز نیستند یعنی مراقبت و اهمیتدادن به مخاطب، تلاش و پشتکار و همدلی با دیگران. زمانی که صرف حفظ راز در یک جای امن میشود، به هدر میرود.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱
شاید این یک تکنیک تولید اختصاصی باشد، یا واقعیت این است که شما کمی آرد نخودچی به خمیر دوزای خودتان اضافه میکنید.
حرفهایها اغلب رویکردها و دستورالعملهای مخفی خودشان را ایجاد و استفاده میکنند.
مهم نیست. حتی دستور پختهای معروف.
اگر واقعاً در زمینهای که رقابت میکنید، چنین چیزی اهمیت داشته باشد، رقبا آن دستور پخت را کشف خواهند کرد.
و اگر رقبا به راز شما پی ببرند، پس از آن، موفقیت شما بر اساس همهی چیزهایی رقم خواهد خورد که راز نیستند یعنی مراقبت و اهمیتدادن به مخاطب، تلاش و پشتکار و همدلی با دیگران. زمانی که صرف حفظ راز در یک جای امن میشود، به هدر میرود.
.
Seth's Blog
Your secret recipe
Perhaps it’s a proprietary manufacturing technique, or the fact that you add a little chickpea flour to your dosa batter. Professionals often develop secret approaches and recipes that they u…
▪️سخاوتمندی و خودبینی
▪️ستگادین | سهشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۱
اغلب به ما یادآوری میشود که بهترین راه برای بدستآوردن آنچه میخواهیم، کمک به دیگران برای رسیدن به خواستههایشان است.
بازکردن در به روی دیگران باعث میشود که دیگران هم در را به روی ما باز کنند.
چیزی که آن را عجیب میکند این است که اگر مفهوم آن را درک نکنیم، توجیه این کار برای ما سخت است.
اما اگر این دو را از هم جدا کنیم و فقط سخاوت را انتخاب کنیم، چه میشود؟
معلوم است که افراد شاد، سخاوتمندتر هستند. (که دلالت بر این دارد که افراد سخاوتمند، احتمال بیشتری برای شاد بودن دارند). نه به این دلیل که در ازای آن، چیزی قابل اندازهگیری دریافت میکنند، بلکه صرفاً به این دلیل که فراوانی، یک انتخاب است. و انتخابکردن، یعنی تحسین عاملیت و پتانسیلهایی که داریم.
عجب فرصتی است که عدالت، مراقبت و کرامت را برای اطرافیان خویش به ارمغان بیاوریم.
تولدت مبارک.
▪️ستگادین | سهشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۱
اغلب به ما یادآوری میشود که بهترین راه برای بدستآوردن آنچه میخواهیم، کمک به دیگران برای رسیدن به خواستههایشان است.
بازکردن در به روی دیگران باعث میشود که دیگران هم در را به روی ما باز کنند.
چیزی که آن را عجیب میکند این است که اگر مفهوم آن را درک نکنیم، توجیه این کار برای ما سخت است.
اما اگر این دو را از هم جدا کنیم و فقط سخاوت را انتخاب کنیم، چه میشود؟
معلوم است که افراد شاد، سخاوتمندتر هستند. (که دلالت بر این دارد که افراد سخاوتمند، احتمال بیشتری برای شاد بودن دارند). نه به این دلیل که در ازای آن، چیزی قابل اندازهگیری دریافت میکنند، بلکه صرفاً به این دلیل که فراوانی، یک انتخاب است. و انتخابکردن، یعنی تحسین عاملیت و پتانسیلهایی که داریم.
عجب فرصتی است که عدالت، مراقبت و کرامت را برای اطرافیان خویش به ارمغان بیاوریم.
تولدت مبارک.
Seth's Blog
Generous and selfish
We’re often reminded that the best way to get what we want is to help other people get what they want. That opening the door for others makes it more likely that others will open the door for…
▪️پریدن به نتایج
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱
شاید داشتنِ تکهای از اطلاعات برای رسیدن از جای قبلی به جایی که تازه به آن رسیدهاید کافی نباشد.
وقتی به تدریج راه خود را به سمت نتیجهگیری طی میکنیم، به احتمال زیاد، چیز مفیدی پیدا میکنیم.
بهتر است فقط برای اعمال سخاوتمندانه از جا بپریم.
.
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱
شاید داشتنِ تکهای از اطلاعات برای رسیدن از جای قبلی به جایی که تازه به آن رسیدهاید کافی نباشد.
وقتی به تدریج راه خود را به سمت نتیجهگیری طی میکنیم، به احتمال زیاد، چیز مفیدی پیدا میکنیم.
بهتر است فقط برای اعمال سخاوتمندانه از جا بپریم.
.
▪️هیچ اشتباه احمقانهای وجود ندارد
▪️ستگادین | پنجشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۱
اشتباهات وجود دارند. یعنی لحظاتی که واقعیت، چیزی به ما میآموزد.
و حماقت نیز وجود دارد. و زمانی اتفاق میافتد که ما از اشتباهات خود درس نگیریم.
شعار «احمق نباش»، خوب است. به ویژه هنگامی که در مورد نیروهای فرهنگی، برنامههای سیاسی و انگیزههای بیفکر و خام خویش صحبت میکنیم، مناسب است.
این شعار برای یادآوری این نکته هم مفید است که باید «اشتباهات سازنده و سخاوتمندانه» انجام دهیم و از آنها یاد بگیریم.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۱
اشتباهات وجود دارند. یعنی لحظاتی که واقعیت، چیزی به ما میآموزد.
و حماقت نیز وجود دارد. و زمانی اتفاق میافتد که ما از اشتباهات خود درس نگیریم.
شعار «احمق نباش»، خوب است. به ویژه هنگامی که در مورد نیروهای فرهنگی، برنامههای سیاسی و انگیزههای بیفکر و خام خویش صحبت میکنیم، مناسب است.
این شعار برای یادآوری این نکته هم مفید است که باید «اشتباهات سازنده و سخاوتمندانه» انجام دهیم و از آنها یاد بگیریم.
.
▪️تایپیست / هایپیست
▪️ستگادین | جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱
در گذشتهای نه چندان دور، شما میتوانستید به عنوان یک تایپیست، امرار معاش کنید.
