▪️جوابدادن به همهی سوالات
▪️ستگادین | سهشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۲
اگر مهمترین چیز برای شما در همین لحظه، پاسخدادن به تکتک سوالات باشد، شاید در یک حباب خیالی بسر میبرید. اگر صرفنظر از هر مسالهای که داریم، راهحل ما رمزارز، هومیوپاتی، اینترنت، یا شاید GPT، عصارههای گیاهی یا کربنزدایی باشد، شاید داریم راه آسانی را انتخاب میکنیم. یک فناوری یا رویکرد جدید میتواند پاسخی به یک سری سؤال باشد، اما نه همهی آنها.
ممکن است این حباب تخیلی فقط در اطراف ما باشد و هر چیزی را که خارج از منطقهی امن و راحتی ماست یا انگیزهای برای آن نداریم نادیده بگیریم.
یا ممکن است با حباب گستردهای طرف هستیم. یعنی همان فرهنگمان که میگوید یک چیز میتواند همهچیز را تغییر دهد.
همهچیز در حال تغییر است، همیشه اینطور بوده، اما تفاوتهای جزیی و ظریف مهم هستند. توجه به جزییات نیاز به صبر، بینش و آگاهی از جزئیات دارد. گاهی سیر در عالم خیالات، کار سادهتری است.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۲
اگر مهمترین چیز برای شما در همین لحظه، پاسخدادن به تکتک سوالات باشد، شاید در یک حباب خیالی بسر میبرید. اگر صرفنظر از هر مسالهای که داریم، راهحل ما رمزارز، هومیوپاتی، اینترنت، یا شاید GPT، عصارههای گیاهی یا کربنزدایی باشد، شاید داریم راه آسانی را انتخاب میکنیم. یک فناوری یا رویکرد جدید میتواند پاسخی به یک سری سؤال باشد، اما نه همهی آنها.
ممکن است این حباب تخیلی فقط در اطراف ما باشد و هر چیزی را که خارج از منطقهی امن و راحتی ماست یا انگیزهای برای آن نداریم نادیده بگیریم.
یا ممکن است با حباب گستردهای طرف هستیم. یعنی همان فرهنگمان که میگوید یک چیز میتواند همهچیز را تغییر دهد.
همهچیز در حال تغییر است، همیشه اینطور بوده، اما تفاوتهای جزیی و ظریف مهم هستند. توجه به جزییات نیاز به صبر، بینش و آگاهی از جزئیات دارد. گاهی سیر در عالم خیالات، کار سادهتری است.
.
Seth's Blog
The answer to every question
If the thing of the moment is the answer to every single question, you might be in a bubble. If, regardless of the problem, the answer is crypto, homeopathy, or the internet, or perhaps GPT, essent…
▪️چگونه جهان را تغییر دهیم
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲ فروردین۱۴۰۲
همهی تغییرات فرهنگی موفق( کتاب، فیلم، بهداشت عمومی) دارای یک چرخهی دو مرحلهای فوقالعاده سادهاند:
- آگاهی (AWARENESS)
- تنش (TENSION) [ استرس، احساس فشار روانی]
تمرکز بر روی آگاهی، آسان است. به مردم اطلاعرسانی کنید. آنها را به هیجان بیاورید. تبلیغات کنید.
من فکر میکنم این کار بهتنهایی اشتباه است.
زیرا آگاهی بدون تنش، بیفایده است.
ایجاد تنش مانند عقبکشیدن یک نوارِ کشی است.
چرا (WHY) باید کسی که آگاه میشود دست به اقدام بزند؟
چرا باید اقدام به خرید کتاب کند؟ رژیم غذاییاش را تغییر دهد یا رای بدهد؟
و سپس مرحلهی سوم، که بسیار مهم است و اغلب نادیده گرفته میشود:
چه دلیلی دارد که فرد پس از اینکه آگاه شد و سپس تنش را تجربه کرد و دست به اقدام زد... این را به شخص دیگری هم بگوید؟
پس جمعبندی میکنم:
- به ۱۰ نفر بگویید.
- بین آن ۱۰ نفر، تنش ایجاد کنید تا اقدام کنند.
- اقدامکردن آنها باعث میشود که هرکدام به ۱۰ نفر دیگر هم بگویند.
.
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲ فروردین۱۴۰۲
همهی تغییرات فرهنگی موفق( کتاب، فیلم، بهداشت عمومی) دارای یک چرخهی دو مرحلهای فوقالعاده سادهاند:
- آگاهی (AWARENESS)
- تنش (TENSION) [ استرس، احساس فشار روانی]
تمرکز بر روی آگاهی، آسان است. به مردم اطلاعرسانی کنید. آنها را به هیجان بیاورید. تبلیغات کنید.
من فکر میکنم این کار بهتنهایی اشتباه است.
زیرا آگاهی بدون تنش، بیفایده است.
ایجاد تنش مانند عقبکشیدن یک نوارِ کشی است.
چرا (WHY) باید کسی که آگاه میشود دست به اقدام بزند؟
چرا باید اقدام به خرید کتاب کند؟ رژیم غذاییاش را تغییر دهد یا رای بدهد؟
و سپس مرحلهی سوم، که بسیار مهم است و اغلب نادیده گرفته میشود:
چه دلیلی دارد که فرد پس از اینکه آگاه شد و سپس تنش را تجربه کرد و دست به اقدام زد... این را به شخص دیگری هم بگوید؟
پس جمعبندی میکنم:
- به ۱۰ نفر بگویید.
- بین آن ۱۰ نفر، تنش ایجاد کنید تا اقدام کنند.
- اقدامکردن آنها باعث میشود که هرکدام به ۱۰ نفر دیگر هم بگویند.
.
Seth's Blog
How to change the world
All successful cultural change (books, movies, public health), has a super-simple two-step loop: AWARENESSTENSION–>Loop<– It’s easy to focus on awareness. Get the word out. Hype. Promo. I thi…
▪️آنها اطلاعات شما را گم میکنند
▪️ستگادین| پنجشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۲
قوانین کاملن منسجم هستند:
- هرچه ایجاد و ذخیرهی یک ویدیو یا سایر فایلها آسانتر باشد، احتمال گمشدن یا خرابشدن آنها بیشتر میشود.
- هر چه دادهها مهمتر باشند، احتمال گمشدن آنها بیشتر است.
- هر چقدر جایگزینی دادهها سختتر باشد، ازدسترفتن آنها ناامیدکنندهتر خواهد بود.
اکنون همهی ما خالق هستیم. تولید پادکست، فیلم، عکس، اسناد دیجیتال ... و ما در حال ایجاد ساختاری از دادههای ارزشمند هستیم.
شرکتهای نرمافزاری که ابزارهای مورد استفادهی ما را تولید میکنند، مهندسان خود را به طرق مختلف تحت فشار قرار میدهند، اما نه برای ایجاد سیستمهای ذخیرهسازی انعطافپذیر که به تلاش و مراقبت شما برای ایجاد دادههایتان احترام میگذارند. آنها از شما میخواهند باور داشته باشید که بدون زحمت و بدون هیچ مشکلی تمام دادههایی را که به آنها اعتماد دارید حفظ میکنند، اما در واقع، بیشتر وقت خود را روی چیزهای دیگری که از نظر تجاری مهمتر میدانند، صرف میکنند.
دلیلش این است که کارهای راحت، وایرال یا پر زرق و برق معمولن نسبت به کارهای نیازمند انعطافپذیری و اعتماد، سود بیشتری دارند.
وقتی یک برنامهی کنفرانس ویدیویی را که برای ضبط آن بسیار سخت کار کرده بودم گم کردند، متوجه شدم که اعتماد به آنها اولین اشتباه من بوده است. اگر یک در هزار، احتمال خرابشدن یا گمشدن یک فایل وجود داشته باشد، ذخیرهی آن در دو مکان یا ضبط همزمان آن در دو سیستم، احتمال شکست شما را به یک در میلیون کاهش میدهد. من دیگر هرگز به آنها اعتماد نخواهم کرد و شما هم نباید اعتماد کنید.
این هشدار قبل از اتفاق، باید کافی باشد. چنین فرض کنید که شرکت نرمافزاری تقریبن به اندازهی شما به کار، خاطرات یا شهرت شما اهمیت نمیدهد.
.
▪️ستگادین| پنجشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۲
قوانین کاملن منسجم هستند:
- هرچه ایجاد و ذخیرهی یک ویدیو یا سایر فایلها آسانتر باشد، احتمال گمشدن یا خرابشدن آنها بیشتر میشود.
- هر چه دادهها مهمتر باشند، احتمال گمشدن آنها بیشتر است.
- هر چقدر جایگزینی دادهها سختتر باشد، ازدسترفتن آنها ناامیدکنندهتر خواهد بود.
اکنون همهی ما خالق هستیم. تولید پادکست، فیلم، عکس، اسناد دیجیتال ... و ما در حال ایجاد ساختاری از دادههای ارزشمند هستیم.
شرکتهای نرمافزاری که ابزارهای مورد استفادهی ما را تولید میکنند، مهندسان خود را به طرق مختلف تحت فشار قرار میدهند، اما نه برای ایجاد سیستمهای ذخیرهسازی انعطافپذیر که به تلاش و مراقبت شما برای ایجاد دادههایتان احترام میگذارند. آنها از شما میخواهند باور داشته باشید که بدون زحمت و بدون هیچ مشکلی تمام دادههایی را که به آنها اعتماد دارید حفظ میکنند، اما در واقع، بیشتر وقت خود را روی چیزهای دیگری که از نظر تجاری مهمتر میدانند، صرف میکنند.
