طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
▪️من همیشه این کار را اشتباه انجام داده‌ام

▪️ ست‌گادین | شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۲


این یکی از مزایای بزرگ یادگیری است. همچنین یک چالش رایج است.

وقتی در کاری بهتر می‌شویم، یک لحظه قبل از بهترشدن، احساس بی‌کفایتی می‌کنیم. در آن لحظه، ما دقیقاً مطمئن نیستیم که چگونه آن کار را بهتر انجام دهیم، اما متوجه می‌شویم که روش ما برای انجام آن کار، تقریباً به درد نمی‌خورد.

این می‌تواند چیزی ساده و قابل فهم باشد: مثلا هفته گذشته فهمیدم که ماهیتابه را برای درست‌کردن دوسا [ مشابه نان رگاگ]، زیادی داغ می‌کردم و به همین دلیل است که (به طور متناقضی) ترد نمی‌شود. سال‌ها رفتار ثابت من، در یک لحظه واژگون شد. بهترشدن، می‌تواند در مورد چیزی عمیق‌تر باشد و درک ما را از دیگران و خودمان تغییر دهد.

اگر نیاز دارید که ثابت کنید حق با شماست، یادگیری برای شما یک چالش است. اگر مشتاق هستید که ثابت شود اشتباه می‌کنید، یادگیری برای شما لذت‌بخش است.


.
▪️فقط تماشاچی

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۲


خیلی از مردم به ساحل می‌روند اما تعداد بسیار کمی از آنها وارد آب می‌شوند.

سه‌هزار دانش‌آموز برای تماشای بازی بیست‌نفر از همسالان خود به زمین فوتبال می‌روند.

ما به یک کنفرانس می‌رویم تا با مردم ملاقات کنیم و ارتباط برقرار کنیم و سپس بیشتر وقت خود را به این امید می‌گذرانیم که شخص دیگری ما را ببیند و به اندازه کافی به ملاقات و ارتباط با ما اهمیت دهد.

دوستی به تازگی وارد دانشگاه شده است و کمی نگران است که شب‌ها کار زیادی برای انجام‌دادن وجود ندارد. این سوال پیش می‌آید که «چرا افراد دیگری را که در شب، کاری برای انجام‌دادن ندارند، سازماندهی نکنیم و به آنها کاری برای انجام‌دادن ندهیم؟»

میلیون‌ها سال فرگشت، ما را تشویق می‌کند از غریبه‌ها و تجربیات جدید دوری کنیم. دهه‌ها مدرسه و تلقین به ما آموزش می‌دهد که در مسیر تعیین‌شده خود بمانیم، منتظر دستور باشیم و سرمان را پایین نگه داریم.

و با این حال، افراد زیادی به کنفرانس‌ها می‌روند…

دفعه بعد، به سراغ اولین فردی که ببینید به گروهی وابسته نیست بروید و چند سوال سخاوتمندانه بپرسید، از همان سوالاتی که دوست دارید کسی از شما بپرسد.

وقتی به یک انجمن آنلاین می‌پیوندید، بعید است که با درگیرنشدن، منفعل‌ماندن و در کمین‌نشستن، چیزی را که می‌خواهید به دست آورید. فرد دیگری که او هم در کمین نشسته پیدا کنید و به پیشبرد موضوع او کمک کنید. البته سخاوتمندیِ فعالانه با شلوغ‌بازی فرق دارد.

به جای اینکه منتظر بمانید تا وقتی که تیم دانشگاه را تشکیل دهید، یک لیگ درون‌مدرسه‌ای را کلید بزنید، حتی اگر فقط یک بعد از ظهر طول بکشد.

اگر فقط تماشا‌چی هستید، در خانه بمانید. چیزهای زیادی برای دیدن از روی مبل خود دارید.

افرادی که به دنبال ایجاد تفاوت هستند، باید کارشان را با کمک به کسانی آغاز کنند که می‌خواهند تفاوت بیافرینند.



.
▪️راحتی و کلاهبرداری

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۲


دوران کلاهبرداری فرا رسیده است. با کمک هوش مصنوعی، ارزهای بدون مرز و اینترنت اشیا، افراد بیشتری نسبت به گذشته با تکیه بر دزدی، جعل هویت و کلاهبرداری، زندگی می‌کنند.

دورانی که دنیا این قدر در آسایش و راحتی نبود، این کارها سخت بودند. بانکدار، شخص مسوول جمع‌آوری کمک‌های مالی خیریه و حتی پسر عموی شما نیز شخصاً با شما ملاقات می‌کردند.

همان راحتی که ما به آن متمایل شده‌ایم ( تعاملات دیجیتال، ورود سریع، شناسه تماس‌گیرنده )، اکنون علیه ما استفاده می‌شود.

اینجا یک چک لیست سریع وجود دارد که باید به خاطر داشته باشید:

۱- اگر کسی از موسسه‌ای با شما تماس می‌گیرد، تصور نکنید که از آن موسسه مشخص با شما تماس می‌گیرد. خودتان دوباره با شماره اصلی و رسمی آن موسسه تماس بگیرید. شناسه تماس گیرنده، دیگر واقعی نیست.

۲- اگر کسی در مورد موضوعی فوری به شما ایمیل زد، شماره تلفن او را بگیرید و با او تماس بگیرید. از پرسیدن سوال دریغ نکنید و پول ارسال نکنید. فیلد «فرستنده» در ایمیل نیز دیگر واقعی نیست.

۳- اکنون جعل هویت صدای یک نفر و ایجاد عکس‌ها و ویدیوهای دیجیتالی که واقعی به نظر می‌رسند، ارزان و آسان است.

۴- از دکمه دوستان و خانواده Paypal برای خرید آنلاین چیزها استفاده نکنید.

