ناکارآمدیتان را بپذیرید
ستگادین ۹ می ۲۰۱۹
؛........................................
شما نمیتوانید در همه چیز عالی باشید. هیچکدام ازما این توانایی را ندارد.
پرسش اینست که قصد دارید دراینباره چه بکنید؟ در مورد حوزههایی که وقت و مهارت و تعهدی برای خاصبودن در آنها ندارید، چه تمهیداتی اندیشیدهاید؟
یک رویکرد اینست که دربارهی آنها هرگز حرفی به زبان نیاورید. انگار نه انگار. گویی حرف زدن درباره ناکارامدیتان خط قرمز شماست. کار ضعیفی ارائه دهید ولی وانمود کنید که هیچ ضعفی در کار نیست.
رویکرد دیگر آنست که با اشتیاق دربارهاش حرف بزنید. برای یافتن منابعی تلاش کنید که میتواند به شما کمک کند از انجام ضعیف کارها پرهیز کنید. گروهی پیدا کنید که شما را به چالش میکشد و باعث بهترشدنتان میشود. راههای جدید و بهتری برای ارتقاء بیابید.
به سختی میتوان تصور کرد که با طفرهرفتن (avoidance) میشود به اصلاح امور پرداخت.
مصطفی منبری ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................
ستگادین ۹ می ۲۰۱۹
؛........................................
شما نمیتوانید در همه چیز عالی باشید. هیچکدام ازما این توانایی را ندارد.
پرسش اینست که قصد دارید دراینباره چه بکنید؟ در مورد حوزههایی که وقت و مهارت و تعهدی برای خاصبودن در آنها ندارید، چه تمهیداتی اندیشیدهاید؟
یک رویکرد اینست که دربارهی آنها هرگز حرفی به زبان نیاورید. انگار نه انگار. گویی حرف زدن درباره ناکارامدیتان خط قرمز شماست. کار ضعیفی ارائه دهید ولی وانمود کنید که هیچ ضعفی در کار نیست.
رویکرد دیگر آنست که با اشتیاق دربارهاش حرف بزنید. برای یافتن منابعی تلاش کنید که میتواند به شما کمک کند از انجام ضعیف کارها پرهیز کنید. گروهی پیدا کنید که شما را به چالش میکشد و باعث بهترشدنتان میشود. راههای جدید و بهتری برای ارتقاء بیابید.
به سختی میتوان تصور کرد که با طفرهرفتن (avoidance) میشود به اصلاح امور پرداخت.
مصطفی منبری ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................
Seth's Blog
Embracing your incompetence
You can’t be great at everything. None of us are. The question is: What will you do about it? What will you do about the areas where you don’t have the commitment, time or skill to be e…
سفر در زمان، کارِ طاقتفرسایی است
ستگادین ۱۰ می ۲۰۱۹
؛...............................................
اگر مدام در آینده سیر کنید و بعد از خیالپردازی، به زمان حال برگردید، این رفت و برگشت شما را خسته خواهد کرد.
نوشتن کتاب یا آماده شدن برای TED talk میتواند هر آدم خلاقی را از پا در بیاورد.
برای خیلی از مردم، بلافاصله توییتکردن، کار آسانتری است.
چون توییتر به شما اطمینان میدهد که همه چیز در زمان حال متوقف شده است. دربارهی کاری که الان دارید انجام میدهید یا احساسی که الان دارید یا دربارهی چیزی که همین حالا خشمتان را برانگیخته است توییت کنید. رُک و پوستکنده دربارهی همین ده دقیقهی جاری بنویسید. نه آینده و نه گذشته.
ولی از طرف دیگر، «کتاب» یک حس دائمبودن (permanent) را به آدم میدهد. کتاب دربارهی حالا نیست، دربارهی بَعدهاست. کتاب وصیتنامهی (testament) شما برای غریبههایی است که آنرا خواهند خواند.
وقتی مینشینید تا کتابتان را بنویسید یا وبلاگتان را در مورد همان موضوع بروز کنید، در سفری به آینده، تجسم میکنید که چه کسی قرار است آنرا بخواند و بعد، از جایی بیشکل و شمایل در آینده به زمان حال بازتاب (reflect) پیدا میکنید.
سفر در زمان( Time travel) یعنی همین.
بدون شک ما به این نوع سفر در زمان نیاز داریم. ما نیازمند ایجاد یک انضباط برای تفکر عمیق دربارهی پیامدِ کارهایمان هستیم. ما نیازمند طراحی، رویاپردازی و بدهبستانهایی (trade offs) هستیم تا میسر را گم نکنیم و بتوانیم کارهایی افتخارآمیز انجام دهیم.
ولی هروقت حس کردید که سفر در زمان، شما را فلج و درمانده میکند شاید بهتر باشد به زمان حال برگردید. دور آتش بنشینید و داستانتان را برای بقیه تعریف کنید[ توییت کنید.م ]. یعنی داستانپردازیِ شما از زمان حال برای همراهانتان در زمان حال.
مصطفی منبری ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛................................................
ستگادین ۱۰ می ۲۰۱۹
؛...............................................
اگر مدام در آینده سیر کنید و بعد از خیالپردازی، به زمان حال برگردید، این رفت و برگشت شما را خسته خواهد کرد.
نوشتن کتاب یا آماده شدن برای TED talk میتواند هر آدم خلاقی را از پا در بیاورد.
برای خیلی از مردم، بلافاصله توییتکردن، کار آسانتری است.
چون توییتر به شما اطمینان میدهد که همه چیز در زمان حال متوقف شده است. دربارهی کاری که الان دارید انجام میدهید یا احساسی که الان دارید یا دربارهی چیزی که همین حالا خشمتان را برانگیخته است توییت کنید. رُک و پوستکنده دربارهی همین ده دقیقهی جاری بنویسید. نه آینده و نه گذشته.
ولی از طرف دیگر، «کتاب» یک حس دائمبودن (permanent) را به آدم میدهد. کتاب دربارهی حالا نیست، دربارهی بَعدهاست. کتاب وصیتنامهی (testament) شما برای غریبههایی است که آنرا خواهند خواند.
وقتی مینشینید تا کتابتان را بنویسید یا وبلاگتان را در مورد همان موضوع بروز کنید، در سفری به آینده، تجسم میکنید که چه کسی قرار است آنرا بخواند و بعد، از جایی بیشکل و شمایل در آینده به زمان حال بازتاب (reflect) پیدا میکنید.
سفر در زمان( Time travel) یعنی همین.
بدون شک ما به این نوع سفر در زمان نیاز داریم. ما نیازمند ایجاد یک انضباط برای تفکر عمیق دربارهی پیامدِ کارهایمان هستیم. ما نیازمند طراحی، رویاپردازی و بدهبستانهایی (trade offs) هستیم تا میسر را گم نکنیم و بتوانیم کارهایی افتخارآمیز انجام دهیم.
ولی هروقت حس کردید که سفر در زمان، شما را فلج و درمانده میکند شاید بهتر باشد به زمان حال برگردید. دور آتش بنشینید و داستانتان را برای بقیه تعریف کنید[ توییت کنید.م ]. یعنی داستانپردازیِ شما از زمان حال برای همراهانتان در زمان حال.
مصطفی منبری ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛................................................
Seth's Blog
Time travel is exhausting
If you’re imagining your future and then looking back at today through a rear-view mirror, it can wear you out. Writing a book (all caps, WRITING A BOOK) or preparing for a TED talk (already …
.
مُدلها، ابزاری برای تصمیمگیریاند
ستگادین ۱۱ می ۲۰۱۹
نوآوری در عالم مُد ضروری است ولی بجز موارد خیلی نادر، خوشخیالی است اگر فکر کنیم داریم کاری میکنیم که هرگز قبلا انجام نشده است.
یعنی در حوزهی مُد، همهی تصمیمات، ریسکها و تلاشهای روزافزون ما برای نقل مکان از همینجا به جایی است که قبلا آنجا را دیده بودیم.
آیا شما با رفتن به باشگاه سعی میکنید هرچه بیشتر خودتان را شبیه Jackie Joyner Kersee یا Dwayne Johnson کنید؟
رویکردها(policies) و مدل ذهنی شما، کشور ما را بیشتر شبیه چین میکند یا دانمارک؟
آیا پیامد دیدگاهی که دارید، شهری مثل Bakersfield است یا Portland؟
آیا حاضرید روی استایل(style) و مُد Warren Buffet یا Mary Meeker سرمایهگذاری کنید؟
تصویری که مُدلها ارائه میدهند حاوی همهی نکات ظریفی است که در مباحث خشک تاکتیکی فراموش میشوند. پس مجبوریم واقعگرا باشیم و به آینده، عمیقتر بنگریم.
آیا واقعاً سعی میکنید Kardashian شوید؟
مصطفی منبری ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
مُدلها، ابزاری برای تصمیمگیریاند
ستگادین ۱۱ می ۲۰۱۹
نوآوری در عالم مُد ضروری است ولی بجز موارد خیلی نادر، خوشخیالی است اگر فکر کنیم داریم کاری میکنیم که هرگز قبلا انجام نشده است.