دلیلش این است که کارهای راحت، وایرال یا پر زرق و برق معمولن نسبت به کارهای نیازمند انعطافپذیری و اعتماد، سود بیشتری دارند.
وقتی یک برنامهی کنفرانس ویدیویی را که برای ضبط آن بسیار سخت کار کرده بودم گم کردند، متوجه شدم که اعتماد به آنها اولین اشتباه من بوده است. اگر یک در هزار، احتمال خرابشدن یا گمشدن یک فایل وجود داشته باشد، ذخیرهی آن در دو مکان یا ضبط همزمان آن در دو سیستم، احتمال شکست شما را به یک در میلیون کاهش میدهد. من دیگر هرگز به آنها اعتماد نخواهم کرد و شما هم نباید اعتماد کنید.
این هشدار قبل از اتفاق، باید کافی باشد. چنین فرض کنید که شرکت نرمافزاری تقریبن به اندازهی شما به کار، خاطرات یا شهرت شما اهمیت نمیدهد.
.
Seth's Blog
They will lose your data
The rules are pretty consistent: The easier it is to create and save a video or other file, the more likely it is to be lost or corrupted The more important the data is, the more likely it is you&#…
▪️ارائهی طعم خوب
▪️ستگادین | جمعه ۴ فروردین ۱۴۰۲
کتابهای زیادی در زمینهی خلق محصولات آشپزی، عکاسی، نویسندگی و موسیقی وجود دارد. اما آنها نمیتوانند به شما کمک کنند تا کارتان را بهتر انجام دهید تا وقتیکه خودتان آن کاری را که میخواهید خلق کنید، ببینید و بچشید و قدر کارتان را بدانید.
اگر به نظر شما غذایی که سرو میکنید خوب است، اما دیگران اینطور فکر نمیکنند [دستپخت شما را نمیخورند]، ارائهی دستور پختهای بیشتر، کمکی به شما نمیکند.
به همین دلیل است که بسیاری از تایپها بد تنظیم شدهاند، بسیاری از کتابهایی که نویسنده خودش منتشر کرده(self-published) نادیده گرفته میشوند، بسیاری از رستورانها صرفن خوب هستند [عالی نیستند] و بسیاری از موسیقیها به راحتی قابل حذف و فراموششدن هستند.
دو مرحله برای شروع وجود دارد:
- نمونهای از کار شخص دیگری را که به نظر شما خوب است به ما نشان دهید. جلد کتابی که به نظر حرفهای میرسد، یک آهنگ جاز که الهامبخش است، یک غذای ماکارونی که فراموشنشدنی است.
- سپس یک نسخه از آن بسازید. نه یک کپی، بلکه چیزی که در همان سبک و سیاق است.
اگر نمیتوانید این کار را انجام دهید، احتمالن مشکل از تکنیک نیست. مسالهی شما [ ناتوانی ] در همگامشدن(Sync) با چیزی است که دیگران آرزوی سفارشدادن و تعامل( engage ) با آن را دارند.
ویدیوی ستگادین در TED
.
▪️ستگادین | جمعه ۴ فروردین ۱۴۰۲
کتابهای زیادی در زمینهی خلق محصولات آشپزی، عکاسی، نویسندگی و موسیقی وجود دارد. اما آنها نمیتوانند به شما کمک کنند تا کارتان را بهتر انجام دهید تا وقتیکه خودتان آن کاری را که میخواهید خلق کنید، ببینید و بچشید و قدر کارتان را بدانید.
اگر به نظر شما غذایی که سرو میکنید خوب است، اما دیگران اینطور فکر نمیکنند [دستپخت شما را نمیخورند]، ارائهی دستور پختهای بیشتر، کمکی به شما نمیکند.
به همین دلیل است که بسیاری از تایپها بد تنظیم شدهاند، بسیاری از کتابهایی که نویسنده خودش منتشر کرده(self-published) نادیده گرفته میشوند، بسیاری از رستورانها صرفن خوب هستند [عالی نیستند] و بسیاری از موسیقیها به راحتی قابل حذف و فراموششدن هستند.
دو مرحله برای شروع وجود دارد:
- نمونهای از کار شخص دیگری را که به نظر شما خوب است به ما نشان دهید. جلد کتابی که به نظر حرفهای میرسد، یک آهنگ جاز که الهامبخش است، یک غذای ماکارونی که فراموشنشدنی است.
- سپس یک نسخه از آن بسازید. نه یک کپی، بلکه چیزی که در همان سبک و سیاق است.
اگر نمیتوانید این کار را انجام دهید، احتمالن مشکل از تکنیک نیست. مسالهی شما [ ناتوانی ] در همگامشدن(Sync) با چیزی است که دیگران آرزوی سفارشدادن و تعامل( engage ) با آن را دارند.
ویدیوی ستگادین در TED
.
Seth's Blog
Delivering good taste
There are lots of books on creating cooking, photography, writing and music. But they can’t possibly help you do better until you see and taste and appreciate what you’re trying to crea…
▪️بیاحترامی لحظهای
▪️ستگادین | شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۲
لزومی ندارد که عمدی باشد، در واقع بندرت عمدی اتفاق میفتد.
احساسات ریز و ظریف روی صورت ما ظاهر میشوند و سپس در کمتر از یک ثانیه ناپدید میشوند. پلک بزنید و آنها را از دست خواهید داد. اما گاهی اوقات مردم پلک نمیزنند.
ما به گونهای تکامل یافتهایم که در برابر این ابراز احساسات ظریف، حساس(hyperware) باشیم.
و با این حال، بسیاری از ما حتی متوجه نمیشویم که این اتفاق میفتد. ما متوجه نمیشویم که نشانهها را میبینیم یا آنها را میفرستیم.
کسی که نشانههای ریزی از همدلی میفرستد، اغلب فردی کاریزماتیک است. ما در کسری از ثانیه از سگی که بنظر عصبانی میرسد میترسیم. ما دوستیهایمان را حول غرایزمان بدست آوردهایم که حاصل ابراز همین نشانهها (یا نبود آنها) بوده است.
دوستی داشتم که نمیدانست اغلب وقتی عصبی میشود، چشمک میزند. در نتیجه، مردم پاسخهای خود را به او تغییر دادند، زیرا سیگنال کوچکی را که او ناخواسته ارسال میکرد اشتباه متوجه میشدند. وقتی متوجه شد چه اتفاقی دارد میفتد، نمیتوانست براحتی چشمکزدنها را متوقف کند، اما حداقل علت پاسخها را میدانست و میتوانست بر اساس آن عمل کند.
همین اتفاق و حتی بیشتر از آن، با نشانههای دیگری از احساسات هم رخ میدهند. هنگامی که فردی تحت فشار روانی است یا عصبی شده یا ترسیده است، ممکن است نشانههایی از آن احساسات را بدون سابقهی قبلی ارسال کند. آنها ممکن است خارج از کنترل ما باشند، اما واکنشهایی که مردم دارند واقعی است و درک اینکه چه چیزی باعث برانگیختن چنین واکنشی میشود اولین گام در حرکت رو به جلوی ما برای درک و تعیین منشا آنها است.
.
▪️ستگادین | شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۲
لزومی ندارد که عمدی باشد، در واقع بندرت عمدی اتفاق میفتد.
احساسات ریز و ظریف روی صورت ما ظاهر میشوند و سپس در کمتر از یک ثانیه ناپدید میشوند. پلک بزنید و آنها را از دست خواهید داد. اما گاهی اوقات مردم پلک نمیزنند.
ما به گونهای تکامل یافتهایم که در برابر این ابراز احساسات ظریف، حساس(hyperware) باشیم.
و با این حال، بسیاری از ما حتی متوجه نمیشویم که این اتفاق میفتد. ما متوجه نمیشویم که نشانهها را میبینیم یا آنها را میفرستیم.
کسی که نشانههای ریزی از همدلی میفرستد، اغلب فردی کاریزماتیک است. ما در کسری از ثانیه از سگی که بنظر عصبانی میرسد میترسیم. ما دوستیهایمان را حول غرایزمان بدست آوردهایم که حاصل ابراز همین نشانهها (یا نبود آنها) بوده است.
دوستی داشتم که نمیدانست اغلب وقتی عصبی میشود، چشمک میزند. در نتیجه، مردم پاسخهای خود را به او تغییر دادند، زیرا سیگنال کوچکی را که او ناخواسته ارسال میکرد اشتباه متوجه میشدند. وقتی متوجه شد چه اتفاقی دارد میفتد، نمیتوانست براحتی چشمکزدنها را متوقف کند، اما حداقل علت پاسخها را میدانست و میتوانست بر اساس آن عمل کند.
همین اتفاق و حتی بیشتر از آن، با نشانههای دیگری از احساسات هم رخ میدهند. هنگامی که فردی تحت فشار روانی است یا عصبی شده یا ترسیده است، ممکن است نشانههایی از آن احساسات را بدون سابقهی قبلی ارسال کند. آنها ممکن است خارج از کنترل ما باشند، اما واکنشهایی که مردم دارند واقعی است و درک اینکه چه چیزی باعث برانگیختن چنین واکنشی میشود اولین گام در حرکت رو به جلوی ما برای درک و تعیین منشا آنها است.
.
▪️ارائهکردن: Ship
▪️هوش مصنوعی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۲
در واژگان ستگادین، «ship» به فرآیند نهاییکردن و ارائهی یک محصول، پروژه یا ایدهای اشاره دارد که چیزی را به جهان اضافه میکند. از راهاندازی یک سرمایهگذاری تجاری جدید گرفته تا انتشار یک کتاب، تولید یک پادکست یا حتی تکمیل یک اثر هنری.
