نکته ای درباره بحث و استدلال arguments
ست گادین ۸ ژانویه ۲۰۱۹
.................................
وقتی دو نفر درباره موضوعی ، یک بحث داغ را پیش می برند ، سه اتفاق می تواند رخ دهد :
۱. یکی از طرفین در اشتباه است . در آنِ واحد ، هر دو فکر می کنند که دیگری اشتباه می کند .
۲. هیچکدام اشتباه نمی کند . آنها درباره چیزی بحث می کنند که نسبت به شرایط ، میتواند درست یا غلط باشد .
۳. هردو طرف در اشتباه اند .
چیزی که یک بحث داغ را داغ می کند ، اطمینان ما از درست بودن موضع مان است .
شوربختانه ، طبق معمولِ همیشه ، حق با ماست و طرف مقابل دارد اشتباه می کند ! به همین دلیل اجتناب از یک بحث داغ کار ارزشمندی است .
قبل از اینکه کار روی قسمت هایی از بحث که در آنها اختلاف نظر دارید را شروع کنید ، هر کدام از طرفین از کار روی بخش داغ بحث سود می برند .
مصطفی منبری ۱۸ دی ۱۳۹۷
...........................
لینک:http://yon.ir/0smDI
..........................
ست گادین ۸ ژانویه ۲۰۱۹
.................................
وقتی دو نفر درباره موضوعی ، یک بحث داغ را پیش می برند ، سه اتفاق می تواند رخ دهد :
۱. یکی از طرفین در اشتباه است . در آنِ واحد ، هر دو فکر می کنند که دیگری اشتباه می کند .
۲. هیچکدام اشتباه نمی کند . آنها درباره چیزی بحث می کنند که نسبت به شرایط ، میتواند درست یا غلط باشد .
۳. هردو طرف در اشتباه اند .
چیزی که یک بحث داغ را داغ می کند ، اطمینان ما از درست بودن موضع مان است .
شوربختانه ، طبق معمولِ همیشه ، حق با ماست و طرف مقابل دارد اشتباه می کند ! به همین دلیل اجتناب از یک بحث داغ کار ارزشمندی است .
قبل از اینکه کار روی قسمت هایی از بحث که در آنها اختلاف نظر دارید را شروع کنید ، هر کدام از طرفین از کار روی بخش داغ بحث سود می برند .
مصطفی منبری ۱۸ دی ۱۳۹۷
...........................
لینک:http://yon.ir/0smDI
..........................
Seth's Blog
The thing about arguments
When two people have a heated discussion about an issue, one of three things could be happening: One of them is wrong. At the moment, each of them are sure that the other person is the one who̵…
مدیریت شهرت در عصر بی نهایت
ست گادین ۹ ژانویه ۲۰۱۹
...................................
آمازون آشغال (junk ) می فروشد .
آنها هر روز ، آت و آشغال های بیشتری می فروشند . این را خودشان هم می دانند .
آنها آشغال هایی می فروشند که وال مارت در عمرش به خود ندیده است . برای حضور یک خریدار یا فردی مشهور در یک فروشگاه ، باید قفسه ای به او اختصاص داده شود . آسانترین راه برای از دست دادن موقعیت تان ، قرار دادن یک محصول شرم آور در یک قفسه ارزشمند آمازون است که شهرت برند تان را خراب می کند .
از طرفی ، تعداد قفسه های آمازون بیشمار است . خریداری هم وجود ندارد . پس آنها به الگوریتمی متکی شده اند که به کمترین قیمت و بالاترین رتبه rating اهمیت می دهد . ولی بهترین روش برای رسیدن به قیمت کمتر ، تولید آشغال است و بهترین مسیر رسیدن به رتبه بالای فروش ، تولید محصولات تقلبی fake است .
برای کار چاق کن ها ( hustler ) ، آوردن برند های گمنام به سایت آمازون هیچ هزینه ای ندارد . با این کار ، رتبه بندی ها ( ratings ) جابجا میشود و آشغال ها بفروش می رسند . اگر اشکالی پیش بیاید ، دوباره همان مسیر را از اول تکرار می کنند . این یک مسابقه به سمت افول است .
فانوسی که می خواهید از آمازون بخرید و برای شبهای زمستانی در باغ تان نصب کنید ، کالای بدرد نخوری خواهد بود ولی شما بعد از خرید و نصب به آن پی خواهید برد و کالا را پس می فرستید . اما حالا دیگر اعتماد شما به آمازون اندکی کاهش یافته است .
و به همین ترتیب کتاب های کیندل ( که بیشترشان هرگز توسط یک ویرایشگر ، ناشر یا حتی یک خریدار ویرایش نشده اند ) به هر قیمتی هم که باشند ، ممکن است فروش نروند .
خبر بد برای آمازون ، وجود کسانی است که کالا ها را قبلا خودشان تست می کنند و به شما در انتخاب تان مشاوره می دهند ( مثل ناشران ، خریداران ، سایت Good Housekeeping ، سایت Wirecutter ، و غیره ) . در اینصورت ، سیستم انتخاب شما هم تغییر می کند ، وقت و پول تان تلف نمی شود و اعتمادتان سلب نمی شود . بطور کلی اکثر مشتریان نمی خواهند برای تست کردن چیزی که می خرند داوطلب شوند حتی اگر امکان پس دادن آن کالا وجود داشته باشد . چون عدم اطمینان از خرید چیزی که ممکن است نا امید مان کند ، به هر کسی هزینه و فشار روانی وارد می کند .
البته فقط آمازون نیست . در مورد تبلیغات فیس بوک هم داستان همان است ...
این نمایش به همه جا گسترده شده است که یک فرد یا سازمان فکر می کند که رتبه ( scale ) مهم تر از «جلب اعتماد» است .
اینکه بگوییم : buyer beware (خریدار باید با چشمان باز خرید کند و قبل از خرید ، خودش مسوول اطمینان از صحت کالا یا خدمات است ) هرگز راه خوبی برای جلب توجه ، اعتماد سازی و ارزش آفرینی برای یک «برند» نیست . اینکار روش خوبی برای ساختن یک جامعه هدف نیست و حرکتی رو به جلو هم محسوب نمی شود .
مصطفی منبری ۲۰ دی ۱۳۹۷
......................................
ست گادین ۹ ژانویه ۲۰۱۹
...................................
آمازون آشغال (junk ) می فروشد .
آنها هر روز ، آت و آشغال های بیشتری می فروشند . این را خودشان هم می دانند .
آنها آشغال هایی می فروشند که وال مارت در عمرش به خود ندیده است . برای حضور یک خریدار یا فردی مشهور در یک فروشگاه ، باید قفسه ای به او اختصاص داده شود . آسانترین راه برای از دست دادن موقعیت تان ، قرار دادن یک محصول شرم آور در یک قفسه ارزشمند آمازون است که شهرت برند تان را خراب می کند .
از طرفی ، تعداد قفسه های آمازون بیشمار است . خریداری هم وجود ندارد . پس آنها به الگوریتمی متکی شده اند که به کمترین قیمت و بالاترین رتبه rating اهمیت می دهد . ولی بهترین روش برای رسیدن به قیمت کمتر ، تولید آشغال است و بهترین مسیر رسیدن به رتبه بالای فروش ، تولید محصولات تقلبی fake است .
برای کار چاق کن ها ( hustler ) ، آوردن برند های گمنام به سایت آمازون هیچ هزینه ای ندارد . با این کار ، رتبه بندی ها ( ratings ) جابجا میشود و آشغال ها بفروش می رسند . اگر اشکالی پیش بیاید ، دوباره همان مسیر را از اول تکرار می کنند . این یک مسابقه به سمت افول است .
فانوسی که می خواهید از آمازون بخرید و برای شبهای زمستانی در باغ تان نصب کنید ، کالای بدرد نخوری خواهد بود ولی شما بعد از خرید و نصب به آن پی خواهید برد و کالا را پس می فرستید . اما حالا دیگر اعتماد شما به آمازون اندکی کاهش یافته است .
و به همین ترتیب کتاب های کیندل ( که بیشترشان هرگز توسط یک ویرایشگر ، ناشر یا حتی یک خریدار ویرایش نشده اند ) به هر قیمتی هم که باشند ، ممکن است فروش نروند .
خبر بد برای آمازون ، وجود کسانی است که کالا ها را قبلا خودشان تست می کنند و به شما در انتخاب تان مشاوره می دهند ( مثل ناشران ، خریداران ، سایت Good Housekeeping ، سایت Wirecutter ، و غیره ) . در اینصورت ، سیستم انتخاب شما هم تغییر می کند ، وقت و پول تان تلف نمی شود و اعتمادتان سلب نمی شود . بطور کلی اکثر مشتریان نمی خواهند برای تست کردن چیزی که می خرند داوطلب شوند حتی اگر امکان پس دادن آن کالا وجود داشته باشد . چون عدم اطمینان از خرید چیزی که ممکن است نا امید مان کند ، به هر کسی هزینه و فشار روانی وارد می کند .
البته فقط آمازون نیست . در مورد تبلیغات فیس بوک هم داستان همان است ...
این نمایش به همه جا گسترده شده است که یک فرد یا سازمان فکر می کند که رتبه ( scale ) مهم تر از «جلب اعتماد» است .
اینکه بگوییم : buyer beware (خریدار باید با چشمان باز خرید کند و قبل از خرید ، خودش مسوول اطمینان از صحت کالا یا خدمات است ) هرگز راه خوبی برای جلب توجه ، اعتماد سازی و ارزش آفرینی برای یک «برند» نیست . اینکار روش خوبی برای ساختن یک جامعه هدف نیست و حرکتی رو به جلو هم محسوب نمی شود .
مصطفی منبری ۲۰ دی ۱۳۹۷
......................................
Seth's Blog
Managing reputation in the age of infinity
Amazon sells junk. More junk every day. And they know this. They sell junk that would never, ever be sold at a Wal-Mart store. That’s because in order to get into a store, a buyer, a human be…
مدیریت رفلکس جهش
ست گادین ۱۰ ژانویه ۲۰۱۹
.....................................
وقتی راهی محل کارم هستم ، نیاز دارم به بعضی خیابان های شلوغ تغییر مسیر دهم .
اگر ترافیک نباشد ، کار آسان است ، پشت خط نگه می داری ، یک نگاه و حرکت .
اگر ترافیک سنگین باشد ، باز هم آسان است ، منتظر می شوی .
نوشتن درباره یک ترافیک متناوب که هر ده یا بیست ثانیه رخ میدهد کار جالبی است . قرار است من بنشینم و منتظر بمانم ، چون ماشین ها خیلی به هم نزدیکند . منظورم اینست که من می توانم رد شوم ولی این کار نیازمند صرف انرژی و تمرکز فراوانی است و منتظر شدن بمراتب آسانتر است .
