.
درهمبرهم بودن، زیاد هم بد نیست
◾ستگادین ۷ جولای ۲۰۱۹
راهی جز این وجود ندارد. باید از یک جایی شروع کنید. حتی قبل از اینکه آماده باشید و کاملا بینقص شوید.
باید قبل از اینکه صددرصد ثابت شود هیچ خطری شما را تهدید نمیکند، شروع کنید.
درست همان لحظه که ندای درونتان شما را ملامت میکند و از چنین اقدام ناپخته و مشوشی برحذرتان میدارد، شروع کنید.
البته درست است که نباید کاری هولهولکی (hurried)، شلخته (sloppy) و پَست (ungenerous) از شما سر بزند ولی منظور من، در واقع پیشنهاد شروع بکار است حتی وقتی «درهم و برهم» (scrappy) باشد.
معنی «درهم و برهم» آنست که کار بااینکه کاملا صیقلخورده نیست ولی کفایت میکند.
یک کار «درهم و برهم» آنقدر که برای تاثیرگذاربودن اهمیت قائل میشود، چندان التفاتی به زیبایی و تزیینات نمیکند.
یک کار «درهم و برهم»، انعطافپذیر، نرم، سازگار و آماده برای آموختن است.
«درهم و برهم» شروع کنید.
مصطفی منبری ۱۶ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
درهمبرهم بودن، زیاد هم بد نیست
◾ستگادین ۷ جولای ۲۰۱۹
راهی جز این وجود ندارد. باید از یک جایی شروع کنید. حتی قبل از اینکه آماده باشید و کاملا بینقص شوید.
باید قبل از اینکه صددرصد ثابت شود هیچ خطری شما را تهدید نمیکند، شروع کنید.
درست همان لحظه که ندای درونتان شما را ملامت میکند و از چنین اقدام ناپخته و مشوشی برحذرتان میدارد، شروع کنید.
البته درست است که نباید کاری هولهولکی (hurried)، شلخته (sloppy) و پَست (ungenerous) از شما سر بزند ولی منظور من، در واقع پیشنهاد شروع بکار است حتی وقتی «درهم و برهم» (scrappy) باشد.
معنی «درهم و برهم» آنست که کار بااینکه کاملا صیقلخورده نیست ولی کفایت میکند.
یک کار «درهم و برهم» آنقدر که برای تاثیرگذاربودن اهمیت قائل میشود، چندان التفاتی به زیبایی و تزیینات نمیکند.
یک کار «درهم و برهم»، انعطافپذیر، نرم، سازگار و آماده برای آموختن است.
«درهم و برهم» شروع کنید.
مصطفی منبری ۱۶ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
‘Scrappy’ is not the same as ‘crappy’
The only choice is to launch before you’re ready. Before it’s perfect. Before it’s 100% proven to be no risk to you. At that moment, your resistance says, “don’t ship …
.
کاش اطلاعات بیشتری داشتم
◾ستگادین ۸ جولای ۲۰۱۹
واقعاً؟
اطلاعاتِ بیشتر، همیشه در دسترس است. باصرف زمان و پول میتوانید به اطلاعاتِ بیشتر دست پیدا کنید.
ولی احتمالا از آنهمه اطلاعات قبلی که جمع کردهاید، هیچ بهرهای نبردهاید.
شاید منظورتان اینست:
«کاش اطمینان (certainty) بیشتری داشتم.»
بدبختانه اطمینان [به اندازه اطلاعات] در دسترس نیست.
اگر مشغول کار ارزشمندی هستید و میخواهید تغییری بیافرینید، «رقص در تردید»، ارزشش را دارد.
اطمینان، محصول اطلاعاتِ بیشتر نیست. اطلاعاتِ بیشتر، از سرعت شما خواهد کاست.
اقدام رو به جلو (forward motion)، بهترین راه برای بهسازی امور است.
مصطفی منبری ۱۷تیر۱۳۹۸
؛..................................
کاش اطلاعات بیشتری داشتم
◾ستگادین ۸ جولای ۲۰۱۹
واقعاً؟
اطلاعاتِ بیشتر، همیشه در دسترس است. باصرف زمان و پول میتوانید به اطلاعاتِ بیشتر دست پیدا کنید.
ولی احتمالا از آنهمه اطلاعات قبلی که جمع کردهاید، هیچ بهرهای نبردهاید.
شاید منظورتان اینست:
«کاش اطمینان (certainty) بیشتری داشتم.»
بدبختانه اطمینان [به اندازه اطلاعات] در دسترس نیست.
اگر مشغول کار ارزشمندی هستید و میخواهید تغییری بیافرینید، «رقص در تردید»، ارزشش را دارد.
اطمینان، محصول اطلاعاتِ بیشتر نیست. اطلاعاتِ بیشتر، از سرعت شما خواهد کاست.
اقدام رو به جلو (forward motion)، بهترین راه برای بهسازی امور است.
مصطفی منبری ۱۷تیر۱۳۹۸
؛..................................
Seth's Blog
“I wish I had more data”
Really? More data is usually available. It takes time or money, but you can get more data. But you’re probably not using all the data you’ve already got. I’m guessing what you mea…
#minibooks
وقت ندارم
◾ستگادین؛ اینستاگرام
همه ما دقیقاً ساعات روزانه یکسانی در اختیار داریم. هیچچیز در جهان ما، عادلانهتر از مدتزمان روزانه، تقسیم نشدهاست.
جملهی «وقت کم میآورم» مهمل است. زمان همیشه هست. زمان مثل شکلات یا توتفرنگیِ مهمانی، ته نمیکشد!
پس مشکل کجاست؟ اولویتها.
تصور اینکه قادرم کارهایی بیش از حد توانم انجام دهم، این احساس را به من خواهد داد که «وقت کم میآورم».
اما دلیل مهمتر، صرف زمان زیاد برای انجام کارهای کماهمیت است تا بتوانم بهانهای برای کمبود وقت، جهت انجام کارهای با اولویت بالا و در عین حال پُرمخاطره جور کنم.
درحالیکه افرادی مثل Jeff Bezos (صاحب آمازون) Oprah Winfrey (صاحب تاکشو معروف اُپرا ) و Ursula Burns (صاحب زیراکس) در مدتزمان مشابه، کارهای خیلی بیشتری نسبت به ما انجام میدهند.
تاکتیک نهایی اینست که خود را به انجام کارهای با اولویت بالا متعهد کنید و از صرف زمان برای هر کار کم اهمیت دیگری مثل اینستاگرام!؟ بپرهیزید. استراتژی دشوارتر اینست که اول ترسهای خود را بشناسید.
اگر از آنچه رخ خواهد داد نمیترسیدید، وقت کافی برای انجام اولویتهایتان پیدا میکردید.
مصطفی منبری ۱۷ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
وقت ندارم
◾ستگادین؛ اینستاگرام
همه ما دقیقاً ساعات روزانه یکسانی در اختیار داریم. هیچچیز در جهان ما، عادلانهتر از مدتزمان روزانه، تقسیم نشدهاست.
جملهی «وقت کم میآورم» مهمل است. زمان همیشه هست. زمان مثل شکلات یا توتفرنگیِ مهمانی، ته نمیکشد!
پس مشکل کجاست؟ اولویتها.
تصور اینکه قادرم کارهایی بیش از حد توانم انجام دهم، این احساس را به من خواهد داد که «وقت کم میآورم».
اما دلیل مهمتر، صرف زمان زیاد برای انجام کارهای کماهمیت است تا بتوانم بهانهای برای کمبود وقت، جهت انجام کارهای با اولویت بالا و در عین حال پُرمخاطره جور کنم.
درحالیکه افرادی مثل Jeff Bezos (صاحب آمازون) Oprah Winfrey (صاحب تاکشو معروف اُپرا ) و Ursula Burns (صاحب زیراکس) در مدتزمان مشابه، کارهای خیلی بیشتری نسبت به ما انجام میدهند.
تاکتیک نهایی اینست که خود را به انجام کارهای با اولویت بالا متعهد کنید و از صرف زمان برای هر کار کم اهمیت دیگری مثل اینستاگرام!؟ بپرهیزید. استراتژی دشوارتر اینست که اول ترسهای خود را بشناسید.
اگر از آنچه رخ خواهد داد نمیترسیدید، وقت کافی برای انجام اولویتهایتان پیدا میکردید.
مصطفی منبری ۱۷ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
Instagram
Seth Godin
What scary item do want to prioritize? Comment below, prioritize, and check out what others have to say.
.