مهمتر از همه، «shipping» بیانگر غلبه بر ترس از انتقاد یا ترس از شکست و پذیرش پتانسیل موفقیت است.
همانطور که او در مانیفست خود به نام The Practice میگوید: «اگر ارائه نشود، به حساب نمیآید.» این فلسفه برای خلاقان، کارآفرینان و تغییرآفرینان حیاتی است، زیرا تنها راه برای دستیابی به موفقیت و مشارکت واقعی، داشتنِ شجاعت برای ارائه، ارسال یا نهاییکردن و راهاندازی کارشان است.
تأکیدی روی نتیجهی حاصل از تلاش زیاد نیست، بلکه تأکید اصلی بر روی تمامکردن و ارائهی آن به دیگران است. بسیار مهم است که عادت به تکمیلکردن و ارائهی کار را به طور مداوم در خودتان تقویت کنید تا اعتماد به نفس و مهارت برای تلاشهای بزرگتر را به دست آورید.
.
▪️هوش مصنوعی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۲
در واژگان ستگادین، «ship» به فرآیند نهاییکردن و ارائهی یک محصول، پروژه یا ایدهای اشاره دارد که چیزی را به جهان اضافه میکند. از راهاندازی یک سرمایهگذاری تجاری جدید گرفته تا انتشار یک کتاب، تولید یک پادکست یا حتی تکمیل یک اثر هنری.
مهمتر از همه، «shipping» بیانگر غلبه بر ترس از انتقاد یا ترس از شکست و پذیرش پتانسیل موفقیت است.
همانطور که او در مانیفست خود به نام The Practice میگوید: «اگر ارائه نشود، به حساب نمیآید.» این فلسفه برای خلاقان، کارآفرینان و تغییرآفرینان حیاتی است، زیرا تنها راه برای دستیابی به موفقیت و مشارکت واقعی، داشتنِ شجاعت برای ارائه، ارسال یا نهاییکردن و راهاندازی کارشان است.
تأکیدی روی نتیجهی حاصل از تلاش زیاد نیست، بلکه تأکید اصلی بر روی تمامکردن و ارائهی آن به دیگران است. بسیار مهم است که عادت به تکمیلکردن و ارائهی کار را به طور مداوم در خودتان تقویت کنید تا اعتماد به نفس و مهارت برای تلاشهای بزرگتر را به دست آورید.
.
یادداشتهای حسین قربانی
معرفی کتاب | The Practice اثر جدید ست گادین - یادداشتهای حسین قربانی
The Practice کتاب جدید ست گادین وبلاگ نویس آمریکایی است که در آن بر انجام کارهای خلاقانه و چگونگی قرار گرفتن در این مسیر پرداخته شده است.
▪️درسی از Hegelochus
▪️ستگادین| یکشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۲
بیش از ۲۰۰۰ سال پیش، یک هنرپیشه در یونان در خواندن یک نمایشنامه دچار لکنت شد و بخاطر یک خطای دستوری زبان، وقتی میخواست بگوید «calm sea» گفت «weasel».
در نتیجه توسط Sannyrion و سپس Aristophanes و دیگران مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفت.
او دیگر هرگز کار نکرد.
درسی که میتوان گرفت ممکن است این باشد که یک لغزش و لکنت معصومانه میتواند شما را به فنا دهد.
درس واقعی شاید این باشد که در تاریخ حرفهی او، حرفهای که میلیونها نفر در آن دوام آوردهاند و میلیاردها کلمه گفتهاند، این تنها باری است که چنین اتفاقی افتاده است.
.
▪️ستگادین| یکشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۲
بیش از ۲۰۰۰ سال پیش، یک هنرپیشه در یونان در خواندن یک نمایشنامه دچار لکنت شد و بخاطر یک خطای دستوری زبان، وقتی میخواست بگوید «calm sea» گفت «weasel».
در نتیجه توسط Sannyrion و سپس Aristophanes و دیگران مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفت.
او دیگر هرگز کار نکرد.
درسی که میتوان گرفت ممکن است این باشد که یک لغزش و لکنت معصومانه میتواند شما را به فنا دهد.
درس واقعی شاید این باشد که در تاریخ حرفهی او، حرفهای که میلیونها نفر در آن دوام آوردهاند و میلیاردها کلمه گفتهاند، این تنها باری است که چنین اتفاقی افتاده است.
.
Seth's Blog
The Hegelochus lesson
More than 2,000 years ago, an actor in Greece botched a line in a play. In an inflection error, he said “weasel” when he meant to say “calm sea.” As a result, he was mocked …
▪️از بکاربردن تقویتکنندههای غیرضروری بپرهیزید
▪️دوشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۲
این بسیار منحصر به فرد است در مقایسه با
این منحصر به فرد است
من خیلی ناراحتم در مقایسه با
من ناراحت هستم
و
یک دنیا عاشقتم در مقایسه با
عاشقتم
گاهی اوقات، کلمات بیشتر، بهتر نیستند.
.
▪️دوشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۲
این بسیار منحصر به فرد است در مقایسه با
این منحصر به فرد است
من خیلی ناراحتم در مقایسه با
من ناراحت هستم
و
یک دنیا عاشقتم در مقایسه با
عاشقتم
گاهی اوقات، کلمات بیشتر، بهتر نیستند.
.
Seth's Blog
Avoid unnecessary amplifiers
This is extremely unique vs This is unique I’m very upset vs I’m upset and I love you a ton vs I love you Sometimes, more words aren’t better.
▪️بازاندیشی در مجموعهی ورزشی-صنعتی
▪️سهشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۲
ورزش در مدرسه میتواند خروجیهای ارزشمندی داشته باشد:
- یادگیری کار گروهی
- عادت مادامالعمر به داشتنِ تناسب اندام
- فرصت درخشش برای بچههایی که تمرکز علمی ندارند
- ارائهی فرصتهای رهبریکردن
- ارزشگذاشتن به پشتکار، نوآوری و مسئولیتپذیری
و با این حال، بسیاری از مدارس طوری رفتار میکنند که گویی تنها چیزی که دارند کمبود جام قهرمانی است. آنها بچههایی را که ممکن است (هنوز) ویژگیهای فیزیکی لازم برای برندهشدن را نداشته باشند، نیمکتنشین میکنند. آنها استادیومهای بزرگ میسازند، [ برای انجام مسابقات ] به سفرهای طولانی میروند، دانشآموزانی را که مرتکب خطا میشوند سرزنش میکنند یا طوری رفتار میکنند که گویی تنها نکتهی مهم، برندهشدن است.
لباسهای همشکل شیک، بزرگنمایی تفاوتهای کوچک و تمرکز جدی روی نتیجه، مزایایی را که اکثر ما بدنبالشان هستیم تأمین نمیکنند.
بهتر نیست که یک لیگ کوچک داشته باشید و بچهها را آنقدر تعویض کنید که تیمها با هم جور شوند؟ یا به هر بازیکن، به اندازهی یکسان، زمان برای بازی بدهید؟ یا به بچهها برای رشد شخصی پاداش دهید، نه برای بهتربودن از کسی که فقط کمی زودتر از بقیه شروع کرده است؟ چه اتفاقی میافتاد اگر مربیان بهخاطر چیزی که واقعن برای والدین ارزش دارد، پاداش میگرفتند، نه برای بازسازی آنچه مردم در تلویزیون میبینند؟
شاید بتوانیم با این سوال شروع کنیم که اصلن ورزش مدارس برای چیست؟ آیا دانشآموزان برای سرگرمکردن هواداران ورزش میکنند؟
این استدلال من در مورد گروه موسیقی جاز محلی و تولیدات تئاتر در مدارس راهنمایی نیز صدق میکند.
.
▪️سهشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۲
ورزش در مدرسه میتواند خروجیهای ارزشمندی داشته باشد:
- یادگیری کار گروهی
- عادت مادامالعمر به داشتنِ تناسب اندام
- فرصت درخشش برای بچههایی که تمرکز علمی ندارند
- ارائهی فرصتهای رهبریکردن
- ارزشگذاشتن به پشتکار، نوآوری و مسئولیتپذیری
و با این حال، بسیاری از مدارس طوری رفتار میکنند که گویی تنها چیزی که دارند کمبود جام قهرمانی است. آنها بچههایی را که ممکن است (هنوز) ویژگیهای فیزیکی لازم برای برندهشدن را نداشته باشند، نیمکتنشین میکنند. آنها استادیومهای بزرگ میسازند، [ برای انجام مسابقات ] به سفرهای طولانی میروند، دانشآموزانی را که مرتکب خطا میشوند سرزنش میکنند یا طوری رفتار میکنند که گویی تنها نکتهی مهم، برندهشدن است.
لباسهای همشکل شیک، بزرگنمایی تفاوتهای کوچک و تمرکز جدی روی نتیجه، مزایایی را که اکثر ما بدنبالشان هستیم تأمین نمیکنند.