ولی... وقتی ترافیک متناوب طولانی می شود و ماشین ها با فاصله مساوی از هم قطار می شوند ... بزودی ، نظرم عوض می شود .
این یک استراتژی بی معناست .
من نباید اجازه دهم ماشین های دیگر با اصرار ، مرا به سمت یک تصمیم گیری هل بدهند . فرقی نمی کند که آن تصمیم ایمن باشد یا نباشد .
کودکی را در نظر بگیرید که کنار استخر ایستاده است . او بمدت یک ، دو یا پنج دقیقه انگشت پا را در آب فرو می کند ، فکر می کند ، منتظر می ماند ، می خندد و بالاخره به آب می پرد .
ولی پریدن در آب ، چه ایده خوبی باشد چه نباشد ، باید آن پنج دقیقه ناراحتی اول را رد ( skip ) کرد .
البته این داستان همیشه موقع سرمایهگذاری رخ می دهد و باعث میشود که سرمایهگذاران وقتی قیمت بالاست خرید را متوقف کنند و وقتی قیمت پایین است نفروشند .
تکنیک هوشمندانه خود مدیریتی( self management ) جهش ارادی ( leap with intention ) است .
منتظر ضرب الاجل ها نمانید . چون هزینه اش را شما می پردازید .
تحت فشار دیگران کاری انجام ندهید . چون برای شما هزینه دارد .
نگذارید ترافیک ، انرژی و اعتماد به نفس تان را از شما بگیرد . چون ممکن است هزینه هنگفتی بابتش بپردازید .
مدیریت جهش هایمان ، بخشی اساسی از خلاقیت است . وارد شوم یا نشوم ؟ برم یا نروم ؟
ولی نباید اجازه دهید بازار یا همکاران تان برای شما تصمیم بگیرند .
حرفه ای ها می دانند کی باید جهش( leap ) کنند .
مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
..................................
ست گادین ۱۰ ژانویه ۲۰۱۹
.....................................
وقتی راهی محل کارم هستم ، نیاز دارم به بعضی خیابان های شلوغ تغییر مسیر دهم .
اگر ترافیک نباشد ، کار آسان است ، پشت خط نگه می داری ، یک نگاه و حرکت .
اگر ترافیک سنگین باشد ، باز هم آسان است ، منتظر می شوی .
نوشتن درباره یک ترافیک متناوب که هر ده یا بیست ثانیه رخ میدهد کار جالبی است . قرار است من بنشینم و منتظر بمانم ، چون ماشین ها خیلی به هم نزدیکند . منظورم اینست که من می توانم رد شوم ولی این کار نیازمند صرف انرژی و تمرکز فراوانی است و منتظر شدن بمراتب آسانتر است .
ولی... وقتی ترافیک متناوب طولانی می شود و ماشین ها با فاصله مساوی از هم قطار می شوند ... بزودی ، نظرم عوض می شود .
این یک استراتژی بی معناست .
من نباید اجازه دهم ماشین های دیگر با اصرار ، مرا به سمت یک تصمیم گیری هل بدهند . فرقی نمی کند که آن تصمیم ایمن باشد یا نباشد .
کودکی را در نظر بگیرید که کنار استخر ایستاده است . او بمدت یک ، دو یا پنج دقیقه انگشت پا را در آب فرو می کند ، فکر می کند ، منتظر می ماند ، می خندد و بالاخره به آب می پرد .
ولی پریدن در آب ، چه ایده خوبی باشد چه نباشد ، باید آن پنج دقیقه ناراحتی اول را رد ( skip ) کرد .
البته این داستان همیشه موقع سرمایهگذاری رخ می دهد و باعث میشود که سرمایهگذاران وقتی قیمت بالاست خرید را متوقف کنند و وقتی قیمت پایین است نفروشند .
تکنیک هوشمندانه خود مدیریتی( self management ) جهش ارادی ( leap with intention ) است .
منتظر ضرب الاجل ها نمانید . چون هزینه اش را شما می پردازید .
تحت فشار دیگران کاری انجام ندهید . چون برای شما هزینه دارد .
نگذارید ترافیک ، انرژی و اعتماد به نفس تان را از شما بگیرد . چون ممکن است هزینه هنگفتی بابتش بپردازید .
مدیریت جهش هایمان ، بخشی اساسی از خلاقیت است . وارد شوم یا نشوم ؟ برم یا نروم ؟
ولی نباید اجازه دهید بازار یا همکاران تان برای شما تصمیم بگیرند .
حرفه ای ها می دانند کی باید جهش( leap ) کنند .
مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
..................................
Seth's Blog
Managing the leap reflex
On my way to work, I need to make a left turn on a somewhat busy street. If there’s no traffic, it’s easy. Stop at the stop sign, look and go. And if there’s dense traffic, the de…
آیا مشکل بازاریابی دارید ؟
ست گادین ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹
..............................
وقتی مشکل لوله کشی دارید ، براحتی آن را بیان می کنید .
وقتی سقف چکه میکند ، همینطور .
وقتی اوضاع مالی تان خوب نیست ، مشکل حساب بانکی دارید .
راستی مشکل بازاریابی شما چه علایمی دارد ؟
✋ وقتی امکان دارد مردم از کار شما سود ببرند ولی آنها روی خوش به شما نشان نمی دهند .
✋ شما در صدد ایجاد یک تغییر فرهنگی هستید ولی اتفاقی رخ نمی دهد .
✋ برای متقاعد کردن مردم به دیدگاه تان ، سختی می کشید .
✋ کالا یا خدماتی که ارائه می دهید ، به مزاق مخاطبان تان خوش نمی آید .
✋ از جان کندن برای نجات از سقوط ، خسته شده اید .
اگر مشکل بازاریابی دارید ، چند بار برای حل مسأله تلاش کرده اید ؟ چقدر روی آموزش و خلاقیت و ... سرمایهگذاری کرده اید ؟
شما نمی توانید مشکل بازاریابی فردا را با تکرار کارهای دیروز حل کنید .
مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
........................................
ست گادین ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹
..............................
وقتی مشکل لوله کشی دارید ، براحتی آن را بیان می کنید .
وقتی سقف چکه میکند ، همینطور .
وقتی اوضاع مالی تان خوب نیست ، مشکل حساب بانکی دارید .
راستی مشکل بازاریابی شما چه علایمی دارد ؟
✋ وقتی امکان دارد مردم از کار شما سود ببرند ولی آنها روی خوش به شما نشان نمی دهند .
✋ شما در صدد ایجاد یک تغییر فرهنگی هستید ولی اتفاقی رخ نمی دهد .
✋ برای متقاعد کردن مردم به دیدگاه تان ، سختی می کشید .
✋ کالا یا خدماتی که ارائه می دهید ، به مزاق مخاطبان تان خوش نمی آید .
✋ از جان کندن برای نجات از سقوط ، خسته شده اید .
اگر مشکل بازاریابی دارید ، چند بار برای حل مسأله تلاش کرده اید ؟ چقدر روی آموزش و خلاقیت و ... سرمایهگذاری کرده اید ؟
شما نمی توانید مشکل بازاریابی فردا را با تکرار کارهای دیروز حل کنید .
مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
........................................
Seth's Blog
Do you have a marketing problem?
It’s pretty easy to tell when you have a plumbing problem. Or when you need a roofer. And if your finances are a mess, you might have an accounting problem. But what are the symptoms that you…
خوش نیت ها (چگونه سر وقت حاضر شویم)
ست گادین ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹
.......................................
احتمالا شما هم کسانی را سراغ دارید که دیر می رسند.
آنها نمیخواهند دیر برسند. ولی آدمهایی خوشنیتاند و اتفاقا به همینخاطر دیر میرسند.
آنها تکنیکهای مختلفی را برای «سر وقت»بودن آزمودهاند ولی هربار با کُلی معذرتخواهی، دوباره دیر میرسند.
برای دیررسیدن، «یک دلیل» و «یک تقویتکننده» وجود دارد.
عامل تقویت کننده:
وقتی دیر میکنند، بقیه منتظرشان میمانند.
شاید شما هم متوجه شدهاید که در مورد کارهایی که باید «سر وقت» انجام شود (قطار، هواپیما، برنامه زنده تلویزیونی و ...) هرگز کسانی که پنج یا ده دقیقه تاخیر کردهاند، سیستم را مقصر نمیدانند. آنها در مورد چیزهایی که باید «سرِوقت» انجام شود، وقتشان را مدیریت میکنند چون خوشنیتیشان اینجا دیگر به کار نمیآید.
دلیل «دیر رسیدن»:
آنها در هر رابطه و تعاملی، قبل از ترک آنجا، میخواهند کمی بیشتر به اطرافیان خود توجه و همکاری نشان دهند. این کار را با صرف ارزشمند ترین منابع، یعنی زمانشان انجام میدهند و البته همیشه زمان کم میآورند .
البته مخاطبانشان، نَه به پنج دقیقه که به پنج ساعت هم راضی نخواهند شد. ولی صرف همان پنج دقیقه برای آنها، بمعنی اهمیتدادن بیشتر به ایشان تعبیر میشود.
راه حل، ساده ولی سخت است: « نه گفتن »
«نه» را بدون پرخاش و استرس بیان کنید: « متاسفم، وقت ما تمام شده است »
پرکردن بیش از حد یک کامیون، روش موثری برای حمل شن و ماسه نیست. وقتی روزتان را لبریز از برنامههای زمانبر با کسانی که از آنها رودربایستی دارید میکنید، هم کارتان اثربخشی لازم را ندارد و هم بی احترامی به بقیه محسوب میشود.
خیلی چیزهای دیگر در زندگی ما انعطاف بردار نیست. مثل نیروی جاذبه زمین یا سفتی یک دیوار خشک. آنها هماناند که هستند. بدون رودربایستی.
زمان هم همینطور. البته اگر شما اجازه دهید!
سختترین قسمت «سرِوقت» بودن، اینست که بلند شوی و راه بیافتی.
هزینه نرم و انعطافپذیربودن( squishy ) برای یک جمع، بیاحترامی به نفر بعدی و جمع بعدی است و باعث میشود همیشه در استرس باشید.
بلند شوید و راه بیافتید.
وگرنه مردم یاد خواهند گرفت که دیگر به شما احترام نگذارند چون قضیه شخصی نیست، عمومی است. درست مثل قطار که منتظر کسی نمیماند.