فناوری بطور مدوام جهان را تغییر میدهد.
اکنون، به احتمال زیاد، شغلی پیدا میکنید که کارش بسیار کمتر ماشینی و خودکار به نظر میرسد. اما برای همان شغل نیز به زودی برنامهریزی رخ میدهد.
پینوشت: یک کتاب جدید و مهم در مورد کمالگرایی.
▪️ستگادین | جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱
در گذشتهای نه چندان دور، شما میتوانستید به عنوان یک تایپیست، امرار معاش کنید.
فناوری بطور مدوام جهان را تغییر میدهد.
اکنون، به احتمال زیاد، شغلی پیدا میکنید که کارش بسیار کمتر ماشینی و خودکار به نظر میرسد. اما برای همان شغل نیز به زودی برنامهریزی رخ میدهد.
پینوشت: یک کتاب جدید و مهم در مورد کمالگرایی.
Seth's Blog
Typist/Hypist
Not that long ago, you could make a living as a typist. Technology keeps changing the world. Now, you’re more likely to find a job doing something that seems a lot less mechanized. But that t…
▪️لبخند آمازون به اخم تبدیل شد
▪️ستگادین | شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱
من تا حدودی مطمئنم که یک دهه قبل، جلسات اول، تقریباً چطور گذشت:
«خب ما پنج درصد بابت ارجاع مشتری به شرکتهای زیرمجموعهی خودمان پرداخت میکنیم. اگر یک دهم آن را به خیریهها بپردازیم و آن را اهدای مالی بنامیم، وجههی عمومی فوقالعادهای خواهد داشت و همچنین در هر فروش، سود به دست خواهیم آورد. چون نیازی به پرداخت حقالزحمهی کامل نخواهیم داشت...»
آمازون مفهوم شرکتهای زیرمجموعهی آنلاین را ابداع نکرد ولی قطعاً آن را به یک موتور رشد قابل توجه تبدیل کرد. اگر یک مشتری، یک کالای ۱۰۰ دلاری را از کسی بخرد که لینک خرید را در برنامهاش قرار داده است، آنها حدود ۵ درصد از فروش را به عنوان حقالزحمه به فردِ ارجاعدهنده (کسی که لینک خرید کالاها را در اختیار مشتری قرار میدهد) پرداخت میکنند. این بدان معناست که آنها شانس کمی در بدستآوردن سود، بابت همان فروش دارند ولی این کار منجر به جذب میلیونها مشتری جدید میشود. افرادی که دوباره و دوباره برای خرید برمیگردند. همچنین معمولاً یک فروش را تبدیل به چند …
نتیجهی نهایی این میشود که آمازون چندین میلیارد دلار به شرکتهای زیرمجموعه پرداخته است و شرکتهای زیرمجموعه مثل Wirecutter CoolTools، و سابقاً Squidoo ، گاهیاوقات کسب و کار کاملی حول و حوش این ایدهی ساده ایجاد میکنند: پیشنهاد یک محصول و لینکدادن به بزرگترین خردهفروشی آنلاین، تا اگر خرید انجام گرفت، درآمد بدست آورند.
لبخند بیش از یک میلیون خیریهی غیرانتفاعی را با نرخی مقرون به صرفه به شرکتهای زیرمجموعه تبدیل کرد. حال آن ۱۰۰ دلار خرید به ۴۰ سنت تبدیل شده که به دلیل انتخاب شماست.
من قبلاً شما خوانندگان گرامی را به لینکهای لبخند میفرستادم ولی از وقتی فهمیدم که این کمکهای مالی چقدر کم هستند، به geni.us تغییر مکان دادم که باعث شد کمکهای مالی ما ۱۰ برابر افزایش یابد.
تا بحال لبخند به خیریهها بیش از ۵۰۰ میلیون دلار فرستاده است. البته این یک اهدای کمک مالی نیست. این فقط یک تخصیص بودجه برای هزینههای بازاریابی است. با این حال، اهدای نیم میلیارد دلار در مجموع، آنها را به اهداکنندهی بسیار قابل توجهی تبدیل کرده است. یعنی یکی از بزرگترین شرکتهای اهداکنندهی جهان.
پس چرا این برنامه لغو شد؟
حدسهایی میتوانم بزنم:
۱- مدیریت جدید آمازون، در حالِ سادهسازی شدید برنامههاست تا بتواند تمرکز بیشتری داشته، سودآوری را افزایش دهد. برنامههایی که زمان و افراد زیادی را درگیر کنند، به سختی قابل توجیه هستند.
۲- آنها همیشه در توصیف این برنامه، بد عمل کردند. به عنوان شاهد واقعی، عدهی زیادی از مردم (شامل خود من ) از تجمیع این رقم بسیار بزرگ کمکهای مالی غافلگیر شدیم.
۳- اکثر خیریهها شرکتهای زیرمجموعهی خیلی خوبی نیستند. حدس من این است که تعداد کمی از گیرندگان میلیونی، هرگز برای متقاعدکردن اهداکنندگانشان برای خرید از لینک لبخند آمازون، کار زیادی انجام ندادند.
۴- و شاید بیشتر از همه، وقتی آمازون به برتری در خردهفروشی آنلاین ادامه میدهد، برنامهی شرکتهای زیرمجموعه، اهمیت استراتژیک کمتری پیدا میکنند و ممکن است کاهش هزینهها راه سادهای برای افزایش سود در کوتاهمدت به نظر برسد.
فرهنگ صنعتی غرب، تلاش زیادی صرف تفکر دربارهی خیریهها کرد و همهی راهها به Community Chest [صندوق اجتماعی و تعاونی شهروندان و موسسات رفاه اجتماعی در یک شهر] و United Way [ یک سازمان مدنی سراسری یا هر یک از گروههای محلی وابسته به آن که از طریق مشارکتهای فردی، وجوه جمعآوری میکند و آنها را به نفع برنامهها و سازمانهای مدنی و خیریه، به عنوان انجمن مسیحیان جوان و صلیب سرخ تخصیص میدهد.] ختم شد.
