طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
▪️تقریباً هیچ‌کس

▪️ست‌گادین | سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۱



در مقایسه با کل جمعیت، تقریباً هیچ‌کس ویکی‌پدیا را نساخته است، تقریباً هیچ‌کس به آن نماینده‌ی مجلس رأی نداده است، تقریباً هیچ‌کس کسب‌وکاری راه نینداخته است، تقریباً هیچ‌کس برای کمک‌رسانی به غریبه‌ای نیازمند، اهمیت کافی نداده است و تقریباً هیچ‌کس این راه را هدایت نمی‌کند.

و این اتفاق مطلوبی است.

چون تقریباً هیچ‌کس، کافی است.


.
▪️تحت فشار گذاشتن افراد، عاقبت بدی دارد


▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۱



شعار کسانی که برای جلب توجه، تبلیغات یا یک فروش سریع، دیگران را تحت فشار قرار می‌دهند: « آنها همیشه می‌توانند نه بگویند.»

ولی وقتی شما یک همکار یا دوست را تحت فشار قرار می‌دهید، آنها می‌توانند بگویند که شما بعنوان فردی خودخواه، بدنبال یک بُرد کوتاه‌مدت هستید که یک چیز با‌ارزش را با چیزی گذرا مبادله می‌کنید.

وقتی از کسی می‌خواهیم کاری را برای ما انجام دهد، درحالیکه توصیه نمی‌کنیم همان کار را برای دیگران هم بکند، یک پیوند مهم نابود می‌شود.

تحت فشار قرار دادن یک فرد دیگر، متعلق به بازی هاکی است.



.
▪️بهینه‌ی پارتو

▪️ست‌گادین | پنج‌شنبه ۱۵ دی ۱۴۰۱



فهمیدنش از گفتن آن آسان‌تر است.

نانوا و آهنگر باید تجارت کنند. نانوا، یک قرص نان را بسیار راحت‌تر و کارآمدتر از یک آهنگر درست می‌کند و اگر آهنگر به خاطرِ گذاشتن یک نان داخل تنور، دست از ساختن چنگک و نعل بکشد، بهره‌وری خود را از دست می‌دهد.

اگر هرکس بتواند کار تخصصی خود را به طور موثری انجام دهد و شما بتوانید کار تخصصی‌تان را با آنها معامله کنید، کار همه جلو میفتد. حتی اگر مرحله‌ی حد واسط، استفاده از پول نقد باشد، باز هم جواب می‌دهد. یعنی خدمات خودتان را به یک نفر بفروشید و از پول آن برای خرید چیزی از کسی دیگر استفاده کنید.

و با این حال، فریلنسرها در تجارت، مشکل دارند. ما فکر می‌کنیم که باید هر کاری را خودمان انجام دهیم. این کار نه‌تنها مولد نیست، بلکه جادویی را که ما در کارمان ارائه می‌دهیم و تنها مال خودمان است را کم می‌کند.


.
▪️در این تاریخ

▪️ست‌گادین | جمعه ۱۶ دی ۱۴۰۱



چیزی خارق‌العاده اتفاق افتاد.

یک رکورد زده شد، یک فناوری جدید تأیید شد که کار می‌کند، کسی دستش را بلند کرد و سوال مهمی پرسید...

در این تاریخ، کسی از شانس خود استفاده کرد، ارتباط برقرار کرد، دری را گشود یا سخاوتمندانه ظاهر شد.

ما می‌توانیم هر کدام از این رویدادهای مهم را امروز جشن بگیریم. بهترین راه جشن‌گرفتن، این است که دوباره انجامش دهیم.


.
▪️الگوها، فرهنگ و سرقت

▪️ست‌گادین | شنبه ۱۷ دی ۱۴۰۱



هوش مصنوعی آمده و می‌تواند ( یا به زودی خواهد توانست) با مهارت بیشتری نسبت به خیلی از ما طراحی یا کدنویسی کند یا مطلب بنویسد.

خستگی‌ناپذیر، خیلی سریع و بسیار ارزان است.

قابل فهم است که برخی از سازندگان، خیلی عصبانی هستند. آنها می‌گویند اگر یک هوش مصنوعی روی عکس‌ها، طراحی‌های معماری یا کاریکاتورهایشان آموزش دیده، این نوعی سرقت است.

این غیرقابل تحمل است.

اگر یک دانشجوی هنر، همه‌ی ده‌هزار نقاشی پیکاسو را مطالعه کند و سپس نقاشی جدیدی بکشد که به طور واضح مبتنی بر آنهاست، ما آن را پیشرفت فرهنگ می‌نامیم. اگر یک نویسنده، واژه‌ای را که توسط شکسپیر ابداع شده به کار ببرد یا اگر یک دیوارنگار(graffitist) آشکارا از Shepard Fairey الهام گرفته باشد، همین قضیه صادق است.