۵- کارت هدیه نخرید. برای کسی که با شما تماس می‌گیرد، کارت هدیه نخرید.

البته همه این‌ها منجر به تنزل اعتماد می‌شوند. هنگامی که ما شروع به تجارت برای راحتی و آسایش کردیم، بخشی از جامعه و انسانیت خود را نیز دور انداختیم.


.
▪️یک اعتراض یا یک پروژه؟

▪️ ست‌گادین | پنج‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۲


اعتراضات و تظاهرات، برون‌ریزی خشم و نا‌امیدی‌اند. معترضان با تعیین زمان مشخص و ایجاد محیطی که دلایل و انتظارات اجتماعی فراوانی برای پیوستن و مشارکت وجود داشته باشد، افرادی را گرد هم می‌آورند که ممکن است در ابتدا برنامه‌ای برای حضور نداشته باشند.

اعتراضات، حامل پیام هستند.

اما تقریباً هربار، همان موضوعی که اعتراض را جذاب می‌کرد، تغییر چندانی نمی‌کند. به این دلیل که اعتراضات، لحظه‌ای، موقت و فوری هستند. حفظ وضعیت موجود، برای بقای اعتراضات، خوب است. به همین دلیل هنوز هم وضعیت موجود ادامه دارد.

جایگزین اعتراضات و تظاهرات، راه‌اندازی یک پروژه است. یک پروژه با یک اعتراض شروع می‌شود و با این جمله تمام می‌شود: « ما فردا برمی‌گردیم و دوستان خود را هم می‌آوریم.»

یک پروژه، بدون تسلیم‌شدن ادامه می‌یابد. بازی طولانی‌تری انجام می‌دهد. همان بازی‌ که می‌تواند از وضعیت موجود پیشی بگیرد.

یک پروژه، سیستم را شناسایی می‌کند و یک رویکرد سیستماتیک برای تغییر آن سیستم به ارمغان می‌آورد.

وقتی پروژه‌ها با کرونومتر [مقطعی و لحظه به لحظه] دیده می‌شوند، خسته‌کننده به نظر می‌رسند، اما وقتی با تقویم [ و در بلند مدت] اندازه‌گیری می‌شوند، قدرتمند هستند.



.
▪️رسیدن به مقام «نه‌ گفتن»

▪️ ست‌گادین | جمعه ۳۱ شهریور ۱۴۰۲


«بله»، کلمه‌ای جادویی است. امکان‌ها و حرکت‌های رو به جلو را به ارمغان می‌آورد.

اما بدون گفتن «نه» تقریبا غیرممکن است «بله» وجود داشته باشد و «نه‌ گفتن» می‌تواند به همان‌اندازه ترسناک باشد.

۱- نوعی «نه‌ گفتن» عبارت است از « من نمی‌توانم این کار را بکنم.». نه گفتنی که دلالت بر امتناع از سقوط، دوری از هیاهوهای خودخواهانه، اجتناب از غرایز یا رویگرداندن از راه‌های میان‌بری دارد که عزت، کرامت و امکان را از دیگران سلب می‌کند. این «نه» است که استانداردهای ما را ایجاد می‌کند.

۲- نوع دوم «نه گفتن» از این قرار است: « من باید یک فرد خاص معنادار باشم، نه یک آدم کلی سرگردان». منظور Zig از گفتن عبارت فوق این بود که شهامت تمرکز و تخصص، زمانی مفید است که ما خودمان را درگیر هدفی مهم کنیم، نه اینکه صرفاً کسی را که در حال حاضر درست روبرویمان نشسته است راضی کنیم.

وقتی به کسی که دوستش داریم یک «نه» سخاوتمندانه می‌گوییم، به کار خود و نقش دوست‌مان در آن کار احترام می‌گذاریم. یعنی برای ما مهم است که بینشی به دیگران در مورد تغییری که می‌خواهیم ایجاد کنیم ارائه دهیم و همزمان که به توانایی‌هایمان می‌نازیم، در اعتراف به کارهایی که نمی‌توانیم انجام دهیم صادق باشیم.

رسیدن به مقام «نه گفتن» نیازمند آن است که به ایجاد تفاوت اهمیت دهیم و شجاعت کافی برای گفتن حقیقت را داشته باشیم.

.
▪️دو وجه از عبارت «چیز مهم»

▪️ ست‌گادین | شنبه ۱ مهر ۱۴۰۲


بسیاری از کسب‌وکارها به افراد کمک می‌کنند تا با پروژه‌هایی که احساس می‌کنند سهم بالایی در آنها دارند تعامل کنند و این‌طور پیشرفت می‌کنند. مثلاً در مورد اولین آرایش مدل موی کودک، ذخیره‌سازی بک‌آپ‌گیری از داده‌ها در خارج از سایت، یک دورهمی خانوادگی در آینده، یک روش پزشکی یا نوشته‌ای احساسی روی یک جواهر یا یک ساعت.

اما، اگر نقص یا شکست اجتناب‌ناپذیری در حین پروژه رخ دهد، مایلیم به مشتری یادآوری کنیم که اینجور نقص‌ها در طرح کلی پروژه‌ها آنقدرها هم چیز مهمی نیستند!

البته که مهم هستند. چطور هنگامی که در حال فروش بودید، بارها و بارها اهمیت چیزی را که می‌فروختید به آنها یادآوری می‌کردید؟

وقتی کار پیش نمی‌رود، تلاش برای کوچک‌شمردن تأثیر منفی شکست، کار مفیدی نیست. در واقع، اگر به مشتری یادآوری کنید که چقدر برای شما اهمیت دارد که آن کار را به درستی انجام دهید و اینکه در مورد ناامید‌کردن مشتری چه احساسی دارید احتمال پیشرفت شما بسیار بیشتر است.