در مسایل شخصی، مثلا وقتی به کسی علاقمند هستید، ممکن است مدت زیادی منتظر بمانید و مشکلی نداشته باشید.
وقت تمام است.
مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
...................................
ست گادین ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹
.......................................
احتمالا شما هم کسانی را سراغ دارید که دیر می رسند.
آنها نمیخواهند دیر برسند. ولی آدمهایی خوشنیتاند و اتفاقا به همینخاطر دیر میرسند.
آنها تکنیکهای مختلفی را برای «سر وقت»بودن آزمودهاند ولی هربار با کُلی معذرتخواهی، دوباره دیر میرسند.
برای دیررسیدن، «یک دلیل» و «یک تقویتکننده» وجود دارد.
عامل تقویت کننده:
وقتی دیر میکنند، بقیه منتظرشان میمانند.
شاید شما هم متوجه شدهاید که در مورد کارهایی که باید «سر وقت» انجام شود (قطار، هواپیما، برنامه زنده تلویزیونی و ...) هرگز کسانی که پنج یا ده دقیقه تاخیر کردهاند، سیستم را مقصر نمیدانند. آنها در مورد چیزهایی که باید «سرِوقت» انجام شود، وقتشان را مدیریت میکنند چون خوشنیتیشان اینجا دیگر به کار نمیآید.
دلیل «دیر رسیدن»:
آنها در هر رابطه و تعاملی، قبل از ترک آنجا، میخواهند کمی بیشتر به اطرافیان خود توجه و همکاری نشان دهند. این کار را با صرف ارزشمند ترین منابع، یعنی زمانشان انجام میدهند و البته همیشه زمان کم میآورند .
البته مخاطبانشان، نَه به پنج دقیقه که به پنج ساعت هم راضی نخواهند شد. ولی صرف همان پنج دقیقه برای آنها، بمعنی اهمیتدادن بیشتر به ایشان تعبیر میشود.
راه حل، ساده ولی سخت است: « نه گفتن »
«نه» را بدون پرخاش و استرس بیان کنید: « متاسفم، وقت ما تمام شده است »
پرکردن بیش از حد یک کامیون، روش موثری برای حمل شن و ماسه نیست. وقتی روزتان را لبریز از برنامههای زمانبر با کسانی که از آنها رودربایستی دارید میکنید، هم کارتان اثربخشی لازم را ندارد و هم بی احترامی به بقیه محسوب میشود.
خیلی چیزهای دیگر در زندگی ما انعطاف بردار نیست. مثل نیروی جاذبه زمین یا سفتی یک دیوار خشک. آنها هماناند که هستند. بدون رودربایستی.
زمان هم همینطور. البته اگر شما اجازه دهید!
سختترین قسمت «سرِوقت» بودن، اینست که بلند شوی و راه بیافتی.
هزینه نرم و انعطافپذیربودن( squishy ) برای یک جمع، بیاحترامی به نفر بعدی و جمع بعدی است و باعث میشود همیشه در استرس باشید.
بلند شوید و راه بیافتید.
وگرنه مردم یاد خواهند گرفت که دیگر به شما احترام نگذارند چون قضیه شخصی نیست، عمومی است. درست مثل قطار که منتظر کسی نمیماند.
در مسایل شخصی، مثلا وقتی به کسی علاقمند هستید، ممکن است مدت زیادی منتظر بمانید و مشکلی نداشته باشید.
وقت تمام است.
مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
...................................
Seth's Blog
Good intentions (how to be on time)
You probably know people who are late. Often. They don’t want to be late. In fact, their good intentions are probably the reason that they are late. They might try one technique or another, a…
آغازگر
ست گادین ۱۲ ژانویه ۲۰۱۹
......................................
در فیلم «جادوگر شهر آز» با شیرزن قدرتمندی مواجه میشویم. Dorothy فردی قاطع با تمرکز بالا و انسانی درستکار است. یک همراه فوقالعاده که دوستانش را به سمت مقصدی که در پیش دارند رهبری می کند.
جمله شگفتانگیزش که ارزش بکاربستن بیشتری دارد اینست: «حرکت به پیش»
نه از کسی اجازه میخواهد، نه نیازی به تایید دیگران یا ارتقاء توسط آنها دارد.
کاری ساده برای کسی که میخواهد رهبر باشد، در حال حاضر همین است.
مصطفی منبری ۲۲ دی ۱۳۹۷
..................................
ست گادین ۱۲ ژانویه ۲۰۱۹
......................................
در فیلم «جادوگر شهر آز» با شیرزن قدرتمندی مواجه میشویم. Dorothy فردی قاطع با تمرکز بالا و انسانی درستکار است. یک همراه فوقالعاده که دوستانش را به سمت مقصدی که در پیش دارند رهبری می کند.
جمله شگفتانگیزش که ارزش بکاربستن بیشتری دارد اینست: «حرکت به پیش»
نه از کسی اجازه میخواهد، نه نیازی به تایید دیگران یا ارتقاء توسط آنها دارد.
کاری ساده برای کسی که میخواهد رهبر باشد، در حال حاضر همین است.
مصطفی منبری ۲۲ دی ۱۳۹۷
..................................
Seth's Blog
The instigator
In The Wizard of Oz, we meet a powerful heroine. Dorothy is resolute, focused and honest. A generous partner, leading her friends to where they seek to go. “C’mon, let’s go,”…
آیا باید به یک هوش مصنوعی «لطفا» بگویید؟
ست گادین ۱۳ ژانویه ۲۰۱۹
..................................
دو دلیل برای گفتن "لطفا" و"متشکرم" وجود دارد .
اولین دلیل، کاملا واضح است. با این کار برای مخاطب، شأن و منزلت قائل میشویم. به انسانیت او اذعان داریم و اشاره میکنیم که در برخی سطوح، این رابطه بصورت داوطلبانه در جریان است.
ولی وقتی داریم با Siri یا Alexa حرف میزنیم، مشخص است که هیچکدام از موارد فوق صحت ندارد.
دلیل دومی هم وجود دارد.
این کار به ما کمک میکند مودبانه رفتار کنیم. ما فراموش میکنیم متواضع باشیم. کلمه "لطفا"، روایتی درباره خودمان است، درباره حق شناسی و انتخاب. وقتی بیادبانه شروع به دستوردادن می کنیم، هزینهاش را میپردازیم و یادمان میرود که منابع همیشه محدودند.
حتی وقتی «لطفاً» و «متشکرم» را داوطلبانه ابراز نمیکنیم، بازهم از این کار نفع میبریم.
و آیا یک هوش مصنوعی، باید به ما «لطفا» و «متشکرم» بگوید؟ شاید.
مصطفی منبری ۲۴ دی ۱۳۹۷
ست گادین ۱۳ ژانویه ۲۰۱۹
..................................
دو دلیل برای گفتن "لطفا" و"متشکرم" وجود دارد .
اولین دلیل، کاملا واضح است. با این کار برای مخاطب، شأن و منزلت قائل میشویم. به انسانیت او اذعان داریم و اشاره میکنیم که در برخی سطوح، این رابطه بصورت داوطلبانه در جریان است.
ولی وقتی داریم با Siri یا Alexa حرف میزنیم، مشخص است که هیچکدام از موارد فوق صحت ندارد.
دلیل دومی هم وجود دارد.
این کار به ما کمک میکند مودبانه رفتار کنیم. ما فراموش میکنیم متواضع باشیم. کلمه "لطفا"، روایتی درباره خودمان است، درباره حق شناسی و انتخاب. وقتی بیادبانه شروع به دستوردادن می کنیم، هزینهاش را میپردازیم و یادمان میرود که منابع همیشه محدودند.
حتی وقتی «لطفاً» و «متشکرم» را داوطلبانه ابراز نمیکنیم، بازهم از این کار نفع میبریم.
و آیا یک هوش مصنوعی، باید به ما «لطفا» و «متشکرم» بگوید؟ شاید.
مصطفی منبری ۲۴ دی ۱۳۹۷
Seth's Blog
Should you say ‘please’ to an AI?
There are two reasons we say ‘please’ and ‘thank you’. The first is pretty obvious. It gives the other person dignity. It acknowledges their humanity. It implies that at som…
ادعای انسان شناسی
ست گادین ۱۵ ژانویه ۲۰۱۹
.......................................
آسانترین راه بشر برای کنار آمدن با یک سیستم پیچیده(هوش مصنوعی که اسکربل بازی می کند، ترافیک، آب و هوا) تجسم یک آدمکوچولو داخل آن سیستم است که بسیار شبیه ماست.
اوست که اهرمها را عقب جلو می کند، آزار می دهد، ناامید میشود و بدنبال تنبیه یا پاداش دادن است.
اگر چنین تصوری برای شما مفید است، به این کارتان ادامه دهید.
ولی کار مفیدتر آن است که به یاد داشته باشیم، آدم کوچولویی وجود ندارد. قصه گویی در پشت پرده نداریم. انتقامی در کار نیست.
صرفا یک سیستم پیچیده است که اگر آن را از نزدیک بسنجیم، اندازه بگیریم و بیازماییم، میتوانیم کمی بهتر درکش کنیم.
مصطفی منبری ۲۵ دی ۱۳۹۷
..................................
ست گادین ۱۵ ژانویه ۲۰۱۹
.......................................
آسانترین راه بشر برای کنار آمدن با یک سیستم پیچیده(هوش مصنوعی که اسکربل بازی می کند، ترافیک، آب و هوا) تجسم یک آدمکوچولو داخل آن سیستم است که بسیار شبیه ماست.
اوست که اهرمها را عقب جلو می کند، آزار می دهد، ناامید میشود و بدنبال تنبیه یا پاداش دادن است.
اگر چنین تصوری برای شما مفید است، به این کارتان ادامه دهید.
ولی کار مفیدتر آن است که به یاد داشته باشیم، آدم کوچولویی وجود ندارد. قصه گویی در پشت پرده نداریم. انتقامی در کار نیست.
صرفا یک سیستم پیچیده است که اگر آن را از نزدیک بسنجیم، اندازه بگیریم و بیازماییم، میتوانیم کمی بهتر درکش کنیم.
مصطفی منبری ۲۵ دی ۱۳۹۷
..................................
Seth's Blog
Asserting anthropomorphism
We’ve been doing it for a long time. “The Gods must be crazy.” The easiest way for a human to deal with a complex system (an AI that plays Scrabble, the traffic, the weather) is t…
معیارها و استانداردهای دیگران را ندزدید
ست گادین ۱۶ ژانویه ۲۰۱۹
...............................
یکی از دوستان خوشفکر، پروژه جدیدی دارد و تصمیم گرفته است با استفاده از پادکست، پروژهاش را کامل کند.