بهتر نیست که یک لیگ کوچک داشته باشید و بچهها را آنقدر تعویض کنید که تیمها با هم جور شوند؟ یا به هر بازیکن، به اندازهی یکسان، زمان برای بازی بدهید؟ یا به بچهها برای رشد شخصی پاداش دهید، نه برای بهتربودن از کسی که فقط کمی زودتر از بقیه شروع کرده است؟ چه اتفاقی میافتاد اگر مربیان بهخاطر چیزی که واقعن برای والدین ارزش دارد، پاداش میگرفتند، نه برای بازسازی آنچه مردم در تلویزیون میبینند؟
شاید بتوانیم با این سوال شروع کنیم که اصلن ورزش مدارس برای چیست؟ آیا دانشآموزان برای سرگرمکردن هواداران ورزش میکنند؟
این استدلال من در مورد گروه موسیقی جاز محلی و تولیدات تئاتر در مدارس راهنمایی نیز صدق میکند.
.
Seth's Blog
Rethinking the Sports-Industrial Complex
School sports can have some valuable outputs: Learning teamwork A lifetime habit of fitness Giving non-academically-focused kids a chance to shine Offering leadership opportunities Valuing persiste…
▪️ایجاد تغییر
▪️پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۲
یک روش این است که مردم را وادار کنید چیزی را بخواهند که شما میخواهید.
راه دیگر این است که به آنها کمک کنید تا به روشی که شما به خواستهی خودتان رسیدهاید، آنها هم به چیزی که خودشان میخواهند برسند.
این دو یکسان نیستند.
تغییردادن چیزی که یک فرد میخواهد با کمک به او برای دیدن داستان و مسیری که او را به خواستهی همیشگیاش برساند، دو چیز بسیار متفاوت است.
.
▪️پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۲
یک روش این است که مردم را وادار کنید چیزی را بخواهند که شما میخواهید.
راه دیگر این است که به آنها کمک کنید تا به روشی که شما به خواستهی خودتان رسیدهاید، آنها هم به چیزی که خودشان میخواهند برسند.
این دو یکسان نیستند.
تغییردادن چیزی که یک فرد میخواهد با کمک به او برای دیدن داستان و مسیری که او را به خواستهی همیشگیاش برساند، دو چیز بسیار متفاوت است.
.
Seth's Blog
Making change happen
One way to do it is to get people to want what you want. The other way is to help them get what they want in a way that gets you what you want. They’re not the same. Changing what someone wan…
▪️۵۰۰ راه
▪️جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
هزاران راه برای تشویق، ترغیب و حمایتکردن وجود دارد. تعداد کمی از آنها نیاز به سوگندخوردن دارند یا حتی باعث سلب آسایش شما میشوند.
«من از اینکه کمک و همکاری میکنید، بسیار خوشحال هستم.»
«برای دیدن لحظهای که نتیجه میگیریم، هیجان زیادی دارم.»
«من کسی را میشناسم که واقعن به شنیدن حرفهای شما نیاز دارد.»
« این مسالهی مهمی است، برو آن را مطرح کن تا غوغایی بپا شود.»
اگر میخواهیم اوضاع بهتر شود، تشویق افرادی که مشتاق بهبود اوضاع هستند، کمککننده است.
.
▪️جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
هزاران راه برای تشویق، ترغیب و حمایتکردن وجود دارد. تعداد کمی از آنها نیاز به سوگندخوردن دارند یا حتی باعث سلب آسایش شما میشوند.
«من از اینکه کمک و همکاری میکنید، بسیار خوشحال هستم.»
«برای دیدن لحظهای که نتیجه میگیریم، هیجان زیادی دارم.»
«من کسی را میشناسم که واقعن به شنیدن حرفهای شما نیاز دارد.»
« این مسالهی مهمی است، برو آن را مطرح کن تا غوغایی بپا شود.»
اگر میخواهیم اوضاع بهتر شود، تشویق افرادی که مشتاق بهبود اوضاع هستند، کمککننده است.
.
Seth's Blog
The 500 ways
There are thousands of ways to express encouragement and enthusiasm and support. Few of them require a blood oath or even much inconvenience. “I’m thrilled that you’re contributin…
▪️تام پیترز
▪️جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
امروز Tom در سن ۸۰ سالگی، پس از ۴۵ سال تعالی ( Excellence ) و شاید ۱۰,۰۰۰,۰۰۰ مایل پرواز، بازنشستگی خود را اعلام کرد.
عکسی از او را به یاد میآورم که روی یک نیمکت در فرودگاه سیبری خوابیده است.
یادم میاید که او پسر کوچکم را درست قبل از اینکه بیست و چهار سال پیش با هم روی صحنه برویم، در فلوریدا در آغوش گرفته بود.
به یاد دارم که در یک گردهمایی کوچک با او در Vermont بودم، جایی که دربارهی تعداد کلماتی که در یک اسلاید وجود دارد با هم بحث کردیم.
به یاد دارم که او را پس از برگزاری کلاس در استنفورد در سال ۱۹۸۳، لحظاتی پس از اینکه اولین کتابش توجهها را به خود جلب کرده بود، ملاقات کردم.
و به یاد دارم زمانی که در Spinnaker بودم و بطور مختصر، حقوق نسخهی بازی کامپیوتری در جستجوی تعالی (In Search of Excellence) را کنترل کردم. دیگر از مصاحبههای دونفرهی لذتبخش اما نادرمان سخنی نمیگویم.
بسیاری از بهترین نکتههایی که گفتهام از Tom ، زیگ، رز، بن، استیو و پما الهام گرفته یا دزدیده شده است یا هر دو. ظاهرن داشتن اسم کوچک کمککننده است.
تام امکان حضور روی صحنه و انجام این کار جدید را فراهم کرد که منجر به سخنرانیها و کنفرانسهای TED و بسیاری دیگر از اشکال آموزش غیررسمی توسط معلمان غیررسمی شد.
حتی اگر هرگز به اندازهی کافی خوششانس نبودهاید که با او کار کنید یا کتابهای او را بخوانید، بدون شک، تام پیترز بر زندگی شما تأثیر گذاشته است.
او تعهدداشتن به یک برنامهی رشد و توسعه را خلق کرد و درها را به روی دیگران نیز باز کرد تا این کار را انجام دهند. به قول خودش:
تعالی
.
▪️جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
امروز Tom در سن ۸۰ سالگی، پس از ۴۵ سال تعالی ( Excellence ) و شاید ۱۰,۰۰۰,۰۰۰ مایل پرواز، بازنشستگی خود را اعلام کرد.
عکسی از او را به یاد میآورم که روی یک نیمکت در فرودگاه سیبری خوابیده است.
یادم میاید که او پسر کوچکم را درست قبل از اینکه بیست و چهار سال پیش با هم روی صحنه برویم، در فلوریدا در آغوش گرفته بود.
به یاد دارم که در یک گردهمایی کوچک با او در Vermont بودم، جایی که دربارهی تعداد کلماتی که در یک اسلاید وجود دارد با هم بحث کردیم.
به یاد دارم که او را پس از برگزاری کلاس در استنفورد در سال ۱۹۸۳، لحظاتی پس از اینکه اولین کتابش توجهها را به خود جلب کرده بود، ملاقات کردم.
و به یاد دارم زمانی که در Spinnaker بودم و بطور مختصر، حقوق نسخهی بازی کامپیوتری در جستجوی تعالی (In Search of Excellence) را کنترل کردم. دیگر از مصاحبههای دونفرهی لذتبخش اما نادرمان سخنی نمیگویم.
بسیاری از بهترین نکتههایی که گفتهام از Tom ، زیگ، رز، بن، استیو و پما الهام گرفته یا دزدیده شده است یا هر دو. ظاهرن داشتن اسم کوچک کمککننده است.
تام امکان حضور روی صحنه و انجام این کار جدید را فراهم کرد که منجر به سخنرانیها و کنفرانسهای TED و بسیاری دیگر از اشکال آموزش غیررسمی توسط معلمان غیررسمی شد.
حتی اگر هرگز به اندازهی کافی خوششانس نبودهاید که با او کار کنید یا کتابهای او را بخوانید، بدون شک، تام پیترز بر زندگی شما تأثیر گذاشته است.
او تعهدداشتن به یک برنامهی رشد و توسعه را خلق کرد و درها را به روی دیگران نیز باز کرد تا این کار را انجام دهند. به قول خودش:
تعالی
.
Seth's Blog
Tom Peters
Tom announced his retirement today, at 80 years old, after 45 years of Excellence and perhaps 10,000,000 miles flown. I remember a photo of him sleeping on a bench in an airport in Siberia. I remem…
▪️فریبخورده
▪️ستگادین | شنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۲
امروزه فریبکاری، یک مدل کسب و کار است.
مردم بطور دایم فریبِ کلاهبرداریهای رمزنگاریشده(crypto scam) [جعل هویت کسبوکارهای تأسیسشده یا جدیدی که سکهها یا توکنهای رمزنگاری تقلبی ارائه میدهند]، تبلیغات پرطمطراق NFT (توکن غیرقابل معاوضه)، جنایتکاران مواد افیونی، هرزنامههای الگوریتمی در مقیاسی وسیع، ادعاهای مربوط به سلامتی، بحثهای سیاسی غیرمنطقی، پیشنهادهای جمعآوری کمکهای مالی، میانبرهای یکشبه در مسیر ثروت یا شادی و فریبکاری MLM را میخورند. حساب شما مسدود شده است، اینجا را کلیک کنید…
هنگامی که این تاکتیک به یک تجارت قابل توسعه(scalable) تبدیل میشود، تعجبآور نیست که فریبکاری، دقیقتر و مداومتر شود.
خریدار، مراقب باش.( Buyer beware ) [ هشدار درجشده روی کالا به معنای اینکه مسوولیت تحقیق و پرسوجو از فروشنده بر عهدهی خود خریدار است). البته. البته که ما نباید سادهلوح و زودباور باشیم.
