طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
◾️مثل لباس یک دلقک، ناموزون‌ و بدقواره نباشید

◾️ست‌گادین ۲۳ بهمن ۱۳۹۹




چطور می‌توان در طراحی گرافیک، بهتر از قبل شد...

امروزه نسبت به هر مقطع از تاریخ بشر، طراحان گرافیک تازه‌کار و نیمه‌حرفه‌ایِ بیشتری مشغول به کار هستند.

ارائه‌ها، پست‌های اینستاگرام، وبسایت‌ها، جلد کتابِ کیندل‌تان یا لوگوی پادکست شما... هر کسی که درحال لمس یک صفحه گوشی یا یک کامپیوتر است، انگار برای طراحی فراخوانده شده است. خیلی از ما قادر به «بهتر‌شدن» در طراحی هستیم.

- یک طراحی گرافیک خوب، چیزی متفاوت از رسم ساده‌ی یک ایده روی کاغذ است. فرق آنها را بفهمید.

- بدانید که شما خواهان «بهترشدن» در طراحی هستید و درک کنید که شما از پسِ اینکار برمی‌آیید.

- تصویر را در ذهن‌تان تکمیل کنید.

- برای واقعی‌کردنِ آن تصویر، مهارتهای لازم را یاد بگیرید.



➖ تفاوت را بفهمید:

ارائه‌ی یک نوشته یا عکس، قطعاً اطلاعات را پیشِ چشم مخاطبان قرار خواهد داد ولی میزان اهمیت، بینش و حرفه‌ای‌گری که شما می‌خواهید و برای مخاطب لازم است، انتقال نمی‌یابد.

ما اشتباهات تایپی محصولات تبلیغاتی را تحمل نمی‌کنیم. بازار نیز همین حس را به طراحی‌های کم‌رمق و نابجا دارد.

طراحی گرافیک، نشانگر یک تعهد عاطفی به کار است. ما خیلی قبل‌تر از خواندن کلمات و فهمیدن عکس، متوجه چیدمان و طراحی می‌شویم. قبل از اینکه ما تصمیم بگیریم معنای کلمات موجود در تصویر را واقعاً بفهمیم، فاصله‌ی بین حروف، رنگ، سنگینی و شکل(form) است که به مغز ما می‌رسد. شما برای یک مصاحبه‌ی شغلی، لباس دلقک به تن نمی‌کنید ولی هنوز هم مردم، ایده‌هایشان را در هر فرصتی در شمایلِ لباس‌های ناموزون و بدقواره‌ی یک دلقک ارائه می‌دهند.


➖ بهترشدن:

اگر مطمئنید که به اندازه‌ی کافی خوب هستید و عبارت «بهترشدن»، ناراحت‌تان می‌کند، شاید خواندن این پاراگراف برای شما لازم نباشد. ولی بقیه‌ی ما این شانس را داریم که بگوییم: « من درحال رفتن به یک سطح بالاتر هستم و این یعنی درحال پشت‌سرگذاشتن سطح فعلی‌ام.» با انتقادهای دست‌و‌دل‌بازانه از کارتان دفاع نکنید. همه‌ی هدفِ «بهترشدن»، ترکِ مشتاقانه‌ی رویکردهای‌ فعلی‌تان به سبک و سیاقی است که برای کسب مهارت‌های جدید و موثرتر در پیش گرفته بودید.


➖ تصویری در ذهن شما:

این یک قدم خیلی بزرگ است. اگر چیزی که طراحی می‌کنید، بنظرتان درست و بجاست، پس دیگر هرگز بهتر نخواهد شد. برای جهش در این‌گونه موارد، باید رفت سراغ خرید:

ده وبسایت پیدا کنید که با هر متر و معیاری که دارید، موفق محسوب می‌شوند.

به کتابفروشی بروید و ده کتاب با جلد‌هایی پیدا کنید که نشانگر سطح قدرت و حرفه‌ای‌گریِ دلخواه شما باشند.

به Dieline بروید و چهل طراحیِ بسته‌بندی را با هم مقایسه کنید.

تفاوت بین عکس‌هایی که خودتان می‌گیرید و آنهایی که در موفق‌ترین وبسایت‌های خرده‌فروشی وجود دارند را بیابید.

چند قهرمان برای خودتان پیدا کنید.

نوع و جنس(genre، ژانر) کاری که می‌کنید را درک کنید.


➖ تصویر را واقعی کنید:

فعلاً از روی دست دیگران کپی کنید. قدم‌به‌قدم، یاد بگیرید که برای ساختن چیزی به همان خوبیِ کار قهرمان‌تان، نیاز به آموختن چه مواردی دارید. اینجور کپی‌کاریِ مستقیم برای آن نیست که انتشارش دهید ولی حداقل خواهید فهمید که با ارتقاء، نشانه‌گذاری و درک ژانر، چطور می‌توانید منظورتان را از طریق عناصر احساسی انتقال دهید.

درست در همان لحظه‌ای که بخوبی بدانید چگونه نورپردازی کنید، رنگ انتخاب کنید و حروف‌چینی(Typography) انجام دهید، زمان ترک این روش‌ها فرا می‌رسد.

ولی قطعاً ارزشش را دارد که بدانید چگونه این رهاسازی را باید انجام دهید و ارزشش را دارد که انتخاب شما همین ترک‌کردن باشد.




.
◾راهِ آسانِ پایین‌رفتن

◾ست‌گادین ۲۴ بهمن ۱۳۹۹




مسیر اسکی بر حسب دشواری‌اش، علامت‌گذاری می‌شود. «علامت دایره‌ی سبز» به آسانترین مسیر تعلق دارد که در آن، شما می‌توانید با بیشترین سرعت و کمترین خطر تا پایین‌ترین بخش تپه، اسکی کنید.

پس چرا باید کسی بجای مسیر آسان، مسیر دشوارِ «علامت الماس سیاه» را انتخاب کند؟

خیلی از علاقه‌مندان اسکی ممکن است همین سوال را طور دیگری از شما بپرسند: شما چرا مسیر دشوار را انتخاب نمی‌کنید؟

منظور از اسکی، رسیدن به کف دره نیست. هدف، رسیدن به احساسی است که در مسیر به شما دست می‌دهد.