او بعد از حرفزدن با یک تولیدکننده، گفت که هدفش ساخت ده پادکست برتر(Top 10) برای iTunes بود.
چرا هدف این است؟
هدفی رایج و عامه پسند. هدف یک فرد دیگر.
توافقی که برای محبوبشدن پروژه لازم است( پایینآوردن سطح محتوا برای عموم، احساساتیکردن مخاطب و شکار مهمانانی مشهور و نمایش هزاران تبلیغ) کاملا خلاف قصد پروژه اوست.
این پروژه مال شماست.
ارزشش را دارد که معیارهای خودتان را بیابید و استانداردهای خودتان را وضع کنید.
مصطفی منبری ۲۶ دی ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
.....................................
ست گادین ۱۶ ژانویه ۲۰۱۹
...............................
یکی از دوستان خوشفکر، پروژه جدیدی دارد و تصمیم گرفته است با استفاده از پادکست، پروژهاش را کامل کند.
او بعد از حرفزدن با یک تولیدکننده، گفت که هدفش ساخت ده پادکست برتر(Top 10) برای iTunes بود.
چرا هدف این است؟
هدفی رایج و عامه پسند. هدف یک فرد دیگر.
توافقی که برای محبوبشدن پروژه لازم است( پایینآوردن سطح محتوا برای عموم، احساساتیکردن مخاطب و شکار مهمانانی مشهور و نمایش هزاران تبلیغ) کاملا خلاف قصد پروژه اوست.
این پروژه مال شماست.
ارزشش را دارد که معیارهای خودتان را بیابید و استانداردهای خودتان را وضع کنید.
مصطفی منبری ۲۶ دی ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
.....................................
Seth's Blog
Don’t steal metrics
A thoughtful friend has a new project, and decided to integrate a podcast into it. Talking to a producer, he said that his goal was to make it a “top 10 podcast on iTunes.” Why is that …
چگونه شرافتمند( honourable ) باشیم
ست گادین ۱۷ ژانویه ۲۰۱۹
...........................
مردان شرافتمند، اختلافاتشان را با دوئل حلوفصل میکردند.
زنان شرافتمند، اقدام به «بستن پا» میکردند.
انسانهای شرافتمند، صاحب بردگان خودشان بودند.
همیشه «شرافتمند بودن» بر اساس چیزی خلاف فرهنگ جاری سنجش میشد نه بر اساس تواناییمان.
کارهای شرافتمندانه در طول زمان و با تغییر فرهنگ، غیرشرافتمندانه میشود.
چسبیدن به چیزی به هرقیمت، فقط به دلیل اینکه همیشه همینطور بوده، واقعا دلیل نکبتباری است که باعث تداوم رفتارهای آسیبزا میشود.
مصطفی منبری ۲۷ دی ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
.........................................
ست گادین ۱۷ ژانویه ۲۰۱۹
...........................
مردان شرافتمند، اختلافاتشان را با دوئل حلوفصل میکردند.
زنان شرافتمند، اقدام به «بستن پا» میکردند.
انسانهای شرافتمند، صاحب بردگان خودشان بودند.
همیشه «شرافتمند بودن» بر اساس چیزی خلاف فرهنگ جاری سنجش میشد نه بر اساس تواناییمان.
کارهای شرافتمندانه در طول زمان و با تغییر فرهنگ، غیرشرافتمندانه میشود.
چسبیدن به چیزی به هرقیمت، فقط به دلیل اینکه همیشه همینطور بوده، واقعا دلیل نکبتباری است که باعث تداوم رفتارهای آسیبزا میشود.
مصطفی منبری ۲۷ دی ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
.........................................
Seth's Blog
How to be honorable
Honorable men (at least that’s what they called themselves) used to settle their disputes with dueling pistols. Honorable women used to bind their feet and shame others that didn’t. Hon…
مسأله ها و حدمرزها
ست گادین ۱۸ ژانویه ۲۰۱۹
.....................................
همه مسائل، راهحل(solution) دارند.
به همینخاطر به آنها «مسأله»(problem) گفته میشود.
«حلمسأله» ممکن است هزینههایی به شما تحمیل کند که نمیخواهید بپردازید.
اگر خودتان هم مایل به «حلمسأله» نباشید، همیشه یک راهحل وجود دارد. حتی اگر فعلا شما به آن راهحل دست نیافتهباشید. شاید لازم است بیشتر جستجو کنید و کمی برای تحقق امیدهایتان هزینه بپردازید.
اگر برای چیزی راهحل وجود نداشته باشد، یعنی آن چیز، «مسأله» نیست.
آن چیز یک وضعیت غمبار یا شرایطی مرزی است. چیزیست که لازم است به زندگی با آن تن دهید.
چنین وضعیتی شاید سرگرمکننده(fun) نباشد ولی نگرانی درباره آن یا صرف زمان و پول برای آن با عقل جور درنمیآید. چون اصلا «مسأله» نیست.
فرض کنید من میخواهم به یک مراسم جشن عروسی بروم که هزاران کیلومتر از من دور است. این یک «مسأله» است. شما میتوانید با خرید یک بلیط هواپیما و لغو چند برنامه، «حل مسأله» کنید.
من می خواهم به یک عروسی بروم درحالیکه حاضر به لغو جلسهام نیستم. این یک «مساله» نیست. پس این کشمکش هم اجتنابناپذیر است. اگر برای خروج از یک وضعیت، به شکستن قوانین فیزیک فکر میکنید، این یک «مسأله» بحساب نمیآید. پس انتظار راهحل برای آن، بی مورد است.
اگر فقط یکبار بتوانیم از شر وضعیتهای لاینحل (unsolvable situations) که وانمود میکنند «مساله» هستند، خلاص شویم، میتوانیم انرژیمان را روی مسائل واقعی پیش رویمان متمرکز کنیم.
مصطفی منبری ۲۸ دی ۱۳۹۷
.....................................
ست گادین ۱۸ ژانویه ۲۰۱۹
.....................................
همه مسائل، راهحل(solution) دارند.
به همینخاطر به آنها «مسأله»(problem) گفته میشود.
«حلمسأله» ممکن است هزینههایی به شما تحمیل کند که نمیخواهید بپردازید.
اگر خودتان هم مایل به «حلمسأله» نباشید، همیشه یک راهحل وجود دارد. حتی اگر فعلا شما به آن راهحل دست نیافتهباشید. شاید لازم است بیشتر جستجو کنید و کمی برای تحقق امیدهایتان هزینه بپردازید.
اگر برای چیزی راهحل وجود نداشته باشد، یعنی آن چیز، «مسأله» نیست.
آن چیز یک وضعیت غمبار یا شرایطی مرزی است. چیزیست که لازم است به زندگی با آن تن دهید.
چنین وضعیتی شاید سرگرمکننده(fun) نباشد ولی نگرانی درباره آن یا صرف زمان و پول برای آن با عقل جور درنمیآید. چون اصلا «مسأله» نیست.
فرض کنید من میخواهم به یک مراسم جشن عروسی بروم که هزاران کیلومتر از من دور است. این یک «مسأله» است. شما میتوانید با خرید یک بلیط هواپیما و لغو چند برنامه، «حل مسأله» کنید.
من می خواهم به یک عروسی بروم درحالیکه حاضر به لغو جلسهام نیستم. این یک «مساله» نیست. پس این کشمکش هم اجتنابناپذیر است. اگر برای خروج از یک وضعیت، به شکستن قوانین فیزیک فکر میکنید، این یک «مسأله» بحساب نمیآید. پس انتظار راهحل برای آن، بی مورد است.
اگر فقط یکبار بتوانیم از شر وضعیتهای لاینحل (unsolvable situations) که وانمود میکنند «مساله» هستند، خلاص شویم، میتوانیم انرژیمان را روی مسائل واقعی پیش رویمان متمرکز کنیم.
مصطفی منبری ۲۸ دی ۱۳۹۷
.....................................
Seth's Blog
Problems and boundaries
All problems have solutions. That’s what makes them problems. The solution might involve trade-offs or expenses that you don’t want to incur. You might choose not to solve the problem. …
#محبوبترین_های_وبلاگ_ست_گادین
کیفیت و تلاش
ست گادین ۱ نوامبر ۲۰۱۸
....................................
همانطور که متضاد «سربههوابودن»(careless)، مراقببودن(careful) است، بهترین راه برای اجتناب از خطاهای قابل اجتناب هم، تلاش سختتر و اهمیتدادن به کارهاست.
اگر جراحان بیشتر مراقب بودند، خطاهای کمتری رخ می داد. اگر مردم تلاش بیشتری میکردند، خیلی از اشتباهاتی که اوضاع را بهم میریزد، ناپدید میشدند.
البته اینجور حرفها، مدتها بود که صحت داشت ولی امروزه اصل بر تلاش نیست بلکه سیستم است که اهمیت دارد.
.
.
.
ما نیازمند توجه به سیستم هستیم. ما نیاز به ایجاد چکلیست داریم تا با مرور آن و با انعطافپذیری دقتعملمان را نشان دهیم.
شاید در نگاه اول ، نوشتن« این پا جراحی شود » روی پای بیمار، کار احمقانه ای برای یک جراح بنظر برسد ولی رواج همین سیستم ساده باعث شده است تعداد اشتباهات جراحی روی پای سالم به صفر برسد.
در مدارس برای کودکان سخنرانی میکنیم که بیشتر مراقب باشند ولی هیچ زمانی را صرف آموزش آنها برای ایجاد یک سیستم نمیکنیم. ما چکلیستها و فرایندها را نادیده میگیریم زیرا یاد گرفتهایم که کودکان زیردست ما هستند.
بجای واکنشی مثل« کاش بیشتر مراقب بودم » میتوانیم بگوییم« من میتوانم سیستم بهتری بسازم. »
اگر مراقببودن مهم است، ساختن سیستمی درباره مراقببودن هم به همان اندازه اهمیت دارد.
مصطفی منبری ۱۲ آبان ۱۳۹۷
............................
کیفیت و تلاش
ست گادین ۱ نوامبر ۲۰۱۸
....................................
همانطور که متضاد «سربههوابودن»(careless)، مراقببودن(careful) است، بهترین راه برای اجتناب از خطاهای قابل اجتناب هم، تلاش سختتر و اهمیتدادن به کارهاست.
اگر جراحان بیشتر مراقب بودند، خطاهای کمتری رخ می داد. اگر مردم تلاش بیشتری میکردند، خیلی از اشتباهاتی که اوضاع را بهم میریزد، ناپدید میشدند.