فرهنگ، همین‌گونه تکامل می‌یابد. ایده‌گرفتن، سرقت نیست. ایده‌گرفتن، جمع نقیضین(oxymoron) است. ایده‌ها به همه‌ی ما تعلق دارند.

ما نمی‌توانستیم و نخواهیم توانست از راه دیگری ایده بگیریم. راهی برای پختن کیک، راندن ماشین یا نوشتن یک جمله بدون استفاده از موارد قبلی وجود ندارد.

ابزار GPT و سایر ابزارهای هوش مصنوعی، در واقع هیچ چیز نمی‌دانند. آنها الگوها را تطبیق می‌دهند و الگوها را توسعه می‌بخشند. و آن الگوها، فرهنگ نامیده می‌شوند.

( از جهتی میان کپی‌رایت و نام تجاری(trademark) تفاوت وجود دارد. کپی‌رایت، یک تفکیک کوچک(carve out) برای محافظت از یک مهارت واقعی خلاقانه و خروجی‌های خاص آن است. نام تجاری، راهی برای علامت‌دادن به جهان است که یعنی کسی چیزی ساخته است. اگر فردی هوش مصنوعی را برای کپی‌کردن سبک یک هنرمند به کار ببرد و سپس تلاش کند تا به دیگران بقبولاند که این اثر از جانب همان هنرمند است، این یک سرقت است. سرقت نام تجاری بحث متفاوتی برای روزی دیگر است.)

اگر یک کامپیوتر یا یک شخص، سبک شما را بدزدد، نشانه‌ای از تأثیرگذاری شما بر فرهنگ است. و تنها پاسخ این است که با تمام قوا تلاش کنید و تأثیر دیگری روی فرهنگ بگذارید. نه اینکه سعی کنید سهم خودتان را از شیوه‌های تعاملی مشترک ما جدا کنید.

تنها چیزی که به سازندگان اجازه می‌دهد چیزی خلق کنند، کاری است که قبلاً انجام شده است. وقتی خلق می‌کنیم، چیزی به آن کار اضافه می‌کنیم تا دیگران هم بتوانند همین کار را انجام دهند.


.
▪️درست بموقع

▪️ست‌گادین | یکشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۱


شاید توجه کرده‌اید که وقتی بالاخره چیزی را پیدا می‌کنید، در آخرین جاییست که گشته‌ بودید. به همین دلیل از جستجو دست می‌کشید.

و وقتی بالاخره لحظه‌ای که زیاد انتظارش را کشیده‌اید فرا می‌رسد، درست زمان توقف و استراحت است، یعنی درست وقتی که در موقعیت دشواری هستیم. دلیل عمده این است که اگر ما قبلاً تسلیم شده بودیم، هرگز چنین لحظه‌ای هم از راه نمی‌رسید. شاید ما بیش از آنچه باور داریم قادر به ادامه‌ی کار تا آخرش هستیم.

انتظارکشیدن برای یک قهرمان که بموقع نجاتمان دهد، به اندازه‌ی درک این قضیه که ما عاملیت( agency ) داریم، پربار و سازنده نیست. ما مختاریم هر وقت منطق حکم کند، کنار بکشیم( هزینه‌های هدررفته را نادیده بگیریم) و ما مختاریم وقتی کاری واقعاً مهم است، با تمام قوا برای آن تلاش کنیم( با پذیرش این موضوع که ممکن است تلاش‌مان جواب ندهد).

اگر هم کمک، بموقع از راه برسد، ارزش جشن‌گرفتن را دارد.

.
▪️جدیدش را بسازید

▪️ست‌گادین | دوشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۱



سازمان‌ها و نمادهای فرهنگی، ماندگارتر از چیزی که هستند بنظر می‌رسند. اثرات شبکه، قدرت برند و وضعیت موجود، می‌توانند ما را به این باور برسانند که ما به آنچه داریم پیوست خورده‌ایم. ولی امور به ندرت دارای همان دوامی هستند که در ظاهر نشان می‌دهند.

به «جیمزباند» زیاد پرداخته شده و از مد افتاده است. «ادریس البا» شایسته‌ی نقش است ولی بعید است این اتفاق بیفتد. اما نتفلیکس می‌تواند یک رقیب ایجاد کند، با دستور العملی(playbook) قدیمی شروع کند، اما چیزی جدید و مدرن‌تر بسازد.

اعتباربخشی از طرف دانشگاه، منجر به بروکراسی و هزینه‌های کلان می‌شود ولی ارائه‌ی راه‌های جدید یادگیری می‌تواند صدها سال سیستم غالب را زیرورو کند.

المپیک و فیفا فاسد هستند و بر اساس مدل‌های قدیمی رسانه و جغرافیا ساخته شده‌اند. روش‌های جدید سازماندهی و تقویت استعدادها می‌تواند نیروی قدرتمندی برای تغییر ایجاد کند.