یعنی در حوزهی مُد، همهی تصمیمات، ریسکها و تلاشهای روزافزون ما برای نقل مکان از همینجا به جایی است که قبلا آنجا را دیده بودیم.
آیا شما با رفتن به باشگاه سعی میکنید هرچه بیشتر خودتان را شبیه Jackie Joyner Kersee یا Dwayne Johnson کنید؟
رویکردها(policies) و مدل ذهنی شما، کشور ما را بیشتر شبیه چین میکند یا دانمارک؟
آیا پیامد دیدگاهی که دارید، شهری مثل Bakersfield است یا Portland؟
آیا حاضرید روی استایل(style) و مُد Warren Buffet یا Mary Meeker سرمایهگذاری کنید؟
تصویری که مُدلها ارائه میدهند حاوی همهی نکات ظریفی است که در مباحث خشک تاکتیکی فراموش میشوند. پس مجبوریم واقعگرا باشیم و به آینده، عمیقتر بنگریم.
آیا واقعاً سعی میکنید Kardashian شوید؟
مصطفی منبری ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
Seth's Blog
Role models as a tool for decision making
Innovation is essential, but it’s rarely true that we do something that’s truly never been done before. And that means that our work is toward something. We’re making decisions, t…
تلهی درآمد
ستگادین ۱۲ می ۲۰۱۹
درآمد فعلی شما، حاصل کاری شجاعانه، سخاوتمندانه و مخاطرهآمیز است که زمانی در گذشته انجام دادهاید.
درآمد، چیز فوقالعادهای است. درآمد جایزهی دستبکارشدن شماست. درآمدتان، شانس شما برای خدمترسانی و ایجاد تغییر است و هر روز به شما نیرویی برای رفتن به سرکار میبخشد.
ولی اگر همهی وقتتان را صرف کسب درآمد کنید دیگر فرصت و انرژی برای خلق چیز دیگری نخواهید داشت.
هر سازمان موفقی که در نهایت افول کرده، بخاطر بیتوجهی به همین عامل بوده است.
مصطفی منبری ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
.
پیشبهسوی سیستمهای مبتنی بر فراوانی
ستگادین ۱۳ می ۲۰۱۹
گرایش به صنعتیشدن(Industrialism) بر کمیابی(scarcity) بنا نهاده شده است. مثلا روش سنتیِ قبولی در دانشگاه را بخاطر آورید. در واقع در آن حد که میدانیم، بیشتر کشورها، امور آموزش را بر اساس سلسله مراتب، وجود محدودیتها و دسترسی دشوار به منابع چیدهاند.
این قضیه، ما را به یک مدلذهنی (mindset) رایج میرساند: اگر این مال شماست، پس مال من نیست. ما همرسانی (sharing) را به کودکان آموزش میدهیم ولی در دنیای واقعی، سرمان شلوغتر از آنست که برای اشتراک با دیگران، حساب همه چیز را داشتهباشیم.
ولی بعضی از سیستمها بر پایهی فراوانی (abundance) سرِپا هستند. بعنوان مثال، یک زبان وقتی ارزشمندتر است که عدهی بیشتری به آن زبان صحبت کنند.
تاثیر شبکهای(the network effect) به ما در فهم سیستمهای مبتنی بر ارتباطات(connections) کمک میکند. یعنی در پی بردن به اینکه «بیشتر بهتر است نه بدتر». سود در مشارکت و همکاری است. ارتباط فرهنگی یک سرمایه است.
ویکیپدیا با ارزشتر از یک دایرهالمعارف سنتی است. چون توانسته صفحات بیشماری را در اختیار نویسندگان بیشتری قرار دهد. سیستم وقتی بهتر کار میکند که افراد بیشتری از آن استفاده کنند.
چرخش فرهنگی فعلی به ما میگوید که آموزش باید مبتنی بر فراوانی باشد نه کمبود. یک صندلی در دانشگاه هاروارد بسیار با ارزش ولی کمیاب است.
ولی اگر ما بتوانیم بجای آموزش در سطح دانشگاه و با مدل کمبود، بر روی یادگیری (Learning) در مقیاس فراوان در سطح عمومی رو بیاوریم، توجه ساختاهای قدرت (power structures) را به سمت خودمان جلب خواهیم کرد.
هرچه آگاهی مردم بالاتر برود، ارزش سیستم یادگیری مبتنی بر فراوانی هم بیشتر میشود. چون دانش (knowledge) به همکاری و پیشرفت میانجامد. دانش به خلاقیت بیشتر، ارتباطات بیشتر و در نهایت به تولید دانش بیشتر منجر میشود.
البته این کافی نیست ولی برای شروع خوب است.
مصطفی منبری ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................
لینک مرتبط : متمم چیست؟
پیشبهسوی سیستمهای مبتنی بر فراوانی
ستگادین ۱۳ می ۲۰۱۹
گرایش به صنعتیشدن(Industrialism) بر کمیابی(scarcity) بنا نهاده شده است. مثلا روش سنتیِ قبولی در دانشگاه را بخاطر آورید. در واقع در آن حد که میدانیم، بیشتر کشورها، امور آموزش را بر اساس سلسله مراتب، وجود محدودیتها و دسترسی دشوار به منابع چیدهاند.
این قضیه، ما را به یک مدلذهنی (mindset) رایج میرساند: اگر این مال شماست، پس مال من نیست. ما همرسانی (sharing) را به کودکان آموزش میدهیم ولی در دنیای واقعی، سرمان شلوغتر از آنست که برای اشتراک با دیگران، حساب همه چیز را داشتهباشیم.
ولی بعضی از سیستمها بر پایهی فراوانی (abundance) سرِپا هستند. بعنوان مثال، یک زبان وقتی ارزشمندتر است که عدهی بیشتری به آن زبان صحبت کنند.
تاثیر شبکهای(the network effect) به ما در فهم سیستمهای مبتنی بر ارتباطات(connections) کمک میکند. یعنی در پی بردن به اینکه «بیشتر بهتر است نه بدتر». سود در مشارکت و همکاری است. ارتباط فرهنگی یک سرمایه است.
ویکیپدیا با ارزشتر از یک دایرهالمعارف سنتی است. چون توانسته صفحات بیشماری را در اختیار نویسندگان بیشتری قرار دهد. سیستم وقتی بهتر کار میکند که افراد بیشتری از آن استفاده کنند.
چرخش فرهنگی فعلی به ما میگوید که آموزش باید مبتنی بر فراوانی باشد نه کمبود. یک صندلی در دانشگاه هاروارد بسیار با ارزش ولی کمیاب است.
ولی اگر ما بتوانیم بجای آموزش در سطح دانشگاه و با مدل کمبود، بر روی یادگیری (Learning) در مقیاس فراوان در سطح عمومی رو بیاوریم، توجه ساختاهای قدرت (power structures) را به سمت خودمان جلب خواهیم کرد.
هرچه آگاهی مردم بالاتر برود، ارزش سیستم یادگیری مبتنی بر فراوانی هم بیشتر میشود. چون دانش (knowledge) به همکاری و پیشرفت میانجامد. دانش به خلاقیت بیشتر، ارتباطات بیشتر و در نهایت به تولید دانش بیشتر منجر میشود.
البته این کافی نیست ولی برای شروع خوب است.
مصطفی منبری ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................
لینک مرتبط : متمم چیست؟
Seth's Blog
Toward abundant systems
Industrialism is based on scarcity. So is traditional college admissions. In fact, much of the world as we know it is based on hierarchies, limited shelf space, and resources that are difficult to …
.
ارتباط مادامالعمر
ستگادین ۱۴ می ۲۰۱۹
یک ارتباط مادامالعمر (lifelong connection) شانه به شانهی یک یادگیری مادامالعمر (lifelong learning) زیست میکند.
یادگیری مادامالعمر یک مدلذهنی دربارهی «ممکنها» است. ایده این است که ما نشان دهیم که برای یادگیری آمادهایم و اینکار به رشد ما بیانجامد.
یادگیری مادامالعمر نقطهی پایانی ندارد. البته نائلشدن به این مدلذهنی هم کار سادهای نیست چون سوگیری عمومی به داشتن صلاحیت کافی، ذهنیت همهچیزدانی را در افراد ایجاد کرده و رفتن به سمت یادگیری، چیز چندان جذابی برای عموم نیست. ما برای یادگیری نیاز داریم اعتراف کنیم که در مسیر پیش رو، به اندازهی کافی نمیدانیم.
ارتباط مادامالعمر، تعهد ما به حفظ تعامل با مردمی است که به ما کمک خواهند کرد تا چشممان به «ممکنها» باز شود و در مقابل، حمایت ما را در این سفر دریافت خواهند کرد.
اینکار به راحتیِ برقراری ارتباطِ درآمدزا (monetized connection) در شبکههای اجتماعی دیجیتال نیست. آن شبکهها بدنبال به حداکثررساندن عیارهای سادهای از قبیل لایک، تعداد دوستان و فالوورها هستند که هر سه مورد به معنی واقعی کلمه عینیت ندارند. برقراری ارتباط مادامالعمر خیلی سختتر از این حرفهاست.