البته اینجور حرفها، مدتها بود که صحت داشت ولی امروزه اصل بر تلاش نیست بلکه سیستم است که اهمیت دارد.
.
.
.
ما نیازمند توجه به سیستم هستیم. ما نیاز به ایجاد چکلیست داریم تا با مرور آن و با انعطافپذیری دقتعملمان را نشان دهیم.
شاید در نگاه اول ، نوشتن« این پا جراحی شود » روی پای بیمار، کار احمقانه ای برای یک جراح بنظر برسد ولی رواج همین سیستم ساده باعث شده است تعداد اشتباهات جراحی روی پای سالم به صفر برسد.
در مدارس برای کودکان سخنرانی میکنیم که بیشتر مراقب باشند ولی هیچ زمانی را صرف آموزش آنها برای ایجاد یک سیستم نمیکنیم. ما چکلیستها و فرایندها را نادیده میگیریم زیرا یاد گرفتهایم که کودکان زیردست ما هستند.
بجای واکنشی مثل« کاش بیشتر مراقب بودم » میتوانیم بگوییم« من میتوانم سیستم بهتری بسازم. »
اگر مراقببودن مهم است، ساختن سیستمی درباره مراقببودن هم به همان اندازه اهمیت دارد.
مصطفی منبری ۱۲ آبان ۱۳۹۷
............................
Seth's Blog
Quality and effort
It seems as though the opposite of “careless” ought to be “careful.” That the best way to avoid avoidable errors is to try harder, to put more care into the work. This means…
عدالت کمیاب است
ست گادین ۲۱ ژانویه ۲۰۱۹
...................................
تا بوده همین بوده. این طبیعت عدالت است.
فرصتها، عدل و انصاف یا روابط، هرگز به اندازه کافی وجود ندارند.
هرگز زمان برای دانشجویان، کافی نیست.
هرگز کسی که سزاوارش است به مقام و منزلت واقعی خودش نمیرسد و شانسی برای دیدهشدن و درکشدن بدست نمیآورد.
ولی اینکه ما همیشه محکوم به جهشهای کوچک هستیم، دلیل نمیشود که دست از تلاش برداریم.
همیشه یک شانس برای همکاری و فرصتی برای حرفزدن وجود دارد.
و بجز خودمان، چهکسی این کار را انجام خواهد داد؟
تولدت مبارک.
مصطفی منبری اول بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
................................
ست گادین ۲۱ ژانویه ۲۰۱۹
...................................
تا بوده همین بوده. این طبیعت عدالت است.
فرصتها، عدل و انصاف یا روابط، هرگز به اندازه کافی وجود ندارند.
هرگز زمان برای دانشجویان، کافی نیست.
هرگز کسی که سزاوارش است به مقام و منزلت واقعی خودش نمیرسد و شانسی برای دیدهشدن و درکشدن بدست نمیآورد.
ولی اینکه ما همیشه محکوم به جهشهای کوچک هستیم، دلیل نمیشود که دست از تلاش برداریم.
همیشه یک شانس برای همکاری و فرصتی برای حرفزدن وجود دارد.
و بجز خودمان، چهکسی این کار را انجام خواهد داد؟
تولدت مبارک.
مصطفی منبری اول بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
................................
Seth's Blog
Justice is scarce
It always is. That’s its natural state. Never enough opportunity, fairness and connection. Never enough time for a student who needs it, or dignity for a person who deserves it. A chance to b…
استراتژی «خدمات مشتریان» برای شما
ست گادین ۲۴ ژانویه ۲۰۱۹
..........................................
«خدمات مشتریان»(Customer Service) یک انجام وظیفه پرخرج و وقتگیر نیست بلکه اگر اراده کنید، یک سرمایهگذاری استراتژیک بازاریابی است.
وقتی Tony، شرکت Zappos(فروش آنلاین کفش و کیف) را تاسیس کرد، صرف زمان با مشتری را در پشت تلفن، سرلوحه کار «خدمات مشتریان» خود قرار داد و اساس تعاملی بیادماندنی را با مشتریان بنا نهاد.(در بخش خدمات مشتریان این شرکت، کارمندان برای حرف زدن نامحدود با مشتریان تشویق میشوند. آنها فرمت خاصی برای اینکار ندارند و میتوانند ساعتها دوستانه با شما گپ بزنند و مشاوره دهند. بیشترین رکورد زمان حرفزدن یک کارمند شرکت Zappos با یک مشتری، ۱۰ ساعت و ۲۹ دقیقه طول کشیدهاست. م) و بدینسان، یک شرکت فروش کفش یک بیلیون دلاری وارد عرصه شد.
وقتی شرکت پست Fedex داشت روابط خود را با تاجرانی تحکیم میکرد که وقت سرخاراندن نداشتند و هسته اصلی مشتریان شرکت را تشکیل میدادند، استراتژیشان در «خدمات مشتریان» این بود: در هر زمانی، با اولین زنگ، گوشی تلفن را برمیداشتند.
؛Apple برای نجات Mac از هجوم Windows، متخصصان خود را در Genius Bar( ایستگاه پشتیبانی فنی در فروشگاههای اپل که در آن، کارمندان اپل، خدمات نرمافزاری و سختافزاری به مشتریان ارائه میدهند) تشویق کرد تا برای برقراری یک رابطه انسانی با مشتریان، وقت بگذارند.
شرکت Tesla با اینکه میدید شرکتهای Ford و GM، سود سرشاری از «خدمات مشتریان» به جیب میزنند ولی تصمیم گرفت که هیچ پولی از بخش «خدمات مشتریان» محصولاتش اخذ نکند و این یک پیام کلیدی برای مخاطبان لوکس بود. این کار Tesla، کم خرجتر از تبلیغات تلویزیونی بود.
البته که استراتژی، نباید همیشه گران تمام شود.
وقتی گوگل، موتور جستجوی خود را راه انداخت، امکان تماس با خودشان را مسدود کرد. با این کار، آنها دید مخاطبان گوگل را طوری تنظیم کردند که انتظار بخش «خدمات مشتریان» که یک انسان آنرا اداره میکند، نداشته باشند. تعهدی برای گوگل که باعث شد فشار کاری زیادی را تحمل کند ولی گوگل برای این انجام این تعهد، آماده بود.
یک رستوران محلی چه تعهدی میتواند ایجاد کند؟ یا وقتی یک freelancer، یک ساعت رانندگی میکند تا پروژه را به موقع تحویل دهد، چه تعهدی را احساس میکند؟
یک شرکت بیمه، دو میلیون دلار صرف خلاصکردن شرکت از شر ایمیل صوتی کرد. در نتیجه، هر تماس، توسط یک انسان پاسخ دادهمیشد. شرکت برای چهار ماه هزینه را از جیب خودش پرداخت. این کار، یک سرمایهگذاری استراتژیک بود نه یک میانبر برای کاهش هزینهها.
شرکت Comcast( خدمات تلفن و اینترنت و رسانه های گروهی) به بهانه هزینهبر بودن «خدمات مشتریان»، دائما در حال کاهش هزینههای آنست. نتیجه این شدهاست که الان یک یا دو ساعت باید معطل شوی تا از Adobe یا Apple کمک بخواهی. برای تماس یک مشتری ارزشمند با یک اوپراتور انسان در Fedex، بیش از دو دقیقه انتظار لازم است. Apple بعنوان ارزشمند ترین شرکت جهان، خدمات مشتریان را به ورطهای از بیخیالی، تاخیر و بیاحترامی سوق دادهاست. آیا این یک استراتژی حسابشده و آگاهانه است؟
استراتژیها چیزهایی هستند که شما و تیمتان میتوانید برای گسترش آن کارکنید. اگر برداشتن گوشی در زنگ دوم خوب است، برداشتن گوشی بلافاصله بعد از زنگ اول، استراتژی بهتری است. اگر ۱۰ نفر فروشنده که کمک میکنند و مشاوره میدهند، برای شرکت سودآور باشند، ۲۰ نفر از آنها سودآوری بیشتری خواهند داشت.
در یک فضای رقابتی، استراتژی واقعی یعنی: «اگر کاری میکنید که بقیه هم آنرا انجام میدهند، درصورتیکه برطبق روالعادی کار کنید، روی پیشرفت را نخواهید دید.» تنها راه برای تبدیل بخش «خدمات مشتریان» به یک استراتژی، رفتاری خارج از عرف و روال عادی است.
سوال من از مدیران ارشد Silicon Valley که در گردابی از کاهش هزینههای «خدمات مشتریان» و افزایش روزافزون کاهش محبوبیت گیرافتادهاند اینست: استراتژی شما چیست؟ دلیل اینکه خدمات مشتریان را دستکم میگیرید چیست؟ دلیا این بیاحترامی به رضایت مشتری چیست؟
شما مختارید با مشتری چنان رفتار کنید که انگار هیچ حق انتخاب دیگری ندارد ولی در درازمدت، مشتریان همیشه حق انتخاب دارند.
مصطفی منبری ۵ بهمن ۱۳۹۷
...............................
ست گادین ۲۴ ژانویه ۲۰۱۹
..........................................
«خدمات مشتریان»(Customer Service) یک انجام وظیفه پرخرج و وقتگیر نیست بلکه اگر اراده کنید، یک سرمایهگذاری استراتژیک بازاریابی است.
وقتی Tony، شرکت Zappos(فروش آنلاین کفش و کیف) را تاسیس کرد، صرف زمان با مشتری را در پشت تلفن، سرلوحه کار «خدمات مشتریان» خود قرار داد و اساس تعاملی بیادماندنی را با مشتریان بنا نهاد.(در بخش خدمات مشتریان این شرکت، کارمندان برای حرف زدن نامحدود با مشتریان تشویق میشوند. آنها فرمت خاصی برای اینکار ندارند و میتوانند ساعتها دوستانه با شما گپ بزنند و مشاوره دهند. بیشترین رکورد زمان حرفزدن یک کارمند شرکت Zappos با یک مشتری، ۱۰ ساعت و ۲۹ دقیقه طول کشیدهاست. م) و بدینسان، یک شرکت فروش کفش یک بیلیون دلاری وارد عرصه شد.
وقتی شرکت پست Fedex داشت روابط خود را با تاجرانی تحکیم میکرد که وقت سرخاراندن نداشتند و هسته اصلی مشتریان شرکت را تشکیل میدادند، استراتژیشان در «خدمات مشتریان» این بود: در هر زمانی، با اولین زنگ، گوشی تلفن را برمیداشتند.
؛Apple برای نجات Mac از هجوم Windows، متخصصان خود را در Genius Bar( ایستگاه پشتیبانی فنی در فروشگاههای اپل که در آن، کارمندان اپل، خدمات نرمافزاری و سختافزاری به مشتریان ارائه میدهند) تشویق کرد تا برای برقراری یک رابطه انسانی با مشتریان، وقت بگذارند.
