طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
▪️ردکردن روزهای خوب

▪️ست‌گادین | پنج‌شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲



بخشی از تجملِ «زندگی» در جوار اقیانوس یا کوه این است که می‌توانید مشکل‌پسند باشید. اگر اسکی‌کردن برایتان عالی نباشد، آن را برای گردشگران می‌گذارید. در آنجا «خوب» کافی نیست، باید منتظر لحظات عالی باشید… [ لحظات خوب را هدر می‌دهید]

وقتی جوان هستیم یا پروژه واقعن خوب پیش می‌رود، هدردادن روزهای خوب، کار آسانی است. چون بالاخره فردای دیگری هم در کار خواهد بود.

با این حال، آنچه برای ما روشن می‌شود این است که روزهای خوب با ارزش هستند. وقتی حتی کمی خلاق هستید، منتظر نمانید. چیزی بنویسید، ویدیو ضبط کنید، حرف بزنید. زمانی که احساس سلامتی می‌کنید، پیاده‌روی کنید.

اگر انتخاب کنیم، همه‌‌ی این‌ها روزهای خوبی هستند.


.
▪️فرضیات مفید برای معلمان

▪️ست‌گادین | پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲


نه فقط در کلاس درس، بلکه در هر جایی که امیدواریم بتوانیم اقدام به اطلاع‌رسانی، الهام‌بخشی یا آموزش کنیم:

۱- فرض را بر این بگذارید که یادگیری باید داوطلبانه(enrollment) باشد.

چه فرد متعهد به یادگیری باشد چه نباشد. با اینکه افراد در بسیاری از موقعیت‌های اجباری (مثل یادگیری حساب در مدرسه ابتدایی) قرار می‌گیرند ولی تا خودشان به چیزی اهمیت ندهند، تقریباً غیرممکن است به خوبی آموزش داده شوند. اگر افراد برای آموزش چیزی داوطلب نیستند، اولین کار شما، تغییر این وضعیت است. اگر نگران این هستید که آنها با یک کلیک منصرف می‌شوند یا برای یادگیری چیزی سست هستند، انجام کار آموزشی خوب، دشوار است. +


۲- فرض را بر این بگذارید که افراد، حسن‌نیت دارند.

این فرض هم بسیار نزدیک به یادگیری داوطلبانه(enrollment) است. اگر نگران این هستید که کسی قصد دارد از هوش مصنوعی برای نوشتن مقاله استفاده کند، ممکن است به راحتی، تمام وقت خود را صرف ساختن دیوار به جای پل کنید. [ خودتان مانع آموزش شوید.]


۳- فرض را بر این بگذارید که ترس از یادگیری وجود دارد.

یادگیری، تغییر ایجاد می‌کند و تغییر، ترسناک است. علاوه بر این، قبل از اینکه چیزی را بفهمیم، برای مدت کوتاهی احساس ناتوانی می‌کنیم. می‌دانیم که می‌توان کاری انجام داد، اما (فعلن) نمی‌دانیم چگونه آن را انجام دهیم. وقتی شک دارید، به دنبال عامل ترس باشید.


۴- فرض را بر این بگذارید که حاشیه(context) وجود ندارد.

دلیل اینکه شما چیزی را «می‌دانید» این است که شما می‌دانید که در آن مورد، چه چیزی قبلن آمده است، چه چیزی در کنار آن است، چگونه کار می‌کند و زبانی که در رشته‌ی شما کاربرد دارد چیست (هم کلمات و هم مفاهیم). اگر چیز جدیدی یاد می‌دهید، نمی‌توانید مطمئن باشید که برای این مخاطب، درست است [ و جواب می‌دهد]. گذاشتنِ زمانِ بیشتر در مورد حاشیه‌ها [ موضوعاتی نظیر زبان بدن، ارتباط چشمی، پیامهای غیرکلامی، سوابق قبلی گفتگو و هنجارهای فرهنگی و ...] و زمان کمتر برای بیان نکات مهم، شرایط درک‌کردن و فهمیدن را برای مخاطب ایجاد می‌کند.


۵- فرض را بر این بگذارید که رابطه(connection) مهم است.

برخی دوست دارند باور کنند که یادگیری را می‌توان به تنهایی و از یک برج با یک لپ‌تاپ انجام داد. اما در واقع، تا زمانی که با افراد یا سیستم‌های دیگر تعامل(interaction) نداشته باشیم، تنها کاری که انجام داده‌ایم جذب(absorb) بوده است و هنوز به درک متقابل(understood) با مخاطب نرسیده‌ایم.



.
▪️ ایده‌هایی که به اشتراک گذاشته شوند به صورت تصاعدی رشد می‌کنند

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲


اگر هر کسی که از یک کارخانه بازدید می‌کند نمونه‌ای هم با خود ببرد، کارخانه از بین می‌رود.

اما اگر همه‌ی افراد جامعه ایده‌ای داشته باشند، ارزش آن ایده افزایش می‌یابد.