اگر «بازی»، رسیدن به سود حداکثری است، فرستادن پول به سمت اهداف خوب، آن را تضعیف میکند. برخی افراد چنین استدلال میکنند که شرکتها یک مسئولیت اجتماعی برای مشارکت دارند و طبق قراردادی که آنها با جامعه امضاء میکنند، کارشان صرفاً کسب سود بیشتر نیست، بلکه سرمایهگذاری برای رفاه بلندمدت مکانهایی است که در آن کار میکنند و به نفع افرادی است که با آنها کار میکنند. یا ممکن است مثل همین مورد، فقط یک ابزار بازاریابی باشد.
.
▪️ستگادین | شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱
من تا حدودی مطمئنم که یک دهه قبل، جلسات اول، تقریباً چطور گذشت:
«خب ما پنج درصد بابت ارجاع مشتری به شرکتهای زیرمجموعهی خودمان پرداخت میکنیم. اگر یک دهم آن را به خیریهها بپردازیم و آن را اهدای مالی بنامیم، وجههی عمومی فوقالعادهای خواهد داشت و همچنین در هر فروش، سود به دست خواهیم آورد. چون نیازی به پرداخت حقالزحمهی کامل نخواهیم داشت...»
آمازون مفهوم شرکتهای زیرمجموعهی آنلاین را ابداع نکرد ولی قطعاً آن را به یک موتور رشد قابل توجه تبدیل کرد. اگر یک مشتری، یک کالای ۱۰۰ دلاری را از کسی بخرد که لینک خرید را در برنامهاش قرار داده است، آنها حدود ۵ درصد از فروش را به عنوان حقالزحمه به فردِ ارجاعدهنده (کسی که لینک خرید کالاها را در اختیار مشتری قرار میدهد) پرداخت میکنند. این بدان معناست که آنها شانس کمی در بدستآوردن سود، بابت همان فروش دارند ولی این کار منجر به جذب میلیونها مشتری جدید میشود. افرادی که دوباره و دوباره برای خرید برمیگردند. همچنین معمولاً یک فروش را تبدیل به چند …
نتیجهی نهایی این میشود که آمازون چندین میلیارد دلار به شرکتهای زیرمجموعه پرداخته است و شرکتهای زیرمجموعه مثل Wirecutter CoolTools، و سابقاً Squidoo ، گاهیاوقات کسب و کار کاملی حول و حوش این ایدهی ساده ایجاد میکنند: پیشنهاد یک محصول و لینکدادن به بزرگترین خردهفروشی آنلاین، تا اگر خرید انجام گرفت، درآمد بدست آورند.
لبخند بیش از یک میلیون خیریهی غیرانتفاعی را با نرخی مقرون به صرفه به شرکتهای زیرمجموعه تبدیل کرد. حال آن ۱۰۰ دلار خرید به ۴۰ سنت تبدیل شده که به دلیل انتخاب شماست.
من قبلاً شما خوانندگان گرامی را به لینکهای لبخند میفرستادم ولی از وقتی فهمیدم که این کمکهای مالی چقدر کم هستند، به geni.us تغییر مکان دادم که باعث شد کمکهای مالی ما ۱۰ برابر افزایش یابد.
تا بحال لبخند به خیریهها بیش از ۵۰۰ میلیون دلار فرستاده است. البته این یک اهدای کمک مالی نیست. این فقط یک تخصیص بودجه برای هزینههای بازاریابی است. با این حال، اهدای نیم میلیارد دلار در مجموع، آنها را به اهداکنندهی بسیار قابل توجهی تبدیل کرده است. یعنی یکی از بزرگترین شرکتهای اهداکنندهی جهان.
پس چرا این برنامه لغو شد؟
حدسهایی میتوانم بزنم:
۱- مدیریت جدید آمازون، در حالِ سادهسازی شدید برنامههاست تا بتواند تمرکز بیشتری داشته، سودآوری را افزایش دهد. برنامههایی که زمان و افراد زیادی را درگیر کنند، به سختی قابل توجیه هستند.
۲- آنها همیشه در توصیف این برنامه، بد عمل کردند. به عنوان شاهد واقعی، عدهی زیادی از مردم (شامل خود من ) از تجمیع این رقم بسیار بزرگ کمکهای مالی غافلگیر شدیم.
۳- اکثر خیریهها شرکتهای زیرمجموعهی خیلی خوبی نیستند. حدس من این است که تعداد کمی از گیرندگان میلیونی، هرگز برای متقاعدکردن اهداکنندگانشان برای خرید از لینک لبخند آمازون، کار زیادی انجام ندادند.
۴- و شاید بیشتر از همه، وقتی آمازون به برتری در خردهفروشی آنلاین ادامه میدهد، برنامهی شرکتهای زیرمجموعه، اهمیت استراتژیک کمتری پیدا میکنند و ممکن است کاهش هزینهها راه سادهای برای افزایش سود در کوتاهمدت به نظر برسد.
فرهنگ صنعتی غرب، تلاش زیادی صرف تفکر دربارهی خیریهها کرد و همهی راهها به Community Chest [صندوق اجتماعی و تعاونی شهروندان و موسسات رفاه اجتماعی در یک شهر] و United Way [ یک سازمان مدنی سراسری یا هر یک از گروههای محلی وابسته به آن که از طریق مشارکتهای فردی، وجوه جمعآوری میکند و آنها را به نفع برنامهها و سازمانهای مدنی و خیریه، به عنوان انجمن مسیحیان جوان و صلیب سرخ تخصیص میدهد.] ختم شد.
اگر «بازی»، رسیدن به سود حداکثری است، فرستادن پول به سمت اهداف خوب، آن را تضعیف میکند. برخی افراد چنین استدلال میکنند که شرکتها یک مسئولیت اجتماعی برای مشارکت دارند و طبق قراردادی که آنها با جامعه امضاء میکنند، کارشان صرفاً کسب سود بیشتر نیست، بلکه سرمایهگذاری برای رفاه بلندمدت مکانهایی است که در آن کار میکنند و به نفع افرادی است که با آنها کار میکنند. یا ممکن است مثل همین مورد، فقط یک ابزار بازاریابی باشد.
.
Seth's Blog
Amazon Smile gets a frown
I’m pretty sure how the first meetings went almost a decade ago: “Well, we’re paying our affiliates 5% for referrals. If we pay charities a tenth of that and call it a donation, i…
▪️خشم و اندوه دوام میآورد
▪️ستگادین | یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱
هرگز شما را رها نخواهد کرد.