شرکت Tesla با اینکه میدید شرکتهای Ford و GM، سود سرشاری از «خدمات مشتریان» به جیب میزنند ولی تصمیم گرفت که هیچ پولی از بخش «خدمات مشتریان» محصولاتش اخذ نکند و این یک پیام کلیدی برای مخاطبان لوکس بود. این کار Tesla، کم خرجتر از تبلیغات تلویزیونی بود.
البته که استراتژی، نباید همیشه گران تمام شود.
وقتی گوگل، موتور جستجوی خود را راه انداخت، امکان تماس با خودشان را مسدود کرد. با این کار، آنها دید مخاطبان گوگل را طوری تنظیم کردند که انتظار بخش «خدمات مشتریان» که یک انسان آنرا اداره میکند، نداشته باشند. تعهدی برای گوگل که باعث شد فشار کاری زیادی را تحمل کند ولی گوگل برای این انجام این تعهد، آماده بود.
یک رستوران محلی چه تعهدی میتواند ایجاد کند؟ یا وقتی یک freelancer، یک ساعت رانندگی میکند تا پروژه را به موقع تحویل دهد، چه تعهدی را احساس میکند؟
یک شرکت بیمه، دو میلیون دلار صرف خلاصکردن شرکت از شر ایمیل صوتی کرد. در نتیجه، هر تماس، توسط یک انسان پاسخ دادهمیشد. شرکت برای چهار ماه هزینه را از جیب خودش پرداخت. این کار، یک سرمایهگذاری استراتژیک بود نه یک میانبر برای کاهش هزینهها.
شرکت Comcast( خدمات تلفن و اینترنت و رسانه های گروهی) به بهانه هزینهبر بودن «خدمات مشتریان»، دائما در حال کاهش هزینههای آنست. نتیجه این شدهاست که الان یک یا دو ساعت باید معطل شوی تا از Adobe یا Apple کمک بخواهی. برای تماس یک مشتری ارزشمند با یک اوپراتور انسان در Fedex، بیش از دو دقیقه انتظار لازم است. Apple بعنوان ارزشمند ترین شرکت جهان، خدمات مشتریان را به ورطهای از بیخیالی، تاخیر و بیاحترامی سوق دادهاست. آیا این یک استراتژی حسابشده و آگاهانه است؟
استراتژیها چیزهایی هستند که شما و تیمتان میتوانید برای گسترش آن کارکنید. اگر برداشتن گوشی در زنگ دوم خوب است، برداشتن گوشی بلافاصله بعد از زنگ اول، استراتژی بهتری است. اگر ۱۰ نفر فروشنده که کمک میکنند و مشاوره میدهند، برای شرکت سودآور باشند، ۲۰ نفر از آنها سودآوری بیشتری خواهند داشت.
در یک فضای رقابتی، استراتژی واقعی یعنی: «اگر کاری میکنید که بقیه هم آنرا انجام میدهند، درصورتیکه برطبق روالعادی کار کنید، روی پیشرفت را نخواهید دید.» تنها راه برای تبدیل بخش «خدمات مشتریان» به یک استراتژی، رفتاری خارج از عرف و روال عادی است.
سوال من از مدیران ارشد Silicon Valley که در گردابی از کاهش هزینههای «خدمات مشتریان» و افزایش روزافزون کاهش محبوبیت گیرافتادهاند اینست: استراتژی شما چیست؟ دلیل اینکه خدمات مشتریان را دستکم میگیرید چیست؟ دلیا این بیاحترامی به رضایت مشتری چیست؟
شما مختارید با مشتری چنان رفتار کنید که انگار هیچ حق انتخاب دیگری ندارد ولی در درازمدت، مشتریان همیشه حق انتخاب دارند.
مصطفی منبری ۵ بهمن ۱۳۹۷
...............................
Seth's Blog
Your customer service strategy
Customer service isn’t simply an expensive, time-consuming obligation. It’s a strategic marketing investment if you want it to be. When Tony built Zappos, he invested in having his cust…
فناوری سحرآمیز
ست گادین۲۵ ژانویه ۲۰۱۹
.................................
ماشینها از هرلحاظ، بسیار خطرناکتر از هواپیماها هستند.
ولی هنوز هم افراد خیلی کمی هستند که از بودن داخل یک ماشین میترسند. و هنوز ما هزینههای سرسامآوری برای هواپیماها و امنیت پرواز خرج میکنیم.
چون پرواز یک کار جادویی است ولی رانندگی، چیزی شبیه راندن یک دوچرخه یا اسب است البته از نوع موتوردار آن!
چالش اتومبیلهای خودران( self driving) بیرانندهبودن شان نیست. بلکه موضوع اینست که در واقع اتومبیلهای خودران، هواپیماهایی با چهارچرخ در روی زمین هستند.
فناوری سحرآمیز یعنی همین.
وقتی یک فناروی سحرآمیز(چیزی که ما باور نداریم از آن سر در بیاوریم ) از راه میرسد و حسی شبیه مرگ و زندگی ایجاد میکند، ما بطور غریزی میترسیم، برای آن داستانپردازی میکنیم و بدنبال جایی برای پناهبردن هستیم. واکسنها چنین چالشی را برای چند نسل ایجاد کردهبودند. چون این فناوریها در طولانیمدت جواب میدهند و رازآلودند. ما بدون توجه به اثربخشیشان، رفتاری کاملا متفاوت از داروهای تاییدشده یا پلاسبو با آنها داریم.
اگر شما شانس اختراع یک فناوری سحرآمیز را داشته باشید باید خودتان را برای یک سفر دور و دراز آماده کنید. دهها سال قبل، من با آسیموف و کلارک، سر پروژههای مختلفی همکاری میکردم. آسیموف بخاطر ترس از پرواز، واقعا شرمگین بود. و جمله معروف کلارک این بود: هر فناوری که به غایت پیشرفته است، از جادو قابل تشخیص نیست.(قانون سوم کلارک.م)
چیزی که کلارک از قلم انداخت این بود: وقتی یک فناوری سحرآمیز با رسانهها دوستی کند، بهشدت میفروشد.
مصطفی منبری ۶بهمن۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
...............................................
ست گادین۲۵ ژانویه ۲۰۱۹
.................................
ماشینها از هرلحاظ، بسیار خطرناکتر از هواپیماها هستند.
ولی هنوز هم افراد خیلی کمی هستند که از بودن داخل یک ماشین میترسند. و هنوز ما هزینههای سرسامآوری برای هواپیماها و امنیت پرواز خرج میکنیم.
چون پرواز یک کار جادویی است ولی رانندگی، چیزی شبیه راندن یک دوچرخه یا اسب است البته از نوع موتوردار آن!
چالش اتومبیلهای خودران( self driving) بیرانندهبودن شان نیست. بلکه موضوع اینست که در واقع اتومبیلهای خودران، هواپیماهایی با چهارچرخ در روی زمین هستند.
فناوری سحرآمیز یعنی همین.
وقتی یک فناروی سحرآمیز(چیزی که ما باور نداریم از آن سر در بیاوریم ) از راه میرسد و حسی شبیه مرگ و زندگی ایجاد میکند، ما بطور غریزی میترسیم، برای آن داستانپردازی میکنیم و بدنبال جایی برای پناهبردن هستیم. واکسنها چنین چالشی را برای چند نسل ایجاد کردهبودند. چون این فناوریها در طولانیمدت جواب میدهند و رازآلودند. ما بدون توجه به اثربخشیشان، رفتاری کاملا متفاوت از داروهای تاییدشده یا پلاسبو با آنها داریم.
اگر شما شانس اختراع یک فناوری سحرآمیز را داشته باشید باید خودتان را برای یک سفر دور و دراز آماده کنید. دهها سال قبل، من با آسیموف و کلارک، سر پروژههای مختلفی همکاری میکردم. آسیموف بخاطر ترس از پرواز، واقعا شرمگین بود. و جمله معروف کلارک این بود: هر فناوری که به غایت پیشرفته است، از جادو قابل تشخیص نیست.(قانون سوم کلارک.م)
چیزی که کلارک از قلم انداخت این بود: وقتی یک فناوری سحرآمیز با رسانهها دوستی کند، بهشدت میفروشد.
مصطفی منبری ۶بهمن۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
...............................................
Seth's Blog
Magical technologies
Cars are many times more dangerous than airplanes. More dangerous per mile, more dangerous to bystanders, more dangerous in every way. And yet there are very few people who say that they are afraid…
کاهش بیرحمانه انتظارات
ست گادین ۲۶ ژانویه ۲۰۱۹
.........................................
ما همیشه کارهایمان را در یک زمینه مرتبط ( relative basis) قیاس میکنیم. مثلا میگوییم: «خب امروز ، نسبت به دیروز بهتره...»
برای مثال، کودکانی را که تازه پا گرفتهاند، در مقایسه با آنکه قبلا بودند، میتوان یک نابغه در نظر گرفت.
برخی از اطرافیان ما استراتژی کاهش سطح انتظارات را در پیش میگیرند که باعث میشود اقداماتشان در حد متوسط قابل قبول باشد. در طول زمان، ما صاحب خاطرات خیلی خوبی میشویم یا لحظات شایستهای از رهبری را تجربه میکنیم که هرچه باشد خیلی بهتر از ترسهایمان است.
واما بعضیها؟ بعضیها انتظاراتشان را بیرحمانه بالا میبرند. چنان استانداردی را برای خودشان تعریف می کنند که حتی تصورش هم زیادهروی بحساب میآید. و البته انجامش میدهند.
اگر شما بخاطر پیروی، کارکردن یا محافظت از کسی در گروه اول، به حاشیه رانده شدهاید، یک مداخله میتواند رهایی ببار آورد و پاداش شما باشد. هم شما و هم آن فرد گیرافتاده در این چرخه نزولی نجات مییابید.
بالا بردن سطح انتظارات از خودمان، راهی خوب برای بالابردن کارآمدی مطلوب در ماست.
Raising our expectations is a fine way to raise performance as well.
مصطفی منبری ۶ بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
...............................................
ست گادین ۲۶ ژانویه ۲۰۱۹
.........................................
ما همیشه کارهایمان را در یک زمینه مرتبط ( relative basis) قیاس میکنیم. مثلا میگوییم: «خب امروز ، نسبت به دیروز بهتره...»
برای مثال، کودکانی را که تازه پا گرفتهاند، در مقایسه با آنکه قبلا بودند، میتوان یک نابغه در نظر گرفت.