اما نباید این حقیقت سادهی فرهنگی را نادیده گرفت: فقط چون این فریبکاری، یک نوع مدل کسب و کار است، ما مستحق آن هستیم. صرفاً به دلیل سوءاستفاده از یک خلأ قانونی، کسی حق ندارد به نفع خودش از مردم سوءاستفاده کند.
هشدار «خریدار، مراقب باش.»، مسئولیت را بر عهدهی فردی میگذارد که فریب میخورد. اما در عین حال، ما قادریم راه خود را از کسانی که با فریبکاری به دنبال سودجویی از ما هستند، جدا کنیم. آنها نمیتوانند علیه ما کار کنند و احترام ما را هم به دست آورند.
فرهنگ، مجموعهی افقی اصولی است که ما در خدمت جامعه انجام میدهیم. اگر شغل شما آمیخته به فریب مردم و تقلب است، آن را ترک کنید. هیچ کس نمیخواهد در دنیای دروغ و نیرنگ زندگی کند. حتی دیدن چنین دنیایی هم ناخوشایند است.
گاهی اوقات به چیزی که امیدواریم میرسیم. و اغلب، چیزی نصیبمان میشود که تحملش میکنیم.
.
▪️ستگادین | شنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۲
امروزه فریبکاری، یک مدل کسب و کار است.
مردم بطور دایم فریبِ کلاهبرداریهای رمزنگاریشده(crypto scam) [جعل هویت کسبوکارهای تأسیسشده یا جدیدی که سکهها یا توکنهای رمزنگاری تقلبی ارائه میدهند]، تبلیغات پرطمطراق NFT (توکن غیرقابل معاوضه)، جنایتکاران مواد افیونی، هرزنامههای الگوریتمی در مقیاسی وسیع، ادعاهای مربوط به سلامتی، بحثهای سیاسی غیرمنطقی، پیشنهادهای جمعآوری کمکهای مالی، میانبرهای یکشبه در مسیر ثروت یا شادی و فریبکاری MLM را میخورند. حساب شما مسدود شده است، اینجا را کلیک کنید…
هنگامی که این تاکتیک به یک تجارت قابل توسعه(scalable) تبدیل میشود، تعجبآور نیست که فریبکاری، دقیقتر و مداومتر شود.
خریدار، مراقب باش.( Buyer beware ) [ هشدار درجشده روی کالا به معنای اینکه مسوولیت تحقیق و پرسوجو از فروشنده بر عهدهی خود خریدار است). البته. البته که ما نباید سادهلوح و زودباور باشیم.
اما نباید این حقیقت سادهی فرهنگی را نادیده گرفت: فقط چون این فریبکاری، یک نوع مدل کسب و کار است، ما مستحق آن هستیم. صرفاً به دلیل سوءاستفاده از یک خلأ قانونی، کسی حق ندارد به نفع خودش از مردم سوءاستفاده کند.
هشدار «خریدار، مراقب باش.»، مسئولیت را بر عهدهی فردی میگذارد که فریب میخورد. اما در عین حال، ما قادریم راه خود را از کسانی که با فریبکاری به دنبال سودجویی از ما هستند، جدا کنیم. آنها نمیتوانند علیه ما کار کنند و احترام ما را هم به دست آورند.
فرهنگ، مجموعهی افقی اصولی است که ما در خدمت جامعه انجام میدهیم. اگر شغل شما آمیخته به فریب مردم و تقلب است، آن را ترک کنید. هیچ کس نمیخواهد در دنیای دروغ و نیرنگ زندگی کند. حتی دیدن چنین دنیایی هم ناخوشایند است.
گاهی اوقات به چیزی که امیدواریم میرسیم. و اغلب، چیزی نصیبمان میشود که تحملش میکنیم.
.
Seth's Blog
Fooled
Now it’s a business model. People are regularly fooled by crypto scams, NFT hype, opioid felons, algorithmic spam at scale, health claims, illogical political arguments, fundraising pitches, …
▪️نقطهضعفها
▪️ ستگادین| یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۲
عادات، ترجیحات و رفتارهای عجیب ما کاملن منطقی بنظر میرسند. هر یک از ما میدانیم که دلایل محکمی برای پذیرش و ادامهدادن به روشهای خود داریم.
با این حال، عادات دیگران نشان میدهد که آنها محتاط، عجیب و غریب یا بیش از حد حساس هستند.
به نظر میرسد تفاوت بین ترجیحات و نقطهضعفها، بیشتر به این برمیگردد که ما کدام طرف ایستادهایم.
.
▪️ ستگادین| یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۲
عادات، ترجیحات و رفتارهای عجیب ما کاملن منطقی بنظر میرسند. هر یک از ما میدانیم که دلایل محکمی برای پذیرش و ادامهدادن به روشهای خود داریم.
با این حال، عادات دیگران نشان میدهد که آنها محتاط، عجیب و غریب یا بیش از حد حساس هستند.
به نظر میرسد تفاوت بین ترجیحات و نقطهضعفها، بیشتر به این برمیگردد که ما کدام طرف ایستادهایم.
.
Seth's Blog
Foibles
Our habits, preferences and idiosyncrasies make perfect sense. We each know that we have great reasons to embrace our ways and stick with them. Other people’s habits, though, show that they a…
▪️جای خالی
▪️ستگادین | دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۲
وقتی برخی از دوستان، جمعی را ترک میکردند، روی کیک مهمانی خداحافظی نوشته شده بود: «دلمان برایتان تنگ خواهد شد.»
شاید درستتر بود که نوشته میشد: «دل شما برای ما تنگ خواهد شد.»
زیرا، در نهایت، چیزی که «جای خالی» آن بیشتر احساس میشود، اجتماع دوستان و همسایگان است. حتی وقتی کسی آن اجتماع را ترک میکند، باز هم آن اجتماع باقی میماند.
هنگامی که یک بازاریاب به جامعهای خدمات میدهد، باید شرایطی ایجاد کند که جای خالی او احساس شود. این وقتی است که ایدهها، محصولات یا خدماتی که ارائه میدهد مهم باشند، نه اینکه فقط قابل تحمل باشند.
این یک هدف ارزشمند است.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۲
وقتی برخی از دوستان، جمعی را ترک میکردند، روی کیک مهمانی خداحافظی نوشته شده بود: «دلمان برایتان تنگ خواهد شد.»
شاید درستتر بود که نوشته میشد: «دل شما برای ما تنگ خواهد شد.»
زیرا، در نهایت، چیزی که «جای خالی» آن بیشتر احساس میشود، اجتماع دوستان و همسایگان است. حتی وقتی کسی آن اجتماع را ترک میکند، باز هم آن اجتماع باقی میماند.
هنگامی که یک بازاریاب به جامعهای خدمات میدهد، باید شرایطی ایجاد کند که جای خالی او احساس شود. این وقتی است که ایدهها، محصولات یا خدماتی که ارائه میدهد مهم باشند، نه اینکه فقط قابل تحمل باشند.
این یک هدف ارزشمند است.
.
Seth's Blog
On being missed
Some friends moved away, and the cake at the party read, “We’ll miss you.” Perhaps it would have been more accurate for it to say, “You’ll miss us.” Because, aft…
▪️اهرم، شکننده و حساس است
▪️ستگادین | سهشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲
وام(debt) یک معجزهی مالی است.
اگر ملکی را ۲۰٪ زیر قیمت خریداری کنید و بقیهی آن را بانک تأمین مالی کند و ارزش آن تنها ۱۰٪ افزایش یابد، سود شما ۵۰٪ است. (منتظر میمانم تا شما حساب کنید.)
اگر کارخانه دارید و میتوانید ماشینی بخرید که بهرهوریتان را افزایش میدهد، پولی که برای پرداخت آن دستگاه وام میگیرید چنان سود کافی ایجاد میکند که بتوانید دوباره و دوباره از آن ماشین بخرید.
افسوس که عالیترین شرایط نیز میتواند راه دیگری را طی کند.
اگر ارزش آن ملک کمی کاهش یابد، همهچیز را از دست میدهید.
اگر رقبای شما ماشین آلات بهتر و گرانتری از شما بخرند، میتوانند با قیمتی کمتر از شما بفروشند و سرمایهگذاری شما از بین برود.
کشاورزی کار دشواری است. همیشه اینگونه بوده است. اما اهرم(leverage : وامی که به امید چندبرابر کردن سود یک سرمایهگذاری دریافت میشود ) و وام(debt) آن را به چالشی دائمی تبدیل میکنند. اگر آب و هوا بهتر از چیزیست که انتظارش را داشتید و بازارها هم مناسب هستند، برای یک فصل، واقعن خوب عمل میکنید. اما اگر شرایط تغییر کند، اگر کود به سختی گیر بیاید و اگر اشباع محصولات وجود داشته باشد، بانک همچنان در دادن وام، خوب عمل میکند اما کشاورز میتواند نابود شود.
دلیل مشکلات بد زنجیرهی تأمین این است که سازمانهای گیرندهی وام(leveraged organizations )، نیازمند کشف راهی برای استخراج هر پنی از جریان نقدی خود بودند و داشتن موجودیِ کمتر در دسترس(inventory on hand)، راهی هوشمندانه برای به دستآوردن اهرمِ بیشتر به نظر میرسید. این ترفند تا زمانی کار میکند که یک محموله دیر تحویل داده شود و سپس همهچیز متوقف شود.