هرگز پایان نمیپذیرد. نفوذناپذیر و رویگردان از مذاکره است. اگر شانس حضور به او بدهید، ماندگار خواهد شد.
در آن خبری از ظرافت و غافلگیری نیست. فقط دیواریست که هر وقت خواستید میتوانید به آن تکیه دهید.
در واقع ماندگاری و دوام، همهی آن چیزی است که باید ارائه دهد.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱
هرگز شما را رها نخواهد کرد.
هرگز پایان نمیپذیرد. نفوذناپذیر و رویگردان از مذاکره است. اگر شانس حضور به او بدهید، ماندگار خواهد شد.
در آن خبری از ظرافت و غافلگیری نیست. فقط دیواریست که هر وقت خواستید میتوانید به آن تکیه دهید.
در واقع ماندگاری و دوام، همهی آن چیزی است که باید ارائه دهد.
.
Seth's Blog
Bitterness is consistent
It will never let you down. Bitterness is never-ending, impenetrable and refuses to negotiate. If you give it a chance, it will persist. It lacks nuance or surprise. It’s simply a wall you ca…
▪️اعتمادبهنفس زیاد و هوش مصنوعی
▪️ستگادین | دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱
وقتی انسانها کمی خودنمایی میکنند، اغلب تأثیرگذارترند. گفتنِ «بنظر من»، «شاید» یا «امکان دارد چیزی را از قلم انداخته باشم ولی...»، راههای خوبی هستند تا فرصتی برای بررسی ادعاهایمان فراهم کنیم.
ماشینحسابهای خورشیدیِ دوران مدرسهی ما چنین نبودند. ۶ ضربدر ۷ میشود ۴۲ . بدون هیچ اما و اگری.
بخشی از جادوی جستجوی گوگل این بود که نه تنها از خودراضی بود، بلکه اغلبِ پاسخها صحیح بودند. ترکیبی از اعتمادبهنفس گوگل و مفیدبودنش، آن را شبیه یک معجزه کرد.
البته که هرگز گوگل به طور کامل درست نمیگفت. هر بار به ندرت صفحهی دقیقاً درست را پیدا میکرد. تشخیص به خودمان واگذار میشد. ولی هالهی قادر مطلق بودن، ادامه داشت. در واقع وقتی گوگل شکست خورد، ما مشغول سرزنشکردن هکرهای کلاه سیاه شدیم، نه اینکه یک الگوریتم ناقص و یک انحصارگر طماع را مقصر بدانیم.
و حالا ChatGPT پر از ادعا دربارهی هر چیزی که از او بپرسیم، پدیدار گشته است.
تعجب نکردم که یکی از بزرگترین انتقاداتی که میشنویم، حتی از طرف کارشناسان باهوش، این است که GPT، زیادی به خودش مطمئن است. مثلاً بدون اینکه صلاحیت داشته باشد، اعلام میکند که بریانی، بخشی از غذای سنتی جنوب هند است. درحالیکه اینطور نیست.
آیا فرقی دارد که هر پاسخی با این عبارت شروع شود: « من فقط یک برنامهی آزمایشی هستم که در واقع چیزی نمیفهمد ولی مغز انسانها سریع نتیجهگیری میکند که من میفهمم، پس حرفم را تمام و کمال قبول نکنید ... »
در واقع این کار ماست.
وقتی یک قطعه داده(data) به سادگی و راحتی در صفحهی کامپیوتر شما ظاهر شد، تمام و کمال، قبولش نکنید.
همهی ایمیلها هرزنامه نیستند.
همهی پیشنهادات کلاهبرداری نیستند.
و همهی پاسخهای GPT3 نادرست نیستند.
ولی اگر قبل از اینکه پاسخ GPT3 را قبول کنید، دیدگاه خودتان را هم در نظر بگیرید، ضرری ندارد.
اعتمادبهنفس بیش از حد، مشکل هوش مصنوعی نیست. تغییرات فرهنگی و اقتصادی زیادی وجود دارند که هوش مصنوعی به وجود خواهد آورد. یادمان باشد که سادهلوح و زودباور نباشیم.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱
وقتی انسانها کمی خودنمایی میکنند، اغلب تأثیرگذارترند. گفتنِ «بنظر من»، «شاید» یا «امکان دارد چیزی را از قلم انداخته باشم ولی...»، راههای خوبی هستند تا فرصتی برای بررسی ادعاهایمان فراهم کنیم.
ماشینحسابهای خورشیدیِ دوران مدرسهی ما چنین نبودند. ۶ ضربدر ۷ میشود ۴۲ . بدون هیچ اما و اگری.
بخشی از جادوی جستجوی گوگل این بود که نه تنها از خودراضی بود، بلکه اغلبِ پاسخها صحیح بودند. ترکیبی از اعتمادبهنفس گوگل و مفیدبودنش، آن را شبیه یک معجزه کرد.
البته که هرگز گوگل به طور کامل درست نمیگفت. هر بار به ندرت صفحهی دقیقاً درست را پیدا میکرد. تشخیص به خودمان واگذار میشد. ولی هالهی قادر مطلق بودن، ادامه داشت. در واقع وقتی گوگل شکست خورد، ما مشغول سرزنشکردن هکرهای کلاه سیاه شدیم، نه اینکه یک الگوریتم ناقص و یک انحصارگر طماع را مقصر بدانیم.
و حالا ChatGPT پر از ادعا دربارهی هر چیزی که از او بپرسیم، پدیدار گشته است.
تعجب نکردم که یکی از بزرگترین انتقاداتی که میشنویم، حتی از طرف کارشناسان باهوش، این است که GPT، زیادی به خودش مطمئن است. مثلاً بدون اینکه صلاحیت داشته باشد، اعلام میکند که بریانی، بخشی از غذای سنتی جنوب هند است. درحالیکه اینطور نیست.
آیا فرقی دارد که هر پاسخی با این عبارت شروع شود: « من فقط یک برنامهی آزمایشی هستم که در واقع چیزی نمیفهمد ولی مغز انسانها سریع نتیجهگیری میکند که من میفهمم، پس حرفم را تمام و کمال قبول نکنید ... »
در واقع این کار ماست.