برخی از اطرافیان ما استراتژی کاهش سطح انتظارات را در پیش میگیرند که باعث میشود اقداماتشان در حد متوسط قابل قبول باشد. در طول زمان، ما صاحب خاطرات خیلی خوبی میشویم یا لحظات شایستهای از رهبری را تجربه میکنیم که هرچه باشد خیلی بهتر از ترسهایمان است.
واما بعضیها؟ بعضیها انتظاراتشان را بیرحمانه بالا میبرند. چنان استانداردی را برای خودشان تعریف می کنند که حتی تصورش هم زیادهروی بحساب میآید. و البته انجامش میدهند.
اگر شما بخاطر پیروی، کارکردن یا محافظت از کسی در گروه اول، به حاشیه رانده شدهاید، یک مداخله میتواند رهایی ببار آورد و پاداش شما باشد. هم شما و هم آن فرد گیرافتاده در این چرخه نزولی نجات مییابید.
بالا بردن سطح انتظارات از خودمان، راهی خوب برای بالابردن کارآمدی مطلوب در ماست.
Raising our expectations is a fine way to raise performance as well.
مصطفی منبری ۶ بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
...............................................
Seth's Blog
Relentlessly lowering expectations
We always compare performance on a relative basis. “Well, it’s better than it was yesterday…” Toddlers, for example, seem like geniuses compared to the babies they used to b…
هزینه فرصت
ست گادین ۲۸ ژانویه ۲۰۱۹
..........................................
هر انتخاب، قیمتی دارد.
اگر شما صد دلار برای سرمایهگذاری در اختیار دارید و فلان سهام را بجای بهمان اوراققرضه خریداری میکنید، درواقع با انتخاب گزینه یک، از سود و دستاورد حاصل از انتخاب گزینه دو صرفنظر میکنید که همان
«هزینه فرصت» ( Opportunity cost ) شماست.
( یعنی هزینهای که از انتخاب یک فرصت و کنارگذاشتن فرصتی دیگر، به ما تحمیل میشود. م)
هنگام شام، هرقدر که دلتان میخواهد میتوانید از بوفه غذا بگیرید، ولی با خوردن jambalaya ، دیگر برای dosa جا نخواهید داشت. این همان «هزینه فرصت» شماست.
«هزینه فرصت» یک عبارت کلیدی در تصمیمگیریهای بازاریابی(marketing) است. اگر از ارزش انتخابهای جایگزین خودتان که نادیده میگیرید مطلع باشید، میتوانید انتخاب هوشمندانهتری داشته باشید.
عمر محدود است. ما فقط یکبار در عمرمان ساعت بعدی را تجربه میکنیم و سپس این فرصت برای همیشه محو میشود. پس انتخابهای مربوط به چگونگی صرف زمان یا سرمایهگذاری زمان، همیشه با مقوله «هزینه فرصت» عجین هستند.
وقتی پشت سپر ماشینی نوشته است: «بجای این کار، دلم میخواست موجسواری کنم»، این عبارت، چیزهای زیادی درباره تناقضهایی که راننده با آنها درگیر است به ما میگوید. و این ثابت میکند که همه ما، هر روز، در حال سرو کله زدن با «هزینه فرصت»ها هستیم.
با این حساب، هزینه تماشای ویدیوی گربهای در یوتیوب، یک هزینه واقعی است.
و اینترنت، «هزینه فرصت» برای وقت گذرانی را افزایش دادهاست.
دسترسی ما به دنیایی از امکانات یادگیری و منابع آنلاین به این معنی است که (در زمانی که بواسطه اینترنت اندوختهایم) فعالیتهای جایگزینی که میتوانیم انجام دهیم، بسیار بیشتر از قبل ارزشمند شدهاند.
فرض کنید شما حدود ۱۱ دقیقه زمان صرف میکنید تا برای یک مشتری ایمیلی را تنظیم کنید. شما در یک دقیقه اول، ۹۰ درصد کار را انجام میدهید و ده دقیقه تلاش بعدیتان، فقط باعث افزایش کیفیت ایمیل به ۹۲ درصد خواهد شد.
فعالیت جایگزین؟ حالا میتوانید از آن ده دقیقه برای خواندن فصلی از یک کتاب مهم استفاده کنید. میتوانید کمی از کارکردهای جاوا اسکریپت بیاموزید. میتوانید بنشینید و درباره وضعیت اقتصادی پروژه جدیدتان عمیقتر بیاندیشید ...
یا شاید بخواهید ساعتی را صرف تر و تمیزکردن اطلاعات و حذف چند فایل کنید. کاری که هر روز انجامش میدهید.
امروز میتوانید یاد بگیرید که چطور یک freelancer قابل اعتماد را استخدام کنید تا کاری را که شما انجام میدهید، خیلی ارزانتر و با همان کیفیت برایتان انجام دهد.
برای هفته بعد، دیگر به غذاهایی که در بوفه انتخاب خواهید کرد زیاد اهمیت ندهید چون میدانید که اگر مهارت تازهای بیاموزید، آن مهارت است که تا ابد برای شما کار خواهد کرد.
بَشَر علاقهای به اندیشیدن درباره «هزینه فرصت»ها ندارد. وقتی از نظر او، دنیا دنیای فراوانی بیانتهاست، آسانترین کار بعدی، فلجشدن و بیخیالی است. در حالیکه اگر به شدت محاسبه گر بود، تمرکزکردن و حضورذهن داشتن برروی انتخابهایی که کرده است، او را به زحمت میانداخت. چالش یعنی همین.
اما بدترین کار، چشمپوشی از «هزینه فرصت»ها و عدم توفیق در یادگیری، ارتباطگرفتن و رهاشدن از این هزینه هاست.
مصطفی منبری ۹دی۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
................................................
ست گادین ۲۸ ژانویه ۲۰۱۹
..........................................
هر انتخاب، قیمتی دارد.
اگر شما صد دلار برای سرمایهگذاری در اختیار دارید و فلان سهام را بجای بهمان اوراققرضه خریداری میکنید، درواقع با انتخاب گزینه یک، از سود و دستاورد حاصل از انتخاب گزینه دو صرفنظر میکنید که همان
«هزینه فرصت» ( Opportunity cost ) شماست.
( یعنی هزینهای که از انتخاب یک فرصت و کنارگذاشتن فرصتی دیگر، به ما تحمیل میشود. م)
هنگام شام، هرقدر که دلتان میخواهد میتوانید از بوفه غذا بگیرید، ولی با خوردن jambalaya ، دیگر برای dosa جا نخواهید داشت. این همان «هزینه فرصت» شماست.
«هزینه فرصت» یک عبارت کلیدی در تصمیمگیریهای بازاریابی(marketing) است. اگر از ارزش انتخابهای جایگزین خودتان که نادیده میگیرید مطلع باشید، میتوانید انتخاب هوشمندانهتری داشته باشید.
عمر محدود است. ما فقط یکبار در عمرمان ساعت بعدی را تجربه میکنیم و سپس این فرصت برای همیشه محو میشود. پس انتخابهای مربوط به چگونگی صرف زمان یا سرمایهگذاری زمان، همیشه با مقوله «هزینه فرصت» عجین هستند.
وقتی پشت سپر ماشینی نوشته است: «بجای این کار، دلم میخواست موجسواری کنم»، این عبارت، چیزهای زیادی درباره تناقضهایی که راننده با آنها درگیر است به ما میگوید. و این ثابت میکند که همه ما، هر روز، در حال سرو کله زدن با «هزینه فرصت»ها هستیم.
با این حساب، هزینه تماشای ویدیوی گربهای در یوتیوب، یک هزینه واقعی است.
و اینترنت، «هزینه فرصت» برای وقت گذرانی را افزایش دادهاست.
دسترسی ما به دنیایی از امکانات یادگیری و منابع آنلاین به این معنی است که (در زمانی که بواسطه اینترنت اندوختهایم) فعالیتهای جایگزینی که میتوانیم انجام دهیم، بسیار بیشتر از قبل ارزشمند شدهاند.
فرض کنید شما حدود ۱۱ دقیقه زمان صرف میکنید تا برای یک مشتری ایمیلی را تنظیم کنید. شما در یک دقیقه اول، ۹۰ درصد کار را انجام میدهید و ده دقیقه تلاش بعدیتان، فقط باعث افزایش کیفیت ایمیل به ۹۲ درصد خواهد شد.
فعالیت جایگزین؟ حالا میتوانید از آن ده دقیقه برای خواندن فصلی از یک کتاب مهم استفاده کنید. میتوانید کمی از کارکردهای جاوا اسکریپت بیاموزید. میتوانید بنشینید و درباره وضعیت اقتصادی پروژه جدیدتان عمیقتر بیاندیشید ...
یا شاید بخواهید ساعتی را صرف تر و تمیزکردن اطلاعات و حذف چند فایل کنید. کاری که هر روز انجامش میدهید.
امروز میتوانید یاد بگیرید که چطور یک freelancer قابل اعتماد را استخدام کنید تا کاری را که شما انجام میدهید، خیلی ارزانتر و با همان کیفیت برایتان انجام دهد.
برای هفته بعد، دیگر به غذاهایی که در بوفه انتخاب خواهید کرد زیاد اهمیت ندهید چون میدانید که اگر مهارت تازهای بیاموزید، آن مهارت است که تا ابد برای شما کار خواهد کرد.
بَشَر علاقهای به اندیشیدن درباره «هزینه فرصت»ها ندارد. وقتی از نظر او، دنیا دنیای فراوانی بیانتهاست، آسانترین کار بعدی، فلجشدن و بیخیالی است. در حالیکه اگر به شدت محاسبه گر بود، تمرکزکردن و حضورذهن داشتن برروی انتخابهایی که کرده است، او را به زحمت میانداخت. چالش یعنی همین.
اما بدترین کار، چشمپوشی از «هزینه فرصت»ها و عدم توفیق در یادگیری، ارتباطگرفتن و رهاشدن از این هزینه هاست.
مصطفی منبری ۹دی۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
................................................
Seth's Blog
Opportunity costs just went up
Every choice has a price. If you have $100 to invest and you buy this stock instead of that bond, the interest you gave up in making your choice is your opportunity cost. At the dinner buffet, you …
تکرار داستانها
ست گادین ۲۹ ژانویه ۲۰۱۹
.............................
یادآوری برنامه outlook با آن ابر خاکستری و قیافه عبوس، چندان سخت نیست. ماجرا مربوط به مدتها پیش است ولی با اینحال داستان هنوز زنده است.