تعجب می‌کنم که چرا پذیرش این طرز نگاه، وقتی نوبت به یادگیری یا مشارکت فردی یا هنر یا کاری که هر روز انجام می‌دهیم می‌رسد، برای ما سخت می‌شود؟

مسیر دارای سرعت‌گیر، فرصت‌های پراکنده‌ و مسائل پیش‌بینی‌نشده است. ولی وقتی تصمیم می‌گیریم که همیشه بدنبال راهی آسان برای تمام‌کردن کار باشیم، هیچکدام از آنها بهتر نمی‌شوند.



.
◾احتیاط فراوان

◾ست‌گادین ۳۰ بهمن ۱۳۹۹



وکلا و گاهی هم والدین، خیلی احتیاط به خرج می‌دهند.

با زیاد احتیاط‌کردن، اگر چیزی هم خراب شود، دستکم مورد ملامت قرار نمی‌گیرید.

ولی بنظر می‌رسد ما به احتیاط فراوان نیازی نداریم. ما به احتیاط متناسب(appropriate) نیاز داریم که چیزی متفاوت است. احتیاط وقتی خیلی زیاد باشد، به هدر می‌رود.

احتیاط زیاد، درباره‌ی چیزهایی مثل آووکادوی رسیده و قارچ‌های خوراکی، زیاده‌روی است. طبق تعریف، احتیاط فراوان نه تنها بیش‌ازحدِ نیاز ماست بلکه کمکی هم نمی‌کند. چون ما را درگیر احساسات خواهد کرد.

ما همیشه احتمال یک ریسک را کمتر و کمتر می‌کنیم ولی هزینه‌ی این کار، افزایش ریسک‌های دیگر خواهد بود.

لطفاً از احتیاط متناسب غفلت نکنید. احتیاطی که بجا و درخور باشد، برای خودتان و جامعه اهمیت دارد. درحالیکه تلاش برای رساندن ریسک به صفر، باعث کسب اطمینان و آرامش نمی‌شود.

برقراری ارتباط، توجه به احتمالات و امکانات و حرکت رو‌به‌جلو، ابزارهای تاب‌آوری و یک زندگی سالم هستند.




.
◾الگوریتم‌ها می‌دهند یا می‌گیرند

◾ست‌گادین ۱ اسفند ۱۳۹۹



اگر چیزی کمیاب باشد، ما مجبور به انتخاب می‌شویم.

انتخابِ کسی که استخدام شود، انتخاب وبسایتی که در صدر گزینه‌های جستجو ظاهر شود، انتخاب کسی که وام دریافت کند.

درحالیکه می‌توانیم این انتخاب‌های مورد به مورد را در یک مقیاس به الگوریتم‌ها بسپاریم. الگوریتم یعنی مجموعه‌ای از مراحل کدگذاری‌شده، استنباط‌ها و تصمیم‌گیری‌های ابتکاری که ظاهراً هرچه اطلاعات بیشتری جمع شود، بهتر هم می‌شود.

در نقطه‌ای قرار داریم که الگوریتم‌ها بوضوح در حال بازسازی فرهنگ‌مان هستند. الگوریتم‌ها هستند که تعیین می‌کنند شبکه‌های اجتماعی، چطور محتوایشان را بالا بیاورند، موتورهای جستجو چگونه وب‌سایت‌ها را هایلایت کنند، چطور هوش مصنوعی تصمیماتی درباره‌ی به اوج‌رساندن یا نرساندن افراد بگیرد. چگونه کسی وام بگیرد یا نگیرد. در هر مکان و هر زمان، الگوریتم‌ها حضور دارند.

الگوریتم‌ها خنثی نیستند. نمی‌توانند باشند. هر تصمیمی عواقبی دارد و برخلاف قضیه‌ی فیثاغورث، جواب درستی در کار نیست بلکه انتخابی است که در طیفی از زمان حال و آینده گرفته می‌شود.

الگوریتم، چیزهایی را از ما می‌گیرد: وقتی عناصری معیوب یا خودخواه از جامعه را پیدا می‌کند و برای تأمین منافع کوتاه‌مدت، آن را بزرگنمایی می‌کند. وقتی عادات یا غرایزی را که اشخاص ممکن است داشته باشند می‌یابد و از آنها به نفع سازنده‌ی الگوریتم، سوء‌استفاده می‌کند، بی‌آنکه در طولانی‌مدت، فرهنگ یا کاربری بهتر از خود بجا بگذارد.

و یک الگوریتم، چیزهایی را به ما می‌دهد: وقتی جنبه‌های خوبی از ذات ما را بزرگنمایی می‌کند. وقتی به ما کمک می‌کند برای کارهایی اقدام کنیم که دوست داشتیم در بلندمدت برای خودمان و افرادی که برای ما مهم‌اند انجام دهیم.

برای هر برنامه‌نویس در جایی انحصاری، شرکتی عمومی یا یک استارتاپ با بودجه‌ی خوب یا حتی موردی غیرانتفاعی که به دنبال حامی می‌گردد، سوال چالش‌برانگیز اینست:

آیا جرأت ساختن الگوریتمی را دارید که حتی اگر در کوتاه‌مدت هم نتواند هزینه‌هایش را تأمین کند، باز هم به ساختن‌اش افتخار کنید؟

چون اگر پاسخ‌تان به این سوال منفی باشد، سرزنشِ سیستم به درد هیچکس نخواهد خورد. سیستم شمایید، ماییم و الگوریتم‌هایی نامرئی و پرقدرت.

این موضوعی مهم و اساسی است که الگوریتم‌ها توسط افرادی ساخته و نگهداری شوند که مسئولیت‌شان را در قبال تأثیری که می گذارند درک کنند.




.
◾مراقب باشید که چه چیزی را آرزو می‌کنید

◾ست‌گادین ۳ اسفند ۱۳۹۹



چون آرزوها همیشه درست از آب در نمی‌آیند ولی آرزوکردن، زمان، انرژی و تمرکز بسیار زیادی از شما می‌گیرد.