ما altMBA و ورکشاپ Akimbo را برای متعهدماندن به یک ارتباط مادامالعمر ساختیم. من معتقدم که این بمعنی تعهد فوری ما به یادگیری بیشتر و فرصتی ارزشمند برای ارتقاء اطرافیانمان است.
چیزی که ما ساختهایم یک سفر مادامالعمر، پُر از یادگیری است، پُر از افرادی همراستا که ما را احاطه کردهاند و هرکدام حرف تازهای برای یاددادن به ما دارند. ما قصد داریم با ۱۰ هزار نفر از فارغ تحصیلان ورکشاپهایمان، جامعهای بنام Forward Link بسازیم تا آنها مسوولیت به چالشکشیدن بقیهی افراد را به عهده بگیرند.
در پایان هر سمینار، ما از دانشجویان خود دعوت میکنیم به جمع اعضای قبلیِ جامعهی روبهرشد ما ملحق شوند.
قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.
مصطفی منبری ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
ارتباط مادامالعمر
ستگادین ۱۴ می ۲۰۱۹
یک ارتباط مادامالعمر (lifelong connection) شانه به شانهی یک یادگیری مادامالعمر (lifelong learning) زیست میکند.
یادگیری مادامالعمر یک مدلذهنی دربارهی «ممکنها» است. ایده این است که ما نشان دهیم که برای یادگیری آمادهایم و اینکار به رشد ما بیانجامد.
یادگیری مادامالعمر نقطهی پایانی ندارد. البته نائلشدن به این مدلذهنی هم کار سادهای نیست چون سوگیری عمومی به داشتن صلاحیت کافی، ذهنیت همهچیزدانی را در افراد ایجاد کرده و رفتن به سمت یادگیری، چیز چندان جذابی برای عموم نیست. ما برای یادگیری نیاز داریم اعتراف کنیم که در مسیر پیش رو، به اندازهی کافی نمیدانیم.
ارتباط مادامالعمر، تعهد ما به حفظ تعامل با مردمی است که به ما کمک خواهند کرد تا چشممان به «ممکنها» باز شود و در مقابل، حمایت ما را در این سفر دریافت خواهند کرد.
اینکار به راحتیِ برقراری ارتباطِ درآمدزا (monetized connection) در شبکههای اجتماعی دیجیتال نیست. آن شبکهها بدنبال به حداکثررساندن عیارهای سادهای از قبیل لایک، تعداد دوستان و فالوورها هستند که هر سه مورد به معنی واقعی کلمه عینیت ندارند. برقراری ارتباط مادامالعمر خیلی سختتر از این حرفهاست.
ما altMBA و ورکشاپ Akimbo را برای متعهدماندن به یک ارتباط مادامالعمر ساختیم. من معتقدم که این بمعنی تعهد فوری ما به یادگیری بیشتر و فرصتی ارزشمند برای ارتقاء اطرافیانمان است.
چیزی که ما ساختهایم یک سفر مادامالعمر، پُر از یادگیری است، پُر از افرادی همراستا که ما را احاطه کردهاند و هرکدام حرف تازهای برای یاددادن به ما دارند. ما قصد داریم با ۱۰ هزار نفر از فارغ تحصیلان ورکشاپهایمان، جامعهای بنام Forward Link بسازیم تا آنها مسوولیت به چالشکشیدن بقیهی افراد را به عهده بگیرند.
در پایان هر سمینار، ما از دانشجویان خود دعوت میکنیم به جمع اعضای قبلیِ جامعهی روبهرشد ما ملحق شوند.
قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.
مصطفی منبری ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
Seth's Blog
Lifelong connection
It lives right next to lifelong learning. Lifelong learning is the mindset of possibility. It is built on the idea that we can grow if we simply show up, ready to learn. Lifelong learning is never …
.
دربارهی تخمین تعداد مخاطبان، مبالغه شدهاست
ستگادین ۱۵ می ۲۰۱۹
تخمین تعداد مشتریان یا مخاطبانِ بالقوه (reach)، بزرگترین تصور اشتباه در عالم تبلیغات است:
The Super bowl has reach.
Google has reach.
Radio has reach.
خب که چی؟
وقتی با خرج کردن پولِ بیشتر به reach بالاتری از مخاطبان میتوانی برسی، reach به چه دردی میخورد؟
چرا بجای آن، بدنبال رسیدن به تخمین تعداد مخاطبان واقعی در جامعهی هدفمان نباشیم؟
بعنوان یک مثال مزخرف، در نظر بگیرید که با یک رادیو بزرگ، پیامی را برای میلیادرها میلیارد ساکنین سیارات دیگر پخش میکنید. اینکار بیهوده چه ارزشی دارد؟
یک جایی خواندم که از نقطه ضعفهای آمازون، عدم دسترسی به تعداد تخمینی مخاطبان گوگل است.
این حرف از خیلی جهات اشتباه است.
شغل شما ربطی به علایق مردمان سایر کُرات ندارد پس reach یک تخمینِ بیاهمیت است. شغل شما با مخاطبانی مرتبط است که به کار و محصول شما اهمیت میدهند.
اگر براساس تخمین، تعداد زیادی از شنوندگان یک پادکست که اهمیتی برای کار شما قائل نیستند، شنوندهی آگهی شما در لابهلای آن پادکست باشند، تبلیغات شما هوشمندانه بحساب نمیآید.
شاید پرداخت پولِ بیشتر بابت برآورد تعداد دقیقی از مخاطبان واقعیِ محصول شما، کار معقولتری باشد. پرداخت پول بیشتر برای مخاطب فلهایِ بیشتر، با عقل جور در نمیآید.
مصطفی منبری ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
دربارهی تخمین تعداد مخاطبان، مبالغه شدهاست
ستگادین ۱۵ می ۲۰۱۹
تخمین تعداد مشتریان یا مخاطبانِ بالقوه (reach)، بزرگترین تصور اشتباه در عالم تبلیغات است:
The Super bowl has reach.
Google has reach.
Radio has reach.
خب که چی؟
وقتی با خرج کردن پولِ بیشتر به reach بالاتری از مخاطبان میتوانی برسی، reach به چه دردی میخورد؟
چرا بجای آن، بدنبال رسیدن به تخمین تعداد مخاطبان واقعی در جامعهی هدفمان نباشیم؟
بعنوان یک مثال مزخرف، در نظر بگیرید که با یک رادیو بزرگ، پیامی را برای میلیادرها میلیارد ساکنین سیارات دیگر پخش میکنید. اینکار بیهوده چه ارزشی دارد؟
یک جایی خواندم که از نقطه ضعفهای آمازون، عدم دسترسی به تعداد تخمینی مخاطبان گوگل است.
این حرف از خیلی جهات اشتباه است.
شغل شما ربطی به علایق مردمان سایر کُرات ندارد پس reach یک تخمینِ بیاهمیت است. شغل شما با مخاطبانی مرتبط است که به کار و محصول شما اهمیت میدهند.
اگر براساس تخمین، تعداد زیادی از شنوندگان یک پادکست که اهمیتی برای کار شما قائل نیستند، شنوندهی آگهی شما در لابهلای آن پادکست باشند، تبلیغات شما هوشمندانه بحساب نمیآید.
شاید پرداخت پولِ بیشتر بابت برآورد تعداد دقیقی از مخاطبان واقعیِ محصول شما، کار معقولتری باشد. پرداخت پول بیشتر برای مخاطب فلهایِ بیشتر، با عقل جور در نمیآید.
مصطفی منبری ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
Seth's Blog
Reach is overrated
It might be the biggest misconception in all of advertising. The Super Bowl has reach. Google has reach. Radio has reach. So? Why do you care if you can, for more money, reach more people? Why woul…
.
انواع حقیقت
ستگادین ۱۶ می ۲۰۱۹
«جاذبه فقط یک ایدهی خوب نیست، قانون است.»
آدام سویج
واژهی حقیقت(truth) کاربردیترین و قابلاعتمادترین کلمه در توصیف جهان است. شاید بتوانید حقیقتی را نادیده بگیرید ولی قطعاً برای شما گران تمام خواهدشد چون امور جهان مطابق با امیال شما نمیچرخد. حتی اگر از حقیقتی خوشتان نیاید و وانمود کنید که حقایق را نمیپذیرید، بازهم در اشتباهید و روش موثری را برای رسیدن به اهدافتان یا غنیکردن فرهنگمان انتخاب نکردهاید.
اغلب تقسیم بندیهای ما از انواع حقیقت، مربوط به گذشته یا زمان حال است که توانسته کار ما را برای دیدن و تایید حقایق آسان کند. ولی تقسیم بندی دیگری از حقایق براساس علتها و تاثیرات هم وجود دارد:
✔️ هویت(ldentity ) یک حقیقت برای توصیف است. دایره گرد است چون ما اینگونه تعریفاش کردهایم. شما میتوانید بگویید که دایره چهار گوش است و ما را گیج کنید ولی کلمات وقتی کاربرد پیدا میکنند که ما با معنا و مفهومشان موافق باشیم.
آدمهای عوامفریب (Demagogues) از طریق بازی با هویت کلمات، ما را گمراه میکنند.