وقتی یک قطعه داده(data) به سادگی و راحتی در صفحهی کامپیوتر شما ظاهر شد، تمام و کمال، قبولش نکنید.
همهی ایمیلها هرزنامه نیستند.
همهی پیشنهادات کلاهبرداری نیستند.
و همهی پاسخهای GPT3 نادرست نیستند.
ولی اگر قبل از اینکه پاسخ GPT3 را قبول کنید، دیدگاه خودتان را هم در نظر بگیرید، ضرری ندارد.
اعتمادبهنفس بیش از حد، مشکل هوش مصنوعی نیست. تغییرات فرهنگی و اقتصادی زیادی وجود دارند که هوش مصنوعی به وجود خواهد آورد. یادمان باشد که سادهلوح و زودباور نباشیم.
.
Seth's Blog
Overconfidence and AI
Human beings are often more effective when we’re a bit self-effacing. “I think,” “Perhaps,” or “I might be missing something, but…” are fine ways to …
▪️ حوزهای که تنها مانده
▪️ستگادین | سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱
برای خیلی از افراد، هدف این است که رأی نهایی و تعیینکننده، مال آنها باشد، حمایت مالیشان، فراتر از هدف باشد، شمارندهی آرأ، خودشان باشند.
و ما اغلب از اغراقکردن لذت میبریم. وقتی یک انگیزه یا مُد یا فناوری به وضوح کار میکند، گفتنِ «من هم هستم»، کار آسان و لذتبخشی است.
اینکه تصمیم بگیرید در حوزهای که تنها مانده، حضور پیدا کنید، کاری کمیابتر، آسیبپذیرتر و مهمتر است. حوزهای که ممکن است جواب ندهد. وقتی که یک سازنده و مبتکر، واقعاً به حمایت شما نیاز دارد. وقتی که حرفزدن، حمایت مالی یا فقط حضورتان، کاری پرخطر یا حتی زائد و تلفشده به نظر میرسد.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱
برای خیلی از افراد، هدف این است که رأی نهایی و تعیینکننده، مال آنها باشد، حمایت مالیشان، فراتر از هدف باشد، شمارندهی آرأ، خودشان باشند.
و ما اغلب از اغراقکردن لذت میبریم. وقتی یک انگیزه یا مُد یا فناوری به وضوح کار میکند، گفتنِ «من هم هستم»، کار آسان و لذتبخشی است.
اینکه تصمیم بگیرید در حوزهای که تنها مانده، حضور پیدا کنید، کاری کمیابتر، آسیبپذیرتر و مهمتر است. حوزهای که ممکن است جواب ندهد. وقتی که یک سازنده و مبتکر، واقعاً به حمایت شما نیاز دارد. وقتی که حرفزدن، حمایت مالی یا فقط حضورتان، کاری پرخطر یا حتی زائد و تلفشده به نظر میرسد.
.
▪️«در این حوالی چه میکنید؟»
▪️ستگادین | پنجشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۱
پاسخهای صادقانه و مفید زیادی برای این سوال وجود دارند که برخی ممکن است شامل موارد زیر باشند:
- کاری میکنم که به من گفتهاند.
- وضعیت موجود را به چالش میکشم.
- سر وقت حاضر میشوم.
- مسائل پیچیده را حل میکنم.
- مزخرفات را کنار میزنم و برای دیگران آرامش میآفرینم.
- استانداردهایمان را بالا میبرم.
- به افراد کمک میکنم احساس کنند که دیده میشوند.
- من ثابتقدم هستم.
- مزاحمتی ایجاد نمیکنم.
- انرژی میآورم.
- رهبری میکنم.
- کوهها را تبدیل به تپهها میکنم.
- مردم مرا دوست دارند.
پاسخهایی که مفید نیستند مثل:
- فقط دارم رد میشوم.
- اوقات سختی را به مردم تحمیل میکنم.
- من قلدر محله هستم.
- من از تپهها کوه میسازم.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۱
پاسخهای صادقانه و مفید زیادی برای این سوال وجود دارند که برخی ممکن است شامل موارد زیر باشند:
- کاری میکنم که به من گفتهاند.
- وضعیت موجود را به چالش میکشم.
- سر وقت حاضر میشوم.
- مسائل پیچیده را حل میکنم.
- مزخرفات را کنار میزنم و برای دیگران آرامش میآفرینم.
- استانداردهایمان را بالا میبرم.
- به افراد کمک میکنم احساس کنند که دیده میشوند.
- من ثابتقدم هستم.
- مزاحمتی ایجاد نمیکنم.
- انرژی میآورم.
- رهبری میکنم.
- کوهها را تبدیل به تپهها میکنم.
- مردم مرا دوست دارند.
پاسخهایی که مفید نیستند مثل:
- فقط دارم رد میشوم.
- اوقات سختی را به مردم تحمیل میکنم.
- من قلدر محله هستم.
- من از تپهها کوه میسازم.
.
Seth's Blog
“What do you do around here?”
There are lots of useful, honest answers. Some might include: I do what I’m told I challenge the status quo I show up on time I solve complicated problems I absorb nonsense and create calm fo…
▪️بزرگنمایی، نوعی پنهانشدن
▪️ستگادین | جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱
کسب و کاری که مأموریت خود را چنین بیان میکند: « ابداع دوبارهی تجارت محلی برای ارائهی خدمات بهتر به مشتریان و همسایگانمان»، قبل از اینکه بفهمد واقعاً هیچ ارزشی را خلق نمیکند، میتواند زمان زیادی را صرف بیعملی کند.
یک موسسهی غیرانتفاعی هم که به دنبال ایجاد «عدالت و برابری» است، میتواند در یک دام غیراختصاصی بیفتد.
بسیار مفیدتر است اگر بگوییم «ما یک فنجان قهوهی خوب را با قیمتی منصفانه میفروشیم » و ببینیم که آیا میتوانیم اول از عهدهی این کار برآییم؟
گوگل ادعا میکند که میخواهد اطلاعات جهان را سازماندهی کند ولی آنها فقط با ساختن یک موتور جستجو کارشان را آغاز کردند تا مردم به آنجا تغییر مکان دهند.