همدلی(Empathy) اولین قدم به سوی برقراری ارتباط است.


.
▪️تعهد و وفاداری زیاد به اصالت

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۲ مهر ۱۴۰۲


ممکن است این «تعهد و وفاداری زیاد به اصالت»[ Hi-Fi ] در یک آلبوم پرآهنگ در صفحه گرامافون جلوه‌گر شود: کیفیت این آهنگ، درست مثل ضبطِ اصلی به نظر می‌رسد.

ممکن است این «تعهد و وفاداری زیاد به اصالت» در پشتیبانی و ایجاد احساس حمایت از مشتری(loyalty) خودش را نشان دهد: وقتی مشتری هیچ خرید یا مزیت موقتی را بعنوان جایگزین شما انتخاب نمی‌کند.

ممکن است «تعهد و وفاداری زیاد به اصالت» در ژانر باشد: این همان چیزی است که شما امیدوار بودید باشد.

و ممکن است «تعهد و وفاداری زیاد به اصالت» در جریان یک شبیه‌سازی(simulation) رخ دهد که به نوعی، ترکیبی از سه مورد قبلی است.

گاهی اوقات در توصیف اعتبار و اصالت(authenticity)، مبالغه می‌شود. [به زبان ساده] وقتی قولی می‌دهیم و به آن عمل می‌کنیم، وفاداری(fidelity) ایجاد می‌کنیم که مردم به آن جذب می‌شوند.


.
▪️راه میانبر

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۲ مهر ۱۴۰۲


یکی از تبلیغ‌های طولانی‌مدت در تمام دوران‌ها، تبلیغ دوره نوازندگی پیانو بود. برای بیش از چهل سال، مردم برای ثبت‌نام در یک دوره آموزش نوازندگی پیانو به روش ساده و سریع، پول ارسال می‌کردند تا دوستان خود را با نواختن پیانو تحت تأثیر قرار دهند. کتاب‌های آموزشی زیادی فروخته شد اما حدس می‌زنم که در واقعیت، افرادِ زیادی پیانو را یاد نگرفتند.

و هر سال، دستگاه‌های الکترونیکی، قرص‌ها و روش‌های جدیدی بوجود می‌آیند که به افراد کمک می‌کنند بدون تلاش زیاد، وزن کم کنند یا تناسب اندام به دست آورند.

البته که میانبرها با شکست مواجه می‌شوند. تقریباً همیشه.

ما نه تنها چیزی یاد نمی‌گیریم، بلکه زمان و پول‌مان را هدر می‌دهیم.

یک دلیل اساسی برای موفقیت محیط‌های آموزشی با هزینه‌های بالا مانند دانشکده پزشکی این است که هزینه‌های هدررفته(sunk costs) و تعهدی که بوجود می‌آید، به طور چشمگیری تمایل ما را برای حفظ آنها افزایش می‌دهد. اگر کارهای آسان جواب می‌دادند، قبلاً انجامشان داده بودید.

موفق‌ترین دانش‌آموزان کسانی هستند که اصرار دارند معلم، کار را برای آنها دشوار کند. آنقدر دشوار که وسوسه شوند کار را رها کنند (اما آنها ادامه می‌دهند).

تعهد به ما کمک می‌کند تا به ناامیدی و سرخوردگی فائق شویم و ناامیدی، یار و شریک یادگیری است.


.
▪️بیشترشدن در مقابلِ بهترشدن

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۳ مهر ۱۴۰۲


اگر همه ساختمان‌های موجود در منطقه خریدِ شهری بزرگ در تصاحب یک نفر بود، اجاره‌بها سر به فلک می‌زد. قیمت اجناس هم همین‌طور. او درصد قابل توجهی از سود هر فروشگاه را برای خودش برمی‌داشت و نوآوری نیز تعطیل می‌شد.

انحصارِ گوگل، واقعیت دارد.

گوگل بیش از یک میلیون دلار در ساعت به اپل پرداخت می‌کند تا موتور جستجوی پیش‌فرض تلفن‌ها باشد. تهدید به ساختن یک موتور جستجو توسط اپل، برایش سودآورتر از ساختن واقعی آن است. گوگل برای حفظ موقعیت خودش بعنوان برنامه پیش‌فرض، بیش از حد پول پرداخت می‌کند تا با هژمونی‌اش گزینه‌های کمتری در اختیار تبلیغ‌کنندگان قرار دهد. گوگل با کنترل جریانِ توجه در سراسر وب، می‌تواند نحوه عملکرد وبسایت‌ها و تجربه آنلاین ما را دیکته کند.

از زمانی که آدام اسمیت شروع به نوشتن درباره سرمایه‌داری کرد، انحصارها بعنوان نقصی در ساختار بازارهای آزاد شناخته شدند. اختصاص‌دادنِ کامل یک مزیت، این قدرت را به یک انحصارگر می‌دهد که مشتریان خود را نادیده بگیرد و در نتیجه همه ما آسیب ببینیم.

یک شرکت با بهترشدن در ارائه خدمات به مشتریان، فروشندگان و کارمندان خود رشد می‌کند.

یک شرکت با بهترشدن در انحصار است که به یک انحصارگر تبدیل می‌شود.

کمتر شرکتی در بازاریابی برای مزایای انحصاری خویش، بهتر از گوگل عمل کرده است. انحصارگران به ندرت از کاربران خود هزینه دریافت می‌کنند، اما در عوض، نرم‌افزار رایگان و داستان‌های جذاب به کاربران ارائه می‌دهند. آنها بی‌وقفه توجه ما را بیشتر و بیشتر به خود جلب کرده‌اند و از ما مفت‌خورانی(sinecure) ساخته‌اند که هزینه‌اش را جای دیگری می‌پردازیم. این فقط ecosia, duckduckgo و kagi نیستند که هزینه این انحصار را می‌پردازند. وقتی یک شرکت می‌تواند قوانین را تغییر دهد و به جای «بهترشدن»، روی «بیشترشدن» تمرکز کند، همه ما تاوانش را می‌پردازیم.