بهترین توصیه‌ی بازاریابی من برای کسی که کتاب می‌نویسد، ساده است: کتابی بنویسید که مردم دلشان بخواهد آن را با دیگران به اشتراک بگذارند و سپس اشتراک‌گذاری آن را برایشان آسان کنید.

این یک مفهوم بسیار ساده است که در بخش‌های رسانه‌ای، یکی پس از دیگری نادیده گرفته می‌شود.

اگر می‌خواهید یک سازمان غیرانتفاعی پرنشاط بسازید، سازمانی ایجاد کنید که در آن، اهداکنندگان خودشان به جمع‌آوری کمک‌های مالی بپردازند.

اگر می‌خواهید یک برنامه‌ی تلویزیونی موفق داشته باشید، برنامه‌ای تدوین کنید که بینندگان شما دلشان بخواهد درباره‌ی آن با دوستان‌شان صحبت کنند.

و اگر می‌خواهید نرم‌افزار شما مؤثر باشد، از اثر شبکه استقبال کنید. چراکه وقتی کاربران شما کاربران جدیدی با خود می‌آورند، نرم‌افزار برای همه‌ی کاربران بهتر عمل می‌کند.

بسته‌ی پنج‌تایی کتاب، یکی از راه‌هایی است که من برای تقویت این روش پخش افقی کشف کرده‌ام. کتاب جدید من در یک مجموعه‌ی پنج‌تایی با تخفیف همراه با ۲۵ کتابچه‌ی رایگان با تعداد نسخه‌ی محدود عرضه می‌شود. هر رهبر سخاوتمندی در نهایت صاحب ۴ کتاب اضافی و ۲۵ کتابچه برای اهدا می‌شود.

البته همه نمی‌خواهند ایده‌ی خود را به اشتراک بگذارند. اما برخی از افراد که از مشارکت در شبکه لذت می‌برند، با این کار باعث بهبود سیستم‌های دوروبرشان می‌شوند. وقتی چنین افرادی به ابزاری کارآمد دسترسی داشته باشند و صاحب اهرمی برای انتشار یک ایده شوند، به احتمال زیاد این کار را انجام می‌دهند.

مردم برای کمک‌رسانی به خالق یک ایده نیست که مفهومی را به اشتراک می‌گذارند. آنها این کار را انجام می‌دهند چون اشتراک‌گذاری به خودشان کمک می‌کند. وقتی اطرافشان کسانی هستند که به یک موسیقی مشترک گوش می‌دهند، درباره‌ی مسائل مشابه صحبت می‌کنند یا کارهای یکدیگر را تکمیل می‌کنند، امورشان بهتر پیش می‌رود.


.
▪️هومونکولوس ما نشان می‌دهد

▪️ست‌گادین | جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲


آدمکی که در مرکز کنترل مغز است همان کسی است که تصویر تولیدشده توسط شبکیه‌مان را می‌بیند، اوست که تصمیم می‌گیرد، اوست که صحبت می‌کند…

(این راه‌حل طرفداران دوگانگی برای حل مساله‌ی اراده‌ی آزاد است – آنها می‌گویند بله، من یک بدن فیزیکی دارم، اما یک آدمک نیز در درونم وجود دارد که می‌تواند جدا از بدنم تصمیمات آزادانه بگیرد...)

انسان انگاری ابزار قدرتمندی است. وقتی با چیزی پیچیده روبرو می‌شویم، تصور می‌کنیم که او هم مثل ما تحت کنترل یک آدمک درونی است و همان کاری را انجام می‌دهد که ما انجام می‌دهیم.

ببر یا شیر، یک شخص نیستند، اما ما سعی می‌کنیم رفتار آنها را با این تصور پیش‌بینی کنیم که آنها تحت کنترل آدمکی هستند که شاید گربه‌سان‌تر، وحشی‌تر و «کم‌هوش‌تر از ما» است. تجربه‌ی ما از زندگی بر روی زمین، مجموعه‌ای از روایت‌های آدمک درون هر کسی است که با او روبرو می‌شویم.

مشکل هوش مصنوعی این است که ما می‌توانیم کدهای آن را ببینیم و در نتیجه ثابت کنیم که آدمکی در داخل آن وجود ندارد.

بنابراین وقتی کامپیوترها ما را در شطرنج شکست دادند، گفتیم: «این هوش مصنوعی نیست، این فقط کد ساده‌ای است که می‌تواند حل‌ مساله کند.»

و زمانی که کامپیوترها شروع به «نوشتن»، «نواختن موسیقی» یا «طراحی» تصاویر کردند، همین کار را انجام دادیم...

و اکنون، LLM و چیزهایی مانند ChatGPT همه‌ی این ایده‌ها را وارونه می‌کنند. زیرا اساسن حتی برای محققان هوش مصنوعی، کار با این ابزارها بدون تصور آدمک درون‌شان غیرممکن است.

بینشی که ممکن است مفید باشد این است: ما آدمکی در درون خود نداریم.

هیچ کدام از ما.

ما در هر وضعیت و مرحله‌ای فقط کد هستیم، درست مانند ChatGPT.