چیزی که آرزو می‌کنید، تعیین می‌کند که بهترین قسمت از روزتان را صرف چه کاری کنید. اگر آنچه را که آرزو می‌کنید، تحت‌ کنترل‌تان نباشد، ممکن است شما را مملو از خستگی و فرسودگی کند یا از آرزویی که می‌توانست به کار مولدی بیانجامد، حواس شما را پرت کند.

بهتر است آرزو‌ی مفیدی داشته باشید، آرزویی که نگرش و تمرکز شما را تغییر دهد.



.
◾شاید سوال درستی نمی‌پرسی

◾ست‌گادین ۴ اسفند ۱۳۹۹



ایده‌هایت را از کجا می‌آوری؟

هرکس ایده‌هایی دارد. در هر زمان و در هر روز. داشتنِ ایده‌ها، بخشی از انسان‌بودن است.

شاید سوال درست، این‌ها باشند:

آیا خودت را در معرض ورودی‌های جدید و وضعیت‌های نو قرار می‌دهی؟ آیا خودت را برای یافتن ایده‌های جالب‌تر به چالش می‌کشی؟

آیا ایده‌هایت را هرچه بیشتر به سمت کامل‌تر‌شدن، سوق می‌دهی؟ آیا حدس و گمان‌های خود را در مسیر تبدیل‌شدن به عقاید، ایده‌ها و نظریه‌ها هدایت می‌کنی؟

آیا بیان نظریه‌ها، اشتراک استدلال‌ها و تضارب‌آراء‌ تو با جهان واقعی، در خدمتِ بهتر‌کردنِ اوضاع قرار دارد؟





.
◾️رتبه‌بندیِ چیزی که قابل رتبه‌بندی نیست

◾️ست‌گادین ۶ اسفند ۱۳۹۹



اندازه‌گیریِ وزن، کار مفیدی است. ۱۰ کیلوگرم، دوبرابر ۵ کیلوگرم است.

اندازه‌گیریِ چیزها و سپس رتبه‌بندی آنها، بطور موثری ما را قادر می‌سازد تا انتخاب‌های بهتری انجام دهیم و کارایی‌مان افزایش یابد.

گاهی در گیرودار اِستانداردکردن و نظم‌دهی به یک دنیای پیچیده، شروع به اندازه‌گیری چیزهایی می‌کنیم که براحتی اندازه گرفته نمی‌شوند و سپس، چون آنها را اندازه‌گیری کرده‌ایم، با شدت و حدت، رتبه‌بندی‌شان هم می‌کنیم.

هوش، براحتی قابل اندازه‌گیری نیست. زیبایی، خوبی یا موفقیت هم همین‌طور. مخصوصاً شادی.

رتبه‌ی خوب در کنکور، خواه‌ناخواه، سطح خوب شما را در آن رتبه‌بندی نشان می‌دهد. فقط همین. مانده‌‌ی حساب بانکی(bank balance)، مقدار پولی که در حساب‌تان دارید را اندازه می‌گیرد. همین و بس.

ما بخاطر دشواری‌هایی که سیستم در اندازه‌گیری چیزهای غیرقابل اندازگیری با آنها روبروست، برای خودمان، نماینده‌هایی(proxy) خلق می‌کنیم. ما چیزهایی مثل محبوبیت عمومی را نماینده قرار می‌دهیم تا تشخیص دهد که آیا فلان کارِ خلاقانه‌ی انسانی، ارزشمند است یا نه.

این روش رتبه‌بندی، برای پردازش کالاها ساخته شده است ولی به طرز غیرقابل کنترلی، درحال اجرا بر روی انسان‌هاست.

یک رتبه‌‌ی دقیق، شماره‌ای بیش نیست. جایگزینی‌غیردقیق و بی‌نهایت بدردنخور. اینجور نماینده‌ها توسط سیستمی ساخته‌شده، رواج‌یافته و مورد اعتماد قرار می‌گیرند که شهوتِ یقین و نظم(certainty & order) دارد.

شاید فهمیدنِ فریبی که در پشت این نماینده‌ها قرار دارد به ما کمک کند تا از پذیرش آنها پا پس بکشیم و بجای آن نماینده‌ها به چیزهایی که واقعاً اهمیت دارند توجه کنیم.





.
◾شکایت و امکان

◾ست‌گادین ۷ اسفند ۱۳۹۹



شاید بخواهیم که انتقام بگیریم. شاید هم بخواهیم که فرصت دوباره‌ای بدهیم. این به خودِ ما بستگی دارد.

ریشه‌ی واژه‌های شکایت و امکان گیج‌کننده‌اند.

شکایت(grievance) از ریشه‌ی اندوهگین‌شدن(grieving) نیست. در واقع برعکس، بیانگر نوعی مقابله‌به‌مثل است.

امکان(possibility) به معنای آن نیست که همه‌چیز، ممکن(possible) باشد. بلکه این واژه، بر روی عوارض جانبی ناشی از اقدام‌کردن(acting) که به احتمالات و امکانات جدیدی منجر می‌شود، متمرکز است.

نگاهِ شکایت، رو به عقب است و نگاهِ امکان، روبه‌جلو.

سازمان‌ها و روابطی که روی شکایت متمرکزند، به چیزهایی که با همدیگر به اشتراک گذاشته‌اند، به رقابت و به حفظ و ادامه‌ی «همین مقدار کافیست»، اهمیت خیلی زیادی می‌دهند.

سازمان‌هایی که روی امکان متمرکزند، به هرچه بزرگتربودنِ کیک، به نوآوری و به آنچه بعد از این رخ خواهد داد، اهمیت خیلی زیادی می‌دهند.

شما می‌توانید یک رابطه یا یک شغل را بر مبنای شکایت یا بر مبنای امکان بسازید.

شما می‌توانید سیستم قضاوت/ تنبیه، راه بیاندازید.

امکان، امکانات بیشتری می‌آورد و فرصت‌ها را چندبرابر می‌کند.

و متاسفانه شکایت، به شکایات بیشتر می‌انجامد. مثل ریختن بنزین روی آتش.