ما به یک هدف نیاز داریم. هرچه دقیقتر و قابل اندازهگیریتر، بهتر.
.
▪️ستگادین | جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱
کسب و کاری که مأموریت خود را چنین بیان میکند: « ابداع دوبارهی تجارت محلی برای ارائهی خدمات بهتر به مشتریان و همسایگانمان»، قبل از اینکه بفهمد واقعاً هیچ ارزشی را خلق نمیکند، میتواند زمان زیادی را صرف بیعملی کند.
یک موسسهی غیرانتفاعی هم که به دنبال ایجاد «عدالت و برابری» است، میتواند در یک دام غیراختصاصی بیفتد.
بسیار مفیدتر است اگر بگوییم «ما یک فنجان قهوهی خوب را با قیمتی منصفانه میفروشیم » و ببینیم که آیا میتوانیم اول از عهدهی این کار برآییم؟
گوگل ادعا میکند که میخواهد اطلاعات جهان را سازماندهی کند ولی آنها فقط با ساختن یک موتور جستجو کارشان را آغاز کردند تا مردم به آنجا تغییر مکان دهند.
ما به یک هدف نیاز داریم. هرچه دقیقتر و قابل اندازهگیریتر، بهتر.
.
▪️به مقدار دلخواهتان بپردازید
▪️ستگادین | شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱
این یک مدل پرداخت جذاب است. برای کالاهای دیجیتال و سایر تراکنشهایی که هزینهی نهایی (marginal cost) یک فقره فروش بیشتر، تقریباً صفر است، «به مقدار دلخواهتان بپردازید» نشان میدهد داستانی که دربارهی پول تعریف میکنیم، چقدر میتواند پیچیده باشد. اگر گزینهی خیریه را هم اضافه کنیم، حتی لایهدارتر هم میشود.
جلد اول The Best of Akimbo هماکنون در قالب «به مقدار دلخواهتان بپردازید» در دسترس است. ۱۰۰% آنچه میپردازید بعنوان حمایت مالی به خیریه میرسد: آب. جزئیات کامل اینجاست.
بیش از ۵ سال است که قسمتهای هفتگی پادکست Akimbo که متعلق به من است در دسترس میباشد. من با تولیدکنندهام Alex DiPalma بهترین پنجقسمت پادکستها را گردآوری کردهایم. البته بدون تبلیغات و بدون تضمین کیفیت (QA)، فقط مقداری نقشهی فرهنگی(culture-gazing) است که میتوانید با اشتیاق وارد شده حتی آن را به اشتراک بگذارید. قسمتهای دیگر از هر جا که پادکستها را گوش میکنید قابل دریافت است.
خوانندگان این وبلاگ تا به امروز با بیش از یک میلیون دلار کمک مالی به ۳۴ هزار نفر برای دستیافتن به یک منبع آب تمیز و قابل اعتماد یاری رساندهاند. چیزی سخاوتمندانهتر، تغییرآفرینتر و فوریتر از تقدیم آب به یک فرد نیازمند وجوددندارد. از شما متشکرم.
.
▪️ستگادین | شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱
این یک مدل پرداخت جذاب است. برای کالاهای دیجیتال و سایر تراکنشهایی که هزینهی نهایی (marginal cost) یک فقره فروش بیشتر، تقریباً صفر است، «به مقدار دلخواهتان بپردازید» نشان میدهد داستانی که دربارهی پول تعریف میکنیم، چقدر میتواند پیچیده باشد. اگر گزینهی خیریه را هم اضافه کنیم، حتی لایهدارتر هم میشود.
جلد اول The Best of Akimbo هماکنون در قالب «به مقدار دلخواهتان بپردازید» در دسترس است. ۱۰۰% آنچه میپردازید بعنوان حمایت مالی به خیریه میرسد: آب. جزئیات کامل اینجاست.
بیش از ۵ سال است که قسمتهای هفتگی پادکست Akimbo که متعلق به من است در دسترس میباشد. من با تولیدکنندهام Alex DiPalma بهترین پنجقسمت پادکستها را گردآوری کردهایم. البته بدون تبلیغات و بدون تضمین کیفیت (QA)، فقط مقداری نقشهی فرهنگی(culture-gazing) است که میتوانید با اشتیاق وارد شده حتی آن را به اشتراک بگذارید. قسمتهای دیگر از هر جا که پادکستها را گوش میکنید قابل دریافت است.
خوانندگان این وبلاگ تا به امروز با بیش از یک میلیون دلار کمک مالی به ۳۴ هزار نفر برای دستیافتن به یک منبع آب تمیز و قابل اعتماد یاری رساندهاند. چیزی سخاوتمندانهتر، تغییرآفرینتر و فوریتر از تقدیم آب به یک فرد نیازمند وجوددندارد. از شما متشکرم.
.
Seth's Blog
Pay what you want
It’s a fascinating payment model. For digital goods and other transactions where the marginal cost of one more sale approaches zero, “pay what you want” exposes how complicated th…
▪️انتخاب هاپسون
▪️ستگادین | یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱
اصلاً حق انتخاب دیگری ندارید...[+]
این صاحبان اصطبل هستند که انتخاب میکنند شما کدام اسب را بردارید. این اسب را بردار یا رها کن.
عدهای از افراد این طرز انتخاب را ترجیح میدهند. با خود میگویند که دیگر پای ما گیر نیست و مسئولیتی نداریم. این ما را از رنج انتخابکردن رها میکند و دیگری به جای ما نگران انتخاب خواهد شد.
بنابراین از عاملیت و آزادیمان فقط برای اجتناب از مسئولیت، چشم میپوشیم.
قضیه این است که هنوز هم در حال انتخاب هستیم. انتخاب اینکه همان اول کار، داخل اصطبل بروم یا نه؟
هر زمان که شغلی را انتخاب میکنیم، رأی در صندوق میندازیم (یا انتخاب میکنیم که این کار را نکنیم) یا راهی را برمیگزینیم، در حال انتخاب هستیم. هر اتفاقی بعد از آن بیفتد، هنوز هم در قبالش مسئولیم.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱
اصلاً حق انتخاب دیگری ندارید...[+]
این صاحبان اصطبل هستند که انتخاب میکنند شما کدام اسب را بردارید. این اسب را بردار یا رها کن.