پارانتزهای باز
◾ستگادین ۱۰ جولای ۲۰۱۹
تکنولوژی پدیدار میشود و به تغییر فرهنگ میانجامد. فرهنگ قادر به ایجاد صنایع جدید و جنبشهای نو میشود که به تغییر فرهنگ سرعتی دوباره میبخشد. آمدنِ تکنولوژی، نقطه پایانی بر سیستم قبلی ماست.
پارانتزهایی باز میشوند و سپس، شاید بسته شوند.
پارنتز موسیقی پاپ-راک، با رادیو ترانزیستوری باز شد و با پخش استریم موسیقی بسته شد.
پارانتز نشر کتاب کاغذی، با گوتنبرگ (مخترع ماشین چاپ) باز شد و با مرگ کتابفروشیها بسته شد. تولد کتابهای دیجیتال، به این معنی بود که دوران کمبود قفسه کتاب تمام شد، دوران کمبود کاغذ به پایان رسید، دیگر ناشران قدرتی ندارند، درب بازار فروش برای همه (mass market) تخته شد.
دری باز میشود و روزی بعد، بسته میشود.
سوگواری برای به اتمامرسیدن این دورانها کار آسانی است. ولی در طول عمر من، پارانتزهای زیادی باز شدند...
کامپیوترها ما را به منابع، حقایق و یکدیگر پیوند دادند.
پزشکی واقعاً به علم تبدیل شد، نه مشتی مهملات نیمهخرافه.
موسیقینوازان و نویسندگان، مخاطبانشان را بیواسطه پیدا کردند.
ما روایت داستان عدالت را تغییر دادیم.
در هیچ دورانی، نشر یک ایده یا شروع یک پروژه، به آسانی زمان ما نبوده است.
دسترسی به اطلاعات، ارزان و سریع شده است.
برای آموختن هر چیزی که اراده کنید، آموزش در دسترس شماست.
و با این همه درهای باز، وَه که چه فرصت نابی برای بهسازی امور داریم.
مصطفی منبری ۲۰ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
پارانتزهای باز
◾ستگادین ۱۰ جولای ۲۰۱۹
تکنولوژی پدیدار میشود و به تغییر فرهنگ میانجامد. فرهنگ قادر به ایجاد صنایع جدید و جنبشهای نو میشود که به تغییر فرهنگ سرعتی دوباره میبخشد. آمدنِ تکنولوژی، نقطه پایانی بر سیستم قبلی ماست.
پارانتزهایی باز میشوند و سپس، شاید بسته شوند.
پارنتز موسیقی پاپ-راک، با رادیو ترانزیستوری باز شد و با پخش استریم موسیقی بسته شد.
پارانتز نشر کتاب کاغذی، با گوتنبرگ (مخترع ماشین چاپ) باز شد و با مرگ کتابفروشیها بسته شد. تولد کتابهای دیجیتال، به این معنی بود که دوران کمبود قفسه کتاب تمام شد، دوران کمبود کاغذ به پایان رسید، دیگر ناشران قدرتی ندارند، درب بازار فروش برای همه (mass market) تخته شد.
دری باز میشود و روزی بعد، بسته میشود.
سوگواری برای به اتمامرسیدن این دورانها کار آسانی است. ولی در طول عمر من، پارانتزهای زیادی باز شدند...
کامپیوترها ما را به منابع، حقایق و یکدیگر پیوند دادند.
پزشکی واقعاً به علم تبدیل شد، نه مشتی مهملات نیمهخرافه.
موسیقینوازان و نویسندگان، مخاطبانشان را بیواسطه پیدا کردند.
ما روایت داستان عدالت را تغییر دادیم.
در هیچ دورانی، نشر یک ایده یا شروع یک پروژه، به آسانی زمان ما نبوده است.
دسترسی به اطلاعات، ارزان و سریع شده است.
برای آموختن هر چیزی که اراده کنید، آموزش در دسترس شماست.
و با این همه درهای باز، وَه که چه فرصت نابی برای بهسازی امور داریم.
مصطفی منبری ۲۰ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Open parentheses
Technology shows up and changes the culture. The culture then enables new industries and movements, which further change the culture. And then technology shows up and puts an end to the system we w…
.
هرکس در جایی مرزی رسم میکند
◾ستگادین ۱۱جولای۲۰۱۹
البته که رسم میکند.
درک اینکه حد و مرز ما در هر زمانی دقیقاً در جای درستی رسم شدهاست، ما را به بینش جالبی میرساند.
ولی برای درآمیختن با مردمانی که دنیا را جور دیگری میبینند، شرط اول قدم آنست که بدانیم، حدود و مرزهایی که برای خودمان رسم میکنیم، کاملاً شخصی هستند.
مصطفی منبری۲۰تیر۱۳۹۸
؛..................................
هرکس در جایی مرزی رسم میکند
◾ستگادین ۱۱جولای۲۰۱۹
البته که رسم میکند.
درک اینکه حد و مرز ما در هر زمانی دقیقاً در جای درستی رسم شدهاست، ما را به بینش جالبی میرساند.
ولی برای درآمیختن با مردمانی که دنیا را جور دیگری میبینند، شرط اول قدم آنست که بدانیم، حدود و مرزهایی که برای خودمان رسم میکنیم، کاملاً شخصی هستند.
مصطفی منبری۲۰تیر۱۳۹۸
؛..................................
Seth's Blog
“Everyone draws the line somewhere”
Of course they do. The interesting insight is to realize that our line seems to be in exactly the right place, every time. Getting used to the fact that our lines are unique is the first step in fi…
.
شانهبهشانهی رقابت
◾ستگادین ۱۲جولای۲۰۱۹
در محله توریستی Fisherman Wharf ( سانفرانسیسکو، کالیفورنیا ) رستورانهای غذایدریایی، یکی پس از دیگری ردیف شدهاند. آیا راه انداختن یک کسب و کار در این مکان، کار عاقلانهای است؟
دهها هزار کتاب در کتابفروشیها، برای یافتن یک خواننده باهم رقابت میکنند.
واقعیت اینست که کتابها وقتی با کتابهای دیگری احاطه نشوند، غیرممکن است فروش بروند. تصور کنید کتابی را که در قفسه یک خواربارفروشی خاک میخورد.
بزرگترین رقیب بازاریابها، بیرقیبی است.
راهحل غافلگیرکنندهی این مساله، احاطهشدن با رقیبان است. چون فرم سوال را از «اگر؟ » به «کدام؟ » تغییر میدهد.
مصطفی منبری ۲۱ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
شانهبهشانهی رقابت
◾ستگادین ۱۲جولای۲۰۱۹
در محله توریستی Fisherman Wharf ( سانفرانسیسکو، کالیفورنیا ) رستورانهای غذایدریایی، یکی پس از دیگری ردیف شدهاند. آیا راه انداختن یک کسب و کار در این مکان، کار عاقلانهای است؟
دهها هزار کتاب در کتابفروشیها، برای یافتن یک خواننده باهم رقابت میکنند.
واقعیت اینست که کتابها وقتی با کتابهای دیگری احاطه نشوند، غیرممکن است فروش بروند. تصور کنید کتابی را که در قفسه یک خواربارفروشی خاک میخورد.
بزرگترین رقیب بازاریابها، بیرقیبی است.
راهحل غافلگیرکنندهی این مساله، احاطهشدن با رقیبان است. چون فرم سوال را از «اگر؟ » به «کدام؟ » تغییر میدهد.
مصطفی منبری ۲۱ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Next to the competition
On Fisherman’s Wharf, there’s one restaurant after another. Is that a smart place to open a business, right next to all the others? At the bookstore, there are tens of thousands of book…
.
قضاوت در مورد «یک روز» از روی وضع هوا
◾ستگادین ۱۵ جولای ۲۰۱۹
بنظر میرسد قضاوت در مورد «فردا»، با معیاری مفیدتر یا مرتبطتر که اختیارش دست خودمان است، پربارتر از قضاوت «فردا» بر اساس وضعیت آب و هوا و احتمال باریدن یا نباریدن باران باشد.
ما میتوانیم «یک روز» را بر اساس ابزارهای فراوانی که به کار میبریم، تعداد افرادی که گوش شنوایی برای حرفهای ما دارند و تعدد مسائلی که در انتظار حلشدن هستند، قضاوت کنیم.
وضعیت آب و هوا یا هر چیز دیگری که در کوتاهمدت کنترلی رویشان نداریم، میتوانند به یک بهانه یا عامل حواسپرتی بدل شوند.
اگر درباره چیزی، کاری از دستتان برنمیآید، احتمالاً ارزش تمرکزکردن و صرف انرژی را هم ندارد.
میتوانیم کارمان را با توجهکردن به این واقعیت آغاز کنیم که در طول یک روز کامل، چقدر اثرگذار خواهیم بود. آیا میتوانیم درهایی را بگشاییم، منابع جدیدی بیابیم، ارزش بیافرینیم و برخلاف جریان آب حرکت کنیم؟
مصطفی منبری ۲۵ تیر ۱۳۹۸
؛....................................