✔️ اصولِ موضوعه (Axiomatic truth) حقایقی دربارهی سیستم هستند. برای مثال، اصول موضوعهی پئانو، دربارهی توصیف قوانین ریاضی است؛ حقایق مسلمی که سیستم براساس آنها بنا نهاده شده است.
اصول موضوعهی اینشتین، نظریهی نسبیت عام و خاص او بود که بر روی تکه کاغذی نوشت و ارائه کرد، نه با یک آزمایش تجربی. با اینکه آلمان در اواسط قرن پیش، در معرض صداهای بلندی بود که ادعا میکردند کارهای اینشتین بخاطر میراث او، نمیتواند حقیقت داشته باشد و نیز با افراد زیادی مواجه بود که با بدفهمی از کارهای انیشتین، او را تقبیح میکردند ولی در نهایت، استدلال انیشتین نگاهها را تغییر داد.
اصول موضوعه مثل سایر حقایق، اهمیتی نمیدهند که شما از آنها سر در میآورید یا نه؛ به آنها باور دارید یا ندارید؛ آنها همچنان یک حقیقت باقی میمانند.
✔️ حقیقت تاریخی (Historic truth) اتفاقی است که واقعا رخ داده است. ما میدانیم که اتفاق افتاده چون شواهد و مدارکی برجا مانده است.
✔️ حقیقت تجربی (Experimental truth) شاید از آن بنیانهای مفهومیِ اصول موضوعه (Axiomatic truth) بیبهره باشد ولی بر اساس بررسیهای موشکافانهای بنا شده است: عمر جهان به میلیاردها سال میرسد. تمام تجارب ما بطور مدام این را نشان میدهند.
حقیقت تجربی قادر است یک نقشهیراه برای آینده در اختیارمان بگذارد: واکسیناسیون باعث ابتلا به بیماری اوتیسم نمیشود. جهان مسطح نیست. میزان دیاکسیدکربن در اتمسفر زمین درحال افزایش است.
تنها راه به چالش کشاندن یک حقیقت تجربی آنست که یک تجربهی بهتر با قابلیت تکرارپذیری را به نماش بگذارید.
✔️ تجربهی شخصی( Personal experience truth) حقیقتی است که به شما بستگی دارد. یعنی واکنش شماست به اتفاقاتی که میتوانید در اطرافتان ببینید و درواقع تفسیر شخصیتان از آن اتفاق است.
✔️ و بالاخره حقیقت فرهنگی (Cultural truth) را در نظر بگیرید که میتواند تغییر کند. حقیقتی که در این جمله خلاصه میشود:
آدم هایی مثل ما، اهل چنین کارهایی هستند.
(people like us do things like this)
حقیقت فرهنگی فقط تا وقتی حقیقت میماند که به انجامدادن آن ادامه دهیم و بعد تبدیل میشود به:
آدمهایی مثل ما، اهل کارهای دیگری هستیم.
مصطفی منبری ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛..........................................
انواع حقیقت
ستگادین ۱۶ می ۲۰۱۹
«جاذبه فقط یک ایدهی خوب نیست، قانون است.»
آدام سویج
واژهی حقیقت(truth) کاربردیترین و قابلاعتمادترین کلمه در توصیف جهان است. شاید بتوانید حقیقتی را نادیده بگیرید ولی قطعاً برای شما گران تمام خواهدشد چون امور جهان مطابق با امیال شما نمیچرخد. حتی اگر از حقیقتی خوشتان نیاید و وانمود کنید که حقایق را نمیپذیرید، بازهم در اشتباهید و روش موثری را برای رسیدن به اهدافتان یا غنیکردن فرهنگمان انتخاب نکردهاید.
اغلب تقسیم بندیهای ما از انواع حقیقت، مربوط به گذشته یا زمان حال است که توانسته کار ما را برای دیدن و تایید حقایق آسان کند. ولی تقسیم بندی دیگری از حقایق براساس علتها و تاثیرات هم وجود دارد:
✔️ هویت(ldentity ) یک حقیقت برای توصیف است. دایره گرد است چون ما اینگونه تعریفاش کردهایم. شما میتوانید بگویید که دایره چهار گوش است و ما را گیج کنید ولی کلمات وقتی کاربرد پیدا میکنند که ما با معنا و مفهومشان موافق باشیم.
آدمهای عوامفریب (Demagogues) از طریق بازی با هویت کلمات، ما را گمراه میکنند.
✔️ اصولِ موضوعه (Axiomatic truth) حقایقی دربارهی سیستم هستند. برای مثال، اصول موضوعهی پئانو، دربارهی توصیف قوانین ریاضی است؛ حقایق مسلمی که سیستم براساس آنها بنا نهاده شده است.
اصول موضوعهی اینشتین، نظریهی نسبیت عام و خاص او بود که بر روی تکه کاغذی نوشت و ارائه کرد، نه با یک آزمایش تجربی. با اینکه آلمان در اواسط قرن پیش، در معرض صداهای بلندی بود که ادعا میکردند کارهای اینشتین بخاطر میراث او، نمیتواند حقیقت داشته باشد و نیز با افراد زیادی مواجه بود که با بدفهمی از کارهای انیشتین، او را تقبیح میکردند ولی در نهایت، استدلال انیشتین نگاهها را تغییر داد.
اصول موضوعه مثل سایر حقایق، اهمیتی نمیدهند که شما از آنها سر در میآورید یا نه؛ به آنها باور دارید یا ندارید؛ آنها همچنان یک حقیقت باقی میمانند.
✔️ حقیقت تاریخی (Historic truth) اتفاقی است که واقعا رخ داده است. ما میدانیم که اتفاق افتاده چون شواهد و مدارکی برجا مانده است.
✔️ حقیقت تجربی (Experimental truth) شاید از آن بنیانهای مفهومیِ اصول موضوعه (Axiomatic truth) بیبهره باشد ولی بر اساس بررسیهای موشکافانهای بنا شده است: عمر جهان به میلیاردها سال میرسد. تمام تجارب ما بطور مدام این را نشان میدهند.
حقیقت تجربی قادر است یک نقشهیراه برای آینده در اختیارمان بگذارد: واکسیناسیون باعث ابتلا به بیماری اوتیسم نمیشود. جهان مسطح نیست. میزان دیاکسیدکربن در اتمسفر زمین درحال افزایش است.
تنها راه به چالش کشاندن یک حقیقت تجربی آنست که یک تجربهی بهتر با قابلیت تکرارپذیری را به نماش بگذارید.
✔️ تجربهی شخصی( Personal experience truth) حقیقتی است که به شما بستگی دارد. یعنی واکنش شماست به اتفاقاتی که میتوانید در اطرافتان ببینید و درواقع تفسیر شخصیتان از آن اتفاق است.
✔️ و بالاخره حقیقت فرهنگی (Cultural truth) را در نظر بگیرید که میتواند تغییر کند. حقیقتی که در این جمله خلاصه میشود:
آدم هایی مثل ما، اهل چنین کارهایی هستند.
(people like us do things like this)
حقیقت فرهنگی فقط تا وقتی حقیقت میماند که به انجامدادن آن ادامه دهیم و بعد تبدیل میشود به:
آدمهایی مثل ما، اهل کارهای دیگری هستیم.
مصطفی منبری ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛..........................................
Seth's Blog
Kinds of truth
“Gravity’s not just a good idea, it’s the law.” A truth is a useful, reliable statement of how the world is. You can ignore it, but it will cost you, because the world won&#…
.
سه نوع« همیشگی »
ستگادین ۱۷ می ۲۰۱۹
◾رنجهای همیشگی
( The forever of discomfort)
این رنجها را Sasha Dichter برای ما توضیح میدهد. رنجهایی که بخاطر شرایطی موقت حادث میشوند و ما احساس میکنیم که تا ابد ادامه خواهند یافت.
تنها دلیل اینکه ما حس ناراحتکنندهی فرودِ پُر از دستاندازِ هواپیما را تحمل میکنیم آنست که میدانیم ده ثانیهی دیگر تمام خواهد شد.
کودکی که از بیماری ماشینگرفتگی رنج میبرد، چنین دیدگاهی ندارد. او زار میزند و غمگین است چون فکر میکند که این وضعیتِ ناراحتکننده همیشگی است.
اغلب اوقات در شیبها(Dip) دلسرد میشویم. نه بخاطر اینکه این رنج را نمیتوانیم برای یک ساعت، یک هفته یا یک ماه تحمل کنیم، بلکه به اشتباه باور داریم که این وضعیت همیشگی است.
◾فراوانی همیشگی
(The forever of plenty)
وقتی به اشتباه فرض میکنیم که چیزهای خوب قرار است همینطور خوب باقی بمانند. خیال میکنیم این لحظهها، اینسکوهای پیشرفت و این منابع همیشگی هستند و ما مختاریم هر طور دلمان خواست مصرفشان کنیم، چون فردا باز هم خواهند بود.
این نوع تفکر باعث دلشکستگیمان خواهد شد. چون بناچار چنین فراوانی نمیتواند همیشگی باشد. هرگز نمیتواند.