و... وقتی یک بانک یا یک سرمایهگذار، دو نیروگاه را در نظر میگیرد و متوجه میشود که نیروگاه زغالسنگ ۱٪ سود بیشتر در کوتاهمدت دارد اما برای جامعه صد برابر بدتر است، به جای انعطافپذیری، به دنبال سکهها میرود. زیرا اهرم، ارزش یک پنی کوتاهمدت را چنان چند برابر میکند که احساس میکنند چارهای جز انتخاب این مسیر شکننده، خودخواهانه و کوتاهمدت ندارند.
اهرم، همه چیز را تسریع میکند. یادگیریِ راهی برای دیدن این قضیه، یک گام کلیدی در درک چگونگی خلاصشدن از دست آن است.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۲
وام(debt) یک معجزهی مالی است.
اگر ملکی را ۲۰٪ زیر قیمت خریداری کنید و بقیهی آن را بانک تأمین مالی کند و ارزش آن تنها ۱۰٪ افزایش یابد، سود شما ۵۰٪ است. (منتظر میمانم تا شما حساب کنید.)
اگر کارخانه دارید و میتوانید ماشینی بخرید که بهرهوریتان را افزایش میدهد، پولی که برای پرداخت آن دستگاه وام میگیرید چنان سود کافی ایجاد میکند که بتوانید دوباره و دوباره از آن ماشین بخرید.
افسوس که عالیترین شرایط نیز میتواند راه دیگری را طی کند.
اگر ارزش آن ملک کمی کاهش یابد، همهچیز را از دست میدهید.
اگر رقبای شما ماشین آلات بهتر و گرانتری از شما بخرند، میتوانند با قیمتی کمتر از شما بفروشند و سرمایهگذاری شما از بین برود.
کشاورزی کار دشواری است. همیشه اینگونه بوده است. اما اهرم(leverage : وامی که به امید چندبرابر کردن سود یک سرمایهگذاری دریافت میشود ) و وام(debt) آن را به چالشی دائمی تبدیل میکنند. اگر آب و هوا بهتر از چیزیست که انتظارش را داشتید و بازارها هم مناسب هستند، برای یک فصل، واقعن خوب عمل میکنید. اما اگر شرایط تغییر کند، اگر کود به سختی گیر بیاید و اگر اشباع محصولات وجود داشته باشد، بانک همچنان در دادن وام، خوب عمل میکند اما کشاورز میتواند نابود شود.
دلیل مشکلات بد زنجیرهی تأمین این است که سازمانهای گیرندهی وام(leveraged organizations )، نیازمند کشف راهی برای استخراج هر پنی از جریان نقدی خود بودند و داشتن موجودیِ کمتر در دسترس(inventory on hand)، راهی هوشمندانه برای به دستآوردن اهرمِ بیشتر به نظر میرسید. این ترفند تا زمانی کار میکند که یک محموله دیر تحویل داده شود و سپس همهچیز متوقف شود.
و... وقتی یک بانک یا یک سرمایهگذار، دو نیروگاه را در نظر میگیرد و متوجه میشود که نیروگاه زغالسنگ ۱٪ سود بیشتر در کوتاهمدت دارد اما برای جامعه صد برابر بدتر است، به جای انعطافپذیری، به دنبال سکهها میرود. زیرا اهرم، ارزش یک پنی کوتاهمدت را چنان چند برابر میکند که احساس میکنند چارهای جز انتخاب این مسیر شکننده، خودخواهانه و کوتاهمدت ندارند.
اهرم، همه چیز را تسریع میکند. یادگیریِ راهی برای دیدن این قضیه، یک گام کلیدی در درک چگونگی خلاصشدن از دست آن است.
.
Seth's Blog
Leverage is brittle
Debt is a financial miracle. If you buy a property for 20% down, with the bank financing the rest, and it goes up in value by just 10%, your profit is 50%. (I’ll wait while you do the math.) …
▪️جایگزینی سیستمهای بد با سیستمهای بد
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۲
استعارهای از پارکومترها.
سالها گذشته و پارکومترهای شهر به سیستمی دستوپاگیر و نامناسب تبدیل شدهاند. سکهها سنگین هستند و شما باید آنها را در دسترس داشته باشید. کنتورها باید در برابر سرقت و شکستگی تقویت شوند. کارمندان شهرداری باید سکهها را خالی کرده و به طور ایمن به بانک تحویل دهند. انداختن سکه در کنتور به کارمندان محلی اجازه میدهد تا برای خریداران، جاپارک نگه دارند... منظورم را گرفتید.
اما تعویض همهی کنتورها گران تمام میشود و چون در اصل، با یک سیستم متمرکز طرفیم، مستلزم لابیگری زیادی است و گروهی از افراد با تخصص محدود باید در اینباره تصمیم بگیرند و فقط یک بار باید دست به انتخاب بزنند، در نتیجه نمیتوانند از اشتباهات گذشته، چیزی بیاموزند.
اگر هم وارد Parkmobile شوید، اپلیکیشنی است که با وعدههای زیاد، فقط هزینه را بیش از ۱۰۰٪ افزایش میدهد. دارای یک سیستم رمزدهی احمقانه است که استفاده از آن را دشوار میکند. ایمیلهای خیلی زیادی را برای کاربران ارسال میکند و درآمد یا انعطاف بیشتری برای شهر ایجاد نمیکند. دوبرابر از مردم پول میگیرد و کمتر به آنها برمیگرداند.
اما میبینید که چگونه برای بدستآوردن این موقعیت انحصاری در شهرها یکی پس از دیگری توانستند بودجهای را برای انجام کارهای دشوار و پرهزینهی لابیکردن پیدا کنند.
اثر شبکه(network effect) چیز قدرتمندی است و غلبه بر آن سخت است و همزمان با اینکه اینترنت اشیاء را از تلفنهایمان تقریبن به هر چیز قابل لمسی منتقل میکنیم، ارزش آن را دارد که در وهلهی اول به قابلیت ترمیم سریع در شرایط سخت(resilience) و توانایی شکلپذیری و عدم شکنندگی(flexibility) و همچنین به دلیل اولیهمان برای احساس نیاز به یک چیز فکر کنیم.
در نهایت، اغلب تن به سازش میدهیم، نتایج اشتباه را به حداکثر میرسانیم و چنان در یک سیستم جدید گیر میفتیم که هدف اولیهمان را فراموش میکنیم.
طبق اصول اولیه باید بپرسیم اصلن هدف از پارکومتر چیست؟
- مردم را از پارککردن در همان مکان در کل روز بازداریم.
- مقداری پول نقد برای پرداخت هزینهی اجرای امور پارکینگ تولید کنیم.
اوایل، انداختن سکه در یک پارکومتر، منطقی بود. دردسر آن به هزینهاش میارزید.
به لطف شناسهی قابل حملی که یک تلفن هوشمند ارائه میدهد، یک راه حل ساده این است که از افراد بخواهید تا یک کد را اسکن کنند تا به طور خودکار، مدتزمانی را برای پارککردن در یک مکان به صورت رایگان در اختیارشان قرار دهد. ساخت داشبورد برای اجرای این کار، آسان است و در یک شهر کوچک معمولی، درآمد بسیار ناچیزی صرف آن میشود. ولی با چند خریدار بیشتر، هزینهی پارکومترهای از دسترفته جبران میشود.
اگر هنوز هم بخواهید درآمد را به حداکثر برسانید، اتصال ابزار اسکن به تعدادی از خدمات پرداخت آنلاین(مانند Venmo یا Paypal) و حذف واسطه، کار دشواری نخواهد بود.
وقتی دیدیم ماشینها، مکانها، رانندگان و تلفنهایی داریم که همگی در حال تعامل با همدیگر هستند، میتوانیم براساس آنچه میخواهیم، تصمیمگیری کنیم، نه فقط برای جلادادن(polish) چیزی که داشتیم.
همچنین میتوان به راحتی کارتهای پارکینگ را فروخت، تخفیفهای محلی و تخفیفهایی برای پیشکسوتان در نظر گرفت یا حتی میتوان کدهایی را به تاجران داد که بتوانند برای کارمندان خود در مکانهای خاص استفاده کنند. میتوانید آن را طوری بسازید که ده دقیقهی اول برای سفرهای سریع به داخل و خارج، رایگان باشد یا کارمندان محلی برای پارکینگ بلندمدت، هزینهی کمتری بپردازند یا خریداران بتوانند به راحتی از هزینهی پارکینگ خود در صورت خرید، تخفیف بگیرند.
یا حتی میتوانید فکر کنید که چرا اتومبیلها فضای زیادی را در روستاها و شهرهای ما اشغال میکنند و کل جریان انسانیت و ترافیک را دوباره پیکربندی(configuration) کنید.
اما همهی اینها به دلیل حوزههای مختلف درگیر و ریسکهای مورد نیاز در انتخاب تجربهی کاربری(UX) در عموم، کارهای دشواری هستند.
طرز تفکر طراحی در دو سوال ساده خلاصه شده است:
- این برای کیست؟
- این برای چیست؟
وقتی سیستمی جایگزین سیستم قبلی میشود، سوالات فوق، اغلب با این سوال جایگزین میشوند:
سادهترین راه برای جلادادن چیزی که دفعهی قبل بر سر آن توافق کردیم چیست؟
بخشی از جادوی WordPress و موفقیت آن در این است که طبیعت باز و تجربهی کاربری غیرمتمرکز ارائهشده توسط WordPress به افراد و سازمانهایی که از آن استفاده میکنند این امکان را میدهد تا به جای مهندسی معکوس از یک انحصار متمرکز و پول زیاد، کاربران بتوانند اهداف اولیهی خود را برآورده کنند.
ادامه...