قضاوت در مورد «یک روز» از روی وضع هوا
◾ستگادین ۱۵ جولای ۲۰۱۹
بنظر میرسد قضاوت در مورد «فردا»، با معیاری مفیدتر یا مرتبطتر که اختیارش دست خودمان است، پربارتر از قضاوت «فردا» بر اساس وضعیت آب و هوا و احتمال باریدن یا نباریدن باران باشد.
ما میتوانیم «یک روز» را بر اساس ابزارهای فراوانی که به کار میبریم، تعداد افرادی که گوش شنوایی برای حرفهای ما دارند و تعدد مسائلی که در انتظار حلشدن هستند، قضاوت کنیم.
وضعیت آب و هوا یا هر چیز دیگری که در کوتاهمدت کنترلی رویشان نداریم، میتوانند به یک بهانه یا عامل حواسپرتی بدل شوند.
اگر درباره چیزی، کاری از دستتان برنمیآید، احتمالاً ارزش تمرکزکردن و صرف انرژی را هم ندارد.
میتوانیم کارمان را با توجهکردن به این واقعیت آغاز کنیم که در طول یک روز کامل، چقدر اثرگذار خواهیم بود. آیا میتوانیم درهایی را بگشاییم، منابع جدیدی بیابیم، ارزش بیافرینیم و برخلاف جریان آب حرکت کنیم؟
مصطفی منبری ۲۵ تیر ۱۳۹۸
؛....................................
Seth's Blog
Judging a day by the weather
It seems more productive to judge tomorrow by something more relevant, useful and in our control than whether or not it’s raining, doesn’t it? We can judge a day by how many tools we ge…
.
هزینهی آموزش
◾ستگادین ۱۵ جولای ۲۰۱۹
منطق آموزش و پرورش این است که هر چه بیشتر بیاموزید، شغل بهتری گیرتان میآید و پولی که از شغلتان درمیآورید، آموزش شما را به یک سرمایهگذاری ارزشمند تبدیل خواهد کرد.
اما آنچه بعد از گرفتن شغل رخ میدهد چیست؟
در برخی سازمانها این پایان راه است. امکان دارد تجارب و هوشمندیهایی در شغلتان کسب کنید ولی این گونه سازمانهای کوتهبین، آموزش مداوم را بسیار پرخرج قلمداد میکنند.
بصیرت یعنی اینکه بدانی، کارمندان راکد بسیار پرخرجتر از کارمندان آموزش دیده هستند.
سازمانهای خیلی بیشتری هم وجود دارند که موافق پرداخت هزینه آموزش کارمندانشان هستند. آنها فهمیدهاند که یک کارمند الهامبخش و دارای بصیرت، نسبت به کارمندی که به حال خود رها شده است، محصول ارزشمندتری تولید میکند.
کارمندان هم به تدریج، به این درک میرسند که در آیندهی شغلیشان، از زمان و زحمتی که روی آموزش مداوم صرف میکنند، منتفع خواهند شد. زیرا چیزی را که یکبار میآموزند، بارها و بارها به دردشان خواهد خورد.
آینده از آن تصمیمات بهتر، شغلهای عاطفهمحور (مراقبت از کودکان، رسانه، مراقبتهای پزشکی، کارهای اجتماعی،... ) و اعتمادسازی است که همگی محصول آموزشاند.
اگر آموختن را رها کنید، از قافله عقب خواهید ماند.
مصطفی منبری ۲۵ تیر ۱۳۹۸
؛.....................................
هزینهی آموزش
◾ستگادین ۱۵ جولای ۲۰۱۹
منطق آموزش و پرورش این است که هر چه بیشتر بیاموزید، شغل بهتری گیرتان میآید و پولی که از شغلتان درمیآورید، آموزش شما را به یک سرمایهگذاری ارزشمند تبدیل خواهد کرد.
اما آنچه بعد از گرفتن شغل رخ میدهد چیست؟
در برخی سازمانها این پایان راه است. امکان دارد تجارب و هوشمندیهایی در شغلتان کسب کنید ولی این گونه سازمانهای کوتهبین، آموزش مداوم را بسیار پرخرج قلمداد میکنند.
بصیرت یعنی اینکه بدانی، کارمندان راکد بسیار پرخرجتر از کارمندان آموزش دیده هستند.
سازمانهای خیلی بیشتری هم وجود دارند که موافق پرداخت هزینه آموزش کارمندانشان هستند. آنها فهمیدهاند که یک کارمند الهامبخش و دارای بصیرت، نسبت به کارمندی که به حال خود رها شده است، محصول ارزشمندتری تولید میکند.
کارمندان هم به تدریج، به این درک میرسند که در آیندهی شغلیشان، از زمان و زحمتی که روی آموزش مداوم صرف میکنند، منتفع خواهند شد. زیرا چیزی را که یکبار میآموزند، بارها و بارها به دردشان خواهد خورد.
آینده از آن تصمیمات بهتر، شغلهای عاطفهمحور (مراقبت از کودکان، رسانه، مراقبتهای پزشکی، کارهای اجتماعی،... ) و اعتمادسازی است که همگی محصول آموزشاند.
اگر آموختن را رها کنید، از قافله عقب خواهید ماند.
مصطفی منبری ۲۵ تیر ۱۳۹۸
؛.....................................
Seth's Blog
Paid to learn
The rationale for traditional education is that more learning gets you a better job, and a job gets you paid, which makes the learning a worthwhile investment. But what happens after you get that j…
.
این چه طرز ارائهدادن است؟
◾ستگادین ۱۶ جولای ۲۰۱۹
اگر با ارائهدادن (presentation) به دنبال ایجاد تغییر هستید، به دو روش میتوانید عمل کنید:
۱) این حالت وقتی است که هدف و تعهداتی از قبل وجود دارند و حالا یک بروزرسانی در اقدامات، برای دستیابی هرچه بیشتر به آن هدف لازم است.
مثلاً GPS ماشینتان را در نظر بگیرید که میداند مقصدتان کجاست و شما را درباره مسیر یا ترافیک پیشِ رو، با اطلاعاتی مرتبط با سفرتان، بروزرسانی میکند. نه از شما میپرسد که چرا به فلان جا میروید و نه سعی میکند شما را مجبور کند که مقصدتان را عوض کنید.
۲) در این حالت، ارائهدهنده میخواهد تغییری در اولویتهای مخاطبان ایجاد کند تا چیزی را بجای چیز دیگری بخواهند.
مثلاً من میدانم که شما قبلا هرگز به چنین موسسه خیریهای کمک نکردهاید ولی اگر یک بار به ضرورت آنچه اینجا رخ میدهد نگاه کنید، نظرتان عوض خواهد شد.
اگر شما به روش GPS بروزرسانی کنید، باید روی تغییرات و ارتباطدادن حقایقی تمرکز کنید که ما میدانیم برای عملکردمان به آنها نیازمندیم.
از طرفی اگر میخواهید با ارائهتان، نظر مردم را عوض کنید، لطفاً ما را مجبور به دریافت اطلاعات بیربط و اعلانهای لحظه به لحظه نکنید. اگر میخواهید تغییر ایجاد کنید، لطفاً اجبار نکنید، از ما درخواست کنید.
مصطفی منبری ۲۶ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
این چه طرز ارائهدادن است؟
◾ستگادین ۱۶ جولای ۲۰۱۹
اگر با ارائهدادن (presentation) به دنبال ایجاد تغییر هستید، به دو روش میتوانید عمل کنید:
۱) این حالت وقتی است که هدف و تعهداتی از قبل وجود دارند و حالا یک بروزرسانی در اقدامات، برای دستیابی هرچه بیشتر به آن هدف لازم است.
مثلاً GPS ماشینتان را در نظر بگیرید که میداند مقصدتان کجاست و شما را درباره مسیر یا ترافیک پیشِ رو، با اطلاعاتی مرتبط با سفرتان، بروزرسانی میکند. نه از شما میپرسد که چرا به فلان جا میروید و نه سعی میکند شما را مجبور کند که مقصدتان را عوض کنید.
۲) در این حالت، ارائهدهنده میخواهد تغییری در اولویتهای مخاطبان ایجاد کند تا چیزی را بجای چیز دیگری بخواهند.
مثلاً من میدانم که شما قبلا هرگز به چنین موسسه خیریهای کمک نکردهاید ولی اگر یک بار به ضرورت آنچه اینجا رخ میدهد نگاه کنید، نظرتان عوض خواهد شد.