به نظر می‌رسد شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و توییتر برای همیشه دوام خواهند داشت. ولی آنها هم از دور خارج می‌شوند.

هیچ‌چیز تغییر زیادی نمی‌کند تا زمانی که کسی برای ساختن یک جایگزین، اهمیت کافی قائل شود.


.
▪️افسانه کالای لوکس

▪️ست‌گادین | سه‌شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۱



کالاهای لوکس، اقلامی هستند که (برای برخی افراد) ارزش بیشتری دارند چون قیمت بیشتری دارند.

هزینه، خودش سودی است که فروخته می‌شود.

قبلاً بین کار رده‌بالا و قیمت، پیوستگی وجود داشت. در سال ۱۹۰۰، یک زین هرمس یا یک چمدان بزرگ لویی‌ویتون مسلماً برای کاری که انجام می‌داد، بهتر ساخته می‌شد.

با این حال، امروزه، احتمالاً یک محل تفریح، یک بطری شراب یا یک لباس گران‌تر، بهترین کارایی را ندارد. بلکه فقط نمادی هستند که خریدار از درک و شاید به رخ‌کشیدن آن خوشحال می‌شود. عملکرد ضعیف حتی ممکن است بخشی از یک گزاره‌ ارزش(Value proposition) باشد. نه تنها می‌توانید هزینه‌ی اضافی بپردازید، بلکه می‌توانید هزینه‌ی اضافی بپردازید و در عین حال، پاهایتان هم آسیب ببیند.


.
▪️پایان عمر مقالات دبیرستانی


▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱



خلاص شدیم.

شواهد زیادی در دست نیست که نشان دهد نوشتنِ گزارش برای کتاب‌ها یا بازگردانی مقالات، تحت شرایط معمول دبیرستان، باعث موفقیت یا خوشبختی افراد در مراحل بعدی زندگی می‌شود.

وقتی تایپ‌کردن به امری عادی بدل شد، ناگهان دیگر دست‌خط، سرنخ مفیدی درباره‌ی پیشینه یا پیچیدگی‌های نویسنده محسوب نمی‌شد. برخی از این قضیه نالیدند و دیگران تصمیم گرفتند که تایپ‌کردن، دروازه‌ای به سمت فرصت‌های کاملاً جدید برای انسان‌ها شود. صرفنظر از اینکه آنها دوره‌ی پیش‌دانشگاهی(prep school) رفته باشند یا نرفته باشند.

مدارس نیویورک در تلاش برای ممنوعیت GPT3 هستند چون در نوشتن مقالات سطحی، چنان خوب عمل می‌کند که ساختار دستوری مقاله‌نویسی را که ابزاری برای طبقه‌بندی دانش‌آموزان است، تضعیف می‌کند. یک روش آسان برای تشخیص( و روشی سخت برای نمره‌دادن و کسب مقطع تحصیلی)، به یک کار آسان و قابل هک‌کردن تبدیل شده است.

مشکلات مقالات دبیرستان، طیف بسیار گسترده‌ای داشت و ممنوع‌کردنِ عالی‌ترین وسیله‌ی مقاله‌نویسی از زمان Danny Dunn و Homework Machine متعلق به او، پاسخی برای این مشکلات نبود. در واقع این فرصتی فوق‌العاده برای یافتن راهی بهتر و رو به پیشرفت است.

چالش اول مقاله‌نویسی، دشواری ناشی از عدم توازن در دریافت بازخورد مفید بود. ۳۰ مقاله، ۵ دقیقه برای هر کدام، خودتان حساب کنید. این زمان قابل افزایش نیست و پنج دقیقه برای قدردانی از دو ساعتی که از دانش‌آموزان خواسته‌اید برای نوشتن مقاله وقت بگذارند کافی نیست.

در نتیجه، همین سیستم بررسی سطحی، به چالش دوم منجر شد: دانش‌آموزان، بیشتر راجع به تایپ‌کردن خوب و ساختاربندی منظم جملات می‌آموزند تا اینکه درباره‌ی تفکر واقعاً عمیق و زیرِ سوال‌بردن شرایط موجود یا تغییر ذهنیت‌شان چیزی بیاموزند. اگر در خانواده‌ای با ارتباطات کلامیِ غنی رشد کرده باشید، شاید بهتر از همکلاسی‌هایتان مقاله بنویسید. ولی این ناشی از تلاش زیاد خود شما نیست.