ثابت شده است که تکرار یک داستان، خاطره آنرا برای ما عمیقتر میکند. مثل وقتی که یکی از دندانهای ما میافتد و آنقدر جای خالیاش را از هر زاویه ای و بکرات لیس میزنیم تا داستان افتادن دندان برای ما تازه بماند.
از طرف دیگر، داستانهای فراموششده هم قدرت خیلی کمی دارند.
این دیدگاه در مورد احساس مثبتاندیشی و خوشبینی کاربرد دارد. تکرار داستانها درباره خوشبختی و فراوانی، برای خودمان و دیگران، آنها را به داستانهایی قدرتمندتر تبدیل می کند.
حتی وقتی رویدادهای مهم و بزرگی برای ما رخ میدهند، تعریف مکرر داستانهایی درباره آن رویدادها، قدرت و اهمیتشان را بیشتر میکند.
مصطفی منبری۱۰ بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
......................................
ست گادین ۲۹ ژانویه ۲۰۱۹
.............................
یادآوری برنامه outlook با آن ابر خاکستری و قیافه عبوس، چندان سخت نیست. ماجرا مربوط به مدتها پیش است ولی با اینحال داستان هنوز زنده است.
ثابت شده است که تکرار یک داستان، خاطره آنرا برای ما عمیقتر میکند. مثل وقتی که یکی از دندانهای ما میافتد و آنقدر جای خالیاش را از هر زاویه ای و بکرات لیس میزنیم تا داستان افتادن دندان برای ما تازه بماند.
از طرف دیگر، داستانهای فراموششده هم قدرت خیلی کمی دارند.
این دیدگاه در مورد احساس مثبتاندیشی و خوشبینی کاربرد دارد. تکرار داستانها درباره خوشبختی و فراوانی، برای خودمان و دیگران، آنها را به داستانهایی قدرتمندتر تبدیل می کند.
حتی وقتی رویدادهای مهم و بزرگی برای ما رخ میدهند، تعریف مکرر داستانهایی درباره آن رویدادها، قدرت و اهمیتشان را بیشتر میکند.
مصطفی منبری۱۰ بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
......................................
Seth's Blog
The repetition of stories
It’s not difficult to maintain a grey cloud and a sullen outlook. The event is long over, but the story remains. A proven approach is to keep repeating the narrative that led us ever deeper i…
دوصد گفته چون نیم کردار نیست
ست گادین ۳ فوریه ۲۰۱۹
..............................
تمام آن چیزی که عدهای از بازاریابی میخواهند همین است:
کاش درباره آنچه آنها میدانند، افراد بیشتری آگاه میشدند.
کاش مردم از آنچه آنها توصیه میکنند و از کاری که به اشتراک میگذارند مطلع میشدند.
شاید بتوانید افراد بیشتری را گیر بیاورید تا ویدیو شما را کلیک کنند یا توییت شما را بخوانند ویا اینستاگرامتان را ببینند.
ولی افسوس که آگاهشدن( awareness ) بمعنی عملکردن( action ) نیست.
شما هم مثل همه مردم میخوانید و آگاه میشوید که «پِرو» نام یک کشور است. ولی معنیاش این نیست که شما اخیرا آنجا بودهاید یا به همین زودی برنامهای برای سفر به آنجا دارید.
شما هم مثل همه مردم میخوانید و آگاه میشوید که شلغم یک ریشه گیاهی است. ولی معنیاش این نیست که شما قصد دارید برای شام امشب شلغم بخورید.
آگاهشدن مهم است ولی کافی نیست.
عملکردن محصول درماندن، خواستن و ترسیدن است.
Action comes from tention, desire and fear.
قسمت مهم قضیه، همین عملکردن( action ) است.
مصطفی منبری ۱۴ بهمن ۱۳۹۷
...................................
ست گادین ۳ فوریه ۲۰۱۹
..............................
تمام آن چیزی که عدهای از بازاریابی میخواهند همین است:
کاش درباره آنچه آنها میدانند، افراد بیشتری آگاه میشدند.
کاش مردم از آنچه آنها توصیه میکنند و از کاری که به اشتراک میگذارند مطلع میشدند.
شاید بتوانید افراد بیشتری را گیر بیاورید تا ویدیو شما را کلیک کنند یا توییت شما را بخوانند ویا اینستاگرامتان را ببینند.
ولی افسوس که آگاهشدن( awareness ) بمعنی عملکردن( action ) نیست.
شما هم مثل همه مردم میخوانید و آگاه میشوید که «پِرو» نام یک کشور است. ولی معنیاش این نیست که شما اخیرا آنجا بودهاید یا به همین زودی برنامهای برای سفر به آنجا دارید.
شما هم مثل همه مردم میخوانید و آگاه میشوید که شلغم یک ریشه گیاهی است. ولی معنیاش این نیست که شما قصد دارید برای شام امشب شلغم بخورید.
آگاهشدن مهم است ولی کافی نیست.
عملکردن محصول درماندن، خواستن و ترسیدن است.
Action comes from tention, desire and fear.
قسمت مهم قضیه، همین عملکردن( action ) است.
مصطفی منبری ۱۴ بهمن ۱۳۹۷
...................................
Seth's Blog
Getting the word out
For some, this is the holy grail of marketing. If only more people knew what you know. If only they were aware of what you have to offer, of the work you can share. Perhaps you can get more people …
وقتی خودتان آقابالاسر خودتان هستید
ست گادین ۴ فوریه ۲۰۱۹
........................................
وقتی در انجام پروژههای موفق، شهرتی به هم بزنید، بعید نیست بر تلاشتان برای کسب پروژهها و ورودیهای بیشتر بیافزایید تا با تصمیمگیریها و چالش های افزونتری دست و پنجه نرم کنید.
کار هیجانانگیزی است ولی میتواند شروع یک چالش باشد.
دو نمونه تشبیه( analogy ) که شاید به فهم روند قضیه برای شما کمک کند از این قرارند:
یک آب عمیق را در نظر بگیرید. اگر شما قبلا در عمق ۲ متری شنا کرده باشید، در ۲۰ متری هم میتوانید. یعنی خطرناکتر یا متفاوتتر به نظر نمیرسد و حس میکنید همان است. همانطور که سخنرانی برای ۲۰ هزار نفر هم، ۲۰ برابر دشوارتر از سخنرانی برای هزار نفر نیست.
در این موارد، ارزشش را دارد که منظم به خودتان یادآوری کنید که ماهیت کار تغییر نمیکند، صرفاً روایت من از تلاشی که باید بکنم عوض میشود.
ولی از طرف دیگر، شما با سابقه موجسواری در امواج به ارتفاع ۲ متر، بایستی بیخیال همینکار در امواج با ارتفاع ۷ متر شوید. چون موجسواری در امواج بزرگتر به معنی همان موجسواری در امواج کوچکتر با کمی تلاش بیشتر نیست. بلکه کاری کاملاً متفاوت از آن چیزی است که گمان میکنید.
وقتی یک دوره آموزشی را شروع میکنید باید حد و مرزی برای یادگیری خودتان تعیین کنید. نباید از مرحله ۶ به مرحله ۲۵ جهش کنید. چنین فرض نکنید که چون مرحله ۲۵ را رد کردهاید، آمادگی پریدن به مرحله ۵۰ را هم دارید.
امواج بزرگ، همیشه درست در پشت صخرههای بزرگ واقع شدهاند.
Big waves are usually right next to big reefs.
با این سوال شروع کنید: آیا مسأله من، آب عمیق است یا موج بزرگ؟
اینترنت پر از موقعیت آب عمیق است و ما حتی با وقوف به عمق بیش از حد آب، میتوانیم به راحتی گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم.
ولی حرفهایها موقعیت موج بزرگ را پیشنهاد میکنند. با دیدن یک موج بزرگ، راه خودتان را کج نکنید بلکه برای آموختن، یک مربی برای خودتان دست و پا کنید.
مصطفی منبری ۱۶ بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
.............................................
ست گادین ۴ فوریه ۲۰۱۹
........................................
وقتی در انجام پروژههای موفق، شهرتی به هم بزنید، بعید نیست بر تلاشتان برای کسب پروژهها و ورودیهای بیشتر بیافزایید تا با تصمیمگیریها و چالش های افزونتری دست و پنجه نرم کنید.
کار هیجانانگیزی است ولی میتواند شروع یک چالش باشد.
دو نمونه تشبیه( analogy ) که شاید به فهم روند قضیه برای شما کمک کند از این قرارند:
یک آب عمیق را در نظر بگیرید. اگر شما قبلا در عمق ۲ متری شنا کرده باشید، در ۲۰ متری هم میتوانید. یعنی خطرناکتر یا متفاوتتر به نظر نمیرسد و حس میکنید همان است. همانطور که سخنرانی برای ۲۰ هزار نفر هم، ۲۰ برابر دشوارتر از سخنرانی برای هزار نفر نیست.
در این موارد، ارزشش را دارد که منظم به خودتان یادآوری کنید که ماهیت کار تغییر نمیکند، صرفاً روایت من از تلاشی که باید بکنم عوض میشود.
ولی از طرف دیگر، شما با سابقه موجسواری در امواج به ارتفاع ۲ متر، بایستی بیخیال همینکار در امواج با ارتفاع ۷ متر شوید. چون موجسواری در امواج بزرگتر به معنی همان موجسواری در امواج کوچکتر با کمی تلاش بیشتر نیست. بلکه کاری کاملاً متفاوت از آن چیزی است که گمان میکنید.
وقتی یک دوره آموزشی را شروع میکنید باید حد و مرزی برای یادگیری خودتان تعیین کنید. نباید از مرحله ۶ به مرحله ۲۵ جهش کنید. چنین فرض نکنید که چون مرحله ۲۵ را رد کردهاید، آمادگی پریدن به مرحله ۵۰ را هم دارید.
امواج بزرگ، همیشه درست در پشت صخرههای بزرگ واقع شدهاند.
Big waves are usually right next to big reefs.
با این سوال شروع کنید: آیا مسأله من، آب عمیق است یا موج بزرگ؟
اینترنت پر از موقعیت آب عمیق است و ما حتی با وقوف به عمق بیش از حد آب، میتوانیم به راحتی گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم.
ولی حرفهایها موقعیت موج بزرگ را پیشنهاد میکنند. با دیدن یک موج بزرگ، راه خودتان را کج نکنید بلکه برای آموختن، یک مربی برای خودتان دست و پا کنید.
مصطفی منبری ۱۶ بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
.............................................
Seth's Blog
When you’re over your head
As you gain a reputation for doing projects that work, it’s not unusual for the stakes to go up. For projects to look and feel bigger, with more inputs, more decisions, more pitfalls. It can …