اینطور نیست که ما اکنون در حال کشف نوع جدیدی از جادو باشیم. همین کافیست برای اینکه بفهمیم جادوهای قدیمی نیز همیشه یک توهم بوده‌اند.


.
▪️بیشتر، بیشتر است

▪️ ست‌گادین | شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۲


امید بیشتر.

سلامتی بیشتر.

امنیت بیشتر.

نوآوری بیشتر.

پیشرفت‌های بیشتر.

ارتباط بیشتر.

خلق بیشتر.

شادی بیشتر.

جنبش تغییرات اقلیمی نباید به دنبال این باشد که از افراد بخواهد بار مشکلات سیستمی را به دوش بکشند. این جنبش در مورد زندگی با امکانات کمتر نیست.

بلکه در مورد مطالبه‌ی بیشتر است.

از کارفرمای شما، جامعه‌ی شما، دولت محلی شما، کشور شما.

هرچه بیشتر از بالادستی‌ها درخواست تغییر کنیم، هرچه بیشتر برای تغییر سیستم‌هایمان تلاش کنیم، احتمال دستیابی به آن بیشتر می‌شود.


.
▪️مزیت اولین‌بودن

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۲


وقتی در تنیس، یک بچه‌ی شش‌ساله بچه‌های دیگر را شکست می‌دهد، آن بچه بیشتر تشویق می‌شود که بیشتر بازی کند یا مربی بگیرد و خیلی زود، بسیار بهتر از بقیه تنیس بازی کند.

وقتی یک گروه موسیقی، تک‌آهنگی پخش می‌کند که در Spotify سر و صدا می‌کند، آن گروه به احتمال زیاد می‌تواند یک تهیه‌کننده پیدا کند یا حتی صاحب یک برچسب شود.

هنگامی که یک نامزد در اوایل انتخابات رای خوبی در نظرسنجی کسب می‌کند، به احتمال زیاد، کمک‌های مالی دریافت می‌کند، مشاوران را به سمت خودش جذب می‌کند، تبلیغات انجام می‌دهد و تشویق نمی‌شود که از شرکت در انتخابات انصراف دهد…

رقابت مبتنی بر کمبود، به وضوح در فرهنگ ما وجود دارد و به موفقیت زودرس، پاداش می‌دهد. اعتراف به این موضوع (هرچقدر هم که یک مکانیزم رتبه‌بندی ناعادلانه یا غیربهینه باشد) ما را به دو مجموعه تاکتیک‌ بسیار متفاوت هدایت می‌کند:

۱- یکی این است که به طور چشمگیری برای اولین کارتان سرمایه‌گذاری بیش‌ازحدی انجام دهید و حسابی برای اولین کار خود آماده شوید. اگر مزیت اولین‌بودن(head start)، برایتان بمعنای رسیدن به پاداش زودهنگام است، مطمئن شوید که صاحب یکی از آن اولین‌ها هستید...

۲- مورد دیگر این است که بپذیرید مزیت اولین‌بودن، به نوعی یک اتفاق تصادفی است و اغلب به افرادِ اشتباهی پاداش می‌دهد. درنتیجه شما باید آن موقعیت‌ها را نادیده بگیرید. کافیست بدون توجه به اینکه در اولین تعاملات‌ خویش چقدر کارتان را خوب انجام می‌دهید، فقط مطمئن شوید که منابع و اراده‌ی لازم برای توسعه‌ی مخاطبان‌تان و مهارت‌های مرتبط با کار خود را دارید. روز به روز و قطره به قطره.

اکثر مردم سعی می‌کنند هر دو تاکتیک را انجام دهند و انجام هر دو تقریبن تضمین می‌کند که شما بصورت فرسایشی از بین بروید.


.
▪️اول‌شخص

▪️ ست‌گادین | پنجشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲


"من"، اول شخص است.

"تو"، دوم شخص است.

«او»، «آنها» و «آن»، همگی سوم شخص هستند.

خیلی هم خوب.

اما چگونه ChatGPT می‌تواند از ضمیر «من» استفاده کند؟ وقتی در مورد ChatGPT صحبت می‌کنیم، آیا «او» است یا «آنها» یا «آن»؟ زیرا هر چیزی که «آن» است، نباید بتواند بگوید «من».

ما احتمالن برای ChatGPT به شکلی از ضمیر «آن» نیاز داریم که بتواند هنگامی که در مورد خودش یا از طرف خودش صحبت می‌کند، استفاده کند. زیرا «من»، وزن عاطفی و عقلانی به همراه دارد که ما را گیج می‌کند یا فریب‌مان می‌دهد.

همان‌طور که کوین اشاره می‌کند، اجرای مقررات مربوط به این اصلاحیه واقعن ساده و آسان است. وقتی می‌گویم «ما»، فکر می‌کنم منظورم را متوجه می‌شویم. اما وقتی ChatGPT یا سایر LLM ها می گویند «من»، چه ارتباطی می‌توانیم پیدا کنیم؟

وقتی این ربات را برای وبلاگم ساختیم، اصرار کردم که ربات نگوید «من». چون این من نیستم، این یک ربات است.