سازمان‌ها/ شرکت‌ها/ سیستم‌ها که به طور موثری روی امکان متمرکزند، انکار نمی‌کنند که دلایلی برای شکایت وجود دارد. کارها و غفلت‌هایی صورت گرفته که باید به آنها توجه شود. با اینحال، در واقع آنها برای مواجهه با مشکلات قبلی، بهترین شیوه را گرفتنِ موضعِ حرکت‌ِ رو‌به‌جلو می‌دانند.

چالش آنجاست که وقتی مطمئن هستیم که حق شکایت‌کردن را داریم، یک رویکرد موثر و سخاوتمندانه از امکان را در پیش بگیریم.

پیش به سوی: بهتر.




.
◾من با شما هستم

◾ست‌گادین ۱۰ اسفند ۱۳۹۹



برعکس جمله‌ی فوق می‌شود: روی من حساب نکنید.

شما چه بخواهید به بقیه ملحق شوید و بخشی از آنها باشید، چه بخواهید از آنها جدا شوید و دورشدن‌شان را تماشا کنید، هردو یکی است.

ما می‌توانیم درپیِ تحریک کسانی باشیم که تصمیم گرفته‌ایم دشمنان‌مان باشند. می‌توانیم استانداردها را تضعیف و تخریب کنیم. یا می‌توانیم به امکان‌هایی که در سایه‌ی باهم‌بودن ایجاد می‌شوند، متعهد بمانیم تا چیزی خلق کنیم که جواب می‌دهد.

فهمیدنش سخت نیست که حتی اگر همیشه نمی‌توانیم لبه‌ی انتهایی کشتی را ببینیم، ولی بازهم همگی در یک کشتی قرار داریم.




.
◾نامه‌ای به خودِ آینده‌تان

◾ست‌گادین ۱۲ اسفند ۱۳۹۹



ما نامه‌های استعاری خیلی زیادی برای ملامت انتخاب‌هایی که در گذشته کرده‌ایم، به خودِ گذشته‌مان می‌نویسیم و بابت فرصت‌هایی که سوزانده‌ایم یا اشتباهاتی که کرده‌ایم، اظهار پشیمانی می‌کنیم. سرزنش خودِ جوان‌ترمان برای وضعیت نابسامانی که فعلاً در آن قرار داریم، کار آسانی است.

راستی در آن نامه، به خودِ آینده‌تان چه می‌خواهید بگویید؟ وقتی نامه را در چند ماه یا چند سال آینده بخوانید، چه حسی به شما دست خواهد داد؟

شاید در نوشتن نامه به خودِ آینده‌تان، به این کشف نائل شوید که بحران‌ها یا فجایعی که همین حالا با آنها مواجه هستید، آنطور که می‌ترسیدید، چندان هم برایتان بد نشد. شاید درباره‌ی اینکه توانستید دست به اقدام بزنید، اظهار نظر خوشبینانه‌ای داشته باشید. شاید هم بخواهید با خودِ گذشته‌تان کمی همدلی کنید که هر چه در توان‌تان بود، انجام دادید.




.
◾وزن کارهای تکراری

◾ست‌گادین ۱۳ اسفند ۱۳۹۹



این پُست را که می‌نویسم، عده‌ای در آنطرف پنجره‌ام، در حال ساختن یک دیوار هستند.

هر آجر حدود ۲ کیلوگرم است. هزاران آجر در این دیوار وجود دارند و تک‌تک آجرها از کامیون به گاری و از آنجا به دیوار حمل شده‌اند. در مدتی که دیوار ساخته می‌شود، هر حرکتِ بیهوده‌ای باعث هدررفتن هزینه می‌شود. با تماشای افرادی حرفه‌ای‌ که این کار را انجام می‌دهند، به خاطر اینهمه وظیفه‌شناسی و ظرافتی که به خرج می‌دهند، میل به تحسین بیشتری در من بوجود می‌آید.

اگرچه ما شانس آورده‌ایم که بیرون نیستیم و تنقلات دم دستمان است و درحال گوش‌دادن به پادکست‌های رایگان هستیم و ممکن است از نظر جسمی به اندازه‌ی حمل هزاران آجر سنگین، خسته نشویم، ولی آسیب‌های روانی و شناختی ناشی از کارهای تکراری واقعاً برای ما نیز ایجاد می‌شوند، حتی اگر به چشم نیایند.

نظم(discipline) یعنی بجای اینکه هرروز بخاطر رعایت ضعیف بهداشت دیجیتال(digital hygiene) [ کارهای روزمره‌ای مثل حذف و اضافه‌کردن فایل‌ها و بروزرسانی برنامه‌ها، خلاص‌شدن از شر ویروس‌ها و ... م] جریمه شوید، زمانی را برای هدایت صحیح جریانِ گردش‌ِ کارتان اختصاص دهید.

وقتی روند کاری شما با چیزی مثل «فعلاً»(for now) هک می‌شود، این توهینی به تعهد شما نسبت به کار و موقعیت‌تان به عنوان یک حرفه‌ای است. هدایت جریانِ گردش‌ِ کار را درست انجام دهید، مثل کسی که آجرهای سنگین را منظم حمل می‌کند.




.
◾مهمترین وعده‌ی غذایی روزانه

◾ست‌گادین ۱۴ اسفند ۱۳۹۹



چه کسی تصمیم می‌گیرد که ریتم زندگی‌تان چگونه باشد؟ شما چه موقع کاملاً سرحال هستید و چه زمانی کسل و بی‌حوصله‌اید؟

در ایام قدیم، وقتی ما در خطوط مونتاژ کار می‌کردیم یا منشی دفتر یا ناظم مدرسه بودیم، دلایل خوبی داشتیم که خودمان را با زمانبندی که برای ما می‌شد، هماهنگ کنیم.

ولی شاید اینکه کنترل اوضاع را به دست بگیریم، و مطابق الگوهای خودمان بشنویم، توجه کنیم و کار انجام دهیم، عاقلانه‌تر باشد تا اینکه خلاف آن عمل کنیم.

شاگردان دبیرستانی وقتی ساعت شروع کلاس‌های روزانه‌شان دیرتر باشد، عملکرد بهتری از خودشان نشان می‌دهند. پس همین‌طور برنامه‌ریزی کنیم.