اگر شما به روش GPS بروزرسانی کنید، باید روی تغییرات و ارتباطدادن حقایقی تمرکز کنید که ما میدانیم برای عملکردمان به آنها نیازمندیم.
از طرفی اگر میخواهید با ارائهتان، نظر مردم را عوض کنید، لطفاً ما را مجبور به دریافت اطلاعات بیربط و اعلانهای لحظه به لحظه نکنید. اگر میخواهید تغییر ایجاد کنید، لطفاً اجبار نکنید، از ما درخواست کنید.
مصطفی منبری ۲۶ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Which sort of presentation is this?
If you’re going to do a presentation (instead of sending a memo)… If you’re going to do a sales call (instead of staying home)… it’s because you want to make a change …
.
چرخهایی که جیرجیر میکنند
◾ستگادین ۱۷ جولای ۲۰۱۹
آیا واقعا میخواهید چرخها را روغنکاری کنید؟
یا بجای آن، میخواهید به بهسازی امور (making things better) دست بزنید؟
بهترین مسیر برای همکاری با یک جمع یا یک برند، ناله و شکایت نیست، بلکه بهسازی امور است.
بهسازی یعنی مسئولیتپذیری بدون اقتدارگرایی و آفرینش یک چرخهی مثبت از اقدامات جامع و سخاوتمندانه. پیمودن راه با توجه به مصادیق و یافتن کُنجی کوچک برای ایجاد تفاوت و تغییر.
ما سیستم را برای چرخهایی که جیرجیر میکنند بهینهسازی میکنیم ولی اغلب، وصله پینه نصیبمان میشود نه یک تعمیر اساسی.
مصطفی منبری ۲۶ تیر ۱۳۹۸
؛....................................
چرخهایی که جیرجیر میکنند
◾ستگادین ۱۷ جولای ۲۰۱۹
آیا واقعا میخواهید چرخها را روغنکاری کنید؟
یا بجای آن، میخواهید به بهسازی امور (making things better) دست بزنید؟
بهترین مسیر برای همکاری با یک جمع یا یک برند، ناله و شکایت نیست، بلکه بهسازی امور است.
بهسازی یعنی مسئولیتپذیری بدون اقتدارگرایی و آفرینش یک چرخهی مثبت از اقدامات جامع و سخاوتمندانه. پیمودن راه با توجه به مصادیق و یافتن کُنجی کوچک برای ایجاد تفاوت و تغییر.
ما سیستم را برای چرخهایی که جیرجیر میکنند بهینهسازی میکنیم ولی اغلب، وصله پینه نصیبمان میشود نه یک تعمیر اساسی.
مصطفی منبری ۲۶ تیر ۱۳۹۸
؛....................................
Seth's Blog
Squeaky wheels
Do you really want the grease? Or would you rather make things better? The best way to contribute to a community or a brand isn’t by complaining. It’s by making things better. Taking re…
.
اقدام رو به جلو یا فرار؟
◾ستگادین ۱۸جولای۲۰۱۹
آیا پشتِ درِ اتاق رئیستان، به امید آنکه با شما دربارهی پروژه جدیدتان ملاقات کند، سرپا خواهید ماند یا به امید آنکه متوجه حضورتان نشود، همانجا زانو بغل کرده در لاک خویش فرو خواهید رفت؟
آیا سرِ کلاس، برای درخواست وقتِ تنفس، دستتان را بالا خواهید برد یا در ردیفهای پشتی قایم میشوید تا چیزی نخواهید؟
آیا مشتریِ نافرمان و گستاخی را به زحمت خواهید یافت تا ببینید چطور میتوانید اوضاع را بهتر کنید یا از پاسخدادن به ایمیل مشتریانی که به شدت در تلاش برای یافتن شما هستند، سرباز خواهید زد؟
شما میتوانید همهی روزتان را برای اقدامات رو به جلو در مسیر خواستههایتان صرف کنید یا اینکه زمانتان را برای فرارکردن و اجتناب از اقدام سپری کنید.
مصطفی منبری ۲۷تیر۱۳۹۸
؛..................................
اقدام رو به جلو یا فرار؟
◾ستگادین ۱۸جولای۲۰۱۹
آیا پشتِ درِ اتاق رئیستان، به امید آنکه با شما دربارهی پروژه جدیدتان ملاقات کند، سرپا خواهید ماند یا به امید آنکه متوجه حضورتان نشود، همانجا زانو بغل کرده در لاک خویش فرو خواهید رفت؟
آیا سرِ کلاس، برای درخواست وقتِ تنفس، دستتان را بالا خواهید برد یا در ردیفهای پشتی قایم میشوید تا چیزی نخواهید؟
آیا مشتریِ نافرمان و گستاخی را به زحمت خواهید یافت تا ببینید چطور میتوانید اوضاع را بهتر کنید یا از پاسخدادن به ایمیل مشتریانی که به شدت در تلاش برای یافتن شما هستند، سرباز خواهید زد؟
شما میتوانید همهی روزتان را برای اقدامات رو به جلو در مسیر خواستههایتان صرف کنید یا اینکه زمانتان را برای فرارکردن و اجتناب از اقدام سپری کنید.
مصطفی منبری ۲۷تیر۱۳۹۸
؛..................................
Seth's Blog
Toward or away?
Today, will you stand outside your boss’s office hoping that she’ll meet with you about your new project, or will you hunker down in your cube hoping she doesn’t notice you? Will …
Forwarded from یادداشت های حسین قربانی
✅ کوچکترین اهداف، بهترین اهداف هستند
✍️ حسین قربانی
چند روز پیش که یکی از پادکستهای ست گادین را گوش میدادم، به نکته جالبی اشاره کرد. نکتهای در مورد بهترین اهداف زندگی که میتوانیم انتخاب کنیم و در پی دستیابی به آنها باشیم.
ست گادین معتقد است کوچکترین اهداف میتوانند بهترین اهداف زندگی ما باشند.
کوچکترین جای پایی که میتوانیم از خودمان در این دنیا به جا بگذاریم،
کوچکترین پروژه ممکن که ارزش زمان صرف شده برای آن را داشته باشد،
کوچکترین گروه از افراد که میتوانیم تغییری در زندگیشان به وجود آوریم.
کوچکترینها همگی قابل دستیابی هستند و به همین دلیل هم ترسناکاند. چون ما هیچ توجیهی برای موفق نشدن و دست نیافتن به آنها نخواهیم داشت.
ما از کوچکترینها فراری هستیم، چون با خود مسئولیت به همراه میآورند و هیچ راه فراری از رسیدن به آنها وجود ندارد.
برعکس کوچکترین اهداف، بزرگترین اهداف دوستداشتنی هستند، بینهایت دوستداشتنی هستند. آنها برای ما امنیت به همراه میآورند.
میتوانیم پشت آنها پنهان شویم و از انتقادها و نگاههای آزاردهنده دیگران در امان باشیم.
با انتخاب این نوع اهداف بیشترین و بهترین توجیهات و دلایل را برای دست نیافتن به آنها و تحمل شکستها خواهیم داشت.
در صورت شکست در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ، بهترین داستانها و توضیحات را برای تعریف کردن به خودمان و دیگران خواهیم داشت.
بنابراین برای کسب موفقیتهای بزرگ باید از کوچکترین موفقیتها شروع کرد. باید از کوچکترین اهداف شروع کرد.
فعالیت فقط در یک شبکه اجتماعی،
نوشتن فقط یک صفحه در روز،
مطالعه فقط دو صفحه کتاب در روز،
ورزش و نرمش فقط ده دقیقهای در هر روز،
یادگیری فقط دو لغت انگلیسی جدید در روز،
نوشتن روزانه یک پست کوتاه برای وبلاگ،
همگی اهدافی کوچک هستند که هیچ توجیهی برای انجام ندادن آنها پذیرفتنی نخواهد بود و هیچ راه فراری برایمان باقی نخواهد ماند.
بهترین راه کسب موفقیتهای بزرگ و رسیدن به اهداف بزرگ، انتخاب اهدافی کوچک و حرکت در جهت کسب موفقیتهای کوچک هست؛ شاید بدون در پیش گرفتن این مسیر هیچ وقت نتوان قلههای بزرگ را فتح کرد.
HoseinGhorbani.com
@HoseinGhorbani1
✍️ حسین قربانی
چند روز پیش که یکی از پادکستهای ست گادین را گوش میدادم، به نکته جالبی اشاره کرد. نکتهای در مورد بهترین اهداف زندگی که میتوانیم انتخاب کنیم و در پی دستیابی به آنها باشیم.
ست گادین معتقد است کوچکترین اهداف میتوانند بهترین اهداف زندگی ما باشند.