.
▪️نظراتی در مورد دفترچه راهنما

▪️ ست‌گادین | پنجشنبه ۶ مهر ۱۴۰۲


ما برای ارائه دستورالعمل‌ها و دفترچه‌های راهنما، روش‌های بیشتری داریم اما در انجام این کار نسبت به گذشته، بهبودی حاصل نشده است. نه فقط کتابچه راهنما که در دیگر روش‌های آموزشی هم بهتر نشده‌ایم. برخی از موارد که باید در نظر گرفت (بدون دسته‌بندی) عبارتند از:

۱. فرض کنید برخی از افراد، صرفنظر از اینکه دفترچه راهنما چقدر واضح باشد یا چه فرمتی داشته باشد، آن را نمی‌خوانند. اگر خواندن دفترچه راهنما برای ایمنی یا موفقیت‌شان ضروری است، طراحی مجدد محصول را در نظر بگیرید.

۲. اگر مهم است، آن را چند بار و در چند جا بگویید.

۳. آدم‌ها کارها را با انجام‌دادن یاد می‌گیرند. اگر انجام‌دادن کاری سخت یا خطرناک باشد، با درک مفهوم یاد می‌گیرند. اگر از این هم فراتر باشد، با تماشای شخص دیگری که آن کار را انجام می‌دهد یاد می‌گیرند. درنهایت با خواندن مراحل کار، آن را بصورت قدم به قدم یاد می‌گیرند.

۴. هر بار که شخصی به دفترچه راهنما نگاه می‌کند، تصدیق می‌کند که شما چیزی را می‌دانید که او نمی‌داند. بدترین دستورالعمل‌ها آنهایی هستند که نتوانند هیچ نوع همدلی با خواننده جهت پرکردن این شکاف ذهنی داشته باشند.

۵. یوتوب پر از دستورالعمل‌های ویدیویی است. چراکه سازندگان می‌توانند از ویدیوها کسب درآمد کنند و گوگل به یافتن آنها در جستجو کمک می‌کند تا راحت بدست مخاطب برسند.

۶. دستورالعمل‌های ویدیویی چند مزیت واقعی ارائه می‌دهند. اولاً در جهان پساسوادآموزی(post-litetate)، افراد بیشتری می‌توانند پیام آنها را جذب کنند. [ فرضیه‌ «مک لوهان» درباره‌ی جهانی بدون نیاز به سوادِ خواندن و نوشتن و متکی به سواد رسانه‌ها ]. دوم، آنها یک فرآیند خطی را اعمال می‌کنند، که نمی‌شود بدون پیمودن مراحل قبلی به مراحل بعد رسید.

۷. دستورالعمل‌های ویدیویی مشکل‌ساز هستند، زیرا کند و غیرقابل اسکن بوده بررسی مجدد ویدیو‌ها هم کار دشواری است. بروزرسانی ویدیوها زمان‌بر است و برای کسی که فقط می‌خواهد مفهوم را درک کند، تماشای ویدیو، خسته‌کننده است.

‌۸. یکی از دلایل مشکل‌سازبودن دستورالعمل‌های خطی این است که معلم خبر ندارد که دانش‌آموز چه چیزهایی را نمی‌داند. بنابراین مجبور می‌شود اطلاعات خیلی بیشتری را وارد فرایند آموزش کند تا چیزی از قلم نیفتد و کسی عقب نماند. این کار برای عده‌ای از دانش‌آموزان، کسل‌کننده است و برخی از آنها آموزش را رها می‌کنند.

۹. یکی از دلایل چالش‌برانگیزبودن دستورالعمل‌های تعاملی(interactive) این است که گاهی اوقات، دانش‌آموز به آنچه نمی‌داند آگاه نیست. ارائه یک نمای کلی به او این امکان را می‌دهد که راهی برای ورود به بحث پیدا کند و فرصتی ایجاد می‌شود تا آنچه را که نمی‌داند به شما بگوید.

۱۰. برخی از دستورالعمل‌ها توسط وکلا نوشته شده‌اند. کلام وکلا ماهیت دفاعی دارد. صفحات بسیار زیادی می‌نویسند که مملو از هشدارهاست (مثلا از دوربین در وان حمام استفاده نکنید!). این صفحات برای خواندن یا درک‌شدن طراحی نشده‌اند و در نتیجه ما هم یاد گرفته‌ایم هیچ کدام از آنها را نخوانیم.

۱۱. استفاده‌نکردن از کلمات [ و استفاده از تصاویر ] که تحت رهبری Ikea رواج یافت، نشانه خوبی برای ماهیت بین‌المللی جهان است، اما به ضرر کاربر است. اگر کسی به زبان آشناست، وجود دفترچه راهنمای متنی در کنار راهنمای تصویری، مفیدتر است. اگر هم کسی نمی‌خواهد متن بخواند، تصاویر برایش کافیست.


ادامه...
ادامه:

۱۲. امروزه دستورالعمل‌ها می‌توانند آگاه به شرایط محیط(context aware) باشند [ یعنی مثل دستگاه‌ها قادر به درک محیط خود و انطباق رفتارشان بر اساس شرایط باشند:

- مثل تلفن‌ همراه که می‌داند کاربر در اتاق جلسه است و تماس‌های بی‌اهمیت را رد می‌کند یا روشنایی صفحه نمایش خود را بر اساس نور محیط تنظیم می‌کند.
- نقشه‌ها خود را در مسیر جهت‌گیری فعلی کاربر قرار می‌دهند و سطح بزرگنمایی را براساس سرعت آنها تنظیم ‌می‌کنند.
- خانه‌های هوشمند، رفتار خود را بر اساس زمان یا اینکه شخصی در خانه است تنظیم می‌کنند.
- یک برنامه ممکن است از داده‌های مکان برای پیشنهاد رستوران استفاده کند.
- یا یک ربات هوش مصنوعی ممکن است اصطلاحات خاصی را در یک گفتگو تشخیص دهد.]