اگر فعالیت هنگام ظهر، بعد از ظهرهایتان را اثربخش‌تر می‌کند، چرا در جهانی که بیش از هر زمانی دیجیتال و ناهمزمان شده است، شما باید ۵ صبح آن کار را انجام دهید؟

اگر تعاملات مثبت، روز بهتری برای شما رقم می‌زند، چرا هر روز تماس‌هایی، هرچند ذهنی، با دوستانتان ترتیب نمی‌دهید؟

حتی اگر برنامه‌ی روزانه شما دست خودتان نیست، باز هم امکان تصمیم‌گیری میان یک کار تکراری احمقانه و یک کار خلاقانه‌ی جدید برای شما وجود دارد. تصمیم به اینکه چه موقع، پُست‌های یک وبلاگ را بخوانید و چه موقع، پُست‌های یک وبلاگ را بنویسید. رفتن به جلسه‌ای که هوش شما را به چالش می‌کشد، در مقایسه با بودن در جلسه‌ای کسل‌کننده، تصمیم‌اش با شماست.

بله، ما حتی تصمیم می‌گیریم که چه چیزی برای صبحانه بخوریم.





.
◾لایه‌ی ششم

◾ست‌گادین ۱۷ اسفند ۱۳۹۹



صدهزارسال پیش، انسان‌ها این توانایی را در خودشان پرورش دادند که صاحب حافظه‌ای دقیق و با جزییات شوند و خودشان را [ از سایر حیوانات] متمایز کنند.

پرورشِ حافظه‌ای دقیق، نه فقط در این‌حد که « راستی بلوط‌ها را کجا پنهان کرده بودم؟»، بلکه به معنای پرورش توانِ یادآوری خاطراتی زیاد و متنوع درباره‌ی مردم و مکان‌ها بود.

همین چند صدهزارسال پیش، ما این قدرت را با دائمی‌کردنِ خاطرات، تقویت کردیم. ما با گفتنِ یک داستان به فردی دیگر، به صورت چشمگیری ظرفیت حافظه‌مان را افزایش دادیم.

سپس شروع به نوشتن و ذخیره‌ی نوشته‌هایمان کردیم.

و بعد، یک زبان رایج ساختیم و توانستیم نوشته‌های خویش را با دیگران به اشتراک بگذاریم. کتابخانه و فضای ابری به این معنا بود که حافظه‌ی شما می‌توانست حافظه‌ی من نیز باشد.

و اخیراً با اضافه‌کردن امکان جستجو، خاطرات و دیدگاه‌های میلیاردها نفر و حتی تعداد بیشتری از مردم، توانستند براحتی در دسترس همگان قرار گیرند.

لایه‌ی ششمی که در حال ظاهرشدن است، هوشی است که حتی قبل از اینکه ما تصمیم بگیریم چیزی را جستجو کنیم، به ما کمک می‌کند و همان چیز را می‌گوید.

تعجبی ندارد که کمی گیج شده‌ایم. ما فقط حافظه‌هایمان را تکثیر کرده‌ایم. کسب تواناییِ یادآوریِ چیزهایی که واقعاً و با دشواری برای ما اتفاق افتاده، می‌تواند به راحتی با حافظه‌ی فرد دیگری اشتباه گرفته شود یا دستکاری گردد.

و حالاست که می‌فهمیم قدرت( و شاید وظیفه‌) داریم که دانش مشترک‌مان را برای تصمیماتی بهتر و عاقلانه‌تر به کار بریم و با هوشمندی، اطلاعات دستکاری‌شده و دروغین را ویرایش کنیم، چرا که آنها برای پخش‌شدن طراحی شده‌اند، نه برای بهبود زندگی‌هایمان.



.
◾«خب، بنظر من که عالی است.»

◾ست‌گادین ۱۹ اسفند ۱۳۹۹




البته که این‌طور است، چون خودتان آن را ساخته‌اید.

اگر آن را به دنیا ارائه دهید یا حتی به یک همکار نشان دهید، ممکن است نظر آنها هم همین باشد، چون شما دوستش دارید و آن را برای خودتان ساخته‌اید.

ولی این امکان وجود دارد که بازار، اهمیتی به موسیقی‌تان، طراحی گرافیکی، وبسایت یا هر کاری که کرده‌اید ندهد. چون شما فراموش کرده‌اید که محصولی برای آنها بسازید.

اساس طراحی بر همدلی‌(empathy) استوار است.

از نظر افراد این گروه، چه چیز عالی است؟ آنها به چه چیزی نیاز دارند؟

همان را بسازید.




.
◾زیباییِ عملی

◾ست‌گادین ۲۱ اسفند ۱۳۹۹



با اینکه قایق کانو ۱۶فوتی Chestnut، سریعترین، سبک‌ترین یا ارزانترین قایق نیست ولی یک قایق کانو ظریف و زیباست.

زیباییِ عملی در دسترس همه‌ی ماست و اگر آن را انتخاب کنیم، می‌تواند به سنگ‌بنای کارمان بدل شود.

برخی از ما چیزی می‌سازیم و خیلی از ما نیز یک سیستم می‌سازیم. زیباییِ عملی یعنی چیزی بسازیم که بهتر، صاف‌تر، تمیزتر، قابل فهم‌تر، مهربان‌تر، موثرتر، دوستانه‌تر یا قابل دسترس‌تر از حد لازم باشد.

سیستم عامل ویندوز مایکروسافت، هرگز دارای آن زیباییِ عملی که بتوانید جریانی از ریزه‌کاری‌ها را در پس‌زمینه‌اش مشاهده کنید نبود. سنگین و منجمد بود ولی کارش را انجام می‌داد.

از آن طرف، سیستم عامل مکینتاش، حداقل برای ۲۰ سال، به طرز شگفت‌آوری ظریف و زیبا بود. وقتی هم از کار می‌افتاد، به زیبایی از کار می‌افتاد. سیستم عامل مکینتاش، قبل از اینکه از ما بخواهد چیزهایی را تایپ کنیم، از آن چیزها خبر داشت. لبخندی بر چهره داشت و به نظر می‌رسید که یک حس شوخ‌طبعی به همراهش دارد.