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۲
استعارهای از پارکومترها.
سالها گذشته و پارکومترهای شهر به سیستمی دستوپاگیر و نامناسب تبدیل شدهاند. سکهها سنگین هستند و شما باید آنها را در دسترس داشته باشید. کنتورها باید در برابر سرقت و شکستگی تقویت شوند. کارمندان شهرداری باید سکهها را خالی کرده و به طور ایمن به بانک تحویل دهند. انداختن سکه در کنتور به کارمندان محلی اجازه میدهد تا برای خریداران، جاپارک نگه دارند... منظورم را گرفتید.
اما تعویض همهی کنتورها گران تمام میشود و چون در اصل، با یک سیستم متمرکز طرفیم، مستلزم لابیگری زیادی است و گروهی از افراد با تخصص محدود باید در اینباره تصمیم بگیرند و فقط یک بار باید دست به انتخاب بزنند، در نتیجه نمیتوانند از اشتباهات گذشته، چیزی بیاموزند.
اگر هم وارد Parkmobile شوید، اپلیکیشنی است که با وعدههای زیاد، فقط هزینه را بیش از ۱۰۰٪ افزایش میدهد. دارای یک سیستم رمزدهی احمقانه است که استفاده از آن را دشوار میکند. ایمیلهای خیلی زیادی را برای کاربران ارسال میکند و درآمد یا انعطاف بیشتری برای شهر ایجاد نمیکند. دوبرابر از مردم پول میگیرد و کمتر به آنها برمیگرداند.
اما میبینید که چگونه برای بدستآوردن این موقعیت انحصاری در شهرها یکی پس از دیگری توانستند بودجهای را برای انجام کارهای دشوار و پرهزینهی لابیکردن پیدا کنند.
اثر شبکه(network effect) چیز قدرتمندی است و غلبه بر آن سخت است و همزمان با اینکه اینترنت اشیاء را از تلفنهایمان تقریبن به هر چیز قابل لمسی منتقل میکنیم، ارزش آن را دارد که در وهلهی اول به قابلیت ترمیم سریع در شرایط سخت(resilience) و توانایی شکلپذیری و عدم شکنندگی(flexibility) و همچنین به دلیل اولیهمان برای احساس نیاز به یک چیز فکر کنیم.
در نهایت، اغلب تن به سازش میدهیم، نتایج اشتباه را به حداکثر میرسانیم و چنان در یک سیستم جدید گیر میفتیم که هدف اولیهمان را فراموش میکنیم.
طبق اصول اولیه باید بپرسیم اصلن هدف از پارکومتر چیست؟
- مردم را از پارککردن در همان مکان در کل روز بازداریم.
- مقداری پول نقد برای پرداخت هزینهی اجرای امور پارکینگ تولید کنیم.
اوایل، انداختن سکه در یک پارکومتر، منطقی بود. دردسر آن به هزینهاش میارزید.
به لطف شناسهی قابل حملی که یک تلفن هوشمند ارائه میدهد، یک راه حل ساده این است که از افراد بخواهید تا یک کد را اسکن کنند تا به طور خودکار، مدتزمانی را برای پارککردن در یک مکان به صورت رایگان در اختیارشان قرار دهد. ساخت داشبورد برای اجرای این کار، آسان است و در یک شهر کوچک معمولی، درآمد بسیار ناچیزی صرف آن میشود. ولی با چند خریدار بیشتر، هزینهی پارکومترهای از دسترفته جبران میشود.
اگر هنوز هم بخواهید درآمد را به حداکثر برسانید، اتصال ابزار اسکن به تعدادی از خدمات پرداخت آنلاین(مانند Venmo یا Paypal) و حذف واسطه، کار دشواری نخواهد بود.
وقتی دیدیم ماشینها، مکانها، رانندگان و تلفنهایی داریم که همگی در حال تعامل با همدیگر هستند، میتوانیم براساس آنچه میخواهیم، تصمیمگیری کنیم، نه فقط برای جلادادن(polish) چیزی که داشتیم.
همچنین میتوان به راحتی کارتهای پارکینگ را فروخت، تخفیفهای محلی و تخفیفهایی برای پیشکسوتان در نظر گرفت یا حتی میتوان کدهایی را به تاجران داد که بتوانند برای کارمندان خود در مکانهای خاص استفاده کنند. میتوانید آن را طوری بسازید که ده دقیقهی اول برای سفرهای سریع به داخل و خارج، رایگان باشد یا کارمندان محلی برای پارکینگ بلندمدت، هزینهی کمتری بپردازند یا خریداران بتوانند به راحتی از هزینهی پارکینگ خود در صورت خرید، تخفیف بگیرند.
یا حتی میتوانید فکر کنید که چرا اتومبیلها فضای زیادی را در روستاها و شهرهای ما اشغال میکنند و کل جریان انسانیت و ترافیک را دوباره پیکربندی(configuration) کنید.
اما همهی اینها به دلیل حوزههای مختلف درگیر و ریسکهای مورد نیاز در انتخاب تجربهی کاربری(UX) در عموم، کارهای دشواری هستند.
طرز تفکر طراحی در دو سوال ساده خلاصه شده است:
- این برای کیست؟
- این برای چیست؟
وقتی سیستمی جایگزین سیستم قبلی میشود، سوالات فوق، اغلب با این سوال جایگزین میشوند:
سادهترین راه برای جلادادن چیزی که دفعهی قبل بر سر آن توافق کردیم چیست؟
بخشی از جادوی WordPress و موفقیت آن در این است که طبیعت باز و تجربهی کاربری غیرمتمرکز ارائهشده توسط WordPress به افراد و سازمانهایی که از آن استفاده میکنند این امکان را میدهد تا به جای مهندسی معکوس از یک انحصار متمرکز و پول زیاد، کاربران بتوانند اهداف اولیهی خود را برآورده کنند.
ادامه...
.
Seth's Blog
Replacing bad systems with bad systems
A metaphor involving parking meters. Over the years, parking meters in town have evolved into a cumbersome, awkward system. Coins are heavy and you need to have them handy, meters need to be reinfo…
ادامه:
و یک مزیت کلیدی سیستمهای توزیعشده این است که در طول زمان، بهبود مییابند. وقتی چیزی را میبینید که میتوان آن را بهتر کرد، آن را بهتر کنید.
وقتی یک سیستم، جدید است، عدهی معدودی تماشاچی هستند. تعداد انگشتشماری از افراد هدفمند هم میتوانند آن را طراحی و بهینهسازی کنند. همزمان با بزرگترشدن و تأثیرگذاری بیشتر، سیستم چنان تثبیت میشود که وقتی فناوری جدیدی هم وارد میشود، فقط میتواند تصمیماتی را که سیستم در شرایط بسیار متفاوتی [در گذشته] اتخاذ کرده بود تنظیم و تدوین کند.
دفعهی بعد که موقع عکسگرفتن، ژست میگیرید، به خاطر داشته باشید که ما این کار را میکنیم چون سرعت نوردهی در گذشته آنقدر طولانی بود که اگر ژست نمیگرفتید، عکس تار میشد. ما با اینکه تکنولوژی را تغییر دادهایم اما همچنان براساس انتظارات فرهنگی کار میکنیم.
گاهی اوقات، ما نیاز داریم که یک نفس عمیق بکشیم و به جای بیشتر(more) به سمت بهتر(better) برویم.
.
و یک مزیت کلیدی سیستمهای توزیعشده این است که در طول زمان، بهبود مییابند. وقتی چیزی را میبینید که میتوان آن را بهتر کرد، آن را بهتر کنید.
وقتی یک سیستم، جدید است، عدهی معدودی تماشاچی هستند. تعداد انگشتشماری از افراد هدفمند هم میتوانند آن را طراحی و بهینهسازی کنند. همزمان با بزرگترشدن و تأثیرگذاری بیشتر، سیستم چنان تثبیت میشود که وقتی فناوری جدیدی هم وارد میشود، فقط میتواند تصمیماتی را که سیستم در شرایط بسیار متفاوتی [در گذشته] اتخاذ کرده بود تنظیم و تدوین کند.
دفعهی بعد که موقع عکسگرفتن، ژست میگیرید، به خاطر داشته باشید که ما این کار را میکنیم چون سرعت نوردهی در گذشته آنقدر طولانی بود که اگر ژست نمیگرفتید، عکس تار میشد. ما با اینکه تکنولوژی را تغییر دادهایم اما همچنان براساس انتظارات فرهنگی کار میکنیم.
گاهی اوقات، ما نیاز داریم که یک نفس عمیق بکشیم و به جای بیشتر(more) به سمت بهتر(better) برویم.
.
▪️دو نوع سالاد
▪️ستگادین | جمعه ۱۸ فروردین ۱۴۰۲
یک استعارهی مفید برای فریلنسرها و مشاغل کوچک.
هر رستوران خوب باید دو نوع سالاد مختلف در منو داشته باشد.
سالاد روزانهی خستهکننده، نوع معمولی آن است. این برای افرادی است که میدانند یک سالاد قابل اعتماد، قابل تکرار و معمولی میخواهند. این بخشی مطمئن از یک وعدهی غذایی ایمن است. ممکن است آنها را به یاد دوران کودکیشان بیندازد یا فقط زمینهای برای گذراندن یک عصر خوب و بدون تنش در مورد غذا باشد.
سالاد جذاب، فرصتی برای رستوران است تا شگفتی، لذت و اهمیتدادن به مشتری را برای شخصی که آن را سفارش میدهد به ارمغان بیاورد. این سالاد، ترکیبی از عناصر غیرمنتظره و قابل توجه است و حتی برای افرادی که رژیمهای غذایی دقیقی دارند غذایی فوقالعاده است و ارزش امتحان کردنش را دارد.