باید هم اینطور باشد. دفترچه‌های راهنما باید context aware باشند. منطقی نیست که فقط متن راهنما را عیناً به وب منتقل کنید. بلکه باید آن را تعاملی کنید تا بفهمید من کجا گیر کرده‌ام و دقیقاً آنچه را که باید بدانم به من نشان دهید.

۱۳. دستورالعمل‌ها طراحی شده‌اند که به ما کمک کنند زمینه(context)، سیستم و استراتژی چیزی را که قرار است استفاده کنیم متوجه شویم. این سه را باید با همین ذهنیت و بطور واضح برای ما روایت کنید. داستانی روایت کنید که به ما کمک می‌کند چیزی را ببینیم که شما می‌خواهید و ارزش گفتن را دارد.

۱۴. دستورالعمل‌هایی هم وجود دارند که ما فقط باید یک بار از کنار آنها رد شویم (مثلاً راهنمای سرهم‌کردن قطعات) و این دستورالعمل‌ها باید به صورت خطی باشند. مثلاً همیشه باید سرهم‌کردن قطعات یک مبل یا دوچرخه با پیوندی به یک ویدیو همراه باشد که در آن می‌توانیم فردی را در حال انجام تک‌تک مراحل، مشاهده کنیم.

۱۵. افراد مختلف به روش‌های مختلف یاد می‌گیرند. پس چرا تنها راهِ آموزش برای ما خواندن دفترچه راهنما است؟

اگر می‌خواهید ویدیویی بسازید که چیزی را توضیح دهید، آن را ضبط کنید و سپس تمام جاهای اضافی مثل جایی که گلویتان را صاف می‌کنید و همه مقدمه‌ها و حاشیه‌ها را از ویدیو حذف کنید.

۱۶. اگر دفترچه راهنما را در واکنش به بازخورد کاربران تغییر نمی‌دهید، این دفترچه راهنما منسوخ شده و به درد نمی‌خورد.

۱۷. مثل هر چیز دیگری که در ارتباط با محصول یا خدمات شما توسط یک متخصص ساخته شده است، دفترچه راهنمای محصول‌تان هم باید توسط یک متخصص نوشته و تنظیم گردد.

اولین دفترچه راهنمای من، در سال ۱۹۸۳، برای بچه‌های هشت‌ساله بود. من یک تازه‌کار بودم. ما با انجام‌دادن و تمرین‌کردن می‌توانیم یاد بگیریم.


.
▪️آزادی نگرش

▪️ ست‌گادین | جمعه ۷ مهر ۱۴۰۲


دو مغازه بسته‌بندی و ارسال محصولات دو برند متفاوت در فاصله‌ای مساوی از خانه من وجود دارند.

یکی امتیاز ۴.۵ را دارد و شک نکنید که شلوغ است. دیگری دارای امتیاز حیرت‌آور و پایین ۱.۵ از ۵ است.

زیرساخت‌های فیزیکی‌شان تقریباً یکسان است و بازاریابی و تبلیغات‌شان هم مشابه است. تنها چیزی که تفاوت ایجاد می‌کند، کسی است که مالک مغازه دوم است.

او فردا یک فرصت دیگر برای تصمیم‌گیری دوباره در مورد نوع نگرش به روز خود را دارد.

همان‌طور که ویکتور فرانکل به ما یادآوری می‌کند، آزادی اصلی ما همین جاست: ما آزادیم در مورد نحوه مواجهه با روزمان تصمیم بگیریم.


.
▪️حل مسائل اختراع‌شده

▪️ ست‌گادین | شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲


برخی از مشکلات، زمانی که به خوبی حل شوند، منجر به بهبود اوضاع می‌شوند.

برخی از مشکلات به ما فرصتی می‌دهند تا به مسیر خود برگردیم.

و برخی از مشکلات، فرصت‌هایی برای سخاوتمندی‌ هستند.

اما بسیاری از مشکلات که ما به دنبال حل آنها هستیم، در واقع اختراع شده‌اند و شاید بتوانیم به سادگی بی‌خیال آنها شویم.

دو نوع مسئله جالبِ اختراع‌شده وجود دارد:

نوع اول ممکن است یک موقعیت باشد، نه یک مشکل. شما در آسانسور گیر کرده‌اید. تعمیرکاران تماس گرفته‌اند و خواهند آمد. شما هیچ راهی برای بهتر‌کردن اوضاع ندارید. هیچ راه حل دیگری برای مشکل فعلی شما وجود ندارد. این یک موقعیت است و تنها کاری که باید انجام دهید این است که صبر کنید.

نوع دوم مشکلی است که آنقدر پیش پا‌افتاده است که حل آن تأثیر کمی خواهد داشت. احساس می‌کنیم در حال گسترش است و اضطراب، ما را فرا می‌گیرد. درنتیجه تمرکز خود را به آن مشکل اختصاص می‌دهیم تا ذهنمان را از سایر مشکلات دور نگه داریم. از مشکلاتی که مهم هستند.


.
▪️سردرگمی و قطعیت

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲


ما هنگام مواجهه با یک مشکل پیچیده، براحتی گیج و سردرگم می‌شویم.