کوچکترین جای پایی که میتوانیم از خودمان در این دنیا به جا بگذاریم،
کوچکترین پروژه ممکن که ارزش زمان صرف شده برای آن را داشته باشد،
کوچکترین گروه از افراد که میتوانیم تغییری در زندگیشان به وجود آوریم.
کوچکترینها همگی قابل دستیابی هستند و به همین دلیل هم ترسناکاند. چون ما هیچ توجیهی برای موفق نشدن و دست نیافتن به آنها نخواهیم داشت.
ما از کوچکترینها فراری هستیم، چون با خود مسئولیت به همراه میآورند و هیچ راه فراری از رسیدن به آنها وجود ندارد.
برعکس کوچکترین اهداف، بزرگترین اهداف دوستداشتنی هستند، بینهایت دوستداشتنی هستند. آنها برای ما امنیت به همراه میآورند.
میتوانیم پشت آنها پنهان شویم و از انتقادها و نگاههای آزاردهنده دیگران در امان باشیم.
با انتخاب این نوع اهداف بیشترین و بهترین توجیهات و دلایل را برای دست نیافتن به آنها و تحمل شکستها خواهیم داشت.
در صورت شکست در مسیر رسیدن به اهداف بزرگ، بهترین داستانها و توضیحات را برای تعریف کردن به خودمان و دیگران خواهیم داشت.
بنابراین برای کسب موفقیتهای بزرگ باید از کوچکترین موفقیتها شروع کرد. باید از کوچکترین اهداف شروع کرد.
فعالیت فقط در یک شبکه اجتماعی،
نوشتن فقط یک صفحه در روز،
مطالعه فقط دو صفحه کتاب در روز،
ورزش و نرمش فقط ده دقیقهای در هر روز،
یادگیری فقط دو لغت انگلیسی جدید در روز،
نوشتن روزانه یک پست کوتاه برای وبلاگ،
همگی اهدافی کوچک هستند که هیچ توجیهی برای انجام ندادن آنها پذیرفتنی نخواهد بود و هیچ راه فراری برایمان باقی نخواهد ماند.
بهترین راه کسب موفقیتهای بزرگ و رسیدن به اهداف بزرگ، انتخاب اهدافی کوچک و حرکت در جهت کسب موفقیتهای کوچک هست؛ شاید بدون در پیش گرفتن این مسیر هیچ وقت نتوان قلههای بزرگ را فتح کرد.
HoseinGhorbani.com
@HoseinGhorbani1
.
سریششدن
◾ستگادین ۲۰ جولای ۲۰۱۹
سریششدن (tailgating) به یک استاد، سرعت شما را افزایش نمیدهد.
سرعت استاد را هم بیشتر نمیکند.
سریششدن به یک استاد، باعث ایجاد ناامیدی و محدودیت در انتخابهای شما میشود و روش مطمئن و امنی نیست.
اگر میخواهید تفاوت بیافرینید، باید مسیر مختص خودتان را پیدا کنید.
مصطفی منبری ۳۰ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
سریششدن
◾ستگادین ۲۰ جولای ۲۰۱۹
سریششدن (tailgating) به یک استاد، سرعت شما را افزایش نمیدهد.
سرعت استاد را هم بیشتر نمیکند.
سریششدن به یک استاد، باعث ایجاد ناامیدی و محدودیت در انتخابهای شما میشود و روش مطمئن و امنی نیست.
اگر میخواهید تفاوت بیافرینید، باید مسیر مختص خودتان را پیدا کنید.
مصطفی منبری ۳۰ تیر ۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Tailgating
It doesn’t make you go any faster. It doesn’t make the leader go any faster. Tailgating creates frustration, limits your choices and isn’t safe. If you want to make a difference, …
.
دو نوع ریسک در سیستم
◾ستگادین ۲۱جولای ۲۰۱۹
وقتی یک سیستم راه میاندازید، بهتر است همیشه به این فکر کنید که اگر این سیستم از کار بیافتد چه اتفاقی خواهد افتاد؟
بسته به اینکه عدم کارکرد سیستم چه هزینهای را به شما تحمیل کند، میتوانید درجه سختجان بودن (resilience) سیستمتان را افزایش دهید.
عدم کارکرد سیستم، همیشه یک فاجعه نیست. اگر توستر شما کار نکند، مسأله بزرگی پیش نمیآید ولی اگر در حال انجام ماموریتی در کره ماه باشید، داشتن چند کپسول اکسیژن بیشتر، حتی اگر هزینه حملشان بالا باشد، تصمیم عاقلانهای خواهد بود.
هنگام سازماندهی یک سیستم، مرتکب دو اشتباه میشویم:
یک ) درباره اعتماد به سیستممان بیشازحد خوشبین هستیم و هزینه زندگی بدون آن را ناچیز میپنداریم. مثلاً زیرساخت اینترنت فعلی ما از همین دسته است.
دو ) برعکس، درباره احتمال شکست و هزینهای که روی دستمان خواهد گذاشت، بیشازحد بدبین هستیم. این بدبینی منجر به مهندسی افراطی چیزها یا پرداخت هزینه بسیار زیاد برای ترک آن میشود. جلیقه نجاتهای هواپیما مثالهایی از این دستهاند. دلیل بالا بودن هزینههای پزشکیمان نیز همین اشتباه است.
یک مهارت مفید در تصمیمگیری اجرایی، توانایی شرح و بسط معنای سختجان بودن و هزینه شکست با روشهای غیر احساسی است. مخصوصاً وقتی انجام دقیق آن سخت باشد.
مصطفی منبری ۳۰ تیر ۱۳۹۸
؛....................................
دو نوع ریسک در سیستم
◾ستگادین ۲۱جولای ۲۰۱۹
وقتی یک سیستم راه میاندازید، بهتر است همیشه به این فکر کنید که اگر این سیستم از کار بیافتد چه اتفاقی خواهد افتاد؟
بسته به اینکه عدم کارکرد سیستم چه هزینهای را به شما تحمیل کند، میتوانید درجه سختجان بودن (resilience) سیستمتان را افزایش دهید.
عدم کارکرد سیستم، همیشه یک فاجعه نیست. اگر توستر شما کار نکند، مسأله بزرگی پیش نمیآید ولی اگر در حال انجام ماموریتی در کره ماه باشید، داشتن چند کپسول اکسیژن بیشتر، حتی اگر هزینه حملشان بالا باشد، تصمیم عاقلانهای خواهد بود.
هنگام سازماندهی یک سیستم، مرتکب دو اشتباه میشویم:
یک ) درباره اعتماد به سیستممان بیشازحد خوشبین هستیم و هزینه زندگی بدون آن را ناچیز میپنداریم. مثلاً زیرساخت اینترنت فعلی ما از همین دسته است.
دو ) برعکس، درباره احتمال شکست و هزینهای که روی دستمان خواهد گذاشت، بیشازحد بدبین هستیم. این بدبینی منجر به مهندسی افراطی چیزها یا پرداخت هزینه بسیار زیاد برای ترک آن میشود. جلیقه نجاتهای هواپیما مثالهایی از این دستهاند. دلیل بالا بودن هزینههای پزشکیمان نیز همین اشتباه است.
یک مهارت مفید در تصمیمگیری اجرایی، توانایی شرح و بسط معنای سختجان بودن و هزینه شکست با روشهای غیر احساسی است. مخصوصاً وقتی انجام دقیق آن سخت باشد.
مصطفی منبری ۳۰ تیر ۱۳۹۸
؛....................................
Seth's Blog
Two kinds of system risk
When you set up a system, it helps to keep in mind what will happen if it doesn’t work. Depending on the costs of ‘not working’, you can build more resilience into the system. In …
.
رسانه ما را به کجا خواهد برد؟
◾ستگادین ۲۲جولای۲۰۱۹
از وقتی اولین داستان روی تخته سنگی حک شد، متخصصانِ رسانه کوشیدند تا به تفصیل بیان کنند که آنها چیزی را به مردم میدهند که واقعا به آن نیاز دارند که همانا بهترین گزارشها از اتفاقات است.
رسانه باعث شد عواملی مثل فرهنگ، فعالیتهای بشری و خواستههای مردم به صفحهی اول اخبار منتقل شوند.
در واقع این توجهطلبی و سودجویی صنعت رسانهای است که واضحتر از همیشه، فرهنگ ما را هدایت میکند.
متفکران بهطور منظم، دربارهی افول نزاکت و اوجگیری وحشت و قلدری هشدار میدهند و بیشتر از همه، از رفتارهای تفرقهانگیز به جای حرکتهای رو به پیشرفت و پربار، که مردم را به گروههایی جدا از هم تکهتکه میکنند، شاکی هستند.