ابداع قواعد جدید برای نحوه‌ی کارکرد زبان، بسیار دشوار است و بطور مرتب با شکست مواجه می‌شود. اما تنها چند ماه از ظهور ChatGPT می‌گذرد و مطمئنن به نظر می‌رسد که ما با عدم تمایز بین متن از طرف یک شخص و متن از طرف «آن»، راحت کنار آمده‌ایم.

می‌توانیم برای کاربرد «آن»، بسادگی از IT استفاده کنیم یعنی همان It ولی با t دوم که با حروف بزرگ باشد. یا ix، که گفتن آن جالب است و به بازی Scrabble من هم کمک خواهد کرد…

فقط به این دلیل که کامپیوتر می‌گوید «من»، به این معنی نیست که ما در حال تعامل با یک کامپیوتر نیستیم. دره‌ی رازآلود توسعه ، واقعی و خطرناک است.


.
▪️سوگیری بازمانده و خطای ثبات

▪️ ست‌گادین | جمعه ۵ خرداد ۱۴۰۲


تاکنون زمین توسط یک شهاب‌سنگ نابود نشده است، بنابراین هرگز در آینده، شهاب‌سنگی آن را نابود نخواهد کرد.

این برند قبلن هم درگیر رسوایی‌هایی بوده و همیشه قوی‌تر شده است، بنابراین جای نگرانی نیست.

پیش از این نیز تغییرات فناوری وجود داشته است، اما ما همیشه موفق شده‌ایم برای کاری که انجام می‌دهیم مشتری پیدا کنیم.

سوگیری بازمانده(Survivor bias)، تله‌ای است که در آن، هنگام فکرکردن به خطرات، فقط موارد موفق و نجات‌یافته را در نظر می‌گیریم. برای مثال، اگر به عملکرد صندوق‌های سرمایه‌گذاری پس از ده سال نگاه کنید، به نظر می‌رسد که اکثر آنها عملکرد خوبی دارند. اما این اتفاق تاحدودی به این دلیل است که آنهایی که واقعن ضعیف عمل کرده‌اند، به ده سال نرسیده‌اند.

ما به اندازه‌ی کافی خوش‌شانس هستیم که در سیاره‌ای زندگی می‌کنیم که توسط یک شهاب‌سنگ نابود نشده است. اما این بدان معنا نیست که سایر سیارات با شکل‌هایی از حیات، به خاطر برخورد با شهاب‌سنگ نابود نشده باشند. ما فقط از آنها بی‌خبر هستیم.

عملکرد گذشته، هیچ تضمینی برای آینده نیست. متاسفم.

باید برنامه‌ریزی‌هایمان را بر همین اساس انجام دهیم.


.
▪️اسیر تقلید از امیال دیگران

▪️ ست‌گادین | شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲


چه مقدار از آنچه ما واقعن می‌خواهیم(want)، ناشی از ایده‌هایی است که فرهنگ به ما داده است و چقدرش همان چیزی است که ما واقعن نیاز(need) داریم؟

اگر تقلید از امیال دیگران ما را خوشحال نمی‌کند، شاید بتوانیم ایده‌های جدیدی پیدا کنیم.


.
▪️با خواندنش در یک کتاب

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۲


آقای Michael Schur یکی از خالقان سریال Parks and Recreation در مورد حرفه‌ی خود گفت: «این‌ها چیزهایی نیست که بتوانید در یک کتاب بخوانید.»، «چیزهایی است که شما باید تجربه کنید.»

فکر می‌کنم برعکس این جمله نیز مفید است. چیزهایی وجود دارند که تا زمانی که آنها را در یک کتاب نخوانید، در تجربه‌ی آنها با مشکل مواجه خواهید شد.

یک کتاب غیرداستانی مفید، مثل یک نقشه است، نه یک قلمرو. این فرصتی است که بتوانید امکان‌های مختلف را با خیال راحت تجربه کنید، قبل از اینکه اتفاق بیفتند.

و یک کتاب، صحبت‌کردن در مورد کاری که انجام می‌دهید را آسان می‌کند. یک کتاب، ساختار و کلماتی را به شما می‌دهد تا به دیگران توضیح دهید که چرا ممکن است دلشان بخواهد با شما همسفر شوند.


.
▪️ترجیح شما جهانی نیست

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۲


شما سزاوار رسیدن به خواسته‌ی خویش هستید و ما تمام تلاش خود را می‌کنیم تا به شما کمک کنیم آنچه را که می‌خواهید پیدا کنید.

اما بعید است آنچه شما می‌خواهید همان چیزی باشد که همه می‌خواهند. باورکردنش سخت است که تنها یک استاندارد مناسب برای تعیین ارزش‌ها، رعایت اخلاقیات و سنجش سرعت یا عملکرد وجود داشته باشد.

ساده‌ترین راه برای کمک به شما این است که وقت خود را با بحث در مورد اینکه شما توانسته‌اید یک قانون طبیعی را که ما نادیده گرفته‌ایم کشف کنید تلف نکنیم و در عوض، بیایید فقط بفهمیم که شما چه می‌خواهید.