امروزه اگر سردرگمی خود را با اطمینان بیان کنید، از نظر اجتماعی کار قابل قبولی انجام داده‌اید. یعنی اعلام کنید که در این زمینه، آموزش ندیده‌اید و بوضوح بیان کنید که نه تنها درک درستی از آنچه در حال وقوع است ندارید، بلکه علل مساله و مراحل بعدی را نیز کشف نکرده‌اید.

موضوعی که باعث سردرگمی شده وقتی با دیگران به اشتراک گذاشته می‌شود اغلب منجر به یادگیری می‌شود که ما برای بهره‌وری در حین پیشرفت به آن نیاز داریم. قبل از اینکه کسی به شما کمک کند تا آن موضوع را درک کنید، گفتنِ جمله «من این بخش را نمی‌فهمم» بسیار عالی است.

از سوی دیگر، اطمینان‌داشتن و قطعیت، تقریباً تضمین می‌کند که همچنان سردرگم بمانید، به ویژه وقتی چیزی که مطمئن بودید کار می‌کند، از کار بیفتد.


.
▪️اما برای آنها خیلی مهم است…

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲


برای رفتن به کافه کباب هاوس، باید از کنار ده‌ها رستوران فست‌فود عبور کنید. رستوران‌هایی که تقریباً در هر بزرگراهی می‌توانید پیدا کنید. مطمئناً رفتن به چند بلوک دورتر، راحت نیست، اما غذا و خدمات و حال و هوای آن‌جا ممکن است ارزشش را داشته باشد.

حمایت ما برای «آنها» اهمیت بیشتری دارد. برای افرادی که آنجا کار می‌کنند، کسانی که در حال ساختن چیزی هستند که به آن افتخار می‌کنند. برای افراد منحصر به فرد، برای کسانی که بیشتر از دیگران تلاش می‌کنند، برای افرادی که تجربیات جالب و به یادماندنی خلق می‌کنند.

و این فقط درمورد یک کافه صادق نیست. وقتی یک نوازنده، یک نمایشنامه‌نویس یا یک کارآفرین ریسک می‌کند، حاضر است شرط ببندد که کسی آن بیرون هست که به اندازه کافی برای شنیدن او و تعامل با او اهمیت قایل است. «آنها» کارشان را به این دلیل انجام می‌دهند که انجام آن کار برایشان اهمیت دارد، نه به این دلیل که شخصی به آنها دفترچه راهنما داده تا از روی راهنما کار کنند.

بهترین قسمتش این است که وقتی برای آنها مهم است، ممکن است برای ما اهمیت بیشتری داشته باشد.

اگر می‌خواهیم چیزی را انتخاب کنیم که معمولاً راحت و ارزان بدست نمی‌آید، باید برای حمایت از افرادی که آن را به ما می‌دهند قدمی برداریم.

کار با افرادی که می‌خواهند با ما کار کنند یک امتیاز و عملی لذت‌بخش است.

ما چیزی را بدست می‌آوریم که حمایتش کنیم.


.
▪️خودفریبی

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲


این وسوسه‌انگیز است که باور کنیم فریب‌دادن ما کار آسانی نیست.

من فریب نمی‌خورم، نه توسط یک شعبده‌باز، نه یک سیاستمدار و نه توسط یک بانکدار. دیگران ممکن است به راحتی توسط یک هرزنامه یا یک کلاه‌بردار فریب بخورند، اما من نه.

و با این حال، هیچ‌کس بیشتر از خودتان شما را فریب نمی‌دهد.

آیا وقتی در آینه نگاه می‌کنید، آنچه را که دیگران می‌بینند می‌بینید یا ممکن است فردی را ببینید که بسیار کمتر (یا خیلی بیشتر) جذاب است؟

آیا فرض می‌کنیم کارمان آنقدر خوب و مفید است که هرکس آن را نمی‌بیند، فردی گیج یا گمراه است؟

شاید حس یک شیاد، یک کلاهبردار یا یک نابغه گمنام را داریم.

این‌ها همگی شکل‌هایی از خودفریبی هستند.

یک راه‌ حل مفید ممکن است این باشد که بپرسید «آیا خودفریبی برای من جواب می‌دهد؟»

اگر بازار ایده‌ها، تجارت یا روابط، چیز ارزشمندی در ما ببیند، شاید حق با آنها باشد و اگر نبیند، شاید این ماییم که همدلی کافی بخرج نداده‌ایم تا درک کنیم روایت ماست که نقص دارد. شاید روایت ما درباره کاری که انجام می‌دهیم یا نحوه انجام‌دادن آن ناقص است.

بازاریابی برای دیگران با بازاریابی برای خودمان آغاز می‌شود.

اگر معلوم شود که خودفریبی، محرک و منبع سوخت قابل اعتمادی برای رسیدن به اهدافمان است، شاید ارزشش را داشته باشد که با خودفریبی زندگی کنیم. اما در برخی مواقع، توانایی ما در فریب‌دادن خودمان به اقدامی سمی بدل می‌شود. خودفریبی توانایی ما را برای خلق کارهای سخاوتمندانه و مفید مسدود می‌کند و اعتماد به نفس و آرامش ما را از بین می‌برد.

آسان نیست که خود را از چشم دیگران ببینیم. اما شاید آنها بینش و دیدگاه معتبری درباره ما داشته باشند.




.
▪️توزیع برابر

▪️ ست‌گادین | چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۲


برای اولین‌بار و همین یکبار بود که همه روی «کره زمین» همزمان در یک قایق بودند.[ دوران همه‌گیری کرونا ]. ما مدتهاست که بر اساس امتیازات، طبقات اجتماعی، محل تولد تصادفی یا سلسله‌مراتب سازمان‌یافته تقسیم شده‌ایم.