و دقیقا در همان زمان، برنامههای تلویزیونی واقعنما با بیشترین استقبال مواجه میشوند و بهشکل فزایندهای، اخبار با بیشترین زمان پخش، به نازلترین و تباهکنندهترین برنامه تلویزیونی تاریخ تبدیل میشود که ظهور رسانههای اجتماعی هم به آن دامن میزند.
دو کلاس در دوره ابتدایی را تصور کنید:
معلم در یکی از کلاسها، توجه زیادی به قلدرها، عاملان مزاحمت و اهالی دعوا و بلوا میکند و بقیه دانش آموزان همیشه در حال تشویق و هوراکشیدن برای آنها هستند.
معلم در کلاس بعدی، استانداردهایی را برای کلاس تعیین کرده است و با کنارزدن خواستههای خودخواهانه، اقدام به تشویق کودکان به سخاوتمندی و خلاقیت کرده است.
سرنوشت این کلاسها چگونه از هم تفکیک خواهد شد؟
دوست دارید کودک شما در کدام یک از این کلاسها باشد؟
ما دیگر دانشآموز کلاس دوره ابتدایی نیستیم و رسانه نیز معلم یا دایهی ما نیست ولی حجم توجهی که همه روزه به کانالهای تلویزیونی گسیل میکنیم نسبت به آن توجهی که به درسهای کلاس ابتدایی داشتیم، قابل مقایسه نیست و چنین توجهی به تلویزیون، هم برای خودمان و هم برای اطرافیانمان جز تباهی هیچ ثمری ندارد.
تولیدکنندگان برنامههای تلویزیونی این را به خوبی میدانند و برای جلب توجه بیشتر، تلاش فزایندهای انجام میدهند و حتی وقتی به درِ بسته میخورند، به انجام تحقیقاتی برای یافتن راههای جدید دست میزنند، چون این شغلشان است.
فراتر از همه اینها، رسانهها منفعتمحور بوده، نیازمند مشارکت ما برای پرداخت هزینههایشان هستند.
این یک بازی نابرابر است، در حالی که آنها مجهز به آخرین تحقیقات علوم رفتاری بر علیه ما هستند، ما مردمی ناهمسو و به صورت تودههایی ناراضی پراکنده شدهایم.
شاید بتوانیم برای حل این مسئله با همدیگر ارتباط برقرار کنیم، و برای یافتن راه حلی کارآمد، خودمان را سازماندهی کنیم.
قدم اول آن است که از خوردن طعمهی رسانهها دست برداریم. قدم دوم، گفتن این جمله است:
«follow me»
مصطفی منبری۳۱ تیر۱۳۹۸
؛..................................
رسانه ما را به کجا خواهد برد؟
◾ستگادین ۲۲جولای۲۰۱۹
از وقتی اولین داستان روی تخته سنگی حک شد، متخصصانِ رسانه کوشیدند تا به تفصیل بیان کنند که آنها چیزی را به مردم میدهند که واقعا به آن نیاز دارند که همانا بهترین گزارشها از اتفاقات است.
رسانه باعث شد عواملی مثل فرهنگ، فعالیتهای بشری و خواستههای مردم به صفحهی اول اخبار منتقل شوند.
در واقع این توجهطلبی و سودجویی صنعت رسانهای است که واضحتر از همیشه، فرهنگ ما را هدایت میکند.
متفکران بهطور منظم، دربارهی افول نزاکت و اوجگیری وحشت و قلدری هشدار میدهند و بیشتر از همه، از رفتارهای تفرقهانگیز به جای حرکتهای رو به پیشرفت و پربار، که مردم را به گروههایی جدا از هم تکهتکه میکنند، شاکی هستند.
و دقیقا در همان زمان، برنامههای تلویزیونی واقعنما با بیشترین استقبال مواجه میشوند و بهشکل فزایندهای، اخبار با بیشترین زمان پخش، به نازلترین و تباهکنندهترین برنامه تلویزیونی تاریخ تبدیل میشود که ظهور رسانههای اجتماعی هم به آن دامن میزند.
دو کلاس در دوره ابتدایی را تصور کنید:
معلم در یکی از کلاسها، توجه زیادی به قلدرها، عاملان مزاحمت و اهالی دعوا و بلوا میکند و بقیه دانش آموزان همیشه در حال تشویق و هوراکشیدن برای آنها هستند.
معلم در کلاس بعدی، استانداردهایی را برای کلاس تعیین کرده است و با کنارزدن خواستههای خودخواهانه، اقدام به تشویق کودکان به سخاوتمندی و خلاقیت کرده است.
سرنوشت این کلاسها چگونه از هم تفکیک خواهد شد؟
دوست دارید کودک شما در کدام یک از این کلاسها باشد؟
ما دیگر دانشآموز کلاس دوره ابتدایی نیستیم و رسانه نیز معلم یا دایهی ما نیست ولی حجم توجهی که همه روزه به کانالهای تلویزیونی گسیل میکنیم نسبت به آن توجهی که به درسهای کلاس ابتدایی داشتیم، قابل مقایسه نیست و چنین توجهی به تلویزیون، هم برای خودمان و هم برای اطرافیانمان جز تباهی هیچ ثمری ندارد.
تولیدکنندگان برنامههای تلویزیونی این را به خوبی میدانند و برای جلب توجه بیشتر، تلاش فزایندهای انجام میدهند و حتی وقتی به درِ بسته میخورند، به انجام تحقیقاتی برای یافتن راههای جدید دست میزنند، چون این شغلشان است.
فراتر از همه اینها، رسانهها منفعتمحور بوده، نیازمند مشارکت ما برای پرداخت هزینههایشان هستند.
این یک بازی نابرابر است، در حالی که آنها مجهز به آخرین تحقیقات علوم رفتاری بر علیه ما هستند، ما مردمی ناهمسو و به صورت تودههایی ناراضی پراکنده شدهایم.
شاید بتوانیم برای حل این مسئله با همدیگر ارتباط برقرار کنیم، و برای یافتن راه حلی کارآمد، خودمان را سازماندهی کنیم.
قدم اول آن است که از خوردن طعمهی رسانهها دست برداریم. قدم دوم، گفتن این جمله است:
«follow me»
مصطفی منبری۳۱ تیر۱۳۹۸
؛..................................
Seth's Blog
Where will the media take us next?
Since the first story was carved on a rock, media pundits have explained that they have simply given people what they want, reporting the best they can on what’s happening. Cause (the culture…
.
کاربرد زمانِ بعد از کار برای یادگیری
◾ستگادین؛ اینستاگرام
آمارها به همان اندازه که شفاف هستند، ناراحتکننده هم هستند.
مردم یک یا دو نسل قبل، بعد از کار، ۵ تا ۷ ساعت در روز را صرف تماشای تلویزیون میکردند...
امروزه ظاهراً ما خیلی هوشمندتر از گذشتهایم!
ما ۴ ساعت با گوشیهای خودمان ور میرویم. شبکههای اجتماعی، رسانههای جذاب، تصاویر احمقانه و فیلمهای نتفلیکس...
مشکل ما فشار ذهنی(cognitive load) است.[ میزان حجم اطلاعاتی که حافظه کوتاهمدت در یک لحظه میتواند نگهداری و پردازش کند، محدود است و واردکردن بیش از حد اطلاعات، به یادگیری بیشتر نمیانجامد. م ]
سازندگان تبلیغات و کمپانیهای رسانهای، ما را چنان شستشوی مغزی دادهاند که باور کردهایم در آخر روز، مغزمان فقط از عهدهی خوردن نوشیدنی و تماشای برنامههای تفریحی ورزشی برمیآید. و اگر شما با یادگیری آموزشهای دوران صنعتی مشکلی داشته باشید، ممکن است که ناتوان و بیانگیزه قلمداد شوید.
و اما یادگیری چیست؟
یادگیری، پیوسته رشدکردن است. یادگیری، بیش از آنچه انرژی را تحلیل ببرد، بر توان فرد میافزاید.
یادگیری مثل چرخدندههایی پیشبرنده است و اگر ما راه درست یادگیری را پیدا کنیم، کشف خواهیم کرد که بیش از آنچه فکرش را بکنیم، زمان برای یادگیری داریم.
اگر شما همیشه کتابی در دستتان باشد، وقتی هوس کردید وارد شبکههای اجتماعی شوید، میتوانید به آرامی لای کتاب را باز کنید و نگاهش کنید.
تفاوت در اینجاست که هربار گوشیتان زرزر میکند، شما به جای شتاب به سمت گوشی، به یاد کتاب خواهید افتاد.
مصطفی منبری ۱مرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
کاربرد زمانِ بعد از کار برای یادگیری
◾ستگادین؛ اینستاگرام
آمارها به همان اندازه که شفاف هستند، ناراحتکننده هم هستند.