جمله‌ی «من وقتی خوشم میاید که...»، بسیار سازنده‌تر از این جمله است: «همه این‌گونه می‌خواهند که...».


.
▪️جرقه

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۲


مهم نیست کوله‌پشتی شما چقدر بزرگ باشد. وقتی برای چادرزدن می‌روید، نمی‌توانید یک تل آتش را با آن حمل کنید.

یک کبریت، کافی است.

گفتگو یعنی همین. گفتگوها ابزارهایی هستند که فرهنگ ما را تغییر می‌دهند. یعنی یک نفر به صحبت‌کردن، آموزش و یادگیری از کسی که آماده‌ی تعامل است اهمیت می‌دهد.

کتاب جدید من امروز منتشر شد. این کتاب، ضروری‌ترین، شخصی‌ترین و بموقع‌ترین کتاب دوران حرفه‌ی من است.

تعداد کمی پیدا خواهند شد که اعلام آمادگی کنند و پیش‌قدم شوند. آنها در گفتگویی شرکت خواهند کرد که امیدوارم درباره‌ی صنعت‌گرایی(industrialism)، انسانیت، نماینده‌های(proxy) دروغین، ارتباطات، کرامت، بهره‌وری، ارتباطات و تخیل باشد.

اگر آماده‌ی کمک به بهبود اوضاع هستید، امیدوارم کتاب را بررسی کنید و با دیگران به اشتراک بگذارید.

متشکرم که رهبری می‌کنید.


.
▪️چه کسی اهمیت می‌دهد؟

▪️ ست‌گادین | چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲


این سوالی است که اغلب از خودمان نمی‌پرسیم اما انتخابی است که هر روز انجام می‌دهیم.

اهمیت‌ندادن، کار وسوسه‌انگیزی است. اگر تصمیم بگیرید که اهمیت ندهید، گیر‌ نمیفتید. کمترین اقدام ممکن را انجام می‌دهید و تا می‌توانید از دردسر دوری می‌کنید. درخواست می‌کنید که بعدن مورد بررسی قرار بگیرد و سعی می‌کنید گیر نیفتید. خب که چه؟…

از سوی دیگر، اهمیت‌دادن می‌تواند منجر به دل‌شکستگی و ناراحتی زیاد شود. اهمیت‌دادن، فرصتی است برای ایجاد تفاوت و در واقع، درگیرشدن در اتفاقات بعدی. اهمیت‌دادن، ما را گیر میندازد و فرصتی برای مشارکت به ما می‌دهد.

وقتی به چیزی اهمیت می‌دهیم، می‌توانیم تفاوت ایجاد کنیم و این کار، معنا پدید میاورد. مسیری به سوی Significance.


.
▪️آستانه‌ی ۷۷ درصد

▪️ ست‌گادین | پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۲


هنگامی که ماشین بنزینی برای اولین‌بار معرفی شد، نمی‌توانست با اسب‌ها رقابت کند. از این گذشته، ما هزاران سال فرصت داشتیم تا سیستم‌های خود را در مورد اسب‌سواری بهینه کنیم و این فناوری جدید، هنوز نوپا بود. جاده‌ها کمیاب بودند، پمپ بنزین‌ها کمیاب بودند و خود ماشین‌ها غیرقابل اعتماد بودند.

وقتی صد سال بعد، خودروهای برقی بازگشتند، همین اتفاق دوباره رخ داد. در ابتدا مسافت طی‌شده با یک بار شارژ‌شدن، محدود بود. فضای ماشین محدود، شتابش کم و شارژ آن دردسرساز بود.

هنگامی که یک فناوری جدید وارد می‌شود، تقریبن همیشه با یک اشکال سیستمی روبرو می‌شود. اگر صبر کنیم تا چیز جدید، بهتر از چیز قبلی شود، ریسک بزرگی می‌کنیم.

چراکه ما رُقبایی داریم که برای یادگیری فناوری جدید و مهم‌تر از آن، ساختن سیستم‌هایی پیرامون آن، زمان می‌گذارند. آنها مشتریانی را به دست خواهند آورد که ممکن است بعدن در بازگرداندن آنها به سوی خودمان با مشکل مواجه شویم. آنها چیزی را شروع می‌کنند که می‌تواند یک نسل طول بکشد.

هربی هنکاک یک دهه قبل از بسیاری از همتایان خود، تجربه‌ی آزمایشی نواختن با ابزارهای الکترونیکی را آغاز کرد. این باعث شد که او نه یک، بلکه دو تا از موفق‌ترین تک آهنگ‌های جاز تمام دوران را بسازد.

اگر پیمانکار محوطه‌سازی محلی، علف‌کش‌های برقی و دمنده‌های برگ را بخاطر اینکه در کوتاه‌مدت مقرون به صرفه نیستند مسخره کند، احتمالن برخی از مشتریان خود را از دست خواهد داد و آنچه را که باید قبل از سررسیدن فناوری و سیستم‌های جدید بداند، فرا نمی‌گیرد. درحالیکه سیستم‌های جدید بلاخره از راه خواهند رسید.