عدهای از افراد این طرز انتخاب را ترجیح میدهند. با خود میگویند که دیگر پای ما گیر نیست و مسئولیتی نداریم. این ما را از رنج انتخابکردن رها میکند و دیگری به جای ما نگران انتخاب خواهد شد.
بنابراین از عاملیت و آزادیمان فقط برای اجتناب از مسئولیت، چشم میپوشیم.
قضیه این است که هنوز هم در حال انتخاب هستیم. انتخاب اینکه همان اول کار، داخل اصطبل بروم یا نه؟
هر زمان که شغلی را انتخاب میکنیم، رأی در صندوق میندازیم (یا انتخاب میکنیم که این کار را نکنیم) یا راهی را برمیگزینیم، در حال انتخاب هستیم. هر اتفاقی بعد از آن بیفتد، هنوز هم در قبالش مسئولیم.
.
Seth's Blog
Hobson’s choice
…is no choice at all. The stable owner gets to pick which horse you get. Take it or leave it. Some people prefer this. It means that we’re off the hook and not responsible. It relieves …
▪️راه جدید برای رمزگذاری هدف
▪️ستگادین | یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱
و بعد چه اتفاقی رخ میدهد؟
اساساً خیلی از کسب و کارهای کوچک کارشان را با سخاوتمندی و نیت خوب آغاز میکنند ولی مخصوصاً وقتی تأمین مالی از بیرون رخ دهد، اوضاع سخت میشود و ما به راحتی با نورهای روشن «میلتون فریدمن» اغوا و به سودهای کوتاهمدت وابسته میشویم.
هدف با گذشت زمان، شروع به محوشدن میکند. ضروریات و تقاضاهای تنظیم گزارشات مالی فصلی و فرصتهای رشد پیدرپی، پایبندی به آنچه را که در وهلهی اول، قصد انجام آن را داشتیم، دشوارتر میکند.
این پست از Ari Weinzweig ، روش متفاوتی برای ماندن در مسیر را برجسته میکند و سطحی از ساختار را به نیت خوب اضافه میکند. این روش، زبان نسبتا احساساتی یک B Corp [ گواهی تأیید عملکرد با استاندارد بالا] برای یک کسب و کار را میگیرد و آن را به طور قانونی و دائمی، بخشی از معامله میکند.
ما با رمزگذاری ساختار از همان ابتدا سازمانهایی میسازیم که حد و مرزهایی دارند. حد و مرزها لزوماً یک نقص به حساب نمیآیند. آنها میتوانند یک ویژگی باشند. حد و مرز، نقطهقوت ماست و راهی دقیق برای گفتگو با موکلین خویش درباره کاری است که انجام میدهیم.
برای مدت زمانی طولانی ما فقط در یک مسیر تکاملی حرکت کردهایم. شرکتهایی که به دنبال چیزی نیستند به جز بازگشت سرمایههای کوتاهمدت ولی عملاً کاری انجام ندادهاند.
در محیط کسب و کار فراصنعتی، جایی که افراد، مهمتر از ماشینها هستند و جایی که عواقب و نتایج کارمان واضحتر است، منطقی است که قصد و نیت را در خط مقدم قرار داده و نگه داریم.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱
و بعد چه اتفاقی رخ میدهد؟
اساساً خیلی از کسب و کارهای کوچک کارشان را با سخاوتمندی و نیت خوب آغاز میکنند ولی مخصوصاً وقتی تأمین مالی از بیرون رخ دهد، اوضاع سخت میشود و ما به راحتی با نورهای روشن «میلتون فریدمن» اغوا و به سودهای کوتاهمدت وابسته میشویم.
هدف با گذشت زمان، شروع به محوشدن میکند. ضروریات و تقاضاهای تنظیم گزارشات مالی فصلی و فرصتهای رشد پیدرپی، پایبندی به آنچه را که در وهلهی اول، قصد انجام آن را داشتیم، دشوارتر میکند.
این پست از Ari Weinzweig ، روش متفاوتی برای ماندن در مسیر را برجسته میکند و سطحی از ساختار را به نیت خوب اضافه میکند. این روش، زبان نسبتا احساساتی یک B Corp [ گواهی تأیید عملکرد با استاندارد بالا] برای یک کسب و کار را میگیرد و آن را به طور قانونی و دائمی، بخشی از معامله میکند.
ما با رمزگذاری ساختار از همان ابتدا سازمانهایی میسازیم که حد و مرزهایی دارند. حد و مرزها لزوماً یک نقص به حساب نمیآیند. آنها میتوانند یک ویژگی باشند. حد و مرز، نقطهقوت ماست و راهی دقیق برای گفتگو با موکلین خویش درباره کاری است که انجام میدهیم.
برای مدت زمانی طولانی ما فقط در یک مسیر تکاملی حرکت کردهایم. شرکتهایی که به دنبال چیزی نیستند به جز بازگشت سرمایههای کوتاهمدت ولی عملاً کاری انجام ندادهاند.
در محیط کسب و کار فراصنعتی، جایی که افراد، مهمتر از ماشینها هستند و جایی که عواقب و نتایج کارمان واضحتر است، منطقی است که قصد و نیت را در خط مقدم قرار داده و نگه داریم.
.
Seth's Blog
New ways to codify purpose
And then what happens? Many small businesses start with generosity and good intent at their core. But it’s a rough ride, and especially when outside funding is involved, it’s easy to ge…
▪️فراگیرشدن، در راه است
▪️ستگادین | دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۱
هیاهو دربارهی هوش مصنوعی ممکن است باعث عدم تمرکز شود.
اشاره به یک مقاله، آهنگ یا تصویر ایجادشده توسط یک کامپیوتر و یافتن نقصها و خطاهای آن، کار آسانی است. بدیهی است که یک کار دشوار که توسط هزار فرد آموزشدیده انجام میشود، احتمال بیشتری دارد بتواند کاری مفیدتر یا الهامبخشتر از کار یک کامپیوتر از آب درآید.
ولی اثر واقعیِ هوش مصنوعی این نیست که به طور منظم و ثابت، خیلی بهتر از عالیترین تلاش انسان باشد.
بلکه تأثیرش در این خواهد بود که گسترده، ارزان و همیشه در دسترس است.