◾هرگز همیشگی
(The forever of never)
روایت غالب جامعه از این قرار است که شما به داشتههایتان تعلق دارید؛ با نقش اجتماعیتان درهم تنیده شدهاید؛ به مهارتی که کسب کردهاید و به موقعیتی که دارید چنان چسبیدهاید که هرگز تغییر نخواهید کرد.
اگر باور شما نیز همین باشد، شاید حقیقت داشتهباشد.
اگر باور شما نیز همین باشد، براحتی میتوانید از زیر بار خیلی چیزها شانه خالی کنید.
و اگر باور شما نیز همین باشد، زندگی را برای سیستم، آسانسازی کردهاید؛ سیستمی که علاقمند به طبقهبندی شماست.
ولی، «هرگز تغییرنکردنِ شما» همیشگی نیست.
مصطفی منبری ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.......…..............................…....
سه نوع« همیشگی »
ستگادین ۱۷ می ۲۰۱۹
◾رنجهای همیشگی
( The forever of discomfort)
این رنجها را Sasha Dichter برای ما توضیح میدهد. رنجهایی که بخاطر شرایطی موقت حادث میشوند و ما احساس میکنیم که تا ابد ادامه خواهند یافت.
تنها دلیل اینکه ما حس ناراحتکنندهی فرودِ پُر از دستاندازِ هواپیما را تحمل میکنیم آنست که میدانیم ده ثانیهی دیگر تمام خواهد شد.
کودکی که از بیماری ماشینگرفتگی رنج میبرد، چنین دیدگاهی ندارد. او زار میزند و غمگین است چون فکر میکند که این وضعیتِ ناراحتکننده همیشگی است.
اغلب اوقات در شیبها(Dip) دلسرد میشویم. نه بخاطر اینکه این رنج را نمیتوانیم برای یک ساعت، یک هفته یا یک ماه تحمل کنیم، بلکه به اشتباه باور داریم که این وضعیت همیشگی است.
◾فراوانی همیشگی
(The forever of plenty)
وقتی به اشتباه فرض میکنیم که چیزهای خوب قرار است همینطور خوب باقی بمانند. خیال میکنیم این لحظهها، اینسکوهای پیشرفت و این منابع همیشگی هستند و ما مختاریم هر طور دلمان خواست مصرفشان کنیم، چون فردا باز هم خواهند بود.
این نوع تفکر باعث دلشکستگیمان خواهد شد. چون بناچار چنین فراوانی نمیتواند همیشگی باشد. هرگز نمیتواند.
◾هرگز همیشگی
(The forever of never)
روایت غالب جامعه از این قرار است که شما به داشتههایتان تعلق دارید؛ با نقش اجتماعیتان درهم تنیده شدهاید؛ به مهارتی که کسب کردهاید و به موقعیتی که دارید چنان چسبیدهاید که هرگز تغییر نخواهید کرد.
اگر باور شما نیز همین باشد، شاید حقیقت داشتهباشد.
اگر باور شما نیز همین باشد، براحتی میتوانید از زیر بار خیلی چیزها شانه خالی کنید.
و اگر باور شما نیز همین باشد، زندگی را برای سیستم، آسانسازی کردهاید؛ سیستمی که علاقمند به طبقهبندی شماست.
ولی، «هرگز تغییرنکردنِ شما» همیشگی نیست.
مصطفی منبری ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.......…..............................…....
Seth's Blog
Three kinds of ‘forever’
There’s the forever of discomfort. Sasha Dichter taught us about this. The feeling we get during a temporary situation that feels like it’s going to last forever. It’s one thing t…
.
گسترش افقی که کتابها پیشگامان آن هستند
ستگادین ۲۱ می ۲۰۱۹
صاحب یک ایده میتواند برای گسترش آن در هر زمان و مکانی، از یک نیروی مقتدر و برتر بهره بگیرد. او با توسل به تبلیغات، رسانه و سایر اهرمها به هر ناشر، شبکه یا کاندیدی اجازه میدهد تا با ضرب و زور و فریاد به فرهنگ رخنه کنند.
ولی اگر شما از این راه پیروی کنید، بشدت ناامید خواهید شد.
چون این سبکِ توسعهی ایدهها، پانصد سال است که در مورد «کتابها» صدق نمیکند و در زمان حال نیز در «هیچ موردی» صدق نمیکند.
نحوهی پخش ایدهها از شخصی به شخص دیگر است؛ یعنی یک «گسترش افقی». زیرا افراد وقتی در برابر ایدهای قرار میگیرند که برای آنها مهم است که آنرا به زبان بیاورند، دربارهاش حرف بزنند یا به دوستان و همکارانشان اصرار کنند تا به آن ایده توجه نشان دهند، آنها لحظهای برای گستراندن آن ایده تردید نمیکنند.
اگر بتوانید راهی برای جذب عدهای هوادارِ واقعی بیابید، آنها خودشان کار را پیش میبرند و ایدهی شما را میگسترانند؛ البته نه بخاطر اینکه شما از آنها میخواهید بلکه به این دلیل که خودشان با جان و دل میخواهند این کار را انجام دهند.
پس توانایی شما برای جمعآوری یک اقلیت از طرفداران متعهد، اساس قضیه را تشکیل میدهد.
گسترش یک ایده توسط هوادارانش رخ میدهد نه از راه پول خرجکردن برای جذب غریبه های بیشتر و بیشتر.
مصطفی منبری ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
.........................................
گسترش افقی که کتابها پیشگامان آن هستند
ستگادین ۲۱ می ۲۰۱۹
صاحب یک ایده میتواند برای گسترش آن در هر زمان و مکانی، از یک نیروی مقتدر و برتر بهره بگیرد. او با توسل به تبلیغات، رسانه و سایر اهرمها به هر ناشر، شبکه یا کاندیدی اجازه میدهد تا با ضرب و زور و فریاد به فرهنگ رخنه کنند.
ولی اگر شما از این راه پیروی کنید، بشدت ناامید خواهید شد.
چون این سبکِ توسعهی ایدهها، پانصد سال است که در مورد «کتابها» صدق نمیکند و در زمان حال نیز در «هیچ موردی» صدق نمیکند.
نحوهی پخش ایدهها از شخصی به شخص دیگر است؛ یعنی یک «گسترش افقی». زیرا افراد وقتی در برابر ایدهای قرار میگیرند که برای آنها مهم است که آنرا به زبان بیاورند، دربارهاش حرف بزنند یا به دوستان و همکارانشان اصرار کنند تا به آن ایده توجه نشان دهند، آنها لحظهای برای گستراندن آن ایده تردید نمیکنند.
اگر بتوانید راهی برای جذب عدهای هوادارِ واقعی بیابید، آنها خودشان کار را پیش میبرند و ایدهی شما را میگسترانند؛ البته نه بخاطر اینکه شما از آنها میخواهید بلکه به این دلیل که خودشان با جان و دل میخواهند این کار را انجام دهند.
پس توانایی شما برای جمعآوری یک اقلیت از طرفداران متعهد، اساس قضیه را تشکیل میدهد.
گسترش یک ایده توسط هوادارانش رخ میدهد نه از راه پول خرجکردن برای جذب غریبه های بیشتر و بیشتر.
مصطفی منبری ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
.........................................
Seth's Blog
It’s all horizontal (and books went first)
With enough top-down energy, it feels like the creator of an idea can broadcast it, anytime and anywhere. That enough hype/promo/media/leverage ought to allow a major publisher or network or candid…
#minibooks
چگونه بر سندروم خودنالایقپنداری غلبه کنیم
ستگادین؛ اینستاگرام
به چه حقی دستت را بلند میکنی؟ قصد خودنمایی داری یا واقعا میخواهی مشارکت کنی؟
بالاخره که مردم چهرهی واقعیات را خواهند دید.
آنها خواهند گفت که تو به اندازهای که خودت فکر میکنی خوب نیستی.
متقلب بودن و بیعرضهگیِ تو بر همگان آشکار خواهد شد.
به این پدیدهی روانی،
«سندروم خودنالایقپنداری» (Imposter Syndrome) گفته میشود. یک مصیبت تمام عیار که در هر مرحله از زندگی و برای همه میتواند پیش بیاید.
مخصوصاً برای کسانی که به رهبری و کارهای خلاقانه میاندیشند.
حقیقت این است که شما یک خودنالایقپندار هستید.
همهی ما اینگونهایم.
این یک حقیقت غیر قابل انکار است.
شما نمیتوانید از عالیبودنِ ایدهی تازهی خود مطمئن باشید و هیچ گارانتی دربارهی اینکه رهبری شما جواب خواهد داد وجود ندارد. شما از اینکه مشارکتتان منجر به گشایشی خواهد شد نیز اطمینان ندارید.
ولی به هرحال همکاری میکنید، نه به خاطر این که بینقص هستید بلکه به خاطر سخاوتمندی که دارید.
پس باخود بگویید: من یک خودنالایقپندار هستم ولی...
ولی برای مشارکت کردن، اظهار وجود، اعلام آمادگی و رهبری، اهمیت زیادی قائلم.
ما به افرادی مثل شما نیاز داریم.