مطمئناً قبل از این هم اتفاقاتی افتاده که به یکباره همه ما را تحت تأثیر قرار داده است. فرودآمدن روی کره ماه باعث شد همه ما به طور همزمان به نفس‌نفس‌زدن بیفتیم. اما این‌بار فرق می‌کرد. صرفنظر از کلاس، سن و ملیت، وضعیت خاصی دقیقاً جلوی چشم ما بود که در چند چرخه خبری هم از بین نرفت.

اما پاسخ‌ها، البته که یکسان نبودند.

عده‌ای سودجو بدون توجه به هزینه‌ای که برای دیگران داشت، سر گردنه ایستادند و به دنبال سود خودشان رفتند. برخی وحشت آن دوران را پذیرفتند، درحالیکه برخی دیگر به دنبال تقویت آن بودند. برخی پیدا شدند که درخواست کمک کردند درحالیکه برخی دیگر تصمیم گرفتند ببینند چه کسی به کمک نیاز دارد.

و این اولین درس از همه‌گیری کرونا برای ماست. درحالیکه رویدادها ممکن است به طور مساوی توزیع شوند، پاسخ‌ها و واکنش‌ها بندرت چنین می‌شوند. ما قادریم انتخاب کنیم که امکان‌های بوجود‌آمده را ببینیم. ما قادر به رهبری هستیم. ما می‌توانیم آینده را فراتر از یک روز یا یک هفته ببینیم.

نه فقط چند نفر از ما بلکه هر کدام از ما این توانایی را داریم.

این انتخاب توسط کلاس یا ایستگاه یا مسابقه به کسی دیکته نشد. این یک تصمیم جدید بود که هر روز توسط افرادی که برای بهبود اوضاع اهمیت قائل بودند گرفته می‌شد. آتش‌نشان‌های داوطلبی که برای زنگ خطر بعدی حاضر شدند. والدینی که به جای نشاندن بچه‌ها جلوی یک وسیله، کنارشان نشستند. پزشکانی که ترس‌های خود را برای نجات دیگران کنار گذاشتند.

این منجر به درس دوم می‌شود. یعنی انتخابی که پیش روی هر یک از ما قرار دارد. درست وقتی که همه‌گیری کرونا فرصت رهبری و مشارکت را ایجاد کرد، آینده در می‌زند و از ما می‌خواهد که تصمیم جدیدی بگیریم.

برای هزاران سال، ما از منابع‌مان برای محافظت از خود در برابر آب و هوا استفاده کرده‌ایم. برخی در توانایی خود برای یافتن پناهگاهِ امن، خوش‌شانس‌تر از دیگران هستند.

ما به سختی یاد گرفتیم که اکوسیستم صنعتیِ شکننده‌ی ما آنطور که انتظار داشتیم انعطاف‌پذیر نیست. ما متوجه شدیم که در واقع آنطور که انتظار داشتیم از طبیعت (و یکدیگر) جدا نیستیم. و شاید آموختیم که در مقایسه با گزینه‌های جایگزین، آماده‌شدن، بسیار ارزان‌تر تمام می‌شود.

همه‌گیری‌های آنفولانزای دیگری نیز وجود خواهد داشت و هربار اگر تاریخ راهنمای ما باشد، در مبارزه با آنها بهتر خواهیم بود. اما مبارزه با ویروس، بسیار متفاوت از مبارزه با آب و هوا است. نادیده‌گرفتن آب و هوا و بالاآمدن آب دریا، سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود. اثرات این وضعیت در حال حاضر به طور نابرابر توزیع شده است و اغلب، آسیب‌پذیرترین افراد را در معرض دید قرار می‌دهد. اما همانطور که در همه‌گیری جهانی دیدیم، ما نمی‌توانیم برای مدت طولانی آرامش خاطر برای خود بخریم.

زمان تصمیم‌گیری، بوضوح فرا رسیده است. چه کسی رهبری خواهد کرد؟ چه کسی امکان و فرصت را می‌بیند و تصمیم می‌گیرد اکنون که می‌توانیم، برای انجام کاری در مورد فردا حاضر شویم؟ و چه کسی تصمیم خواهد گرفت که طبق معمول به تجارت خود بپردازد؟

همانطور که ویروس را سفرهای هوایی و کشتی‌های کروز ویروس منتشر می‌کنند، قدرت صنعتی ما بذر نابودی ما را کاشته است. در عین حال، دنیای مدرن سیستمی با اهرم کافی برای نجات خود ایجاد کرده است.

درحالیکه سیستم، دارای اهرم است، انعطاف‌پذیر نیست و خودش را هدایت نمی‌کند.

بهترین زمان برای شروع، همین الان است. از جایی که هستید شروع کنید. منتظر مرجع یا دفترچه راهنما نباشید.

تغییر مثل همیشه از ما شروع خواهد شد.

از تک‌تک ما اگر به اندازه کافی برای رهبری اهمیت قائل باشیم.

اهمیت‌دادن به این موضوع، فرصتی است که برای همه بطور مساوی توزیع شده است.



.
چیزی برای تبلیغ نیست

▪️ ست‌گادین | پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۲


بحث اخیر در مورد چالش‌های بازاریابی فروش مستقیم به مصرف‌کننده (direct-to-consumer : DTC) محصولات مراقبت از پوست با یکی از شرکت‌کنندگان پایان یافت که بخش سخت این نوع بازاریابی را با عبارت «چیزی برای تبلیغ نیست» توصیف کرد.

او به موضوعات زیادی اشاره می‌کرد ولی ما متوجه بودیم که بازی با کلمات است.

رسانه‌های اجتماعی به بسیاری از افرادی که به دنبال «بازاریابی» هستند وعده‌ای دادند که قابل ردکردن نبود:

۱- یک تجارت با این اطمینان و ادعا شروع می‌شود که اگر بازاریاب‌ها بتوانند یک مشتری متعهد جدید را برای شروع خرید یک محصول با حاشیه سود بالا جذب کنند، حداقل ۵۰ دلار برای آنها ارزش خواهد داشت.