هر چیزی را جستجو کنید، صفحهی ویکیپدیای مخصوص شما را در آن مورد برایتان مینویسد.
طوفان مغزی با ۱۲ راه حل مختلف برای هر مسئلهای که دربارهی آن فکر میکنید به راه میندازد. همیشه یک درمانگر فرد محور(Rogerian therapist) و یک مربیِ صاحب ایده، دم دستتان است.
یک دکمه را روی یخچالتان بزنید و چندین دستورالعمل پخت غذا را ببینید که از محتویات کشوهای یخچال خودتان میتوانید بپزید.
همهجا. همه وقت.
فراگیرشدن، تغییر آرامی است که به ندرت متوجه آمدن آن هستیم.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۱
هیاهو دربارهی هوش مصنوعی ممکن است باعث عدم تمرکز شود.
اشاره به یک مقاله، آهنگ یا تصویر ایجادشده توسط یک کامپیوتر و یافتن نقصها و خطاهای آن، کار آسانی است. بدیهی است که یک کار دشوار که توسط هزار فرد آموزشدیده انجام میشود، احتمال بیشتری دارد بتواند کاری مفیدتر یا الهامبخشتر از کار یک کامپیوتر از آب درآید.
ولی اثر واقعیِ هوش مصنوعی این نیست که به طور منظم و ثابت، خیلی بهتر از عالیترین تلاش انسان باشد.
بلکه تأثیرش در این خواهد بود که گسترده، ارزان و همیشه در دسترس است.
هر چیزی را جستجو کنید، صفحهی ویکیپدیای مخصوص شما را در آن مورد برایتان مینویسد.
طوفان مغزی با ۱۲ راه حل مختلف برای هر مسئلهای که دربارهی آن فکر میکنید به راه میندازد. همیشه یک درمانگر فرد محور(Rogerian therapist) و یک مربیِ صاحب ایده، دم دستتان است.
یک دکمه را روی یخچالتان بزنید و چندین دستورالعمل پخت غذا را ببینید که از محتویات کشوهای یخچال خودتان میتوانید بپزید.
همهجا. همه وقت.
فراگیرشدن، تغییر آرامی است که به ندرت متوجه آمدن آن هستیم.
.
Seth's Blog
The coming ubiquity
The fuss about AI might be mis-focused. It’s easy to point to a computer-created essay, song or illustration and find the defects or errors. Given hard work by 1,000 trained people, it’…
▪️جمعیت و نوآوریهای بزرگ
▪️ستگادین | سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۱
الگوی وسوسهانگیزی است اگر فکر کنیم که بهترین چارهی انسانها برای حل مشکلات بزرگ، افزایش جمعیت است. یعنی چون مردم میتوانند مشکلات را حل کنند، پس وجود افراد بیشتر بمعنای حضور بیشترِ حلکنندگانِ مشکل است.
واضح است که ده نفر، برای حل مشکلات جمعیتی یک میلیاردی، به خوبی یک نفر نیستند اما در عین حال، اگر یک تریلیون نفر روی زمین وجود داشته باشد، ده نفر زیاد دوام نمیآورند. باید عدد بهینهای وجود داشته باشد که احتمالن آن عدد، بزرگترین عددی نیست که میتوانیم ایجاد کنیم.
و با بررسی دادههای مربوط به سرانهی جوایز نوبل یا سرانهی ثبت اختراع، متوجه میشویم که بین تراکم جمعیت و نوآوری مولد، ارتباطی وجود ندارد. به نظر میرسد که نوآوریها به احتمال زیاد، نتیجهی یک جامعهی مدنی، منابع کافی، بهرهوری کافی برای امکان پذیرکردن هزینههای تحقیق و توسعه و وجود فرهنگ تحقیق و مهندسی باشد.
همچنین ما در طول زمان، کانونهای جغرافیایی نوآوری را میبینیم ( فیزیک یکصد سال پیش در آلمان یا نوآوریهای شبکهای در درهی سیلیکون در یک دهه پیش) که حاصل تبادل اطلاعات و انتظارات فرهنگی است نه تراکم جمعیت.
ما با افزایش حداکثری جمعیت برای تنها سیارهی خویش، به نتیجه نمیرسیم. ما نمیتوانیم از امکانها رو برگردانیم ولی احتمالن نمیتوانیم از طریق گسترش نمایی هم به نتیجه برسیم.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۱
الگوی وسوسهانگیزی است اگر فکر کنیم که بهترین چارهی انسانها برای حل مشکلات بزرگ، افزایش جمعیت است. یعنی چون مردم میتوانند مشکلات را حل کنند، پس وجود افراد بیشتر بمعنای حضور بیشترِ حلکنندگانِ مشکل است.
واضح است که ده نفر، برای حل مشکلات جمعیتی یک میلیاردی، به خوبی یک نفر نیستند اما در عین حال، اگر یک تریلیون نفر روی زمین وجود داشته باشد، ده نفر زیاد دوام نمیآورند. باید عدد بهینهای وجود داشته باشد که احتمالن آن عدد، بزرگترین عددی نیست که میتوانیم ایجاد کنیم.
و با بررسی دادههای مربوط به سرانهی جوایز نوبل یا سرانهی ثبت اختراع، متوجه میشویم که بین تراکم جمعیت و نوآوری مولد، ارتباطی وجود ندارد. به نظر میرسد که نوآوریها به احتمال زیاد، نتیجهی یک جامعهی مدنی، منابع کافی، بهرهوری کافی برای امکان پذیرکردن هزینههای تحقیق و توسعه و وجود فرهنگ تحقیق و مهندسی باشد.
همچنین ما در طول زمان، کانونهای جغرافیایی نوآوری را میبینیم ( فیزیک یکصد سال پیش در آلمان یا نوآوریهای شبکهای در درهی سیلیکون در یک دهه پیش) که حاصل تبادل اطلاعات و انتظارات فرهنگی است نه تراکم جمعیت.
ما با افزایش حداکثری جمعیت برای تنها سیارهی خویش، به نتیجه نمیرسیم. ما نمیتوانیم از امکانها رو برگردانیم ولی احتمالن نمیتوانیم از طریق گسترش نمایی هم به نتیجه برسیم.
.