چالش سوم، عدم شفافیت در این‌باره است که چرا حتی به خودمان زحمت می‌دهیم کودکانی داشته باشیم که مقاله می‌نویسند. واضح است که کمبود مقاله وجود ندارد. ظاهراً این کار یا به خاطر اثبات آن بود که دانش‌آموزان آنچه را که لازم است مطالعه می‌کنند یا اینکه آنها قادر باشند تحلیل‌ها و استدلال‌های متقاعدکننده‌ای ایجاد کنند. مقاله‌نویسی، نشانه‌ایست از اینکه شما می‌توانید مطالعه کنید و می‌توانید فکر کنید.

مگر اینکه ...

در واقع مقاله‌نویسی، نشانه‌ای از این باشد که شما می‌توانید به اندازه‌ی کافی برای متقاعد‌کردن یک معلم پُرکار تلاش کنید.

بنابراین حالا که یک رابط چت ساده، می‌تواند مقاله‌ای بهتر از متوسط در هر موضوعی برای هر دانش‌آموز دبیرستانی بنویسد، چه باید کرد؟

پاسخ، ساده ولی دشوار است. تغییر جهت به سمت مدل Sal Khan. سخنرانی در خانه و انجام تکالیف در کلاس‌ها.

وقتی تنها هستیم، وظیفه‌ی ما تماشای بهترین سخنرانی‌ها در هر موضوع، در یوتیوب یا آکادمی خان است و در کلاسهای جادویی پخش زنده، ما باهم تکالیف‌مان را انجام می‌دهیم.

در مدرسه‌ای که این امتیاز را دارد که کلاسی با اندازه‌ی مناسب داشته باشد و وسایلی در کلاس باشند، دانش‌آموزان را با انجام بحث و گفتگو درباره‌ی آنچه خوانده یا یادگرفته‌اند به چالش بکشید. بطور زنده(in real time) به آنها بیاموزید که نه تنها استدلال خلق کنند، بلکه برای رد آنها هم اعتماد به نفس کافی بدست آورند. نه تنها معلم بتواند از دانش‌آموز سوال بپرسد، بلکه گروه‌های دانش‌آموزی بتوانند از همدیگر سوال بپرسند. البته آنها می‌توانند از GPT یا ابزارهای دیگر برای فرمول‌بندیِ نقطه‌ی شروع‌شان استفاده کنند ولی کار واقعی در کشف چیزی بهتر از آن است.

در ابتدا کار معلم سخت‌تر می‌شود ولی در واقع این همان کاری است که آنها برایش اعلام آمادگی کرده‌اند.

این روش بسیار غیرمنسجم و غیرقابل کنترل‌تری نسبت به مدل صنعتی ردیف‌های مرتب(straight rows) و سخنرانی‌های خسته‌کننده است. در واقع یک جابجایی دشوار است ولی بسادگی می‌توان به آن فکر کرد: وقتی می‌خواهیم به مردم آموزش دهیم که خلاقیت بخرج دهند، استدلال‌های دیگران را زیر سوال ببرند، مطالعه کنند و بسازند، شاید این بهترین راه باشد.

ما دیگر هرگز نیاز به استخدام کسی برای نوشتن یک گزارش مطبوعاتی خوب، یک گزارش پزشکی خوب یا یک ارائه‌ی آموزش کسب و کار برای سرمایه‌گذاران بالقوه نخواهیم داشت. این کارها، فوری، رایگان و در سطح متوسط در دسترسند. فرصت پیشرفت مثل سابق است: ارائه‌ی بینش و جرأت برای پرداختن به مسائل جالب. (بیشتر)



.
▪️و همچنین راحتی

▪️ست‌گادین | پنج‌شنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱


اگر خواهان پیشرفت هستید، یا جایگاهی در صدر رتبه‌بندی، یا مهارتی که تعداد کمی از افراد آن را دارند، یا فرصتی برای ساختن چیزی که به آن افتخار کنید...

لزوماً نباید مسیر راحتی هم باشد.


.
▪️سه سوال بیشتر

▪️ست‌گادین | جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱



بیانیه‌ها بیشتر از همیشه رایج هستند.

ممکن است بیانیه‌ی یک قیام برای تغییر دولت باشد، بیانیه‌ی یک مدیر عامل با یک طرح جسورانه‌ی جدید یا بیانیه‌ی کارآفرینی که به دنبال جذب سرمایه است. یا شاید بیانیه‌ی یک کارشناس یا منتقد بسیار پرکار باشد. بیانیه‌ها جسورانه، قطعی و نمایشی هستند، اما به نظر می‌رسد که با عقل جور در نمی‌آیند.