وقتی چیزی می‌سازیم که زیباییِ عملی دارد، زمان و انرژی‌مان را صرف تجربه‌ی کاربری می‌کنیم. این تلاش، بیشتر از وقتی که کاربر به صورت‌های مالی سود و زیان شرکت نگاه می‌کند، رضایت وی را تامین خواهد کرد. اتفاقاً جلب رضایت کاربر در بلندمدت، بهترین عامل برای افزایش درآمد شرکتی است که قدرت انحصاری ندارد.

وقتی یک طراح، کاربُردی‌بودن را با لذت‌بخش‌بودن ترکیب می‌کند، هر چیزی که بسازد ما را به سمت خودش خواهد کشاند. این همان ظرافت، زیبایی و ریزه‌کاری است که ما در دنیایی که ساخته‌ایم، به دنبالش هستیم.

دشمن زیباییِ عملی، پیچیدگی مداوم است که اغلب، محصولِ نیازهای رقابتی، تأثیرات شبکه‌ای و وضعیت موجود است. آخرین سیستم عامل مکینتاش، ظرافت ندارد. هفته‌ی گذشته در هر ساعت، مشکلی برای من ایجاد می‌کرد. در این ایرادات، گزارشات kernel panic ناخوانا هستند. پیام‌ها باثبات و بدردبخور نیستند. جریان اطلاعات خوب نیست و هیچ نشانه‌ای از تعهد به روان‌بودن، لذت‌بخش‌بودن یا اهمیت به کاربر دیده نمی‌شود.

زیباییِ عملی به معنای این نیست که قایق کانو هرگز واژگون نخواهد شد. بلکه به معنای آن است که چیزی که ما ساخته‌ایم، ارزشش را دارد و به کاربر، بخاطر انتخابی که کرده است، حس بهتری می‌دهد، نه حس بدتر.

اغلب اوقات، بخش «خدمات مشتریان» اینگونه معنا می‌شود: «پاسخگویی به تلفن‌ها و پس‌دادن پول مشتری». ولی خدمات به مشتریان، خیلی قبل‌تر از خراب‌شدن محصول شروع می‌شود.

خدمات به مشتریان، متعهدشدن به ایجاد یک تجربه در مشتری است. ایجاد حس لذت، قبل از آنکه مشتری درخواست کرده باشد. تزریق همدلی و بینش در تعاملاتی که مردم با شما برقرار خواهند کرد.

البته این کار زحمت دارد. پس در این مورد، هر کاری لازم است، به طور کامل و با جزئیات، برای یک محصول یا خدمات، انجام دهید. هرچند که از نظر برخی‌ها، چنین تلاشی ظاهراً یک کار اختیاری باشد.

به محض اینکه یک محصول یا سازنده‌ی یک سیستم، طوری رفتار کند که گویی کاربر، هیچ حق انتخاب دیگری به جز او ندارد، ظرافت، زیبایی و ریزکاری در محصول نیز شروع به ناپدید‌شدن می‌کنند.




.
◾️درجستجوی تفریح

◾️ست‌گادین ۲۴ اسفند ۱۳۹۹




مدل‌های تجاری، جهان را تغییر می‌دهند.

دارایی‌ها را سازماندهی کنید. به تعداد کارگران بیافزایید. چیزی را به قیمتی بفروشید که بتوانید دوباره همین کار را بیشتر از قبل انجام دهید.

بدینسان رسیدیم به جایی که خیلی از بشقاب‌ها حاوی فست‌فود شده‌اند، جلوی خیلی از خانه‌ها یک اتومبیل پارک کرده و دنیایی یکدست داریم.

اساساً مدل‌های تجاری، در ابتدا درباره‌ی نیازها(needs) بودند. شما به غذا نیاز دارید، پس من یک مزرعه خواهم ساخت. شما به سرپناه نیاز دارید، پس من خانه‌هایی خواهم‌ ساخت.

رفته‌رفته که بخش‌هایی از دنیا پولدارتر و پولدارتر شده‌اند، پولی که خرج شده(که مدل‌های تجاری هم بر اساس همین پول‌خرج‌کردن طراحی می‌شوند) به طور گسترده‌ای به سمت خواسته‌ها(wants) تغییر جهت داده است. پولی که یک میلیونر برای کلکسیون اتومبیل‌اش خرج می‌کند، بیش از هزینه‌ی حبوبات و سبزیجات ۱۰۰ خانواده است.

کمپانی فیلم‌سازی «مارول»، ۴۰۰ میلیون دلار صرف ساخت فیلم Avengers: Endgame کرد. زیرا یک مدل تجاری وجود داشت که آن را به گزینه‌‌ای معقول جهت سرمایه‌گذاری تبدیل کرد.

کاش به همان اندازه که «می‌خواستیم» فیلم‌ها را تماشا کنیم، «می‌خواستیم» که بیماری کوری رودخانه درمان شود یا به پلیس ناکارآمد پرداخته شود.

با دگرگون‌شدن مدل تجاری، همه‌چیز در مسیری متفاوت تغییر خواهد کرد.

مطمئن نیستم دلیلی ذاتی وجود دارد که تماشای یک فیلم خاص، رضایت‌بخش‌تر از یافتنِ درمان برای یک بیماری بومی باشد.

ما به جای پیشروی به سمت بهتر‌شدن، فرهنگ‌مان را برای تمرکز روی تجارتِ سرگرمی و تفریح، تکامل بخشیده‌ایم.





.
◾️نسل‌های فنی

◾️ست‌گادین ۲۵ اسفند ۱۳۹۹



«دستگاه فکس چیست؟»

امروز کسانی مشغول به کارند که جواب این سوال را نمی‌دانند.

در دهه‌ی ۱۹۸۰ کتابی درباره‌ی نوارهای ویدیویی و فروشگاه‌های ویدیو نوشتم. امروز آن چیزها چنان منسوخ گشته‌اند که حتی نمی‌توانید نسخه‌ای دست دوم از کتابم را پیدا کنید.

عمر نسل‌های فنی، پیوسته کوتاه‌تر می‌شود. احتمالا امروز یک هارددیسک مربوط به ۱۰ سال قبل، با لپ‌تاپ جدیدتان کار نخواهد کرد.