۲- اگر ۵۰ دلار ارزش دارد که کسی روی سایت شما کلیک کند، یک سایت رسانه اجتماعی یا موتور جستجو پیشنهاد می‌کند که این کلیک را به قیمت ۴۰ دلار برای شما بفروشد!

۳- تا جایی که می‌توانید کلیک بخرید تا کسب و کار خود را توسعه دهید.

البته، این یک معامله واقعاً خوب برای سایت‌های رسانه اجتماعی است. آنها کار چندانی انجام نمی‌دهند و تقریباً تمام سود را به جیب می‌زنند.

اما فشارهای رقابتی، یک معامله واقعاً خوب را تبدیل به معامله‌ای می‌کند که یک شرکت به سختی می‌تواند با آن روش به کارش ادامه دهد. در این صورت باید به جای ۴۰ دلار برای دریافت یک کلیک، ۵۰ دلار یا ۶۰ یا ۸۰ دلار هزینه کند. در نهایت، شرکت‌های DTC(فروش مستقیم به مصرف‌کننده) سبدهای پول جمع‌آوری می‌کنند و تقریباً تمام آن را در رسانه‌های اجتماعی و تبلیغات آنلاین و در پرداخت‌ به اینفلوئنسرها و غیره خرج می‌کنند و مشتری را هم از دست می‌دهند!

آنها وقتی متعهد شدند، تقریباً برای هر کاری آماده هستند. آنها به توصیه نمایندگان و مشاوران فروشِ بظاهر عاقل (اما در واقع افسانه‌سرا و دروغ‌پرداز) در مورد زمان ارسال محصولات، استفاده از عکس‌ها، عکس‌های رنگی، توصیفات، اینفلوئنسرهای پولی، نمونه‌های رایگان و موارد دیگر گوش می‌دهند. گفتن عبارت «اوه، شما سعی کردید خیلی سریع خرید خود را افزایش دهید، الگوریتم می‌تواند بگوید...» و انواع چنین طرز فکر‌های غیرشفافی(black box thinking) از راه دور، مطمئناً برای جدا‌کردن یک مدیر برند سخت‌کوش از بودجه تحت کنترل شرکتش طراحی شده‌اند.

این را قبلاً، بارها دیده‌ایم و تقریباً هیچ‌وقت به نتایج خوبی ختم نمی‌شود. چیز زیادی برای تبلیغ وجود ندارد.

چراکه استراتژی اساسی این طرز فکر نمی‌تواند در یک محیط رقابتی موفق شود. همیشه کسی پیدا می‌شود که مایل است برای جلب توجه از شما پیشی بگیرد. همیشه یک نفر هست که مایل است فقط کمی بیشتر از شما پول از دست بدهد.

مسیر پیشرفت بسیار متفاوت اینهاست:

«مشتری فعلی شما باید مشتری جدید برایتان بیاورد.»

طعنه آمیز نیست، اما درک اینکه این دقیقاً نحوه رشد هر یک از شرکت‌های رسانه‌ای است که برایش پول تبلیغات می‌پردازید، آموزنده است. آنها هم با تبلیغات دهان‌به‌دهان(word of mouth) رشد کرده‌اند، نه نوع تبلیغاتی که می‌فروشند.

فیس‌بوک یا فلان اینفلوئنسر با اجرای تبلیغات و فروش اشتراک رشد نکردند. آنها زمانی رشد کردند که کاربرانشان احساس کردند که به نفع علایق خودخواهانه خودشان است که کاربران جدیدی برای فیسبوک یا فلان اینفلونسر بیاورند.

تا زمانی که پروژه شما حول افسانه نادرست «اطلاع‌رسانی گسترده به عموم مخاطبان» و تبلیغ خود به افراد غریبه ساخته شده باشد، شما با پروژه‌تان دست به گریبان خواهید بود. همیشه یک نفر در بازیِ پول‌پاشی برای تبلیغات در DTC برنده می‌شود. اما احتمالاً آن یک نفر شما نیستید. این فقط یک لاتاری است که در آن یکی از خرج‌کنندگان به یک سطح جادویی از توده مشتریان دست می‌یابد. برای بقیه ما، تنها راه، انجام کاری باشکوه و ایجاد محصول یا موقعیتی است که مردم فکر کنند ارزشش را دارد درباره آن صحبت کنند. سخت است، بن‌بست دارد، اما تنها کاریست که از دستمان برمیاید.

دسته‌ای از افراد یا چیزهای مشابه + پول + مشاور رسانه‌ای = موفقیت. مشکل اصلی همین فرمول جذاب است. دقیقاً به این دلیل که یک فرمول است.

مردم به خاطر ترفند تبلیغاتی یا سروصدایی که ایجاد کرده‌اید یا اهمیتی که برایشان دارید یا حتی به این دلیل که تجزیه و تحلیل‌های عاقلانه نشان می‌دهند محصول شما بهترین ویژگی‌ها و عملکرد قیمتی را دارد در مورد محصول یا خدمات شما صحبت نمی‌کنند. بلکه آنها به این دلیل در مورد شما صحبت می‌کنند چون معتقدند حرف‌زدن درباره شما و محصول‌تان برای موقعیت آنها، تحکیم وابستگی‌شان با افرادی که به آنها اهمیت می‌دهند یا چارچوب فکری‌شان خوب است.

من بیست سال پیش در این مورد در گاو بنفش نوشتم اما مردم همچنان به دنبال تبلیغات بعنوان راه میانبر هستند. بعید است تبلیغات، راه میانبر باشد. گفتگوی الهام‌بخش این پست در فضای بنفش اتفاق افتاد.



.