مردم یک یا دو نسل قبل، بعد از کار، ۵ تا ۷ ساعت در روز را صرف تماشای تلویزیون میکردند...
امروزه ظاهراً ما خیلی هوشمندتر از گذشتهایم!
ما ۴ ساعت با گوشیهای خودمان ور میرویم. شبکههای اجتماعی، رسانههای جذاب، تصاویر احمقانه و فیلمهای نتفلیکس...
مشکل ما فشار ذهنی(cognitive load) است.[ میزان حجم اطلاعاتی که حافظه کوتاهمدت در یک لحظه میتواند نگهداری و پردازش کند، محدود است و واردکردن بیش از حد اطلاعات، به یادگیری بیشتر نمیانجامد. م ]
سازندگان تبلیغات و کمپانیهای رسانهای، ما را چنان شستشوی مغزی دادهاند که باور کردهایم در آخر روز، مغزمان فقط از عهدهی خوردن نوشیدنی و تماشای برنامههای تفریحی ورزشی برمیآید. و اگر شما با یادگیری آموزشهای دوران صنعتی مشکلی داشته باشید، ممکن است که ناتوان و بیانگیزه قلمداد شوید.
و اما یادگیری چیست؟
یادگیری، پیوسته رشدکردن است. یادگیری، بیش از آنچه انرژی را تحلیل ببرد، بر توان فرد میافزاید.
یادگیری مثل چرخدندههایی پیشبرنده است و اگر ما راه درست یادگیری را پیدا کنیم، کشف خواهیم کرد که بیش از آنچه فکرش را بکنیم، زمان برای یادگیری داریم.
اگر شما همیشه کتابی در دستتان باشد، وقتی هوس کردید وارد شبکههای اجتماعی شوید، میتوانید به آرامی لای کتاب را باز کنید و نگاهش کنید.
تفاوت در اینجاست که هربار گوشیتان زرزر میکند، شما به جای شتاب به سمت گوشی، به یاد کتاب خواهید افتاد.
مصطفی منبری ۱مرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
Instagram
Seth Godin
How do you want to spend your time after work? Share in the comments and check out what others have to say. #MiniBooks Correction ... “lightly” = “likely”
.
درصدی از مشتریان یا توده انبوهی از آنها
◾ستگادین ۲۴جولای۲۰۱۹
بازاریابی مستقیم اهمیتی به تعداد انبوه از مشتریان قابل دسترس نمیدهد.
[بلکه درصدی از مشتریان بالقوه یا بالفعل مهمند که هویت، تعداد و مشخصات آنها تا حد زیادی معلوم است. متمم]
ولی بازاریابی برندمحور با اندازهگیری مشتریان مشخص مشکل دارد، بنابراین همهی آن چه دارد، دسترسی کُلی به توده عظیمی از مشتریان است.
اگر قادر به اندازهگیری هستید، نگران اعداد بزرگ (انبوه مشتریان) نباشید و اهمیتی به بیلبوردهای نصبشده در بزرگراهها ندهید. [ که برای همه نصب شدهاند نه برای یک گروه هدف خاص. م]
مخاطبان مشخص و کم تعداد، دوستان شما هستند، چون آنها خاصاند و درصدِ (مشتریان بالقوه یا بالفعل) شما را افزایش میدهند.
مصطفی منبری ۲مرداد۱۳۹۸
؛...................................
درصدی از مشتریان یا توده انبوهی از آنها
◾ستگادین ۲۴جولای۲۰۱۹
بازاریابی مستقیم اهمیتی به تعداد انبوه از مشتریان قابل دسترس نمیدهد.
[بلکه درصدی از مشتریان بالقوه یا بالفعل مهمند که هویت، تعداد و مشخصات آنها تا حد زیادی معلوم است. متمم]
ولی بازاریابی برندمحور با اندازهگیری مشتریان مشخص مشکل دارد، بنابراین همهی آن چه دارد، دسترسی کُلی به توده عظیمی از مشتریان است.
اگر قادر به اندازهگیری هستید، نگران اعداد بزرگ (انبوه مشتریان) نباشید و اهمیتی به بیلبوردهای نصبشده در بزرگراهها ندهید. [ که برای همه نصب شدهاند نه برای یک گروه هدف خاص. م]
مخاطبان مشخص و کم تعداد، دوستان شما هستند، چون آنها خاصاند و درصدِ (مشتریان بالقوه یا بالفعل) شما را افزایش میدهند.
مصطفی منبری ۲مرداد۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Comparing % and mass
Direct marketers don’t care how many people they reach. They care what percentage take action. Brand marketers have trouble measuring action, so all they have to work with is reach. If you ca…
.
خیلی بزرگ بعنوان حامی
◾ستگادین ۲۶جولای۲۰۱۹
بازاریابی حساب و کتاب دارد. پُرواضح است، همان لحظه که اشتباهی رخ میدهد، بیشترین کمک را به رابطهی برَند و مشتری خواهد کرد.
لحظهای که یک بدعهدی رخ میدهد، مشتری میتواند چهره واقعی آن برند را ببیند. ما درباره برندها زیاد داستانپردازی میکنیم ولی میدانیم که وقتی برندی به قولش عمل نکند، واقعیت آن داستانها برملا میشود.
سیاستها، بودجهها و بروکراسی یک برند با بزرگترشدن برند، تاثیرگذاری بیشتری پیدا میکنند.
برند برای حمایت از مشتری زیادی بزرگ شده است. حتی برای اینکه وانمود کند که حامی مشتریست.
تنها راه حمایت از مشتری، گماردن انسان برای انجام این وظیفه است که اقتدار و منابع کافی برای نشاندادن این حمایت را نیز در اختیار داشته باشد.
اگر منظورم را گرفتید، عملکردن به آن آسان است.
مصطفی منبری ۵مرداد۱۳۹۸
؛...................................
خیلی بزرگ بعنوان حامی
◾ستگادین ۲۶جولای۲۰۱۹
بازاریابی حساب و کتاب دارد. پُرواضح است، همان لحظه که اشتباهی رخ میدهد، بیشترین کمک را به رابطهی برَند و مشتری خواهد کرد.
لحظهای که یک بدعهدی رخ میدهد، مشتری میتواند چهره واقعی آن برند را ببیند. ما درباره برندها زیاد داستانپردازی میکنیم ولی میدانیم که وقتی برندی به قولش عمل نکند، واقعیت آن داستانها برملا میشود.
سیاستها، بودجهها و بروکراسی یک برند با بزرگترشدن برند، تاثیرگذاری بیشتری پیدا میکنند.
برند برای حمایت از مشتری زیادی بزرگ شده است. حتی برای اینکه وانمود کند که حامی مشتریست.
تنها راه حمایت از مشتری، گماردن انسان برای انجام این وظیفه است که اقتدار و منابع کافی برای نشاندادن این حمایت را نیز در اختیار داشته باشد.
اگر منظورم را گرفتید، عملکردن به آن آسان است.
مصطفی منبری ۵مرداد۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Too big to care
The marketing math is compelling. It’s obvious that the most highly-leveraged moment in every brand’s relationship with a customer is the moment when something goes wrong. In that momen…
.
نظرسنجیهای مرموز
◾ستگادین ۲۷جولای۲۰۱۹
اول: نظرسنجیهای آنلاین که دسترسی به آنها آزاد است، اساساً دقیق نیستند، چون گروهی که برای پاسخ به سوالاتشان وقت میگذارند، نماینده جمعیت عمومی نیستند.
دوم: نظرسنجی مبتنی بر سرشماری نباید شما را سردرگم کند. پژوهشگر تعدادی سوال را از گروهی تصادفی میپرسد و سپس جواب آنها را به عموم مردم تعمیم میدهد. عموماً شما نیاز به سرشماری ندارید بلکه آنچه لازم دارید، یک گروه از پاسخدهندگان است که نمونهای کوچک ولی جامع از کل اجتماع باشند.
اگر باور دارید که نیازمند تحقیق از افراد بیشتر و بیشتری هستید، خطای بزرگی را مرتکب میشوید. دسترسی شما به افراد بیشتر، فقط دقت نتیجه نظرسنجی شما را کم میکند، همین ( گزینه اول را دوباره مرور کنید)
در دوره و زمانه آمار، بهترین مورد استفاده سرشماری عبارت است از یافتن رابطه احساسات یک فرد با خود واقعیاش. پرسیدن از هر شخص در رستوران که برای شام چه میخواهد بخورد یعنی یک سرشماری مفید! چون شما میتوانید پس از این پرسش، برای هر فرد دقیقا آنچه را که برای شام میخواهد سرو کنید.