نسل‌های فنی را با خودمان مقایسه کنید. نسل‌های بشری برای هزاران سال با جزئیات ثبت شده‌اند. ما می‌دانیم که چه کسی چه کسی را به دنیا آورده است.

آقای Lee De Forest، پدرِ رادیو، در زمانه‌ی مردمی رشد یافت که به «آبراهام لینکلن» رأی دادند ولی موقعی فوت کرد که Bruce Springsteen در سن ۱۲ سالگی بود... ما پیوسته اختراع می‌کنیم و به پیش می‌رویم. از رادیو به پخش زنده‌ی تلویزیونی، مجلات سراسری، تلویزیون رنگی، تلویزیون کابلی، سرویس آنلاین، یاهو و... ده‌ها هزار گام دیگر.

من دقیقاً نیمی از دوران بزرگسالی‌ام را در قرن ۲۰ و نیمی دیگر را در قرن ۲۱ زیسته‌ام. چرخه‌ها پیوسته سریع‌تر می‌شوند ولی نسل‌های بشری، نه.

بدین معنا که یا به این تغییرات، اندکی بصیرت و عقل می‌افزاییم یا خودمان را در معرض تکه‌تکه‌شدن، شست‌وشوی مغزی یا کوری قرار خواهیم داد.

این به خودمان بستگی دارد.





.
◾انقلاب در یادگیری آنلاین

◾ست‌گادین ۲۶ اسفند ۱۳۹۹




آموزش نه. یادگیری.

آموزش، مدلی است بر اساس کمیاب‌بودن، تابع‌بودن و اعتبارسنجی. معاوضه‌ی زمان، توجه و پول با تکه‌کاغذی که ارزش فرد را تضمین می‌کند.

ولی ما از راه‌هایی یاد می‌گیریم که با مدل آموزشی کلانی که ساختاریافته است، سر و کار چندانی ندارد. اگر بلدی که چطور قدم برداری، بنویسی، بخوانی، تایپ کنی، گفتگو کنی، جراحی کنی یا تخم‌مرغ بپزی، احتمالاً به این دلیل است که تو این کارها را تمرین کرده‌ای، کشف کرده‌ای و تجربه کرده‌ای. نه به این خاطر که جزو سوالاتِ آزمون تو بوده است.

ما در عرصه‌ی آنلاین، در معرضِ خطرِ تکرارِ یک رویکرد شکست‌خورده‌ی آموزشی قرار داریم و امروز من در حال راه‌اندازی سلسله گفتارهایی درباره‌ی تفاوت این دو عرصه هستم و اینکه چه کنیم تا یادگیری آنلاین جواب دهد.

درهای باز به روی افرادی که می‌توانند یاد بگیرند، فرصت خارق‌العاده‌ای است که بر روی فراهم‌کردن امکان‌‌ها متمرکز است نه بر تابع‌کردن افراد و قرار‌دادن آنها در چارچوب‌های معین.

کسی را نمی‌شناسم که به وضوح، عناصر این انقلاب جدید را توضیح داده باشد. پس تصمیم گرفتم، هرچه می‌دانم را به اشتراک بگذارم.

از زمان تاسیس altMBA و ورکشاپهای Akimbo بیش از ۵ سال می‌گذرد و من هنوز در حال تحقیق برای ایجاد رویکردهای تازه در یادگیری آنلاین هستم. رویکردهایی که جواب بدهند و مقیاس‌پذیر و موثر باشند.

این ورکشاپ‌ها تأثیر چشمگیری بر روی بیش از ۲۰هزار نفر از ۷۵ کشور داشته‌اند.

من از ناشران پرفروش، بنیانگذاران و معلمان دبیرستان شنیده بودم که همگی درباره‌ی اینکه بهترین فعالیت‌ برای این لحظه‌ی جدید در یادگیری چه می‌تواند باشد، کنجکاو هستند.

نتایجی که دانشجویان در ورکشاپ‌های ما به دست آورده‌اند، در واقع کاملاً بالای متوسط بود. دستاوردهایی مثل تعداد پایان‌دوره‌های بهتر و مقادیر قابل توجه تعامل و رشد دانشجویان و بیش از همه‌‌ی این‌ها، زندگی‌هایی که تغییر کرده‌اند.

با رسیدن ۲۰۲۱، ارزش شرکت‌های یادگیری تأسیس‌شده و صاحب بودجه، افزایش بزرگی یافت و نیز معلمان مستقلی به عرصه آمدند که به دنبال پلتفرم‌های جدیدی بودند که با تغییر رویه‌ی موسسات درباره‌ی یادگیری آنلاین، هماهنگ باشند. گوگل، دوره‌های آموزشی با اعطای گواهینامه را راه‌اندازی کرد و مدارس، همچنان با مشکل دوری و درگیرنشدن دانش‌آموزان دست به گریبان بودند.

افسوس که خیلی از این تلاش‌ها بعید است که به ثمر برسند و به اهداف تعیین‌شده‌ی خویش درباره‌ی ایجاد یادگیری‌های تعاملی که واقعاً جواب دهد، دست یابند. برخی فعالیت‌ها محبوب خواهند شد، چون بجای یادگیری، روی سرگرمی تمرکز کرده‌اند و برخی، به همان مدل‌های قدیمی مدیریت و تابع‌سازی می‌چسبند و ادامه خواهند داد.

خوشبختانه برخی از این فعالیت‌های جدید، در واقع، یادگیری را برای افرادی که درگیر بمانند تسهیل می‌کنند.

ما همه‌ی این‌ها را قبلاً دیده‌ایم و امیدوارم مسئولانِ این فعالیت‌ها از تجارب ما یاد بگیرند. ما کاملاً در ابتدای یک مسیر جهانی در تغییر روش یادگیری مردم هستیم.

اگر یک معلم، مدیر، سرمایه‌گذار یا یک لیدر هستید، امیدوارم چند ساعتی برای آموختن درباره‌ی یادگیری صرف کنید.

من هر چه می‌دانم در یک مجموعه‌ی کوتاه از سخنرانی‌ها ارائه کرده‌ام...