همین امر در مورد شرکت‌های رسانه‌ای نیز صدق می‌کند. آنها که از مدلی از تولید محتوای گران‌قیمت با پشتیبانی تبلیغات دفاع می‌کنند و از اینکه فکر کنند ممکن است این روش دوام نیاورد خودداری می‌کنند. تا کی Vogue اهمیت خواهد داشت؟

هنگامی که یک چرخه‌ی تکراری از فناوری جدید وجود دارد، سیستم‌ها نمی‌توانند کمکی کنند، مگر اینکه همگام با فناوری، اصلاح شوند و بهبود یابند.

وقتی یک فناوری یا سیستم جدید به اندازه‌ی ۵۰ درصد فناوری قدیمی موثر است، وظیفه‌ی ما یادگیری و درک آن است.

و هنگامی که به ۷۷ درصد رسید، باید ایجاد یک بخش جدید، یک خط محصول جدید یا یک رویکرد جدید را در نظر بگیریم که آن فناوری را بکار گیرد.

زمانش که فرا برسد یا بخشی از آن فناوری هستیم یا دیگر خیلی عقب مانده‌ایم.



.
▪️دکمه‌ی WordWindow را در نظر بگیرید

▪️ست‌گادین | جمعه ۱۲ خرداد ۱۴۰۲


انجام بازی‌های ماجراجویی کامپیوتری در دهه‌ی ۱۹۸۰ با چند کد به نام «parser» امکان‌پذیر شد. می‌توانستید تایپ کنید، «تبر را بردار» و کامپیوتر، عبارت را «بفهمد» و دستورات شما را دنبال کند. البته فهمیدنی در کار نبود. کامپیوتر فقط جملات شما را تجزیه می‌کرد و وضعیت را بر طبق فهرست‌تان تغییر می‌داد.

بسیاری از مردم در مواجهه با «parser»، باز هم آدمک یادشان افتاد و به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر می‌تواند تک‌تک چیزهایی را که شما تایپ می‌کنید، درک کند. مانند: «به این فکر می‌کنم که داشتن یک تبر در فهرست موجودی من مفید خواهد بود.» یا حتی «اجازه دهید در مورد پسر عمویم به شما بگویم...»

اولین‌کار پاره‌وقت فریلنسری(gig) من در Spinnaker، رهبری تیمی بود که نسل اصلی بازی‌های ماجراجویی کامپیوتری مصور را ساخت. (من با Arthur C. Clarke و Ray Bradbury کار کردم که داستان فوق‌العاده‌ای دارد). ما در همان اوایل متوجه شدیم که «parser» جادو می‌کند اما تقریبن نه آنقدر قدرتمند که مردم انتظارش را داشتند.

اوضاع بعد از چهل سال، کمی شبیه نحوه‌ی برخورد ما با LLM و ChatGPT به نظر می‌رسد.

راه حل، ارائه‌ی یک رویکرد راحت و ساده بود که تقریبن همیشه برای نجات افراد از سردرگم‌شدن به کار می‌رود.

ما دکمه‌ی «WordWindow™» [دکمه‌‌ای که امکان ورود به صفحه‌ای برای تایپ‌کردن به ما می‌داد] را ایجاد کردیم. ظاهرن نماد علامت تجاری رایگان، آن را قدرتمندتر کرد.

وقتی روی آن دکمه کلیک ‌می‌کردید، لیستی از ۲۵ مورد رایج یا مفیدی که می‌توانید تایپ کنید به شما ارائه می‌شد.

من فکر می‌کنم حتی در حال حاضر نیز این روشِ پل‌زدن، یک روش قدرتمند خواهد بود. برای مثال، دکمه‌ی «Summarize»(خلاصه کن) به نقطه‌ی قوت ChatGPT تبدیل می‌شود. هرچند این چیزی نیست که مردم بلافاصله با آن دکمه شروع به کار با ChatGPT کنند.

می‌توانید با بسط‌دادن این مفهوم، هر زمان که دیدید مخاطبان شما مردد یا سردرگم به نظر می‌رسند، منوهای چند‌گزینه‌ای به آنها پیشنهاد دهید.

منوها کار می‌کنند. حتی وقتی در رستوران نیستیم.



.
▪️دارایی‌های مولد و جریان‌های مفید

▪️ ست‌گادین | شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۲


دارایی‌ها(Assets) قابل مالکیت هستند. آنها ابزارها، مهارت‌ها، اتصالات یا ویژگی‌هایی هستند که به ما اجازه می‌دهند تلاش خود را تقویت کنیم و کار خود را با تأثیر بیشتری انجام دهیم.

دستگاه دریل، یک دارایی است. مدرک حقوق شما هم همین‌طور. اجازه‌‌ی صحبت‌کردن با مشتریان خودتان، بهره‌مندی از فواید شک و تردیدی که حاصل شکیبایی شماست و آزادی برای گسترش کارتان به قلمروی جدید، همگی دارایی هستند...