اگر واقعاً پیشنهادی متفکرانه و عملی دارید، شاید بتوانید به این سه سؤال پاسخ دهید:

۱- و بعد چه اتفاقی میفتد؟ بعد از اینکه ما این اقدام را انجام دادیم، بعد از اینکه آن نمایندگی را تعطیل کردید، آن بخش را حذف کردید یا این پروژه‌ی جدید را راه‌اندازی کردید، بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد؟

۲- چگونه کار خواهد کرد؟ با چه مکانیکی، بدون نقض قوانین فیزیک یا رفتار سازمانی، این راه جدید باعث پیشرفت خواهد شد؟

۳- چرا؟ آیا می‌توانید ورای اعتماد به نفس فراتر از واقعیت خویش، توضیح دهید که چرا سیستم به رویکرد شما پاسخ خواهد داد؟

کاملاً امکان دارد که این دقیقاً همان تغییری باشد که ما به آن نیاز داریم و همان تغییری باشد که جواب خواهد داد. اما وقتی گوینده از پاسخ‌دادن به سوالات امتناع می‌کند، باید به بقیه‌ی ما فرصتی برای مکث‌کردن بدهد.



.
▪️پلتفرم و ناظر

▪️ست‌گادین | شنبه ۲۴ دی ۱۴۰۱



چه کسی دستش روی صفحه‌ی شماره‌گیر است؟

اگر با شخصی که در اپل، آمازون، گوگل، لینکدین، فیس‌بوک و غیره کار می‌کند صحبت کنید، خوشحال خواهند شد که نکات مفیدی را به شما در مورد نحوه‌ی کار با این پلتفرم‌ها بگویند و اینکه چگونه می‌توانید توجه بیشتری به پادکست یا وبسایت یا عکس‌های خود جلب کنید.

در این وضعیت مفید، آنچه گفته نمی‌شود، یک سوگیری غیرقابل مشاهده است: آنها طرز فکر پلتفرمی دارند.

این برعکسِ تفکرِ یک شرکت ضبط ترانه یا یک ناشر کتاب یا روزنامه است که مهم‌ترین کارشان، نظارت و سرپرستی(curation) است. یعنی انتخاب آنچه در صفحه‌ی اول می‌آید.

البته پلتفرم‌ها مدت‌ زمان درازی سرپرست داشته‌اند، اما به جای انکار این نقش، آن را پذیرفته‌اند. مدیران برنامه‌های ایستگاه‌های رادیویی تصمیم گرفتند که در این چرخش مسیر سنگین چه بکنند و صاحبان کتابفروشی متوجه شدند که چه چیزی را در ویترین قرار دهند یا چه کسی را پشت صندوق قرار دهند. این رهبران پلتفرم فهمیدند که تصمیم آنها برای تبلیغ «چیزی » به جای همه‌چیز، بخش کلیدی کارشان است.

طرز فکر پلتفرمی، به نوعی مستأصل و درمانده است. چون الگوریتم مسئول کارهاست، آنها نیستند. داده‌ها تصمیم می‌گیرند، آنها تصمیم نمی‌گیرند.

در کوتاه‌مدت، این سوگیری از بسیاری جهات مفید است. خطاهای مسوول نگهداری و کنترل اطلاعات و دسترسی‌ها(gatekeeper) را از بین می‌برد. از آنجایی که برای همه‌چیز شانسی وجود دارد، هوشیاربودن به عنوان مسوول نگهداری، اهمیت کمتری دارد. زمانی که Decca ، گروه بیتلز را رد کرد، این اشتباهی بود که برای چندین دهه برای آنها هزینه داشت. یک مدیر پلتفرم، نباید نگران این چیزها باشد، زیرا او می‌تواند همه را در اختیار داشته باشند و اجازه دهد بازار خودش اوضاع را مرتب کند.

اما این درماندگی آموخته‌شده و گزینشی در مورد مدل ذهنی پلتفرمی، دو مشکل دارد:

اولین مشکل این است که صحیح نیست. به همین سادگی. الگوریتم خودش را نمی‌نویسد. گسترش سخنان تنفرآمیز در پلتفرم‌هایی مانند توییتر، به این خاطر امکان‌پذیر است که الگوریتم به آنها پاداش می‌دهد. دستورالعمل‌های بیهوده‌ای که مردم در وبسایت‌ها می‌سازند، به این خاطر وجود دارند که الگوریتم گوگل به آنها پاداش می‌دهد. و بله، هزینه‌های مضر اضافی که خطوط هوایی دریافت می‌کنند، به این دلیل وجود دارند که وب‌سایت‌های مسافرتی، پروازهایی با هزینه‌های پنهان را نسبت به آنهایی که هزینه‌های واقعی را صادقانه اعلام می‌کنند، در رتبه‌‌ی بالاتری قرار می‌دهند.

هنگامی که پلتفرم‌ها رشد می‌کنند، در اغلب اوقات، افراد سخت‌کوش و خوش‌نیت را وارد کار می‌کنند تا مردم را درگیر کنند، این به نوعی حائل بین سازندگان و الگوریتم است، اما به آنها آموزش داده می‌شود که خودِ الگوریتم، مقدس و غیر قابل مداخله است. ما با ذهنیت پلتفرمی، همه‌چیز را می‌فروشیم، نمی‌دانیم چگونه چیز (خاصی) را بفروشیم.