مصطفی منبری اول خرداد ۱۳۹۸
؛........................................
چگونه بر سندروم خودنالایقپنداری غلبه کنیم
ستگادین؛ اینستاگرام
به چه حقی دستت را بلند میکنی؟ قصد خودنمایی داری یا واقعا میخواهی مشارکت کنی؟
بالاخره که مردم چهرهی واقعیات را خواهند دید.
آنها خواهند گفت که تو به اندازهای که خودت فکر میکنی خوب نیستی.
متقلب بودن و بیعرضهگیِ تو بر همگان آشکار خواهد شد.
به این پدیدهی روانی،
«سندروم خودنالایقپنداری» (Imposter Syndrome) گفته میشود. یک مصیبت تمام عیار که در هر مرحله از زندگی و برای همه میتواند پیش بیاید.
مخصوصاً برای کسانی که به رهبری و کارهای خلاقانه میاندیشند.
حقیقت این است که شما یک خودنالایقپندار هستید.
همهی ما اینگونهایم.
این یک حقیقت غیر قابل انکار است.
شما نمیتوانید از عالیبودنِ ایدهی تازهی خود مطمئن باشید و هیچ گارانتی دربارهی اینکه رهبری شما جواب خواهد داد وجود ندارد. شما از اینکه مشارکتتان منجر به گشایشی خواهد شد نیز اطمینان ندارید.
ولی به هرحال همکاری میکنید، نه به خاطر این که بینقص هستید بلکه به خاطر سخاوتمندی که دارید.
پس باخود بگویید: من یک خودنالایقپندار هستم ولی...
ولی برای مشارکت کردن، اظهار وجود، اعلام آمادگی و رهبری، اهمیت زیادی قائلم.
ما به افرادی مثل شما نیاز داریم.
مصطفی منبری اول خرداد ۱۳۹۸
؛........................................
Instagram
Seth Godin
When and why have you been an imposter in the past? Comment below. Swipe for the full mini book. #MiniBooks
.
پایان خوش
ستگادین ۲۵ می ۲۰۱۹
داشتن برنامهای برای تمامکردن یک کتاب، کارِ خواندن کتاب را بهتر پیش میبرد.
اگر برای رفتن به دانشگاه، متحمل پرداخت هزینه و صرف زمان میشوید پس ارزشش را دارد که در پایان کار، به نحو خوبی از آنجا فارغالتحصیل شوید.
.
.
.
تولد شما، هزینهی مُردنتان را خواهد پرداخت.
هرساله میلیونها انسان از سالخوردگی رنج میبرند چون قبلا بیست دقیقه برای health care proxy وقت نگذاشتهاند.
وقتی شغلی برای خود بر میگزینید اگر به روزی که آن شغل را ترک میکنید بیاندیشید و برای آن برنامه داشتهباشید، خدمت بزرگی به همگان کردهاید.
اگر شرکتی تاسیس میکنید باید از الان بدانید که قرار است روزی درِ آنرا تخته کنید و یا واگذارش نمایید. این بمعنی یک فاجعه یا شکست نیست.
شروع هر کاری شبیه یک معجزهی شگفتانگیز است؛ پایان کار هم همینطور و ما بایستی هر دو شگفتی را پذیرا باشیم.
مصطفی منبری ۶ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
پایان خوش
ستگادین ۲۵ می ۲۰۱۹
داشتن برنامهای برای تمامکردن یک کتاب، کارِ خواندن کتاب را بهتر پیش میبرد.
اگر برای رفتن به دانشگاه، متحمل پرداخت هزینه و صرف زمان میشوید پس ارزشش را دارد که در پایان کار، به نحو خوبی از آنجا فارغالتحصیل شوید.
.
.
.
تولد شما، هزینهی مُردنتان را خواهد پرداخت.
هرساله میلیونها انسان از سالخوردگی رنج میبرند چون قبلا بیست دقیقه برای health care proxy وقت نگذاشتهاند.
وقتی شغلی برای خود بر میگزینید اگر به روزی که آن شغل را ترک میکنید بیاندیشید و برای آن برنامه داشتهباشید، خدمت بزرگی به همگان کردهاید.
اگر شرکتی تاسیس میکنید باید از الان بدانید که قرار است روزی درِ آنرا تخته کنید و یا واگذارش نمایید. این بمعنی یک فاجعه یا شکست نیست.
شروع هر کاری شبیه یک معجزهی شگفتانگیز است؛ پایان کار هم همینطور و ما بایستی هر دو شگفتی را پذیرا باشیم.
مصطفی منبری ۶ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
Seth's Blog
On finishing well
If you start a book, you will do better if you have a plan for finishing your book. If you take the time and spend the money to go to college, it’s worth considering graduating as well. Areth…
.
جرم سازمانیافته
ستگادین ۲۶ می ۲۰۱۹
برای اغلب افراد درگیر در صنعتِ جُرم سازمانیافته( Organized crime industry)، «سازمانیافتن» خیلی مهمتر از خود جرم است.
«سازمانیافتن» یعنی چه کسی در رتبهی بالاتر و چه کسی پایینتر است؟ تصمیمگیرنده کیست؟ مسوولیت با کدام فرد است و صاحب قدرت کیست؟
جرم فقط یک میانبُر بحساب میآید.
دربارهی والاستریت هم قضیه همین است. پول فقط وسیلهی تعیین مدارج، بمنظور «سازمانیافتن» است.
افرادی که اصول و اعتقاداتشان را زیر پا میگذارند تا با قُلدری، تقلب یا دروغ، موقعیت بالاتری نسیبشان شود، نفرت انگیزند چون حفظ اصول همیشه مهم است و ما میدانیم که «عاقبت تخممرغ دزد، شتر دزد میشود.»
مصطفی منبری ۶ خرداد ۱۳۹۸
جرم سازمانیافته
ستگادین ۲۶ می ۲۰۱۹
برای اغلب افراد درگیر در صنعتِ جُرم سازمانیافته( Organized crime industry)، «سازمانیافتن» خیلی مهمتر از خود جرم است.
«سازمانیافتن» یعنی چه کسی در رتبهی بالاتر و چه کسی پایینتر است؟ تصمیمگیرنده کیست؟ مسوولیت با کدام فرد است و صاحب قدرت کیست؟
جرم فقط یک میانبُر بحساب میآید.
دربارهی والاستریت هم قضیه همین است. پول فقط وسیلهی تعیین مدارج، بمنظور «سازمانیافتن» است.
افرادی که اصول و اعتقاداتشان را زیر پا میگذارند تا با قُلدری، تقلب یا دروغ، موقعیت بالاتری نسیبشان شود، نفرت انگیزند چون حفظ اصول همیشه مهم است و ما میدانیم که «عاقبت تخممرغ دزد، شتر دزد میشود.»
مصطفی منبری ۶ خرداد ۱۳۹۸
.
پاسخگویی در مقابل مسوولیتپذیری
ستگادین ۲۷ می ۲۰۱۹
پاسخگویی(Accountability) بر عهدهی شماست. افرادی که خالقان نقد و نکوهش در سیستم صنعتی هستند، وظیفهی پاسخگویی را بر گردن شما نهادهاند.
ولی مسوولیتپذیری(Responsiblity) یک کار اختیاری و داوطلبانه است. شما هرچقدر بخواهید میتوانید مسوولیت قبول کنید.
مصطفی منبری ۶خرداد۱۳۹۸
؛...................................
پاسخگویی در مقابل مسوولیتپذیری
ستگادین ۲۷ می ۲۰۱۹
پاسخگویی(Accountability) بر عهدهی شماست. افرادی که خالقان نقد و نکوهش در سیستم صنعتی هستند، وظیفهی پاسخگویی را بر گردن شما نهادهاند.
ولی مسوولیتپذیری(Responsiblity) یک کار اختیاری و داوطلبانه است. شما هرچقدر بخواهید میتوانید مسوولیت قبول کنید.
مصطفی منبری ۶خرداد۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Accountability vs. responsibility
Accountability is done to you. It’s done by the industrial system, by those that want to create blame. Responsibility is done by you. It’s voluntary. You can take as much of it as you w…
.
زمانبندی عوارضجانبی
ستگادین ۲۸می۲۰۱۹
اگر محدودیتهای تعریفشده برای سیستم را بردارید، بطورحتم سیستم شما در کوتاهمدت بهتر کار میکند.
منظور ما از بهتر کارکردن، همان خروجی قابل مشاهدهی سیستم است و منظور از کوتاهمدت یعنی تا زمانیکه عوارضجانبی بوجود نیامدهاند.
بیتوجهی به عوامل زیستمحیطی، احتمالا سرعت تولید کارخانهتان را تا مدتی بالاتر میبرد. ولی با تبدیلشدن رودخانهی اطراف کارخانهتان به لجنزار و مُردن کارگران در طولانی مدت، دیگر تولید سریعی هم اتفاق نخواهد افتاد.
اگر پرداخت مالیات را متوقف کنید، امروز پول بیشتری به جیب خواهید زد ولی باید بدانید که فردا برای لذتبردن از آن پول، نیاز به شرایط زندگی متمدنانهای دارید که بزودی بخاطر عدم پرداخت مالیات اثری از آن باقی نخواهد ماند.