پروژه‌هایی که انجام می‌دهیم جریانهایی‌(flows) ایجاد می‌کنند. زمان، تلاش یا پول نقد می‌گذاریم و چیزی برمی‌گردد. وقتی تلاش‌ها و منابعی که به کار می‌گیریم با حداقل بازدهی که انتظار داشتیم پاداش داده شود، جریان، مثبت است. یعنی ارزش تلاش‌کردن را داشته است.

گام‌های بعدی در تعیین استراتژی ما (خواه شما یک فریلنسر باشید یا یک رهبر معنوی یا یک مدیر عامل ) عبارتند از:

۱- فهرستی از دارایی‌ها را تهیه کنید. آنها را به ترتیب ارزش برای خود و ارزش برای دیگران بچینید. آیا دارایی‌هایی هستند که مخفیانه جمع می‌کنید و به هدر می‌روند؟ آیا ممکن است برخی از دارایی‌هایتان ارزش فروش یا دورریختن داشته باشند؟ آیا دارایی‌هایی وجود دارند که در ازای سرمایه‌گذاری با پول، تلاش یا یادگیری، پاسخ خوبی در بر داشته باشند؟

۲- در مورد جریان‌ها واقعن هوشمندانه رفتار کنید. آیا از هزینه‌های هدررفته دفاع می‌کنید و به پروژه‌ها پایبند هستید فقط به این دلیل که این کار راحت‌تر از پشت سر گذاشتنِ آنهاست؟ کدام جریان‌ها را می‌توان با تمرکز و تلاش بهبود بخشید؟

اغلب انتخاب‌های سخت امروز، بعدن به نتایج خوبی می‌انجامند و با اینکه امروز، تنها زمان واقعی است ولی تقریبن تمام زندگی‌مان را بعدن، زندگی خواهیم کرد.


.
▪️اراده و دارونما

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۲


اگر دارونما بیماری شما را التیام می‌بخشد، آیا به این معنی است که همه چیز از همان اول در ذهن شما اتفاق افتاده است؟ واقعن مریض نبودید یا واقعن خودتان نمی‌خواستید خوب شوید؟

اگر شراب گرانقیمت برای شما طعم بهتری دارد اما نمی‌توانید شراب‌ها را در یک تست طعم دوسوکور از هم تشخیص دهید، آیا این بدان معناست که طعم آن واقعن برای شما بهتر نیست یا حس چشایی ضعیفی دارید؟

آیا کالاهای لوکس، کارهای معنوی یا تغییرات هوا می‌توانند وضعیت ما را تغییر دهند؟

جراحی زانو در برخی افراد جواب می‌دهد و ظاهرن افرادی که آسیب واقعی داشته‌اند مشکل‌شان با جراحی برطرف شده است. با این حال، جراحی ساختگی‌(sham) زانو (که در آن، بیمار آرام‌بخشی، برش و بخیه می‌شود، اما هیچ تغییری درون زانوی بیمار انجام نمی‌گیرد) به اندازه‌ی جراحی «واقعی» زانو برای برخی بیماری‌های فیزیکی مؤثر است. آیا این بدان معناست که آن بیماری‌ها واقعی نبودند یا اینکه بیمار به اندازه‌ی کافی تلاش نمی‌کرد تا خوب شود؟

در طول مسیر، خودمان و دیگران را متقاعد کرده‌ایم که مغز ما چندان اهمیتی ندارد و داستان‌های زندگی ما به اندازه‌ی مولکول‌ها مهم نیستند.

و با این حال، هر بار که به دقت نگاه می‌کنیم، به نظر می‌رسد که عکس آن صادق است.

داستان‌ها مرهم(balm) هستند و مغز ما قدرتمند است. هرچند همیشه (یا حتی اغلب) تحت کنترل آگاهانه‌ی ما نیست.

«همه چیز در ذهن شماست.» غیر از این، کجا می‌تواند باشد؟


.
▪️از نماینده‌های نادرست بپرهیزید

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۲


نماینده‌های‌(proxies) نادرست، سمی، اتلاف‌کننده و تله‌ای وسوسه‌انگیز هستند.

این یکی از مهمترین موضوعات کتاب جدید من است.

(و در اینجا یک پادکست جدید در مورد آن وجود دارد.)

ما به نماینده‌ها نیاز داریم. شما اجازه ندارید کتابی را قبل از خرید آن بخوانید یا قبل از خروج از فروشگاه، سس کچاپ را بچشید. ما به برچسب‌ها و نشانه‌های فرهنگی تکیه می‌کنیم تا به ما اشاره‌ کنند که انتظار چه چیزی را باید داشته باشیم. ما همیشه یک کتاب (و یک چاشنی) را از روی جلد و برچسب آن قضاوت می‌کنیم.

استخدام و مدیریت افراد، بسیار مهمتر و پرخطرتر از خرید سس کچاپ است. بنابراین ما به دنبال نماینده‌هایی می‌گردیم که ممکن است به ما سرنخی بدهند از اینکه بلاخره چگونه کسی می‌تواند به پروژه‌ی ما کمک کند؟

نماینده‌های نادرست عبارتند از: قد، نژاد، جنسیت، جذابیت، کاریزما در جلسات، فارغ التحصیلی از دانشگاه معروف و غیره.