با تیم پادکست اپل( آنهایی که ظاهراً می‌توانند با تبلیغ آن پادکست، مرگ و زندگی‌اش را رقم بزنند ) به چند جلسه بروید تا به زودی متوجه شوید که اپل، واقعاً این دغدغه‌ را ندارد که به کاربران زیادی کمک کند تا پادکست‌هایی را پیدا کنند که الهام بخش باشد و آنها را آموزش دهد. در عوض، آنها فقط مشغول تغذیه‌ی پلتفرم هستند.

نتفلیکس زمانی در اوج لحظات موفقیت ظاهر می‌شود که پارادایم پلتفرم را درهم شکسته و به سمت سرپرستی و نظارت تغییر جهت می‌دهد.


ادامه...




.
ادامه‌...



مشکل دوم این است که انکار اولویت پلتفرم و تأکید بر عدم نظارت، در نهایت به نابودی پلتفرم منجر می‌شود. به اختصار گفته می‌شود: اگر آزمون A/B به اندازه‌ی کافی انجام شود، هر وبسایتی را به یک سایت شهوتران تبدیل می‌کند. به این دلیل که امواج کوتاه‌مدتِ چرخه‌های بازخوردِ الگوریتمیِ داده‌محور‌، به ناچار پلتفرم‌ها را مبتذل و سپس زباله می‌سازند. این برای آمازون اتفاق می‌افتد - فروشگاه‌های Amazon Go در نیویورک، کسل‌کننده هستند. هرزنامه‌های حاصل از جستجو در سایت آنها بدتر است. به ناچار، همان مخاطبانی که آمازون بیشتر می‌خواهد به آنها خدمت کند، ناامید، بی‌حوصله یا غمگین می‌شوند و به جای دیگری می‌روند.

چه باید کرد؟ خب، اگر شما یک خالق هستید، درک این موضوع کمک می‌کند که بدانید احتمالاً هیچ پلتفرمی که مدل ذهنیِ پلتفرمی دارد، رفتار خاصی با شما نخواهد داشت. میانبری وجود ندارد، فقط تعداد زیادی از مراحل کسل‌کننده وجود دارد و شاید کمی شانس.

و اگر بخشی از یک پلتفرم هستید که جای رشد(scale) دارد (یا امیدوار به ساخت آن هستید)، این لحظه‌ای عالی برای یادگیری از نظارت و سرپرستی قبلی است. وقتی در مورد افرادی صحبت می‌کنیم که بخش‌های افتخارآمیزی از فرهنگ ما را ساخته‌اند، تقریباً هرگز در مورد پلتفرم‌ها صحبت نمی‌کنیم. ما در مورد افرادی صحبت می‌کنیم که شهامت و ذوق و انرژی لازم را داشتند تا به دیگران برای کشف چیزهایی که تفاوت ایجاد می‌کنند یاری برسانند. همه‌ی این‌ها در حالی است که از شر عناصر بی‌فایده و ناکارآمد و بی‌کیفیت خلاص شویم.

ما نباید اینجا باشیم تا پلتفرم را تغذیه کنیم. پلتفرم است که باید در خدمت ما باشد.



.
▪️یک رویداد یا یک سفر؟

▪️ست‌گادین | یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱



این دو به راحتی باهم اشتباه می‌شوند.

یک رویداد یا اتفاق، در تاریخ مشخصی رخ می‌دهد و تمام می‌شود و دیگر کاری نمی‌توان کرد.

یک سفر ممکن است شامل یک اتفاق باشد، اما بزرگتر از آن بوده و در جریان است.

مراسم عروسی یک رویداد است، ازدواج یک سفر است.

هفته‌ای که درآن یک کتاب منتشر می‌شود، یک رویداد است، در حالی که ایجاد، انتشار و طول عمر ایده‌های کتاب، یک سفر است.

تمرکز و انرژی‌ای که ما روی رویدادها می‌گذاریم، به راحتی می‌تواند حواس ما را از سفرهایی که برایمان مهم است پرت کند.


.
▪️دستور پخت مخفی شما

▪️ست‌گادین | دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱



شاید این یک تکنیک تولید اختصاصی باشد، یا واقعیت این است که شما کمی آرد نخودچی به خمیر دوزای خودتان اضافه می‌کنید.

حرفه‌ای‌ها اغلب رویکردها و دستورالعمل‌های مخفی خودشان را ایجاد و استفاده می‌کنند.

مهم نیست. حتی دستور پخت‌های معروف.

اگر واقعاً در زمینه‌ای که رقابت می‌کنید، چنین چیزی اهمیت داشته باشد، رقبا آن دستور پخت را کشف خواهند کرد.