اگر بخاطر ناراحتی گوارشی، دست از خوردن داروی خود بردارید قطعا امروز شرایط بهتری خواهید داشت ولی دیری نمیپاید که باز بیماریتان عود میکند.
اثرات جانبی به زبان سادهتر همان «اثرات» کارهای زمان حال ما هستند که فردا به سراغمان خواهند آمد. شفافبودن در چارچوب زمان حال، اولین قدم برای بهسازی امور است.
مصطفی منبری ۷ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
زمانبندی عوارضجانبی
ستگادین ۲۸می۲۰۱۹
اگر محدودیتهای تعریفشده برای سیستم را بردارید، بطورحتم سیستم شما در کوتاهمدت بهتر کار میکند.
منظور ما از بهتر کارکردن، همان خروجی قابل مشاهدهی سیستم است و منظور از کوتاهمدت یعنی تا زمانیکه عوارضجانبی بوجود نیامدهاند.
بیتوجهی به عوامل زیستمحیطی، احتمالا سرعت تولید کارخانهتان را تا مدتی بالاتر میبرد. ولی با تبدیلشدن رودخانهی اطراف کارخانهتان به لجنزار و مُردن کارگران در طولانی مدت، دیگر تولید سریعی هم اتفاق نخواهد افتاد.
اگر پرداخت مالیات را متوقف کنید، امروز پول بیشتری به جیب خواهید زد ولی باید بدانید که فردا برای لذتبردن از آن پول، نیاز به شرایط زندگی متمدنانهای دارید که بزودی بخاطر عدم پرداخت مالیات اثری از آن باقی نخواهد ماند.
اگر بخاطر ناراحتی گوارشی، دست از خوردن داروی خود بردارید قطعا امروز شرایط بهتری خواهید داشت ولی دیری نمیپاید که باز بیماریتان عود میکند.
اثرات جانبی به زبان سادهتر همان «اثرات» کارهای زمان حال ما هستند که فردا به سراغمان خواهند آمد. شفافبودن در چارچوب زمان حال، اولین قدم برای بهسازی امور است.
مصطفی منبری ۷ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
Seth's Blog
The timing of side effects
Loosen the constraints on a system and the system will almost always do better in the short run. That’s if we define better as the visible outputs of what the system does. And short run as, &…
توجیه یک کار متوسط
ستگادین ۲۹ می ۲۰۱۹
لیست بیانتهایی از توجیهات را میتوان سرهم کرد.
ما برای توضیح میانبرهایی که انتخاب کردهایم، وراجیهای پای تلفن و نیز اموری که نیمهکاره رها کردهایم، به همهی این توجیهات نیاز داریم.
البته همهی آنها هم درجای خودشان دلایل موجه و خوبی هستند:
- ما تحت فشار برای تعجیل در کارها هستیم.
- سیستم با ما خوب تا نمیکند.
- وضعیت بازار همین را از ما طلب میکند.
- هیچکس توجهی نمیکند.
- شغل من که این نیست.
؛...
- مواد اولیهی ما درجه دو بود.
- بازار برای کیفیت، پول خرج نمیکند.
- رقابت نفسگیری در جریان است.
- رییسِ من، یک آدم عوضی است.
؛...
- کسی قدر چیزهای خوب را نمیداند ...
ولی برای توجیه کاری که باید بهتر از این انجام میشد، تنها یک راه وجود دارد: اینکه شما نهایت تلاشتان را کرده باشید.
مصطفی منبری ۸ خرداد ۱۳۹۸
ستگادین ۲۹ می ۲۰۱۹
لیست بیانتهایی از توجیهات را میتوان سرهم کرد.
ما برای توضیح میانبرهایی که انتخاب کردهایم، وراجیهای پای تلفن و نیز اموری که نیمهکاره رها کردهایم، به همهی این توجیهات نیاز داریم.
البته همهی آنها هم درجای خودشان دلایل موجه و خوبی هستند:
- ما تحت فشار برای تعجیل در کارها هستیم.
- سیستم با ما خوب تا نمیکند.
- وضعیت بازار همین را از ما طلب میکند.
- هیچکس توجهی نمیکند.
- شغل من که این نیست.
؛...
- مواد اولیهی ما درجه دو بود.
- بازار برای کیفیت، پول خرج نمیکند.
- رقابت نفسگیری در جریان است.
- رییسِ من، یک آدم عوضی است.
؛...
- کسی قدر چیزهای خوب را نمیداند ...
ولی برای توجیه کاری که باید بهتر از این انجام میشد، تنها یک راه وجود دارد: اینکه شما نهایت تلاشتان را کرده باشید.
مصطفی منبری ۸ خرداد ۱۳۹۸
.
برندهشدن
ستگادین ۳۰ می ۲۰۱۹
اکثر مردم برای برندهشدن تلاش میکنند.
پرسش واقعی ایناست که «برندهشدن در چه چیزی؟»
اگر روی برندهشدن در مسابقات محلی تمرکز کنید، تلاشتان صرف آگاهی از میزان پیشرفت و وضعیت رقابتتان خواهد شد.
اگر برای خودتان شعری بسرایید و هدفتان برندهشدن در بازی خودتان(your game) و سرودن بیت بعدی باشد و این کار را برای خوشایند ناشر، ویراستار یا خواننده انجام ندهید بلکه فقط بینش خودتان مهم باشد، شما چیز منحصر بفردی را خلق کردهاید.
اگر هم هدفتان جمعآوری پول و ثروت باشد، برندهشدن در این بازی را هم خودتان انتخاب کردهاید.
شاید هم بازی شما، تسلیمکردن دیگران در برابر ارادهتان و وادار کردن افراد ضعیفتر به کرنش در برابر شما باشد.
اغلب، بازیهایی را انتخاب میکنیم که احتمالا قرار نیست در آنها برنده شویم. البته اگر میخواهید از زیر بار مسوولیتی که پس از برندهشدن بر دوش شما گذاشته میشود شانه خالی کنید، انتخاب بازی که نمیتوانید در آن برنده شوید، فکر خوبی است.
گاهی اوقات بازیهایی را انتخاب میکنیم که فقط در صورت باختنِ دیگری، امکان برندهشدن برای ما وجود داشته باشد. چنین بازیهایی اثرات مهلکی در بلندمدت بر ما وارد میکنند.
همانطور که میبینید، اصلاح بازی که قبلا شروع کردهاید و ادامه میدهید، به اندازهی شروع یک بازی درست(right game) از همان ابتدای کار، مفید و بدرد بخور از آب در نمیآید.
مصطفی منبری ۹ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
برندهشدن
ستگادین ۳۰ می ۲۰۱۹
اکثر مردم برای برندهشدن تلاش میکنند.
پرسش واقعی ایناست که «برندهشدن در چه چیزی؟»
اگر روی برندهشدن در مسابقات محلی تمرکز کنید، تلاشتان صرف آگاهی از میزان پیشرفت و وضعیت رقابتتان خواهد شد.
اگر برای خودتان شعری بسرایید و هدفتان برندهشدن در بازی خودتان(your game) و سرودن بیت بعدی باشد و این کار را برای خوشایند ناشر، ویراستار یا خواننده انجام ندهید بلکه فقط بینش خودتان مهم باشد، شما چیز منحصر بفردی را خلق کردهاید.
اگر هم هدفتان جمعآوری پول و ثروت باشد، برندهشدن در این بازی را هم خودتان انتخاب کردهاید.
شاید هم بازی شما، تسلیمکردن دیگران در برابر ارادهتان و وادار کردن افراد ضعیفتر به کرنش در برابر شما باشد.
اغلب، بازیهایی را انتخاب میکنیم که احتمالا قرار نیست در آنها برنده شویم. البته اگر میخواهید از زیر بار مسوولیتی که پس از برندهشدن بر دوش شما گذاشته میشود شانه خالی کنید، انتخاب بازی که نمیتوانید در آن برنده شوید، فکر خوبی است.
گاهی اوقات بازیهایی را انتخاب میکنیم که فقط در صورت باختنِ دیگری، امکان برندهشدن برای ما وجود داشته باشد. چنین بازیهایی اثرات مهلکی در بلندمدت بر ما وارد میکنند.
همانطور که میبینید، اصلاح بازی که قبلا شروع کردهاید و ادامه میدهید، به اندازهی شروع یک بازی درست(right game) از همان ابتدای کار، مفید و بدرد بخور از آب در نمیآید.
مصطفی منبری ۹ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
Seth's Blog
On winning
Most people try to win. The real question is, “at what?” If you focus your sights on winning the local bowling league, the effort can consume you, and you will be aware of your progress…
▪️فشار ذهنی و مشکل راحتطلبی
▪️ستگادین ۳۱ می ۲۰۱۹
چرا افراد باهوش تا این حد، از پول و آزادیشان برای داشتن اندکی راحتی، مایه میگذارند؟
ما همیشه همین کار را میکنیم. ما راه آسان را انتخاب میکنیم، یک میانبر ساده یا یک معاملهی بدِ طولانیمدت را فقط به این خاطر برمیگزینیم که احساس میکنیم راحتتر است.