تصور اینکه ما طعمه‌ی این نشانه‌های نامربوط نمی‌شویم آسان است، اما نگاهی گذرا به قد مقامات منتخب، نشان می‌دهد که این کار را می‌کنیم. ما افراد بلندقد را انتخاب می‌کنیم...

فقط چون فردی خوب مصاحبه می‌کند، رفتار دوستانه‌ای دارد یا چنین به نظر می‌رسد، به این معنی نیست که می‌تواند از عهده‌ی کاری که باید انجام شود برآید.

حالا که می‌توانیم خیلی چیزها را اندازه‌گیری کنیم باید از این امکان استفاده کنیم. نگرش(attitude) و مهارت(skill)، نماینده‌های مفیدی هستند ولی چیزهایی که اندازه‌گیری آنها آسان است صرفن باعث یک حواس‌پرتی پرهزینه و مضر برای ما می‌شوند.


.
تماشای گیس و گیس‌کشی یا تماشای محل ساخت و ساز

▪️ ست‌گادین | جمعه ۱۹ خرداد ۱۴۰۲


ما برای تماشای صحنه‌ی تصادف، لحظه‌ی عصبی یا احساساتی‌شدن میلیاردرها یا تماشای کشتی‌گیران حرفه‌ای که وانمود می‌کنند رهبران سیاسی هستند، سریع دست از کار می‌کشیم. در عوض، اغلب اوقات، دشوارتر به نظر می‌رسد که لحظه‌ای برای تماشای افرادی که در حال ساختن چیز مهمی هستند وقت بگذاریم.

ما احتمالن امسال، میلیاردها دلار و میلیون‌ها ساعت را صرف پوششِ رسانه‌ایِ فاجعه‌ها یکی پس از دیگری خواهیم کرد.

چه می‌شد اگر Bryan Stevenso, Nazanin Ash یا Jim Killoran را تماشا کنیم که درحال ساختن چیزی هستند؟ نه فقط تماشا، بلکه در واقع کمک‌شان کنیم؟

بازار رویدادهای هیجان‌انگیز و احساسی(drama)، تضادها و درگیری‌ها(conflict) و شرایط اضطراری، داغ است. پس همین‌ها هم نسیب‌مان می‌شوند.

اگر حواسمان را صرف چیز دیگری کنیم چه؟ اگر چیز بهتری بسازیم چه؟

تصور اینکه فرهنگ، تغییر‌ناپذیر است و ما چاره‌ای جز تلاش برای جلب توجه نداریم، آسان است. اما در واقع فرهنگ، مدام در حال تغییر است و وقتی در چیزی که می‌سازیم تغییر جهت می‌دهیم و آنچه را که به آن توجه می‌کنیم تغییر می‌دهیم، فرهنگ نیز از ما پیروی می‌کند.


.
▪️جایگزینی کلمه‌ای ساده برای روابط

▪️ ست‌گادین | شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۲


وقتی مشتری یا همکاری می‌گوید: «متشکرم»، چه جوابی می‌دهیم؟

مدتها بود می‌گفتیم: «خواهش می‌کنم»(you are welcome). این نشان می‌دهد که شما مقداری برای طرف مقابل تلاش کرده‌اید و در صورت درخواست، مایلید دوباره این کار را انجام دهید.

اخیرن «مساله‌ای نیست»(no problem) رایج‌تر شده است. این نشان می‌دهد که تلاش، می‌توانست دردسر بزرگی برای شما داشته باشد، اما این بار مشکلی نداشت.

اما برای افرادی که می‌خواهند کار مهمان‌نوازی و ارتباط را انجام دهند، امکان دارد دقیق‌ترین پاسخ این باشد: «باعث افتخاره»(my pleasure). بالاخره شما یک انتخاب داشتید و این کار را دقیقن انجام دادید تا بتواند روی شخص دیگری تأثیر بگذارد. داستانی که برای خودمان درباره‌ی کار می‌گوییم، می‌تواند برای یافتن راه‌هایی برای انجام بهتر آن کار، انرژی‌بخش باشد.

اگر کاری که برای دیگری انجام می‌دهید برایتان لذتبخش نیست و شما در تمام روز چنین کارهایی را انجام می‌دهید، ممکن است حالا زمان خوبی باشد تا کار دیگری پیدا کنید.



.
▪️رقابت بیش‌ازحد

▪️ ست‌گادین | شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۲


دو رویکرد وجود دارد:

۱- پیشنهادات خود را گسترش دهید. آنها را آسان‌تر، ارزان‌تر و در دسترس‌تر کنید. آنها را ساده‌سازی کنید و کیفیت را پایین بیاورید.

یا…

۲- روی مشتریانی تمرکز کنید که به اندازه‌ی کافی به پیشنهادات عجیب و خاص شما اهمیت می‌دهند. آنها نه تنها با خوشحالی، گزینه‌های سطح پایین‌ترِ دیگر را کنار می‌گذارند بلکه شما را هم به دیگران معرفی خواهند کرد.


.