یک سالاد جذاب، شگفتانگیز است. ساختن آن چندان سخت نیست اما اشتیاق شخصی را نشان میدهد که آن سالاد را به شکلی به یادماندنی و تقریبن احساسی تولید کرده است.
اغلب اوقات، فریلنسرها فقط یک سالاد خستهکننده ارائه میدهند. احساس امنیت بر ترس از طردشدن میچربد. یا وانمود میکنند که یک سالاد جذاب ارائه میکنند اما در پایان، حوصلهشان سر میرود و فقط برای سالاد خستهکنندهای که وانمود میکنند جذاب است، بیشتر از آنچه ارزشش را دارد هزینه میگیرند.
.
▪️ستگادین | جمعه ۱۸ فروردین ۱۴۰۲
یک استعارهی مفید برای فریلنسرها و مشاغل کوچک.
هر رستوران خوب باید دو نوع سالاد مختلف در منو داشته باشد.
سالاد روزانهی خستهکننده، نوع معمولی آن است. این برای افرادی است که میدانند یک سالاد قابل اعتماد، قابل تکرار و معمولی میخواهند. این بخشی مطمئن از یک وعدهی غذایی ایمن است. ممکن است آنها را به یاد دوران کودکیشان بیندازد یا فقط زمینهای برای گذراندن یک عصر خوب و بدون تنش در مورد غذا باشد.
سالاد جذاب، فرصتی برای رستوران است تا شگفتی، لذت و اهمیتدادن به مشتری را برای شخصی که آن را سفارش میدهد به ارمغان بیاورد. این سالاد، ترکیبی از عناصر غیرمنتظره و قابل توجه است و حتی برای افرادی که رژیمهای غذایی دقیقی دارند غذایی فوقالعاده است و ارزش امتحان کردنش را دارد.
یک سالاد جذاب، شگفتانگیز است. ساختن آن چندان سخت نیست اما اشتیاق شخصی را نشان میدهد که آن سالاد را به شکلی به یادماندنی و تقریبن احساسی تولید کرده است.
اغلب اوقات، فریلنسرها فقط یک سالاد خستهکننده ارائه میدهند. احساس امنیت بر ترس از طردشدن میچربد. یا وانمود میکنند که یک سالاد جذاب ارائه میکنند اما در پایان، حوصلهشان سر میرود و فقط برای سالاد خستهکنندهای که وانمود میکنند جذاب است، بیشتر از آنچه ارزشش را دارد هزینه میگیرند.
.
Seth's Blog
Two kinds of salad
A useful metaphor for freelancers and small businesses. Every good restaurant should have two different salads on the menu. The boring salad is the regular kind. It’s there for people who kno…
▪️تصمیمات جدید بر اساس اطلاعات جدید
▪️ستگادین | شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۲
ما بیش از پیش تحت فشار هستیم تا اطمینان و قطعیت داشته باشیم و صاحب نظرات قوی و محکمی باشیم که با صدای بلند اعلامشان کنیم.
ولی زمانی که واقعیت مداخله کند، استرس پدیدار میشود. پشتیبانی نرمافزار(software stack)، مدل کسب و کار، شغل، نامزدی، سیاست یا حتی عادات شبکههای اجتماعی که به عنوان بخشی از هویت خود داشتیم ما را ناامید و درمانده میکنند.
گفتنِ جملهی «من اشتباه کردم»، آسان نیست. بنابراین مردم در استرس و تحت فشار زندگی میکنند چون به چیزی میچسبند که قبلن جواب داده است، حتی اگر با آن راحت نباشند. درگیرشدن با چالشهای ناشی از تغییر دیدگاه، ما را در گذشته نگه میدارد. این چالشها همان هزینههای هدررفته(sunk costs) هستند، تصمیماتی که قادر به لغوشان نیستیم درصورتیکه نباید آنها را به یک تعهد همیشگی تبدیل کنیم.
یکی از راههای پیشرفت، تغییر نام این لحظه و تغییر داستان است. به جای «اشتباه کردم»، (اگر تشنگان پیروزی را راضی نمیکند) شاید مفید باشد که بگویید: «زمان آن رسیده که بر اساس اطلاعات جدید، تصمیم جدیدی بگیرم».
این نشانهی ضعف نیست. این یک تغییر مسیر ناگهانی یا حتی کاری شرمآور هم نیست.
این کاری عملگرایانه، سخاوتمندانه و نشانهی انعطافپذیری شماست.
.
▪️ستگادین | شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۲
ما بیش از پیش تحت فشار هستیم تا اطمینان و قطعیت داشته باشیم و صاحب نظرات قوی و محکمی باشیم که با صدای بلند اعلامشان کنیم.
ولی زمانی که واقعیت مداخله کند، استرس پدیدار میشود. پشتیبانی نرمافزار(software stack)، مدل کسب و کار، شغل، نامزدی، سیاست یا حتی عادات شبکههای اجتماعی که به عنوان بخشی از هویت خود داشتیم ما را ناامید و درمانده میکنند.
گفتنِ جملهی «من اشتباه کردم»، آسان نیست. بنابراین مردم در استرس و تحت فشار زندگی میکنند چون به چیزی میچسبند که قبلن جواب داده است، حتی اگر با آن راحت نباشند. درگیرشدن با چالشهای ناشی از تغییر دیدگاه، ما را در گذشته نگه میدارد. این چالشها همان هزینههای هدررفته(sunk costs) هستند، تصمیماتی که قادر به لغوشان نیستیم درصورتیکه نباید آنها را به یک تعهد همیشگی تبدیل کنیم.
یکی از راههای پیشرفت، تغییر نام این لحظه و تغییر داستان است. به جای «اشتباه کردم»، (اگر تشنگان پیروزی را راضی نمیکند) شاید مفید باشد که بگویید: «زمان آن رسیده که بر اساس اطلاعات جدید، تصمیم جدیدی بگیرم».
این نشانهی ضعف نیست. این یک تغییر مسیر ناگهانی یا حتی کاری شرمآور هم نیست.
این کاری عملگرایانه، سخاوتمندانه و نشانهی انعطافپذیری شماست.
.
Seth's Blog
New decisions based on new information
More than ever, we’re pushed to have certainty. Strong opinions, tightly held and loudly proclaimed. And then, when reality intervenes, it can be stressful. The software stack, business model…
▪️تغییر موضع را در نظر بگیرید
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۲
یکی از سخنگویان کمپین جدید بازاریابی شیر اعتراف کرد که او واقعن نوشیدن شیر را دوست ندارد. فروش، بسیار پایین است و یک نسل کاملن نوشیدنیهای دیگری مینوشند.
به غیر از افرادی که برای فروش یا لابیکردن برای فروش شیر، پول میگیرند، افراد کمی نگران این موضوع هستند. خوردن شیر از بین نمیرود اما مطمئنن رشد هم نمیکند.
بازاریابی به معنای وادارکردن مردم به خریدن چیزی نیست که برای فروش آنها به شما پول میدهند. بازاریابی خوب، مهارت درک خواستهها و نیازهای مردم و کمک به آنها برای دستیابی به آن است.
نیازی به شرکت در یک نبرد بازاریابی سخت و بیپایان علیه یک روند مثبت نیست. کافیست چیزی را که به آن اعتقاد دارید به افرادی که آنها هم مشتاق هستند آن را باور کنند بفروشید.
شما [بعنوان یک بازاریاب] وقتی به بهترینوجه، کار خود را انجام میدهید که نمایندهی مخاطبتان باشید، به این دلیل که مخاطب شما سزاوار و قدردان است. اگر این برای شما فقط یک شغل است، بهترین انرژی خود را فدای یک چک حقوق کردهاید و بس.
با انتخاب مشتریتان، آیندهی خود را انتخاب کنید.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۲
یکی از سخنگویان کمپین جدید بازاریابی شیر اعتراف کرد که او واقعن نوشیدن شیر را دوست ندارد. فروش، بسیار پایین است و یک نسل کاملن نوشیدنیهای دیگری مینوشند.
به غیر از افرادی که برای فروش یا لابیکردن برای فروش شیر، پول میگیرند، افراد کمی نگران این موضوع هستند. خوردن شیر از بین نمیرود اما مطمئنن رشد هم نمیکند.
بازاریابی به معنای وادارکردن مردم به خریدن چیزی نیست که برای فروش آنها به شما پول میدهند. بازاریابی خوب، مهارت درک خواستهها و نیازهای مردم و کمک به آنها برای دستیابی به آن است.
نیازی به شرکت در یک نبرد بازاریابی سخت و بیپایان علیه یک روند مثبت نیست. کافیست چیزی را که به آن اعتقاد دارید به افرادی که آنها هم مشتاق هستند آن را باور کنند بفروشید.
شما [بعنوان یک بازاریاب] وقتی به بهترینوجه، کار خود را انجام میدهید که نمایندهی مخاطبتان باشید، به این دلیل که مخاطب شما سزاوار و قدردان است. اگر این برای شما فقط یک شغل است، بهترین انرژی خود را فدای یک چک حقوق کردهاید و بس.
با انتخاب مشتریتان، آیندهی خود را انتخاب کنید.
.
Seth's Blog
Consider switching sides
One of the spokespeople for the new milk marketing campaign confessed that she doesn’t really like drinking milk. Sales are way down, and an entire generation is drinking other beverages. Other tha…