دلیلش اینست: «فکر کردن» به زحمتاش نمیارزد.
فشار ذهنی(cognitive load) و حق انتخابهای بیش از حد، ما را له میکنند.
هر روز هزار بار بیشتر از اجداد غارنشینمان اقدام به تصمیمگیری میکنیم. این همه تصمیمگیری، ما را فرسوده است و بیشتر از هر چیز، روایت تصمیمگیریهای ضعیفمان، ما را اذیت میکند.
در طول سالیان متمادی، بازاریابها با پیشنهاد یک انتخاب شگفتانگیز، سعی در کاهش فشار ذهنی ما داشتهاند. هرچند که پیشنهادشان پوچ بوده باشد.
امروزه کافیست فقط یک دکمه را فشار دهیم. این کار بمراتب آسانتر است.
اگر میخواهید مردم متوقف شده و فکر کنند، باید دو کار انجام دهید: وعده بزرگی بدهید و پای آن بایستید.
مصطفی منبری ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
▪️ستگادین ۳۱ می ۲۰۱۹
چرا افراد باهوش تا این حد، از پول و آزادیشان برای داشتن اندکی راحتی، مایه میگذارند؟
ما همیشه همین کار را میکنیم. ما راه آسان را انتخاب میکنیم، یک میانبر ساده یا یک معاملهی بدِ طولانیمدت را فقط به این خاطر برمیگزینیم که احساس میکنیم راحتتر است.
دلیلش اینست: «فکر کردن» به زحمتاش نمیارزد.
فشار ذهنی(cognitive load) و حق انتخابهای بیش از حد، ما را له میکنند.
هر روز هزار بار بیشتر از اجداد غارنشینمان اقدام به تصمیمگیری میکنیم. این همه تصمیمگیری، ما را فرسوده است و بیشتر از هر چیز، روایت تصمیمگیریهای ضعیفمان، ما را اذیت میکند.
در طول سالیان متمادی، بازاریابها با پیشنهاد یک انتخاب شگفتانگیز، سعی در کاهش فشار ذهنی ما داشتهاند. هرچند که پیشنهادشان پوچ بوده باشد.
امروزه کافیست فقط یک دکمه را فشار دهیم. این کار بمراتب آسانتر است.
اگر میخواهید مردم متوقف شده و فکر کنند، باید دو کار انجام دهید: وعده بزرگی بدهید و پای آن بایستید.
مصطفی منبری ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
Seth's Blog
Cognitive load and the convenience problem
Why do smart people trade away so much money and freedom for just a little convenience? We do it all the time. We take the easy path, the simple shortcut or the long-term bad deal simply because it…
.
شغل شما در مقایسه با پروژهی شما
ستگادین؛ اینستاگرام
شغل تمامشدنی است. جایگاه مشخصی است که بدست میگیریم. شاغلشدن باعث محافظهکاری میشود و فکر را محدود میسازد. همینکه در حد کفایت کاری انجام دهیم و دردسری بوجود نیاوریم یعنی به هدف شغلمان رسیدهایم. هرجای مسیر شغلی هم که شک کنیم براحتی همه چیز را انکار میکنیم.
پروژه بی انتهاست، چیزی است که انتخاب میکنیم و متعلق به خودِ خودمان است. کارکردن در یک پروژه، دری بسوی امکانات بر روی ما میگشاید. پروژهها روایت بهترشدن، عبور از مرزهای جدید و ایجاد تغییر هستند. هرگاه در مسیر پروژه شک کنید، شجاعتر میشوید.
شغل وابسته به جلسات است و تکیه کلام کلیدیاش «بعدا» است ولی پروژه، مشوق «همین حالا» است.
ممکن است برای شغل یا پروژه، حقوقی دریافت کنید یا نکنید ولی نکته در پول دریافتی نیست بلکه در بینش شماست.
برخی افراد پروژهای ندارند، آنچه دارند شغلشان است. همین و بس.
انتخاب شرمآوری است.
عدهای هم تلاش میکنند پروژهشان را به شغلشان تبدیل کنند و در نتیجه اغلب هردو را ضایع میکنند.
البته اگر تابحال چیزی که داشتهاید فقط شغلتان بوده است، برای شما دشوار است تصور کنید که تبدیل شغلتان به پروژهتان چقدر آسان است.
به دنیای پروژهمحور خوش آمدید.
مصطفی منبری ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
شغل شما در مقایسه با پروژهی شما
ستگادین؛ اینستاگرام
شغل تمامشدنی است. جایگاه مشخصی است که بدست میگیریم. شاغلشدن باعث محافظهکاری میشود و فکر را محدود میسازد. همینکه در حد کفایت کاری انجام دهیم و دردسری بوجود نیاوریم یعنی به هدف شغلمان رسیدهایم. هرجای مسیر شغلی هم که شک کنیم براحتی همه چیز را انکار میکنیم.
پروژه بی انتهاست، چیزی است که انتخاب میکنیم و متعلق به خودِ خودمان است. کارکردن در یک پروژه، دری بسوی امکانات بر روی ما میگشاید. پروژهها روایت بهترشدن، عبور از مرزهای جدید و ایجاد تغییر هستند. هرگاه در مسیر پروژه شک کنید، شجاعتر میشوید.
شغل وابسته به جلسات است و تکیه کلام کلیدیاش «بعدا» است ولی پروژه، مشوق «همین حالا» است.
ممکن است برای شغل یا پروژه، حقوقی دریافت کنید یا نکنید ولی نکته در پول دریافتی نیست بلکه در بینش شماست.
برخی افراد پروژهای ندارند، آنچه دارند شغلشان است. همین و بس.
انتخاب شرمآوری است.
عدهای هم تلاش میکنند پروژهشان را به شغلشان تبدیل کنند و در نتیجه اغلب هردو را ضایع میکنند.
البته اگر تابحال چیزی که داشتهاید فقط شغلتان بوده است، برای شما دشوار است تصور کنید که تبدیل شغلتان به پروژهتان چقدر آسان است.
به دنیای پروژهمحور خوش آمدید.
مصطفی منبری ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
Instagram
Seth Godin
What project are you working on? Share below and check out what others are up to in the comments. #SethsBlog
در محاصرهی تاییدها
ستگادین۲ژوئن۲۰۱۹
تاییدشدن هم خوب است و هم بد.
«وب» از علاقمندیهای شما کاملا آگاه است و بشدت تلاش میکند تا از هر طرف یادآوری کند که حق با شماست.
این خبر خوبی است چون کمک میکند که یک غریبه بنظر نرمال بیاید. اگر به چیزی علاقمند باشید، آن چیز هر چه بیشتر جلوی شما سبز شود، اخبار همگی در آن مورد باشد و زمین و زمان تاییدش کنند. تاییدها باعث اعتمادبنفس بیشتر شما در حرفزدن از علایقتان و پیگیری بیشتر آنها میشود. هر جا که بنگرید نشانههایی میبینید، گویی که جهان، کمر همت به تحقق امیدهای شما بسته است.
اما جنبهی بد قضیه، پُررنگشدن رفتارهای نادرست است. با هجوم تاییدها، رفتارهای نادرست بتدریج عادی جلوه میکنند، همان رفتارهایی که فرهنگهای موفقیت، برای کمکردن آنها تلاش طاقتفرسایی انجام میدهند. تقویت رفتارهای غلط، دیدتان را کدر میکند و باعث میشود باور کنید که این رفتارها درستاند و بدینسان، دنیای اطراف شما رنگ عوض میکند.
همه با شما موافق نیستند، «وب» این احساس موافقبودن را به شما القا میکند.
مصطفی منبری ۱۲ خرداد ۱۳۹۸
ستگادین۲ژوئن۲۰۱۹
تاییدشدن هم خوب است و هم بد.
«وب» از علاقمندیهای شما کاملا آگاه است و بشدت تلاش میکند تا از هر طرف یادآوری کند که حق با شماست.
این خبر خوبی است چون کمک میکند که یک غریبه بنظر نرمال بیاید. اگر به چیزی علاقمند باشید، آن چیز هر چه بیشتر جلوی شما سبز شود، اخبار همگی در آن مورد باشد و زمین و زمان تاییدش کنند. تاییدها باعث اعتمادبنفس بیشتر شما در حرفزدن از علایقتان و پیگیری بیشتر آنها میشود. هر جا که بنگرید نشانههایی میبینید، گویی که جهان، کمر همت به تحقق امیدهای شما بسته است.
اما جنبهی بد قضیه، پُررنگشدن رفتارهای نادرست است. با هجوم تاییدها، رفتارهای نادرست بتدریج عادی جلوه میکنند، همان رفتارهایی که فرهنگهای موفقیت، برای کمکردن آنها تلاش طاقتفرسایی انجام میدهند. تقویت رفتارهای غلط، دیدتان را کدر میکند و باعث میشود باور کنید که این رفتارها درستاند و بدینسان، دنیای اطراف شما رنگ عوض میکند.
همه با شما موافق نیستند، «وب» این احساس موافقبودن را به شما القا میکند.
مصطفی منبری ۱۲ خرداد ۱۳۹۸