و اگر رقبا به راز شما پی ببرند، پس از آن، موفقیت شما بر اساس همه‌ی چیزهایی رقم خواهد خورد که راز نیستند یعنی مراقبت و اهمیت‌دادن به مخاطب، تلاش و پشتکار و همدلی با دیگران. زمانی که صرف حفظ راز در یک جای امن می‌شود، به هدر می‌رود.



.
▪️سخاوتمندی و خودبینی

▪️ست‌گادین | سه‌شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۱



اغلب به ما یادآوری می‌شود که بهترین راه برای بدست‌آوردن آنچه می‌خواهیم، کمک به دیگران برای رسیدن به خواسته‌هایشان است.

بازکردن در به روی دیگران باعث می‌شود که دیگران هم در را به روی ما باز کنند.

چیزی که آن را عجیب می‌کند این است که اگر مفهوم آن را درک نکنیم، توجیه این کار برای ما سخت است.

اما اگر این دو را از هم جدا کنیم و فقط سخاوت را انتخاب کنیم، چه می‌شود؟

معلوم است که افراد شاد، سخاوتمندتر هستند. (که دلالت بر این دارد که افراد سخاوتمند، احتمال بیشتری برای شاد بودن دارند). نه به این دلیل که در ازای آن، چیزی قابل‌ اندازه‌گیری دریافت می‌کنند، بلکه صرفاً به این دلیل که فراوانی، یک انتخاب است. و انتخاب‌کردن، یعنی تحسین عاملیت و پتانسیل‌هایی که داریم.

عجب فرصتی است که عدالت، مراقبت و کرامت را برای اطرافیان خویش به ارمغان بیاوریم.

تولدت مبارک.
▪️پریدن به نتایج

▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱



شاید داشتنِ تکه‌ای از اطلاعات برای رسیدن از جای قبلی به جایی که تازه به آن رسیده‌اید کافی نباشد.

وقتی به تدریج راه خود را به سمت نتیجه‌گیری طی می‌کنیم، به احتمال زیاد، چیز مفیدی پیدا می‌کنیم.

بهتر است فقط برای اعمال سخاوتمندانه از جا بپریم.



.
▪️هیچ اشتباه احمقانه‌ای وجود ندارد

▪️ست‌گادین | پنج‌شنبه ۲۹ دی ۱۴۰۱



اشتباهات وجود دارند. یعنی لحظاتی که واقعیت، چیزی به ما می‌آموزد.

و حماقت نیز وجود دارد. و زمانی اتفاق می‌افتد که ما از اشتباهات خود درس نگیریم.

شعار «احمق نباش»، خوب است. به ویژه هنگامی که در مورد نیروهای فرهنگی، برنامه‌های سیاسی و انگیزه‌های بی‌فکر و خام خویش صحبت می‌کنیم، مناسب است.

این شعار برای یادآوری این نکته هم مفید است که باید «اشتباهات سازنده و سخاوتمندانه» انجام دهیم و از آنها یاد بگیریم.


.
▪️تایپیست / هایپیست

▪️ست‌گادین | جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱


در گذشته‌ای نه چندان دور، شما می‌توانستید به عنوان یک تایپیست، امرار معاش کنید.

فناوری بطور مدوام جهان را تغییر می‌دهد.

اکنون، به احتمال زیاد، شغلی پیدا می‌کنید که کارش بسیار کمتر ماشینی و خودکار به نظر می‌رسد. اما برای همان شغل نیز به زودی برنامه‌ریزی رخ می‌دهد.

پی‌نوشت: یک کتاب جدید و مهم در مورد کمال‌گرایی.


‌
▪️لبخند آمازون به اخم تبدیل شد

▪️ست‌گادین | شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱



من تا حدودی مطمئنم که یک دهه قبل، جلسات اول، تقریباً چطور گذشت:

«خب ما پنج درصد بابت ارجاع مشتری به شرکت‌های زیرمجموعه‌ی خودمان پرداخت می‌کنیم. اگر یک دهم آن را به خیریه‌ها بپردازیم و آن را اهدای مالی بنامیم، وجهه‌ی عمومی فوق‌العاده‌ای خواهد داشت و همچنین در هر فروش، سود به دست خواهیم آورد. چون نیازی به پرداخت حق‌الزحمه‌ی کامل نخواهیم داشت...»