ما شانس ساختن آینده‌ای بر اساس همکاری، امکان‌ها و بصیرت را داریم. ما می‌توانیم این کار را در یک مقیاس بزرگ انجام دهیم.

روش‌های آموزشی در قرن گذشته، حواس ما را پرت کرده‌اند. اکنون برای ما معلوم شده است که نیازی به تمرکز روی رویکردهای واضح و آسان نداریم. مادامی که به گرفتنِ نتایج متعهد بمانیم، مسیر، واضح‌تر خودش را نشان می‌دهد.




.
◾عادت‌هایی که دوباره از سر می‌گیریم

◾ست‌گادین ۲۷ اسفند ۱۳۹۹




اگر از قبل آدم شلخته و پرمشغله‌ای باشید، احتمالاً اگر نظمی هم به کارهایتان بدهید، گذرا خواهد بود.

شرکت‌های کارت اعتباری دریافته‌اند که اگر کسانی با ۳هزار دلار اعتبار، ۲هزار دلار قرض بالا می‌آورند، احتمالاً با افزایش اعتبارشان به ۵هزار دلار، سقف قرض‌هایشان هم به ۴هزار دلار افزایش خواهد یافت.

افرادی که در محل کار، عاشق اتفاقات و داستان‌های مهیج هستند، تقریباً بطورقطع با فروکش‌کردنِ تب داستان‌های کوچک یا بزرگ قبلی، داستان جدیدی خلق خواهند کرد.

دنیا واقعی است و فرصت‌ها و رنج‌های آن نیز به صورت غیرمنصفانه و نابرابری پخش شده‌اند. همزمان، روایت ذهنی ما و عادات ما نیز واقعی‌اند و تلاش می‌کنند که حقانیت خودشان را ثابت کنند.
[ احتمالاً با توجیه‌کردن و دلیل‌تراشی. م ]

ما زندگی‌های خود را طوری سازماندهی می‌کنیم که همچنان در برابر فشارها و محدودیت‌هایی که از قبل داشته‌ایم، دوام بیاوریم. مایلیم چنین وانمود کنیم که قصد داریم تا عبور از این شرایط اضطراری، اوضاع را تحمل کنیم. ولی معمولاً داریم به خودمان دروغ تحویل می‌دهیم.

یک عادت جدید، حداقل ۳۰روز زحمت می‌برد تا شکل بگیرد و یک عادت جدید، ربطی به فشارهای بیرونی (مثبت و منفی) ندارد. هرچند ما در زمینه‌ی یافتن و درآغوش‌کشیدنِ فشارهای بیرونی، خیلی خوب عمل می‌کنیم.




.
◾انعطاف‌پذیری

◾ست‌گادین ۲۹ اسفند ۱۳۹۹




دنیا در حال تغییر است و بهترین پاسخ ما به آن، انعطاف‌پذیری است.

منظور از انعطاف‌پذیری این نیست که چیزهایی بسازیم که همیشه به راه‌هایی ختم می‌شوند که انتظارش را داریم. ضدگلوله‌شدن، بسیار پرهزینه، خشک و غیرقابل‌انعطاف است و نیازمند شناخت کامل از آینده است.

انعطاف‌پذیری یعنی به یک طراحی، نگرشی و سیستمی متعهد بمانیم که حتی وقتی امور به اهداف از پیش‌تعیین‌شده هم ختم نشدند، بازهم کار کند. مخصوصاً بعداً.

به جای طراحی بر اساس سناریوی بهترین مورد، تلاش کنیم تا اینطور در نظر بگیریم که اگر بهترین مورد از راه نرسد، چگونه کارمان پیشرفت می‌کند. چون احتمال این امر، خیلی بیشتر است.

ملوانان می‌دانند که روشی خوب برای نجات از یک طوفان، حرکت ثابت به سمت نقطه‌ای در افق است.

انعطاف‌پذیری، حرکت جمعی و توجه به امکان‌ها می‌توانند عوامل مهمی باشند که کارمان را راحت‌تر نمی‌کنند ولی بهترین مسیر رو‌به‌جلو برای ما هستند.




.
◾ ۱۰ دلیل برای نوشتن کتاب

◾ست‌گادین ۳۰ اسفند ۱۳۹۹



در واقع بیشتر از ده‌تاست. امسال میلیون‌ها کتاب به دلایل خوبی انتشار خواهند یافت. مردم به ندرت از نوشتن کتاب پشیمان می‌شوند. هرکس دلایل خودش را دارد ولی برای اینکه نوشتن کتاب را شروع کنید، برخی از این دلایل را در اینجا می‌آورم:

- نوشتن کتاب، افکارتان را شفاف می‌کند.

- شما را به جایی فراتر از جایگاهی که هستید می‌کشاند.

- واضح است که قرار نیست پرفروش‌ترین کتاب جهان شود ولی شما می‌توانید با نوشتن کتاب، فقط روی کسانی که می‌خواهند از شما بشنوند، متمرکز شوید.

- پروژه‌ای است که کاملاً و تماماً به خودتان بستگی دارد.

- چون راهی سخاوتمندانه برای به‌اشتراک‌گذاشتن است.

- کتاب به عنوان یکی از سرگرمی‌ها، کم‌مصرف، کم‌حجم و قابل حمل است.

- کتاب‌تان را بنویسید تا بعداً یک کتاب دیگر بنویسید.

- نوشتن کتاب، قدرت و اعتبار شما را در زمینه‌ی کاری‌تان افزایش می‌دهد.

- ما به شنیدن ایده‌هایتان نیاز داریم. آنها مهمند.

- کتاب‌ بنویسید تا یک نویسنده شوید.

- وقتی نوشتن کتاب تمام شد، چاپ کردنش به آن سختی‌ها نیست.

- چاپ‌شدن کتاب، هدف اصلی نیست بلکه یک پاداش است و راهیست برای تکمیل کارتان.

- و ... در این راه، آنقدرها که فکر می‌کنید، بی‌یار و یاور نیستید.



پی‌نوشت: اگر در Community of Practice ثبت نام کنید، می‌توانید با دوستم Kristin کارتان را شروع کنید. به همراه دیگران و در سفری مشابه. کاری مولد و پُر از امکان و تفریح.






.