سوم: نظرسنجیهای ناشناس از طریق ایمیل قابل ردیابی هستند و میتوانید با خیال راحت شرکت کنید. فقط باید بدانید که ممکن است پاسخ شما با بقیه حرکات شما در اینترنت ارتباط داده شود.
چهارم: پرسیدن سوال از یک نفر، نحوه احساس او را نیز تغییر میدهد. این روش push poll نامیده میشود [ در انتخابات از طریق تماس تلفنی با رایدهندگان و برای دستکاری ذهنیت آنها نسبت به کاندیداها استفاده میشود. م]
البته پرسیدن یک سوال تفکربرانگیز مثل میزان رضایتمندی، میتواند در پاسخ ،سطح رضایت فرد را بالا ببرد!
دو مورد دیگر:
وقتی در آخر نظرسنجی از شما خواستند که هر نظری دارید میتوانید اضافه کنید، اصلا خودتان را به زحمت نیاندازید! کسی نظرات شما را نخواهد خواند.
بهترین راه و تنها راه پیبردن به آنچه مردم احساس میکنند پرسیدن از آنها نیست بلکه نگاهکردن به انتخاب آنهاست وقتی بین «این» یا «آن» قرار میگیرند. واقعیت همین است و بس.
مصطفی منبری ۵مرداد۱۳۹۸
؛...................................
نظرسنجیهای مرموز
◾ستگادین ۲۷جولای۲۰۱۹
اول: نظرسنجیهای آنلاین که دسترسی به آنها آزاد است، اساساً دقیق نیستند، چون گروهی که برای پاسخ به سوالاتشان وقت میگذارند، نماینده جمعیت عمومی نیستند.
دوم: نظرسنجی مبتنی بر سرشماری نباید شما را سردرگم کند. پژوهشگر تعدادی سوال را از گروهی تصادفی میپرسد و سپس جواب آنها را به عموم مردم تعمیم میدهد. عموماً شما نیاز به سرشماری ندارید بلکه آنچه لازم دارید، یک گروه از پاسخدهندگان است که نمونهای کوچک ولی جامع از کل اجتماع باشند.
اگر باور دارید که نیازمند تحقیق از افراد بیشتر و بیشتری هستید، خطای بزرگی را مرتکب میشوید. دسترسی شما به افراد بیشتر، فقط دقت نتیجه نظرسنجی شما را کم میکند، همین ( گزینه اول را دوباره مرور کنید)
در دوره و زمانه آمار، بهترین مورد استفاده سرشماری عبارت است از یافتن رابطه احساسات یک فرد با خود واقعیاش. پرسیدن از هر شخص در رستوران که برای شام چه میخواهد بخورد یعنی یک سرشماری مفید! چون شما میتوانید پس از این پرسش، برای هر فرد دقیقا آنچه را که برای شام میخواهد سرو کنید.
سوم: نظرسنجیهای ناشناس از طریق ایمیل قابل ردیابی هستند و میتوانید با خیال راحت شرکت کنید. فقط باید بدانید که ممکن است پاسخ شما با بقیه حرکات شما در اینترنت ارتباط داده شود.
چهارم: پرسیدن سوال از یک نفر، نحوه احساس او را نیز تغییر میدهد. این روش push poll نامیده میشود [ در انتخابات از طریق تماس تلفنی با رایدهندگان و برای دستکاری ذهنیت آنها نسبت به کاندیداها استفاده میشود. م]
البته پرسیدن یک سوال تفکربرانگیز مثل میزان رضایتمندی، میتواند در پاسخ ،سطح رضایت فرد را بالا ببرد!
دو مورد دیگر:
وقتی در آخر نظرسنجی از شما خواستند که هر نظری دارید میتوانید اضافه کنید، اصلا خودتان را به زحمت نیاندازید! کسی نظرات شما را نخواهد خواند.
بهترین راه و تنها راه پیبردن به آنچه مردم احساس میکنند پرسیدن از آنها نیست بلکه نگاهکردن به انتخاب آنهاست وقتی بین «این» یا «آن» قرار میگیرند. واقعیت همین است و بس.
مصطفی منبری ۵مرداد۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Sneaky surveys (and push polls)
First thing: All open access online surveys are essentially inaccurate, because the group that takes the time to answer the survey is usually different from the general public. Second thing: Don…
.
مردم تغییر نمیکنند
◾ستگادین ۲۸ جولای ۲۰۱۹
مردم تغییر نمیکنند، مگر اینکه خودشان بخواهند.
انسانها تواناییهای منحصربهفردی در ایجاد تغییر دارند.
ما میتوانیم نگرشمان، ظاهرمان و مهارتهایمان را تغییر دهیم.
فقط به شرطی که بخواهیم.
پس قسمت سخت کار، تغییر نیست.
خواستنِ تغییر است.
مصطفی منبری۶مرداد۱۳۹۸
؛...................................
مردم تغییر نمیکنند
◾ستگادین ۲۸ جولای ۲۰۱۹
مردم تغییر نمیکنند، مگر اینکه خودشان بخواهند.
انسانها تواناییهای منحصربهفردی در ایجاد تغییر دارند.
ما میتوانیم نگرشمان، ظاهرمان و مهارتهایمان را تغییر دهیم.
فقط به شرطی که بخواهیم.
پس قسمت سخت کار، تغییر نیست.
خواستنِ تغییر است.
مصطفی منبری۶مرداد۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
People don’t change
(Unless they want to) Humans are unique in their ability to willingly change. We can change our attitude, our appearance and our skillset. But only when we want to. The hard part, then, isn’t…
.
مشکل طعنهزدن
◾ستگادین ۳۱جولای۲۰۱۹
واقعا فکر میکنید طعنهزدن (سرکوفت و سرزنش) خیلی کمککننده است؟
آیا شما هم از جماعت طعنهزن هستید؟
اگر قصدتان کمککردن بود، نیازی به سرکوفتزدن نداشتید. به سادگی میتوانستید بنویسید: «خیلی ممنون، کمککننده بود.»
وانگهی، اگر سعی داشتید میزان ناامیدی یا ناراحتیتان را ابراز کنید، میتوانستید بنویسید: «من از اینکه نتوانستید همکاری بیشتری با ما داشته باشید، متاسفم. ما واقعا به جلب همکاری شما امیدوار بودیم.»
مشکل طعنهزدن، آن است که شدت و درجه ناراحتیمان نامعلوم است و امکان دارد حرفهای نیشداری بزنیم، در حالیکه منظور واقعیمان آنقدرها هم تلخ نباشد.
قانون جدیدی برای خودم وضع کردهام که همیشه بنا را بر حسننیتِ گوینده بگذارم و طعنهها و سرکوفتها را نادیده بگیرم. اسم قانون جدیدم را «خطای تشخیص طعنه تیپ ۲» گذاشتهام.
بسختی میتوان تصور کرد که بتوانید با طعنهزدن، بیشترین تاثیر را در رساندن منظورتان اعمال کنید.
مصطفی منبری۹مرداد۱۳۹۸
؛...................................
مشکل طعنهزدن
◾ستگادین ۳۱جولای۲۰۱۹
واقعا فکر میکنید طعنهزدن (سرکوفت و سرزنش) خیلی کمککننده است؟
آیا شما هم از جماعت طعنهزن هستید؟
اگر قصدتان کمککردن بود، نیازی به سرکوفتزدن نداشتید. به سادگی میتوانستید بنویسید: «خیلی ممنون، کمککننده بود.»
وانگهی، اگر سعی داشتید میزان ناامیدی یا ناراحتیتان را ابراز کنید، میتوانستید بنویسید: «من از اینکه نتوانستید همکاری بیشتری با ما داشته باشید، متاسفم. ما واقعا به جلب همکاری شما امیدوار بودیم.»
مشکل طعنهزدن، آن است که شدت و درجه ناراحتیمان نامعلوم است و امکان دارد حرفهای نیشداری بزنیم، در حالیکه منظور واقعیمان آنقدرها هم تلخ نباشد.
قانون جدیدی برای خودم وضع کردهام که همیشه بنا را بر حسننیتِ گوینده بگذارم و طعنهها و سرکوفتها را نادیده بگیرم. اسم قانون جدیدم را «خطای تشخیص طعنه تیپ ۲» گذاشتهام.
بسختی میتوان تصور کرد که بتوانید با طعنهزدن، بیشترین تاثیر را در رساندن منظورتان اعمال کنید.
مصطفی منبری۹مرداد۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
The problem with sarcasm
“Well, that was super helpful.” Was it? Or are you trying to be sarcastic? Because if it was helpful, you could simply write, “thank you, that was helpful.” On the other han…