آمازون مفهوم شرکت‌های زیرمجموعه‌ی آنلاین را ابداع نکرد ولی قطعاً آن را به یک موتور رشد قابل توجه تبدیل کرد. اگر یک مشتری، یک کالای ۱۰۰ دلاری را از کسی بخرد که لینک خرید را در برنامه‌اش قرار داده است، آنها حدود ۵ درصد از فروش را به عنوان حق‌الزحمه به فردِ ارجاع‌دهنده (کسی که لینک خرید کالاها را در اختیار مشتری قرار می‌دهد) پرداخت می‌کنند. این بدان معناست که آنها شانس کمی در بدست‌آوردن سود، بابت همان فروش دارند ولی این کار منجر به جذب میلیون‌ها مشتری جدید می‌شود. افرادی که دوباره و دوباره برای خرید برمی‌گردند. همچنین معمولاً یک فروش را تبدیل به چند …

نتیجه‌ی نهایی این می‌شود که آمازون چندین میلیارد دلار به شرکت‌های زیرمجموعه پرداخته است و شرکت‌های زیرمجموعه مثل Wirecutter CoolTools، و سابقاً Squidoo ، گاهی‌اوقات کسب و کار کاملی حول و حوش این ایده‌ی ساده ایجاد می‌کنند: پیشنهاد یک محصول و لینک‌دادن به بزرگترین خرده‌فروشی آنلاین، تا اگر خرید انجام گرفت، درآمد بدست آورند.

لبخند بیش از یک میلیون خیریه‌ی غیرانتفاعی را با نرخی مقرون به صرفه به شرکت‌های زیرمجموعه تبدیل کرد. حال آن ۱۰۰ دلار خرید به ۴۰ سنت تبدیل شده که به دلیل انتخاب شماست.

من قبلاً شما خوانندگان گرامی را به لینک‌های لبخند می‌فرستادم ولی از وقتی فهمیدم که این کمک‌های مالی چقدر کم هستند، به geni.us تغییر مکان دادم که باعث شد کمک‌های مالی ما ۱۰ برابر افزایش یابد.

تا بحال لبخند به خیریه‌ها بیش از ۵۰۰ میلیون دلار فرستاده است. البته این یک اهدای کمک مالی نیست. این فقط یک تخصیص بودجه برای هزینه‌‌های بازاریابی است. با این حال، اهدای نیم میلیارد دلار در مجموع، آنها را به اهداکننده‌ی بسیار قابل توجهی تبدیل کرده است. یعنی یکی از بزرگترین شرکت‌های اهداکننده‌ی جهان.

پس چرا این برنامه لغو شد؟

حدس‌هایی می‌توانم بزنم:

۱- مدیریت جدید آمازون، در حالِ ساده‌سازی شدید برنامه‌هاست تا بتواند تمرکز بیشتری داشته، سودآوری را افزایش دهد. برنامه‌هایی که زمان و افراد زیادی را درگیر کنند، به سختی قابل توجیه هستند.

۲- آنها همیشه در توصیف این برنامه، بد عمل کردند. به عنوان شاهد واقعی، عده‌ی زیادی از مردم (شامل خود من ) از تجمیع این رقم بسیار بزرگ کمک‌های مالی غافلگیر شدیم.

۳- اکثر خیریه‌ها شرکت‌های زیرمجموعه‌ی خیلی خوبی نیستند. حدس من این است که تعداد کمی از گیرندگان میلیونی، هرگز برای متقاعدکردن اهداکنندگانشان برای خرید از لینک لبخند آمازون، کار زیادی انجام ندادند.

۴- و شاید بیشتر از همه، وقتی آمازون به برتری در خرده‌فروشی آنلاین ادامه می‌دهد، برنامه‌ی شرکت‌های زیرمجموعه، اهمیت استراتژیک کمتری پیدا می‌کنند و ممکن است کاهش هزینه‌ها راه ساده‌ای برای افزایش سود در کوتاه‌مدت به نظر برسد.

فرهنگ صنعتی غرب، تلاش زیادی صرف تفکر درباره‌ی خیریه‌ها کرد و همه‌ی راه‌ها به Community Chest [صندوق اجتماعی و تعاونی شهروندان و موسسات رفاه اجتماعی در یک شهر] و United Way [ یک سازمان مدنی سراسری یا هر یک از گروه‌های محلی وابسته به آن که از طریق مشارکت‌های فردی، وجوه جمع‌آوری می‌کند و آنها را به نفع برنامه‌ها و سازمان‌های مدنی و خیریه، به عنوان انجمن مسیحیان جوان و صلیب سرخ تخصیص می‌دهد.] ختم شد.

اگر «بازی»، رسیدن به سود حداکثری است، فرستادن پول به سمت اهداف خوب، آن را تضعیف می‌کند. برخی افراد چنین استدلال می‌کنند که شرکت‌ها یک مسئولیت اجتماعی برای مشارکت دارند و طبق قراردادی که آنها با جامعه امضاء می‌کنند، کارشان صرفاً کسب سود بیشتر نیست، بلکه سرمایه‌گذاری برای رفاه بلندمدت مکان‌هایی است که در آن کار می‌کنند و به نفع افرادی است که با آنها کار می‌کنند. یا ممکن است مثل همین مورد، فقط یک ابزار بازاریابی باشد.



.